يكشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 8, 2005
جوان
۳۱۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره خوش بينى و بدبينى:
كوچه W
درباره خوش بينى و بدبينى:
پُر يا خالى!!
210549.jpg
ليوانى جلوى شما قرار گرفته است كه نيمى از آن آب دارد! آن را چگونه مى بينيد؟ يك ليوان نيمه پر؟ يا يك ليوان نيمه خالى؟
فرد «خوش بين» همانطور كه بارها شنيده ايم، نيمه پر ليوان را مى بيند، در حاليكه توجه شخص بدبين به نيمه خالى آن جلب مى شود.
افراد خوش بين كمبودها و ناكامى ها را موقتى مى دانند و در صورت وجود ناكامى ها، گناه بزرگى متوجه خود نمى دانند بلكه بر اين باور هستند كه در شرايط سخت تر و مواردى كه به خواسته هايشان نمى رسند بايد با تلاش بيشتر راه موفقيت را هموار كنند.
اما فرد بدبين در شرايط مشابه، ناگوارى  ها، كمبودها و شكست ها را دائمى مى داند. او گناه هر شكست و كمبودى را متوجه خود مى داند و آنقدر خود را سرزنش مى كند كه از توانايى هايش غافل مى ماند.
شما خوش بين يا بدبين؟
بگذاريد از مثال ليوان پر و خالى بگذريم و مثال جديدى را مطرح كنم.
«اواخر زمستان است. از خانه خارج شده ايد و سرماى هوا آزارتان مى دهد»نخستين فكرى كه به ذهنتان مى رسد كدام است؟
۱-  خسته شدم كى اين سرما تمام مى شود و...!
۲-  چه خوب بهار نزديك است و هوا گرمتر مى شود!
اگر فكر دوم به ذهن شما خطور مى كند، خوشحال باشيد بدانيد خوش بينى شما در زندگى كمكتان خواهد كرد.
مثالهاى مشابه و كلى تر اين ارزيابى خوبى را نسبت به خوش بينى و بدبينى در اختيار شما قرار مى دهد.
خوش بين يا بدبين: (يك تست ساده)
۱-  آيا خود را خوشبخت تر از ساير دوستان و نزديكان مى بينى؟
۲- آيا فكر مى كنى تا به حال در زندگيت مرتكب گناه بزرگى نشده اى؟
۳- از روابط خود با ديگران راضى هستى؟
۴-  باور دارى كه مى توانى به اهداف مورد نظرت برسى؟
۵- با موقعيت هاى تازه و جديد بدون نگرانى برخورد مى كنى؟
۶- تغييرات براحتى باعث استرس تو نمى شود؟
۷- آينده را روشن و رضايت بخش مى بينى؟
۸-  مى توانى با مشكلات اقتصادى احتمالى در آينده كنار بيايى؟
۹-  آيا خانواده و دوستانت در مواقع ناراحتى و برخورد با مشكلات از تو كمك مى خواهند؟
۱۰- و سرانجام اينكه آيا صبح ها با اين ديدگاه و عقيده از خواب بيدار مى شوى؟ «امروز روز جديدى است كه حوادث بسيار خوب و شادى و خوشبختى را براى من هديه آورده است»
نتيجه تست
- اگر حداقل ۸ پاسخ مثبت داده ايد، فردى خوش بين هستى، حتى اگر ندانيد آينده چه سرنوشتى را براى شما رقم زده است با ديدگاه مثبت و اميدى كه داريد موفق هستيد. به توانايى هاى خود ايمان داريد و با اين تصور كه همواره به اهداف خود رسيده ايد، باز هم موفق مى شويد.
نتيجه (۸-۴) نشان مى دهد شما نسبتاً خوش بين هستيد كه به اين تعداد سؤال جواب مثبت داده ايد. ممكن است برخى مواقع نا اميد و افسرده شويد و ترس و نگرانى بر شما غلبه كند اما سرانجام موفق مى شويد.
- كمتر از ۴ جواب مثبت نشان مى دهد بدبين هستيد، از امور نو و جديد هراس داريد و به آينده خوش بين نيستيد و هميشه در ذهن خود ابرهاى تيره اى داريد.
تأثيرات خوش بينى بر سلامت جسم و روح
«دكتر كريستوفر پترسون»، استاد دانشگاه ميشيگان پس از ۲۰ سال تحقيق بر روى خوش بينى و سلامت انسان چنين مى گويد:
«ارتباط نزديك و تنگاتنگى بين مثبت انديشى و سلامت انديشى و سلامت جسم و روح افراد وجود دارد. افراد خوش بين سالم تر هستند. آنها در برنامه ريزى هاى زندگى به گونه اى عمل مى كنند كه سلامتشان تأييد شود. در صحبت كردن. خوردن، نوشيدن، ورزش كردن و خواب، دقت زيادى دارند. اين افراد دائماً به خود مى گويند: فردا اتفاقات خيلى خوبى در زندگى من پيش مى آيد، چرا كه كنترل زندگى به دست خودشان است و منتظر نمى ماند تا خوشبختى از آسمان بر آنها نازل شود!
۶ سال پيش محققين با بررسى برروى ۹۰ دانشجوى رشته حقوق به نتيجه اى جالب دست يافتند. آنها سيستم ايمنى اين دانشجويان را پيش از ورود به دانشگاه بررسى كردند و دريافتند تفاوتى بين سيستم ايمنى افراد خوش بين و بدبين وجود ندارد. اما در نيمه دوران تحصيل مطالعات نشان داد افراد خوش بين T-cell هاى كمكى بيشترى نسبت به افراد بدبين دارند. (اين سلول به سيستم ايمنى كمك مى كند قوى تر عمل كند) به همين خاطر مى توان گفت خوش بينى باعث تقويت سيستم ايمنى فرد مى شود و او را از نگرانى و پريشانى نجات مى دهد. آنها در مطالعات خود دريافتند افراد مبتلا به سرطان كه به شيمى درمانى نياز پيدا مى كنند و در صورت مثبت انديشى و اميد به زندگى و توانايى هاى خود بسيار بهتر به درمان پاسخ مى دهند.
افراد بدبين بعد از اعمال جراحى بسيار ديرتر از افراد خوش بين بهبود پيدا مى كنند.
دكتر جيمز گودوين، استاد دانشگاه تگزاس آمريكا معتقد است؛ يكى از مؤثرترين راههاى جلوگيرى از عوارض افزايش سن، نگاه مثبت به زندگى و خوش بينى است. او مى گويد بيشتر افراد بعد از ۶۵ سالگى دچار نگرانى و بدبينى نسبت به آينده مى شوند كه بهتر است جوانها پيش از رسيدن به دوران كهولت با تمرين مثبت انديشى و خوش بينى از پيرى فرار كنند!
رابطه بين باورها، اعتقادات و خوش بينى
دكتر «پترسون» به دنبال تحقيقات خود چنين مطرح مى كند: «افراد خوش بين عموماً اشخاصى معتقد و مذهبى هستند. آنها با تكيه بر وجود نيرويى مافوق نيروى انسان ها كه شاهد و ناظر امور است، به آرامش و اعتماد مى رسند. »
دكتر پترسون براى درمان بيمارانش از اين تأثير مثبت كمك گرفت و دريافت چنين افرادى باخوش بينى بيشتر به آينده، شرايطى را براى خود به وجود مى آورند كه سلامت جسم و روح ايشان را تأمين مى كند. (به همين خاطر بارها ديده ايد كه پس از دعا، به آرامش و سپس موفقيت رسيده ايد)
تمرين خوش بينى
بيش از هر كارى به صداى درونى خود گوش دهيد. شما توانايى هايى داريد كه غفلت از آنها بى انگيزگى و دلسردى به همراه دارد. پس با اين تمرينات بدبينى ها را دور بريزيد.
۱ - وقتى اتفاقى ناخوشايند براى شما پيش مى آيد و ناراحت مى شويد به چيزهاى خوب هم فكر كنيد تمام امور به ظاهر ناراحت كننده، مى توانند يادآور امور خوشايندى هم باشند براى مثال نويسنده اى مى گفت:
- وقتى در خيابان جاى پاركى پيدا نمى كنم، ناراحت نيستم و به زمين و زمان بد و بيراه نمى گويم، بلكه خوشحال هستم كه اتومبيلى دارم كه مى توانم با آن حركت كنم و الآن به دنبال جاى پارك براى آن هستم.
- اگر بعد از رفتن مهمان ها كلى ظرف براى شستن داشتم، اصلاً احساس ناراحتى ندارم مهم نيست كه كلى كار مانده، مهم اين است كه من تعداد زيادى دوست دارم كه به ديدنم مى آيند.
- اگر سرو صداى همسايه ها باعث آزار من مى شود، به آزارها فكر نمى كنم، خوشحالم كه گوشى براى شنيدن دارم و از اين نعمت بزرگ احساس رضايت دارم.
- اگر امروز مريض هستم و درد مى كشم، دنيا كه به آخر نرسيده، خوشحالم يعنى كه ساير روزها سلامت هستم و امروز تفاوت سلامتى و بيمارى را درك مى كنم.
- اگر مجبورم تمام عيدى و پاداش آخر سال را براى دوستان و اعضاى خانواده هديه بخرم، به از دست دادن پول فكر نمى كنم، خوشحالم كه عزيزان زيادى دارم.
اگر هر روز بايد خانه ام را تميز كنم، خوشحالم كه خانه اى دارم!
- اگر همسرم شب ها كنارم خروپف مى كند، ناراحت نيستم، مهم اين است كه او زنده و در كنار من است و...
۲- به كارهاى خوبى كه انجام داده ايد و در آنها موفق عمل كرده ايد، فكر كنيد. بعد از شمردن موفقيت ها و كاميابى ها متوجه خواهيد شد تعداد آنها بيشتر است.
«اگر ديروز و هفته قبل مثل ديروز به سرويس دانشگاه و اداره نرسيده ايد، چندين شنبه ديگر بدون آنكه متوجه بوده باشيد به سرويس رسيده ايد. پس از الآن بابت شنبه آينده ناراحت نباشيد.
۳ - فراموش نكنيد هر بدبختى، بدشانسى و ناكامى در زندگى مبارزه اى پنهانى است. سعى كنيد در تمام مسائلى كه پيش مى آيد، آن را بيابيد و انگيزه اى براى عملكرد و پيشرفت آينده قرار دهيد.
۴ - و مهمتر از همه اينكه تنها كسى كه مى تواند نگاه شما را به زندگى تغيير دهد، خود شما هستيد و خبر خوب اينكه، هر موقع بخواهيد قادر به انجام اين تغيير هستيد. مى توانيد فردا با بيدار شدن از خواب تولدى ديگر داشته باشيد و براى مثبت انديشى نيازمند به مجوز از طرف هيچكس نيستيد!
براى همه معلم هايى كه دلتنگ شده اند
از آن سوى تهران آمده بود. دلخور و حتى عصبانى. عصبانى از «ايران» و از كاريكاتورى كه چند روز پيش در صحنه جوان چاپ شده بود. دلتنگ بود. از معلم ها مى گفت و از اينكه با اين همه مشكلاتى كه دارند، با اين همه سختى كه تحمل مى كنند، با اين همه عقب افتادگى مزايا، اين همه حرف هاى ناروا از اين سو و آن سو، ديگر انتظار ندارند روزنامه اى كه نام «ايران» را بر پيشانى دارد، به آنها جفا كند.
كنارى رفتيم و حرف زديم و ديديم چقدر درست مى گويد و چقدر دوست داشتنى است. دلخورتر از اين بود كه حرف  هاى ما را بپذيرد كه شوخى در يك كاريكاتور به هيچ وجه توهين به حساب نمى آيد.
دلتنگ تر از آن بود كه در آن لحظه به اين انتقاد پاسخ دهد كه چرا معلمان كه بايد نماد سعه صدر باشند، از يك شوخى چنين برمى آشوبند و ... شايد او حق داشت. نه، شايد نه، حتى او حق داشت چون ما به فكر چينى نازك تنهايى آنان نبوده ايم كه در اين سالها هركس از راه رسيده، تلنگرى به آن زده و تركى خورده.
تنها او دلتنگ نبود كه از دلتنگى همكارانش هم مى گفت و ما گوش مى كرديم، مثل يك شاگرد و نگفتيم كه بسيارى از ما خود معلم هستيم و اصلاً دلتنگ نشده ايم و نگفتيم كه در هر مناسبتى به تكريم مقام معلم نشسته ايم كه وظيفه است و منتى بر آن نيست.
وقتى كه رفت، فكر كرديم مبادا، مبادا كسى در گوشه اى از اين خاك دلتنگ باشد آن هم دلى به وسعت دل يك معلم. پس اگر دلتنگتان كرده ايم مثل يك شاگرد، شانه تان را مى بوسيم و دستتان را به گرمى مى فشاريم. يك معلم هرجاى اين خاك باشد، تاج سر ماست و ما نمى خواهيم در فهرست همه آنهايى باشيم كه به اين قشر زحمت كش جفا مى كنند، حق شان را پايمال مى كنند و آشكارا نارواترين توهين ها را نثارشان مى كنند.
«ايران» دوستت تان دارد.
از عشق گفتن
210612.jpg
برايتان عاشقانه مى نويسيم. برايتان از عشق مى نويسيم. از گوشه و كنار دوست داشتن و زواياى تاريك و روشن آن.
اگر اينجا و آنجا خبرى از عشق گرفتيد، خوانديد، ديديد، برايمان با ذكر منبع بفرستيد.
امروز برايتان شعرى عاشقانه از شاعره اى عرب زبان به نام «غادة السمان» مى نويسيم. او متولد سال ۱۹۴۲ در دمشق است و كتاب «زنى عاشق در ميان دوات» به وسيله دكتر عبدالحسين فرزاد و به همت نشر چشمه در سال ۱۳۸۰ به فارسى ترجمه و چاپ شده است. شعر زير را با هم مى خوانيم:
زنى عاشق كه از ماهى بيمناك است
اين دلتنگى مرا در هم مى شكند
بدون لبنان، تبعيدى در هر جا
اما با بلال فروش كنار ساحل
چه بگويم
وقتى به بيروت برمى گردم
و تو را با من نمى بيند؟
با گارى زنگ زده و شوره بسته مرطوب و داغش
چه بگويم
گاهى فقط، نام من و تو را
به خاطر دارد
از وقتى كه اسم هاى مان را
روى بدنه كهنه اش كنديم
در شبى داغ و فراموش ناشدنى
بر ساحل «المناره»؟
به ماهى ها و چلچله هاى دريايى
چه بگويم
و به گل هاى زرد صحرايى،
و به شوق هاى شعله ور
در شكوفه هاى ياس هاى درختى؟
چگونه به ريگ هاى بيروت
راست بگويم
بى گمان ما ديگر
دفتر عشق را نيكو نخواهيم خواند،
و مدرسه اشتياق
ما را به سوى كسالت
طرد كرده،
و درهايش را برگريه بسته است؟
كوچه W
از ميان وبلاگ هاى شما:
لمس تن غروب
210564.jpg
باز هم كوچه W. گوشه اى از صفحه جوان روزنامه ايران كه نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هاى شما با موضوعات اجتماعى، فرهنگى، ادبى و ...
شما مى توانيد مطالب پيشنهادى خود را به نشانى koocheyew.yahoo.com بفرستيد. سايت ها و وبلاگ ها نبايد مغاير شؤون ملى و مذهبى باشند و حك و اصلاح مطالب برعهده مسؤولين صفحه جوان است.
براى شروع اين هفته مطلبى از وبلاگ www.imaneemrooz.com كه توسط كوروش ضيابرى اداره مى شود را برايتان انتخاب كرده ايم.
جوگرفتگى چيست؟
يكى از بيماريهاى شايع قرن بيست و يكم به بالا! مرض «جوگرفتگى» است كه به دليل عدم تخصص پزشكان و ناآگاهى آنها نسبت به اين بيمارى در سراسر دنيا، هنوز درمان مشخصى براى آن منظور نشده است و داروى خاصى مى باشد و از آنجايى كه ما مثل مادرشوهر آبجى فاميل! در همه زمينه ها تخصص داريم و آخر تسلط به علوم روز هستيم، اين صلاحيت را در خود شناسايى كرديم كه در اين باب نيز نظر بيفكنيم!
چگونه يك جوگرفته را بشناسيم و با او برخورد كنيم؟
بيمارى كه دچار عارضه جوگرفتگى شده و اصطلاحاً به او «جوگير» گفته مى شود، از روى برخى علايم خاص، قابل تميز با ساير مردم است كه هنوز جوگير نشده اند:
۱- هيجان زيادى دارد و دوست دارد همينطور نوآورى كند و به بشريت خدمت نمايد. دوره عود اين بيمارى تابستان است كه با گرماى هوا، بيمار دچار آلام روحى مى شود و با خودش مى گويد كه چرا در خدمت به بشريت قصور كرده است، در نتيجه دست به اقدامات فجيعى از جمله فوتبال ميزند! و همينجاست كه استعدادهاى ورزشى او نيز شناخته مى شود و فصل جديدى در تاريخ فوتبال دنيا نيز آغاز مى شود.
۲- ديدن هر چيز و شنيدن هر مطلبى مى تواند احساسات جوگيرانه او را برانگيزد. يكى از اين مطالب مهم و استراتژيك، سؤال «حالت خوب است» مى باشد كه اگر با لحن نامناسب پرسيده شود، سيستم عصبى بيمار را دچار مورد مى نمايد در نتيجه بيماران جوگير، بسيار حساسند و بايد در برخورد با آنها نهايت دقت و ملايمت اعمال شود.
۳- اگر بيمار، شاغل به شغل خاصى است، حتماً بايد سعى كرد رقباى وى را در آن عرصه در عرض دو الى حداكثر سه سوت از ميدان به در كرد، چرا كه مشاهده پيشرفت رقبا مى تواند ضمن ايجاد افسردگى موضعى در بيمار، وى را دچار هيجانات پيشرفته از نوع انفورماتيك نمايد و آنگاه است كه شخص رو به بلاى خانمانسوزى مثل اينترنت مى آورد و بنيانهاى خانوادگى اش سست مى شود.
۴- يكى از راههاى شناخت فرد جوگرفته، فرم گوش وى است. اگر گوش اشخاص معمولى را از دور ببينيد، دورنماى طبيعى دارد ولى گوش افراد جوگرفته همينطور در هر ثانيه ۵۰ بار تكان مى خورد. همچنين بويى كه از سر افراد به مشامتان مى رسد، تعيين كننده بيمارى وى است. اگر سر شخص، بوى قيمه سوخته همراه با خيار مى دهد، دچار جوگرفتگى است ولى اگر با استشمام سر فرد، متوجه شديد كه بوى فسنجان مى دهد، ديگر قضيه جوگرفتگى منتفى است و آنجا بحث آنتى  جو مطرح مى شود كه خودش چند شاخه دارد و باز از روى بوى سر فرد تشخيص داده مى شود چرا كه ما فقط يك نوع فسنجان نداريم. تهرانى ها در فسنجانهاى خودشان شكر مى ريزند!
۵- از ديگر علايم فرد جوگرفته، عدم توانايى در آرام گرفتن است. اگر اطرافيان شما در روز، بيش از يك كيلومتر قدم مى زنند كه البته ممكن است اين مسافت در يك اتاق ۴ مترى هم طى شود، فرد دچار جوگرفتگى پيشرفته از نوع استراليايى است كه در اين صورت نيز مثل صورتهاى ديگر كارى نمى شود كرد.
داروها و راههاى درمان
پرواضح و مبرهن است كه شما هم مى توانيد سرماخوردگى خودتان را براى هميشه به وسيله سيا نور درمان كنيد و هم جوگرفتگى و اصولاً همه بيماريها را. همچنين راههاى ديگرى از جمله كوباندن سر به ديوار وجود دارد كه به دليل عدم وجود راههاى درمان خاص براى جوگرفتگى، فردجوگرفته مى تواند بيمارى خودش را با استفاده از راههاى مشترك درمان همه بيماريها يعنى راههاى «درمان تا ابد» مداوا كند.
نتيجه اخلاقى: جوگرفتگى چيز بدى است و ما هر نوع جوگرفتگى اعم از وطنى و آن طرف آبى را محكوم مى كنيم.
نتيجه هنرى: همانطور كه گفته شد، از آنجايى كه جوگرفتگى راه درمان ندارد، بايد به گفته شاعر شيرين سخن رسيد كه فرموده است: «جو مى گيره انسان رو، كوتاه نمى ياد تا فردا صبح» كه البته از دايره اوزان خارج مى باشد.
نتيجه جوى: در ساعات آينده، با ناپايدارى هوا در دامنه هاى شمالى كشور و جبهه هواى پرفشار در جنوب روبرو خواهيم بود!
نوشته «امروز هم تنهاتر از هميشه...» مطلب دومى است كه از وبلاگ ستاره شامگاهى براى شما انتخاب كرده ايم. زهره بندى اين مطلب را در وبلاگ nazaninbahar2000.persianblog.com نوشته است:
وقتى ابر دل بر پهنه دشت آبى رود مى بارد و وقتى كه غمهاى انديشه هاى دور روح خسته مرا در ستايش باران ملامت مى كنند، و وقتى براى غروب من حصارى از جنس نديدن كشيده ام من. اين من تنها چه كنم با اين همه حديث بى پايان، امروز درحالى اين غروب را به تصوير مى كشم كه رنگهاى زندگى ام مثل رنگين كمان بى رنگ بر پهنه هاى دشت خاطرات سايه هاى آبى روشن زده اند و بازمانده هاى نخ نماشده اين تاريخ گذشته و اين ارزش هاى ديرين مرا به بازى شطرنج گرفته اند. امروز در حالى به غروب نگاه كردم كه در صبح يك طلوع بودم، در صبحى روشن تر از ستاره، اين ناقوس مرگ است كه در تلألؤ طلايى خورشيد موجى از سرخى گون هاى معصومانه شب را به تصوير كمرنگ بى احساسى دعوت مى كند، امروز در مقابل كوهستان انديشه ام باورى از نديدن كشيده اند، امروز دنيا به گردونه خود دستور داد كه اعدامم كنند بر سر راه انديشه ام، گفته اند به تير اشاره يكباره خلاصم نكنند، اين گردونه آدمخوار اين فلك ابزار كيوانى مرا به بدشگونى و نحسى محكوم كرده است، اين در حالى است كه من هنوز از زندان دنيا به دنبال آزادى از قفس تن مولاناام، اين منم اين منى كه هيچ كس باورى جز نام چندحرفى از من ندارد، اين منم، اين منى كه سراسر شور مرا به شوربختى طعم ماهيان پخته شده در ديگ هاى شام، به كوررنگى نگاه يك موش صحرايى مبادله كرده اند، اى غروب اى آفتاب، اى مهتاب ، منم هستم، من مى خوام زندگى كنم، مى خوام غروب يك روز ابرى را ببينم مى خوام با دستان پينه بسته خود براى يك بار هم كه شده جنس تن غروب را لمس كنم ، باورى از من كنيد، من نفس مى خوام، براى خواندن آخرين آوازى كه آخرين بازمانده از دسته قوهاى وحشى بر سطح اقيانوس ماندن خواند، من مى خوام پرواز مرگ انگيز قوى زيبا و تنهاى عشق را خود باور كنم، من سيب زندگى خويش راخود مى خواهم گازى از طعم آفتاب بزنم، كمكم كنيد، همگى دست به دست من دهيد تا بتوانم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |