|
رساله در بيهودگى عقل
گپ و گفتى باسايه ميثمى - مترجم «تشبه به مسيح»
|
|
|
ادبيات دينى مسيحيت در آغوش خود، آثار متعددى پرورانده است كه هر يك به تأسى از كتاب مقدس كوشيده اند آموزه ها و روح معنوى اين اثر را بازتاب دهند. از شاخص ترين كتابهايى كه با اين نيت و در اين قالب نگاشته شده كتاب «تشبه به مسيح» تأليف توماس آكمپيس است. اين كتاب كه مواعظ معنوى قديس براى رهبانان صومعه هاست از جهت مشى و مضمون بسيار شبيه كتاب مقدس است. اين كتاب به ترجمه سايه ميثمى و با ويرايش استاد مصطفى ملكيان به بازار نشر آمده است. از اين كتاب ترجمه ديگرى نيز در دست است. (اقتدا به مسيح - ترجمه سعيد عدالت نژاد - تهران - طرح نو - ۱۳۸۳) گفت و شنفت حاضر پاسخ هاى سايه ميثمى به پرسش هاى «ايران» درخصوص تشبه به مسيح است. گروه انديشه
* گفته مى شود كه كتاب تشبّه به مسيح بعد از انجيل پُراهميت ترين كتاب و اثرى كلاسيك در عرفان عملى مسيحى است كه در وضوح انديشه، قدرت هدايتگرى و عمق بصيرت هيچ اثر ديگرى با آن برابرى نمى كند. دليل اين نفوذ و ماندگارى را در چه مى بينيد؟ - من پيش از آن كه كتاب تشبه به مسيح را به دليل محتواى عرفانى و اخلاقى و حال و هواى معنوى اش ستايش كنم، آن را يك اثر ادبى زيبا مى دانم و به نظرم رمز ماندگارى آن در وهله نخست كيفيت ادبى بالاى آن است. دليل من بر اين قول آن است كه چنين اثرى نه تنها اهل عرفان مسيحى و غير مسيحى بلكه خوانندگان بيرون اين حوزه ها را نيز مجذوب خود كرده است. در جهان سكولاريزه شده غرب، اين كتاب هنوز به قوّت سابق به عنوان اثرى «زيبا» مقام عالى خود را حفظ كرده است. البته نمى توان منكر شد كه مضامين عارفانه و اخلاقى كتاب هم معمولاً مزيد بر زيبايى نگارش آن شده است و اهل ايمان و عرفان را با جذبه اى دو چندان به سوى خود خوانده است. * درونمايه و مضامين اصلى كتاب بر محور عشق، محبت، رحمت و قداست پروردگار استوار است و چنين مضامينى را ما در ديگر آثار الاهيات و عرفان مسيحى و حتى غير مسيحى مى بينيم، اما چرا اين اثر بعد از ۵۰۰ سال هنوز جايگاه ويژه اى در حوزه عرفان عملى دارد؟ - مسلماً آثار ارزشمند و پرنفوذ نه تنها از ارزش يكديگر نمى كاهند بلكه يكديگر را تقويت نيز مى كنند و هيچگاه با گذشت زمان و ظهور آثار تازه، از ارزش آثار زيبا و پُرمحتواى قبل كم نمى شود. علاوه بر اين، تعاليم عرفانى اديان - به خصوص اديان ابراهيمى - معمولاً تفاوت ذاتى با يكديگر ندارند و اخلاقى كه از ديدگاه عرفانى برخاسته است تقريباً همه جا بر موارد يكسانى تأكيد دارد. در عرفان عملى همواره بر عشق و اطاعت و مهار نفس و تلاش بر تشبّه به معبود تأكيد شده است و در هر مكان و هر زمان كه كسانى اهل عرفان باشند، در عمل براى دريافت توصيه هايى كه هدايتگر اعمال ايشان در جهت وصال به مقصود باشد، به كتابى مانند تشبه به مسيح و يا كتابهايى ارزشمند از اين قبيل رجوع خواهند كرد و گذر زمان چيزى از اين ارزش نمى كاهد. و اما در مورد اشاره شما به «جايگاه ويژه» اين اثر، بايد بگويم كه البته هر اثر خوبى جايگاه ويژه خود را دارد و چيز ديگرى نمى تواند جاى آن را بگيرد. در حوزه عرفان عملى نيز احتمالاً بسيارى آثار ديگر هست كه به لحاظ محتوايى و شكلى هم ارز تشبه به مسيح است. اما به هرحال اين كتاب سواى ارزش ذاتى خود شايد به دليل موقعيت تاريخى، محلى كه در آن به نگارش درآمده، حال و هواى نويسنده آن و بسيارى چيزهاى ديگر كه شايد ما حتى اطلاعى از آن نداريم، معمولاً بعد از كتاب مقدس مهمترين كتاب در مسيحيت بوده و بيشترين خواننده را داشته است. *ادبيات و لحن كتاب با پاره اى از گرايشهاى عرفانى در عالم اسلام شباهت هايى دارد. در مقام مقايسه توماس آكمپيس و زبان عرفانى او را با كدام يك از عارفان جهان اسلام و اثر او را با كدام يك از كتب عرفان اسلامى مى توان مقايسه كرد؟ - شخصاً معتقد هستم كه به دليل محوريت مضامين محضاً مسيحى مانند تثليث و تصليب و عشاى ربّانى در كتاب آكمپيس، براى ارائه هرگونه مقايسه اى بايد بسيار محتاط باشيم. اما به هرحال از آنجا كه هدف اصلى كتاب هدايت سالك در طى مقامات به جانب حق است و به تعبير ديگر در وهله نخست كتابى در عرفان عملى است، صرفنظر از آموزه هاى فوق الذكر كه با آموزه هاى اسلامى منافات دارد، بسيارى از توصيه هاى عملى آن از جمله احتراز از بوالفضولى هاى عقل و شكستن پاى چوبين استدلال، تكيه بر طهارت نفس و خضوع در برابر خداوند، ايثار و تسليم و بسيارى چيزهاى ديگر، در حدّ دانش بسيار اندكى كه در مورد عرفاى اسلامى دارم مى توانم بگويم كه توماس آكمپيس ما را به ياد كسانى مانند غزالى و مولوى مى اندازد. در باب دورى از كنجكاوى هاى بيهوده عقل فضولى و دل سپردن به وادى ايمان محض، اثر او كتاب المنقذ من الضلال و توصيه هاى اخلاقى و عرفانى او براى سالك، كيمياى سعادت غزالى را تداعى مى كند. تشبه به مسيح حتى به لحاظ شكلى بسيار به كيمياى سعادت شباهت دارد و در ترجمه اثر تلاش من اين بوده كه به نحوى اين تداعى حاصل شود. البته ناگفته نماند كه تفاوتى بنيادين نيز ميان آكمپيس و غزالى وجود دارد. نزد آكمپيس عشق حرف اول را مى زند اما نزد غزالى خشيّت پروردگار. * آكمپيس فلسفه مسيحى را از طريق عرفان عملى به تصوير مى كشد. وى در اين اثر به «چرايى» حيات معنوى مى پردازد يا به «چگونگى» آن؟ به عبارت ديگر او به «توصيف» حيات معنوى مى پردازد يا به «توضيح و تبيين» آن ؟ - به نظرم با توجه به رهيافت عقل گريز او، بهتر است به جاى تعبير فلسفه مسيحى كه الاهيات نظرى را تداعى مى كند، از فلسفه عشق به مسيح سخن بگوييم و اين كه آكمپيس طريق وصال به او را چگونه در قالب عرفان عملى به تصوير مى كشد. مترجم انگليسى متن تشبه، لئو شرلى پرايس (Leo- Shirley Price ) معتقد است كه آكمپيس نه تنها چگونگى حيات معنوى بلكه چرايى آن را نيز نشان مى دهد. به نظر من در اين قول نبايد چنان اغراق كرد كه گويى آكمپيس براى اثبات حقانيت حيات معنوى استدلال مى كند. او بر آن بوده است كه ايمان خوانندگان را مخاطب اصلى خود داشته باشد و خوانندگان او نيز در وهله نخست راهبان دير بودند و آكمپيس نيازى به توجيه حيات معنوى براى آنها نداشته است. به طور كلى نيز وقتى مى گوييم حيات معنوى، خود اين مفهوم موجه حقانيت خود است. ممكن است كسى منكر امكان چنين حياتى باشد، و ديدگاهى يكسره ماده پرست داشته باشد. در اين مورد نمى توان با او وارد استدلال شد و اساساً ايمان و معنويت چيزى نيست كه به زور استدلال به كسى اثبات شود. اما از سوى ديگر كسى كه اهل ايمان و معنويت است از استدلال و توجيه بى نياز است. بنابراين من گمان مى كنم كه تشبه به مسيح نهايتاً مى تواند چگونگى حيات معنوى را براى اهل آن به تصوير كشد. * اين اثر رهيافتهاى عارفى مسيحى در قرن چهاردهم ميلادى است. اما به چه ميزان مى توان رهيافتهاى آن را راهگشاى مسائل و گره گشاى نيازهاى بشر عصر مدرن دانست؟ - گمان مى كنم كه مراد شما از بشر عصر مدرن، انسانى با ديدگاه غربى و ارزش هاى مادى و دنيوى باشد. براى چنين انسانى تشبه به مسيح راهگشاى هيچ نيازى نخواهد بود چرا كه اصلاً زبان آن را نمى فهمد. كتاب عبارت است از توصيه هاى عملى براى اهل معنا. بشر مدرن به معناى فوق الگو هاى خود را براى زندگى دارد. اما اگر منظور شما انسانى باشد كه به رغم واقع شدن در دنياى سكولاريزه هنوز ارزش هايى معنوى در زندگى دارد و در جست وجوى راههايى براى حفظ ارزشهاى خود در مواجهه با ارزشهاى مخاصم مى گردد و فراتر از ماديات امور والاترى را مى طلبد، مى توان گفت كه اين كتاب آن نحو حياتى را به تصوير مى كشد كه او آرزويش را در سر مى پروراند. تصويرى كه آكمپيس به دست مى دهد، تصوير حياتى است كه در آن همه چيز بيهوده است مگر عشق و صفاى باطن. * كتاب تشبه به مسيح در قياس با كتابهاى هم جنس خود مانند اعترافات آگوستين چه جايگاهى دارد؟ - مسانخت اين كتاب را با كتابى مانند اعترافات آگوستين را فقط به طور ناقص مى توان پذيرفت. درست است كه در هردو مخاطب خداوند است و آنچه از قلم نويسنده تراويده، بيان حال دلى گداخته در عشق خدا است ، اما در اعترافات اين وصف حال وسيله بيان آراى فلسفى واقع شده است و اعترافات كتابى عميقاً فلسفى است. اما آكمپيس به شدت با هر نوع تفلسفى مخالف است و اگرچه متعلق به فرقه راهبان آگوستينى است اما از او فقط ايمانش را منعكس مى كند و نه موشكافى هاى فلسفى را. اگر اعترافات را كتابى در فلسفه مسيحى بدانيم كه راه را براى عقل باز مى كند، تشبه را بايد بازگشت به ايمان بدون دخالت عقل دانست از آن سنخ كه نزد آباى اوليه مانند طرطوليان يافت مى شد. * با وجود انبوهى از كتابهاى عرفانى و معنوى در سنت اسلام و ايران چه ضرورتى براى ترجمه اين كتاب وجود داشت؟ آيا فقط ضرورتى دانشگاهى است يا اين كه جاى يك نگرش خاص را در جامعه پر كرده است؟ - اين مانند اين است كه بپرسيم با وجود ادبيات فارسى چه نيازى به آشنايى با ادبيات ملل ديگر است. البته ترجمه آثار كلاسيك از هر حوزه اى بايد دستور كار اهل علم و ادب قرار گيرد. بايد اعتراف كنم كه در بدو امر حتى اين ضرورت را نيز در نظر نداشتم و فقط زيبايى صورى و محتوايى اثر و اين كه مطمئن بودم ترجمه خوبى مى توانم از آن ارائه دهم انگيزه من واقع شد. ضمناً تشويق استاد بزرگوار جناب آقاى ملكيان نيز در اين باب بسيار مؤثر بود. اما در اين كه بنا داشتم اين اثر جاى نگرش خاصى را پر كند، پاسخ من منفى است چرا كه اصولاً با ديدگاه عقل ستيز آكمپيس موافق نيستم و به شدت دوستدار فلسفه ام، آن هم شاخه تحليلى آن! * از متن لاتين اين كتاب ترجمه هاى بسيارى به زبانهاى غربى ارائه شده است. منبع شما چه بوده و چرا مقدمه اى ننوشته ايد تا در مورد ترجمه آن اطلاعاتى بدهيد؟ - ترجمه را از متن انگليسى لئو شرلى پرايس انجام دادم كه انتشارات پنگوئن آن را منتشر كرده است. اگر مقدمه اى بر متن ننوشتم به دو دليل بوده است. اولاً خود را متخصص در حوزه اديان و عرفان نمى دانم و اگر هم قرار به نگارش مقدمه اى تفسيرى يا انتقادى بود، به لحاظ آكادميك و حرفه اى بايد از متخصصين اين حوزه تقاضاى نگارش مقدمه را مى كردم كه بنا به ملاحظات زمانى و بسيارى ملاحظات ديگر مقدور نبود. ثانياً خود مترجم انگليسى اطلاعات خوبى در باب كتاب و ترجمه هاى گوناگون آن در اختيار گذاشته است كه آن را به فارسى برگردانده ام.
|