سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Tue, May 10, 2005
جوان
۳۱۲۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره كف بينى
نگاهى به وضعيت بيماران جوان ديابتى
درباره كف بينى
هنرمندى كه
لگد مى زند!
210870.jpg
براى تماشاى آثار داوينچى رفته و از آنها لذت مى برد، در همين لحظات، در حالى كه باردار بود متوجه لگدهايى كه كودك آينده به او مى زد شد و تصميم گرفت نام او را لئوناردو بگذارد. ۱۱نوامبر سال۱۹۷۴ بود كه لئوناردوى هنردوست! در هاليوود كاليفرنيا متولد شد.
يك سال بعد پدر و مادر بر سر اختلافاتى كه داشتند از هم جدا شدند و لئوناردو از نعمت داشتن كانون گرم خانوادگى محروم شد. او سالهاى نخست دوران كودكى رادر محله اى نامناسب و در ميان معتادين به هروئين گذراند و ۵ساله بود كه كار خود را در زمينه بازيگرى در تلويزيون آغاز كرد. اوج موفقيت او نيز در سال (۱۹۹۷) و براى بازى در فيلم «تايتانيك» بود.
در دوران زندگى اش تا به امروز ۲مرتبه در ميان ۵۰نفر از زيباترين افراد جهان شمرده شده است. (سالهاى ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸)
اما آنچه باعث شد امروز به اين ستاره جهان بازيگرى بپردازيم پيرامون همان موضوع هفته هاى قبل يعنى كف بينى است.
بازيگران در برخى نقشهايى كه به آنها محول مى شود، دستهايشان را چنان حركت مى دهند كه كف آن، با تمام خصوصيات موردنظر كف بين ها، به طور كامل مشخص مى شود و اينجاست كه اگر به عنوان يك كف بين به فيلمهاى آنان نگاه كنيم تضاد واضح و شديدى بين نقشى كه ايفا مى كنند و آنچه هستند مى يابيم و با كمال تعجب مثلاً مى توان ديد فرد شرور، جنايتكار و خشن داستان در دنياى واقعى و زندگى اصلى اش، مهربان، خوش رفتار و... است و گاهى اوقات نيز ماجرا برعكس است.
«لئوناردو ديكاپريو» جوان و با استعداد نيز بارها در حين ايفاى نقش دستهاى خود را نشان داده است به طورى كه كف بين هاى تيزبين! را وادار به سخن گفتن از شخصيت درونى خود كرده است.
خصوصيات دست DicaPrio
۱- نوك انگشتان لطيف و نرم
۲- پهن و برآمده بودن كف دست (عريض بودن آن)
۳- كجى و خميدگى انگشت كوچك
۴- به عقب خم شدن انگشت ميانى و انگشترى او از ناحيه اتصال اين دو به كف دست
۵- پهن بودن قسمت پايينى و بالايى خطوط اصلى كف دست
۶- باريك و كمربندى شكل بودن انگشت ميانه در محل اتصال به كف دست
۷- باريك بودن دست (لاغر بودن آن)
تفسير و بررسى خصوصيات ظاهرى ذكرشده
۱- همان طور كه گفته شد نوك انگشتان اين جوان موفق، نرم و لطيف است و به نظر ظرافتى زنانه دارد. اين نوع سر انگشت را مى توان اغلب در كودكان حساس و آسيب پذيرى يافت كه به شدت هوشيار هستندو به محرك ها سريع و شديد پاسخ مى دهند. اين چنين افرادى عموماً دوران كودكى خوبى را تجربه نكرده اند. همانطور كه گفته شد چنين انگشتانى را مى توان در دستان كودكانى يافت كه همواره آماده يادگيرى و سازش پذيرى با شرايط محيط در كوتاه ترين زمان ممكن هستند. (خصوصاً پيش از ۲سالگى كه ميزان يادگيرى و سازش پذيرى بسيار زياد است).
با در نظر گرفتن اين شكل ظاهرى و آنچه در شخصيت و رفتار «لئوناردو» يافت مى شود، مى توان دريافت كه به درستى نظم دقيق و اتصال و ارتباط عميقش و سازش پذيرى با محيطى كه حين بازى تجسم مى كند، به نوع انگشتان او مربوط است! (من نمى گويم)! كف بين ها معتقدند توانايى و استعداد او در پرداختن به آنچه از او خواسته مى شود و درك صحيح و شكل گيرى مناسب با محيط حاكم بر فيلم برگرفته ازهمين شكل ظاهرى نوك انگشتان است!!
۲- عريض بودن اجزاى دست نيز با نگاهى دقيق به قسمتهاى آن از جمله نوك انگشت شست مشخص مى شود، اين ناحيه از نظر حجم و برآمدگى رشد زيادى ندارد و در عوض پهن است. صاحب چنين دستى در تفاسير كف بينى، به احتمال زياد آغوش گرم و پرمحبت مادر را به خوبى تجربه نكرده است و تماس جسمى بين مادر و فرزند بسيار كم بوده است. چنين فردى در بزرگسالى احساس تعلق و وابستگى كمى به سايرين نشان مى دهد. در ضمن اينكه تمايلات او به جنس مخالف نيز كم و سرد است.
۳- انحنا و خميدگى انگشت كوچك نيز نوعى رنج و فشار در سالهاى نخست كودكى را نشان مى دهد، موردى كه در زندگى لئوناردو آشكار و بارز است كه اين كمبود دوران كودكى در دوران بزرگسالى به شكل خجالت، حس گناه و گاه بروز حس خشم و غضب تظاهر مى كند. در ضمن اينكه باز هم شخص را در ارتباط با جنس مخالف و ارتباط با همسر ضعيف مى كند. (البته چنين خصوصيتى در دست يك خانم كاملاً ويژگى هاى روحى متفاوت و برعكسى را ايجاد مى كند).
بررسى دوران كودكى «لئوناردو» نيز تأييدى بر اين ادعاست و مادر دائماً فشارها و درگيريهايى را تحمل مى كند كه منجر به خشم ، نااميدى و افسردگى وى مى شود. به همين خاطر كودك تمام هويت واقعى مربوط به وجود خود را از دست مى دهد و از خود واقعى دورى مى گزيند و نهايتاً زخم و دردى درونى را تجربه مى كند.
۴- خميدگى و انحناى پشت انگشت وسط و انگشترى نيز نوعى غربت و تنهايى را بيان مى كند كه در قالب كلام جاى نمى گيرد. چنين فردى به سختى مى تواند احساسات خود را بيان كند و در جايى كه سايرين براى رسيدن به موفقيتهايى بسيار ناچيزتر هيجان زده و شديداً احساساتى مى شوند او به سختى قادر به نشان دادن احساس و هيجان خود است! و به احساسات شديد و هيجانات سايرين نيز با ديده تعجب مى نگرد.
۵- خطوط نسبتاً پهن و واضح كف دست نيز، عدم توانايى فرد را در بيان عواطف واقعى نشان مى دهد و باعث مى شود نتواند عواطف و احساسات غيركلامى سايرين را هم درك كند و به همين خاطر در ارتباطات خود دچار مشكل مى شود.
۶- قسمت باريك و كمربندى شكل انگشت ميانى نيز نشان مى دهد فرد دارنده چنين دستى از نيروى عقل خود براى ارتباطات با سايرين كمك زيادى مى گيرد. او مى تواند بين احساس و عقل حدودى را مشخص كند و هر آنچه مورد تأييد فكر و عقل اوست را انتخاب مى كند و به همين خاطر در ارتباط با شخص خود دچار مشكل مى شود!
۷- لاغرى كف دست نيز نوعى سردى اما عقلانى بودن روابط با دنياى خارج را نشان مى دهد. در حالى كه افرادى با دستهاى چاق و به اصطلاح گوشتالو در ارتباط با ديگران ارتباط عاطفى مشخص تر و برجسته ترى دارند.
- منتظر كف بينى در مورد ساير افرادى كه بى واهمه كف دستهايشان را نشان داده اند باشيد! و فراموش نكنيد كه اين تئورى ها! فقط سرگرم كننده هستند.
چيزى براى امروز
210873.jpg
وقتى انسان مدرن مى خواهد ربوتى بسازد، ترجيح مى دهد آن را شبيه خود خلق كند. اين انسان الكترونيكى كه در سال ۲۰۰۵ در لندن طراحى شده، حتى دندان هم دارد اگر چه همه مى دانند ربوت ها غذا نمى خورند. انسان دوست دارد هر چه مى سازد شبيه خودش باشد. شايد هنوز باور دارد اندام آدمى، كامل ترين اندام در جهان آفرينش است.
نگاهى به وضعيت بيماران جوان ديابتى
ديابت؛ رفيق فابريك
210876.jpg
سميرا سامانى
لعنت به اين زندگى. تصور كن هنوز بلد نباشى اسمت را تلفظ كنى، بگويند ديابت دارى. دنيا روى سرت خراب مى شود. «ديابت نوع يك» نام كامل بيمارى تو است. قرار نيست درمان شوى يا معجزه اى صورت بگيرد، بلكه بى هيچ چك و چانه اى تو نيز به جمع ۴ ميليون ديابتى (اعم از نوع يك و دو) اين مملكت، اضافه شده اى. نگرانى و كودكى با هم جفت و جور نمى شوند، كودكى ات با ديابت و بى ديابت خوش و خرم مى گذرد، اما امان از آن موقعى كه جوشهاى بلوغ ،تمام تلاششان را مى كنند تا بزرگ شدنت را به رخت بكشند. حالا ديگر بزرگ شده اى. وسوسه خوردن يك fast food ناقابل، با دوستان را هم كنار بگذارى، عطش داشتن كودكى سالم همه وجودت را مى گيرد. از خودت مى پرسى، بچه ام ديابتى مى شود؟ اصلاً بچه دار مى شوم؟ روى سؤال بعدى مرتب خط مى كشى اما دلت در نهايت، با هزار ترس و لرز مى پرسد، اصلاً كسى با من ازدواج مى كند كه بچه اى داشته باشم، حتى ديابتى؟ اينجا ديگر دنيايى هم وجود ندارد كه بر سرت آوار شود. تو مى مانى و تنهايى وتنهايى .
اين گزارش سعى دارد، از زبان جوانان مبتلا به ديابت، تصويرى واقعى از بيمارى ديابت و مشكلات ومحدوديتهاى آن، ترسيم كند.
ديابتى كه سنگ تمام مى گذارد
« دوست ندارم، ديگران بدانند، ديابت دارم. در دبيرستان وقتى اين موضوع را به يكى از دوستانم گفتم، با حالتى دكتر گونه سؤالهايى از من پرسيد كه اصلاً خوشم نيامد. الآن هم وضعيت بدتر شده چون تحصيلكرده هاى دانشگاهى هم فكر مى كنند فرد مبتلا به ديابت حتماً چشمها وكليه هايش را از دست مى دهد».
سميه دهقان كه اين روزها به فارغ التحصيلى اش مى انديشد، مى گويد: «دلم نمى خواهد از خانه بيرون بروم، نه تنهايى و نه با دوستانم. يادم مى آيد پنج ماه گذشته براى شام با دوستانم بيرون رفتيم. فكر مى كردم حتماً رستوران دستشويى دارد و من انسولينم را براى شام خوردن، تزريق مى كنم، اما... ساعت ۹‎/۳۰ شب، قند خونم حسابى بالا رفته بود، گريه كردم خيلى زياد».
تمام ساعات روز و شبت از چهارسالگى تا ۲۲ سالگى با بيمارى همراه بوده است.ديگر توانى براى مبارزه، تلاش، خواستن، حركت و اميد مى ماند؟ يك بيمار ديابتى چه پاسخى به اين سؤال مى دهد.
پذيرفتن اينكه بچه شر و شيطان ديروز، روز به روز كسل تر و رنگ و رو رفته تر مى شود نه براى كودك و نه براى خانواده كودك راحت نيست.اما طولى نمى كشد كه همه چيز براى همه عادى مى شود. الناز عاملى ، از دوازده سالگى ديابت دارد.او از ديابت به عنوان دوست هميشگى اش ياد مى كند، دوستى كه اگر رفتار خوبى با او داشته باشد، برايش سنگ تمام مى گذارد و اگر سرناسازگارى با آن بگذارد، انتظارى جز بدى ديدن از آن نمى توان داشته باشد.
عاملى بيش از ۱۰ سال مبتلا به ديابت است و مى گويد:«ديابت محدوديت است نه بيمارى. البته تا فرد به اين درك و بينش برسد، زمان مى برد.يأس ، نااميدى و افسردگى در اين شرايط كاملاً طبيعى است اما طولانى شدن آن نگران كننده است.»
تفاوتى به نام بيمارى
ناآگاهى از وضعيت يك بيمار ديابتى ، تشويش و اضطرابهاى بى منطقى ايجاد مى كند. فرد ديابتى و خانواده اش به مرور زمان به فهمى درست، از شرايط جديد مى رسند اما گاه درد دل اين افراد به برخورد اطرافيان ناآشنا با ديابت بر مى گردد.
محمد سيفى كه اين روزها از كسب مقام دومى استان در رشته فول كنتاكت كيك بوكسينگ (Kick Boxing-Fullcontact) سراز پا نمى شناسد، معتقداست: «ديابت نه تنها بيمارى نيست بلكه به آن نقص نيز نمى توان گفت، فقط يك تفاوت است». وقتى مى پرسم، منظورت اين است كه زندگى دشوارتر و سخت ترى نسبت به سايرين داريد، مى گويد: «برعكس ، زندگى يك فرد ديابتى در ضمن كنترل دائم، داراى برنامه ريزى و نظم هميشگى است. حتى به نظر من كه از ۶‎/۵ سالگى ديابت دارم، ديابت به زندگيم هيجان بخشيده و نه تنها هيچگاه مانع پيشرفت در تحصيل و ديگر فعاليتهايم نشده، بلكه مرا به برنامه ريزى منظم ترغيب كرده است».
ديابت چنانچه كنترل شود هيچ مشكلى ايجاد نمى كند و اين امر زمانى ميسر مى شود كه ديابت را بپذيريم. مشكل از اينجا شروع مى شود كه ديگران اين مسأله را نمى پذيرند و وقتى خونسردى من و والدينم را مى بينند، ناخواسته قصد دارند ما را نگران و مضطرب كنند». اين قهرمان جوان، تنها دليل پنهان كردن بيمارى اش را در همين برخوردهاى نادرست و نامناسب اطرافيان ناآگاه مى داند.
يك دختر ۱۸ساله ديابتى در اين باره معتقد است: «مردم وقتى متوجه مى شوند كه من ديابت دارم، با هزار آه و دريغ مى گويند، حيف شد. دختر به اين جوانى، ديابت دارد. آنان طورى با من رفتار مى كنند كه انگار يك بيمارى مهلك دارم.»
در جامعه ما افراد زيادى وجود دارند كه دچار معلوليتهاى جسمى يا بيماريهاى سخت هستند. اكثر آنها گاه مشكلاتى به مراتب پيچيده تر از بيماران ديابتى دارند اما چون مشكل آنها براى مردم شناخته شده تر است با آنها خيلى عادى برخورد مى شود. كمك به آنها نيز غالباً در مواردى انجام مى شود كه فرد واقعاً به كمك نيازمند باشد ولى چون ديابت نزد مردم چندان شناخته شده نيست، نه تنها نمى توانند در موارد ضرورى به يك بيمارى ديابتى كمك كنند بلكه با دلسوزيهاى بى مورد، آنان را رنجيده خاطر و گاه سبب تغيير نگرش فرد نسبت به بيماريش مى شوند.
مسعود رهبرى دانشجوى سال آخر دكتراى دامپزشكى باسابقه ۱۰ساله بيمارى ديابت، بزرگترين مشكل فرد ديابتى را در ناآگاهى جامعه نسبت به محدوديتهاى اين بيمارى مى داند و مى گويد: «سال سوم، از يكى از همكلاسيهايم خواستگارى كردم اما وقتى خانواده دختر، متوجه بيمارى ام شدند، رضايت به وصلت ندادند چون تصور مى كردند بى ترديد نوه شان، ديابتى مى شود.»
بى اطلاعى يا اطلاعات ناقص، آغاز برخورد نامناسب با يك فرد ديابتى است. هيچ شكى نيست كه يك فرد ديابتى نسبت به يك فرد سالم با محدوديتهايى رو به رو است، اما كيست كه بگويد، اين محدوديتها هيچ ارتباطى با زندگى روزمره و عادى ندارد.
در آرزوى خوردن fast food
تزريق دو تا سه بار انسولين در طول روز، آن هم به شكل مخفيانه و حتى پرهيز از خوردن برخى مواد غذايى مثل اقسام ساندويچ ها كه در بين جوانان بسيار پرطرفدار هستند، اصولاً با سرسختى و مقاومت جوان مبتلا به ديابت همراه است. علت اين لجاجت و يكدندگى كه پايانى جز ضرر در انتظار ندارد، چيست؟ مسعود با خنده اى شيرين پاسخ مى دهد: «غرور جوانى است، سخت نگيريد، فقط بايد مراقب بود جدى نشود.» مسعود كه فرزند خودش روزگار نوجوانى را در كمال شادابى به سر مى برد، خاطرات اين بخش از زندگيش را به خوبى در ياد دارد و مى گويد: «بچه هاى ديابتى علاوه بر هيجانات متعارف دوران بلوغ، با مشكل افسردگى و اضطراب روزافزون رو برو مى شوند به گونه اى كه تصور صحيحى از هويت و شخصيتشان به دست نمى آورند، در نتيجه مدارا كردن با يك نوجوان و جوان ديابتى، منطقى ترين راه حل ممكن براى گذران درست اين بحران است.»
كار را به كاردان بسپاريم
شايد شما هم شنيده باشيد كه فردى به خاطر ابتلا به ديابت چشم و كليه اش را از دست داده باشد و گاه بعد از تحمل رنج و ناراحتى فراوان دنيا را ترك كرده باشد. اما سؤال اصلى اين است كه ديابت هميشه رسمى به اين ناخوشايندى دارد؟ گلنوش ۲۳سال دارد و از ۹سالگى دچار ديابت نوع يك شده است. به خاطر اين بيمارى يكى از چشمهايش را از دست داده. او معتقد است كار را بايد دست كاردان سپرد. درباره كاردان بيمارى ديابت مى گويد: «مديريت كردن يك بيمار ديابتى نوع يك كه هيجانات و سركشى دوران نوجوانى و جوانى دارد، مسلماً با ويزيتهاى يك متخصص غدد قابل بررسى نيست بلكه بايد يك گروه آموزشى - درمانى از جوان ديابتى حمايت كند.»
كنترل روزانه نداشته است. تنها در سه ماه يك بار آزمايش مى داده و پزشك معالجش، مطابق با جواب آزمايش، پنج واحد به مقدار انسولينش كم يا اضافه مى كرده است. طى اين دوران در اثر قند خون بالا، دوبار خونش اسيدى (DKA) مى شود. حدود ۱۰سال، خونريزى ته چشم داشته است. پزشك چشمش، غافل از كنترل قند خونش، چشمانش را ليزر مى كرده است، در نهايت يكى از چشمهايش را از دست مى دهد و كليه هايش دچار عارضه ديابت مى شود. گلنوش همه اينها را با آرامش و بى هيچ غمى تعريف مى كند و مى گويد: «چنانچه قند خون كنترل شود، ديابت هيچ عارضه اى ندارد. نه ربطى به خوش شانس بودن دارد نه به بدشانس بودن. من خيلى دير فهميدم بايد ديابتم را كنترل كنم و اجازه ندهم ديابتم مرا كنترل كند، امروز تنها دريغى كه برايم مانده، انتخاب مسير اشتباه براى درمان بيماريم است.»
ديابت مى تواند دوست باشد، مى تواند دشمن. آنچه در اين ميان مهم است، خواست فرد ديابتى است كه كداميك را انتخاب كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |