دوشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Mon, Apr 25, 2005
گزارش
۳۱۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
عدم حضور در انتخابات رياست جمهورى
به نفع هيچ كس نيست
عدم حضور در انتخابات رياست جمهورى
به نفع هيچ كس نيست
روزهاى همبستگى نزديك است
208650.jpg
احمد جلالى فراهانى
كمتر از دو ماه تا برگزارى نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى باقى مانده است و آنچه بيش از هر موضوع ديگرى توجه نخبگان را به خود مشغول داشته، كيفيت و كميت حضور مردم در پاى صندوق هاى رأى است.
از يك طرف بسيارى خواهان حضور و مشاركت گسترده مردم در پاى صندوق هاى رأى هستند و از طرف ديگر در ميان اخبار و گزارشات رسانه هاى مختلف ، ترديدها ونگرانى هايى در اين خصوص ديده مى شود.
«آيا مردم در انتخابات حضورى اثرگذار خواهندداشت؟» پاسخ به اين سؤال زمانى از اهميت بيشتر برخوردار خواهد شد كه به ياد بياوريم رئيس جمهور خاتمى ، همواره حضور ۳۰ ميليونى مردم در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ را يكى از مهمترين دستاوردهاى نظام جمهورى اسلامى قلمداد مى كرد.
هم از اين روست كه بسيارى از دورانديشان نظام برآنند كه «حضور و مشاركت عمومى پرشور و شوق مردم در انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى مهمتر از نامى است كه از پس هر صندوق بيرون مى آيد».
ضرورت حضور گسترده مردم در چيست؟ چرا بايد مردم در انتخابات حضور گسترده داشته باشند؟ فراموش نكنيم مشاركت حداكثرى دست كم در فضاى ويژه اى كه در آن قرار گرفته ايم مى تواندبه معناى فعال كردن مجموعه پتانسيل نيروهاى داخل كشور باشد كه مى خواهند در چارچوب قانون فعاليت كنند ومشاركت حداكثرى بدين معنا مستلزم اين است كه نيروهاى مشاركت كننده قادرباشند بخشى از قدرت سياسى را برعهده بگيرند و در اين مسير محدوديتى نداشته باشند.
از اين منظر حرفهاى «محمدرضا دولت رفتار حقيقى» استاد دانشگاه وكارشناس مطرح امور سياسى شنيدنى است. او مى گويد:«در خصوص ضرورت حضور مردم در تعيين سرنوشت سياسى خود بايد قبل از هر چيز فرض را بر اين بگذاريم كه انتخابات در حقيقت مبنا و ركن اصلى يك حكومت دموكرات است و در نظام هاى دموكراسى مردم در ايجاد قواعد دخيل هستند وعلاوه بر آن با تعيين مجريان از طريق انتخابات هم ناظر بر چگونگى اجراى قواعد هستند وهم به طور غيرمستقيم در اجراى قواعد دخالت مى كنند.»
از نظر او درنظام هاى دموكراسى حق مردم در تعيين مجريان قانون هم از جنبه سلبى قابل بررسى است، هم از جنبه ايجابى. در واقع اگر مردم از اين حق خود استفاده نكنند پيامدهايى را براى خود ممكن است پديدآورند كه شايد جنبه سلبى داشته باشد. يعنى آنها را از برخى از حقوق خود محروم سازد.از چنين منظرى در شرايط فعلى مشاركت مردم در انتخابات را مى توان از جنبه هاى ايجابى هم مورد بررسى قرار داد و اگر حداقل هاى لازم براى برگزارى يك انتخابات آزاد در فضاى سياسى جامعه ايجاد شود مسلماً ضرورت حضور مردم در پاى صندوق هاى رأى بيش از پيش جنبه ايجابى به خود مى گيرد.
دولت رفتار مى گويد: «مردم بايد بدانند كه آيا اين روزنه - حداقل هاى لازم براى برپايى يك انتخابات آزاد - وجود دارد يا نه و در اين خصوص مشاركت مردم منوط به رفتار حاكميت است. يعنى حاكميت بايد تضمين هاى حداقلى براى اجراى خواست هاى مردم از طريق انتخاب نامزد مورد نظرشان را تضمين كند و اين ضمانت مى تواند بسيارى از شبهات موجود را پاسخ دهد.» او يكى ديگر از دلايل اصلى ضرورت حضور مردم درانتخابات را موقعيت ايران در جوامع بين المللى وجامعه جهانى ارزيابى مى كند و مى گويد: «در حال حاضر عدم مشاركت مردم ممكن است نظام سياسى جامعه را با بحران هاى جدى مواجه كند و مردم بايد بدانند كه اين فشارها گرچه در ظاهر مستقيماً حاكميت را نشانه مى رود اما بار اصلى آن بر دوش مردم خواهد بود و اين مردم هستند كه بايد هزينه هاى ناشى از تشكيل يك دولت نه چندان مقتدر و مشروع - از نظر آراى مورد نياز -  را پرداخت كنند و از اين منظر نيز حضور مردم در پاى صندوق هاى رأى ضرورى مى نمايد.»
در عين حال بسيارى ازمدافعان اصلاحات معتقدند كه تنها در صورت حضور و مشاركت حداكثرى مردم در نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى است كه اصلاحات هشت سال گذشته به ثبات و تثبيت خواهد رسيد و با اين نگاه معتقدند از آنجا كه حركت اصلاحى اساساً يك فرايند بلندمدت است كه براى عملى كردن تمام ابعاد آن نيازمند زمان مناسب جهت حركت رو به جلو و گام به گام است، حضور مردم در پاى صندوقها مسلماً منجر به حضور دولتى اصلاحى و در نتيجه ادامه روند اصلاحات خواهد شد. از اين ديدگاه هر چقدر مردم در حاكميت به طور جدى تر حضور داشته باشند، اصلاح طلبان راحت تر مى توانند برنامه هايشان را پيش ببرند و روند اصلاحات را مستحكم تر كنند.
در اين باره يكى از فعالين سياسى و مطبوعاتى مى گويد: «اگر مردم مشاركت حداكثرى داشته باشند و با رأى خود بخواهند تغييراتى ايجاد كنند، بايد همگان آن را بپذيرند. با اين حال چنانچه روشها و سياستهاى گذشته بخواهد استمرار پيدا كند، قطعاً مشاركت مردم گسترش نخواهد يافت. حتى اگر مشاركت مردم، حداكثرى هم باشد و مردم تغييراتى مثل دوم خرداد۷۶ بخواهند، اما ما از آن معناى متفاوتى دريابيم يا امكان تغيير رويه ها فراهم نشود، آن موقع مشاركت جنبه تأييدى پيدا مى كند. بنابراين مشاركت حداكثرى آنگاه استمرار مى يابد كه مردم احساس كنند كه با مشاركتشان سياستهاى گذشته تغيير مى كند.»
علاوه بر اين كسانى همچون «دولت رفتار» معتقدند، صرفنظر از هر منظرى ضرورت حضور مردم در انتخابات زمانى بيش از پيش الزامى مى شود كه بدانيم حضور مردم در واقع همچون غرور وهويت ملى ماست كه به صورت نماد حاكميت در بيرون از مرزهاى كشور جلوه گر مى شود و اگر رئيس جمهورى با مشروعيت پايين از پس صندوقهاى رأى بيرون بيايد، اين اصلاً به نفع و صلاح مردم نخواهد بود. ضمن آنكه با عدم حضور در پاى صندوقهاى رأى عملاً جاى خالى براى حضور نيروهايى كه به لحاظ مشروعيت و مقبوليت در اقليت واقعى ونه صورى قرار دارند مهيا مى شود و مسلماً حضور آنها منجر به اتخاذ تصميمات و تنظيماتى افراطى شده كه در نهايت دود آن هم بر چشم مردم خواهد رفت.
انتخاب بيش از ۱۵۰هزار نفر
در شرايطى به سوى نهمين دوره انتخابات رياست جمهورى گام برمى داريم كه در ايران مردم بايد بيش از ۱۵۰هزار نفر را در انتخابات مختلف رياست جمهورى، خبرگان رهبرى، مجلس شوراى اسلامى، شوراهاى اسلامى شهر و روستا به عنوان نماينده خود برگزينند و برگزارى ۲۶انتخاب در طول ۲۶سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى گواه آن است كه فعاليتهاى انتخاباتى بخش قابل توجهى از زندگى سياسى مردم، فعالان سياسى، جناح ها و گروهها را به خود اختصاص مى دهد. ضمن آنكه در شرايط موجود دست كم ۴۷ميليون نفر واجد صلاحيت حضور در انتخابات و رأى گيرى هستند و مسأله اهميت و ضرورت حضور مردم را در پاى صندوقهاى رأى بيش از پيش مى كند.
در چنين شرايطى اهميت حضور شخصيت هايى كه بتوانند موجب نشاط در عرصه عمومى اجتماع شوند بيش از پيش هويدا مى شود، ولى آنچه در فضاى انتخاباتى فعلى كشور حاكم است نشاندهنده آن است كه جناح هاى سياسى هيچ نشانى از اين كه رقابتها از فضاى تبليغاتى فرد محور خارج شوند به دست نمى دهد و اين خود آفت و مانع بزرگى براى تشويق و ترغيب مردم به مشاركت حداكثرى محسوب مى شود و براى رهايى از اين مخمصه بهتر است جناح هاى سياسى كم كم اين واقعيت كه الگوى مشاركت توده اى در ايران به دلايل متعدد در حال تغيير است را بپذيرند و تغيير رويه دهند.
كيفيت حضور مردم
برخى از كارشناسان سياسى وجامعه شناسان البته معتقدند حضور حداكثرى مردم زمانى ميسر خواهد شد كه علاوه بر رقابتى بودن فضاى انتخابات، رقباى موجود از رقابتى واقعى برخوردار باشند نه رقابت صورى. در اين باره يك تحليلگر سياسى مى گويد: «ما با دونوع مشاركت مواجه هستيم؛ مشاركت كمى و مشاركت كيفى.درعرصه انتخابات بيش از آنكه كميت حضور مردم اهميت داشته باشد ،كيفيت حضور حائز اهميت است. اگر اصل رقابت رعايت نگردد، چنانچه همه شهروندان هم در انتخابات حضور يابند، اين انتخابات فاقد ارزش كيفى است. كما اينكه در كشورهاى اروپاى شرقى در زمان حاكميت نظام سوسياليستى، انتخابات بدون رقابت برگزار مى گرديد و مردم هم با اكثريت بالايى در انتخابات حضور مى يافتند. اما همانگونه كه در سالهاى بعد برملا شد، اين كميت فاقد كيفيت بود. اين در حالى است كه در كشورهاى توسعه يافته به لحاظ سياسى بعضاً ممكن است ميزان مشاركت زياد نباشد، اما از آنجا كه مشاركت در يك فرايند رقابتى شكل مى گيرد، انتخابات از مشروعيت لازم برخوردار است. حال چنانچه اصل رقابت و تضارب آرا و افكار و ارائه راه حلهاى متفاوت براى اداره كشور لحاظ گردد و سليقه هاى متفاوت بتوانند در بازى سياسى حضور يابند و در عين حال به لحاظ كمى مشاركت مردم بالا باشد ،بسيار مهم است. به عبارت ديگر كميت حضور مردم همراه با كيفيت انتخابات بنيانهاى نظام سياسى را مستحكم نموده و مشروعيت سياسى نظام را بالا مى برد.»
سير تحولات در معمارى معاصر ايران
حسين سلطان زاده
عضو هيأت امناى انجمن مفاخر معمارى ايران

شايد در طول دوران معاصر هيچ گاه متخصصان و انديشه ورزان به اندازه امروز درباره چگونگى انتخاب يا ارزيابى مفاهيم و سبك هاى معمارى يا طراحى شهرى تفاوت نظر نداشته اند. در شرايطى كه بيش از دو قرن است در جهان بويژه اروپا آموزش آكادميك و مجادلات نظرى درباره معمارى برقرار است و در بسيارى از مراكز آموزشى و حرفه اى همزمان به دو زمينه نظرى و اجرايى براى توسعه دانش و حرفه معمارى توجه مى شود و از آن مهم تر تلاش مى شود از طريق همكارى هاى ميان رشته اى، ميان معمارى وساير دانش ها و هنرها مانند فلسفه ، علوم اجتماعى و علوم كامپيوتر و تكنولوژى هاى ارتباطى و اطلاعاتى نوعى تعامل علمى و نظرى به وجود آيد. متأسفانه در ايران هنوز سرمايه گذارى هاى لازم براى توسعه دانش و حرفه معمارى صورت نمى گيرد و بسيارى از دانشگاه ها و دانشكده ها هم به مراكز ساده آموزشى تبديل شده اند كه حتى در بالاترين سطوح نيز فعاليت هاى پژوهشى كافى و شايسته اى صورت نمى دهند. طبيعى است در اين شرايط در برابر تحولاتى كه در حوزه معمارى در خارج از ايران و بويژه در كشورهاى پيشرفته به وقوع مى پيوندد، تنها اقدام ممكن نفى يا تبعيت مطلق باشد. البته اين شيوه برخورد و ارتباط منحصر به امروز نيست بلكه پيشينه آن كمابيش به آغاز اين قرن و پيش از آن يعنى زمانى كه فرنگى مآبى درمعمارى ايرانى شروع شد، بر مى گردد.
موقعيت جغرافيايى و استراتژيك و همچنين منابع سرشار نفتى در كنار ساير امكانات، زمينه را براى دخالت بيش از پيش كشورهاى غربى فراهم كرد و در پى آن بسيارى از نهادهاى ادارى، اجتماعى و فرهنگى كه از دو دهه پيش از آن به تدريج دگرگون شده بود، با سرعت بيشترى متحول شد. البته روند غرب گرايى تا سال ۱۳۳۲ به دليل جنگ جهانى و وجود برخى نيروهاى دلسوز ايرانى چندان سريع نبود اما از ۱۳۳۲ به بعد شدت يافت.
افزون بر عوامل و پديده هاى سياسى و اجتماعى ؛ تحولات اقتصادى ناشى از درآمدهاى نفتى ، نقش مهمى در توسعه صنعت ساختمان داشت. دولت به عنوان عمده ترين كارفرما به نحو چشمگيرى ، بيشتر از سابق دراين صنعت سرمايه گذارى كرد. ابتدا از بعضى مشاوران، پيمانكاران وشركت هاى خارجى براى طراحى و اجراى طرح هاى بزرگ استفاده شد. اما به تدريج دفاتر مهندسين مشاور ايرانى شكل گرفت وعرصه براى فعاليت مهندسان ايرانى آماده شد.
از مهم ترين پديده هاى مؤثر در روند شكل گيرى معمارى معاصر ايران، تأسيس مراكز دانشگاهى آموزش معمارى و نقش آنهادر آموزش وتربيت معماران بود.دانشكده هنرهاى زيبا درسال ۱۳۲۰ شكل گرفت وآندره گدار وماكسيم سيرو نخستين استادان خارجى بودند كه در آنجا مشغول تدريس شدند. روش آموزشى اين دانشكده تحت تأثير دانشكده بوزار فرانسه بود و به همين سبب به تدريج در كنار معمارى رشته هاى ديگر هنرى مانند هنرهاى تجسمى ، نقاشى ، گرافيك ، موسيقى و تئاتر هم برقرار شد، هر چند ازآن زمان تاكنون ارتباط آكادميك و حرفه اى بين رشته هاى مزبور به نحوى مناسب شكل گرفته است، اما به هر صورت اين دانشكده نقش مهمى در شكل گيرى معمارى مدرن در ايران داشت بويژه كه دانش ، محتوا و روش هاى آموزشى آن با دانش ،مفهوم و روش هاى آموزش سنتى كاملاً متفاوت بود. اما لازم است درباره نقش آن در چگونگى توسعه معمارى سنتى بررسى هاى دقيقى انجام شود. حضور برخى معماران فرهيخته غير ايرانى اما علاقه مند به فرهنگ معمارى ايران مانند آندره گدار و ماكسيم سيرو و بويژه نقش آنان در طراحى برخى ساختمان هاى ادارى، آموزشى و فرهنگى در توسعه معمارى مدرن و تعامل آن با سنت، تأثيرگذار بوده است.
تحقيق و تأمل آنان در معمارى سنتى ايران و كاربرد برخى عناصر معمارى سنتى در بناهاى طراحى شده در توجه به تلفيق معمارى سنتى با معمارى مدرن بى تأثير نبوده است در حالى كه شايد بتوان گفت نقش معماران ايرانى تحصيل كرده در خارج مانند وارطان وگوركيان بيشتر درتوسعه غرب گرايى و مدرنيسم قابل ملاحظه و تعيين كننده مى باشد.
تمركز جمعيت درشهرها وتوسعه شديد شهرنشينى همراه با استفاده از اتومبيل موجب دگرگونى كامل بافت هاى شهرى شد.
لزوم احداث خيابان هاى مستقيم، نقش بسيار مهمى دردگرگونى ساختار بافت شهرى داشت كه در پى آن ساختار طراحى واحدهاى مسكونى نيز متحول شد. تقسيم زمين به صورت هندسى و منظم و قرار گرفتن يك سمت زمين در كنار خيابان موجب شكل گيرى هندسه اى شد كه در نهايت به قطعات مستطيل شكل منجر گرديد و در اين شيوه قطعه بندى ، فضاى ساخته شده به ناچار تنها به يك سمت زمين منتقل شد. افزايش جمعيت شهرهاى بزرگ هم به تدريج آپارتمان نشينى را از دهه ۱۳۴۰ به بعد مطرح كرد.
بخش مهمى از اين تحولات را مى توان روندى تقريباً اجتناب ناپذير دانست. آشكار است كه همه چارچوب ها ، اصول ، مصالح، مفاهيم وتركيب هاى حجمى معمارى سنتى نمى توانست به همان صورت مورد استفاده قرار گيرد. دگرگونى ضرورى بود اما نوع و شيوه اين دگرگونى ها مى توانست متفاوت با آنچه كه اتفاق افتاد، باشد.
چگونگى توجه به سنت ونحوه تلفيق آن با معمارى مدرن از نكات مهمى بود كه بعضى معماران اين دوره مانند نادر اردلان، كامران ديبا، عبدالعزيز فرمانفرماييان وامانت درآثارشان منعكس كردند. اگرچه موجى كه در اين زمينه درايران شكل گرفت بى تأثير ازنظريه و مكتب پست مدرنيسم نبود اما پيش از آن نيز به جز برخى معماران خارجى مانند آندره گدار، ماكسيم سيرو و ماركوف كه عناصر معمارى سنتى را در طرح هاى خود به كار گرفتند، بعضى از معماران ايرانى هم مانند فروغى و سيحون به گونه اى به تلفيق و تركيب سنت و تجدد توجه كردند كه شمارى از آثار ايشان را مى توان در اين زمينه موفق ارزيابى كرد.
مسأله سنت و چگونگى بازتاب آن در معمارى معاصر از نكات مهمى بود كه پس از انقلاب اسلامى دوباره مورد توجه قرار گرفت وتجربيات فراوانى بويژه در سال هاى نخست در اين زمينه به دست آمد و نمونه هاى فراوانى با اقتباس هاى فرمال و در مواردى مفهومى از معمارى سنتى طراحى و احداث شد. حتى در آن سالها بعضى از معماران، انديشه اى افراطى در زمينه احياى طرح هاى داراى حياط مركزى در واحدهاى مسكونى و ايجاد واحدهايى با ارتفاع كم وامثال آن داشتند و آثارى نيز با اين ايده ها پديد آوردند، اما با توسعه شديد شهرنشينى ، چند برابر شدن جمعيت برخى شهرهاى مهم كشور، كمبود زمين ، دشوارى توزيع عادلانه امكانات شهرى و ده ها مسأله ديگر؛ سرانجام انديشه هاى ساده لوحانه درباره تجديد حيات سنت در معمارى معاصر باشكست مواجه شد.افزون بر تحولات ، دگرگونى ها ومسائل داخلى ، لازم است به نقش دگرگونى ها و تحولات فكرى و فلسفى حوزه معمارى در كشورهاى پيشرفته وتأثير آن به ويژه در مراكز آموزشى ايران هم اشاره كرد.ن


|   شناسنامه   |   آرشيو   |