• اگر مى خواهيم دموكراسى را در ايران نهادينه كنيم بايد يك فرد مقتدر سياسى ـ نظامى انتخاب شود اما اين انتخاب بايد از راه دموكراتيك باشد. اگر انتخاب اين فرد مقتدر از راه دموكراسى صورت بگيرد اين مسأله حل مى شود
• در شوراى هماهنگى دو گرايش روبروى هم قرار گرفته اند يك گرايش كه اصولگرايى را فقط يك تابلوى تبليغاتى مى داند يعنى زير عنوان اصولگرايى مى خواهند مبانى و پايه هاى راستگرايى را حفظ كنند و جريان ديگر كه تابلوى اصولگرايى را يك تابلويى از واقعيت هاى درونى خودشان مى دانند
• من وقتى خواستم كار سياسى كنم همه امكانات سپاه را تحويل دادم، طورى كه آقاى گنجى در حسينيه ارشاد گفت من درود مى فرستم به محسن رضايى كه وقتى خواست وارد سياست شود لباس نظامى را درآورد و مانند يك فرد عادى وارد سياست شد
محمد نورى ـ جواد دليرى
غروب اولين روز بهارى ارديبهشت قرار گفت وگوى ما با محسن رضايى نهايى شد. فرمانده دوره جنگ كه روزگارى شهرها و ديار ايران زمين را براى بسيج مردم به جبهه نبرد در مى نورديد، اين بار در كارزارى ديگر توده جامعه را مخاطب دعوت خويش قرار مى دهد. محسن رضايى كه قريب ۱۰ سال است لباس سياست به تن كرده اكنون در سكوى يكى از چند رجل مدعى رياست جمهورى ايستاده است.
رضايى جزو اولين نفراتى بود كه به كاروان مبارزان ۲۷ خرداد پيوست، بالاترين چهره نظامى جمهورى اسلامى نه تنها خود آهنگ ورود به قلب سياست ايران را كرد بلكه از پى خود سه تن از دستياران و همرزمان اش را به پوشيدن كسوت كانديداتورى تشويق كرد تا گوى رقابت انتخاباتى در زمينى فراتر از قلمرو دو جناح چپ و راست به گردش درآيد. خودش مى گويد: اگر به صلاحديد دوستانش عمل مى كرد بايد بسيار پيشتر از اين وارد مبارزه انتخابات رياست جمهورى مى شد و خبر از آن مى دهد كه چهره هاى ديگرى از سلك همكاران سابق اش براى انتخابات هاى بعدى آماده مى شوند.
رضايى برخلاف سه كانديداى هم سلك اش از معرفى هويت نظامى اش پرهيز نمى كند اما پيش از آن ترجيح مى دهد فردى داراى دو ويژگى نظامى و سياسى (استراتژيست) شناسانده شود از همين رو است كه او منطق غلبه نظاميان بر سياست را نفى مى كند. اما ابايى از اين ندارد كه بگويد شرايط امروز كشور نيازمند نشستن يك چهره سياسى ـ نظامى بر كرسى رياست جمهورى است. محسن رضايى در عاليترين نهاد حكومت ايران (مجمع تشخيص مصلحت) در حد فاصل نمايندگان دو جناح مى نشيند اما در اين انتخابات او سوداى ايستادن و مبارزه با كانديداى هردو جريان را دارد. فرمانده ديروز با آرزوهاى بزرگ به صحنه انتخابات آمده است، آرزوى ظهور يك جريان سوم كه رشته مديريت را از دست دو جناح به دست نسل مديران دوره جنگ منتقل كند اما زمستان ۸۳ در تصميمى كه پلى بين آرمان و مصلحت فرمانده بود، محسن رضايى زير پرچم اصولگرايان قرار گرفت.همنشينى او با ريش سفيدان جناح اصولگرا هر چند ديرى نپاييد اما رضايى همچنان سرنوشت خود را به ميثاق چهارجانبه با چهار كانديداى اصولگرا گره زده است.
> هنوز اين ابهام و سؤال در ذهن بسيارى از افراد هست كه محسن رضايى كه يك بار پيش از اين نيز كارزار انتخابات را تجربه كرده، اكنون با چه هدفى به صحنه آمده است.
ـ انگيزه هايم براى كانديداتورى يكسرى دغدغه هايى است كه در سطح داخل و خارج از كشور نسبت به مردم و كشورم دارم، ضعف مديريت و كارآمدى و مسائل اقتصادى و سردرگمى جوانان نسبت به آينده خودشان بخشى از دغدغه من براى حضور در عرصه انتخابات است. به لحاظ خارجى نيز ايران اكنون در بهترين فرصت تاريخى قرار دارد و مى تواند تبديل به يك قدرت منطقه اى شود و من اين دغدغه را دارم كه بايد از اين فرصت طلايى نهايت بهره را ببرم.
> آقاى رضايى آيا از زمانى كه سپاه را ترك كرديد، فكر شركت در انتخابات رياست جمهورى را داشتيد؟
ـ وقتى جنگ به پايان رسيد از خودم اين سؤال را پرسيدم كه بحران آينده كشور ما كجاست. ابتدا فكر مى كردم كه بحران آينده حمله مستقيم آمريكا به ايران است، دو سه ماه كه گذشت، مطالعاتم را كه ادامه دادم به اين نتيجه رسيدم كه اگر كشور و نظام دچار بحرانى شود، اولاً اين بحران از داخل است و دوم اينكه آن بحران از ناحيه مديريت و اقتصاد كشور خواهد بود. به همين دليل يك مجموعه تحقيقات و مطالعاتى را شروع كردم و حتى تحصيلات خودم را از مهندسى مكانيك به اقتصاد تغيير دادم. در اين مقطع به چند اقدام همزمان نيز دست زدم. اول اينكه، كليه دوستانم را خواستم و گفتم برويد تحصيلات دانشگاهى خود را تكميل كنيد. امروز تقريباً همه دوستان من تحصيلات عاليه دانشگاهى دارند. دومين كار اين بود كه تمام امكانات اضافى سپاه را آزاد كرديم و براساس آن قرارگاهى را درست كرديم به نام قرارگاه بازسازى كه همه امكانات سپاه را به سمت برنامه هاى دولت سوق داد و در نتيجه پروژه هاى بزرگى را كليد زديم. سومين كارى كه كرديم، اين بود كه مطالعات خودم را در رشته اقتصاد ادامه دادم. با اين هدف كه ارزيابى كاملى از وضعيت اقتصاد ايران را به دست آورم. پس از اين شروع كردم به مشورت دادن به دولت آقاى هاشمى. در دولت آقاى خاتمى هم پس از ورود به مجمع تشخيص مصلحت مستقيماً به كميسيون اقتصاد كلان رفتم. در آنجا مسأله چشم انداز ۲۰ساله كشور و سياستهاى كلى را تنظيم كرديم كه اين برنامه در جهت كمك به دولت بود. اما الآن بعد از ۱۶ـ ۱۵ سال كه به عقب نگاه مى كنم، مى بينم كمكهايى كه من كردم، تلاشهايى كه خود دولت ها انجام دادند نتوانسته بحرانى كه من نگران آن بودم از سر راه كشور بردارد و لذا ما همچنان در بحران مديريتى و اقتصاد هستيم و من اين دغدغه را دارم كه بايد از اين بحران عبور كنيم.براى همين به صحنه آمدم كه بتوانم به طور مستقيم تجارب و شناختى كه براى حل اين بحران دارم به كار بگيرم.
> براى ما چندان روشن نيست كه محسن رضايى پس از تغيير يونيفورم نظامى چه حوزه و عرصه اى را براى فعاليت انتخاب كرده، مدتى مى شنويم كه وارد مباحث اقتصاد و مديريت شده گاهى خبر مى رسد كه او به دنبال حركتهاى فرهنگى است الآن هم كه در عرصه سياست و ميدان پرمناقشه انتخابات قدم گذاشته است. اين تغيير و تحول چگونه قابل توجيه است؟
ـ مهمترين عامل پيوند تغييرات در وجود من مسأله ضرورت است. يك زمانى احساس ضرورت كردم كه براى استقلال و آزادى كشور مبارزه كنم، لذا در سال ۱۳۵۰ با اينكه دانش آموز بودم وارد مبارزه شدم و حتى در سال۱۳۵۲ دستگير شدم، پس از پيروزى انقلاب دوره اى از فعاليتهاى سياسى پايان گرفت و يك مرتبه با اين مسأله روبرو شدم كه كشورم دچار ناامنى و شورش و جنگ شده است. آن موقع لباس سياست رادرآوردم و به جبهه رفتم و لباس رزم پوشيدم. آن هم پس از ۱۰ سال فعاليت سياسى. من در تشكيل سازمان مجاهدين انقلاب درتشكيل برخى ديگر از گروهها، در استقرار نظام جمهورى اسلامى و تشكيل دولت و مجلس نقش داشتم اما وقتى جنگ شد به خاطر ضرورت آن روزها لباس نظامى پوشيدم و وقتى جنگ تمام شد، احساس كردم بايد به ضرورت ديگر در عرصه مديريت و اقتصاد بپردازم و به همين دليل دوباره لباس نظامى را درآوردم و به دانشگاه و سياست برگشتم. بنابراين، تغييرات و نوسانات زندگى، يك احساس ضرورت نسبت به انجام مسؤوليت بوده است. من آمده ام كه مديريت را سروسامان دهم، دولت مقتدر، دموكراتيك و ارزشى تشكيل بدهم.
> محسن رضايى بعد از جدا شدن از سپاه، فكر و ايده راه اندازى يك جريان جديد را داشت، تحليل اش هم اين بودكه دو جريان چپ و راست، به عنوان دو قالب حزبى جواب نداده و جامعه آماده پذيرش يك جريان جديد است اما چرا جريان سوم شكل نگرفت و چرا هنوز انتخابات به دوش همان دو قطب مى چرخد.
ـ فكر مى كنم ادبيات جريان سوم در اين انتخابات باز مى شود حتى آن دو جريان هم از ادبيات جريان سوم استفاده مى كند. مثلاً من ۳سال پيش گفتم، شاخصه جريان سوم مفهوم مردم است. يعنى اگر زير پرچم چپ بنويسند آزادى و زير پرچم راست بنويسند، دين، روى پرچم جريان سوم بايد نوشت مردم. الآن در فضاى انتخابات مى بينيد كه حتى دوم خردادى ها هم از شهروند مقتدر صحبت مى كنند. در حقيقت شهروند مقتدر نوعى فاصله گرفتن از شعار آزادى و دين و تمايل به ارتباط برقرار كردن با مردم است. در اين سو نيز اصولگرايان وقتى از دولت كارآمد صحبت مى كنند، در آخر آن رابه مردم وصل مى كنند، لذا فكر مى كنم ادبيات جريان سومى كه من دنبال آن بودم الآن خود به خود دارد در جامعه گسترش پيدا مى كند. چون محور اساسى تفكر جريان سوم، مردم است، حتى آزادى و دين را براى مردم مى خواهد.
> با اين حال اگر يكى از دو جريان چپ و راست انتخابات رياست جمهورى نهم را در دست بگيرد، اين نشانه ناكامى جريان شما نيست؟
ـ نه، چون اين دوتا جناح هيچ تابلو و چارچوب ثابتى را در نظريات خودشان دنبال نكرده اند، معتقدم جريان سوم موفق مى شود مگر اينكه آن دو گروه توانسته باشد به دليل ارتباط رسانه اى كه در اختيارش است، در انتخابات برنده شود.
> اما تصور ما اين است كه جريان سوم به صورت يك آرزو باقى مانده است، يك شاهد مثال آن همان تصميم انتخاباتى شما بود كه رفتيد در ائتلافى زير تابلوجناح راست قرار گرفتيد هرچند كه نام اين تابلو الآن شده «اصولگرا»، شايد محسن رضايى آرزويش را براى تشكيل جريان سوم حفظ كرده است اما واقعيتى كه با آن حركت مى كند همان فضاى دو قطبى جامعه است.
ـ رفتار سياسى كه من در پيش گرفته ام، در حقيقت يك رويه متناسب با عقايد خودم و واقعيت هاى موجود است. واقعيت اين است كه اگر ما بخواهيم دولت را اداره كنيم، نيازمند تفاهم و تعامل با قواى ديگر كه در اختيار جناحهاى سياسى است هستيم پس اگر امروز من به تنهايى وارد صحنه شوم و فردا به هر دليلى نتوانم تعامل و تفاهم داشته باشم، نتيجه اين مى شود كه از رأى مردم نمى توانم استفاده كنم و عملاً رأى مردم هدر مى رود. از طرف ديگر مى خواهم به عنوان يك جريان سومى استقلال خود را حفظ كنم، اين يك پارادوكس است كه دارم با توليد يك رفتار سياسى حل مى كنم و آن (پارادوكس) اين است كه هيچ وقت به جناحها تعهدى نداده ام و وقتى هم خواستند كه چيزى را امضا كنم امضا نكرده ام، پس استقلال خود را حفظ كرده ام از طرف ديگر چون نمى خواهم تنها به صحنه بيايم از نوعى ائتلاف پيروى كرده ام. به خاطر همين پارادوكس بود كه نتوانستم با بخشى از جريان اصولگرا كار كنم ولى با بخشى ديگر ازاين جريان ائتلاف چهارنفره تشكيل داديم. بنابراين، درست است كه آرزوى من تحقق پيدا نكرده اما در آن جهت حركت مى كنم.
> شما اولين كانديدا بوديد كه در ائتلاف اصولگرايان نقد و تشر بر سر دوستانى كه راه تفاهم را بسته بودند وارد كرديد. علت اين ناسازگارى چه بود چرا در شوراى هماهنگى مجموعه كارها به سمت يك عقلانيت پيش نرفت؟
ـ در شوراى هماهنگى دو گرايش روبروى هم قرار گرفته اند يك گرايش كه اصولگرايى را فقط يك تابلوى تبليغاتى مى دانند يعنى زير عنوان اصول گرايى مى خواهند مبانى وپايه هاى راستگرايى را حفظ كنند. اما يك جريان ديگر است كه تابلوى اصولگرايى را يك تابلويى از واقعيت هاى درونى خودشان مى دانند و دنبال مى كنند. درواقع اينها، اصولگراهاى اصلاح طلب هستند كه نمى خواهند بر آموزه هاى راست حركت كنند. اين دو گرايش از ابتدا به دو دسته تقسيم شد. يك شاخه ايثارگران و آبادگران و تيره هاى انقلابى كه سازمانى ندارند و شاخه دوم اصولگرايان كه در راه است. پيش بينى من اين است كه بعد از انتخابات يك گروه ديگرى هم از همين مجموعه شكل مى گيرد.
> از ميان ۶ كانديداى جريان اصولگرا دو چهره هستند كه جزو ياران صميمى شما محسوب مى شوند براى خيلى ها اين سؤال مطرح است كه چرا مثلاً آقاى احمدى نژاد يا لاريجانى ياقاليباف كه روزگارى در ركاب شما بودند، راهشان را در اين انتخابات از شما جدا كردند و حتى زبان به نقد شما هم گشوده اند.
ـ ما هميشه با دوستان خودمان آزاد برخورد كرده ايم. در تمام مدتى كه در سپاه بودم هيچگاه تلاش نكردم يك ارتباط سياسى و حزبى با افراد ايجاد كنم. لذا آنها امروز افكار خودشان را دارند، من هم افكار و ديدگاه خود را. البته اشتراكات زيادى هم با هم داريم. در عين حال، اشتراكات مانع از اين نمى شود كه آزادى عمل براى آنها قائل نشوم. ضمن اينكه هر چه تعداد بيشترى از اين دوستان به صحنه بيايند، ادبيات ما بيشتر در سطح جامعه گسترش مى يابد وآن فضايى كه من به دنبالش هستم، تحقق پيدا مى كند.
>برخى از ناظران انتخابات معتقدند كه همين طيف از نامزدها نوعى هماهنگى خارج از صحنه با شما دارند هم آمدن شمخانى در انتخابات ۸۰ و هم ورود سردار قاليباف و احمدى نژاد در انتخابات فعلى از ايده هاى مشترك شما بوده است، اين تحليل ها را قبول داريد.
ـ حضور قاليباف و احمدى نژاد در اين انتخابات يا حضور برخى ديگر از دوستان كه به دليل مصلحت به صحنه نيامدند و شايد در انتخابات بعدى بيايند، اولاً حكايت از اين دارد كه انقلاب ما ابتر نيست يعنى همان طورى كه هاشمى رفسنجانى مسن را براى عرضه در انتخابات دارد، قاليباف جوان را هم براى عرضه در انتخابات ايفا مى كند نشانه دوم اين است كه گروه سياسى ديگرى غير از اين چپ و راست وجود دارد كه بنا به هر دليلى در حاشيه قدرت مانده است. من هر چه بيشتر بتوانم اين افراد را تشويق به حضور در صحنه هاى سياسى كنم درواقع يك سرمايه عظيم را كه درحاشيه قدرت مانده وارد سياست خواهيم كرد. لذا اين جزو استراتژى من بوده و هست.
> آقاى رضايى بعد ازدوم خرداد درحالى كه همه چيز آماده بود كه شما با طيف مديرانى كه از سپاه جداشدند يك ائتلاف حزبى را تشكيل بدهيد، چرا اين كار را نكرديد؟
ـ اولاً هرچيزى بايد به طور طبيعى زاييده شود. هرحركت زودرسى درعرصه سياسى به همان سادگى خود حركت را متلاشى مى كند. مسأله دوم، اين بوده كه همفكران ما به چنين ضرورتى نرسيده اند البته شايد در آينده برسند.
> حضور پرتعداد شما و همفكرانتان در صحنه انتخابات چه نتيجه و ثمرى دارد؟
ـ محاسن زيادى دارد هرچه تعداد ما زياد باشد مى توانيم خودمان، افكارمان و برنامه هايمان را به جامعه نشان دهيم. حسن دوم اين است در اقبال عمومى هركدام از ما يك سنجشى خواهيم داشت و اين سنجش دراينكه چه كسى در صحنه بماند و كى نماند مؤثر است. ازطرف ديگر چون ما يك كابينه تركيبى درست خواهيم كرد هر سهمى كه يكى از دوستان كسب كند نهايتاً در يك سبد نهايى ريخته مى شود.
> محسن رضايى و همراهان سياسى اش از حوزه مديريت هاى نظامى به عرصه سياست آمدند. دراين ورود و انتقال سؤالهايى مطرح است كه تاكنون پاسخى در خور به آن داده نشده. فكرنمى كنيد حضور پرحجم و پردامنه اى كه دوستان نظامى شما در مجلس هفتم پيداكردند (كه مى گويند بيش از ۱۰۰نفر از نيروهاى سپاه در مجلس هستند) همينطور تلاشى كه اكنون براى راهيابى يكى از چهره هاى نظامى به رياست جمهورى داريد، فكرنمى كنيد فضاى سياسى را به مخاطره بيندازد و بالارفتن سهم نظاميان از قدرت، جاى احزاب و نيروهاى سياسى را تنگ كند و توازن منطقى قدرت را به هم بريزد.
ـ فكر نمى كنم اين طور باشد. درتمام دوره هاى مجلس هميشه از نظاميان حضور داشته اند اما اينكه حالا درمجلس هفتم بيشتر از ساير مجالس بوده بيشتر به خاطر تغييرات سنى است كه اتفاق افتاده چون دوستان ما همه نسل دوم انقلاب هستند و وقتى انقلاب شده همه اين دوستان جوان بودند لذا ورود اينها به سياست مراحل زمانى خاصى را طى كرده است. ولى پيش ازاين جناحهاى سياسى نوعى اراده به حاشيه راندن اين دوستان را داشته اند. يعنى جناحهاى سياسى بى ميل نبودند كه اجازه ظهور و بروز به اين نسل دوم ندهند. اما با بالارفتن سن سياسى اين افراد و يا فرا رسيدن موسم نقش آفرينى آنها الآن شاهد حضور بيشتر اين افراد در صحنه هستيم.
منتها خطر زمانى است كه افراد نظامى بخواهند از راه غيرقانونى و غيردموكراتيك به صحنه بيايند و به همين دليل نظاميان دو گروه هستند، يك گروه مثل آقاى قذافى، مشرف و پينوشه و ديگران كه با كودتا برسركارآمدند. گروهى ديگر ازنظاميان مثل دوگل و آيزنهاور كسانى هستند كه از راه سياسى سركار آمدند و خودشان را در معرض افكارعمومى قراردادند. اين گروه تابع نظر مردم هستند. اگر مردم رأى ندهند اينها رئيس جمهور نمى شوند. ما ها يك تفاوتى با اين گروه دوم داريم و آن اين است كه خود من يك فرد سياسى نظامى هستم. با همه اين اوصاف هنوز بى مهرى از سوى جناح هاى سياسى وجود دارد. الآن هيچ رسانه اى به خود من كمك نمى كند. برخورد خود صداوسيما با من نسبت به ساير كانديداها متفاوت است. كارى به كانديداهاى چپ ندارم اما در بين اصولگرايان كاملاً رفتار صداوسيما با من متفاوت است. اين برخورد ريشه در همان تحليل جناحهاى سياسى دارد كه حضور جدى ما را در صحنه انتخابات انعكاس ندهند. من الآن اولين بار است كه در انتخابات رياست جمهورى شركت مى كنم. ازطرفى هم اين سؤال مطرح است كه چرا ايشان با اينقدر تأخير شركت مى كند كه فكرمى كنم سؤال جدى هم باشد. درحالى كه شما مى دانيد در دوران جنگ نخست وزير تعيين مى كردم، چنانكه يك بار خدمت امام رفتم و به ايشان گفتم شما بگذاريد آقاى ميرحسين موسوى به عنوان نخست وزير بمانند. ما با اين دامنه نفوذى كه داشتيم، امروز بعد از ۲۸ سال به صحنه آمده ايم.
> شما و دوستانتان با دو چالش در بحث حضور چهره هاى نظامى در سياست مواجه هستيد. چالش اول آنجا است كه به قدرت رسيدن نظاميان در هركشورى در سطح وسيع اساساً نهاد دموكراسى را تهديد مى كند و چالش و تعارض دوم به ديدگاه اعلام شده جمهورى اسلامى و وصيتنامه امام برمى گردد كه صراحتاً نظاميان را از دخالت در سياست منع كرده است. فكرمى كنيد توان عبور ازاين دو چالش را داريد.
ـ به نظر من به بهترين شكل عبور خواهيم كرد.
> شما مثلاً چگونه افكارعمومى را در اين دو تعارض توجيه خواهيدكرد؟
مثلاً دوره خاتمى نشان داد كه دموكراسى بدون اقتدار امكانپذير نيست. ما براى اينكه دموكراسى را نهادينه كنيم نياز به اقتدار داريم. در دوره ايشان (خاتمى) با وجودى كه ايشان از آزادى و دموكراسى بسيار صحبت كردند، آزادى و دموكراسى هم موردهجوم جدى قرارگرفت. بنابراين دموكراسى بدون اقتدار پياده نمى شود.
> يعنى معتقديد براى اينكه اقتدار پشت دموكراسى قرار بگيرد، لازم است حتماً يك نظامى در رأس دولت باشد؟
ـ نظاميان از بهترين گزينه ها هستند مخصوصاً نظاميانى كه سياسى هم باشند و به دموكراسى هم اعتقاد داشته باشند و براى تحقق دموكراسى زندگى خودشان را هم وقف كرده باشند.
> اما علم سياست مى گويد: اقتدارى كه پشتوانه دموكراسى است، اقتدارى نيست كه از اراده يك نظامى بر مى خيزد، بلكه اقتدارى است كه از رأى مردم برآمده باشد.
ـ اگر نگاه ما به مفهوم ديكتاتورى خيرخواه باشد حرف شما درست است اما ما از ديكتاتورى خيرخواه صحبت نمى كنيم. من از يك انسان مقتدرى كه با رأى مردم به صحنه مى آيد و به اين دليل كه به دموكراسى معتقد است قادر است دموكراسى را در كشور پياده كند، سخن مى گويم لذا اگر مى خواهيم دموكراسى را در ايران نهادينه كنيم بايد يك فرد مقتدر سياسى و نظامى انتخاب شود اما اين انتخاب بايد از راه دموكراتيك باشد. اگر انتخاب اين فرد مقتدر از راه دموكراسى صورت بگيرد اين مسأله حل مى شود. اتفاقاً مشكلى كه در كشور ما حل نشده، همين است. آنچه من گفتم شايد اولين مدلى باشد كه مى خواهيم امتحان كنيم.
>اين ديدگاه تازه و در عين حال عجيب است كه پروسه معطل مانده دموكراسى در ايران با حضور يك چهره نظامى از بن بست خارج مى شود.
ـ من يك چهره مقتدر را مى گويم كه به دموكراسى اعتقاد داشته باشد.
> فرقى نمى كند نظامى باشد يا غيرنظامى.
ـ فرق مى كند اما سياسيونى كه كار نظامى كرده باشند، بهترين گزينه هستند. فرق يك عنصر سياسى نظامى با عنصر سياسى در اين است كه اگر يك فرد سياسى رئيس جمهورشود چون سياسى است فقط هيأت دولت را اداره مى كند اما يك فرد سياسى ـ نظامى شوراى عالى امنيت ملى را اداره مى كند يعنى هم سياست و هم امنيت را پا به پاى هم جلو مى برد. وقتى قتل هاى زنجيره اى اتفاق بيفتد، سريع مى داند اشكال كجاست يا اگر كوى دانشگاه اتفاق بيفتد سريع علل و ريشه آن را متوجه مى شود يا كارى مى كند كه اصلاً اتفاق نيفتد.
> آقاى رضايى! ولى تجربه كشورهاى پيرامونى ما نشان مى دهد كه آنجا كه يك چهره سياسى ـ نظامى كابينه تشكيل داده مولودش يك دولت دموكراتيك نبوده است و حكومت به سمت نظامى گرى كشيده شده.
ـ مثال بياوريد.
> مثلاً حافظ اسد يك چهره نظامى ـ سياسى بود و حكومتى كه پايه گذارى كرد...
ـ نه ايشان يك نظامى بود.
>بشار اسد كه همه تعليمات حرفه اى نظاميان و سياسيون را توأمان گذرانده چطور؟ دولتش دولت دموكراتيك است؟ يا حسنى مبارك در مصر.
ـ سوريه يك مسيرى را دارد طى مى كند ولى چرا دوگل و آيزنهاور را نمى گوييد. شما كسانى را كه مى گوييد مثل حسنى مبارك اينها نظامى اند و دوم اينكه از طريق كودتا آمده اند. من وقتى خواستم كار سياسى كنم همه امكانات سپاه را تحويل دادم. طورى كه آقاى گنجى در حسينيه ارشاد گفت من درود مى فرستم به محسن رضايى كه وقتى خواست وارد سياست شود لباس نظامى را درآورد و مانند يك فرد عادى وارد سياست شد. منظورم اين است كه جمع شدن دو خصوصيت سياسى و نظامى در افراد مقتدر دو تا امكان و اقتدار همزمان در دو حوزه حكومت را فراهم مى كند. اما انتخاب اين فرد بايد از مسير دموكراسى اتفاق بيفتد. اگر اين اتفاق بيفتد ايران اولين كشورى خواهد بود كه در دنيا يك فرد سياسى ـ نظامى را روى كار مى آورد كه تمام همتش را بر نهادينه كردن دموكراسى در ايران مى گذارد.
>آقاى رضايى! مشكل اينجاست كه چهره هاى نظامى ما، مخصوصاً دوستانى كه همكار شما بوده اند، چقدر به الزامات دموكراسى پايبندند.
ـ دوستانى كه با من در جنگ بودند و در اداره جنگ نقش داشتند،بقيه را نمى دانم، تماماً به دموكراسى اعتقاد دارند.
>پس چرا در اين دوره اصلاحات اينقدر چالش و تنش بين نيروهاى نظامى و روشنفكران و سياستمداران شاهد بوده ايم.
ـ من نه دفاع مى كنم و نه بر جزييات اين ماجرا آنقدر مسلط هستم كه بيايم قضاوت كنم اما خود من در ضمير وجود خويش اعتقاد به دموكراسى داشته ام و كاملاً رفتارهايم دموكراتيك بوده است.
>شما در بحث پروسه اصلاحات دموكراسى سال هاى اخير ايران اين تلخى را حس نكردى كه احزاب و روشنفكران در تقابل با نهادهاى نظامى قرار گرفتند؟
ـ من تقابل شديدى نديدم اما حداقل يك حالت بدبينانه و تعارض بين اين دو طيف، جريان داشت كه براى هيچ كدام مطلوب نبود. نظاميان مى گفتند اينها (روشنفكران و احزاب) امنيت ملى را سلب مى كنند. روشنفكران هم مى گفتند دارند آنها (نظاميان) آزادى را از ما مى گيرند. من از اين مشاجره ناراحت بودم.
>فكر مى كنيد يك راه حل اين تعارض قدرت گرفتن چهره نظامى است يا با آمدن دوستان شما در انتخابات اين معضل حل خواهد شد؟
ـ يكى از كارهاى جدى من اين خواهد بود كه يك رابطه دوستانه اى بين روشنفكران از يك طرف و نظاميان از طرف ديگر برقرار كنم و دامنه اين تعارض را به حداقل برسانم.
>شما در سال هاى گذشته نيز امكان و فرصت لازم را براى كاهش اين تقابل ها داشتيد. يكى از سؤالات جدى طيف اصلاح طلبان از شما همين است كه آقاى رضايى فلش نقد و اعتراض اش تماماً متوجه اصلاح طلبان و دولت اصلاحات بوده است. در حالى كه محسن رضايى همواره نزد جريانات اصلاح طلب جزو يكى از نمادهاى دوران دفاع مقدس و ۸ سال فرماندهى جنگ محل احترام بوده است و تاكنون نيز اصلاح طلبان از نقد او امتناع كرده اند.
ـ بين مخالفت و تفاوت فرق دارد. دو نفر ممكن است خيلى با هم نزديك باشند ولى به قصد كشت با هم مخالفت مى كنند. عكس آن هم صادق است، دو نفر تفاوت اساسى داشته باشند اما با هم مخالفت نمى كنند. ما با همه دوستان هم از جناح چپ و هم راست تفاوت جدى داريم. اما هيچگاه بناى مخالفت نداشتم و الان هم دنبال مخالفت نيستم. اما ناچارم تفاوت هاى خودم را بگويم، در اين صورت ممكن است صحبت هاى من را نقدو انتقاد به خودش بگيرد اما اگر دقت شود مى بينيد كه من در نقد خيلى محافظه كارم. لذا من هميشه گفته ام چهار سال اول خاتمى خيلى موفقيت آميز بوده اما چهار سال دوم اينطورى نبوده است. هيچ كس مثل من اينطورى نقد نمى كند ديگران يا خاتمى را به طور مطلق تأييد يا مطلقاً رد مى كنند.
> پس چرا اگر آقاى محسن رضايى دغدغه اصلاح دارد در نگاه نقادانه اش بخش هاى ديگر ساختار قدرت را نقد نمى كند، چه ايرادى دارد كه او بخشى از نقدهاى كارشناسى خود را در مورد دستگاه هاى امنيتى و نظامى نيز به كار بندد. مثلاً برخى ديپلمات ها، وقتى شما ديپلماسى هسته اى را به نقد كشيديد، گفتند كه او چرا عملكرد خود و دوستانش در مجموعه سپاه را نقد نمى كند.
ـ من نظامى ها را هميشه از نقد مستثنى كرده ام.
>فكر نمى كنيد اين معادله نقد غيرعادلانه است. اينكه نهادهاى نظامى هر نقدى را مى خواهند متوجه سياستمداران بكنند ولى همچنان قانون و عرف سياستمداران را از نقد نظاميان منع كند.
ـ من اعتقاد ندارم كه ديگران نبايد نقد نكنند، من خودم مسائل امنيت را در نقدها مستثنى كرده ام. اما بقيه نهادها را نقد مى كنم.
>آيا شما هم اين فرض را قبول داريد كه شرايط ويژه كشور به گونه اى است كه يك نظامى رياست جمهورى را در دست بگيرد يا در حاكميت نوعى اجماع در اين باره شكل گرفته است.
ـ چرا بگوييم نظامى و نگوييم چهره سياسى ـ نظامى. به نظر من اگر جناح هاى سياسى امروز منافع حزبى را كنار مى گذاشتند و به همين نتيجه مى رسيدند اين مى توانست دستاوردهاى مثبتى براى آينده ما داشته باشد. چرا كه ما هم نياز به ثبات و امنيت داريم و هم ما نياز به توسعه داريم اما در دوره هاى گذشته فقط يك مسأله مهم بود. در دوره آقاى ميرحسين امنيت مهم بود، در دوره آقاى هاشمى مسأله اقتصاد در دوره آقاى خاتمى مسائل سياسى اما الآن دولتى كه ما مى خواهيم هم بايد از يك طرف ثبات به وجود بياورد و اجازه ندهد كوچكترين درگيرى پيش بيايد و از طرف ديگر توسعه سياسى و اقتصادى را در كشور با قدرت تمام ادامه دهد. شرايط حكم مى كند كه يك دولت با ويژگى سياسى ـ نظامى كه امر امنيت و اقتصاد را بفهمد روى كار بيايد.
>در درون نخبگان حكومت، آيا چنين اراده اى هست كه نظر شما را بپذيرد؟
ـ در جلسات من مى شنوم كه آنها مى گويند ما قبول داريم اما در عمل حركت مثبتى از آنها نمى ببينم.
> اگر موافق باشيد در پايان بحث به موقعيت و شعارهاى انتخاباتى تان بپردازيم.شما شعار عمومى خود را ساماندهى و دگرگونى سيستم مديريت قرار داده ايد و گفتيد مديران را غالباً از افراد زير ۳۰ سال مى گزينيد. فكر نمى كنيد اين ايده بلندپروازانه باشد؟
ـ نه من معتقدم واقع بينانه است. در كشور خودمان تنها در دفاع و انقلاب اين مدل پياده شد. در سيستم مردمى مورد نظر ما حاكمان نمايندگان بى اراده مردم نيستند و از طرفى هم مجال استبداد وزيدن بر مردم را پيدا نمى كنند. در انقلاب و جنگ، ما اين مدل را پياده كرديم و به نظر من در اقتصاد و مديريت هم پياده شدنى است.
>اگر وجه بلندپروازانه بودن درباره اين طرح را قبول نداريد قطعاً چالش برانگيز خواهد بود.
ـ اينكه چالش برانگيز است، به خاطر نو و بديع بودن آن است. اصلاً مديريت بر محور دانايى يك مديريت چالشى است.
> دوران انقلاب و جنگ، دوران استقرار نظام سياسى و دوره تهديدات بود. ولى حالا دوران ثبات است و جنس تهديدها و شرايط فرق كرده است. آيا با يك مدل و تجربه جنگى مى توان سيستم اقتصاد و مديريت را متحول كرد.
ـ اين تجربه قبل از آنكه جنگى باشد متعلق به دوران انقلاب است. قبل از اينكه بخواهد متعلق به يك مكان باشد يك مدل جديد است. اتفاقاً اين مدل چالش يكى از محورهاى مديريت است. برخلاف مديريت كلاسيك كه از مدلى بالا به پايين و سلسله مراتبى است و برخلاف مديريت هايى كه دولت فقط سخنگو و نماينده شركت ها است. به همين جهت ما نيازمند تعامل دو طرفه هستيم كه در آن چالش اجتناب ناپذير است ولى بايد با برنامه ريزى و هدفمند كردن اين چالش آن را هدايت كرد.
>ابزار شما براى اين تحول چه خواهد بود؟ شما مى گوييد دولت مقتدر، دموكراتيك و ارزشى الگوى سياسى خواهد بود. ابزار عمل چنين دولت آرمانى چيست؟
ـ ابزار من خود قانون است. با اختياراتى كه در اين قانون آمده فكر مى كنم مى توانم يك دولت در حقيقت مقتدر و دموكراتيك و ارزشى را تشكيل دهم. نكته دوم نيروهاى وسيعى است كه من مى شناسم و مى توانند به دولت من كمك كنند. من نيروهاى وسيعى در كشور مى شناسم چه آنهايى كه الآن در دولت هستند و چه آنهايى كه بيرون از دولت هستند كه به نقش مردم اعتقاد جدى دارند و افراد مقتدر و ارزشى و كارآمدى هستند.از اينها استفاده خواهم كرد. مسأله سوم توان تعاملى است كه من مى توانم با قواى ديگر داشته باشم. من فكر مى كنم با قوه مقننه يا قضاييه براحتى مى توانم تعامل داشته باشم. با رهبرى تعامل برقرار كنم. مسأله چهارم هم ايده هايى كه براى رفع موانع از سر راه حكومت دارم. اين ايده ها اگر پياده شود ما به موفقيت هايى دست پيدا خواهيم كرد كه پشتوانه اى سياسى، اجتماعى به وجود مى آورند و از اين پشتوانه ها مى توانيم براى اقتدار دولت استفاده كنيم. لذا من فكر مى كنم اگر اين مسؤوليت را به دست بياوريم مقتدرترين و مردمى ترين دولت را تشكيل خواهيم داد.
> يك فرد در جايگاه رئيس جمهور نمى تواند همزمان هم در دو جايگاه برنامه ريز و اجرايى باشد. نيروها و متفكران اقتصادى و فكرى شما چه كسانى هستند؟
ـ من به اندازه كافى روى اين مسأله مطالعه و افرادى را كاملاً شناسايى كرده ام. من تركيبى را انتخاب مى كنم كه بتوانند مشكلات كشور را حل كنند و اين توان را در خود مى بينم. لذا يك مجموعه از كارشناسان و اساتيد را انتخاب كرده ام.
> برخى از كسانى كه برنامه ها و ديدگاه هاى شما را دنبال مى كنند معتقدند محسن رضايى تشخيص درستى دارد، آسيب ها و ضعف ها را مى شناسد. اما در ارائه راهكار دچار اشتباه مى شود.
ـ قبول ندارم. من يك فرد عملياتى هم هستم و همانطور كه مباحث را به طور تئورى دنبال مى كنم و هميشه با نخبگان ارتباط دارم اما چون دستم در كار بوده خوب هم عمل خواهم كرد.من الان در مجمع پس از ۸ سال، تمام نقاط قوت و ضعف وزارتخانه ها را مى دانم و براى همه برنامه ريخته ام.
> فكر نمى كنيد خيلى راحت و آسان داريد با واقعيت هاى پيچيده برخورد مى كنيد؟
ـ مدلى كه من طراحى كرده ام، از موانع عبور خواهد كرد. من همان ماه هاى اول يك تحولى در حل مشكلات اساسى جامعه به وجود مى آورم.
> با كدام برنامه روشن؟
ـ برنامه من در حال نهايى كردن است. الآن حدود ۷۰ نخبه در حال بررسى اين برنامه هستند.
> آقاى رضايى در قياس با رقبا وضعيت فعلى شما در صحنه انتخابات چگونه است؟
ـ ارزيابى من كاملاً سيال و شكل نگرفته است. دليل آن اين است كه هنوز يك رقابت جدى بين كانديداها شكل نگرفته است. در حقيقت هنوز رقابت شكل نگرفته است. فكر مى كنم اگر مناظرات جدى بين ما اتفاق بيفتد و گفت وگوهايى بين كارشناسان صورت بگيرد وضعيت فعلى من در انتخابات به سرعت تغيير خواهد كرد.
> آقاى رضايى شما در واقع زودتر از سايرين وارد عرصه شديد اما به نظر مى رسد بر اساس شواهد عقب تر از سايرين هستيد.
ـ درست است.
> علت آن چيست؟
ـ بزرگترين مشكل من تماس و ارتباط با مردم است، خود من هر جا تماس مستقيم با مردم مى گيرم و پرسش و پاسخ جدى صورت مى گيرد تغييرات اساسى صورت مى گيرد. اين نشان دهنده اين است كه من فاقد يك رسانه كثيرالانتشارى كه بتوانم همه حرف هايم را آن طور كه خودم مى گويم به گوش مردم برسانم. به همين دليل فكر مى كنم اگر امكان رسانه اى فراهم شود يا بتوانم با ديگران در معرض عمومى مناظره داشته باشم يا جلسات جدى بين من و كارشناسان باشد فكر مى كنم موفقيت من خيلى زياد خواهد بود.
> فكر نمى كنيد در اين دور از انتخابات نامزدان يك مقدارى شعارپردازى مى كنند؟
ـ همينطور است. مردم الآن از هر نوع صحبتى يك تلقى شعار مى كنند.
> شما تحت چه شرايطى در انتخابات مى مانيد و بر چه اساسى كنار مى رويد؟
ـ احساس مى كنم در اين ده سال چند اقدام ريشه دار در كشور صورت بگيرد. دچار يك آسيب عميقى خواهيم شد. در ده سال آينده قدرت را بايد از نسل اول بگيريم و به نسل دوم و سوم بسپاريم.در ده سال آينده مسأله توسعه يافتگى را با سرعت زياد پشت سر بگذاريم و شاخص هاى زندگى از درآمد سرانه و سلامت تا تحصيلات و پژوهش و ... را با گام هاى بلند برداريم. اگر نتوانيم اين كار را كنيم كشور دچار عقب ماندگى مفرط و همراه با تهديدات جدى خواهد شد و به هيچ وجه نمى توانيم آرمان هايمان را بتوانيم تحقق پيدا كند. من براى اين موضوعات به صحنه آمده ام اگر بخواهم كنار بروم بايد يك حجت شرعى قوى پيدا كنم و اگر پيدا نكنم هيچ دليلى براى كنار رفتن از صحنه نمى بينم. بنابراين حضورم در صحنه جدى است.