سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Tue, May 10, 2005
ميراث فرهنگى
۳۱۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
نقش هايى بر بوم ديوار
210906.jpg
حميد رضا توسلى
هنر نقاشى ريشه در تاريخ كهن زندگى انسانهايى دارد كه به عنوان موجودى هوشمند بر روى خاك؛ در كنار كار و شكار براى زندگى، نقشى هم براى ما به يادگار گذاشته اند كه اكنون آن نقوش را با عنوان نقاشى هاى انسان غارنشين مى شناسيم. سفالينه هاى فراوانى كه از تمدنهاى بشرى از دل خاك سر برمى آورند، همچون بوم يك نقاش پر از نشانه و نمادهايى هستند كه مى توان باورها و آداب دينى و... را از آن نقش ها خواند. در كنار مفاهيم متنوعى كه بر آثار نقاشى روى ديوار، سنگ، سفال، فلز و غيره به دست ما رسيده است؛ جلوه هاى زيباشناسانه فرم و شيوه به كارگيرى ابزار هنرمند در انتقال طرحها و نقوش و رنگ آميزى آنهاست.
اما در عصر تاريخى، تمدن ايرانى كه قلمرو كشورمان، بسيار وسيع تر بوده است، نقاشى در سطوح وسيع و گسترده به عنوان، يكى از ابزار رسانه سنتى؛ بر روى بومهاى ديوارى ترسيم مى شده است. موضوع نقاشى ها نيز متناسب با ويژگى هاى فرهنگى و دينى و سياسى آن روزگار، در دل ديوار حك مى شده است. حكاكى نقش بر روى سنگ كه كار حجاران زبردست بوده است، با تكنيك، نقش برجسته معرفى شده اند كه از وسعت فراوانى برخوردار است ونمونه هاى به جا مانده در تخت جمشيد و طاق بيستون ودهها نقوش سنگى از دوره اسلامى تا عصر قاجار معرف آثار متنوع تجسمى در ايران است.
اين مقاله به نقاشى ديوارى دوره تاريخى ايران، بويژه آثار عصر ساسانى مى پردازد كه بخشهايى از آن در سرزمين ايران بزرگ آن روزگار قرار دارد و به اختصار تعدادى از آنها معرفى مى شود. فراموش نكنيم كه تمدن هزاره سوم، نيز با بهره گيرى از تجربيات فرهنگ تجسمى گذشته كه با رنگهاى طبيعى وموادى كه در دسترس هنرمندان قرار داشته است و روى بوم ديوار (سنگ و گچ و كاهگل) نقاشى مى كردند؛ امروزه نيز با استفاده از مواد متنوع پلاستيكى و فلز و كاشى و غيره، با سرعت ووسعت بيشترى با تكنيك چاپ، مفاهيم فرهنگى وتبليغى را در خيابانهاى شهر عيان مى كنند كافى است در ذهن تان، چند بيلبورد سر چهارراهها و ميدانهاى بزرگ شهر را به ياد بياوريد كه در چندسال اخير تا چه ميزان از تكنيك و مواد مختلف استفاده كرده اند. ولى نقشهاى تاريخى بر بومهاى ديوارى هيچ وقت نمى توانند هر روز تكرار شوند و يا بعد از گذشت تاريخ مصرفشان؛ مچاله شوند و از بين بروند. نقاشى هاى ديوارى، گاهى آنقدر آسيب پذيرند كه لازم است هر ساله، دستى از مرمت گران؛ هواى آنها را داشته باشد تا از بين نروند. زيرا بخش زيبايى از ميراث فرهنگى ما در عرصه تاريخ هنر ايرانى، همين بيلبوردهاى باستانى هستند. شايد معرفى و توصيف آنها، كمكى به پايدارى بيشتر آنها باشد.
پيشينه نقاشى ديوارى قبل از اسلام
نقاشى ديوارى از دورانهاى كهن همواره در آسياى غربى رواج داشته و از هزاره چهارم پيش از ميلاد، نشانه هاى آشكارى از آن در دست است. اين هنر در هزاره دوم در خانه هاى آسورى به كار مى رود و با هخامنشيان در آپاداناى شوش و در گنج خانه تخت جمشيد دوباره پديدار مى شود و نيز در هنر پارتى اهميت به سزايى دارد. ساسانيان در اين هنر هم جانشينان وفادار اشكانيان بودند. (۱) با آنكه باقى مانده هاى آثار منقوش متعلق به دوران ساسانيان چندان فراوان نيست و دست روزگار بيشتر اين آثار را محو ساخته است با اين همه هنوز در داخل مرزهاى كنونى كشور و در ديگر نقاطى كه در عصر ساسانى يا مستقيماً جزو كشور ما بوده است و يا در قلمرو فرهنگى ايران قرار داشته كم و بيش نمونه هاى اصيلى باقى مانده است كه براساس نظر پژوهندگان و با توجه به مدارك باستان شناسى مى توان آنها را بدون ترديد متعلق به دوران شاهنشاهى دانست. (۲)
سنت نقاشى ساسانى در روزگاران بعد پايدار ماند و در بسيارى موارد الهام بخش هنرمندان نسلهاى بعد به شمار رفت. تأثير اين هنر پس از گذشت بيش از هزار سال در نقاشيهاى ديوارى كاخ هاى پادشاهان صفوى در قزوين و اصفهان به خوبى مشهود است. (۳)
در منابع تاريخى آمده است كه قصرهاى ساسانى با نقاشى ها مزين بودندو قصر تيسفون داراى نقاشى روى گچ - كه تسخيرانطاكيه را نشان مى داد - بوده است. تحقيقات اخير در خصوص مقر ساسانى، در ايوان كرخه، وجود نقاشيهاى روى گچ را در قصر شاهى ثابت مى كند. به علاوه در قصر بيشاپور موزاييك هايى به دست آمده است كه سطح ايوان را مزين ساخته است. موزاييك كاران از روى نمونه كار مى كردند بعضى تخته هاى موزاييك معرف تصاويرى است كه تكرار شده اند و اين امر ثابت مى كند هنرمندان درصدد بودند در تجسم تصوير، شباهت را مراعات كنند.
صرفنظر از چند سرنيم رخ، بقيه با سه ربع چهره نشان داده شده و به نظر مى رسد كه اين سبك وضع مرجح هنر عهد ساسانى است و شايد الهامى از هنر سريانى- رومى باشد. بر روى تخته هاى ديگر كه بزرگترند، يك در ميان تصاوير زنان و مردان كشيده شده است. موضوعات معمارى پرده هاى مورد بحث را مزين مى سازند چنان كه در نقاشيهاى دورااروپوس مشاهده مى شود. (۴)
نقاشى ديوارى كوه خواجه در سيستان
سراوريل استين در مسافرت به شرق ايران كوه خواجه يا تپه مقدس سيستان را ديده است و نقاشى هاى ديوارى قبل از سلام ايران را كشف كرده است كه متعلق به زمان ساسانيان است. از ميان نقاشى ها، يكى كه از همه غريب تر است، تصوير رستم، پهلوان معروف ايران است كه نشسته و گرز منحنى در دست دارد كه با رنگ قرمز نقاشى شده و با رنگ زرد آرايش يافته است. گرز نامبرده به شكل سرگاو و از گرز مشهور رستم حكايت مى كند. يكى از اشياى مكشوفه شكلى داراى سه سر است كه به حال پرستش ايستاده است و آن در وضع و شكل ، همانند تصاويرى است كه در تركستان چين كشف شده است.
در ميان ساير نقاشى هاى ديوارى ، صورتى بوده با خرقه - ردا - ايستاده و تقريباً به اندازه خود آدم زنده كه در شكل و وضع و نيز لباس به آن روحانيون بزرگ بودا شباهت داشته كه هنروران بودايى آسياى مركزى در حجاريها و نقاشى هاى ديوارى يا برجسته كارى هاى خودشان آنها را به مادوشناس كرده اند.
اكتشافات بى نهايت مهم و قابل ملاحظه هستند چه آن يك رشته متون بودايى را از نظر ما مى گذارند، ممكن است اين نقاشى ها به امر پادشاهان سكايى كه نامشان را به سكستان (سيستان كنونى) داده اند به معرض نمايش گذاشته شده باشد. (۵)
نقاشى ديوارى تپه حصار دامغان
دومين نقاشى ديوارى دوره تاريخى و عصر ساسانى را كه مى توانيم در اين تحقيق اشاره كنيم، بخشى از يك صحنه شكار يا رزم است كه به وسيله هيأت مشترك حفارى دانشگاه فيلادلفيا و موزه پنسيلوانيا به هنگام كاوش در تپه حصار دامغان يافت شده است. اين نقاشى ديوارى در اتاق شماره ۴ اين كاخ پيدا شده است. با آن كه اين نقش از آسيب زمان فراوان ديده ولى با اين همه از نظر بررسى مدارك موجود از اين هنر در داخل فلات ايران داراى اهميت بسيار است . در بخشى از اين نقاشى كه نسبتاً سالم تر مانده است قسمتى از پيكر يك سوار و مركب وى ديده مى شود. با توجه به حالت سمت چپ سوار و خطى كه از روى بازوى وى مى گذرد مى توان پى برد كه مشغول تيراندازى است و خط مزبور زه كمانش را نمايش مى دهد. قسمتى از پيكر اسب كه به جاى مانده اين حيوان را درحالت چهار نعل نمايش مى دهد. اريك اشميت كه اين آثار را مورد مطالعه قرار داده معتقد است كه به احتمال زياد نقش سوار تصوير قباد شاهنشاهى ساسانى است. (۶)
نقاشى ديوارى شوش
كاوش هاى هيأت باستانشناسى فرانسوى در شوش قسمتى از يك نقاشى ديوارى عصر ساسانى را در دل خاك به درآورده است كه به نظر گيرشيمن، به نيمه اول قرن چهارم ميلادى تعلق دارد. اين نقش بر روى ديوارى خشتى كه روى آن را با قشر ضخيمى از كاهگل اندود كرده اند نقاشى شده است . در اين تصوير دو شكارچى سوار يكى در جلو و ديگرى درعقب مشاهده مى شود كه فاصله بين آنها از نقش حيوانات گوناگونى در حال فرار پر شده است. نقش شكارچيان دو برابر طبيعت طراحى شده است و جامه يكى از آنها كه در سمت راست قرار دارد پارچه گلابتون دار و صورتى رنگى را معرفى مى نمايد. با توجه به حالت دست راست اين سوار مى توان پى برد كه وى را درتيراندازى تصوير نموده اند. بر كمر اين شخص شمشيرى مشاهده مى شود. متن نقاشى را رنگ آبى خوشرنگى همانند آنچه در نقاشى هاى پنج كنت به كار رفته پوشانده است. اين متن با رنگ هاى اخرايى و گل ماشى به پيكر حيوانات، تناسبى لطيف به وجود آورده است. در كناره فوقانى سمت چپ تصوير نقش خورشيد نموده شده وگويى اين كوكب آسمانى پرتوهاى خود را به صحنه نخجير مى تاباند (۷) نقاشى ديوارى شوش با وجود وضع نامطلوبى كه به هنگام پيدا شدن داشته، با صحنه حجاريهاى طاق بستان شباهت قابل ملاحظه اى دارد. سبك توصيفى پيوسته آن ، منشأ پر از زندگى و حركت آن را نشان مى دهد و با سبك نقاشى ديوارى شوش كاملاً پيوستگى دارد. اين نقش پى در پى مناظر زير را نشان مى دهد:
شاه بر اسب سوار است و مى خواهد به شكار برود وچترى بر بالاى سر دارد. رامشگران بر روى صفه اى به رامشگرى پرداخته اند. در بالا، اسب شاه چهار نعل در پى شكار مى تازد و سرانجام در پايين صحنه، شكارگرى پايان يافته وشاه به حالت يورتمه مى رود و تركشى در دست دارد. (۸)
نقاشى ديوارى دركوشك ايوانى بيشابور
جست وجوهاى اوليه در محله شاهى اين مكان ، وجود يك كوشك سه ايوانى را مشخص كرده است كه ديوارهاى آن، گويا داراى نقاشى هاى ديوارى خوب بوده كه بر روى طبقه اى از ساروج مخصوص نقاشى شده است. گرچه در دوران شاپور دوم نقاشى ديوارى بر روى گچبرى ترجيح نداشت، ولى به كارگيرى آن به طور وسيعى رواج داشته است . (۹)
نقاشى ديوارى در دورا - اروپا
علاوه بر آثارى كه از نقاشى ديوارى دوره ساسانى وصف شده است؛ درنقاط ديگرى از جمله در دورا - اروپا نمونه هايى از نقاشى ديوارى اين دوران كه اهل فن آنها رابه هنر ساسانى نسبت مى دهند به دست آمده است.
بدين ترتيب ملاحظه مى كنيم كه قلمرو نقاشى عصر ساسانى به سرزمين هاى وسيعى كشانده شده است و چنانچه تاكنون نمونه هاى فراوانى از اين هنر در داخل سرحدات كنونى ايران يافت نشده، در عوض بقاياى آن در سرزمين هاى مجاور، تا حدى اين نقيصه را جبران مى كند. با اين همه، قطعات چندى از نقوش ديوارى عصر ساسانى كه تاكنون در كشور ما شناخته شده است، مى تواند چراغى فرا راه پژوهندگان قرار دهد(۱۰) در دورا - اروپا يك نقاشى شاپوراول با موضوع جنگ، سواران را كه موضوع مشترك بسيارى از نقوش برجسته است باز مى گردد. در پى طغيان يك اقليت مذهبى در هنگام تخريب شهر ديوارى از يك تالار كه داراى شش پايه ستون بود، به وسيله شاهپور دوم طورى افكنده شد كه بر روى خاك افتاده است. روى اين ديوار خشتى كه اندودى از يك طبقه ضخيم كاهگل دارد، با آبرنگ نقاشى شده بود.(۱۱)
منابع:
۱- رمان گيريشمن؛ هنر ايران در دوران پارتى و ساسانى؛ ترجمه بهرام فره وشى (تهران ؛ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ۱۳۵۰)، ص۱۸۳.
۲- اكبر تجويدى؛ نقاشى ايرانى از كهن ترين روزگار تا دوران صفويان؛ (انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۲)، ص۴۴
۳- همان، ص۵۸
۴- رمان گيريشمن؛ ايران از آغاز تا اسلام - ترجمه محمد معين (تهران؛ انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۴)۳۹۲،
۵- سرپرسى سايكس؛ تاريخ ايران، ترجمه سيدمحمدتقى فخرداعى گيلانى، (تهران: انتشارات دنياى كتاب، جلداول، ۱۳۶۲)، ص۴۶-۴۵
۶- تجويدى؛ ص۵۷
۷- همان؛ صص ۵۳-۵۲
۸- گيريشمن؛ هنر ايران در دوران پارتى و ساسانى، ص۱۹۲
۹- همان، ۱۸۰
۱۰- تجويدى، ص۵۲
۱۱- گيريشمن، ۱۳۵۰- ص۱۸۳


|   شناسنامه   |   آرشيو   |