|
اعتراض به بى خيالى بعد از ازدواج
زنده بادچلو زنده بادكباب
|
|
|
نازنين جهرمى
قبول كه زندگى مشترك دردسرهايى دارد و شما را از آنچه هميشه مى خواستيد دور مى كند اما اين مشكلات با بى خيالى و بى تفاوتى فرق مى كند. در اين گزارش قصدمان اعتراض به دختران و پسرانى است كه با بى خيالى محض بعد از ازدواج از همه چيز غافل مى شوند و يك زندگى ماشينى را در پيش مى گيرند. اعتراض به آنها كه شايد آرمانهايشان را با چلوكباب عوض مى كنند. خانمها مى گويند: «اين منم ها. ببين چه لاغر بودم. درست هم قد و قواره تو!» آقايان مى گويند: «اين منم ها. ببين چه هيكلى داشتم. ورزشكارى.» معمولاً اين حرفها را وقتى مى گويند كه به عكس هاى بيست، سى سال پيش خود نگاه مى كنند و حسرت مى خورند. خانم آن موقع ها كم غذا مى خورد، پياده روى مى كرد، لباسهاى شيك وپيك مى پوشيد. آقا آن موقع ها ورزش مى كرد، كوهنوردى، پيك نيك، با انرژى و حوصله سركار حاضر مى شد. اما حالا ... بيشتر خانمها و آقايان اطراف ما كه نزديك نيم قرن(كمتر يا بيشتر) از زندگى شان مى گذرد، عكس هاى دوره جوانى را كه مى بينند، از زندگى گله مى كنند و لعن و نفرين به روزگاركه با آنها چه كرد و چطور از آن بالابالاها به زمين انداختشان. اين بزرگترها فراموش كرده اند كه روزگار يكباره و به ناگاه سرناسازگارى برنداشته است. اصلاً روزگار به آنها بدى نكرده، اين خودشانند كه بعد از گذشت يك مقطع زمانى، تمام اهداف، انگيزه ها و آرمانهايشان را فراموش مى كنند. وقتى بيست و پنج ساله اند با كارد و چنگال غذا مى خورند و در سى و سه سالگى، قاشق را آنچنان پر برنج مى كنند كه از اطراف و اكناف دهانشان بيرون مى ريزد. بيشتر اين تغييرات هم يك دليل واحد دارد «ازدواج». نمى دانم خاصيت اين ازدواج چيست كه به محض ابتلا به آن در هر سنى كه باشى تمام انگيزه ها و اهداف تغيير مى كند. لزوماً قرار نيست در چهل سالگى ياد اين بيفتى كه زبان انگليسى را فراموش كرده اى. اگر خوب فكر كنى، مى بينى همان موقع كه بيست و سه ساله بودى و ازدواج كردى ديگر زبانهاى خارجه را بوسيدى و كنار گذاشتى. آن سالهاى اول داغى و حواست نيست. زمان كه بگذرد دچار يك نوع بى خيالى و بى توجهى مفرط مى شوى كه نتيجه اش همان است كه مثلاً زبان انگليسى را فراموش كنى. در اين گزارش به چند نمونه از تغييرات احتمالى كه براى دختران و پسران جوان، بعد از ازدواج اتفاق مى افتد، اشاره مى كنيم. هيكل ورزشكارى با شكم برآمده شايد اولين چيزى كه بعد از ازدواج براى طرفين تغيير مى كند، هيكلى است كه چند سال پياپى براى آن زحمت كشيده اند. دختران و پسران محترم انگار فراموش مى كنند كه براى هيكل خوب داشتن بايد زحمت هم كشيد. كمتر غذا خورد، بيشتر ورزش كرد و ... اين چيزى نيست كه تازه بخواهند از آن مطلع شوند. مدتهاست كه اين رموز را مى دانند و تا قبل از ازدواج هم به آن عمل مى كنند اما به يكباره ورق برمى گردد و غذاهاى بدون برنجى كه براى شام مى خوردند، جاى خودش را به چلو و خورشت هاى چرب و خوشمزه مى دهد. در اين شرايط، خب طبيعى است كه به جاى عضلات شش تكه بدن آقايان، شكم هاى گنده كه هيچ كمربندى اندازه اش نمى شود سبز مى شود و تمام لباسهايى كه دخترها موقع عروسى براى خودشان مى دوزند، در فاصله كمتر از دوماه تنگ مى شود. جالب اينكه عين خيالشان هم نيست. تمام ايرادهايى را كه از مادرانشان مى گرفته اند، خودشان حالا به آن عمل مى كنند. خانمها معمولاً سركار نمى روند اين قضيه سركار رفتن و پيشرفت در كار ظاهراً براى آقايان جدى تر از خانمهاست. دخترانى كه هميشه به فعاليت و اصطلاحاً اكتيو بودن مشهورند، خيلى وقت ها بعد از ازدواج كار خود را رها مى كنند و خانه نشينى و فعاليتهاى جنبى را به سركار رفتن ترجيح مى دهند. براى اين امر هم هزار و يك دليل مى آورند كه مثلاً اعصابش را نداريم يا پولى نمى دهند يا ... يكى از همكاران روزنامه نگار ما كه اتفاقاً او هم چهار ماه بعد از ازدواجش ديگر سركار نيامد درباره چرايى ماجرا گفت: «در اين شغل درآمد چندانى كه نصيب ما نمى شود. فقط استرس است. ترجيح دادم به جاى اين كلافگى ها، كمى هم به كارهاى عقب افتاده ام برسم. كلاس ورزش برم، كلاس زبان برم، مسافرت و ...» حالا نزديك به دوسال از دورى او از محيط كار مى گذرد. در اين مدت شايد فقط سه ماه كلاس زبان انگليسى رفته و ديگر هيچ. كلاس را فراموش كن هر چه مى خواهى ياد بگير، سعى كن تا قبل از ازدواج باشد. چون بعد از آن كمتر فرصت يادگيرى برايت پيش مى آيد. زبان انگليسى، فرانسه، آلمانى و .... هر چه تا به حال ياد گرفته اى، نانت در روغن است وگرنه بعد از ازدواج اصلاً يادت مى رود كلاسى به نام يادگيرى زبان هم وجود دارد. اين قضيه در مورد همه كلاسها صادق است. آشپزى، موسيقى، خياطى، ورزش، كلاسهاى هنرى و ... انگار ديپلم تمام اين هنرها فقط تا قبل از ازدواج ضرورى است و بعد از آن كسى براى اين قبيل آموزش ها، تره هم خرد نمى كند. بهترين بهانه هم براى اين جور مواقع كمبود وقت است. خودت و همسرت دوتايى مى نشينيد و با يك حساب سرانگشتى به اين نتيجه مى رسيد كه به هيچ طريق وقت شركت در هيچ كلاسى را نداريد. بعد هم تلويزيون را روشن مى كنيد و هى كانال هاى آن را عوض مى كنيد تا بالاخره بعد از دو ساعت گشت و گذار در كانالها برنامه دلخواهتان را پيدا مى كنيد. سه ساعت جلوى تلويزيون لم مى دهيد و فيلم و سريال مى بينيد. دقيقاً پنج ساعت قبل از آن بود كه با همسرتان به اين نتيجه رسيديد كه وقت هيچگونه كلاسى را نداريد. خانواده عزيز شايد بزرگترين حسنى كه ازدواج داشته باشد، عزيزشدن خانواده هر كس براى خودش باشد. تا قبل از ازدواج كمتر دختر و پسرى حوصله خانواده و مهمانى هاى فاميلى را دارد. دائم سر پدر ومادرهاى بيچاره غر مى زند و مى خواهد از دستشان فرار كند. اما درست بعد از عقد و مراسم، سكه برمى گردد و خانواده ناگهان عزيز مى شود. رفت و آمدهاى فاميلى شروع مى شود و كار به جايى مى رسد كه دختر، پسرها براى معاشرت با خانواده هايشان باهم رقابت مى كنند. استوار با دمپايى تا قبل از ازدواج هر كسى دقت وسليقه و به عبارت بهتر وسواس خاصى روى كيف و كفش و طرز لباس پوشيدنش دارد. هر چيزى را حتماً بايد از مغازه خاصى يا با مارك مشخصى بخرد و در لباس پوشيدن حتماً هارمونى رنگ را حفظ كند. اما بعد از عروسى انگار همه اينها را فراموش مى كند و نسبت به آنها بى تفاوت مى شود. هر وقت پدرش با زير شلوارى آشغال را دم در مى گذاشت با او دعوا مى كرد كه اين چه ريختى است كه دم درمى روى؟ جلوى در و همسايه خوب نيست. حالا خودش با زيرپوش و زير شلوارى آشغال را دم در مى گذارد. با دمپايى سركار مى رود و اينكه پيراهن، مقنعه، شلوار و ... اتو داشته باشد يا نه برايش اهميت چندانى ندارد. قبول كه زندگى مشترك دردسرهايى دارد كه آدم را نسبت به خيلى چيزها بى تفاوت مى كند. شايد اولين و مهمترين مشكلى كه طرفين را از صرافت اهميت ريخت و قيافه شان بيندازد، مشكلات مالى و اقتصادى باشد. همه اينها درست. اما بى تفاوتى و بى خيالى چيزى نيست كه بتوان براى آن دليل موجهى آورد. يعنى مشغله كارى شما آنقدر زياد است كه فرصت اتوكردن روسرى را ازتان مى گيرد؟ يا پرخورى و ورزش نكردنتان هم دليل اقتصادى دارد؟ همين هاست كه در طول ساليان روى هم انباشته مى شود و شما را آدمى متفاوت از آنچه در جوانى در سر مى پرورانديد، مى سازد. آنقدر متفاوت كه وقتى عكس دوران جوانى تان را مى بينيد، افسوس مى خوريد و سرتان را به نشانه حسرت تكان مى دهيد.
|