|
امام خمينى در نگاه استادآشتيانى
حديث طرب انگيزى و دلباختگى
|
|
|
دكترمحمد حسن شيبانى فر در حيات فكرى و فرهنگى ملت ها، انديشمندان و فرزانگان جايگاهى ويژه داشته و سرمايه افول ناپذير دانش و فرهنگ آن ملت به شمار مى آيند. و در اين جمع بى ترديد آشتيانى از ستارگان بى فروغ آسمان فرهنگ اسلامى است. استاد فقيد مرحوم سيد جلال الدين آشتيانى از حكيمان و شارحان برجسته عرفان نظرى دوران معاصر است. او تنها شارح ومورخ حكمت و عرفان نيست بلكه انديشمندى است كه غبار نسخ را از ميراث فلسفى ايران و اسلام زدود و حلقه هاى مفقوده سلسله فلسفه و حكمت اسلامى و زواياى ناگشوده اى از اين حكمت را گشود. بازخوانى مائده هاى آسمانى حكيمان بزرگ از تلاش هاى سترگ آشتيانى است. دوران هايى كه مورد غفلت قرار گرفته وفيلسوفان آن از گمنامى حتى در ميان اهل فلسفه ناشناخته مانده بودند توسط استاد شناسايى گرديد. رابطه نسلى بين اساتيد فلسفه، هم چنين شناساندن حوزه هاى فلسفى وتغييرات آن از ديگر كوشش هاى اوست. استاد معتقد است چون آثار فلسفه اسلامى پنج قرن اخير عرضه نگرديده و شناسانده نشده است، اروپاييان از آن غافل مانده اند. تا زمان شروع كار علامه آشتيانى، اروپاييان از فلسفه اسلامى فقط تا ابن رشد اطلاع داشتند وبا شروع فعاليت علمى و نگارش اولين كتاب در باره ملاصدرا توسط ايشان درك صحيحى در باره ملاصدرا ارائه گرديد و با احياى آثار و متون ملاصدرا اثر آن به اروپا هم رسيد. استاد فرزانه علاوه بر احياگرى متون عرفانى و فلسفى، از صاحبنظران وحكيمان اين دوره است. تحليلات فلسفى وعرفانى وى نه تنها در كتاب هاى «هستى از نظر فلسفه و عرفان» و «شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم» ديده مى شود، بلكه بسيارى از مقدمه ها و حواشى ايشان بر متون عرفانى و فلسفى گذشتگانِ خود، حائز ارزش فراوان فلسفى و عرفانى بوده و افق هاى جديدى در زمينه تحقيق در فلسفه اسلامى گشوده است. استاد آشتيانى ثابت كرد اصولى كه در عرفان نظرى در باره ولايت ذكر كرده اند جز با تئورى شيعه اثنى عشرى سازگار نيست. تلاش هاى گسترده علامه آشتيانى و احيا و نوآورى او در زمينه حكمت و عرفان، در ايران و جهان از او شخصيتى جاودانه ساخت و در تاريخ اين علوم نام او ماندگار خواهد بود. از اينروست كه فيلسوف شهيرى همانند هانرى كربن لقب « ملاصدراى دوباره زنده شده » به استاد داده است. وظيفه شناسى وشجاعت علامه آشتيانى از ويژگى هاى برجسته استاد آشتيانى شجاعت اوست. در سال هاى ستم شاهى، آن زمان كه نام بردن از امام خمينى و بزرگداشت او از بزرگترين جرم هاى سياسى محسوب مى گرديد آشتيانى به دليل ارادت فوق العاده بارها از امام ياد كرده و در آثار خود به نظرات امام مكرر استناد جسته وتجليل بسيار نموده است واين رفتار را وظيفه اخلاقى وسياسى خود مى دانست. «در اغلب آثار خود از مرحوم امام رضوان الله عليه مطلب نقل كرده ام... در دورانى كه ذكر نام او قدغن و رساله عمليه او به قول برخى از دانشجويان قاچاق بود، كسى از ارباب علم و معرفت به ما اعتراض نمى كرد چرا با اين عناوين از آن بزرگ ياد مى نمايى و ما نيز با شناسايى كامل ومعرفت تام به او ارادت داشتيم و جاذبه علمى و جامعيت او تأثيرى عميق داشت. چنانكه مرحوم آيت الله العظمى بروجردى روزى به نگارنده فرمودند، آقاى حاج آقا روح الله چشم و چراغ حوزه اند. منظور حقير آن است كه امام قدس الله روحه قبل از ورود در ميدان مبارزه با حكومت زمان، علماً و عملاً مورد تصديق همگان بودند و منكر نداشتند، جز مغرضان كه در هر عصر وجود دارند.»۱ آشتيانى پس از رحلت امام از خاطرات خويش و از جاذبه حيرت آور امام چنين مى گويد: «.... پيرامون شخصيتى كه در تاريخ ملت ها جزو افراد نادر و عزيز الوجود و انسانى ممتاز است در حد درك و فهم خود امورى را ذكر مى نمايد. اين بنده حقير قدرى بعد از شهريور ۱۳۲۰ خورشيدى كه براى تحصيل به قم مشرف شدم در مدرسه فيضيه حضرت امام سقى الله تربته را در مدرس زير كتابخانه در حالى كه مشغول تدريس بودند زيارت كردم وتمام مطالبى را كه آن روز در يك ساعت تقريباً افاضت فرمودند به حافظه سپردم، يعنى عباراتى را كه با كمال طلاقت زبان و عذوبت بيان تقرير مى فرمودند، از جاذبه اى حيرت آور برخوردار بود كه در بيان و تقرير و تحرير و عبارات نگنجد. آن روزگار آقا جوان و فوق العاده با نشاط بود و سعى داشت معضلات تفهيم شود و الحق در صاحب ذوق يك نوع اهتزاز روحانى و طرب قدسى و ملكوتى در مستمع ايجاد مى نمود. لسان موعظه امام دومى نداشت، يا ما نديديم. صحبت در خدا شناسى و مراتب و درجات آن بود و تقرير اين مهم كه احوال همه طوائف از سعدا و اشقيا و متوسطان در قرآن مذكور است، يك درجه از معرفت، تحصيل علم به خداوند است از طريق موجودات محسوسه اى كه جزو عجايب خلقت هستند و شتر از عجايب خلقت است. ولى اگر كسى حق را از طريق معرفت به حالات و اطوار و ظواهر و بواطن شتر بشناسد، اين خود يكى از طرق خداشناسى است و اگر معرفت انسان مادام العمر منحصر شود به معرفت حق از طريق اين حيوان عجيب الخلقه و از طور محسوس به اطوار معقولات تجاوز ننمايد واز عقال عقل خلاص نشود و مخاطب به اين خطاب مبرم نگردد كه « او لم يكف بربك انه على كل شىٍ شهيد» او شتر شناس است نه خداشناس... ... بعد از شهريور بيست زمانى كه نگارنده به قصد تحصيل به شهر قم مشرف شدم آن مرد بزرگ استاد مسلم در حكمت متعاليه و از اساتيد مسلم در كتب عاليه سطوح در علوم منقول بودند. متجاوز از بيست سال شرح منظومه و اسفار تدريس كردند و يگانه مشعل فروزان علم توحيد و معرفت ربوبى و استاد وحيد در علم عرفان يعنى معرفت اسماء الله و نفيس ترين دانش بشرى موروث از اولياء : علم توحيد و ولايت و نبوت و شؤون آن محسوب مى شدند و مدتى براى برخى از ارباب معرفت شرح قيصرى بر فصوص را تدريس كردند، ولى محيط لياقت آموزش اشرف علوم وفنون را نداشت. روزى از آن جناب سؤال كردم در فرق بين عطاياى ذاتى و اسمايى آنچه را كه شارح قيصرى نوشته است به نظر حضرتعالى درست است ؟ فرمودند: نه و به نحو اختصار فرق بين اين دو قسم از عطايا را بيان فرمودند. عرض كردم حيف نيست كه منع فيض مى فرماييد، اگر همين نصوص قونوى را كه با تعليقات مرحوم آقا ميرزا هاشم چاپ شده است براى افراد مستعد تدريس بفرماييد مشكلى پيش مى آمد؟ فرمودند مساوى است با انتحار، عيب ديگرى وجود ندارد. امام اعلى الله مقامه خود بنيانگذار مرجعيت خويش بود، به اين معنى كه توفيق او در تدريس خارج فقه و اصول فقه حيرت آور است. آن مرحوم در مدتى نسبتاً كم از نواحى هوش سرشار و ذوق كم مانند و دقت نظر و حسن سليقه در تدريس، به انضمام طلاقت زبان و قدرت بيان و قوه فوق العاده در تفهيم مطالب و احتراز از نقل اقوال علما و فقها در حد خارج از اعتدال و لزوم، طلاب مستعد وبا هوش را به درس خود متوجه نمود و بسيار زودتر از آنچه كه محتمل بود، بزرگترين و پرجمعيت ترين حوزه فقاهت و اجتهاد را از آن خود نمود. با آنكه استاد مسلم معقول و حكمت بود، از آميختن مسائل حكمى با علم اصول و فقه سخت خوددارى مى فرمود و معتقد بود كه هر علمى جا و مقام خاص دارد.»۲ توصيف امام استاد آشتيانى حتى پيش از پيروزى انقلاب آن هنگام كه به نام امام مى رسد القاب و واژه هاى ويژه اى را بكار مى گيرد كه نشانى از علاقه و خضوع او نسبت به امام است. به چند نمونه از آن اشاره مى كنيم: «يكى از اعاظم علماى اماميه سيد اعاظم الفقها و ا لعرفا رئيس المله والدين و قره عيون الموحدين، قدوه الاولياء و زبدة افاخم الاصفياء ادام الله ظله الظليل على رؤس المسلمين....»۳ «...يكى از اكابر روحى فداه در كتاب مصباح الهداية فى النبوة والولاية.....»۴ در ذيل بحث قاعده - الواحد لا يصدر عنه الا الواحد- چنين مى گويد: « نگارنده در ايامى كه در بلده قم محروسه حرم اهل بيت عصمت و طهارت- به تحصيل اشتغال داشت، جهت استدلال به قاعده الواحد... اين حديث بى اندازه در نظرم مشكل آمد تا اينكه به راهنمايى يكى از اكابر علماى اماميه عليه منى السلام الذى لايزال ينتقل من سجن الى سجن ويبعد من مملكة الى مملكة اخرى به شرح قاضى سعيد مراجعه كردم...»۵ «... رساله مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه اثرسيد سادات و اماجد العرفاء و الفقها، قدوه الحكماء المتالهين استاد محقق در حكمت متعاليه...»۶ در شرح مشاعر آنجا كه سخنى را به بعض الاساتيد نسبت مى دهد در تعليقه چنين مى گويد: « المراد من بعض الاساتيد هو السيد الاجل الاكرم والمطاع المفخم العلامه المجاهد الكبير سيد الماجد الفقهاء و العرفا رئيس المله والدين الحاج آقا روح الله الخمينى ادامه الله ظله الشريف »۷ اعتقاد به شخصيت علمى امام استاد آشتيانى به امام به عنوان يك حكيم و عارف معتقد بود و به او ارادت مى ورزيد. آنان كه از نزديك با استاد مأنوس بوده مى دانند وى با نكته سنجى هاى خويش بر آراى بسيارى از اساتيد بنام در فلسفه و عرفان بحث هاى علمى و انتقادى داشت واز جمله هر كتابى را شايسته تعليق و تدريس نمى پنداشت؛ با اين وصف در سن ۶۷ سالگى پس از شرح، تعليقه و يا تصحيح بسيارى از كتب علمى، حكمى وعرفانى و در زمانى كه به عنوان استاد مسلم رشته حكمت و عرفان در جهان شناخته شده است به تعليق و تدريس كتابى كه امام در سن ۲۹ سالگى نگاشته است دست مى زند و آن را از بهترين متون جاودانه معرفى مى كند. استاد در مقدمه اى كه بر اين كتاب نگاشته، اظهار مى دارد: « يكى از آثار نفيس در مبحث نبوت و ولايت، به طريقه محققان از عرفا و كمل ازحكماى اسلامى، رساله مصباح الهدايه الى الخلافه و الولايه اثرسيد سادات و اماجد العرفاء و الفقها، قدوه الحكماء المتالهين استاد محقق در حكمت متعاليه، مرحوم مبرور، حضرت امام خمينى، سقى الله تربته مى باشد . مرحوم امام خمينى كتاب سر الصلوه، كه بحق اثرى است بى نظير، و شرح دعاى سحر و اثر حاضر را به زبان عرفان _ كه لسان خاص اين قبيل از آثار است وجز خاصه كمل از ارباب عرفان هيچ قلمى را توانايى آن نيست كه اثرى قابل دوام وكتابى كه حق مطلب عرفانى را ادا نمايد به وجود آورد _ تصنيف فرموده اند...... در اين اثر منيف از مباحث توحيد و... به طريقه حكما نيز گفت وگو شده است. زبان كتاب رسا و زيبا و بهجت افزاست ؛ مسائل غامض و مباحث عاليه نبوت و ولايت در عبارات نسبتاً كوتاه ولى رسا با مهارت تقرير شده است. مصنف عظيم همه جا به لسان خواص از عرفا با عبارات پر معنا سخن مى گويد.... در نحوه سير يا سريان و به عبارت ديگر، ظهور حقيقت «نبوت محمديه» و... مطالب دقيق و تحقيقى به قيد تحرير آورده اند كه خاص خواص و در بعضى از موارد ابتكارى است. مرحوم امام، اعلى الله درجته فى المراتب العلميه و العمليه، در ذوق و سليقه علمى و پرهيز از ذكر مطالب غير لازم نظير ندارند. يكى از علل جاذبه قابل توجه در آن بزرگ زمانه، علاوه بر نظم وترتيب خاص در درس و بحث، جامعيت او بود.....»۸ استاد در مصاحبه با كيهان فرهنگى، آثار عرفانى «امام را شبيه متون اصيل عرفانى قرن ۷و۸ معرفى مى كند: «... مصباح الهدايه و شرح دعاى سحر از آثار عرفانى امام امت مد ظله كه در باب خود نظير ندارند...... اين دو رساله ازحيث اشتمال بر رموز و دقائق عرفان از آثار جاويدان است. امام در عنفوان جوانى اين دو اثر را بوجود آورده اند. مصباح الهدايه شبيه به آثار قرن هفتم و هشتم هجرى مى باشد، دوران نضج عرفان و تصوف.»۹ علامه آشتيانى امام را به دليل جامعيت، از نوادر روزگار مى داند: « بنده حقير درسال ۱۳۴۰ كه شرح مشاعر ملاصدرا را با تعليقات و مقدمه مفصل خود براى چاپ مهيا مى نمودم و در سال ۱۳۴۲ چاپ شد در مقدمه اين كتاب كه نظرى اجمالى به سير فلسفه و عرفان در چند قرن اخير دارد نوشته ام : .... استاد علامه آقاى حاج آقا روح الله خمينى زعيم بزرگ شيعه از دانشمندان بزرگ و متفكر اين عصرند و معقول و منقول را ساليان متمادى تدريس كرده اند و در اين اواخر متمحض در تدريس فقه و اصول شدند و در مدت كمى حوزه تدريس آن جناب پر جمعيت تر از حوزه تدريس جميع اساتيد عصر مى باشد..... براى اهل فن واضح و آشكار است كه به ندرت استادى را مى توان سراغ نمود كه در حدى عالى متضلع و توانا در علوم فقه و اصول وحكمت الهى و عرفان باشد.»۱۰ مرحوم آشتيانى در شرح مقدمه قيصرى به ابعاد ديگرى از امام اشاره دارد: ... حضرت استاد علامه آيت الله العظمى امام«ادام الله ظله الظليل على رؤس المسلمين » در عرفان و تصوف اسلامى تلميذ اين عارف ( شاه آبادى) نامدارند و گويا معظم له شاگرد منحصر بفرد شاه آبادى مى باشند. امام « مد ظله » از اساتيد بزرگ عرفان در قرن اخيرند و ذوق و استعداد خاص در مبانى عقلى و عرفانى دارند از معظم له دو رساله نفيس، يكى مصباح الهداية فى النبوة و الولاية وديگر رساله اى در شرح دعاى سحر، چاپ شده است كه حاكى از تبحر و تدرّب آن استاد عاليقدر مى باشد. امام بر مصباح الانس حمزه فنارى، شرح مفتاح الغيب شيخ كبير صدر الدين قونوى بطور متفرقه حواشى دقيقى مرقوم داشته اند وبر مقدمه قيصرى و بر برخى از مواضع فصوص تعليقات دارند. امام خمينى « جعلنى الله عن كل مكروه فداه » در حكمت متعاليه بر روش صدر الحكماء و العرفاء آخوند ملاصدرا استاد مسلم و در حقيقت بدون مجامله بايد گفت كه آن جناب خاتم حكما و عرفا در عصر ما مى باشند و بمرحوم شاه آبادى اعتقاد راسخ دارند........ امام قبل از دوران طلبگى حقير در قم شرح فصوص تدريس مى كردند...... مدت ها به تدريس اسفار اشتغال داشتند كه برخى از مدرسان درجه اول مانند آيت الله حاج ميرزا عبدالجواد سدهى اصفهانى و..... بدرس ايشان مى رفتند.... امام بعد از شروع به تدريس خارج فقه و اصول وتوجه افاضل به اين دروس، نتوانستند بين تدريس دو رشته جمع نمايند و در مدت قليلى حوزه درسشان ديگر حوزه ها را تحت الشعاع قرار داد.»۱۱ استاد آشتيانى در مقدمه الشواهد الربوبيه كه در سال ۱۳۸۶ هجرى قمرى (حدود ۴۰سال قبل ) نگاشته است در شرح حال اساتيد طبقه بعد از ملا صدرا چنين مى گويد: «آقاى حاج آقا روح الله خمينى.... در رشته هاى مختلف : فقه و اصول و اخلاق و توحيد تدريس مى نمود و گاهى مستعدان و اهل ذوق را در علم اخلاق به سبك اهل توحيد و لسان قرآن مستفيض مى نمود و در اين اواخر فلسفه و حكمت را ترك گفت.... در مدت قليلى كليه حوزه هاى علمى را تحت الشعاع قرار داد و به تربيت فضلا اشتغال جست و حوزه او بهترين حوزه علمى بود. در فقه و اصول حوزه خارج داشت و جميع طلاب مستعد از حوزه او استفاده مى نمودند.»۱۲ سيرت اخلاقى امام استاد آشتيانى نه تنها در بعد علمى مجذوب امام بود بلكه شخصيت برجسته اخلاقى امام او را دلباخته خود كرده بود. «.... الحق در صاحب ذوق يك نوع اهتزاز روحانى و طرب قدسى و ملكوتى در مستمع ايجاد مى نمود. لسان موعظه امام دومى نداشت، يا ما نديديم.»۱۳ «... حضرت امام رحمه الله عليه داراى خصايص و صفات برجسته و روحيات پر جاذبه بود : شاگردان خود را نمى شناخت و در صدد شناسايى هم بر نمى آمد ودر فكر تهيه مريد نبود. بيان او در مطالب دقيق علمى بليغ و فصيح بود. برخلاف عقيده خود هرگز سخن بر زبان جارى نمى نمود واز انتقاد از اشخاص سخت پرهيز داشت مگر در مقامى كه ضرورت اقتضا مى كرد، در اين صورت در بيان حقيقت واهمه به خود راه نمى داد. اگر از فضل و دانش و معنويات كسى سؤال مى شد، آن شخص اگر صاحب فضيلت بود با احترام از او نام مى برد و اگر مجوف و توخالى بود، مى فرمود چه عرض كنم. امام بسيار صبور و خويشتن دار و به عبارت واضحتر بر خود مسلط بود... امام رضوان الله عليه از مقدس مآبى نفرت داشت و از اين طائفه دل خوش نداشت.»۱۴ استوارى عقايد با آن كه آشتيانى امام را عقل گرا مى شناسد اما از پايبندى او به اعتقادات و استوارى او چنين مى گويد: « امام رضى الله عنه و ارضاه، به مبانى تشيع سخت پابند بود و عقايد خويش را با ضوابط و قواعد مسلم عقلى و نقلى و بر اصول صحيح استوار نموده بود، وهيچ اصل و فرعى را بى دليل نمى پذيرفت. رساله مصباح الهدايه و شرح دعاى سحر، اعتقادات اوست. در ولايت سرمويى انحراف از اصول و قواعد تشيع در آثار و افكار و گفتار و نوشتجات و تاليفات آن بزرگ انسان كامل ديده نمى شود و آنچه مى گفت و انجام مى داد به دور از مداهنه ومصلحت انديشى جزيى جايز در سنت سياست بود.»۱۵ نسبت به خانواده امام آشتيانى بارها از ارادت و علاقه خود نسبت به فرزندان وخانواده امام سخن گفته است و بر فقدان دوست عزيز خود حاج آقا مصطفى اظهار تألم نموده و چنين ياد كرده است: « الذى كان سر ابيه القدّيس صفوة عصره و فريد دهره سيد الاساطين و رئيس الملة و الدين جعلنى الله عن كل مكروه فداه. اميدوارم بعد از غلبه بر احساسات خود بتوانم در باره آن عزيز از دست رفته چيزى بنويسم.....»۱۶ و كتاب را به او تقديم مى دارد : « اين اثر نفيس بى نظير را كه مشتمل است بر عالى ترين مباحث توحيد و ولايت تقديم مى دارم به روح پاك عزيزترين دوست از دست رفته استاد مسلم در علوم و معارف اسلامى مظهر عواطف ربانى انسان العين كمال قدوه ارباب تحقيق حجة الاسلام آيت الله فى الانام حاج آقا مصطفى موسوى خمينى...»۱۷ و در مواردى در مباحث علمى به او استناد جسته است: « دوست عزيزم استاد محقق حاج آقامصطفى خمينى در تفسير محققانه خود بر سوره بقره، اراده را نفس احداث و ايجاد دانسته است.....»۱۸ در مورد همسر امام چنين مى گويد: «... وجود بانويى با فرهنگ و فضيلت از فاميلى بزرگ از مواهب الهيه جهت امام بودند و در تربيت فرزندان فرزانه نقش اساسى داشتند.......»۱۹ در ارتباط با مرحوم حاج احمد آقا چنين اظهار داشته است: »... جناب آقاى حاج احمد آقا دومين فرزند ذكور ايشان(امام) و يار و مددكار و مشاور او در مهام امور بود.... بسيار با هوش و نكته سنج است.... در مدتى كه كارهاى حساس در دست او بود زبان او به طرف شر حركت ننموده و در صورت امكان به همه خدمت نمود...»۲۰ خاطرات استاد آشتيانى از مرحوم آشتيانى خاطرات منتشر نشده اى در آرشيو مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينى وجود دارد. اكنون پاره اى از آن ارائه مى گردد. روش تدريس امام در شيوه تدريس امام اولاً زياد تفصيل ممل نداشتند سليقه درسى ايشان خيلى خوب بود. خيلى خوش بيان بودند يعنى مطلب خيلى دقيق را بسيار تنزل مى دادند. از خصوصيات ديگر ايشان اين بود كه در درس تورم درست نمى كردند. مثلاً فرض كنيد در درس اصول، از اصول مفصل مرحوم حاج ميرزاحبيب ا... رشتى يا حواشى مرحوم اصفهانى، مى شد براى سرگرمى طلبه ها يك چيزهايى پيدا كرد ولى ايشان مطالب نخبه را نقل كرده و زود سرو ته مطلب را جمع مى كردند. مى بينيد كتابهايش هم قطور نيست ودر عين حال نافع است. خود ايشان هم صاحب نظر بودند. آقا هيچ وقت نشد يك مطلب را انتخاب كنند بعد آن را تأييد كنند. مطلب را عنوان مى كرد و بعد در اطرافش صحبت مى كردند دوقول هم نقل مى كردند يا يكى را تأييد و يكى را نقد مى كردند. طلبه ها در آن درس مطلب را خوب درك مى كردند. آخر دوجور مى شود درس داد يكى اين كه كسى بپردازد به نقل اقوال، طلبه اى كه مبتدى است تازه هم آمده خارج، سطح خونده است اصلاً فرار مى كند از اون درس يا فرار هم نكند چيزى حاليش نمى شود. بعضى ها هستند معلومات دارند، تقرير ندارند يعنى مطلب خودشان را هم نمى توانند سروصورت بدهند. مرحوم امام هم بيان خوبى داشتند هم با ذوق بودند. سرتا پا ذوق بودند و بسيار عالى تقرير مى كردند، به خوش بيانى معروف بودند. اصلاً اسفار هم كه درس مى دادند همين جور بود من نرفتم درس اسفار ايشان، منظومه را رفتم ايشان گفت: « براى تو زود است. شوارق را بخوانيد.» رفتم پيش مرحوم حاج شيخ مهدى مازندرانى بعد هم مرحوم آميرزامهدى آشتيانى. امام خيلى ادب داشتند. مرحوم آميرزا مهدى آشتيانى كه آمد به قم ايشان فرمودند آميرزا مهدى در رتبه اساتيد من است برويد به درسش از ايشان استفاده كنيد. درسشون را هم تعطيل كردند. شاگردان درس فلسفه امام از شاگردان حضرت امام كه مسائل را خوب تجزيه و تحليل مى كردند يكى مرحوم آقاى مطهرى بود. آقاى مطهرى در مشهد كه بودند خيلى علاقه به مرحوم ميرزامهدى پسر آقابزرگ حكيم داشتند. آن هم خيلى با ذوق بوده و خيلى زاهد. بعد كه آقاى مطهرى آمدند قم گفتند : «ما گم شده مان را در وجود امام پيدا كرديم» منظومه و اسفار را سالها ده دوازده سال به درس آقا مى رفتند.... بعضى شاگردان امام هم سنشون از خود آقا بيشتر بود. مثل حاج ميرزاعبد الجواد سدهى يكى از مدرسين بسيار خوب بود ما كفايه را پيش ايشان مى خوانديم..... پاورقى: ۱- سيد جلال الدين آشتيانى، در رثاى امام عارفان، كيهان انديشه، ش،۲۴خرداد،۶۸ ص۵. ۲- همان.ص۳و۴. ۳- سيد جلال الدين آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ سوم،۱۳۷۲، ص۶۶۸. ۴- همان، ص۷۵۳. ۵- همان، ص۷۸۳. ۶- آشتيانى، مقدمه مصباح الهداية الى الخلافة والولاية، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ سوم ۱۳۷۶. ۷- كيهان انديشه، ش،۲۴ ص۵. ۸- مقدمه مصباح الهدايه. ۹- كيهان فرهنگى، سال دوم، ش،۶ شهريور ،۶۴ ص۱۶. ۱۰- سيد جلال الدين آشتيانى، در رثاى امام عارفان، كيهان انديشه، ش،۲۴خرداد،۶۸ ص۴- ۵. ۱۱- شرح مقدمه قيصرى، ص۳۳ مقدمه چاپ دوم . ۱۲- مقدمه الشواهد الربوبيه، شرح حال اساتيد طبقه بعد از ملا صدرا ص۱۴۱. ۱۳و۱۴و۱۵- سيد جلال الدين آشتيانى، در رثاى امام عارفان، كيهان انديشه، ش،۲۴خرداد،۶۸ ص ۶و۵و۳. ۱۷و۱۶- جلال الدين آشتيانى، مقدمه مشارق الدرارى، ص ۱۲. ۱۸- كيهان انديشه، فروردين ،۶۵ شماره ،۵ ص۶۲. ۲۰و۱۹- سيد جلال الدين آشتيانى، در رثاى امام عارفان، كيهان انديشه، ش،۲۴ خرداد،۶۸ ص۷.
|