سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Tue, May 3, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۲۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
آيا ماكياوليسم مرده است؟
كتاب انديشه
سياست در غياب اخلاق
آيا ماكياوليسم مرده است؟
209721.jpg
عباسعلى طالبى
سيما و سرنوشت ماكياول از جهاتى شبيه نيچه، فيلسوف آلمانى است.
چرا كه اين دو بر وجوه تراژيك زندگى وقوف يافتند.
نيچه تلخى ويژگى جوهره حيات و حقيقت را كشف كرد و ماكياول، سردى و سرسختى جهان سياست را دريافت. به اين اعتبار هر دو نگاهى بى رحمانه داشتند. اما گو اينكه جهان سياست كوشيد برخلاف نظر ماكياول، سياست را با اخلاق پيوند دهد اما همچنان ميان اين دو فرق و فاصله وجود دارد.
هنوز هم پاره اى فعالين سياسى - چه در مقياس ملى و چه در مقياس بين المللى - «شير منشى» و «روبه صفتى» را
در اقدام سياسى خود پيشه مى كنند.
مقاله حاضر مى كوشد روايتى موجز اما صادقانه از تلخى هاى سياستى كه با اخلاق وداع گفته است، عرضه كند.
گروه انديشه

نيكولو ماكياول فيلسوف شهير و سياستمدار نامدار ايتاليا در سوم مه ۱۴۶۹ در شهر فلورانس متولد شد. به خاطر رشد فكرى و نفوذ سياسى پدرش به مقامات عاليه در سلسله مراتب ادارى فلورانس دست يافت و بعدها حكم سفير فلورانس را گرفت. پدرش مردى با فضيلت و در آن شهر به شغل قضاوت مشغول بود. نيكولو با دست يافتن به مشاغل سياسى و مأموريت هاى برون مرزى عقايد و تفكراتش در مورد طبيعت انسان و چگونگى كسب، حفظ و گسترش قدرت شكل گرفت و از برخورد غيرانسانى صاحبان قدرت چنان متأثر شد كه كتاب پرنس (شهريار) را نوشت و زمانى دست به قلم برد كه مزه تلخ نيرنگ و فريب را چشيده بود.
او تاريخ را با قدرت هرچه تمامتر مطالعه مى كرد تا از آن براى رهايى كشورش از چنگال بيگانگان درسى بياموزد. از لحاظ سياسى ايتالياى آن زمان در زير چكمه هاى بيگانگان به ستوه آمده بود و قادر به عقد قرارداد عليه آنها نبود او مى پنداشت كليد رستگارى ايتاليا در تاريخ نهفته است. زمانى كه به دربار فرانسه رسيد هيچگونه احترامى براى او قائل نشده و كلمه هيچ آقا (ser Nihilo) در موردش به كار بردند. ماكياول از اين برخورد درس بزرگى آموخت كه در بازى سياست زيركى و فرهيختگى كافى نيست بايد پول خرج كنى تا قادر باشى زور به كار برى. واقعيت آن است كه اگر شخصى بخواهد در هر مورد با فضيلت عمل كند بناچار بايد در ميان انبوه بى فضيلت ها تباه شود، درس ديگرى كه ماكياول از تاريخ مى گيرد آن است كه همه ساختارهاى بشرى درنهايت تباه مى شوند. اگر جمهورى روم كه عاليترين نظام سياسى بشرى بود از ميان رفت و اگر روميان با فضيلت ترين مردمان بودند و شكست خوردند پس ديگر چگونه مى توان به بقاى نهادهاى بشرى اعتقاد داشت. ماكياول در اواخر قرن پانزدهم (۱۵۲۷-۱۴۶۹) در دوران رنسانس و در زمانى مى زيست كه فردگرايى رشد مى نمود و نهادهايى جديد مانند دولت ملى، مذهب پروتستان و سرمايه دارى پيدا مى شدند. عصر ماكياول عصر خودكامگى، گستاخى، زيركى، فريب، خيانت بود و او نوعى نظام فلسفى آورد كه با تناقضات آن روزگار همخوانى داشت. او اخلاقيات را واژگون و خط مشى زندگى را براساس حيله و نيرنگ قرار داد و يگانه شعار سياسى او اين بود كه شاه، فوق تمام قيود و الزامات مردم عادى است. بايد بپذيريم كه او به خاطر سهمى كه در تكوين نظر ناسيوناليسم، سياست مبتنى بر قدرت، فرديت گرايى و بى توجهى به موازين دينى و اخلاقى دارد، حق بزرگى برفلسفه سياسى غرب دارد.
تأثير رنسانس بر انديشه هاى ماكياول
قرون وسطى با تمام فراز و نشيب هايش با دو جريان رنسانس و نهضت اصلاح دينى به پايان رسيد و در عصر جديد با تغيير مفهوم قرون وسطايى انسان، بنيان هاى تصوير سياست و قدرت نيز دچار تغيير شد. اين امر منجربه تضعيف حاكميت كليسا و افزايش قدرت علم شد. در قرون وسطى انسان هدفى جز رستگارى و دستيابى به كمال و انديشيدن درباره حيات اخروى نداشت. اما در رنسانس انسان ديگر به حيات اخروى نمى انديشد و تنها انديشه اش اين بود كه به عنوان نيروى محرك تاريخ، خودمختارى و استقلال بدست آورد.
ماكياول به دنبال پاسخگويى به اين بحران به وسيله ارائه تفسيرجديدى از مفهوم سياست (plitic) در چارچوب هستى شناسى و انسان شناسى دوران نوزايى بود. با سقوط نظام ارسطويى، انسان از جايگاه تعيين شده اش در اين نظام پافراتر مى نهد. رابطه جديدى كه بين انسان و جهان بوجود آمده بود، مستلزم ايجاد تفكر سياسى جديدى بود كه رابطه بين او و همنوعانش را در جامعه تعيين كند. ماكياول سعى در ارائه مفهوم جديدى از سياست دارد كه از ديدگاه او تجلى نظام جديد جهان است. او مى كوشد تا عدم تعادلى را كه به دنبال گسست نظام ارسطويى در جهان سياست بوجود آمده به حالت تعادل بازگرداند. با پيدايش رنسانس در اروپا زندگى تازه اى آغاز شد، نويسندگان، دانشمندان و هنرمندان نخست در ايتاليا بخصوص در فلورانس و سپس در سراسر اروپا از پايبندى به فرهنگ قرون وسطى و انديشه مدرسى روى برتافتند و به اومانيسم و انسان گرايى عصر جديد تمايل نشان دادند. ماكياول در دامان اين اومانيسم رشد كرد و با مطالعات تاريخى و روى آوردن به دنياى باستان و توجه به نوشته هاى توكوديدس و كسنوفون و مورخين رومى و تجربيات شخصى طى چهارده سال خدمت در مركز فلورانس باعث شد كه او نظريه جدايى حوزه سياست از اخلاق را اعلام كند. ماكياول به واسط آشنايى با متفكران اومانيست در انديشه سياسى طرحى نو و انقلابى بزرگ ايجاد نمود و اعلام نمود در سياست پيروى از قوانين اخلاقى فايده نمى بخشد و در بسى موارد ضروريات، ارباب سياست را مجبور مى سازد كه چه براى پاسدارى از استقلال كشور و چه براى حفظ قدرت خود به قوانين اخلاقى اعتنايى ننمايند.
دومين عاملى كه باعث شد ماكياول اخلاق را در سياست ناديده و يا كمرنگ نمايد سرگذشت ساوونارولا راهبى مؤمن و بسيار متعصب بود كه با رياضت و معتقدات مسيحى بار آمده بود و كوشيد در فلورانس حكومتى مطابق قوانين اخلاقى و دين مسيحى برقرار كند و روياى توماس قديس را كه مى گفت «هدف غايى جامعه انسانى زندگى مطابق فضيلت است تا آدمى از اين طريق از عنايت الهى برخوردار شود» به مرحله واقعيت درآورد ولى چون قدرت و تجهيزات جنگى نداشت و نتوانست در برابر پاپ عياش خوشگذران كه پايبند به هيچ قاعده اخلاقى نبود اما قدرتى بزرگ و سپاهى فراوان و مجهز در اختيار داشت، مقاومت ورزد. پاپ تكفيرش كرد و بدست همشهريانش سوزانده شد. ماكياول واقعه دردناك و تجربه تلخ ساوونارولا كه معتقد بود «همه پيامبران مسلح پيروز شده و پيامبران بى سلاح ناكام مانده اند.» مبدأ كارهاى تحقيقى و پژوهشى خود قرارداد و بدين نتيجه رسيد كه سياست را نبايد به عنوان جزيى از اخلاق يا چيزى پيوسته با اخلاق انگاشت، بلكه بايد همچون علمى مستقل درباره قوانين حاكم بر قدرت و ارتباط با سياست مطالعه كرد.
ماكياول و انديشه هاى نو در سياست
سياست در بستر تاريخ هميشه به معناى علم يا فن تسخير قدرت به كار نمى رفته است. در يونان باستان سياست به مفهوم شركت شهروندان در اداره امور مدينه بود بنابر اين در آن عصر مفهوم سياست به مجموعه شهروندان و قانون اساسى يعنى ساختار مدينه اطلاق مى شد. ارسطو فلسفه سياسى خود را بر اساس ايجاد يك كشور و دولت ايده ال و همان خط مشى انسان نيك و شهروند نيك قرارداد و هدف دولت را ايجاد عالى ترين نوع انسان مى داند. از ديدگاه ارسطو ميان زندگى اجتماعى و زندگى سياسى فاصله اى نيست همانطورى كه بين امور خصوصى و امور عمومى مربوط به دولت اختلافى نيست. اما سياست در انديشه ماكياول بازتاب امور اجتماعى نيست بلكه نهادى جداگانه در كنار ساير نهادهاست. در انديشه سياسى ماكياول سياست در اعمالى كه يك فرد در برابر افراد ديگر، براى ايجاد رابطه قدرت و قبولاندن قدرت خود به آنان انجام مى دهد، تجلى مى يابد. بنابراين سياست را بايد به مثابه «فن حكومت» يا «فن تسخير قدرت» تعريف كرد لذا از ديدگاه او منشأ قدرت را بايد در رابطه ديالكتيكى بخت و لياقت جست وجو كرد.
ماكياول سياست را بر اساس مفهوم جديدى از اخلاق مبتنى بر منفعت گرايى بنيان مى نهد كه اوج آن را بعدها در متفكرانى چون هابس مى بينيم و حتى با رهاكردن خود از تفكرات قرون وسطى چون اگوستين قديس، سؤالات سياسى جديدى را بر پايه بينش اخلاقى تازه ترى طرح مى كند. اگوستين قديس در كتاب شهر خدا جامعه اى ترسيم مى كند كه هدف آن در دنيا تحقق بخشيدن به دو مطلوب بزرگ انسانى يعنى صلح و عدالت بود. توماس اكوئيناس (۱۲۷۴-۱۲۲۴ م) هم بر اين باور بود كه زمامداران سياسى نه تنها بايد صلح و نظم را تعميم دهند، بلكه بايد براى خير و سعادت عمومى و برقرارى حكومت عادلانه و زندگى پرهيزكارانه تلاش نمايند. از ديد اكوئيناس «غايت اصلى سياست، نيك  خواهى مدنى است كه بر تلاش در جهت تأمين نيازهاى مادى مردم برترى دارد.»
ادامه دارد
كتاب انديشه
ايران
هويت، مليت، قوميت
209730.jpg
* به كوشش دكتر حميد احمدى
* مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى
مسأله هويت ايران و چند و چون آن در دهه پايانى قرن بيستم و سالهاى آغازين قرن بيست و يكم به يكى از بحث هاى عمده حوزه هاى مطالعاتى، سياسى و فرهنگى ايران تبديل شده است. به همراه آن، بحث هاى ديگرى همچون مليت، قوميت، دين و رابطه ميان آنها كه هم برآمده از بحث پيرامون هويت ايران است و هم به خودى خود از عوامل شتاب بخش و انگيزش طرح بحث هويت ايرانيان و بنيادهاى آن و در كنار كنكاش درباره هويت ايرانى به موضوعات هم پيوند آن تبديل شده است.
اثر حاضر مجموعه اى است از سيزده مقاله كه بحث هاى هويت ملى، مليت و قوميت در ايران و چالشهاى پيرامون آنها را مورد بررسى قرارمى دهد و در پرتو نظريه هاى مدرن و پژوهش هاى واقع گرايانه تاريخى و جامعه شناسى درك بهترى از مسائل فوق به دست مى دهد.
مقالات كتاب به لحاظ موضوعى به دو مقوله عمده مى پردازد:
۱ـ بحث هويت ايران و ابعاد گوناگون نظرى و تاريخى آن و عمده ترين مشكلات فراروى اين بحث در چارچوب دگرگونى هاى جهانى و درونى ايران معاصر.
۲ـ بحث مربوط به اقوام ايرانى، هويت و جايگاه تاريخى و نقش آنها در دگرگونى هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى ايران از يك سو و بررسى علل و فرايند سياسى شدن علايق زبانى و مذهبى و فعاليت جريانهاى عمده قوم گرا، برنامه ها، شيوه هاى عمل و ارتباطات درون مرزى و برون مرزى آنها و سرانجام چالشهاى برآمده از اين مسائل براى وحدت ملى جامعه ايرانى ازسوى ديگرگذشته از اين تقسيم بندى دوگانه مقالات اين مجموعه در چارچوب چند موضوع ساماندهى شده اند:
۱ـ بنيادهاى نظرى و تاريخى اصالت هويت ملى ايرانى.
۲ـ تابوزدايى از بحث هاى مربوط به هويت ايرانى و شيوه هاى استحكام وحدت ملى.
۳ـ آسيب شناسى هويت ايرانى.
۴ـ هويت ، جايگاه تاريخى و چالشهاى فراروى اقوام ايرانى.
از جمله اساتيد و پژوهشگران برجسته اى كه در اين مجموعه مقاله ارائه كرده اند مى توان به نام اين اساتيد اشاره كرد؛ احمد اشرف، رجب ايزدى، حسين بشيريه، كاوه بيات، مرتضى ثاقب فر، محمدرضا خوبروى پاك، ابوالفضل دلاورى، محمودزنده مقدم، محمد حسين ساكت، جهانگير معينى علمدارى، عبدالامير نبوى، احسان هوشمند و ناهيد كوهشكاف.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |