چهارشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, Apr 27, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به نمايش خانم سرگرد باربارا
يك هفته با هنر
سينما
- گل يخ (كارگردان كيومرث پوراحمد) در سينماهاى: آستارا، ايران، بلوار، پارس،۱ عصرجديد،۲ فلسطين،۱ اروپا، تهران،۱ جى،۱ شهرقشنگ، شيدا و ملت.
- شاخه گلى براى عروس (قدرت الله صلح ميرزايى): استقلال، بهاران، بهمن،۱ رازى، سپيده،۱ سروش، عصرجديد،۳ گلريز، مركزى، مجتمع نور، آسمان آبى، پيوند، جمهورى، دهكده، شيرين، كارون و ميلاد.
- مجردها (اصغرهاشمى): ايران،۱ بهمن،۲ پايتخت، جوان، سپيده،۲ شهرك، فرهنگ،۱ قدس، قيام، گلريز،۲ آسيا، پيروزى، توسكا، جى،۲ شيدا و ناهيد.
- در به درها (اميرحسين صديق): سپيده، كانون، فرهنگسراى نياوران، جى ۳ و شهر تماشا.
- امتحان (ناصر رفايى): ايران ،۲ فرهنگ ،۲ فلسطين ،۲ شهرتماشا۱
- مهمان مامان (داريوش مهرجويى): پيام انقلاب، حافظ و رنگين كمان.
- ازدواج صورتى (منوچهر مصيرى): پارس،۲ صحرا، عصرجديد،۱ مركزى،۳ فرهنگسراى ابن سينا و خانواده، سينما تهران، سعدى، فردوسى.
تئاتر
- تئاتر شهر، سالن اصلى: «چشم اندازى از پل» به كارگردانى منيژه محامدى، ساعت ۱۹‎/۳۰
- تالار چهارسو: «سانتاكروز» به كارگردانى هماروستا، ساعت ۲۰‎/۱۵
- تالار قشقايى: «خانم سرگرد باربارا» به كارگردانى مهرداد رايانى مخصوص. ساعت ۱۸‎/۱۵.
- تالار سايه: «شما خانمى با مانتو آبى نديديد؟» به كارگردانى رحيم نوروزى، ساعت ۱۹
- تالار كوچك: «عروسى خون» به كارگردانى اميردژاكام ساعت ۱۸ و «دايره گچى قفقازى» به كارگردانى دژاكام ساعت ۲۰
- تالار نو: «نقل زنان سنگى» به كارگردانى شيوا بلوريان، ساعت ۱۹‎/۳۰
نگاهى به نمايش خانم سرگرد باربارا
آنها روح شما رامى خرند
208785.jpg
رامتين شهبازى
جرج برنارد شاو در عرصه نمايشنامه نويسى نامى آشناست. اگرچه مهرداد رايانى مخصوص متنى را از او دستمايه كار خود كرده كه زيرسايه آثار ديگر اين نويسنده همچون خانه هاى اجاره اى، دختر گلفروش و چند نمايشنامه ديگر قرار مى گيرد اما نمى توان منكر امتداد نگاه خاص شاو در اين اثر بود.
«خانم سرگرد باربارا» كه اين روزها در تالار قشقايى مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا است، برآيند نگاه خاص شاو به جامعه است نگاهى كه شايد بسيار وامدار سلف خود «هنريك ايبسن» به نظر مى رسد، اما شوخ طبعى و نگاه طنز آلود شاو آن را خود ويژه مى كند. اگر نگاه ايبسن نگاهى كمى خشم آلود بود، شاو با چيره دستى تمام، نوعى از طنز سياه را وارد كارش مى كند تا لايه هاى دردناك مفهومى كارش را، قابل هضم تر، در اختيار بيننده قرار دهد.
پيش از اين كه به طور مفصل وارد بحث اجراى خانم سرگرد باربارا بشويم ذكر دو نكته ضرورى است:
۱-خانم سرگرد باربارا در كارنامه رايانى مخصوص جايگاهى ويژه دارد. رايانى را پيش از اين به عنوان كارگردانى مى شناختيم كه به طور عمده به اجراى نمايشنامه هاى ايرانى علاقه داشت و جز يكى، دو كار اخيرش توانسته بودكارهاى قابل توجهى را همچون خشم و هياهو روى صحنه بياورد كه فارغ از مسائل مضمونى، خاطره اجراى آن را همچنان در ذهن همراه مى برم.
۲- سال گذشته با توجه به سياست هاى جديد مركز هنرهاى نمايشى، كارگردانهاى بسيار امكان يافتند تا از متون خارجى استفاده كنند. رويكرد كارگردان ها بخصوص جوانها نيز به اين مقوله بد نبود. حتى حركتهايى نيز كه از قبل از سوى محمد رحمانيان و چند تن ديگر آغاز شده بود نويد فصلى جديد را در تئاتر مى داد. پيش شرط اجراى نمايشنامه هاى خارجى نيز ارائه ايده اى جديد براى اجراى آن نمايشنامه ها بود كه قبل تر كمتر مورد تجربه قرار گرفته اند. به هر حال حاصل اين شد كه در فصل حاضر نمايشى، متن هايى از آرتور ميلر، ماكس فريش، جرج برنارد شاو، فدريكو گارسيا لوركا و برتولت برشت روى صحنه است و اين امكان را براى هر علاقه مندى پديد مى  آورد تا از پنجره  اى جديد آثار نويسنده مورد علاقه خود را بر صحنه به تماشا بنشيند.
نكته دوم آنچه به عنوان مقدمه آمد مى تواند مدخل مناسبى براى بررسى نمايش سرگرد باربارا باشد.
رايانى مخصوص سبك اجرايى اپيك را براى خود برمى گزيند كه شايد چندان با نمايشنامه هاى شاو همخوان نباشد، اما رايانى از انتخاب خود پاسخى مناسب دريافت مى كند. تقابل برشت با ديگر نويسندگانى كه در جبهه مقابل او قرار مى گرفتند در اين بود كه به نظر او «مى توان جهان را در صحنه نمايش تغيير داد» جالب است كه نمايشنامه يكى از مخالفان سرسخت او يعنى «ماكس فريش» در قالب نمايش سانتا كروز چند قدم آن سوتر در سالن چهار سوى مجموعه تئاتر شهر روى صحنه است و علاقه مندان هنر نمايش مى توانند تفاوت اين دو شيوه را به تماشا بنشينند.
نمايشنامه خانم سرگرد باربارا حاصل قلم جرج برنارد شاو است. نمايشنامه نويسى كه به هيچ وجه پيشنهادى مبنى بر ارائه اجراى برشتى از اثرش را به كارگردان نمى دهد، اما تم فضاى كار به گونه اى است كه مى توان آن را در سبك اپيك نيز اجرا كرد.
شاو عقيده دارد تحت فشار و يا تربيتى ديگر مى توان جامعه را تغيير داد. او در دختر گلفروش نيز داستان استاد زبان شناسى را روايت مى كند كه تصميم مى گيرد از دخترى گلفروش كه از طبقه فرودست جامعه است يك ليدى بيافريند. او اين موجود را مى آفريند و خود دلباخته اش مى شود.
پس در دنياى او آدم ها مى توانند در شرايط خاصى دستخوش تغيير شوند. نمايشنامه خانم سرگرد باربارا نيز چنين تفكرى را پيش مى گيرد. يك اسلحه ساز سرمايه دار رخنه در ارتشى مى كند كه هدفش نجات روح آدم هاست. اين اسلحه ساز ارتش را مى خرد و در اختيار خود مى گيرد.
رايانى از ابتدا تماشاگر را جزئى از جامعه مفروض خود محسوب مى كند. بسط ايده داخل نمايشنامه نيز از همان صحنه اول آغاز مى شود. مادر خانواده خود را آرايش مى كند تا پدر - مرد اسلحه ساز - كه سالها از آنها دور بوده به ديدارشان بيايد. آنچه در گفت وگوهاى او و فرزند كوچكش شكل مى گيرد نشان از نوعى فريبكارى دارد. او قرار است با تملق پيش روى پدر ظاهر شودو ايده آرايش كردن و كشيدن نقابى دروغين به چهره به نحوى در قالبى تصويرى، شخصيت مادر را براى مخاطبان متصور كند. اين ديگرى كه در اين نمايش جالب توجه به نظر مى رسد جابه جا شدن مداوم تخت هاى چوبى است. اين جا به جايى تغيير شرايط را نشان مى دهد. شرايط هيچگاه ثابت نيست. در صحنه پايانى نيز كه همه خانواده به ديدن كارخانه پدر آمده اند اين چوب ها به خوبى تداعى معانى مى كنند. هر يك از شخصيت ها پشت هر يك از اين تخته هاى چوبى - شرايط - به كار خود مشغولند. گويى آنها در موقعيتى واقع شده اند تا سرشت نهان خود را آشكار كنند. جدا از آنچه آمد، تخته هاى چوبى كار كردى ديگر نيز پيدا مى كنند. زمانى كه پدر به منزل مى آيد تخته هاى چوبى فضايى پله پله ايجاد مى كند، شخصيت ها و ديالوگ هاى خود را بيان مى كنند، اما در ظاهر گويا تلاش دارند روى اين تخته هاى چوبى - باز هم شرايط - بر يكديگر پيشى بگيرند. در صحنه اى ديگر وقتى نامزد باربارا و پدر با يكديگر به بحث مشغولند اين تخته ها كاركردى ديگر پيدا مى كنند. پدر قصد دارد صحبت هاى خود را به نامزد باربارا تفهيم كند. او مى گويد مى تواند با پول ارتش باربارا را بخرد . در حين اداى اين ديالوگ ها، تخت ها روى يكديگر قرار مى گيرند و شخصيت ها از آن بالا مى روند؛ نورها نيز شرايطى برزخ گونه را تداعى مى كند. فضايى ذهنى كه با ديالوگ شخصيت ها كاملاً همراستا به نظر مى رسد. پدر آرام آرام نامزد باربارا را روى تخت ها با خود بالا مى كشد. در نهايت او به تخت آخر رسيده و از آن بالا افراد ارتش را مى نگرد. در اينجا كارگردان با ارائه پيش فرض، تماشاگر را آگاه مى كند كه پدر پيروز خواهد شد. اما اين موضوع كاملاً در قالبى تصويرى به بيننده عرضه مى شود.
پس حكم نمايش در اين صحنه صادر شده و آنچه مى بينيم تنزل و تزلزل روحى افراد در برابر سرمايه دارى است. از نظر شاو در اين اثر، جامعه سرمايه زده را به هيچ عنوان نمى توان رهانيد. ارزشهاى والاى انسانى نيز در آن به راحتى معامله مى شوند. روح جامعه اى اين چنين هيچگاه نجات نمى يابد و در نهايت آنچنان كه در صحنه آخر مى بينيم، همه خوب و بد سر سفره اى يكسان افكار خطاى خود را جشن مى گيرند.
نكته جالب ديگرى كه از نظر بصرى در اين نمايش مى تواند درباره آن بحث كرد، شيوه حركت دست بازيگران است، حركت دست ها در هر صحنه، بعدى خاص به آن صحنه مى دهد. دستى كه چيزى را مى دهد، دستى كه چيزى را مى گيرد و دستانى كه فقط براى فخرفروشى در هوا معلق هستند. براى مثال از بين حركت دستها به يك صحنه اشاره مى كنم. پدر چك را سريع به مدير ارتش مى دهد. دست او سريع چك را مى پذيرد و چه سنگين باربارا نشانى از سينه خود باز كرده و آنچه را كه سالها با مشقت روح به دست آورده همچون كالايى قابل معامله تقديم پدر مى كند. اينجا دستها نمايشگر درون شخصيت ها مى شوند. اعمال زمينى بسيار سريع و بدون تفكر صورت مى پذيرد و فروختن روح بسيار سنگين و باطمأنينه.
با تمام تفاسير فوق ريتم نمايش در برخى لحظات دستخوش ناهماهنگى مى شود. رايانى مخصوص مى توانست لحظاتى از اثر را حذف كند بدون آنكه پيكره كلى اثر لطمه ببينند.
به هر حال علاقه مندان شاو مى توانند اجراى قابل قبولى را از اين نمايش، هر روز ساعت ۱۸‎/۱۵ دقيقه در تالار قشقايى به تماشا بنشينند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |