يوسف ناصرى
|
|
|
دموكراسى را كم نقص ترين حكومتى دانسته اند كه بشر ابداع و آن را تجربه كرده است. اگرچه در يونان باستان و سپس در امپراتروى روم از مؤلفه هاى اوليه دموكراسى بهره گرفته اند و براساس همين مؤلفه ها و آموزه ها بود كه بشر در دوران مدرن به بازتوليد دموكراسى پرداخت ولى تفاوت اساسى بين استقرار دموكراسى در عهد باستان و در عهد جديد اين است كه در دوران قديم، محدوده دموكراسى به دولت - شهرهاى يونان محدود مى شد ودر عصر جديد، دموكراسى در چارچوب ملت - دولت ودر عرصه اى به مراتب گسترده تر از عهد باستان استقرار و تداوم يافت. مطابق برخى تعاريف و معيارها در موج اول دموكراسى - يعنى تا سال۱۹۴۲ ميلادى فقط ۱۴كشور دنيا دموكراتيك بودند. گفته مى شود تا سال۱۹۵۰ زمينه هاى شكل گيرى دموكراسى در ۲۵كشور دنيا به وجود آمد. در دهه۱۹۷۰ موج دوم دموكراسى آغاز شد و بنا به ادعاى دانشمند فنلاندى در سال۱۹۸۸ تعداد ۶۱كشور داراى حكومت دموكراتيك بوده اند و بر مبناى معيارى كه هانتينگتون ارائه مى دهد تعداد كشورهاى دموكراتيك در سال۱۹۹۰ به ۵۸ كشور رسيده است. موج سوم دموكراسى نيز با فروپاشى ديوار برلين و همچنين فروپاشى شوروى و بلوك شرق كمونيستى شروع شده و تاكنون ادامه يافته است.
در گفت وگو با دكتر سهراب رزاقى استاد دانشگاه علامه طباطبايى علت اقبال جوامع مختلف به دموكراسى به بحث گذاشته شده و چالشهاى پيش روى چنين سيستمى در كشورهاى مختلف و از جمله كشور ما مورد بررسى و تحليل قرار گرفته است. گفت وگو با اين استاد دانشگاه در پى مى آيد.
در موج اول استقرار دموكراسى تا سال۱۹۴۲ ميلادى چهارده كشور داراى نظام دموكراتيك پايدار و با ثبات بوده اند. اين دموكراسى هاى با ثبات چه خصوصيات برجسته اى داشتند كه به عنوان الگوى ديگر كشورها مورد استفاده قرار گرفتند؟
نظامهاى دموكراتيك تحكيم يافته داراى چند مشخصه بارز هستند كه باعث شده آنان به عنوان الگو مورد استفاده ساير كشورها و نيروهاى اجتماعى قرار گيرند.
اولين مشخصه نظامهاى دموكراتيك رقابت گسترده و معنادار ميان افراد، گروهها و نيروهاى اجتماعى براى دستيابى به قدرت سياسى در فواصل معين بدون كار برد زور است.
دوم: مشاركت سياسى فراگير براى گزينش رهبران سياسى و راههاى اداره امور است كه در دوره زمانى مشخص با انجام انتخابات منظم و منصفانه بدون حذف گروهها و نيروهاى اجتماعى تأثيرگذار صورت مى گيرد.
سوم: وجود سطح قابل قبولى از آزاديهاى مدنى و سياسى در نظامهاى دموكراتيك است و در برگيرنده آزادى بيان، آزادى مطبوعات، آزادى تأسيس و پيوستن به تشكل ها و سازمانهاى سياسى. وجود آزاديهاى مدنى و سياسى مانع انسداد سياسى در اين نظامها مى گردد.
چهارمين مشخصه نظامهاى دموكراتيك جلوگيرى از انباشت قدرت وتوزيع مجدد آن است و جابه جايى و گردش نخبگان يكى از ويژگى هاى بارز نظامهاى دموكراتيك مى باشد.
آخرين ويژگى نظامهاى دموكراتيك وجود يك جامعه مدنى قدرتمند، پويا و شاداب است. يكى از عناصر مهم تحكيم دموكراسى در اين جوامع، جامعه مدنى قوى مى باشد. همه اين مشخصات و ويژگى هاى ديگر باعث مى شود كه نظامهاى دموكراتيك و دموكراسى براى گروهها و نيروهاى اجتماعى در اقصى نقاط جهان جذاب و به عنوان يك الگوى مطلوب تلقى شود.
در ميان كشورهاى با دموكراسى پايدار مثلاً در سوئيس تا سال،۱۹۷۱ زنان حق رأى نداشتند و در ايالات متحده هم سياه پوستان تا زمان تصويب قانون حقوقى و مدنى (۱۹۶۰) حق دادن رأى نداشتند. چرا برداشتهاى متفاوتى از دموكراسى وجود دارد و تحت چه شرايطى كشورهاى دموكراتيك به طور فراگير به دموكراسى روى آوردند؟
دموكراسى ها نيز مثل ساير پديده هاى بشرى در طى فرايند تاريخى دچار قبض و بسط هايى شده و جامه هاى مختلفى را به تن كرده است. اما بن مايه و عنصر جوهرى دموكراسى چه در معناى محدود آن در قديم و چه در معناى گسترده به مفهوم امروزى همواره ثابت و جهان شمول بوده است و آن حاكميت مردم بر مردم و توزيع مجدد قدرت است. اگرچه نظامهاى اقتدارگرا تلاش مى كنند با تمسك جستن به نسبيت فرهنگى قرائت ديگرى از دموكراسى ارائه دهند و يا با اضافه كردن برخى از واژه ها جامه اى ديگر بر تن آن كنند. اما به قدرت رسيدن حاكمان قدرت با آراى مردم و برانداختن صاحبان قدرت به روشهاى مسالمت آميز با آراى مردم جوهره اصلى تمايز حكومتهاى دموكراتيك و غيردموكراتيك از يكديگر مى باشد.
بنا به چه دلايلى، اقبال به دموكراسى در دهه هاى اخير شدت گرفته است؟
در دهه۱۹۷۰ موج جديد دموكراتيك سازى را در نظام بين المللى شاهد بوديم. از سال۱۹۷۴ تاكنون يعنى در طى سه سال. بيش از سى كشور به كشورهاى دموكراتيك افزوده شده اند. روند دموكراتيك سازى در اروپاى غربى در كشورهاى پرتغال، اسپانيا و يونان شروع شد و سپس در ساير مناطق گسترش يافت. دموكراسى شكل گرفته در اين كشورها به عنوان يك الگوى مطلوب براى دموكراتيك سازى در دهه۱۹۸۰ و در كشورهاى اروپاى شرقى و آمريكاى لاتين به كار گرفته شد. اكنون اين مخلوق پس از چندى تأخير در كشورهاى آفريقايى، آسيايى به ويژه در خاورميانه در حال گشت و گذار است.
يكى از دلايلى كه باعث شد دموكراسى به معناى يك پروژه اجتماعى و سياسى مطرح شود، ناكارآمدى حكومتها و رژيم هاى اقتدارگرا در پاسخگويى به خواستها و مطالبات مردم بود كه نه تنها منجر به تحول و توسعه يافتگى كشورشان نشدند، بلكه منجر به عقب ماندگى و توسعه نيافتگى جامعه شان شدند و با بدحكومتگرى در بهترين حالت بسيارى از منابع را هدر دادند. فرايند جهانى سازى و جهانى شدن هم موجب تقويت موج دموكراتيك سازى و بر آمدن حكومتهاى دموكراتيك به جاى حكومتهاى اقتدارگرا و توتاليتر گرديد.
در عين حال، وجود نيروهاى دموكرات قوى و قدرتمند به عنوان عامل ديگر پيش برنده موج دموكراسى در اين مناطق بوده است كه توانستند در پيكار اجتماعى، نيروهاى اقتدارگرا و كانونهاى مقاومت را به حاشيه برانند و قدرت را به دست گيرند.
عامل ديگر، انقلاب اطلاعاتى است كه در چند دهه اخير در نظام جهانى رخ نموده و تحولات و دگرگونى بنيان برافكنى در تمامى شؤون زندگى اجتماعى، سياسى برجا گذاشته است. اين انقلاب موجب شده كه ديواره استبداد ونظام اقتدارگرا در تمامى اقصى نقاط جهان ترك بردارند و سرانجام منجر به فروپاشى آنها شود و در ميان ويرانه هاى استبداد و اقتدارگرايى در اين جوامع، دموكراسى سر بر آورده است.
دقيقاً كليد واژه «گذار به دموكراسى» در چه مقطعى كاربرد پيدا مى كند؟
گرچه امروز يك رشته فرعى جديد در علوم سياسى موسوم به گذارشناسى (Transit logy) تأسيس شده و به مطالعه پيرامون گذار از رژيمهاى اقتدارگرا به دموكراسى مى پردازند اما تاكنون اجماعى بين پژوهشگران پيرامون نقطه شروع گذار مشاهده نمى شود. مى توان گفت از زمانى كه درون حاكميت رژيم اقتدارگرا (نخبگان حاكم) دچار شكاف مى شود گذار از رژيمهاى اقتدارگرا آغاز و تا زمانى كه دموكراسى در يك جامعه تحكيم مى يابد پايان مى يابد. منظور از دموكراسى تحكيم شده يك وضعيت سياسى است كه در آن مرحله دموكراسى به «تنها بازى شهر» تبديل شود. از لحاظ رفتارى، دموكراسى هنگامى به تنها بازى شهر تبديل مى شود كه هيچ گروه سياسى مهمى به طور جدى درصدد واژگونى رژيم دموكراتيك برنيايد.
چه عواملى در دوران گذار موفقيت آميز مؤثر هستند؟
اساساً دوران گذار، دوران بيم و اميد، فرصت و تهديد و حركت در روشنايى و تاريكى است. عوامل متعددى در گذار موفقيت آميز در نظامهاى سياسى مؤثر هستند. عوامل تعيين كننده تاريخى، سنت هاى تاريخى، شيوه فروپاشى و زوال نظامهاى اقتدارگرا، قدرتمندى نهادهاى مدنى و دموكراتيك، نخبگان سياسى، توسعه و گسترش ارزشهاى دموكراتيك، فرهنگ سياسى حاكم بر جامعه، تأثير تحولات و دگرگونى هاى بين المللى بر فرايند تغيير رژيم، همه و همه عوامل تأثيرگذار در فرايند گذار مى باشند. اما با مطالعه تجربه هاى پيشين در گذارهاى موفقيت آميز در چند دهه اخير نقش نخبگان وتدابير نخبه اى نقش برجسته و ممتازى دارد.
با توجه به تجربه هاى چند دهه اخير چند نوع گذار را مى توان سنخ شناسى كرد؟
سنخ شناسى هاى مختلفى ازگذارها توسط محققان و پژوهشگران اين حوزه پژوهشى ارائه شده است كه برخى از اين سنخ شناسى ها خيلى مختصر و تعداد اندكى از گذارها را مى توانند توضيح دهند و برخى آنقدر وسيع و گسترده اند كه همه چيز و همه نوع گذار در آن مى گنجد. در مقايسه گذارهاى اخير در اروپاى مركزى وجنوبى، آمريكاى لاتين، اروپاى شرقى، آفريقا و آسيا من به يك سنخ شناسى سه گانه معتقدم.
يك، گذار از طريق شكست رژيم، دوم، گذار از طريق تعامل و سوم، گذار از طريق خروج. گذار از طريق شكست رژيم هنگامى اتفاق مى افتد كه يك شكست مهم رژيم اقتدارگرا به آغاز يك حكومت دموكراتيك منجر شود. مانند شكست نظامى يونان در ،۱۹۷۴ پرتغال در ۱۹۷۵ و آرژانتين در ۱۹۸۲.
دوم، گذار از طريق تعامل است. يعنى حكومت اقتدارگرا به دلايل چندى فرايند آزادسازى را شروع مى كند و حاكمان اقداماتى را برمى گزينند كه در نهايت به دموكراتيك شدن مى انجامد. در اين نوع گذار صاحبان قدرت همواره دست بالا را دارند. اما چون به اين نتيجه مى رسند كه هزينه هاى باقى ماندن در قدرت افزايش مى يابد، تلاش مى كنند با آزادسازى و گذار به دموكراسى، هزينه را كاهش دهند.
سومين نوع گذار، از طريق خروج است. در اين حالت يك حكومت اقتدارگرا ضعيف شده و نمى تواند به حاكميت اقتدارگرايانه اش تداوم دهد ولى ضعفش به اندازه ضعفى كه در گذار از طريق شكست نظامى (الگوى اول) وجود دارد، نيست. اين حكومت قادر است در مورد ويژگى هاى مهمى از گذار با اپوزيسيون به مذاكره بپردازد. هر چند در موضعى ضعيف تر از موضع حكومت در موارد گذار از طريق تعامل قرار دارد.
تعدادى از كشورها بعداز جنگ جهانى دوم وارد مرحله گذار به دموكراسى شدند. برخى از اين كشورها مانند اروگوئه و شيلى در اين مسير ناكام مانده و به اقتدارگرايى بازگشتند. چه عواملى مسبب بازگشت اين كشورها به نظامهاى مقتدر بود؟
چند عامل باعث اين ناكامى بود.اول اينكه تصور شده بود صرفاً با جابجايى قدرت سياسى بدون ايجاد نهادهاى دموكراتيك، دموكراسى حاصل مى شود.در حالى كه اگر دموكراسى نهادينه نشود ، همواره امكان بازگشت به نظام غيردموكراتيك و اقتدارگرا وجود دارد.
موضوع ديگر، شرايط دشوار اقتصادى اين كشورهاى در حال گذار به دموكراسى است. چنين شرايطى اين تصور را به وجودآورده كه دموكراسى را عامل بروز مشكلات و وضعيت نابسامان اقتصادى فرض مى كنند.
شرايط و تحولات بين المللى حاكم بر جهان در دوران جنگ سردهم باعث شده بود كه جنبش دموكراسى خواهى به عقب رانده شود و نظام هاى اقتدارگرا مجدداً استقرار يابند.
فوكوياما انديشمند آمريكايى ژاپنى تبار بحث «پايان تاريخ» را در سال ۱۹۸۹ پيش كشيد و به طور مفصل پس از فروپاشى شوروى سوسياليستى آن را مطرح نمود و مدعى شد كه ليبرال دموكراسى ، سرنوشت قطعى همه كشورها است. با برجسته شدن «بنياد گرايى» به عنوان رقيب ليبرال دموكراسى، اتفاق موردنظر آن دانشمند تحقق نخواهد يافت؟
فوكوياما آن نظريه را براساس ايده هاى هگلى مطرح كرد و چندان مورد توجه پژوهشگران قرار نگرفت. هرچند در دهه اخير ، دموكراسى پيروزى هاى بزرگى را به دست آورده و در اقصى نقاط جهان در حال گسترش است، اما اين به معناى پايان تاريخ و پيروزى نهايى آن نيست. امروزه درآغاز هزاره جديد شاهد هستيم كه فرايند جديدى درحال شكل گيرى است و رگه هايى از اقتدارگرايى را مى توان مشاهده كرد. به عنوان مثال انتخابات هايى كه دركشورهايى با نظام دموكراسى شكننده برگزار مى شود با موفقيت همراه نيست و شكل هاى پيشين اقتدارگرايى در مقطع كنونى باز توليدمى شوند مى توان به انتخابات اخير در اندونزى و برخى از كشورها اشاره كرد كه منجر به بازگشت مجدد محافظه كاران به عرصه قدرت شده است.
در اندونزى ، ترس از تجزيه كشور باعث شد كه مردم در يك انتخابات آزاد به كسى رأى بدهندكه يكپارچگى كشورشان را حفظ كند...
به هر دليل كه بگوييم بازگشت به عقب است . بحث بر سر اين است كه روند دموكراتيك تداوم دارديا خير. من معتقدم كه در برخى از مناطق ، ما با بازگشت اقتدارگرايى مواجه شده ايم. چندى پيش «گرمك» وزير خارجه سابق لهستان در مقاله اى با استناد به آمار و ارقام اثبات كرده بودكه ما، در جهان شاهد بازگشت به اقتدارگرايى هستيم.ممكن است با وقوع بحران اقتصادى و وضعيت شكننده نظامهاى دموكراتيك تازه تأسيس ،جامعه به گروههاى غيردموكرات رجوع كند و آنها را به قدرت برساند. اكنون در برخى جوامع زنگهاى خطر به صدا درآمده است.
ادامه دارد