چهارشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, Apr 27, 2005
مهرگان
۳۱۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره هرمز ميلانيان
كهنه ونو
در  زبان
-  هرمز ميلانيان زبان شناس و زبان پژوه متولد تهران- ۱۳۱۶
-  اخذ ليسانس زبان شناسى از دانشكده ادبيات فارسى دانشگاه تهران ۱۳۳۷
-  اخذ دكتراى زبان شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه ۱۹۶۵ زير نظر آندره مارتينه
-  اولين مدرس و استاد زبان شناسى عمومى مدرن در ايران
-  استاد راهنماى (رسمى و غير رسمى) زبان شناسان مطرحى چون احمد ابريشمى، على اكبر رياضى، محمدصادق تفضلى، شهلا ميرهادى و...
-  استاد زبان شناسى فارسى و ادبيات فارسى در دانشگاه سوربن جديد ۱۹۸۵- ۱۹۷۹
-  مدير بخش مربوط به زبان شناسى فارسى و ادبيات فارسى دانشگاه سوربن
- همكارى با ژيلبر لدزار در تدوين فرهنگ فارسى - فرانسه
-  چاپ كتابها و مقالات متعدد درباره زبان شناسى
-  برخى از تأليفات وى عبارتند از: «زبان شناسى و تعريف زبان»، «كهنه و نو در زبان فارسى»، «آزادى و بند در زبان»، «گسترش و تقويت فرهنگى زبان فارسى.»
208782.jpg
گرچه ۸۰ سال بيشتر از زمانى نمى گذرد كه براى نخستين بار سعيد نفيسى واژه زبان شناسى را در فرهنگ خود برابر واژه LingoisTique به كار برد (واژه اى كه پيش از آن به صورت «فقه اللغه» رواج يافته بود) اما زبان شناسى در طول اين ۸۰ سال در كشور ما گسترش و بسط روزافزونى داشته كه اين رشد چشمگير را مديون افرادى چون هرمز ميلانيان است.
هرمز ميلانيان به تأييد بسيارى از اهالى فن نخستين مدرسى بود كه پس از اتمام تحصيل خود در فرانسه نزد «آندره مارتينه» زبان شناس نقش گراى برجسته فرانسه و عضو معروف مكتب زبان شناسى پراگ، به عنوان مدرس «زبان شناسى عمومى مدرن» در دانشگاه تهران شروع به كار كرد.
البته اگر قرار باشد كسى را به عنوان نخستين زبان شناس ايرانى آن هم به مفهوم امروزين معرفى كنيم آن فرد كسى نيست جز دكتر محمدمقدم كه در سال ۱۳۱۷ در دانشگاه تهران استخدام شد و با تدريس اين درس در رشته ادبيات فارسى، نخستين گام ها را در آموزش اين علم در ايران برداشت. او كه زبان شناسى را در دانشگاه پرينستون آموخته بود به همراه شاگردانش از جمله صادق كيا و جمال رضايى، دست به انتشار نخستين نشريه مطالعه زبانى كشور به نام «ايران كوده» زد و مطالعات گويش هاى ايرانى را به عنوان موضوعات رساله هاى دكترا تشويق كرد. او توانست در سال ،۱۳۴۲ پس از مدت ها كلنجار و كوشش، گروهى مجزا در دانشكده ادبيات براى تدريس دروس زبان شناسى همگانى و فرهنگى و زبان هاى باستانى ايجاد كند. در همان سالها، كسانى كه با عزم و اراده تحصيل زبان شناسى به اروپا رفته بودند، يك به يك بازگشتند و اين گروه نوپا را دچار تحول و پويايى كردند كه «هرمز ميلانيان» يكى از آنها ونخستين مدرس بود كه به عنوان «مدرس زبان شناسى عمومى» در دانشگاه تهران شروع به كار كرد. البته در همين سالها و پيش از آن كسانى چون دكتر محمدمقدم، صادق كيا، پرويز ناتل خانلرى، جمال رضايى، سيف الدين نجم آبادى هم به كار تدريس زبان شناسى مشغول بودند اما گرايش هاى زبان شناسى اين اساتيد، گرايش هاى زبان شناسى تاريخى بود و لازم بود كه گرايش هاى نوين زبان شناسى يا به عبارت درست تر: زبان شناسى همگانى امروزى توسط استادان جوان ترى در گروه تدريس شود.
به نوشته دكتر بهروز محمودى بختيارى «همكارى دكتر هرمز ميلانيان با دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۴ آغاز شد و تا زمان پيروزى انقلاب ادامه يافت. دكتر ميلانيان پنجمين مدير گروه زبان شناسى و زبان هاى باستانى در تاريخ اين دپارتمان در دانشگاه تهران است كه پس از دكتر مقدم، ماهيار نوايى، جمال رضايى و سيف الدين نجم آبادى، در اوايل انقلاب عهده دار اين سمت بوده است. بسيارى از استادان فعلى و نام آور زبان شناسى كشور، شاگردان مستقيم او بوده اند و با او رساله هاى خود را گذرانده اند.»
هرمز ميلانيان در باره پيشينه زبان شناسى در ايران مى گويد: «از اواخر قرن هجدهم و به خصوص اوايل قرن نوزدهم به بعد در اروپا، مطالعه تاريخى زبان و ايجاد خانواده هاى زبانى كه به ايجاد خانواده زبانهاى هند و اروپايى انجاميد و زبان شناسى تاريخى تطبيقى ناميده مى شد، به نظر زبان شناسان آن دوره ماهيتى نوين و عملى داشت و با گذشته تفاوت مى كرد. تمامى قرن نوزدهم تحت تأثير اين برخورد با پژوهش هاى زبانى بود. اين مسأله را در نظر بگيريد كسانى مانند دكتر محمد مقدم كه در زبان هاى باستانى ايران كار كرده اند و دكتر صادق كيابرروى زبان پهلوى با استاد ابراهيم پور داود در مورد زبان اوستايى، كسانى بودند كه زبان شناسى تاريخى نوين را در بررسى زبان هاى باستانى در ايران معرفى كردند. البته در قرن نوزدهم استادان اروپايى با استفاده از اين ديدگاه درباره زبان هاى باستانى ايران كاركرده بودند. براى نمونه مى توان از خواندن خط فارسى باستان و بررسى آن زبان يا ترجمه متونى مثل متون اوستا كه ناشى از پژوهش هاى تاريخى و تطبيقى قرن نوزدهم است، ياد كرد.»
او اولين گروه مستقل زبان شناسى را به دكتر مقدم منسوب مى كند و مى گويد: «در حقيقت اولين گروه مستقل مربوط به زبان شناسى را در ايران و در دانشگاه تهران او بنياد گذاشت، ولى در سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۷ كه من خودم دانشجوى دانشكده ادبيات بودم، در سال سوم، درسى به نام زبان شناسى داشتيم كه در آن موقع سال آخر بود. اين درس را آقاى دكتر مقدم تدريس مى كردند و من دانشجويشان بودم. منتها آن زبان شناسى با اين زبان شناسى كه الآن ما به عنوان زبان شناسى همزمانى، توصيف زبان ها با تئورى كلى زبان ها در نظر داريم تا حدى متفاوت بود و ديدگاه تاريخى و تطبيقى دست بالا را داشت. تا آنجا كه به زبان شناسى - بويژه زبان شناسى قرن بيستم- مربوط مى شود، اولين بار در ايران شخصى كه گمان مى كنم نامش «حسين فؤادى» بود و در جوانى فوت كرده در مجله مهر كه در دوران رضا شاه در ايران چاپ مى شد، مسائل زبان شناسى نوين از ديدگاه امروزى را مد نظر مى گيرد و زبان شناسى كه در پژوهش زبان به نظريه پردازى مى پردازد را مورد اشاره قرار داد... اما بعد از جنگ دوم جهانى بايد به كارهاى دكتر پرويز ناتل خانلرى مدير مجله سخن اشاره كرد. او هم زبان شناسى نوين و هم دستور سنتى و هم زبان شناسى تاريخى و باستانى را مطرح كرد... بعضى از اصطلاحات جديد را كه ما هم به كار مى بريم مثل نهاد و گزاره در توصيف دستورى زبان از دكتر خانلرى است.»
با اين همه تدريس زبان شناسى نوين و مدرن در دانشگاه هاى ايران را بايد ثمره تلاش امثال هرمز ميلانيان بدانيم. او و دكتر يارشاطر در آغاز دهه ۱۹۶۰ ميلادى به همراه على اشرف صادقى و ابوالحسن نجفى راهى فرانسه شد و در همانجا با زبان شناسى نوين و مكاتب آن آشنا شد: خودش مى گويد: «بخصوص با نقش گرايى آندره مارتينه، آشنايى خيلى نزديكى پيدا كرديم. مراجعت ما به ايران به تدريج زمينه اى براى دوره نوينى در مطالعات زبان شناسى باز كرد، به خصوص اين كه اين مراجعت پس از خاتمه تحصيلات مواجه شد با تشكيل گروه زبان شناسى همگانى و زبان هاى باستانى در دانشگاه تهران، فكر مى كنم در سال ۱۳۴۴. چون وقتى من به ايران برگشتم، دو سال بود كه گروه فعاليت خود را شروع كرد.»
208800.jpg
هرمز ميلانيان در سال ۱۹۶۵ ميلادى از رساله دكترايش دفاع كرد و سپس به ايران بازگشت و در بنياد فرهنگ ايران كه مديرش دكتر خانلرى بود مشغول به كار شد اما خودش مى گويد: «ولى هدفم اين بود كه به دانشگاه بروم. ولى اين مسائل مدتى وقت مى گرفت. در آنجا دكتر خانلرى - كه من قبلاً در دانشكده ادبيات شاگردش بودم - مرا بلافاصله مسؤول بخش «تاريخ زبان فارسى» كردند، بعد كم كم دوستان و كسانى پيوستند كه اكنون استادان برجسته اى هستند به خصوص در زمينه ادبيات فارسى مثل آقاى دكتر على رواقى، آقا ى دكتر شفيعى كدكنى، دكتر فرنگيس پرويزى و ديگران. من مدت يك سال و نيم آنجا روى تاريخ زبان فارسى - ولى با ديد زبان شناسى - كار مى كردم و درباره تحول فعل فارسى در يك دوره هزار ساله مطالعه كردم. بعد امتحان استاديارى دادم و در گروه زبان شناسى دانشگاه تهران، در بخش زبان شناسى همگانى استاديار شدم. آقاى دكتر باطنى زودتر از من به تدريس پرداخته بودند كه البته تدريس ايشان به صورت رسمى نبود، ايشان فوق ليسانسشان را در انگليس گرفته بودند ولى قرار بود دكترايشان را در تهران بگيرند و در همين دپارتمان دفاع كنند كه اين كار را كردند و استخدام شدند. سپس آقاى دكتر ثمره آمدند. دو سه سال بعد آقاى دكتر صادقى و مرحوم خانم دكتر معصومه قريب به گروه ملحق شدند.
هرمز ميلانيان در سال هاى دهه ۵۰ تا آغاز انقلاب با فرهنگستان زبان آن دوران همكارى داشت و در امر واژه گزينى براى مفاهيم نوين در بسيارى از رشته هاى علوم اجتماعى و ساير دانش ها به عنوان برابرى براى به ويژه اصطلاحات انگليسى سهيم بود. در عين حال آزمون هاى بسيارى را به كمك پژوهشگرانى كه با او كار مى كردند در زمينه تلفظ امروزين زبان فارسى و نيز شيوه هاى املايى خط فارسى به كار مى بردند تا در پايان اين آزمون ها بتوانند تحليل عينى و بى طرفانه اى از تلفظ هاى رايج و نه تصنعى و نيز شيوه هاى املايى طبيعى و نه تحميلى به دست آوردند كه البته با خروج او از ايران و نيز دگرگون شدن نظام فرهنگستان زبان متوقف ماند. خودش مى گويد: با بررسى بسيارى از آثار ادبيات امروزين زبان فارسى كوششى براى به دست آوردن الگوهاى دستورى بنيادين زبان فارسى امروز در آن بخش فرهنگستان كه زير نظر من بود به عمل آمد كه آن نيز متوقف شد. يكى از ويژگى هاى اصلى كلاس هاى هرمز ميلانيان براى دانشجويان زبان شناسى آشنا شدن آنها با كتاب هاى چامسكى بود. خودش مى گويد: دانشجويان ما طى يكى دو سال با اصطلاحات «دستور زبان گشتارى - زايا» كه پيشنهاد خود من بود آشنا شدند. من اول «Transformational linguistics» (زبان شناسى تأويلى) مى گفتم، چون در نحو عربى صورت هاى روساختى ناشى از تأويل بعضى صورت هاى ژرف ساختى هستند - مطابق نظريه آن وقت چامسكى - من از فعل «گشتن» و برگرداندن استفاده كردم و گفتم كه «گشتارهايى» اعمال مى شوند و اين صورت هاى ژرف ساختى، زير ساختى مى شوند و بعد روساختى. «زايا» هم براى generative به كار بردم.» كلاس هاى ميلانيان به شدت مورد استقبال دانشجويان قرار مى گيرد. اولين مقاله اى كه از او در سال ۱۳۴۹ به نام «خنثى شدن تقابل هاى دستورى در گروه اسمى زبان فارسى» كه مسأله تقابل هاى واج شناسى تروبتسكو را مطرح مى كرد مورد استقبال جامعه علمى قرارگرفت و مقاله دوم او تحت عنوان «زبان شناسى و تعريف زبان» بود كه از ديدگاه زبان شناسى نقش گرا و تعريفى كه مارتينه در كتابش داده استفاده كرد و در مجله فرهنگ و زندگى به چاپ رسيد.
يكى از ويژگى هاى كارى هرمز ميلانيان در دوره تصدى اش در دانشگاه تهران توازنى بود كه او ميان نظريات ساخت گراى گذشته و نظريات جديدتر گشتارى براى دانشجويان برقرار كرده بود. در اين باره خودش مى گويد: من به هيچ وجه در نظريه اى جزمى و دگماتيك نبودم. به خصوص بعد از آشنايى با پوپر خيلى گرايش دورى از جزميت، دورى از خشك انديشى و وابستگى به يك مكتب در من شديد شد. اين بدان معنا نيست كه با فرماليسم و تئورى بافى مخالف باشيم، زيرا بايد تئورى اول در كار ارائه داد. ولى فقط روى كار. اين اولين قدم است. به هر حال ما وظيفه داشتيم كه دانشجويان را با تمام گرايش هاى نوين زبان شناسى آشنا كنيم. خواه خود با آنها موافق باشيم يا نه.
يكى از ارزنده ترين خدمات هرمز ميلانيان به زبان شناسى كشور، نظارت او بر ترجمه آثار كلاسيك زبان شناسى و رهبرى پژوهش هاى نظام يافته برروى متونى مثل شاهنامه و مسائل نويى مثل آموزش زبان فارسى و بررسى نظام خط فارسى در قالب راهنمايى رساله هاى دانشجويانش بود. تلاش او در اين راه منجر به چاپ پايان نامه هايى در مقاطع كارشناسى ارشد و دكترا شد كه هركدام از ارزشمندترين كتاب هاى زبان شناسى در ايران شدند. مثل «ساخت نحوى» چامسكى با ترجمه احمدسميعى و يا «روند واژ ه سازى در شاهنامه» و نيز «قواعد مسلط بر نظام املايى خط فارسى» و غيره. با آنكه هرمز ميلانيان در ايران و در دانشگاه تهران دانشيار بود اما به محض ورود به فرانسه به عنوان «استاد مهمان» در دانشگاه «سوربن» استخدام شد و تلاش هاى او در چاپ و تدوين فرهنگ فارسى - فرانسه و كمك هاى بى دريغ اش به «ژيلبر لازار» باعث شد تا او از ميلانيان در همين كتاب تشكر و قدردانى ويژه اى كند.
او شش سال تمام در دانشگاه سوربن جديد يا پاريس ۳ به تدريس زبان شناسى فارسى (۱۹۷۹ -۱۹۸۵) مشغول بود و فعاليت هاى بسيارى را در بخش مربوط به زبان شناسى فارسى و ادبيات فارسى انجام داد و مدتها مسؤوليت بخش فارسى اين دانشگاه را برعهده داشت. درباره اهميت سمت او بايد نوشت كه پيش  از وى «لازار» مدير اين بخش بود و اين بخش از گروه هاى متنوعى از جمله فارس، عربى و هندى است.
هرمز ميلانيان على رغم تلاش هاى صادقانه و بى شائبه اش براى زبان فارسى و زبان شناسى ايرانى، حالا در برزخى از كسالت و خانه نشينى در غربت فرانسه گرفتار آمده و به قول دكتر محمودى بختيارى «غم دنيا بردلش چنگ انداخته است». هرمز ميلانيان با آن همه حقى كه برگردن جامعه زبان شناسى كشور دارد، حالا چه بى رحمانه و غم انگيز به حاشيه رانده شده! «توگويى فرامرز هرگز نبود.»
نوشته مان را با دكتر محمودى بختيارى شروع كرديم و با او به پايان مى بريم. او در حق استاد خويش اين ادعا را مى كند: خداوند كسالت را از وجود نازنين استاد عزيزمان بزدايد و ما را مجدداً از طبع لطيف و طنز ظريف و انديشه تابناكش بهره مند فرمايد. به خاطر «قدر استاد و معلم به نكودانستن» تنها ميراث دانشگاهيان است كه از دست نبايد برود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |