|
نيروى سوم در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى
|
|
|
«عسگر آقايف» رئيس جمهورى بركنار شده قرقيزستان، قبل از سخنان سرزنش آميز خود مبنى بر «نفوذ مؤثر» آمريكا در «كودتاى ضد قانون اساسى» اين كشور كه باعث سرنگونى او شد، عبارت جالبى را براى حمله به كسانى كه بلواى مواد مخدر دره «فرغانه» را راه انداخته بودند، به كار مى برد، «نيروى سوم» تبهكار كه با مافياى مواد مخدر ارتباط داشته و براى كسب قدرت تلاش كرده است. عنوان «نيروى سوم» در اصل، براى عمليات پوششى جهت تقويت آپارتايد در آفريقاى جنوبى به كار برده مى شد و بعد از آن در جريان «جنبش طرفداران دموكراسى»(!) در ايران در نوامبر ،۲۰۰۱ كه مورد حمايت آمريكا نيز قرار داشت، به كار گرفته شد. «نيروى سوم» همچنين عنوان كتابى است كه توسط «بنياد كارنگى» انتشار يافته است و طى آن به طور مشروح توصيف مى نمايد كه چگونه سازمانهاى غير دولتى مورد پشتيبانى غرب قادرند كه با يارى، كمك رسانى و حمايت خود، رژيم ها و حكومت ها را در سراسر دنيا تغيير دهند. تكرار كليشه وار نيروى سوم «قدرت انقلابى مردم»، فقط طى يكسال در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى (حوادث گرجستان در نوامبر ۲۰۰۳ و مشابه آن در اوكراين در كريسمس گذشته) به اين معناست كه فضاى كنونى جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى شباهت به كشورهاى آمريكاى مركزى در سالهاى دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ دارد، زمانى كه يك سرى از كودتاها با پشتيبانى آمريكا، كنترل اين كشور را بر نيمكره غربى هموار كرد. بسيارى از عاملان و كارگزاران دولت آمريكا در آمريكاى لاتين در گذشته، در زمان جورج دبليو بوش در اروپاى شرقى به كار گرفته شدند، از جمله معروفترين آنها مايكل كوزاك سفير سابق آمريكا در بيلوروس است كه با افتخار عنوان مى كند در سال ۲۰۰۱ در بيلوروس مشغول كارى بوده كه قبل از آن دقيقاً در «حمايت از دموكراسى» در نيكاراگوئه انجام مى داده است. اما به نظر مى رسد بنا به دلايلى، بسيارى از چپ گرايان به اين پيوستگى و اتصال توجه ندارند. البته شايد به اين دليل است كه مفسران و فعالين سياسى دست راستى، فعالانه و بطور جدى اين وقايع را به عنوان حركات راديكال و چپگرايانه توصيف كرده اند، بطورى كه هم اكنون خشونت هاى انقلابى براى آنان در رديف اعمال دلنشين قرار دارد. هنگامى كه تظاهر كنندگان كاخ رياست جمهورى را در« بيشكك» مورد غارت و چپاول قرار دادند (اين اعمال آزادانه در حضور پليس صورت گرفت و اكيداً به نيروهاى انتظامى دستور داده شده بود كه از هر گونه خشونتى اجتناب ورزند)، يكى از مخبرين مجله« تايمز» با حرارت نوشت كه چگونه ديدن اين صحنه ها، او را به ياد فيلم هاى تبليغاتى بلشويك ها از انقلاب ۱۹۱۷ انداخته بود. «ديلى تلگراف»، «پرتوان باد خلق» را در ستايش تحولات بيشكك به كار برد، و در همان حال، « تايمز مالى» به «پيشروى طولانى» تا كسب آزادى در قرقيزستان خير مقدم گفت. اين افسانه و اسطوره خود برانگيختگى توده ها و قيام آنها عليه يك رژيم خودكامه، در واقع كنترل و تسلطى بر افكار عمومى را اعمال مى كند كه عليرغم غلط بودن آشكار صورت مسأله، بر اين كنترل اصرار مى ورزد. تصور كنيد كه پليس آمريكا به تظاهركنندگان اجازه دهد كه كاخ سفيد را غارت كنند؛ تصورى كه غير ممكن به نظر مى رسد، در حالى كه در مقابل خبر غارت كاخ سفيد قرقيزستان، بلافاصله اينطور استنباط مى كنيد كه حكومت هاى «ديكتاتورى» در جمهورى هاى سابق اتحاد شوروى در ميان بى ثبات ترين وضعيف ترين حكومت هاى جهانند. « استيون يانگ» سفير آمريكا در بيشكك، طى ماههاى اخير سرسختانه و مجدانه تلاش داشت كه ادعاهاى دولت قرقيزستان مبنى بر دخالت آمريكا در امور داخلى آن كشور را انكار كند. اما با تظاهركنندگان مخالف آقايف كه به روزنامه نگاران غربى مى گويند: مايلند قرقيزستان تبديل به «پنجاه و يكمين ايالت آمريكا» شود، اين سناريو و اظهارات رسمى (آمريكا) ديگر كمى كهنه و بى مزه شده است. حتى يانگ معترف است كه قرقيزستان بزرگترين دريافت كننده كمك هاى آمريكا در آسياى مركزى محسوب مى شود: آمريكا از سال ۱۹۹۲ مبلغ ۷۴۶ ميليون دلار در اين كشور خرج كرده است، آن هم در كشورى با سكنه اى كمتر از ۵ ميليون نفر كه تنها در سال ۲۰۰۴ مبلغ ۳۱ ميليون دلار تحت عنوان « Freedom Support Act» (قانون حمايت از آزادى، و اين قانونى است كه براى تغيير رژيم در عراق نيز به كار گرفته شده بود- م) به اين كشور تزريق شده است. در نتيجه، كشور از وجود آن چيزى كه سفير آمريكا به درستى مى نامد يعنى: «سازمانهاى غير دولتى حمايت كننده آمريكايى، پر شده است. » بطور مشخص ، «خانه آزادى» است كه مورد جالب و چشمگيرى است. رياست اين سازمان غير دولتى با «جيمز وولسى» رئيس سابق «سيا» است. خانه آزادى يكى از بزرگترين نقش هاى حمايتى را در جريان معروف به انقلاب نارنجى اوكراين برعهده داشت. اين سازمان در نوامبر ۲۰۰۳ در بيشكك با يك دستگاه چاپ انتشار ۶۰ روزنامه مخالف را انجام مى داد. گرچه اينان به عنوان «مطبوعات مستقل» توصيف شده اند، اما رياست اين مجموعه (مطبوعاتى) با« جان مك كين» ، سناتور پرخاشگر و جمهوريخواه معروف سناى آمريكا است و «آنتونى ليك» مشاور سابق امنيت ملى آمريكا نيز عضو هيأت مديره آن است. همچنين ، آمريكا از راديو و تلويزيون مخالفين پشتيبانى و حمايت به عمل مى آورد. بسيارى از دريافت كنندگان اين كمك ها آشكارا از اهداف سياسى اين كمك ها سخن مى گويند: «اديل بيزالف» مدير «اتحاد براى دموكراسى و جامعه مدنى» (Coalition for Democracy and Civil Society) كه از سازمانهاى محلى در منطقه بوده و مورد حمايت مالى آمريكا است ، در مصاحبه اى با«نيويورك تايمز» مى گويد كه سرنگونى آقايف بدون كمك هاى آمريكا «كاملاً غيرممكن» بود. در قرقيزستان همانند اوكراين ، نقش كليدى و اصلى در تغيير رژيم ها برعهده سازمان هاى «سرويس مخفى و امنيتى» محلى بوده است كه وفادارى آنها بسيار آسان خريده مى شود. شايد جالب ترين سؤالى كه جاى مطرح شدن دارد ، اين است كه پرسيده شود «چرا اين عمليات انجام مى گيرد؟» دستيار وزير امور خارجه در دوره بيل كلينتون در سال ۱۹۹۴ عسگر آقايف را يك «دموكرات جفرسونى» (جفرسون رئيس جمهور دموكرات آمريكا) ناميده بود و همين جناب آقايف، كسى بود كه در آن زمان براى خوش آمدگويى به سازمان هاى آمريكايى و ورود نيروهاى ارتش آمريكا به اين كشور صاحب اعتبار و امتياز شده بود. اما «دورانداختن» دوستان قديمى هم در عين حال تبديل به يكى از عادت ها شده است، به ياد بياوريم كه هم ادوارد شواردنادزه در گرجستان و هم لئونيد كوچما در اوكراين در اكثر دوران رياست جمهورى خود در آن كشورها، به عنوان اصلاح طلبان بزرگ از جانب غرب توصيف شده بودند. مطمئناً، آمريكا در آسياى مركزى و بويژه در قرقيزستان منافع استراتژيك شناخته شده اى دارد. روابط صميمانه و دوستانه ميان سازمان آمريكايى « Freedom House » و جنبش بنيادگراى اسلامى « حزب التحرير» در قرقيزستان، مسلماً باعث آشفتگى خيال دولت پكن خواهد شد كه از نا آرامى هاى مسلمانان در استانهاى غربى خود، نگران است. اما شايد روشن ترين پيامى كه سقوط آقايف در بر داشت، اين بود كه در نظم نوين جهانى ، جابه جايى ناگهانى كادرهاى حزبى به عنوان يك تهديد دائمى ، بالاى سر سرشناس ترين آدمهايى كه حتى از قواعد (آمريكا) پيروى مى كنند، نيز قرار دارد. منبع: روزنامه «گاردين» (چاپ لندن) ترجمه الف - مرادى
|