پنجشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Thu, Apr 28, 2005
ديپلماتيك
۳۱۱۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
«صديقه بلخى» وزير زن افغانى درگفت وگو با «ايران»:
واژه نامه سياسى - ۱۰
سيا (سازمان اطلاعات مركزى آمريكا) CIA
سازمان اطلاعات مركزى ايالات متحده آمريكا (سيا) كه فعاليت عمده آن جمع آورى و تحليل اطلاعات است. اين سازمان در سال ۱۹۴۷ براى مشاوره با شوراى امنيت ملى آمريكا تأسيس شد. اداره اطلاعات در اين سازمان، اطلاعات اقتصادى و سياسى كشورهاى جهان را ارزيابى مى كند و دايره عمليات بر نحوه عملكرد براساس ارزيابى هاى اطلاعاتى متمركز است. عملكرد «سيا» در ماجراهايى نظير خليج خوك ها و افتضاح «واتر گيت» و ماجراى «ايران گيت» به ترديدها درباره عملكرد «سيا» دامن زد.ناتوانى «سيا» در پيش بينى و جلوگيرى از عمليات تروريستى ۱۱ سپتامبر موجب شد تااين سازمان عمليات ضد جاسوسى خود را عميقاً مورد تجديد نظر قرار دهد.
شهروندى Citizenship 
به وضعيت شهروندى كه شرايط آن را قانون تعيين مى كند اطلاق مى شود. در سنت جمهوريخواهى ، شرايط شهروندى با حقوق و وظايف خاصى همراه است و تعهد حكومت به برابرى شهروندان نبايد حقوق آن عده از شهروندان را كه وظايف خاصى را برعهده مى گيرند، تحت الشعاع قرار دهد. جمهوريخواهان كلاسيك ، برده ها ، زنان و طبقاتى از كارگران را از شهروندان جدا مى كردند. اگرچه حقوق شهروندى در قانون به صراحت مورد تأكيد قرار گرفته، اما درمواردى و در برخى رژيم هاى سياسى به برخى گروههاى شهروندى امتيازهاى ويژه اى اعطا مى شود. در تمامى قوانين شهروندى بر اين نكته تأكيد مى شود كه شهروندان به عنوان انسانهايى كه در يك مجموعه زندگى مى كنند، داراى حقوق و وظايفى هستند. به عنوان مثال، ذكر شده است كه چون انسانها در يك جامعه زندگى مى كنند، داراى وظايف اخلاقى نسبت به يكديگر هستند كه اين الزامات مى توانند به فعاليتهاى اقتصادى، فرهنگى يا سياسى ارتباط يابند.
نافرمانى مدنى Civil dis obedience
فعاليتى سياسى كه مبناى آن، مخالفت اخلاقى با حكومت به هدف پيشبرد هدفى والا وساختن جامعه اى بهتر است. اين واژه براى اولين بار به وسيله «اچ.دى. تورو» در جزوه اش با عنوان «اصول اخلاقى نافرمانى مدنى» در سال۱۸۴۹ به كار گرفته شد. نافرمانى مدنى هنگامى اتفاق مى افتد كه كسى عملاً و آشكارا قانون مشخصى را نقض كند يا ناديده انگارد. قانونى كه نقض مى شود، ممكن است هدف اعتراض قرار گيرد و گاهى ممكن است هدف از آن، اعتراض مستقيم به قانون نقض شده نباشد و تنها نمايشى سمبليك براى جلب توجه به قوانين ناعادلانه ديگر باشد كه تحصن در اماكن عمومى به هنگام جنگ ويتنام يكى از نمونه هاى چنين رويكردى بود. نافرمانى مدنى اساساً با يك عمل جنايى از نظر هدفگيرى متفاوت است، زيرا اعمال جنايى منافع فردى را هدف مى گيرد، حال آنكه انگيزه نافرمانى مدنى بهبود اوضاع اجتماعى است. در حالى كه يك فرد انقلابى به هدف براندازى سيستم فعاليت مى كند، فعالين نافرمانى مدنى به نظام سياسى وفا دارند و تنها به دنبال اصلاحات هستند.
استادان علوم سياسى درچند حوزه از نافرمانى مدنى با يكديگر اختلاف دارند: آيا بايد پذيرفت كه نافرمانان مدنى به خاطر شكستن قانون مجازات شوند يا شكستن قانون به هدف نافرمانى مدنى مشروع و قانونى است؟ به نظر برخى از سياسيون، مجازات فعالان نافرمانى مدنى ضرورت دارد تا ثابت شود كه نافرمانى مدنى عملى اجتماعى است كه هدف از آن بهبود شرايط اجتماعى است، نه بهانه اى براى شورشهاى انقلابى . كسانى كه از خلاف اين نظريه حمايت مى كنند، معتقدند كه مقاومت در برابر بازداشت، هدف مقاومت براى تغيير قانون ناعادلانه را بيش از پيش به جلو مى راند. آيا اصولاً خشونت در طول عمليات نافرمانى مدنى مجاز است؟
در پى نمايش نافرمانى مدنى «گاندى» و پرهيز از هرگونه خشونت، بسيارى از سياستمداران پرهيز از خشونت را بهترين روش براى همراهى با نافرمانى مدنى دانستند، اگرچه برخى ديگر نوعى از خشونت محدود را قابل قبول مى دانند.
هنوز اين سؤال مطرح است كه آيا نافرمانى مدنى حقى است كه تمامى شهروندان از آن بهره مند هستند يا خير.
بانكوك و پرونده جنوب تايلند
امير سعيد - الهى
بخش پايانى

دخالت پادشاه تايلند
يك هفته پس از آغاز درگيرى ها، «راماى نهم» پادشاه بودايى و سالمند تايلند در ملاقات با تاكسين نخست وزير، خواستار حزم و دورانديشى دولت و جلوگيرى از برخورد نيروهاى امنيتى با مسلمانان شد و از معترضين خواست كه از توسل به خشونت خوددارى ورزند. در اين ديدار، پادشاه تايلند برحل سريع بحران در مناطق جنوبى تأكيد كرد و از دولت نيز خواست كه از اين پس براى اجراى طرح ها، تصميم گيرى ها و سياست هاى بخش جنوبى كشور از ساكنين اين مناطق نظرخواهى شود. بايد توجه داشت كه پادشاه تايلند اگرچه از احترام و محبوبيت خاصى در ميان مردم آن كشور برخوردار است، اما برطبق سنت سياسى و قانون اساسى داراى مقام تشريفاتى بوده و از دخالت در امور روزمره كشور خوددارى مى كند، ولى در مواقع بحرانى، دستوراتى صادر مى كند كه اجراى آنها براى مسؤولين الزامى است. او در بهمن گذشته نيز رهنمودهايى در اين زمينه صادر كرده بود.
واكنش مالزى
نظر به وحدت دينى، نژادى و زبانى ميان مردم مسلمان مالزى با مسلمانان جنوب تايلند كه هر دو از نژاد «ملايو» هستند و از زبان مشترك برخوردارند و در جوار يكديگر نيز زندگى مى كنند، به طور معمول، دولت مالزى سعى دارد كه در مواقع بحرانى با ميانجيگرى ميان مسلمانان و مقامات دولتى تايلند تفاهم برقرار كند. مرز مالزى و تايلند، منطقه اى مسلمان نشين است و بعضاً اعضاى يك خانواده در دو طرف مرز زندگى مى كنند. به همين دليل؛ نظارت مرزى محكمى در آنجا وجود ندارد. دولت تايلند معتقد است كه اعضاى گروههاى تجزيه طلب جنوب با استفاده از اين وضعيت در مرز مالزى در رفت و آمد هستند و در مواقع بحرانى، با عبور از مرز، در مالزى مخفى مى شوند، ولى مقامات مالزى اين امر را تكذيب مى كنند. در پى اوج گيرى بحران در استانهاى جنوبى تايلند، «ماهاتير محمد» نخست وزير سابق مالزى كه در حال حاضر داراى مقام دولتى نيست، در مصاحبه با يكى از روزنامه ها پيشنهاد كرد كه به استانهاى جنوبى تايلند خودمختارى كامل اعطا شود تا مسلمانان كه حدود ۵درصد مردم اين كشور را تشكيل مى دهند، در امور داخلى، خودمختار باشند، اما او تأكيد كرد كه تلاش براى كسب استقلال صحيح نيست، زيرا اين امر عملى نخواهدبود. به ظاهر اين پيشنهاد با واكنش مثبت دولت تايلند مواجه نشد و بيانيه وزارت امورخارجه تايلند اين اظهارات را غيرسازنده خوانده و تأكيد كرده است كه كمكى به حل مسأله نخواهدكرد. «عبدالله احمدبداوى» نخست وزير مالزى نيز با اعلام نگرانى از اوضاع وخيم در جنوب تايلند و منطقه مرزى مشترك با اين كشور گفت كه كوالالامپور آماده كمك به دولت تايلند براى مهار اوضاع در منطقه است.
واكنش دولت
دولت تايلند به رهبرى «تاكسين شيناواترا» ابتدا سعى كرد كه از سياسى كردن حوادث جنوب خوددارى كند و ضمن انكار هرگونه ارتباط اين ناآرامى ها با تروريسم بين الملل يا فرقه گرايى هاى مذهبى اين حوادث را ناشى از اقدام گروههاى تبهكارى دست اندركار قاچاق موادمخدر براى رسيدن به اهداف نامشروع سياسى خود از طريق برهم زدن ثبات و تضعيف قدرت مركزى دانست، اما با ادامه خشونت ها، اوضاع جنوب چنين توجيه شد كه گروهى براى ايجاد شكاف در جامعه، از مذهب استفاده ابزارى مى كنند. وى معلمين مذهبى افراطى مسلمان را متهم كرد كه در پس پرده ناآرامى ها قراردارند. ازسوى ديگر، دولت سعى كرده است كه با مذاكره با رهبران مسلمانان و پرداخت خسارت به آنها به آرام كردن اوضاع كمك كند. اما با گذشت زمان مشخص شد كه در پشت اين اقدامات، افكار تجزيه طلبانه قرار دارد و از هم اكنون از «سازمان آزاديبخش متحد پتانى» (پولو) و سازمان «مجاهدين اسلامى گراكان پتانى» به عنوان عاملين اصلى جريانات اخير نام برده مى شود. گفته مى شود كه افراد اين گروه ها تعليمات نظامى خود را در پاكستان و افغانستان گذرانيده اند و با سازمانهاى زيرزمينى منطقه مانند جماعت اسلامى و نيز سازمان تروريستى القاعده ارتباط دارند.
در حال حاضر، سازمانهاى تجزيه طلب جنوب تايلند از جمله جبهه آزاديبخش متحد پتانى (پولو)، انقلاب ملى باريسان (BRN) و مجاهدين گراكان اسلامى پتانى زيرچتر سازمانى به نام «برساتو» (به معناى «اتحاد» در زبان ملايو) به رهبرى عبدالقدير چمن قرار دارند. بديهى است كه اعزام نيروهاى نظامى تايلند به عراق و برگزارى تمرين هاى نظامى مشترك با آمريكا و همكاريهاى امنيتى تايلند با اين كشور در دستگيرى افراطيون مسلمان طرفدار سازمان جماعت اسلامى، زمينه هاى مساعدى را جهت رشد افكار افراطى در ميان مسلمانان تايلند به وجود آورده و مسلماً ادامه فعاليتهاى مشابه در ميندانائو (فيليپين) و آچه (اندونزى) در اين امر بى تأثير نبوده است.
«صديقه بلخى» وزير زن افغانى درگفت وگو با «ايران»:
حضور زنان در
دولت كرزاى براى ظاهرسازى نيست
208977.jpg
گفت وگو از جلال برزگر
وزارت سه زن در دولت افغانستان تداعى كننده اين سؤال است كه پس از ۲۳ سال جنگ داخلى و طالبانيسم و حذف زنان از ساحت عينى آن ديار آيا انتصاب زنان به سمت وزير در افغانستان، اقدامى نمادين است يا براستى، جامعه زنان همسايه شرقى مان در دوره مقاومت و مهاجرت توانسته است نمايندگانى واجدشرايط براى تصدى امور و نمايندگى مطالبات زنان پرورش بدهد؟ براى پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد بدانيم اين زنان كيستند؟ از سه زن وزير، «صديقه بلخى» و «آمنه افضلى» وزيران شهدا و معلولين و جوانان درايران مهاجر بوده و فعاليت سياسى، اجتماعى داشته اند، «مسعوده جلال» وزير زنان و تنها نامزد زن انتخابات رياست جمهورى، مهاجر نبوده است. ديگر مديران زن دولتى مانند «فاطمه گيلانى» رئيس هلال احمر و «سيما ثمر» رئيس كميسيون حقوق بشر افغانستان نيز ازجمله مهاجرين به ديگر كشورها و هركدام داراى خصوصيات و ويژگى هايى هستند. ازميان اين زنان، صديقه بلخى اولين كسى بود كه به عنوان وزير چندروز پيش به ايران سفركرد. وى فرزند «علامه بلخى»، و از خانواده اى مشهور درافغانستان است.
او در دوره مهاجرت سرپرستى سه هزار زن افغان بى سرپرست را برعهده داشته. بلخى علاوه بر تحصيلات حوزوى، ليسانس الهيات از دانشگاه مشهد دارد، او مادر شش فرزند است، يك پسرش دانشجوى پزشكى در بيرجند و پسرديگرش دبير دوم كنسولگرى در مشهد است، دخترانش نيز يكى دانشجوى ادبيات، ديگرى مسؤول بخش فرهنگى ارشاد اسلامى در مشهد است. اطرافيانش او را حاج خانم صدا مى زنند، صديقه بلخى، خود را از زنان عجيب عالم مى داند و باقى حرفهايش را پيش رو داريد


سركار خانم «صديقه بلخى» رسيدگى به امور شهدا و معلولين جنگ هاى طولانى افغانستان مسؤوليتى دشوار و خطير است، شيوه و سازوكارانتخاب شما براى اين سمت و درنهايت، پذيرش آن چگونه بود؟
وقتى وزارت شهدا و معلولين ازطرف آقاى حامد كرزاى به من پيشنهادشد، ديدم حقيقتاً بارى بسيار سنگين است، اما از آنجا كه خودم فرزند و خواهرشهيد هستم و هميشه در افغانستان يا دوران مهاجرت براى خانواده شهدا كاركرده ام (۳ هزار زن بى سرپرست و جمعى از فرزندان شهدا تحت حمايت وسرپرستى من بوده اند) فكركردم اگر اين پيشنهاد را ردكنم، گناه بزرگى مرتكب شده ام و حال، موقعيت تازه يك ميدان امتحان است و نبايد از اين امتحان الهى دورى كنم. من بايد تلاش كنم براى عزيزان آسيب پذير خدمات شايانى انجام بدهم و اميدوارم شما و خوانندگان عزيز روزنامه درحق من دعا كنيد.
آسيب ديدگان ۲۳ سال جنگ افغانستان بسيارزياد و حجم و ابعاد مشكلات بزرگ و وسيع است، شما با چه انگيزه و برنامه اى مسؤوليت را قبول كرديد؟
من ازجمله زن هاى عجيب هستم! خانواده من هميشه گفته اند كه صديقه ما سنگ هاى سنگين را به بالا پرتاب مى كند و سرخود را زير سنگ مى گيرد، من يك سرپرشور دارم. گويا ازهمان ها هستم كه به آنها مى گويند انقلابى و سرگردان، حقيقتاً برايم انگيزه ايجادشد و همت سروسامان دادن به امور مربوط به شهدا و معلولين را دارم، يعنى تصميم گرفته ام كه به كار خانواده هاى آسيب پذير رسيدگى كنم.
درهمين ارتباط، با تشويق مردم هم مواجه هستم. و عده زيادى نيز انتصاب من را انتخابى به جا مى دانند.
من فخر مى كنم كه فرزند و خواهر شهيد هستم و مى توانم مادر فرزندان شهدا و معلولين باشم.
من از آن دست زنانى نيستم كه براى خود طلا و سرمايه وزندگى جمع كنم، تنها ميراث مادى من ازمادرم انگشترى است كه در دستم مى بينيد كه يك عقيق بسيار قيمتى است، دنبال تجملات نيستم و تمام زندگى من سالها وقف محرومين بوده است و همه اين را در افغانستان مى دانند. منظورم آن است كه انگيزه زيادى براى قبول مسؤوليت پيشنهادى درمن بوده است.
پس انتخاب خود رابه عنوان يك وزير زن در دولت صرفاً انتخابى نمادين يا براى نمايش دموكراسى نمى دانيد و معتقديد انتخاب از روى شناخت و باتوجه به سابقه شما صورت گرفته است؟
بله، انتخاب ازروى شناخت بوده است؟ آقاى كرزاى شخصيتى مدبر هستند و اين گونه نيست كه براى ظاهرسازى، زنى را به دولت بياورند تا به دنيا نشان بدهند كه ما سه يا چند وزير زن داريم، من در دوران نگارش قانون اساسى طى ۹ ماه يك روز غيبت نداشتم و جزو گروه نگارش قانون اساسى بودم. سفرهاى زيادى هم به مناطق صعب العبور و يا فاقد آب و امكانات رفاهى داشتيم و برادران همراه مى گفتند شما به ما روحيه مى دهيد، من هم مى گفتم چه ساعات خوبى است كه درميان محرومان و غريبان هستيم؟ تصور جناب كرزاى اين بود كه درجريان قانون اساسى خوب كاركرده ام و برحسب شناخت قبلى، من را منصوب كردند.
البته بازهم بستگى دارد كه با مسؤوليت چگونه برخورد شود.
يكى از اولين دستورهاى من آن بود كه از بيرون برايم غذا نياورند، چون تحمل اينكه بوى غذاى من به پرسنل يا مراجعين محروم و كم درآمد برسد برايم بسيارسنگين است.
دردوران مهاجرت عمده فعاليت هاى اجتماعى شما چه بود؟
در دوره مهاجرت در مشهد بودم و براى سه هزار زن بيوه و دختران بى سرپرست خدمات آموزش خياطى داشتم. همچنين دو مهدكودك براى تربيت اطفال بى سرپرست داشتم و شاگردان من الآن همه جا هستند. در وزارتخانه ها يا جاهاى ديگر، مستعدترين زنان مركز ما الآن در افغانستان، ايران و اروپا مشغول كار هستند. از بدو مهاجرت فعاليت فرهنگى را در ايران پايه گذارى كردم و اصلاً يادم نمى آيد در زندگى آرام نشسته باشم.
خانم بلخى، مسأله قوميت ها در افغانستان، بحثى تاريخى و شكافى فعال است، شما كه زنى سيده و شيعه هستيد، فكرمى كنيد مى توانيد اين مسأله را در حوزه خود مديريت كنيد؟ آيا اين موضوع چالشى دركار شما نيست؟ آيا همكاران شما يك بى سرپرست شيعه و يك بى سرپرست پشتون را واقعاً با يك چشم مى بينند؟
استغفرالله. اين چه سؤالى است؟ سؤال شما من را آتش مى زند بخاطر اينكه در رگ و پوست و استخوان و ريشه خانوادگى ما اين گونه تعصبات جايى ندارد. شهيد، شهيد است حتى اگر كمونيست افغانى باشد كه در ايدئولوژى با ما تفاوت دارد. آن كه خونش ريخته شد و جان به جان آفرين داده بى گناه بوده يا اينكه مگر خانواده آنها چه گناهى كرده اند؟ به حمدالله نزد من مسائل قوم و زبان و مذهب مايه تفاوت رفتار نيست. خانواده شهيد بلخى از خانواده هاى شاخص افغانستان است كه شهرت به ملى بودن و وفاق دارند.
بارها، سربازان محافظ خود را ملامت كرده ام و گفته ام كارى نكنيدكه خشم خداوند سراغ من بيايد. من خود را به آغوش زنانى كه محروم، ژوليده، بى پناه از هر قوم و طايفه اى بوده اند رسانده و كار آنها را پيگيرى شخصى كرده ام. همه همكاران من هم موظف به رعايت اين الگو هستند.
باتوجه به كمبود امكانات براى انجام مسؤوليت ها، چه انتظاراتى از كشورهاى همسايه و جامعه بين الملل داريد؟
متأسفانه امكانات ما كم است. ما در بودجه عادى خود مبلغى براى مصارف روزمره داريم كه ثابت است مى دانيدكه ما سرمايه هاى خود را ازدست داده و مشكل داريم. در حال حاضر ما از كمك كشورهاى دوست مانند ايران برخوردار هستيم. البته اگر ما بتوانيم سرپاى خود بايستيم، حتماً پول هاى زيادى صرف توسعه افغانستان خواهد شد. شما در كشورتان سرمايه هاى زيادى مصرف مى كنيد. آپارتمان هاى مرتفع، باغستان و كارخانه داريد، همه اين امكانات از سرمايه هاى شماست. سرمايه هاى افغانستان هنوز راكد مانده است و ما از سرمايه هاى خود استفاده نكرده ايم، چون نزديك ۳۰سال در آتش جنگ سوخته ايم. از آسمان همه نقاط كشور، باران راكت و گلوله باريد و برادركشى و نفاق خانوادگى بر همه جا حاكم بود. همه اينها هم ناشى از كودتا و تجاوزى بود كه به كشور ما تحميل شد.
آيا علت سفر اخير شما به ايران استفاده از تجربيات ايران در ساماندهى به امور خانواده شهدا و معلولين بود يا برنامه هاى ديگرى هم داشتيد؟
متن توافقنامه اى كه حاصل شد، حاوى تبادل افكار و كسب تجربه بود كه براى من بسيار ارزشمند است، چون ايران از بدو جنگ تحميلى توانست بنياد شهيد را افتتاح كند. يك رمز موفقيت شما ايرانى ها آن بود كه در اكثر شهرستانها و مركز كشورتان جنگ نبود و ايرانى ها توانستند ابتكارات خوبى در زمينه شهدا و معلولين به خرج بدهند. اگر ما هم جنگ سراسرى در كشور نداشتيم، نيروهاى فكريمان مى توانستند اقدامات خوبى انجام بدهند، يكى از جالب ترين ابتكارات ايران همين عنوان و برنامه ريزى صورت گرفته در مورد ايثارگران است. در مجموع، تجربيات ايران براى ما بسيار مهم است. دستاوردهاى سفرم به ايران هم خوب بود و ان شاءالله به كمك دوستان ايرانى در كنار ابتكارات و طرحهاى خودمان مى توانيم براى خانواده هاى محروم افغانستان اقدامات مثبتى صورت بدهيم.
حوزه مسؤوليت شما بيشتر به كسانى ارتباط دارد كه به نحوى جزو طيف مجاهدين افغانستان هستند، خود شما هم متعلق به اين جناح هستيد، در صحنه تحولات كنونى، شاهد رقابت بخشى ازمجاهدين با تكنوكراتهاى از غرب آمده هستيم. اين تحولات و رقابتها آيا كار شما را به عنوان مجاهد همكار دولت دچار چالش نمى كند و اينكه چه نگاهى به اين نوع رقابت ها داريد؟
چرا بايد قائل به تفكيك باشيم و بگوييم اين وزارت ويژه مجاهدين است؟ وقتى يك جوان به شهادت مى رسد، در وهله اول، يك افغان است. ما براى مردم و كشورمان كار مى كنيم، نه تيپ هاى خاص. درست است كه وزارت شهدا در عصر مجاهدين توسعه يافت، ولى اين بدان معنا نيست كه وزير براى قوم يا مذهب و نيت خاص كار كند. بهترين راهكار در اين مسند كمك از قوه انسان دوستى است. اگر يك طفل يهود در حضور شما در حال غرق شدن در آب باشد، آيا حس انسان دوستانه باعث نمى شود كه بخواهيد به او كمك كنيد؟ اين خاصيت يك انسان بشردوست است.
به هر حال، رقابت بين بخشى از مجاهدين افغان با جناح هاى ديگر وجود دارد. شما از جمله مجاهدين پيوسته به دولت هستيد، آيا با بعضى از هم مسلكان خود دچار مشكل نمى شويد؟
آقاى كرزاى كه رئيس دولت است، مجاهد است و تركيب دولت ما يك تركيب ملى است، مجاهد و غيرمجاهد از اقوام مختلف در دولت هستند، درست است كه من يك زن مجاهد هستم، ولى معنايش آن نيست كه نقطه مقابل دولتى باشم كه براى رشد و توسعه افغانستان كار مى كند، ما چه مجاهد باشيم و چه غيرمجاهد، كشورمان بايد آباد شود. پدر من يك شخصيت عدالت خواه و دموكرات بود، دموكرات نه به معناى اينكه تساوى حقوق زن و مرد را به گونه اى جلوه دهد كه زن ما حيثيت و وقار خود را زير سؤال ببرد، بلكه به معناى واقعى اسلامى. اگر به اسلام و تاريخ آن مراجعه كنيم، مى بينيم كه زن با حفظ حيثيت و وقار خود مى تواندمنشأ و مصدر بهترين خدمات در جامعه باشد، اسلامى كه ما آن را مى شناسيم با عدالت، دموكراسى و آبادانى همخوان است.
رابطه شما با خانمهاى ديگر دولتى مثل «سيما ثمر» كه به لحاظ تيپ اجتماعى از گروهى ديگر هستند، چگونه است؟
بسيار خوب، بين ما زنان دولتى افغانستان همسويى و وحدت وجوددارد، البته ممكن است هر كس براى خود تيپ و خصوصياتى داشته باشد. ماخود را اسير تيپ نمى كنيم، ما خود را اسير شخصيت و فطرت انسانى مى دانيم. اينكه زنهاى افغان هستيم و بايد متحد باشيم و كار كنيم. نسبت به زنان دنياهم همين نظر را داريم. ما كاملاً خواهان برقرارى ارتباط كارى با زنان ايرانى از تيپ و طبقات مختلف اجتماعى هستيم و در اين زمينه هيچ مشكلى نداريم.
خانم بلخى اين روزها منطقه ما تحولات مهمى را پشت سر مى گذارد. فرمول هاى زيادى هم مطرح است، شما كه در كشورتان تجربه جنگ و بحران داشته ايد فكر مى كنيدمنطقه ظرفيت درگيرى و بحران هاى ديگر را دارد؟ و فكر مى كنيد چه سياستهايى در منطقه بيشتر جواب خواهد داد؟
منطقه ما محدود، تا حدودى غريب و البته در حال رشد است. كشورهاى منطقه در حال رشد هستند. در همين افغانستان نظام شاهى به جمهورى تبدل شد، يعنى از نظام خانوادگى به نظام مردمى حركت شد كه اين خود نشانه مهم تمايل به رشدو پيشرفت است. هرگونه جنگ، درگيرى و بحران در منطقه مانع رشد كشورها و منطقه است. ۳۰سال پيش، كشور ما آباد و صنعت ما در حال رشد بود. اما يك باره، كودتاى روسى رخ داد و بهترين شخصيتهاى تحصيل كرده ما سربه نيست شدند. مانند برادرم «على» كه استاد دانشگاه اقتصاد بود. او را از سركلاس درس بردند و ديگر خبرى از او نشد. انسانهاى ما نابود شدند، معادن بسته شد، سيستم اقتصاد ازكار افتاد و ما به جاى رشد، عقبگرد كرديم. به نظر من، كشورهاى منطقه تحمل اين وضع را ندارند و از آن پرهيز مى كنند، چون عامل هرچه كه باشد افزايش فقر، مهاجرت ، فحشا، امراض و... را در پى خواهد داشت و اينها منطقه را متأثر خواهدكرد.
دولت افغانستان براى جبران كمبودها به غير از ايران از كمك ساير دول مانند آمريكا هم بهره مى برد. شما در حوزه كاريتان چگونه رابطه و همكارى با دول و جناح هاى متخاصم را اداره و مديريت مى كنيد؟
تخاصم يا اختلاف كشورها به ما ارتباط ندارد، ما استفاده هايى كه لازم داريم را بايد ببريم، من با همه كشورهاى كمك دهنده ارتباط دارم، اكثر كشورها براى معلولين افغانستان كار مى كنند. ما با كشورها جنگ نداريم، كشورها در افغانستان حافظين صلح هستند. اگر آنها نبودند، در افغانستان باز برادركشى شروع مى شد. ما از حضور حافظين صلح در افغانستان حمايت مى كنيم. اگر امروز يك كشور غيراسلامى به كشور ما آمده و بهترين سيستم انسان دوستانه را به كار انداخته، چرا ما از او حمايت نكنيم؟ وقتى تجاوز سياسى و نظامى نباشد و همكارى باشد، مورد قبول واقع مى شود، در حوزه مسؤوليتم بايد از فرصتها استفاده كنم، زيرا من مادر خانواده شهدا و معلولين افغانستان هستم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |