چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, May 11, 2005
مهرگان
۳۱۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره على محمد حق شناس
درشعروآينه
- على محمد حق شناس، زبانشناس، مترجم، شاعر، متولد ،۱۳۱۹ جهرم
- اخذ ليسانس زبان و ادبيات فارسى از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و كسب رتبه اول در اين رشته ۱۳۴۴
211128.jpg
- فوق ليسانس و دكتراى زبانشناسى از دانشگاه لندن ۱۹۷۱
- تجربه شاگردى اساتيدى چون پروفسور روبينز، هندرسون، نيل، نيلس ميلز
- بيش از ۳۰ سال تدريس در دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۵۲
- سرپرست مؤلفين فرهنگ معاصر هزاره سوم (انگليسى - فارسى)
- برخى از تأليفات او عبارتند از: بودن در شعر و آينه، مقالات ادبى زبان شناختى زبان (ترجمه بلوم فيلد)، رمان به روايت رمان نويسان (ترجمه)، تولستوى، وطن فروشان (ترجمه)، سروانتس (ترجمه)، بودا (ترجمه) و...
«فرهنگ معاصر هزاره با بيش از ۵۵ هزار مدخل اصلى و فرعى و ۳۰ هزار عبارت و اصطلاح و ضرب المثل و تكيه كلام و جمله با معناى خاص و جز آن و بيش از ۳۰۰ هزار برابر فارسى مناسب همراه با انواع اطلاعات واژگان شناختى و بالغ بر ۲۵۴ نكته كاربردى كه مى توانند راهنماى مراجعه كننده در انتخاب مناسب ترين واژه باشند.»
آنچه بيش از هر چيز از اين فرهنگ مى توان دريافت، سعى و تلاش مؤلفين آن به سرپرستى على محمد حق شناس است كه همواره بر آن بوده اند تاحداكثر اطلاعاتى را كه هر انگليسى زبان تحصيلكرده اى، احتمالاً تا سطح دكترا درباره هر واژه رايج در زبان انگليسى عمومى در اختيار دارد، به آسان ترين وجه در دسترس فارسى زبانان قرار دهند، خواه آن واژه اصطلاحى تخصصى باشد، خواه واژه اى عادى. با اين همه، حق شناس و همكارانش از آوردن آن دسته از اصطلاحات بسيار تخصصى كه چرخشى محدود در ميان متخصصان معدود يك علم دارند، دانسته پرهيزكرده ا ند. چه آنها معتقدند «جاى اين قبيل اصطلاحات در فرهنگها يا واژه نامه هاى تخصصى است و دريغ است هزينه دسترسى به آن را بر دوش عامه مردم بگذارند.»
على محمد حق شناس هنگام چاپ اين اثر ارزنده، علت پرداختن به اين فرهنگ را ضرورت روزآمد كردن فرهنگهاى «انگليسى، فارسى» و فرهنگهاى دوزبانه دانسته بود و گفته بود: كار فرهنگ نويسى دوزبانه جدى در عرض چهل - پنجاه ساله اخير صورت نگرفته و در همين مدت هم در زبان فارسى و هم زبان انگليسى به لحاظ واژگان تغييراتى صورت گرفته است. اين امر ايجاب مى كرد فرهنگ جديدى نوشته شود.
او همچنان بر اين عقيده خود ايستاده است و از همين رو وقتى از او مى پرسيم نظرتان راجع به فرهنگ هزاره پس از گذشت چند سال از نشر آن چيست، مى گويد: به عنوان يك مراجعه كننده از اين فرهنگ راضى هستم، اما احساس مى كنم اين فرهنگ رفته رفته نيازمند روزآمدتر شدن است. چه به نظر من در ده سال گذشته واژه ها و لغات بسيارى وارد عرصه زبان شده اند كه پيش از آن نبوده اند. كلماتى مثل DVD، موبايل و حتى سونامى و...»
واقعيت آن است كه فرهنگهاى دوزبانه اى كه پيش از فرهنگ هزاره در بازار نشر پشت ويترين بودند، از دو مشكل عمده رنج مى برند. مشكل اول كمبود اصطلاحات و عبارات فعلى و وصفى و اسمى بود كه يا اصلاً نداشتند و يا كم داشتند. مشكل ديگر اين كه همان مقدار هم كه داشتند با برابرهاى همتراز، همراه و هماهنگ نبود. مثلاً اگر عبارتى يا اصطلاحى، انگليسى رسمى بود كه بايد برابر فارسى آن هم رسمى باشد و اگر عاميانه، برابر فارسى اش هم همين طور.
على محمد حق شناس را بايد فراتر از آن چهره ژرف و عميق انديشمندانه اش شناخت. چه او قبل از آنكه زبانشناس باشد، شاعر است و پيش از آنكه شاعر باشد، يك مترجم چيره دست و قهار. درباره شعر مى گويد: «در مورد شعر بايد بگويم كه شعر مثل عطسه خودش مى آيد. در خيابان يا پياده روها، در سحرگاهان يا در خواب و بيدارى.» و وقتى از او مى پرسى «چطور مى شود زبانشناس حاذقى مثل شما، سراغ شعر و شاعرى مى رود، پاسخ مى دهد: من به سراغ شعر نمى روم، اين شعر است كه به سراغ من مى آيد. در واقع بيش از آنكه من به شعر و شاعرى بپردازم، شعر و شاعرى به من مى پردازند.»
درباره اين زبانشناس شاعر و مترجم محقق بايد نوشت او قبل از آنكه استاد سالهاى سال دانشگاه باشد، پيش از آنكه عامل اصلى و ستون فرهنگ معاصر هزاره باشد، روشنفكرى صميمى و صادق و خوش مشرب است كه با صداى گرم و صميمى اش شنونده را جلب و جذب خود مى كند.
اين خوى جنوبى ميراث روزها و روزگارى است كه على محمد حق شناس به گفته خودش زير درختهاى نخل «جهرم» مى نشسته و كليات سعدى و حافظ و مولانا را مى خوانده.»
210993.jpg
اينكه چطور شد آن نوجوان شاعر مسلك جهرمى سر از وادى زبان شناسى درآورد، خود حكايتى است بس طولانى، با اين حال على محمد حق شناس به شوخى مى گويد: «رفتم لندن كه روانشناس بشوم،  زبان شناس شدم. به قول رفيقى: آدم حاصل استعدادش ضرب در اتفاقات و بخش بر شانس و موقعيت است. شايد زبانشناس شدن من هم محصول آن «سر سوزن ذوقى» بود كه به قول سهراب داشته ام.»
حق شناس از نسل دوم زبانشناسان ايرانى محسوب مى شود. تخصص و مهارت او در آموزش زبانشناسى همگانى است. درباره اين گرايش از زبانشناسى مى گويد: «زبانشناسى همگانى را بررسى و توصيف علمى زبان گفته اند و آن را به ملاحظاتى، در شمار علوم تجربى جاى داده اند؛ علم تجربى اى كه موضوع آن پديده اى انسانى - اجتماعى است. اين علم در آغاز قرن بيستم بنياد نهاده شد و از آن زمان تاكنون پيوسته در حال رشد و گسترش بوده است؛ يعنى به شاخه هاى فراوان تقسيم شده، در هر شاخه به نظريه هاى گوناگون مجهز گرديده و در رشته هاى پژوهشى ديگر كاربردهاى متفاوت پيدا كرده است.»
او معتقد است كه زبانشناسى همگانى به دست فردينان دوسوسور بنياد نهاده شد. «سوسور در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در دانشگاه ژنو در سوئيس سرگرم آموزش و پژوهش در زمينه فيلولوژى بود. در ژرف انديشى، باريك بينى و خلاقيت فكرى او همين بس كه در سن بيست و يك سالگى به كشف و بازسازى دستگاه مصوتهاى همان زبان مفروضى راه بردكه وجود آن را در دوره اى پيش از سانسكريت ويليام جونز به حدس يافته بود.»
او مى نويسد: «سوسور با آنچه در حوزه هاى پژوهش هاى اجتماعى مى گذشت، نا آشنا نبود و بنابر قول رايج از دستاوردهاى اميل دوركيم در آن حوزه برداشتهاى سودبخش كرده بود. همين برداشتها به او كمك كرد تا در اواخر عمر كوتاه ولى پربار خود به اين نكته بسيار اساسى پى برد كه شناخت گذشته زبان يا كشف تحولات تاريخى زبانها يا تدوين قوانين ناظر بر آن تحولات، هرچند گذشته زبان را بر ما باز مى نمايد، خود زبان را آن طور كه اكنون هست، به ما نمى شناساند و چنانچه بخواهيم خود زبان را آن گونه كه هست، بشناسيم، مى بايد آن را به دور از تاريخ و تحولات تاريخى اش همچون نظام يا دستگاهى در نظر بگيريم كه از پيوند قانونمند عناصر يا واحدهايى چند ساخته شده است.»
از نظر على محمد حق شناس «سوسور زبان در مفهوم فراگيرش را نهادى اجتماعى قلمداد كرد؛ منتهى نهادى كه نظام يا دستگاهى مجرد و معقول دارد و تنها در مغز افراد هر جامعه انسانى كمابيش به طور يكسان نقش مى بندد و اظهار داشت كه انسان در كودكى اين نظام مجرد را از رهگذر برخورد با گفتارهاى مردم جامعه زبانى اش فرا مى گيرد. قول سوسور درباره سرشت منحصراً اجتماعى زبان تا زمانه چامسكى به عنوان يك اصل اساسى در زبانشناسى قبول عام داشت. تا اينكه چامسكى آن را به چالش كشيد و سخن از ذاتى يا فطرى بودن ملكه زبان در انسان به ميان آورد.»
او مى گويد: «سوسور با توجه به شكلهاى مختلفى كه هر زبان يگانه در شرايط و موقعيتهاى متفاوت به خود مى گيرد و با نگرش در گوناگونى هاى گفتار و در پراكندگى هاى بى شمارى كه به حسب ظاهر در هر زبانى به چشم مى خورد، به تمايزى ديگر در حوزه زبان شناسى راه برد. از اين تمايز سوسور با نامهاى زبان و گفتار سخن گفت. زبان در اين تمايز همان نظام مجرد و معقول است كه در مغز افراد انسان تحقق مى يابد و آنان را به سخن گفتن و به فهم سخنان يكديگر قادر مى كند؛ نيز آنان را از بروز لغزش در سخن خود يا ديگران مى آگاهاند و چون اين نظام مجرد، معقول و ذهنى در برابر وقوع لغزش در سخن حساسيت نشان مى دهد و بويژه چون مى تواند هرگونه لغزشى را در سخن تصحيح كند، ناگزير خود از خطا و لغزش به دور است. گفتار برعكس، اجراى زبانى است يا به عبارت ديگر بازتاب نظام مجرد و ذهنى و خطاناپذير و مشترك زبان در ماده صوتى يا خطى است و چون اين بازتاب مادى از اختلالهاى حافظه، از حالتهاى روانى شخص در حين سخن گفتن، از سر و صداهاى محيط سخن و از عوامل بسيار ديگر اثر مى پذيرد، ناگزير از خطا و لغزش به دور نمى تواند بود.»
يكى از دغدغه هاى اصلى على محمد حق شناس، آينده زبانشناسى است و البته او درباره اين آينده بسيار خوشبين است. او مى گويد: «زبانشناسى در ايران در حال تغيير است و هر تغييرى از نظر من نتيجه اش مثبت خواهد بود. به قول شاعر: من از ويرانه هاى دل نمى ترسم ‎/ كه مى دانم عمارت چون شود ويران، سپس آباد مى گردد. من از تغيير خوشم مى آيد، چه معتقدم با تغيير به هرحال خيلى از چيزهاى كهنه كه ما را به تحجر تهديد مى كند، از بين مى رود.»
حق شناس درباره نسل ششم زبانشناسى در ايران كه هم اكنون دوره هاى فوق ليسانس و دكترا را مى گذراند، مى گويد: من با توجه به هوش و ذكاوت و نوجويى اين نسل به آينده زبانشناسى بسيار اميدوارم. بعضى از شاگردان من در دوره دكترا يا فوق ليسانس آنقدر قوى و تند و تيز و طالب هستند كه من مجبورم شبهاى قبل از كلاس را به مطالعه و پر كردن چنته بگذرانم. درحالى كه در دوران من و نسل اول و دوم زبانشناسى ايران اصلاً نمى دانستيم زبانشناسى همگانى يعنى چه؟»
او رفتن دانشجويان زبانشناسى به كشورهاى پيشرفته در اين علم را يكى از بهترين راههاى رشد و پيشرفت دانش زبانشناسى ايرانى مى داند و مى گويد: «رفتن به جاهاى ديگر و ديدن طرز زندگى و سلوك مردم ديگر ارزشمند است و كمترين ارزش آن اين است كه تحجر را مى شكند، زمينه مقايسه را به وجود مى آورد و امكان انتخاب را فراهم مى كند.»
زبانشناسان ايرانى مورد علاقه حق شناس را كسانى چون دبير مقدم تشكيل مى دهند. مى گويد:« از ميان جوانترها هم دكتر گلفام، دكتر واحدى و على ارزى را بسيار مى پسندم و از ميان زبانشناسان غير ايرانى به نظر من چامسكى هنوز حرف اول را مى زند. ضمن آنكه جك انداف، اكو، لاينز و آلن را نيز بسيار دوست دارم.»
على محمد حق شناس از ميان كتابهايش، كتابى را كه هنوز موفق به نوشتنش نشده، بيشتر از همه دوست دارد. مى گويد: «اين كتاب هنوز ننوشته ام «نشانه شناسى ادبيات» نام دارد. چه در حال حاضر بيشتر گرايشات من به معنى شناسى و نشانه شناسى است، اگر بتوانم، خيلى دوست دارم يادداشتهاى پراكنده ام را در اين باره نظم و ترتيبى بدهم و اين كتاب را به چاپ برسانم.»
وقتى از على محمد حق شناس مى پرسيم: اگر دوباره به دنيا مى آمدى، چه مى كردى؟ مى گويد: «فكر مى كنم كه شعر را حتماً رها نمى كردم و جدى تر به او مى پرداختم. به هرحال براى من خواندن يك شعر ناب لذتى به مراتب بالاتر از پول و مقام و زيبايى دارد.» او در گفت و گوى كوتاهمان يادى هم از اساتيد بنام ايرانى اش مى كند. دكتر فروزانفر، دكتر صفا، محمدجعفر محجوب، اميرحسين آريان پور، مرحوم ضياء الدين سجادى، دكتر حسين خطيبى كه درباره اش مى گويد: «به قدرى ارزنده بود كه آدمى مجبور بود از او اثر بپذيرد.» براى على محمد حق شناس هيچ تعريفى كامل تر از زبانشناس شاعر محقق پيشه مترجم پيدا نكرديم. تا نظر خودش چه باشد!؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |