گروه اجتماعى ـ حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمى صبح روز گذشته با حضور در دانشگاه تهران، دكتراى افتخارى روابط بين الملل را دريافت و ابراز اميدوارى كرد كه چنين حضورى، نشانه اى از تمكين اصحاب قدرت در برابر اصحاب علم و فرهنگ باشد.
> متن سخنان رئيس جمهورى در مراسم اعطاى دكتراى افتخارى
از اين كه مشمول عنايت ويژه دانشگاه تهران قرار گرفته ام، افتخار مى كنم و همان طور كه استادان بزرگوار فرمودند اين مراسم به مناسبت لطفى است كه به من به جهت اصرار در نظريه گفت و گوى تمدنها و ائتلاف براى صلح بر پايه عدالت انجام دادم. وقتى كه پيشنهاد اين مراسم شد، من با دو احساس متضاد روبرو بودم.
يكى كراهت و يكى اشتياق. كراهت از اين جهت كه نمى خواستم در مقام رياست جمهورى در چنين جلسه اى حاضر شوم، چرا كه درست است كه بزرگواران، استادان دانشگاه تهران، شوراى دانشگاه، رياست محترم دانشگاه، رياست محترم دانشكده حقوق و علوم سياسى و نيز گروه روابط بين الملل اين دانشكده از سر لطف و بزرگوارى اين چنين كرده اند، اما شائبه تأثر علم از قدرت موجب كراهت من براى حضور در اين جمع مى شد. از سوى ديگر احساس اشتياق بود. اشتياق براى حضور در جمع دانشگاهيان و در مادر دانشگاههاى ايران، دانشگاه تهران با آن همه افتخارات و دمى آسوده شدن از سختى هاى كار سياسى با حضور در جمع اصحاب علم و فضيلت و بالاخره اشتياق بر اكراه غلبه كرد و با تمام ميل در مقابل دعوت دانشگاه تهران اين حضور را پذيرفتم، با اين اميد كه نشانه اى باشد از تمكين اصحاب قدرت در برابر اصحاب علم و فرهنگ و فضيلت.
من از اينجا از نسبت ميان قدرت و فرهنگ صحبت كردم. اجازه بدهيد اندكى اين معنا را بازتر كنم. كسانى كه با تفكر بشرى، فلسفه و سياست و ادبيات جهان از قديم تاكنون آشنا هستند، مى دانند كه سياست در گذشته با تربيت ارتباطى استوار داشت. اصولاً سياست براى تربيت انسانها بود، با هدف اين كه از مردمان عادى، شهروند و فرد سياسى بسازد. همين نسبت و شبيه آن ميان آنچه كه در زبان ما به فرهنگ ترجمه شده است، با تربيت وجود دارد. (كولتور) كه در همه زبانهاى اروپايى با اختلاف تلفظ به همين عنوان اصلى به كار رفته است، گرچه معادلهايى هم دارد و در ايران به فرهنگ ترجمه شده است، هم به لحاظ لفظ و هم به لحاظ معنى با تربيت مناسبت دارد. كولتور يعنى شخم زدن زمين جهت آماده كردن آن براى پذيرش بذر و تربيت نيز چيزى نيست، جز شخم زدن زمين وجود انسان براى پرورش بذر علم و معرفت و اخلاق، اين معنى در كولتور هست و اگر ما بخواهيم با فرهنگ اسلامى و ايران آن را ترجمه كنيم، شايد مناسب ترين ترجمه ادب باشد، همچنان كه در مقابل «ويرچيو» كه به فضيلت ترجمه شده است، مناسب ترين ترجمه هنر هست و همان معنايى كه در ادبيات گذشته ما از جمله در زبان فردوسى به كار مى رود. ادب خودش يعنى فضيلت، اخلاق و نيز ادب يعنى كسى كه علاوه بر آشنايى با دانش زمان خويش از نوعى ظرافت عمل، دقت زبان و لطافت روح برخوردار است و با اين خصوصيات از دانشمند و فيلسوف و سياستمدار به معنى عام كلمه ممتاز مى شود. اديب ممكن است فيلسوف باشد، عالم باشد، سياستمدار باشد، ولى هر فيلسوف و عالمى اديب نيست. ادب و اديب يعنى كسى كه داراى چنين خصوصيت هايى هست. نسبت ميان اصحاب ادب با اصحاب قدرت در قديم يعنى در قرون وسطى غرب و معادل و معاصر آن در دنيا و جوامع اسلامى نيز يكسان بوده است، يعنى شما در دربارهاى پادشاهان غرب همچنان كه در كاخهاى شاهان و خليفگان و حكمرانان دنياى اسلام مى توانيد از عده اى از اديبان و هنرمندان و شاعران سراغ بگيريد كه در واقع نمايندگى از ادب و هنر و فرهنگ جامعه در آن دربارها مى گردد. اين وجه هم در غرب و هم در شرق سابقه دارد و از اين جهت اين دو مشترك هستند. اين كه حضور اين انديشمندان و متفكران و اديبان در دربارها خوب است يا بد و اين كه ما با ملاحظات اخلاقى، دينى و سياسى از اين كار انتقاد كنيم، يك حرف است، بررسى اين مسأله حرف ديگرى است. ما چه انتقادمان از اين عملكرد و حضور موجه باشد چه نباشد، بررسى نسبت ميان اصحاب ادب و انديشه با اصحاب قدرت يك امر ضرورى است تا ما بتوانيم علل و دلايل اجتماعى، فرهنگى و سياسى اين حضور را بيابيم و چنين تحقيقى براى تشخيص نسبت ميان قدرت و حقيقت لازم است كه كم و بيش در اين زمينه كار صورت گرفته است، ولى هنوز كارهاى زيادترى بايد انجام بگيرد. به هرحال بررسى حضور و عملكرد اديبان و اصحاب فرهنگ در دربارها و مراكز قدرت يك تفنن نيست، بلكه يك ضرورت براى درك رابطه ميان حقيقت و قدرت است. در قديم چه در غرب چه شرق ما شاهد حضور اديبان و دانشمندان در دربارها و نيز وزيران دانشمند هستيم كه از جمله همه شما مى دانيد بزرگى مثل ابن سينا، بزرگى مثل خواجه نصيرالدين طوسى و بزرگى مثل خواجه نظام الملك اينها كسانى بودند كه مثل وزير و يا داراى مقامهاى بالا در دربارهاى ايران بودند. با ظهور دوره جديد يا مدرن اين نسبت تغيير كرد. يعنى با پيدايش دولت به معنى امروزى آن و با افول قدرت فردى و با ظهور قدرت مردم، انديشمندان، هنرمندان و اديبان ترجيح دادند كه به جاى اتكا يا اتصال به قدرتهاى غير مردمى به منبع قدرت، يعنى مردم برگردند و در دوران مدرن مردمى شدن يك فضيلت ارجمند شد كه در گذشته بدين صورت سابقه نداشت. بررسى نسبت ميان ادب و فرهنگ و علم و قدرت امر لازمى است ولى از حوصله اين بحث، من و اين جلسه بيرون است. ولى يك نكته را در اين جا مى خواهم به استحضار شما برسانم. بعد از انتخابات خرداد ۷۶ كوشش من نزديك كردن زبان سياست به زبان فرهنگ بوده است و اين يكى از بزرگترين اهداف و آرمان هاى من بوده است. من در اين ۸ سال ناكامى هاى فراوان داشتم چنان كه مردم ناكامى داشته اند. هرچند موفقيت ها نيز بوده است. اما اگر بگويم كه بزرگترين هدف من، تغيير زبان و لحن و گفتمان سياسى و سياستمداران بوده است. هيچ سخن به گزاف نگفته ام و خداى منان را سپاسگزارم كه در اين هدف چه در عرصه داخلى و چه در عرصه بين المللى چندان ناكام نبوده ام.
بزرگترين دليل من اين است كه اگر ما بخواهيم بازبان سياست صحبت كنيم، از آن جا كه عالم سياست عالم كسب منفعت و دفع ضرر است هيچ گاه با اين زبان نمى توانيم به همدلى و دوستى برسيم. در حالى كه جهان سخت نيازمند صلح است و صلح مبتنى است و مسبوق است بر همدلى و آشتى.
زبان سياست زبان همدلى نيست. البته اين كه سياستمداران و همه افراد خواستار منافع و جلب منافع ملى و مصلحت ملى باشند عيب نيست بلكه وظيفه ما است. ولى سخن اين است كه آيا كسب منفعت و جلب مصلحت فقط با زبان خشونت و زور ميسر است يا از طريق صلح هم مى توان به كسب منفعت و جلب منافع ملى پرداخت. هيتلر براى آن فاجعه اى كه ايجاد كرد يك دليل محكم داشت و آن ايجاد فضاى حياتى براى ملت آلمان بود و مى دانيم كه استحصال اين فضاى حياتى چه فاجعه اى براى بشر ايجاد كرد و از طنزهاى تاريخ اين است كه امروز قربانيان ديروز فاشيزم با بهانه ايجاد فضاى حياتى براى خود - عين دليل هيتلر - ابتدايى ترين و كوچك ترين فضاى حيات را براى صاحبان سرزمين اصلى يعنى فلسطين تنگ كرده اند و نيز امروز مسأله اى مطرح شده است كه اگر به تحقق بينجامد يعنى تأييد شود- عملاً كه وارد عمل شده است - فكر مى كنم دوران سياهى است كه در عرصه بين المللى ما شاهد «فاشيزم مشروع» خواهيم بود و آن اصطلاح وحشتناك جنگ پيشگيرانه است. يعنى هر كس قدرت دارد به محض اينكه توهم كرد فلان چيزى به منفعت اوست يا فلان كار به زيان اوست حق دارد كه با حمله نظامى و سركوب منافعى را تأمين كند كه نوعاً هم در تضاد با منافع كشورهاى ديگر و ملت هاى مظلوم تعريف شده است. من درباره آن چه كه جناب آقاى كوفى عنان به عنوان پيشنهاد تغيير در ساختار سازمان ملل ارائه داده اند در آينده اى نه چندان دور موضع خواهم گرفت ولى در شگفتم كه چگونه انسان بزرگوار و عدالت خواهى مثل عنان كه تجربه پر افتخار وابستگى به جهان استعمار زده را نيز درك كرده است، پيشگام براى ارائه پيشنهاداتى مى شود كه فاشيزم، تبعيض، زورگويى و اشغال را به صورت امرى مشروع در دنيا در مى آورد.
به هر حال گفت وگوى تمدن ها از اين سوى عالم به يارى خداوند مطرح شد و از عرصه فرهنگ وارد عرصه سياست شد. شايد تعبيرات زيادى در باره اين اصل و استقبال از آن شده است ولى اهميتى كه من به آن مى دهم و افتخار مى كنم اين است كه از عرصه فرهنگ، اين اصطلاح و اين اصل وارد عرصه خشن و انعطاف ناپذير سياست شد. استقبال بى نظير مجامع جهانى، كارهاى بزرگى كه در اين زمينه در علم و عمل شده نشان دهنده اين است كه آن چه كه وجدان بشرى مى خواهد صلح و آشتى است و نه ستيز و كينه توزى. مى پنداشتم كه با تحولاتى كه در دنيا ايجاد شده است و با وضعيتى كه بخصوص در منطقه ما پيش آمده است، نظريه گفت وگوى تمدن ها شادابى و رونق خود را از دست داده باشد. اما از الطاف خداوند منان اين بود كه در نشست اخيرى كه در يونسكو بود و متشكل از ده نفر از برجسته ترين شخصيت هاى علمى، فرهنگى، هنرى و سياسى جهان به علاوه اعضاى نمايندگى كشورها بود، شاهد بودند كه در اين جلسه شاداب تر از گذشته از اين نظريه (گفت وگوى تمدنها) و لزوم پيگيرى آن در عرصه بين المللى استقبال شد.
|
|
|
البته اهتمام به اين نظريه در ايران به مراتب كمتر از متوسط توجه جهانى به آن بوده است و شايد اين امر ناشى از فضاى ناسالم سياست زده جامعه ما است كه در اثر آن رسانه هاى ملى و همگانى و بسيارى از مجامعى كه براى گفتن، امكان دارند بدان توجه نكرده اند. گرچه من سپاسگزارم از اصحاب علم و فكر و فرهنگ كه در اين زمينه كارهاى بزرگى كردند و اين افتخار را دارند كه در اين عرصه ايران نيز سهمى داشته باشد. اكنون دانشگاه معزز و مكرم تهران در ماه هاى آخر مسؤوليت من فراهم آوردنده زمينه اى است تا باز هم در اين باب سخن گفته شود.
سخن در باره مسأله اى كه بيش از آن كه به من تعلق داشته باشد به ملت شريف با فرهنگ و تمدن آفرين ايران تعلق دارد و من معتقدم گفت وگوى تمدن ها اينك اثر جاودانه اى در ميراث تفكر و تمدن ايران و اسلام است. از اين پس بيشتر چه در داخل و چه در خارج در خدمت اين ايده و انديشه خواهم بود. توان من اندك است و همت و يارى شما اين راه ناهموار را كوتاه تر خواهد كرد.
راهى بزن كه آبى بر ساز آن توان زد
شعرى بخوان كه با آن رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندى بر آسمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشق و مستى
جام مى مغانه هم با مغان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وين عجب نيست
گر راهزن تو باشى صد كاروان توان زد
گر دولت و صالت خواهد درى گشودن
سرها بدين تخيل بر آستان توان زد
قد خميده ما مهلت نمايد، اما
بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد
درويش را نباشد منزل سراى سلطان
مائيم و كهنه دلقى، كاتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازد
عشق است، داغ اول بر نقد جان توان زد
با فهم و عقل و دانش داد سخن توان زد
چون جمع شد معانى گوى بيان توان زد
حافظ به حق قرآن كز شيد و زرق بازآى
باشدكه گوى عيشى در اين جهان توان زد
پيروز و شاد و سر فراز باشيد