يكشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 8, 2005
ديپلماتيك
۳۱۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
چشم انداز
چشم انداز
سايه استالين
روزنامه فرانسوى زبان «لوتان» چاپ سوئيس نوشت، «استالين» ديكتاتور سنگدل و آدمكش يا قهرمان جنگ هاى ميهنى بر جشن هاى شصتمين سال پيروزى در جنگ جهانى دوم در روسيه سايه انداخته است.جشن هاى شصتمين سال پيروزى در جنگ جهانى دوم، قرار است نهم ماه مه (۲۰ ارديبهشت) در روسيه برگزار شود و اين كشور ميزبان بسيارى از رهبران كشور هاى جهان در مسكو خواهد بود.
اين روزنامه در مقاله اى به قلم «لورن مايو» زير عنوان «سايه استالين بر جشن هاى شصتمين سال پيروزى در جنگ جهانى دوم» نوشت: استالين، مردى كه در سال هاى ۶۰ ميلادى لقب هاى گوناگونى چون سنگدل، آدمكش، قهرمان جنگ هاى ميهنى و نابغه استراتژى را داشت و مدت ها به فراموشى سپرده شده بود، به تازگى در تلويزيون، مطبوعات و در بين مردم روسيه درباره وى زياد صحبت مى شود و يكى از شخصيت هاى مورد توجه مردم است.لوتان افزود: «ولاديمير پوتين» رئيس جمهورى روسيه تصميم دارد براى شصتمين سال پيروزى روس ها در جنگ جهانى دوم جشن مفصلى تدارك ببيند كه در اين باره گفت وگو ها، مخالفت ها و تداركات ادامه دارد.روس ها مى پرسند: چطور مى توان پيروزى را جشن گرفت، در حالى كه عامل و قهرمان آن مردى سنگدل و آدمكش بود؟
«گنادى زوگانف» دبير كل حزب كمونيست روسيه چنين عقيده اى ندارد و مى گويد: «بايد از واقعيت دفاع و از استالين اعاده حيثيت كرد.»
حزب كمونيست روسيه متقاضى تعويض نام «ولگوگراد» به «استالينگراد» است، زيرا در طى جنگ جهانى دوم به همين نام شناخته مى شد و يكى از نبردهاى كليدى اين جنگ، يعنى نبرد استالينگراد در همين شهر اتفاق افتاد. در اين جنگ، ارتش ششم آلمان منهدم شد و به بسيارى ديگر از واحدهاى نظامى آلمان و متحدانش: ايتاليا و رومانى آسيب هاى جدى وارد آمد.«آلكسى ميترفانف» ملى گراى افراطى و نماينده مجلس دوما معتقد است، در آن لحظه هاى سرنوشت ساز استالين زمام امور كشور را در دست داشت و بايد در كنار ساختمان هاى يادبود جنگ جهانى دوم، ساختمانى هم به ياد استالين برپا شود.
اين عقايد در حالى ابراز مى شود كه تمام مجسمه ها و آثار استالين از صحنه هاى سياسى و زندگى مردم شوروى درسال ۱۹۵۶ در اوج قدرت «نيكيتا خروشچف» محو شد، اما اكنون بسيارى مدعى ساختن بناى يادبودى به نام استالين در شصتمين سال پيروزى جنگ جهانى دوم هستند.
«سرگى زيگانف» مورخ روس كه در حال تدوين تاريخ انتقادى گذشته روس ها است، مى گويد: فقط اعضاى حزب كمونيست به فكراعاده حيثيت از استالين هستند در صورتى كه سكوت رئيس جمهورى روسيه در اين باره در خور توجه است.
لوتان در ادامه اين مطلب مى نويسد: به طور قطع دوران حكومت استالين، مرد آهنينى كه با دستان قوى و اراده محكم كشور را اداره مى كرد نمى تواند مورد علاقه كاخ كرملين نباشد. پوتين ترجيح مى دهد كه مردم خود به اين كار اقدام كنند.
پوتين دريكى از تفسيرهاى بسيار نادر از تاريخ گذشته روسيه در تلويزيون لهستان از استالين به نام «ديكتاتورى كه در تمام مدت مدافع حكومت شخصى خود بود» نام برد.
پوتين در اين مصاحبه در عين حال به تمجيد از استالين پرداخت و افزود: در واقع پيروزى در جنگ جهانى دوم به خاطر تلاش ها و درايت استالين بود و شوروى در جنگ مديون او است.«ولاديمير خوستاكف» مورخ آكادمى علوم مسكو مى گويد: مورخين هم مثل ديگر انسانها دچار اشتباه مى شوند و كاملاً منطقى است كه چهره استالين بر حسب شرايط و اوضاع سياسى و اجتماعى دگرگون شود.وى مى افزايد: وقتى در كشورى اوضاع روبه راه است، نيازى به استمداد از رهبرى بزرگ نيست، ولى زمانى كه روسيه احساس شرمسارى و حقارت مى كند، به ياد دوران عظمت گذشته شوروى و حكومت استالين مى افتد.
بر اساس نتايج يك نظرسنجى اخير كه توسط مركز «نوادا» درباره ديكتاتور سابق روسيه انجام گرفت، ۳۱ درصد شهروندان روسيه استالين را ديكتاتورى ستمگر كه باعث مرگ ميليون ها نفر شد، دانستند، اما ۲۹ درصد وى را فاتح و قهرمان جنگ ميهنى معرفى كردند.
۲۱ درصد از افرادى كه در اين نظرسنجى شركت كرده اند نيز استالين را «رهبرى عاقل» كه قدرت، شكوفايى و كاميابى مردم شوروى را فراهم كرد، دانستند و ۳۳ درصد بقيه معترفند كه واقعيت زندگى و حكومت استالين را نمى دانند.
منبع : ايرنا
نيروى سوم در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى
210552.jpg
«عسگر آقايف» رئيس جمهورى بركنار شده قرقيزستان، قبل از سخنان سرزنش آميز خود مبنى بر «نفوذ مؤثر» آمريكا در «كودتاى ضد قانون اساسى» اين كشور كه باعث سرنگونى او شد، عبارت جالبى را براى حمله به كسانى كه بلواى مواد مخدر دره «فرغانه» را راه انداخته بودند، به كار مى برد، «نيروى سوم» تبهكار كه با مافياى مواد مخدر ارتباط داشته و براى كسب قدرت تلاش كرده است.
عنوان «نيروى سوم» در اصل، براى عمليات پوششى جهت تقويت آپارتايد در آفريقاى جنوبى به كار برده مى شد و بعد از آن در جريان «جنبش طرفداران دموكراسى»(!)  در ايران در نوامبر ،۲۰۰۱ كه مورد حمايت آمريكا نيز قرار داشت، به كار گرفته شد. «نيروى سوم» همچنين عنوان كتابى است كه توسط «بنياد كارنگى» انتشار يافته است و طى آن به طور مشروح توصيف مى نمايد كه چگونه سازمانهاى غير دولتى مورد پشتيبانى غرب قادرند كه با يارى، كمك رسانى و حمايت خود، رژيم ها و حكومت ها را در سراسر دنيا تغيير دهند.
تكرار كليشه وار نيروى سوم «قدرت انقلابى مردم»، فقط طى يكسال در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى (حوادث گرجستان در نوامبر ۲۰۰۳ و مشابه آن در اوكراين در كريسمس گذشته) به اين معناست كه فضاى كنونى جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى شباهت به كشورهاى آمريكاى مركزى در سالهاى دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ دارد، زمانى كه يك سرى از كودتاها با پشتيبانى آمريكا، كنترل اين كشور را بر نيمكره غربى هموار كرد.
بسيارى از عاملان و كارگزاران دولت آمريكا در آمريكاى لاتين در گذشته، در زمان جورج دبليو بوش در اروپاى شرقى به كار گرفته شدند، از جمله معروفترين آنها مايكل كوزاك سفير سابق آمريكا در بيلوروس است كه با افتخار عنوان مى كند در سال ۲۰۰۱ در بيلوروس مشغول كارى بوده كه قبل از آن دقيقاً در «حمايت از دموكراسى» در نيكاراگوئه انجام مى داده است.
اما به نظر مى رسد بنا به دلايلى، بسيارى از چپ گرايان به اين پيوستگى و اتصال توجه ندارند. البته شايد به اين دليل است كه مفسران و فعالين سياسى دست راستى، فعالانه و بطور جدى اين وقايع را به عنوان حركات راديكال و چپگرايانه توصيف كرده اند، بطورى كه هم اكنون خشونت هاى انقلابى براى آنان در رديف اعمال دلنشين قرار دارد.
هنگامى كه تظاهر كنندگان كاخ رياست جمهورى را در« بيشكك» مورد غارت و چپاول قرار دادند (اين اعمال آزادانه در حضور پليس صورت گرفت و اكيداً به نيروهاى انتظامى دستور داده شده بود كه از هر گونه خشونتى اجتناب ورزند)، يكى از مخبرين مجله« تايمز» با حرارت نوشت كه چگونه ديدن اين صحنه ها، او را به ياد فيلم هاى تبليغاتى بلشويك ها از انقلاب ۱۹۱۷ انداخته بود. «ديلى تلگراف»، «پرتوان باد خلق» را در ستايش تحولات بيشكك به كار برد، و در همان حال، « تايمز مالى» به «پيشروى طولانى» تا كسب آزادى در قرقيزستان خير مقدم گفت.
اين افسانه و اسطوره خود برانگيختگى توده ها و قيام آنها عليه يك رژيم خودكامه، در واقع كنترل و تسلطى بر افكار عمومى را اعمال مى كند كه عليرغم غلط بودن آشكار صورت مسأله، بر اين كنترل اصرار مى ورزد. تصور كنيد كه پليس آمريكا به تظاهركنندگان اجازه دهد كه كاخ سفيد را غارت كنند؛ تصورى كه غير ممكن به نظر مى رسد، در حالى كه در مقابل خبر غارت كاخ سفيد قرقيزستان، بلافاصله اينطور استنباط مى كنيد كه حكومت هاى «ديكتاتورى» در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى در ميان بى ثبات ترين وضعيف ترين حكومت هاى جهانند.
« استيون يانگ» سفير آمريكا در بيشكك، طى ماههاى اخير سرسختانه و مجدانه تلاش داشت كه ادعاهاى دولت قرقيزستان مبنى بر دخالت آمريكا در امور داخلى آن كشور را انكار كند. اما با تظاهركنندگان مخالف آقايف كه به روزنامه نگاران غربى مى گويند: مايلند قرقيزستان تبديل به «پنجاه و يكمين ايالت آمريكا» شود، اين سناريو و اظهارات رسمى (آمريكا) ديگر كمى كهنه و بى مزه شده است.
حتى يانگ معترف است كه قرقيزستان بزرگترين دريافت كننده كمك هاى آمريكا در آسياى مركزى محسوب مى شود: آمريكا از سال ۱۹۹۲ مبلغ ۷۴۶ ميليون دلار در اين كشور خرج كرده است، آن هم در كشورى با سكنه اى كمتر از ۵ ميليون نفر كه تنها در سال ۲۰۰۴ مبلغ ۳۱ ميليون دلار تحت عنوان « Freedom Support Act»
(قانون حمايت از آزادى، و اين قانونى است كه براى تغيير رژيم در عراق نيز به كار گرفته شده بود- م) به اين كشور تزريق شده است. در نتيجه، كشور از وجود آن چيزى كه سفير آمريكا به درستى مى نامد يعنى: «سازمانهاى غير دولتى حمايت كننده آمريكايى، پر شده است. »
بطور مشخص ، «خانه آزادى» است كه مورد جالب و چشمگيرى است. رياست اين سازمان غير دولتى با «جيمز وولسى» رئيس سابق «سيا» است. خانه آزادى يكى از بزرگترين نقش هاى حمايتى را در جريان معروف به انقلاب نارنجى اوكراين برعهده داشت. اين سازمان در نوامبر ۲۰۰۳ در بيشكك با يك دستگاه چاپ انتشار ۶۰ روزنامه مخالف را انجام مى داد. گرچه اينان به عنوان «مطبوعات مستقل» توصيف شده اند، اما رياست اين مجموعه (مطبوعاتى) با« جان مك كين» ، سناتور پرخاشگر و جمهوريخواه معروف سناى آمريكا است و «آنتونى ليك» مشاور سابق امنيت ملى آمريكا نيز عضو هيأت مديره آن است. همچنين ، آمريكا از راديو و تلويزيون مخالفين پشتيبانى و حمايت به عمل مى آورد.
بسيارى از دريافت كنندگان اين كمك ها آشكارا از اهداف سياسى اين كمك ها سخن مى گويند: «اديل بيزالف» مدير «اتحاد براى دموكراسى و جامعه مدنى» (Coalition for Democracy and Civil Society) كه از سازمانهاى محلى در منطقه بوده و مورد حمايت مالى آمريكا است ، در مصاحبه اى با«نيويورك تايمز» مى گويد كه سرنگونى آقايف بدون كمك هاى آمريكا «كاملاً غيرممكن» بود. در قرقيزستان همانند اوكراين ، نقش كليدى و اصلى در تغيير رژيم ها برعهده سازمان هاى «سرويس مخفى و امنيتى» محلى بوده است كه وفادارى آنها بسيار آسان خريده مى شود.
شايد جالب ترين سؤالى كه جاى مطرح شدن دارد ، اين است كه پرسيده شود «چرا اين عمليات انجام مى گيرد؟»
دستيار وزير امور خارجه در دوره بيل كلينتون در سال ۱۹۹۴ عسگر آقايف را يك «دموكرات جفرسونى» (جفرسون رئيس جمهور دموكرات آمريكا) ناميده بود و همين جناب آقايف، كسى بود كه در آن زمان براى خوش آمدگويى به سازمان هاى آمريكايى و ورود نيروهاى ارتش آمريكا به اين كشور صاحب اعتبار و امتياز شده بود. اما «دورانداختن» دوستان قديمى هم در عين حال تبديل به يكى از عادت ها شده است، به ياد بياوريم كه هم ادوارد شواردنادزه در گرجستان و هم لئونيد كوچما در اوكراين در اكثر دوران رياست جمهورى خود در آن كشورها، به عنوان اصلاح طلبان بزرگ از جانب غرب توصيف شده بودند.
مطمئناً، آمريكا در آسياى مركزى و بويژه در قرقيزستان منافع استراتژيك شناخته شده اى دارد. روابط صميمانه و دوستانه ميان سازمان آمريكايى « Freedom House » و جنبش بنيادگراى اسلامى « حزب التحرير» در قرقيزستان، مسلماً باعث آشفتگى خيال دولت پكن خواهد شد كه از نا آرامى هاى مسلمانان در استانهاى غربى خود، نگران است. اما شايد روشن ترين پيامى كه سقوط آقايف در بر داشت، اين بود كه در نظم نوين جهانى ، جابه جايى ناگهانى كادرهاى حزبى به عنوان يك تهديد دائمى ، بالاى سر سرشناس ترين آدمهايى كه حتى از قواعد (آمريكا) پيروى مى كنند، نيز قرار دارد.
منبع: روزنامه «گاردين» (چاپ لندن)
ترجمه الف - مرادى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |