|
نگاهى به دو نمايش «دايره گچى قفقازى» و «عروسى خون» به كارگردانى امير دژاكام
روشى معكوس براى فكر كردن
|
|
|
رضا آشفته نمايش هاى «دايره گچى قفقازى» اثر برتولت برشت و ترجمه حميد سمندريان و «عروسى خون» اثر فدريكو گارسيا لوركا و ترجمه احمد شاملو اين روزها در تالار شماره ۲ تئاتر شهر به كارگردانى و تحليل امير دژاكام اجرا مى شود. دژاكام بر آن است تا با دراماتورژى از اين دو متن كه جزء شاهكارهاى قرن بيستم محسوب مى شوند، به اجراى دلخواه خود برسد. البته او در دراماتورژى «دايره گچى قفقازى» نسبتاً موفق و در «عروسى خون» تقريباً ناموفق مى نمايد براى آن كه اين نوع تجربه ها نيز در همه شكل و صورت ها به اثرى مطلوب تبديل نمى شود. شايد نوع گزينش متن و برخورد آن عامل مهمى در رسيدن يا نرسيدن به اين نتيجه و برآيند مطلوب يا نامطلوب باشد. از آنجا كه برشت به سرگرم كنندگى، ساده فهم بودن و خنداندن تماشاگر اهميت قائل مى شد، انتخاب «دايره گچى قفقازى» و تبديل آن به يك پارودى؛ بالقوه امكانات درستى را براى يك تجربه موفق در خود پنهان دارد. دژاكام نيز براى آن كه بهتر بتواند فضاى «دايره گچى قفقازى» را به طنز تبديل كند، از يك گروه جوان و خلاق دعوت به كار مى كند تا در اوج نشاط و رهايى به همه چيز شكل دگرگونه اى بدهند. اگر در اين متن يك موضوع عاطفى، حساس و جدى مورد كنكاش فكرى قرار مى گيرد و بايد يكى از دو مادر حقانيت خود را در داشتن فرزند به اثبات برسانند، حالا دژاكام از ارتباط حسى و عاطفى موضوع مى كاهد و با غيرجدى جلوه دادن آن مى خواهد تماشاگر با روشى معكوس درباره آن فكر كند. فكر كردن يكى از اصول سيستم و شيوه اجرايى برشت است كه در اجراى دژاكام نيز ازآن تخطى نمى شود بلكه با طنز و خنداندن زمينه هاى آن بهتر ايجاد مى شود. بنابراين براى آن كه سرگرمى و خنداندن بركليت اجرا سيطره يابد، بازيگران جوان با بهره گيرى و بروز استعدادهاى خلاقانه خود بر آن بوده اند كه هرچه بهتر و بيشتر در اين مسير حركت كنند. سامان دارابى از ديگران بيشتر انرژى صرف بازى مى كند تا حضورش پررنگ تر جلوه كند و براى خنداندن از حركات بدنى، ميميك هاى چهره و لحن و بيان غيرعادى سود مى برد و اگر كمى از حركات زائد خود مى كاست آنگاه نتيجه به حد اعلا مى رسد. بايد اذعان داشت كه اجرا به سوى نوعى مينى ماليسم اجرايى سوق پيدا مى كند و از حضور ابزار و امكانات زائد كاسته مى شود تا با حضور پررنگ بازيگر به عنوان عنصر اصلى و برجسته همه چيز رنگ و لعاب عينى و نمايشى به خود گرفته باشد بنابراين چاره اى جز اين نيست كه در زمان بازيگرى نيز از اغراق در بازى كاسته شود و طنز عاملى براى سوق پيدا كردن اجرا به سوى لودگى و مسخرگى نباشد. مثلاً سروش كريمى در ارائه نقش هاى سرباز، پيرمرد و قاضى تقريباً با كج و معوج كردن بدن و ميميك هاى شكسته و بيانى غيرمعمول تقريباً از هدف اجرايى فاصله مى گيرد. بايد در اين نوع شيوه در ارائه هر حركتى به حداقل آن توجه شود و بازى به نوعى حركات مينياتورى و ظريف وابسته است. اگر اغراق و هياهوى بى مورد در بدن و بيان موج بزند آن وقت از رسيدن به حد اعلاى بازى مينى ماليستى جلوگيرى مى شود. ناديا فرجى شايد نسبت به بقيه در رسيدن به چنين هدفى موفق تر است براى آن كه با پوشيدن يك لنگه كفش، و توجه بيش از حد به حركات ظريف و لطيف و حتى بهره گيرى از ميميك هاى معتدل در نقش پردازى «گروشه» كاملاً مينى ماليستى عمل مى كند. مطمئناً دژاكام نيز با هوشمندى در اجراى «دايره گچى قفقازى» همه امكانات اجرايى را در اختيار مى گيرد تا در نهايت امضاى خود را پاى كار بگذارد و تماشاگر نيز راضى از اين تجربه تالار نمايش را ترك كند. كاملاً جدى و دراماتيك شايد خنديدن و بعد فكر كردن امروز نسبت به گذشته مسير درست ترى براى ارتباط با آثار نمايشى باشد و شايد دنياى امروز اين جرأت و جسارت را در اختيار هنرمندان و تماشاگران قرار داده كه نسبت به همه چيز نگاه منعطف و غيرجدى اى داشته باشند تا از دريچه اى متفاوت بتوان دستگاه هاى فكرى و عواطف و احساسات و ادراكات بشرى را مورد نقد و تحليل قرار داد. اما با اين تعابير دژاكام در «عروسى خون» شيوه قابل دفاعى را ارائه نمى كند براى آن كه فدريكو گارسيا لوركا در عروسى خون كاملاً جدى و دراماتيك همه عناصر نوشتارى را در خدمت مى گيرد و همين دراماتيك بودن اثر مانع از روايتى شدن آن بوده است، به هر حال اثر نمايشى همان بهتر كه توسط گروه اجرايى با ارائه تصاوير مورد توجه و تأمل تماشاگران قرار گيرد و ايشان به تالار نمى روند كه درباره موضوعى بشنوند و بلكه به آنجا مى روند تا موضوعى را به عينه ببينند و درباره اش فكر كنند. بازيگران هم نمى توانند در فضاى مورد تحليل، بازى قابل قبولى براى جذب مخاطب داشته باشند و انرژى درونى آنان كه به فضاى محزون و اندوهگينى گرايش دارد نمى تواند عامل قوى اى براى ارتباط دو سويه باشد. البته اجراى عروسى خون نيز در سطح و در استفاده از ابزار و امكانات براى رسيدن به يك اجراى مينى ماليستى موفق است براى آن كه هيچ جزء زائدى در آن ملاحظه نمى شود اما مشكل همان طور كه در ابتدا نيز ذكر شد به جنس تحليل بر مى گردد كه توانايى قابل لمسى را براى رسيدن به يك اجراى مطلوب ندارد و تجربى بودن اثر نيز دست گروه را باز مى گذارد كه با ادعاى تجربى بودن اشتباهات خود را در گذر از انتقادات لاپوشانى كنند. شايد تنها چيزى كه مانع از خلاقيت هاى ويژه و متعالى در عرصه هنرهاى نمايشى كشورمان شده است همين كم توجهى به رويكرد تجربى نشكستنى هنجارهاى از پيش تعريف شده باشد. بايد به دژاكام و ديگران اين فرصت را داد تا در تجربه هاى متعدد به جايگاه قابل استنادى از تكنيك ها، شيوه ها و تحليل هاى قابل تأمل دست يازند. موسيقى زنده دژاكام و گروهش در استفاده از موسيقى زنده و همزمان با اجرا به تجربه اى زيبا و قابل نگرش رسيده اند. اين گروه جوان ضمن بازى از آلات موسيقى براى پيشبرد نمايش و ارائه پاساژهاى حسى و تصويرى بهره مى برند. اگر عروسى خون نزديك به ۴۵ دقيقه حوصله تماشاچى را نمى برد همان حضور پررنگ موسيقى است كه چنين شرايطى را ايجاد مى كند. بالاخره ۴۵ دقيقه گوش دادن به موسيقى در لابه لاى روايت هاى چندگانه از ارتباط خونين دو مرد دهاتى و درگيرى آنان بر سر تصاحب يك دختر جاذبه اوليه اى را براى مرور آن فراهم مى سازد. اگر موسيقى را از كليت اجرا حذف كنيم آن وقت هيچ چيز قابل تحمل نمى نمايد و شايد معجونى عذاب آور مانع از ارتباط با نمايش مى شد. اما موسيقى در «دايره گچى قفقازى» بيشتر در خدمت اجرا است و لحظات شاد و مفرحى را نيز تدارك مى بيند و عملكرد آن در كليت اجرا همانند يك كاراكتر فعال و خلاق چشمگير است. اگر به دقايق آغازين نمايش توجه كنيم در مى يابيم كه جنس موسيقى آمادگى ذهنى را در تماشاگر ايجاد مى كند تا رفته رفته شاهد ماجراهاى متفاوت در برخورد با يك تراژدى شناخته شده قرن ۲۰ باشند. اين دو تجربه همزمان براى گروه دژاكام و تماشاگران تئاتر اين نكته را يادآور مى شود كه هر تجربه اى نيز هميشه به نتيجه مطلوب ختم نمى شود اما تجربه كردن يك راه اساسى براى تداوم تئاتر يك مملكت است و براى آن كه بتوان تئاتر را همسو با دغدغه هاى مردم كرد تا از آن استقبال كنند همانا توجه به تجربه هاى متعدد است.
|