پنجشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 28, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
در فضاى عمومى موسيقى
پنجشنبه بازار كتاب
يك هفته با هنر
نگارخانه ها
- گالرى ثروت: نمايشگاه حجم ، پيكره ها و فرسك هاى «گروه هنرمندان سفير» ۸ تا ۱۳ارديبهشت ماه، ساعت ۱۵ تا،۲۰ نشانى: خيابان آفريقا، بعدازظفر، بابك مركزى، اولين بن بست سمت چپ، شماره ۳۵
- گالرى آتبين: آثار نقاشى «سپهر بختيارى»، ۹ تا ۱۴ارديبهشت ماه ساعت ۱۷ تا ،۲۱ وليعصر، جنوب تقاطع پارك وى، كوى خاكزاد، شماره ۱۳
- گالرى آريا: عكسهاى «بهاره شايان» و نقاشى هاى «على ندايى»، ۳ تا ۱۱ارديبهشت ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ وليعصر، بالاتر از عباس آباد، كوى زرين، شماره۱۱
- گالرى گلستان: مجسمه هاى «فرشيد مثقالى» ۹ تا ۲۲ارديبهشت ماه، ساعت ۱۶ تا ،۲۰ دروس، خيابان شهيد كماسايى، شماره ۴۲
- گالرى هما: نقاشى هاى گروهى از هنرمندان، ۹ تا ۲۱ ارديبهشت ماه، ساعت ۱۰ تا ،۲۰ خيابان وليعصر، بالاتر از نيايش ، خيابان چهرازى، شماره ۲۷
- گالرى آسياب: آثار محسن وزيرى مقدم، ۹ تا ۱۸ارديبهشت ساعت ۳۰.۱۷تا ۳۰ ‎/ ،۲۰ خيابان اسدآبادى، روبروى گل فروشى رز، شماره ۴۷
- نگارخانه ارژنگ: نمايشگاه خوشنويسى لاتين از مجتبى كرمى، ۱۰ تا ۲۲ ارديبهشت ماه، ساعت ۱۰ تا ،۲۰ بلوار كشاورز، فلسطين شمالى، كوچه مرتضى زاده، شماره ۲۲
موسيقى
- كاخ نياوران: رسيتال پيانو «دلبرحكيم آوا» جمعه ۹ ارديبهشت ماه ، ساعت ،۲۰ نياوران، خيابان پاسداران، تلفن: ۲۸۳۳۵۳۰
صدهزاران گل شكفت و بانگ مرغى برنخاست
208938.jpg
سيد عليرضا ميرعلى نقى
| اول ارديبهشت ماه جلالى، بلبل گوينده كه هيچ، گويندگان بلبل زبان هم، وقتى نوبت حرف و سخن به موسيقى مى رسد، دم فرومى بندند و به گفتن از گل و بلبل و حافظ و مولانا اكتفا مى كنند.
گويى همه چيز تعطيل است و بايد به عالم رؤيا - رؤياهايى كه هيچوقت نداشتيم - پناه برد. يك ماه از سال گذشت، همه جور سالى ديگر كم كم شروع شده، يا جريان دارد و يا دارد تمام مى شود. مثل سال تحصيلى، سال مالى، و... اما موسيقى را انگار ماه و سالى نيست. نه خبرى از كنسرتى، نه انتشار نوار يا كتاب تكان دهنده اى و نه همايش و جشنواره اى. مشكلات فراوان برسرراه اهل موسيقى، از تهيه كننده تا خريدار بليت و نوار و كتاب، هرنوع انگيزه را در افراد مربوط به حوزه موسيقى، خشكانده و جماعت درانتظار نزول مقسوم به سرمى برند. درحالى كه هنوز افرادى چند، در مراكزى و يا منازلى چند، روى پروژه هايى اكثراً ناتمام و يا بى اميد، دارند كارمى كنند و اميد به باران دارند كه بر تشنگان ببارد و همه اينها درحالى است كه به لطف مسؤولين هنردوست، بودجه هاى پژوهشى در بسيارى مراكز به نصف و به ربع تقليل يافته، و فاتحه بسيارى از پروژه ها خوانده شده تا مگر صاحبدلى روزى به رحمت، كند درحق محققان دعايى. هنوز بسيارى از هنرمندان و موسيقيدانان، وجه ناقابل قراردادهاى مصوب سال گذشته خود را دريافت نكرده اند و عبث در راهروهاى ادارات و مؤسسات، دوره مى كنند. شب را و روز را و هنوز را...
وضعيت موسيقى چنان است كه مى توان تا آخر سال خورشيدى حاضر هم دهها سمينار و همايش و نشست و كنگره و بزرگداشت (!) در مقوله شريف «آسيب شناسى» موسيقى ايران برگزاركرد و چرخ حرف و حديث را چرخاند؛ تا اصحاب موسيقى نانى به كف آرند و به غفلت بخورند.
| دوستى ازتحريريه روزنامه اطلاعات تلفن كرد و «بهاريه» طلبيد، گفتم تا به حال ننوشته ام و اصلاً استعداد نوشتن اين «نوع» ادبى را ندارم. هرچه دراين باره بنويسم، ناخواسته تلخ و تيره و سنگين احوال از كار درمى آيد، نه طرب خيز و خوشحال و شيرين ، گفت و گفتم و گفتم و گفت؛ و بالاخره نوشتم و چاپ نكرد، هرچند كه كوتاه و مختصر بود.
درآن يادداشت يادى شده بود از سراينده محبوب ترين ترانه نوروزى در «سال هاى راديو»، سال هايى كه ترانه و ترانه خوانان راديويى براى مردم خاطره مى ساختند و مدت ۳۲ سال، آهنگ - ترانه «آمد نوبهار»، با آهنگ مهدى خالدى، صداى عصمت دلكش و كلام اسماعيل نواب صفا، بناى خاطرات نسلهاى پاى راديو بود.
ترانه سرا دراين اواخر ديگر حالى نداشت و زمستان طويل عمر، حوصله اش را سربرده بود و انتظار مرگ خوش و شيرينى را مى كشيد كه بالاخره او را هم در آغوش گرفت. اولين خبر موسيقايى در سال جديد، رستن نواب از رنج زندگى بود. دومين خبر، مرگ تكان دهنده كامران داروغه در خانه تنهايش بود. بيش از ربع قرن بود كه صداى كمانچه دلكش و جذاب داروغه شنيده نمى شد. از نواب، تجليل و تكريم شد؛ ولى «توگويى كه داروغه هرگز نبود» و اين سرنوشت همه هنرمندانى است كه بهار نو، و سال نوى خود را درهيچ كجاى از سال، نمى توانند جست.
| رخوت و خمود بهار نوى ۱۳۸۴ را يك دوست، يك دوست هنرشناس، با خبرى خوش، شيرين كرد. على رستميان، خواننده و مدير مؤسسه فرهنگى - هنرى چهارباغ، دو آلبوم نفيس را به بازار بى خريدار آثار فرهنگى مى فرستد. پيش از اين هم با نشر آلبوم سه تار نواخته هاى مرحوم محمود تاج بخش و برنامه هاى راديويى ساز و سخن از استاد روح الله خالقى، همت خود را دراين كارها نشان داده است.
رستميان در ماهاى آتى آلبوم شش كاستى از نواخته هاى استاد على اصغر بهارى را منتشرمى كند، مجموعه وزينى از بداهه نوازى ها، ضربى هاى مخصوص استاد، تصنيف هاى قديمى، پيش درآمدها و قطعاتى كه از اساتيد يكصد سال پيش به يادگار مانده است. آلبوم دوم كه آن هم شش حلقه كاست است، رديف استاد مرتضى نى داود، تار نواز و نغمه پرداز بزرگ اوايل قرن خورشيدى حاضر است و يكى ازمعتبرترين اسناد مورد مراجعه براى پژوهش در رديف موسيقى ايران. على رستميان اين مجموعه ها را به هزينه شخصى و بدون هيچ حمايت دولتى منتشرمى كند و تلاش صميمانه او در شرايط اجتماعى - فرهنگى حاضر، نه به حدى است كه بتوان بى سپاس از كنار آن گذشت.
در فضاى عمومى موسيقى
شايعات اميدبخش!
208947.jpg
پس از يك وقفه نسبتاً طولانى، حضور پررنگ و پرنشاط موسيقى در كشور يك انتظار طبيعى است كه با اين حال از بهمن ماه و پس از برگزارى جشنواره موسيقى فجر، آغاز ماه محرم و صفر و همچنين تعطيلات نوروزى، اجراى موسيقى را در يك استراحت و رخوت دوماهه فرو برد و حالا آنچنان كه از شواهد امر پيداست، اين رخوت نمى خواهد پيكره جريان موسيقى را رها كند. اگر درعرصه سينما و تئاتر، شرايط مهيا براى يك اعلام حضور پررنگ و پرتلاطم مى شود، در موسيقى خبرى از هيچ رنگ و تلاطمى نيست. در سال جديد هنوز اثر درخور، قابل توجه و مشهورى، منتشر نشده و كنسرت هاى موسيقى نيز هنوز رونق واقعى نگرفته است حتى برگزارى كنگره مكاتب آوازى تعزيه توسط سازمان فرهنگى هنرى شهردارى كه مى توانست به موسيقى مرتبط باشد هم تأثيرى در رونق مخاطب و موسيقى نداشته است. از سوى ديگر بحث بى ثباتى مديريت و شايعات مبنى بر احتمال تغيير مديريت هاى موسيقى در سال جارى با تغيير مديريت كلان كشور، يك بلاتكليفى پنهان در مراكز سياست گذار پديد آورده است. با اين حال، بازار شايعات بر زبان علاقه مندان موسيقى همچنان داغ است! زمزمه كنسرت گروه عارف به سرپرستى مشكاتيان در نيشابور (آرامگاه خيام) ورد زبان بسيارى از دوستداران موسيقى است. كنسرت در جوار آرامگاه بزرگان ادب پارسى آرزوى هر موسيقيدانى است كه در سالهاى اخير اين مسأله همواره با مشكل مواجه بوده است. بايد ديد اين بار سازمان ميراث فرهنگى، عارف را با خيام پيوند مى دهد يا همچنان شاعران دور از هم بسرخواهند برد! د شايعه ديگر كنسرت گروه هم آوايان به سرپرستى حسين عليزاده در تالار بزرگ وزارت كشور است. تركيب جديد گروه هم آوايان كه بسيارى از اعضاى آن را جوانان تشكيل مى دهند، سال گذشته در كنسرت ايلام اعلام حضور كرد. نكته جالب كنسرت ايلام استقبال كم از آن بود. ظاهراً هنوز شهرستانها توان، ظرفيت و پذيرش اجراى يك گروه حرفه اى و يك موسيقيدان برجسته را ندارند. حداقل اهواز و كرمان از اين تجربه سربلند بيرون نيامدند! اما احتمال دارد عليزاده پس از مراجعت به ايران به موضوع بينديشد. او هم اكنون پس از يك دوره كنسرت فشرده با شجريان و كلهر، براى مداواى دست خود، در آمريكا به سر مى برد.
جلد دوم و سوم دايرةالمعارف سازهاى ايران كه شايد كاملترين و جامع ترين تحقيق چاپ شده در موسيقى ايرانى است، در مرحله فنى مراحل پايانى چاپ خود را مى گذراند. شايعه مربوط به اين بخش، احتمال قريب الوقوع چاپ كتاب همزمان با نمايشگاه بين المللى است. ضمن آنكه محمدرضا درويشى نامزد دريافت جايزه برترين موسيقيدان جهان درسال ۲۰۰۵ يونسكو است. با توجه به موضوع جايزه كه تنوع موسيقايى است، شايد او برنده اين جايزه باشد. حضور داريوش طلايى، رديف دان و نوازنده توانمند تار و سه تار در ايران بعد از سفرهاى دور و درازى كه ماههاى گذشته پشت سر گذاشته است، شايعه كنسرتى از او يا تشكيل يك گروه و جريان تازه موسيقايى را قوت بخشيده است. به هر حال آمد و رفت طلايى به ايران كه در دو سال گذشته پررنگ تر از قبل شده، نمى تواند نتيجه موسيقايى مطلوبى براى علاقه مندان به موسيقى جدى در ايران نداشته باشد. آخرين شايعه قابل طرح، بحث حضور محمدرضا لطفى و انجام فعاليت هاى او در ايران است. از سال ۷۵ و پس از خروج مجدد لطفى از ايران، هرگاه او براى ديدار خانواده به ايران مى آيد، شايعه ماندن و حضورش قوت مى گيرد. اين بار اما شايعه رنگ جدى ترى به خود گرفته و حتى از سوى مؤسسه آواى شيدا و مكتب خانه ميرزا عبدالله نيز مطرح شده است. اگر همه اين شايعه ها درست از آب دربيايد، پس از سالها جريان موسيقى ايرانى در ايران سايه چهره هاى تأثيرگذار خود را بر سر خويش احساس خواهد كرد.
محمد محجوب
خردورزى و سرنوشت باورى در شاهنامه
208941.jpg
طاهره اكبرزاده

اشاره
خردورزى و خردستايى نزد ايرانيان قديم جايگاهى بس ارزشمند داشت. چنان كه خردورزى در همه مظاهر زندگى از ادبيات گرفته تا موسيقى - به عنوان جنبه هاى هنرى زندگى - و مظاهر ملموس و واقعى مردم، جارى و سارى بود. سخنان حكيمانه و فيلسوفانه بر جاى مانده بيانگر اين مهم است. اما بعد از حمله شوم مغول «سرنوشت باورى» و «تقديرنگرى صرف» پناهگاهى براى تسكين زخم هايى مى شود كه بر پيكره شادباشى و خوش مشربى ايران وارد شده بود. تا قبل از اين خردستايى و سرنوشت باورى به موازات هم پيش مى رفتند يعنى ايرانيان تا قبل از سده هفتم همزمان كه به سرنوشت و تقدير گردن مى نهادند از عقل و خرد نيز در مسير طبيعى زندگى چاره جويى مى كردند و زمانى پاى تقدير و سرنوشت به ميان مى آمد كه عقل و خرد از چاره جويى بازمى ماندند.
از ميان آثار ادب فارسى بى شك شاهنامه فردوسى - از خردورزترين آثار عصر خويش - است. چنان كه اين دو عنصر - خردورزى و سرنوشت باورى - را در تار و پود زندگى قهرمانانش جاى داده است. هرچند حافظ نيز به اين دو عنصر - به عنوان يكى از آثار بعد از حمله مغول اشاره دارد (و «منظور خردمند» او، طنز رندانه اش بر صوفى حقه باز و حقه پرور است) اما در شاهنامه اساس و بنياد زندگى آدميان خرد است و بس! در جاى جاى شاهنامه - چه از زبان پهلوانان و چه از زبان خود فردوسى - خردورزى و خردستايى، فراوان ديده مى شود و سرنوشت باورى تنها زمانى مطرح مى شود كه عقل و خرد را چاره نيايد. جالب تر آنكه - بويژه در داستانهاى برجسته - شخصيت ها و پهلوانان خردمند با آنكه بر تقدير خويش واقف هستند ولى هرگز اين آگاهى را دستاويزى براى فرار از خردگرى قرار نمى دهند و تا رسيدن سرنوشت محتوم زندگى را با عقل و درايت طى مى كنند. در اين مجال برآنيم اين موضوع را در چند داستان شاهنامه نشان دهيم.
در داستان فريدون و پسرانش كه سلم و تور نابخرد به بهانه سپردن تاج و تخت كشور ايران به ايرج - برادر كهتر - بر پدر مى شورند و دسيسه مى چينند تا برادر را از سر راه خويش بردارند، فريدون با پند و اندرز به ايرج وى را از مكر و حيله برادران برحذر مى دارد و تا حدى سرنوشت ايرج را نيز پيش بينى مى كند. ايرج خردمند در پاسخ، ناپايدارى جهان و بدعهدى روزگار را برمى شمرد و مى گويد:
چنين داد پاسخ كه اى شهريار
نگه كن بدين گردش روزگار
كه چون باد بر ما همى بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
چو بستر ز خاك ست و بالين زخشت
درختى چرا بايد امروز كشت
كه هرچند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار كين آورد(۱)
و ايرج چاره كار را در گفت وگوى مسالمت آميز با برادران كينه ورزش مى بيند:
نبايدمرا تاج و تخت و كلاه
شوم پيش ايشان دوان بى سپاه
دل كينه ورشان بدين آورم
سزاوارتر ز آنكه كين آورم(۲)
وقتى ايرج بدون سپاه و سلاح نزد برادران مى رود، سپاهيان دو برادر دل به مهر او مى بندند اما با همه درايت و نرمشى كه ايرج نشان مى دهد، آتش كينه برادران شعله ورتر و در پى آن ايرج به ناحق كشته مى شود. بى شك پند و اندرز فريدون راست كردار جهان ديده بايد در ايرج كارگر مى افتاد اما ايرج نيز كه خود بر آينده خويش واقف است و به حرفهاى فريدون ايمان دارد از راه خرد وارد مى شود، تن به سرنوشت محتوم خويش مى دهد. زيرا:
سپهر بلند ار كشد زين تو
سرانجام خشت است بالين تو(۳)
در داستان سياوش هم با آنكه او از سرنوشت مقدر خويش باخبر است، چنان كه در گفت وگوى خويش با پيران - وزير خردمند افراسياب اين راز را مى گشايد:
فراوان بدين نگذرد روزگار
كه بر دست بيدار دل شهريار(۴)
شوم زار من كشته بر بى گناه
كس ديگر آرايد اين تاج و گاه
ز گفتار بدخواه(۵)و ز بخت بد
چنين بى گناه بر سرم بد رسد
نباشد مرا زندگانى دراز
ز كاخ و زايوان شوم بى نياز(۶)
با وجود اين خردمندانه مى گويد:
بيا تا به شادى خوريم و دهيم
چوگاه گذشتن بود بگذريم(۷)
سياوش كه در رهايى از حيله هاى گنه آلود سودابه داوطلب جنگ با افراسياب دشمن مى شود، وقتى پيشنهاد صلح افراسياب را كه با خردمندى هاى پيران انجام مى گيرد، مى پذيرد، طرف خشم پدر قرار مى گيرد و حيله هاى اهريمنانه سودابه - نامادرى - نيز همچنان كمين كرده، سياوش را دل برآن مى گذارد تا وطنى ديگر بجويد و به افراسياب روى آورد. و مهرش چنان در دل افراسياب جاى مى گيرد و به جاه و مقامى مى رسد كه فرنگيس - دخت افراسياب - به همسرى او درمى آيد. درتمام اين مراحل پيران با سياوش همراه است و در سراى بيگانه خويش او مى شود. درجايى در گفت وگو با پيران از زبان سياوش مى شنويم كه:
شود تخت من گاه افراسياب
كند بى گنه مرگ بر من شتاب
ولى سياوش تا رسيدن به اين سرنوشت همچنان با خردمندى به زندگى ادامه مى دهد؛
دژ «سياوش كرد» را مى سازد، به آبادانى سرزمين ها مى پردازد و آنگاه كه سرنوشت او در راه رسيدن است همه گفته ها را به فرنگيس مى گويد و چون بى تابى همسر را مى بيند به او دلدارى مى دهد:
مرا زندگانى سرآيد همى
غم و درد و اندوه در آيد همى
چنين است كار سپهر بلند
گهى شاد دارد گهى مستمند
گر ايوان من سر به كيوان كشيد
همان زهر گيتى ببايد چشيد(۸)
فردوسى، خود نيز در پايان داستان مى گويد:
چنين بود رأى جهان آفرين
كه او جان سپارد به توران زمين
در داستان جنگ رستم و اسفنديار - كه خود پرورده رستم است - خواهش هاى مادرانه كتايون با جواب هاى اسفنديار بى اثر مى ماند و او خود با وجودى كه مرگ خويش را نيز دراين ستيز پيش بينى مى كند:
مرا گر به زابل سرآيد زمان
بدان سو كشد اخترم بى گمان
از جنگ با رستم منصرف نمى شود و چون حادثه اتفاق مى افتد و پشوتن بر بالين اسفنديار فغان و زارى مى كند، اسفنديار چنين مى گويد:
فراوان بكوشيدم اندر جهان
چه در آشكارو چه اندر نهان
كه تاراى يزدان به جاى آورم
خرد را به دين رهنماى آورم
چو از من گرفت اين سخن روشنى
زبد بسته شد راه اهريمنى
زمانه بيازيد چنگال تيز
نبدزو مرا روزگار گريز(۹)
حتى محبوب ترين چهره شاهنامه، رستم نيز با وجود گفته هاى سيمرغ از نتيجه كشتن اسفنديار(۱۰) - سرنوشت را تا موعد رسيدنش ناديده مى گيرد و وقتى زواره، رستم را در نپذيرفتن پيمان اسفنديار در پرورش فرزندش بهمن خطاب قرار مى دهد كه:
زدهقان تو نشنيدى آن داستان
كه ياد آرد از گفته باستان
كه گر پرورى بچه نره شير
شود تيز دندان و گردد دلير(۱۱)
پاسخ مى دهد:
بدو گفت رستم كه با آسمان
نتابد بدانديش و نيكى گمان
من آن برگزيدم كه چشم خرد
بدو بنگرد نام ياد آورد(۱۲)
و رستم كه به گفته ها و اندرزهاى زال و سيمرغ بى توجه است به همان دليل كه او خردمند است و به سير زندگى در زمان حال بيشتر توجه دارد تا آينده - سرانجام نتيجه كنش اسفنديار را به دست شغاد نابرادر حيله گرش كه با همدستى شاه كابلى رستم را درگودالى پر از نيزه گرفتار مى سازد، مى بيند.
اما از نظر تيزبين مخاطب شاهنامه به دور نيست كه رستم - اين تنها پهلوان بى بديل فردوسى كه آفريننده هفت خوان است و دهها ستيزه پيروزمندانه - مى توانست از اين دام ناجوانمردانه نيز با همان چاره جويى و خردمندى خويش، وارهد اما گاه خردمندى رستم - كه خويش هم برآن آگه است - به پايان رسيد. (۱۳) و اكنون سرنوشت پذيرى هست و بس.(۱۴)
۱- شاهنامه چاپ مسكو، نشر داد، ۷۹ تهران، ابيات ۳۱۵ - ۳۲۰
۲- همان ۳۲۴ - ۳۳۰
۳- همان، ۳۹۴
۴- منظور افراسياب پادشاه توران زمين است
۵- سياوش به دست افراسياب و با سخن چين هاى گرسيوز - برادر افراسياب كشته مى شود.
۶- همان، ۱۶۶۵ - ۱۶۸۰
۷- همان. ۱۶۹۲
۸- همان. ۲۱۷۷-۲۱۷۹
۹- همان. ۳۸۲۴-۳۸۲۷
۱۰- سيمرغ نتيجه كشتن اسفنديار را چنين بازگو مى كند كه خونش دامن گير رستم مى شود و سرزمين زابلستان - موطن رستم و اجدادش - به وسيله بهمن - پسر اسفنديار ازبين مى رود.
۱۱- همان. ۳۹۰۷-۳۹۰۸
۱۲- همان. ۳۹۱۴- ۳۹۱۵
۱۳- چون رستم مى بايست گناه كشتن اسفنديار با جان خويش مى پرداخت خود او نيز با وقوف به اين مسأله، سرنوشت خويش را مى پذيرد.
۱۴- ابيات شاهنامه چاپ مسكو انتخاب شد.






پنجشنبه بازار كتاب
بهار كتاب
209010.jpg
گروه فرهنگ وهنر - ساير محمدى: حجم انبوه كتاب هاى منتشر شده طى هفته هاى اخير و عناوين رنگارنگ كتاب ها در حوزه شعر، داستان، فلسفه، تاريخ و هنر سبب ذوق زدگى مخاطبان و ازدحام كتابفروشى ها شده است.از طرفى امكانات محدود روزنامه براى معرفى تفصيلى اين آثار سبب شرمندگى ما مى شود، نزد ناشرانى كه آثارشان را براى ما فرستاده اند و خوانندگانى كه بى صبرانه در دورترين نقاط ايران در انتظار اخبار تازه نشر هستند.با اين همه عناوين بخشى از آثار منتشر شده را مرور مى كنيم و مابقى كتاب ها در هفته آينده از نظرتان مى گذرد.
شعر
«از شكسپير تا اليوت» عنوان كتابى از برگزيده شعرهاى شاعران انگليس از دوران رنسانس تا مدرنيسم است كه از شكسپير آغاز مى كند به شاعران متافيزيك چون آندرو مارول و شاعران رمانتيسم چون بليك مى پردازد و در ادامه والت ويتمن و ديكنسون و فراست و اليوت و هيوز و سيلويا پلات و... را در برمى گيرد. مترجم اين كتاب سعيد سعيدپور است و به صورت دوزبانه آن را تدوين كرده و م.آزاد هم شعرها را ويراستارى كرده. ناشر اين كتاب نشر اختران است. «فرياد از صدا» مجموعه شعرى از محمد حسين مهرنوش است كه نشر اوحدى چاپ و منتشر كرده است. «ممنوعه با ماست» مجموعه شعرهاى مريم زهدى است كه در قالب سپيد سروده شده و نشان از توان شاعرى مى دهد كه دوران سياه مشق نويسى را سپرى كرده و سعى در سرودن شعر ديگر دارد. ناشر اين مجموعه مؤسسه فرهنگى نوروز هنر است. «جاودانه فروغ فرخزاد» كه پيش از انقلاب به اهتمام ابوالقاسم صدارت و اميراسماعيلى به مناسبت درگذشت فروغ گردآورى و منتشر شده بود، ناشرش سازمان انتشارات مرجان بود. كه بعد از انقلاب فعاليت اش براى مدتى تعطيل شد و اين كتاب را برخى از ناشران بدون اجازه چاپ و منتشر كرده بودند و حالا كه انتشارات مرجان فعاليت خود را مجدداً آغاز كرده، اقدام به تجديد چاپ كتاب «جاودانه فروغ» هم نموده است. همين انتشاراتى چاپ پنجم كتاب «شكست سكوت» اثر كارو را به بازار فرستاد. كتاب ديگر كارو تحت عنوان «برادرم ويگن» با ويراستارى جديد راهى بازار شده است. نشر فرزان روز در ماههاى اخير فعاليت در حوزه شعر، داستان و علوم اجتماعى را شدت بخشيده و چند اثر قابل تأمل راهى بازار كرده است. در حوزه شعر «برگزيده و شرح اشعار خاقانى» به كوشش جمشيد عليزاده چاپ و منتشر شده كه موفق ترين شعرهاى اين شاعر را در بر مى گيرد. «آوازهاى اورميا» مجموعه شعرهاى كوتاه و سپيد اسماعيل يورد شاهيان است نشر فرزان روز منتشر كرده است. «من عاشق  مايا كوفسكى بودم» خاطرات ورونيكا پولونسكايا محبوبه ماياكوفسكى در سال هاى آخر زندگى اش بود كه در اين كتاب چگونگى آشنايى با شاعر و روزهاى آخر زندگى اش را در كنار او روايت مى كند. اين كتاب را على شفيعى به فارسى برگردانده و نشر قصه نيز ناشر آن است.
داستان، رمان
نشر افق رمان «عاقبت كار» اثر كينگزلى ايميس را با ترجمه اميد نيك فرجام چاپ و منتشر كرده است. اين نويسنده انگليسى در خانواده  اى اهل قلم متولد شد و پدرش كتاب استالين مخوف را نوشته كه به فارسى ترجمه شده است. رمان عاقبت كار با نگاه تلخ و طز آميز خويش، تصويرى غريب و منحصر به فرد از دوران سالخوردگى ارائه مى دهد. «مرده اى كه حالش خوب است» به قلم احمد آرام رمانى ديگر از نشر افق است كه در فضاى وهم آلود و جادويى مناطق جنوبى مى گذرد. «گهواره گربه» رمانى ديگر از كرت ونه گوت (نويسنده سلاخ خانه شماره پنج) است كه على اصغر بهرامى آن را به فارسى برگرندانده است. گهواره گربه رمانى پست مدرن و چون هزار و يك شب داستان در داستان است و بازبانى طنز تقابل علم و هنر را نشان مى دهد. ناشر اين رمان هم نشر افق است. «هم نام» رمانى از جامپاليرى نويسنده رمان مترجم دردها و برنده جايزه پوليتزر است كه با برگردان امير مهدى حقيقت از سوى نشر ماهى به بازار آمد. همين رمان با ترجمه فريده اشرفى توسط نشر مرواريد نيز به بازار آمده است. از اين مترجم سال گذشته نيز استخوان هاى دوست داشتنى نوشته آليس زيبوبالد به بازار آمد.
رمان «هيولاى دريايى» اثر پل آستر را با ترجمه ماندانا مشايخى نيز چاپ و منتشر كرده است. «اجاق سرد آنجلا» اثر شاخص فرانك مك كورت با ترجمه گلى امامى از سوى نشر فرزان روز به چاپ دوم رسيد. چاپ اول اين رمان سال ۷۹ منتشر شده بود. ضمن اين چهار - پنج ترجمه از اين رمان تاكنون منتشر شده كه آخرين ترجمه به قلم ابراهيم يونسى در سال گذشته بود. انتشارات آزادمهر دو كتاب «زنده به گور» و «گروه محكومين» اثر صادق هدايت را راهى بازار كرده است.
نشر مركز چاپ نهم «سه كتاب» از زويا پيرزاد را با جلد گالينگور منتشر كرده است.
مثل همه عصرها، طعم گس خرمالو، يك روزمانده به عيد پاك سه مجموعه داستان پيرزاد هستند كه در يك مجلد چاپ مى شوند. «روى ماه خداوند را ببوس» به قلم مصطفى مستور كه اثر برگزيده جشنواره قلم زرين شده بود از سوى نشر مركز به چاپ نهم رسيد. چاپ هجدهم «چراغ ها را من خاموش مى كنم» رمان معروف زويا پيرزاد نيز توسط نشر مركز به بازار آمد. نشر كتاب مريم وابسته به نشر مركز سلسله كتاب هايى تحت عنوان «ادبيات جهان براى نوجوانان» تدارك ديده كه «قلمرو كنزوكى» اثر مايكل مارپرگو با ترجمه مهدى وثوق از آن جمله است. مايكل مارپرگو از جمله نويسندگان موفق انگليسى است كه قلمرو كنزوكى به رابينسون كرو زويى ديگر معروف شده است. در حوزه رمان هاى نوجوانان نشر افق هم «خروس جنگى» اثر جرى اسپينلى با ترجمه پروين على پور را منتشر كرده كه برنده چندين جايزه بين المللى شده بود. همين ناشر «كفتر كش» رمان ديگر همين نويسنده را با ترجمه مژگان كلهر راهى بازار كرده است، اين كتاب هم جزو آثار تقديرى جايزه نيوبرى بود. «زورباى يونانى» رمان معروف نيكوس كازانتز اكيس با ترجمه محمود مصاحب از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است. همين ناشر «عشق هرگز نمى ميرد» يا بلندى هاى بادگير اثر اميلى برونته را با برگردان پرويز پژواك منتشر كرده است. «شش داستان از آمريكاى لاتين» شامل داستان هايى از بورخس، كورتازار، رولفو، كاساراس و ماركز است كه با ترجمه نجمه بشيرى و نازنين نوذرى از سوى نشر نوروز هنر به بازار آمد.انتشارات مرواريد رمان «روزهاى قشنگ عشق» اثر عباس مشهدى را به چاپ دوم رساند و راهى بازار كرده است، نشر ديگر هم «هرج و مرج» اثر وينسنت با گليوسى را كه بر اساس پرونده كامل جنايت مخوف چارلز مانسون، كشتارى كه آمريكا را تكان داد، نوشته شده و با برگردان آنديا دادگر، راهى كتابفروشى ها كرد. «حقه بازها» افسانه هايى از آفريقاى غربى است كه پروين عليپور آن را ترجمه كرده و انتشارات سوره مهر منتشر كرده است. انتشارات عطايى سه اثر از اريك امانوئل اشميت را با ترجمه مرتضى ثاقب فر منتشر كرده است. «ميلاروپا» و «موسيو ابراهيم» و «اسكار و مادام از» نام اين سه كتاب است كه در قطع پالتويى چاپ شده اند.«پرى دريايى و ۲۸ داستان ديگر» جلد اول از مجموعه چهارجلدى آثار هانس كريستيان آندرسن با ترجمه جمشيد نوايى است كه به مناسبت يادمان جهانى دويستمين سالگرد تولد اين نويسنده جهانى از سوى مؤسسه انتشارات نگاه منتشر شده است. انتشارات نگاه متن كامل اين داستان ها را در چهار جلد منتشر كرده و ضمن اين يك جلدى اين مجموعه را هم آماده توزيع دارد.
فلسفه، سياست، هنر
تحقيق در تاريخ و عقايد «مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعيليه» تأليف دكتر يوسف فضايى از سوى انتشارات آسيانه كتاب به بازار آمد.نويسنده در دوازده فصل از جامعه شناسى اديان آغاز مى كند و بعد به مذهب ابوحنيفه، مذهب مالكى، حنبلى، شافعى و معتزله و... مى پردازد و در فصل دوازده به فرقه اسماعيليه و مذهب اسماعيلى اشاره دارد كه بر اساس منابع معتبر و به شيوه بى طرفانه به تشريح ديدگاههاى علماى مذاهب مختلف مى پردازد. «شكفتن فلسفى» يا سيرى در تاريخ فلسفه به قلم ژان هرش با ترجمه دكتر عباس باقرى از سوى نشر نى به بازار آمد. «نيچه و مكتب پست مدرن» از ديورابينسون با ترجمه ابوتراب سهراب و فروزان نيكوكار از سوى نشر فرزان روز به چاپ دوم رسيد. «وجدان بيدار» تسامح يا تعصب اثرى از اشتفان تسوايگ با برگردان سيروس آرين پور است. وجدان بيدار سرگذشت يكى از مردان بزرگ سده شانزدهم ميلادى است كه ارج و قرب او حتى تا به امروز ناشناخته مانده است. سباستين كاستيلو در عصر ظلمت در بحبوحه جنبش اصلاح دينى، عليه دنيا پرستى پاپ ها و سلطنت ظالمانه شان به اعتراض برمى خيزد و تسوايگ پس از چند قرن به عنوان پرخواننده ترين نويسنده اتريشى در كشورهاى آلمانى زبان، زندگى اين مصلح اجتماعى را روايت مى كند. ناشر اين كتاب نشر فرزان روز است. «اراده معطوف به قدرت» اثر نيچه با ترجمه محمد باقر هوشيار نيز طى هفته سالى كه از چاپ اول آن مى گذرد به چاپ چهارم رسيد.
«برگزيده و شرح» مصيبت نامه «شيخ عطار» به اهتمام فريد جواهر كلام، شرح و ترجمه و مقدمه اى بر اعتقاد الحكما از سهروردى به نام «باور خردمندان» به اهتمام فريدالدين رادمهر از ديگر كتاب هايى است كه نشر فرزان روز منتشر كرده است.
«وصيت خيانت شده» اثر ميلان كوندرا با ترجمه فروغ پورياورى توسط نشر فرزان روز به چاپ سوم رسيد. «ضد سرمايه دارى» عنوان كتابى به قلم امابيرچام و جان چارلتون است كه اقبال طالقانى آن را به فارسى برگردانده و نشر قطره با همكارى انتشارات آزادمهر آن را چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب مجموعه مقالاتى از نويسندگان كشورهاى مختلف است كه با ديدگاههاى مختلف در اردوگاه جنبش سبزها، جامعه سوسياليست ها، آنارشيست ها و... قراردارند اما در مبارزات ضد سرمايه دارى اشتراك نظر دارند. در اين كتاب از موضع سياسى خاصى جانبدارى نمى شود و نظرات مختلف يك جا و در ارتباط با هم ارائه مى شود. «فرهنگ هنرمندان ايرانى» از آغاز تا امروز پژوهش و نگارش عبدالرفيع حقيقت است كه از سوى انتشارات كومش چاپ و منتشر شده است. نويسنده طى ۱۵ سال تلاش فرهنگ جامعى از هنرمندان از كهن ترين دوران تا عصر حاضر فراهم آورده كه شامل عرصه موسيقى، نقاشى، خوشنويسى، معمارى، نگارگرى، تذهيب و مينياتور، تئاتر و سينما و... مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |