يكشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 8, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره مريلين رابينسون ، برنده جايزه پوليتزر در رشته ادبيات داستانى
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
به انگيزه درگذشت «سال بلو» برنده جايزه پوليتزر و نوبل ادبيات
درباره مريلين رابينسون ، برنده جايزه پوليتزر در رشته ادبيات داستانى
يك قصه گوى متين
مريلين رابينسون، نويسنده زن ۶۱ ساله آمريكايى كه به تازگى جايزه پوليتزر را در رشته ادبيات و در شاخه داستانى تصاحب كرده است، مى گويد «گيلياد»، - كتابى كه اين افتخار را نصيب او ساخته - داستانى معقول، طبق اصول، كنترل شده و متين است و هيچ يك از اصول شگفتى سازى و هدف غافلگيركردن مردم و ضربه زدن به آنها و شوكه كردن خوانندگان را تعقيب نمى كرده است.
« اين كتاب ، كتابى آرام و اصول گرا است. عده اى از نويسنده هاى جوانتر فكر مى كنند كارهايشان حتماً بايد تند و شگفتى ساز باشند تا خوانده شوند و موردتوجه قرار گيرند. برعكس من به كارهاى آرامتر و عقلايى اعتقاد دارم و مى گويم بايد حرف هايتان را آرام بزنيد تامدت بيشترى در متن جامعه بماند و راحت بر اذهان بنشيند. به همين خاطر بايد متذكر شوم گيلياد را بسيار آرام و طبق اصول تأييد شده اجتماعى نوشته ام و خوشحالم كه مى بينم با استقبال و تأييد مردم مواجه شده است و به آن جايزه هم داده اند. »
كتاب آخر رابينسون كه جايزه «نشنال بوكز كرى تيكز سركل » را هم تصاحب كرد و كانديداى جايزه «پن - فالكنر » هم شده بود، در باره يك واعظ در ايالت ايواى آمريكا است كه روزهاى آخر عمرش را صرف نوشتن نامه اى طولانى در خصوص نحوه زندگى خود و دستاوردها و ارث و ميراث فرهنگى و مادى اش مى كند و مخاطب او پسر ۷ ساله وى است. اين نخستين بار در ۲۵ سال اخير است كه رابينسون دست به نگارش يك كار فيكشن زده است. اولين كتاب او در اين ژانر «خانه دارى » نام داشت و در سال ۱۹۸۰ عرضه شد ، او همان سال جايزه پن - همينگوى را تصاحب كرده بود. حوادث «گيلياد » در شهرى كوچك در ايالت ايوا مى گذرد. شخصيت اصلى و قصه گوى گيلياد، مردى به نام جان ايمس است. او در اين شهر رشد و كار كرده و حالا در واپسين روزها و شب هاى زندگى اش شرح آن و توصيف زندگى اسلاف و نياكان خود را براى پسر كوچكش مى نويسد؛ پسرى كه محصول و ميوه غيرمنتظره ازدواج دوم ديرهنگام وى است. ايمس در اين نامه از ازدواج اول خود مى گويد، از مرگ بچه اولش ، از تنشى كه در روابط او و پدرش وجود داشت و از پيچيدگى هايى كه پدرش به نوبه خود در روابطش با پدر خود (پدربزرگ جان ) حس مى كرد. پدربزرگ او ، آن طور كه ايمس در نامه اش مى نويسد و رابينسون در گيلياد براى ما توضيح مى دهد شخصيتى پرشور بوده كه براى آزادى سياهان و برابرى حقوق آنان با سفيدها در كانزاس مبارزه مى كرده است و بعداً در اين راه به جنوبى ها پيوسته و در جنگ هاى داخلى آمريكا با ارتش شمال به ستيز پرداخته است.
داستان در سال ۱۹۵۶ روى مى دهد و رابينسون توانسته است به خوبى حس و حال زندگى آن ايام را به خواننده انتقال دهد. كتاب او سرشار از منظر زندگى در آن دوران و اهميت مذهب و اصول زندگى اجتماعى و اخلاق نزد كاراكترهاى قصه اوست . او در اين راه خود تبديل به يك واعظ نشده و صرفاً قصه گويى كرده و براى ما از ايمس و خاندان طويل و پرشمار وى سخن گفته و رويكردهاى آنان را شرح داده است . از اين طريق، خواننده حس مى كند ايمس چگونه در سالهاى آخر حياتش بيشتر خدا و مذهب را كشف كرده است.
رابينسون در بهار ۲۰۰۵ از آن جا كه قريب به يك ربع قرن طول كشيد تا دومين كار داستانى خود را رو كند، مى گويد: «نمى داند دوباره چقدر زمان خواهد برد تا دست به نگارش كار بعدى اش در اين ژانر بزند. اكثر كسانى كه «خانه دارى» را ديده و پسنديده بودند وقتى ديدند پس از سالها سرانجام يك چيز تازه در همين رده رو كردم، خوشحال شدند. حتى در يكى دو سفر اخيرم كه براى معرفى كتابم به شهرهاى مختلف انجام دادم، متلك هايى در اين زمينه به من انداختند. بعضى شان هم فكر مى كردند لابد مرده ام، وگرنه نبايد اين قدر طول مى كشيد و چنين فاصله عظيمى بين دو كار داستانى من مى افتاد.»
رابينسون در سال ۱۹۸۹ پذيرفت در كارگاه ادبيات دانشگاه ايوا كار و تدريس ادبيات كند. اين مجمع، پرسابقه ترين نهاد ادبى در آمريكا است و نامداران ديگرى مثل جان اروينگ ، تى.سى.بويل و فلانرى اوكانور نيز زمانى در آن عضويت داشته و كار مى كرده اند. اما اين كه آيا او پس از داستان كامل و بسيط «گيلياد » احتياج به نوشتن قصه ديگرى از اين دست دارد يا خير ، هنوز مشخص نيست.
منبع: N.N.C
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى
سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمدحسين عابدى
قسمت بيست و هفتم
نكته قابل توجهى كه در باره استعاره بايد به آن اشاره كرد، «انتخاب» است. همانطور كه ما در رابطه همنشينى و بر روى محور همنشينى با «تركيب» سر و كار داريم؛ در استعاره، ناگزير از «انتخاب» هستيم. در واقع آنچه كه بر روى محور جانشينى اتفاق مى افتد انتخاب نشانه اى به جاى نشانه ديگر است. اما براى اين انتخاب، عواملى برشمرده اند كه دامنه آن را محدود مى كند؛ اين انتخاب بايد بر اساس تشابه باشد اما فقط عامل تشابه نمى تواند دليل اين انتخاب باشد. اينجاست كه وجود الگوهاى شناختى آرمانى شده مطرح مى شود. يعنى باورهاى قومى، در انتخاب نشانه اى به جاى نشانه ديگر، خود را تحميل مى كنند. «اهل زبان بر مبناى تجربيات و فرهنگ خود، از باورهاى قومى ويژه اى برخودارند كه مبتنى بر علم يا استدلال هاى منطقى نيست ولى همين الگوهاى شناختى خود را بر مفاهيم زبانى تحميل مى كنند و شرايطى را پديد مى آورند كه اگرچه در قالب نظام نشانه شناختى مشخصى قابل بررسى است، ولى تفكيك آن از نظام نشانه شناختى زبان چندان آسان نمى نمايد. در اين نظام نشانه شناختى، «شيرين پلو» براى مراسم ازدواج مناسب مى نمايد و «حلوا» به مجلس ختم تعلق مى گيرد؛ «شير» قدرتمندترين و با وقارترين حيوان جنگل به حساب مى آيد و شايسته سلطنت بر جنگل مى شود و«ببر» تنها حيوان درنده و جنگجويى مى شود كه به شجاعت شير نيست؛ «سرو» زيباترين درخت تلقى مى شود و براى ارجاع به «قد يار» تناسب مى يابد و «لعل» به دليل گرانبها بودنش، از ميان تمامى پديده هايى كه رنگ سرخ دارند، جانشين «لب يار» مى شود. به اين ترتيب، جانشينى معنايى علاوه بر تشابه ميان نشانه اول و دوم، بر حسب بار عاطفى اى صورت مى پذيرد كه از طريق الگوهاى شناختى آرمانى شده بر اين تشابه تحميل مى گردد.»(صفوى۱۳۷۹،:ص۲۷۲)
بنابراين، آنچه كه پيشتر از آن با عنوان «انتخاب» ياد كرديم بايد:
الف- بر اساس تشابه باشد.
ب- بر حسب «بار عاطفى» باشد.
ج- بار عاطفى از طريق الگوهاى شناختى آرمانى شده، بر تشابه تحميل مى شود.
پيشتر گفتيم كه شعر هفتاد، توجه خود را بر انتخاب بر اساس مشابهت متمركز نمى كند يا به عبارت دقيق تر بهتر است بگوييم كه شعر هفتاد توجه خود را بر انتخاب بر اساس مشابهت هاى از پيش تعيين و شناخته شده متمركز نمى كند. در اينجا بايد درباره بار عاطفى كلمات يا نشانه ها توضيح دهم. بار عاطفى از آن تركيباتى است كه در بسيارى از فرهنگ هاى لغات يافت نمى شود و درباره آن بسيار كم توضيح داده شده است اما در عين حال از آن بسيار استفاده مى شود بويژه در متون مربوط به شعر و نقد شعر.
ادامه دارد
به انگيزه درگذشت «سال بلو» برنده جايزه پوليتزر و نوبل ادبيات
زندگى
در مرگ
210525.jpg
سال بلو نويسنده مشهور برنده جوايز معتبر پوليتزر و نوبل ادبيات كه به تازگى در ۹۰ سالگى بر اثر كهولت و عوارض و دلايل طبيعى در محل سكونتش در شهر بروكلين واقع در ايالت ماساچوست آمريكا درگذشت ، موجود غريب و پرتضادى بود كه هر چقدر جامعه محل زيست خود را خوب مى شناخت و قادر به توصيف آن بر روى كاغذ بود ، در برقرارى ارتباط مستمر با آن مشكل داشت و ترجيح مى داد دور از آن زندگى كند.
او كه سه جايزه نشنال بوك اواردز را هم صاحب شد و رمان هايى چون ماجراهاى اگى مارچ ، هرزوگ و هندرسون سلطان باران را نوشت ، در حومه مونترال و در ۱۰ ژوئن ۱۹۱۵ چشم به جهان گشود ، اما اصليت او نه آمريكايى و نه حتى كانادايى بود . پدر و مادر او مهاجرانى از سن پترزبورگ روسيه و در اوايل قرن بيستم بودند كه گمان مى كردند در سرزمينى تازه تر زندگى بهترى در قياس با فقر عمومى حاكم بر روسيه پيدا خواهند كرد .
«سال بلو» در نوجوانى با خانواده اش به شيكاگو كوچ كرد و اين همان شهرى است كه از آن پس تا پايان عمرش به گونه اى با كارهاى وى و مشخصه هاى اصلى داستان سرايى او پيوند خورده بود . مادر سال بلو دوست داشت او به امور مذهبى بپردازد ، اما خود وى هميشه مايل بود نويسنده شود. او در مصاحبه اى با گاردين گفته بود: اطرافيانم راههاى زيادى را پيش روى من نهاده بودند اما من اين يقين را داشتم كه نويسنده خواهم شد و اين الزام را حس مى كردم در نتيجه به كار و تلاش در اين زمينه ادامه دادم. اين رؤيا حتى براى لحظه اى مرا رها نمى كرد .
بزرگ ترين موفقيت هنرى بلو با ارائه رمان اش در سال ۱۹۷۵ كه هديه هامبولو نام داشت ، شكل گرفت و با همين اثر هر دو جايزه نوبل و پوليتزر ادبيات كه مهم تر از آنها عنوانى در عالم نويسندگى نداريم ، به وى تعلق يافت ، ولى در مجموع بايد گفت كه مضمون مرگ و رد پاى معنويت و كمال گرايى در تمام قصه هاى او نمود داشت و هر حادثه نزديك به مرگ در ايجاد چنين نگرش هايى در او سهم عمده اى داشت.
يكى از آنها بخش و زمان اوليه زندگى او را در برگرفت و يكى هم مقاطع پايانى عمر و كارهاى هنرى او را .
واقعه نخست زمانى روى داد كه بلو فقط ۸ سال داشت . او به دليل ابتلا به عفونت شديد سينه به مدت ۶ ماه در يك بيمارستان بسترى بود و تا چشم كار مى كرد در دور و بر خود ساير مبتلايان به اين عارضه را مى ديد. تعدادى ديگر از بچه هاى مبتلا به اين بيمارى جلوى چشم هاى بلو مردند تا او با پايان هستى آشنا شود و آن را حس كند و هر لحظه با خود فكر مى كرد كه مى تواند يكى از آنها باشد .
و آن گاه در سال ۱۹۹۵ يك بلوى پير بر اثر خوردن يك ماهى خاص و آلوده حين سفرش در درياى كاراييب دچار بيمارى شديد در سلسله اعصاب و دستگاه گوارشى خود شد. او ۶ هفته در بيمارستان بسترى بود و با اين كه از آنجا مرخص شد اما به دليل كهولت يك سال طول كشيد تا به طور كامل بر پيامدهاى اين بيمارى فايق آيد . با اين حال حادثه اول سبب شد او يك توصيف كننده فوق العاده حس مرگ در نوشته هاى خود باشد و بهتر از هر كسى از ويژگى هاى مرگ فردى و اجتماعى بنويسد حتى با اين كه كاراكترهاى كتب او راه مى رفتند و واقعاً زنده بودند .
حسن ديگر او انگشت گذاشتن بر جوهره وجودى انسان ها و مانور بر روى آن بود و از آنجا كه خود او از طيف مهاجران بود به خوبى توانست در قصه هايش از آنها سفرها ، آلام و احساس شان بنويسد و كوچ هاى اجبارى و اجتماعى انسان ها را كه از مشخصه هاى بارز قرن بيستم است ،  ترسيم كند.
سال بلو سالهاى پايانى عمرش را با تدريس ادبيات در دانشگاه شهر بوستون آمريكا گذراند اما بسيار برگزيده و گزينشى كلاس مى گرفت و گاهى كل دانشجويان تحت نظارت وى و تعداد كلاس هاى او به يك مورد در هفته و به يك ترم در يك سال مى رسيد . او بيشتر اوقاتش را طى دو دهه اخير در خانه خود در حومه ورمونت آمريكا سپرى كرد و هميشه از نزول ادبيات در سطح جهان و به خصوص خوار شدن اين الزام ارزشمند در كشور آمريكا و نزد مردم اين كشور شكايت داشت و مى گفت نسل جديد آمريكايى ها بسيار سطحى تر از آن هستند كه كتاب بخوانند .
او از قدرت محدود كلام و تأثيرگذارى اندك نويسنده هاى جديد نيز به كرات ياد مى كرد و در سال ۲۰۰۰ به نيويورك تايمز گفته بود: در حال حاضر تعداد نويسندگان برجسته به تعداد انگشتان يك دست هم نمى رسد و بقيه مثل سواركاران و اسب هاى حاضر در رقابتهاى سواركارى هستند كه پياپى و به سرعت و از مقابل چشم هايتان رژه مى روند،  مى دوند و دور مى شوند وقتى دقت مى كنيد مى بينيد كه كمترين تفاوت را با يكديگر دارند.
به اعتقاد بلو تنها نويسنده هاى نسل معاصر كه كارشان قابل توجه است ، فيليپ روست، دان دى ليلو و دنيس جانسون بوده اند اما تام وولف با وجود فروش ميليونى كتاب ها و خيل طرفدارانش فقط يك روزنامه نگار بسيار مستعد است و نه يك رمان نويس اصيل و عميق .
از او پرسيده بودند پس از مرگ چه روى مى دهد و او گفته بود: دو حالت متصور است ، يا محو مى شويد و يا به ابديت مى پيونديد . بستگى به اين دارد كه چقدر خداپرست هستيد .
اگر با او باشيد تا ابد زندگى خواهيدكرد و هرگز نخواهيد مرد . مرگ جسمى ، به خودى خود مرگ نيست و شما مى توانيد در مرگ هم زندگى كنيد.
منبع: تايمز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |