چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, May 11, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با رضا فاضل
مترجم «جامعه شناسى تاريخى تطبيقى جهان سوم»
كتاب انديشه
گفت و گو با رضا فاضل
مترجم «جامعه شناسى تاريخى تطبيقى جهان سوم»
منطق سرمايه دارى و
موقعيت جهان سوم
210972.jpg
گفت وگو : عليرضا جاويد محمدنجارى
تقسيم كشورهاى جهان بر حسب ميزان توسعه يافتگى، سالهاى زيادى است كه ازسوى جامعه شناسان و اقتصاددانان صورت مى گيرد. يكى از اين تقسيم بندى ها، تقسيم كشورها به جهان اول، دوم و سوم است. شايد پاره اى از انديشمندان، اين تقسيم بندى را در جهان امروز چندان گويا و قرين واقعيت ندانند اما پاره اى ديگر از ايشان همچنان به وجود جهان سوم در برابر جهان هاى اول و دوم باور دارند. استاوريانوس از جامعه شناسان روزگار ماست كه هنوز هم جهان سوم ر ا يك واقعيت عينى قلمداد مى كند و در كتاب حجيمى به مسائل مرتبط با اين موضوع پرداخته است. كتاب او هم اينك به پارسى برگردانده شده است و از منابع مهم اين حوزه به شمار مى  آيد. به مناسبت انتشار ترجمه فارسى اين كتاب، با رضا فاضل مترجم كتاب و متخصص جامعه شناسى گفت و گويى صورت گرفته است.

* ويژگى برجسته كتاب استاوريانوس چيست كه شما آن را براى ترجمه انتخاب كرديد؟
- نگاه عينى و غير ايدئولوژيك او. مثلاً وقتى به روسيه و خطاهاى اردوگاه چپ كه در قبال جهان سوم از آن سرزده است مى پردازد، دقيقاً تمام موارد را زير ذره بين مى برد. البته اين امر دليل بر اين نيست كه او (( تروتسكيست )) يا (( استالينيست )) يا(( مائوئيست))  است. در واقع مى توان گفت كه او اصل بى طرفى علمى رارعايت كرده است. استاوريانوس اعتقادش براين است كه اقتصاد نظام سرمايه دارى آمريكا، هم اكنون از بزرگترين نظام هاى امپرياليستى تاريخ بشر است و به شدت جهان را تحت سيطره خودش در مى آورد. در اين ميان تنها راه ملتهاى جهان سوم اين است كه پيوندهاى خود را با ايالات متحده قطع نمايند.
*تأكيد اصلى استاوريانوس در چگونگى شكل گيرى جهان سوم، بر روى نقش استعمار است و اين عامل را محور مباحث خود در كتاب قرار داده است. به نظر شما علت اين تمركز بر روى نقش استعمار چيست؟
- ببينيد! در حوزه جامعه شناسى جهان سوم و توسعه، سه نظريه غالب وجود دارد: نظريه اول نوسازى است كه عمدتاً نظريه اقتصاد سرمايه دارى، به خصوص نظريه جامعه شناسان و برنامه ريزان آمريكايى است. تأكيد اين نظريه در چگونگى نوسازى جهان سوم به شيوه و سبك كشورهاى غربى است.
نظريه دوم وابستگى است. تئوريسينهاى اين نظريه اعتقاد دارند كه جهان سوم به هيچ وجه نبايد رابطه خود را با غرب مستحكم كند ؛ زيرا غرب به هر كجا كه مى رود، براى رسيدن به منافع خود، كشورهاى ديگر را وابسته مى كند. نظريه سوم، يك نظريه جديد است كه توسط والرشتاين طرح ريزى شده و به نظريه ((نظام جهانى )) معروف است. والرشتاين از جامعه شناسان چپ آمريكايى است كه يك دوره هم رئيس انجمن جامعه شناسان آمريكا شد. هم اكنون هم از شخصيت هاى برجسته جامعه شناسى در زمينه نظريه (( كشمكش )) و (( چپ ) ) است. والرشتاين بر اين عقيده است كه جهان سوم بايد رابطه خودش را با غرب و نظام صنعتى غرب قطع نكرده و آن را حفظ كند. ولى ضمن اينكه رابطه اش را حفظ مى كند، بايد مواظب باشد كه تحت استعمار و وابستگى غرب قرار نگيرد.
*با توجه به نظريه والرشتاين، چنين به نظر مى رسد كه استاوريانوس نيز در گروه وى قرار مى گيرد.
- البته كمى تندتر از والرشتاين است و بيشتر گرايش به نظريه وابستگى دارد. ولى چارچوب نظريه اش به والرشتاين نزديك است. به عنوان مثال در همين كتاب ((جامعه شناسى تاريخى _ تطبيقى جهان سوم ))، نظريه كشورهاى پيرامونى و خارجى را كه در ديدگاه والرشتاين آمده است بحث مى كند. والرشتاين معتقد است كشورهاى پيرامونى، كشورهايى اند كه در پيرامون مركز سرمايه دارى قرار دارند. مانند كشورهاى اروپاى شرقى كه در دو قرن ۱۶ و ۱۷ جزو كشورهاى جهان سوم بودند، و از آنجايى كه در پيرامون مركز اقتصاد سرمايه دارى قرار داشتند، به آنها كشورهاى پيرامون مى گفتند. در مقابل كشورهاى خارج از پيرامون را كشورهاى خارجى مى گويند. نحوه استعمار و استثمار كشورهاى جهان سوم از كشورهاى پيرامون شروع شد و سپس به سمت كشورهاى خارجى رفت. هر چقدر كشورهاى سرمايه دارى رشد پيدا كردند، دامنه نفوذشان گسترده تر شده و به كشورهاى دورترى ( خارجى ) نفوذ كردند.
* در واقع سرآغاز استعمار از سوى كشورهاى سرمايه دارى، از سرزمين هايى بود كه در مجاورت آنها قرار داشته و اصطلاحاً به آنها كشورهاى (( پريپرال )) يا همان پيرامونى مى گفتند؟
- بله. استاوريانوس همين بخش از ديدگاههاى والرشتاين را گرفته و چارچوب نظريه اش متأثر از اين بخش از نظريه والرشتاين است. ولى در بخش ديگر، ديدگاهش به شدت به نظريه وابستگى نزديك مى شود. مى گويد: تا زمانيكه كشورهاى جهان سوم به غرب تكيه مى كنند و به آن وابسته مى شوند، هيچ وقت پيشرفت نخواهند كرد. اين كشورها بايد مستقل باشند و استقلالشان هم از طريق پيمانهاى منطقه اى به دست مى آيد. آنها بايد در هر منطقه اى براى خودشان اتحاديه اقتصادى تشكيل دهند و روابط اقتصادى شان را با هم تقويت كنند. مانند اتحاديه اروپا و يا سازمان وحدت آفريقا.
*با توجه به اينكه ما در عصر جهانى شدن قرار داريم، آيا الگويى كه استاوريانوس بيان مى كند مى تواند محقق شود؟
- اين امر در چارچوب تفكر وبر يك آرمان است. استاوريانوس معتقد است غرب و به خصوص امپرياليسم آمريكا، دلش براى هيچ كشورى نسوخته است. اصولاً مسأله اى را كه بيان مى كند اين است كه، نظام سرمايه دارى انسانيت نمى فهمد، تنها سود را مى شناسد. بنابراين وقتى به هر كجا وارد مى شود، هدفش اين است كه از آنجا حداكثر سود را به دست آورد. نكته بر سر اين است كه غرب به دنبال آوردن دموكراسى و يا توسعه سياسى در كشورهاى جهان سوم نيست. مثلاً وقتى در اواخر قرن ۱۹ امپرياليسم بريتانيا در هند شروع به ايجاد راه آهن مى كند، به اين منظور است كه بتواند مواد خام مورد نياز كارخانه هاى خود را از مركز هندوستان به بنادر منتقل كند. اين خطوط با شبكه هاى محلى هيچ ارتباطى نداشتند و تنها به مركز وصل بودند. در نتيجه، كارايى آن فقط براى بارگيرى و انتقال مواد خام از مركز هند به بنادر براى انتقال به انگليس بود.
*با توجه به نقش استعمار در عقب ماندگى كشورهاى جهان سوم، كه از سوى استاوريانوس تبيين مى شود، وى چه راهكارى براى خروج اين كشورها از بن بست و گردابى كه كشورهاى غربى در راه رسيدن به توسعه براى آنها ايجاد كرده اند ارائه مى دهد؟
- به نظر او بايد پيمان هاى منطقه اى بين ملت هاى جهان سوم در مناطق مختلف جهان ايجاد شود تا از اين طريق، آنها خود را تقويت كرده و شكاف ايجاد شده را سريعتر پر نمايند. مبادلات فرهنگى بين اين مناطق مى تواند باعث شناخت نيازهاى يكديگر شده و در جهت رفع آن به هم كمك نمايند.از سوى ديگر به موازات تحكيم روابط منطقه اى، بايد تا آنجا كه مى توانند پيوندهاى خود را با ايالات متحده آمريكا قطع كنند. در مثالهايى كه در جلدها دوم و سوم مى زند، نشان مى دهد كه در هيچ دوره اى كشورهاى امپرياليستى خدمتى به جهان سوم نكردند.
* چرا استاوريانوس تأكيدش بر روى امپرياليسمهاى جهان صنعتى است و به امپرياليسمهاى دوران كهن و قرون وسطى اشاره اى نمى كند؟
- استاوريانوس معتقد است كه همواره در طول تاريخ ملتها امپرياليسم وجود داشته است. اما هرگز نظام اقتصادى و مناسبات اقتصادى مستعمراتشان را دگرگون نمى كردند. ولى در امپرياليسم سرمايه دارى، آنها شيوه ها، نظام و روابط توليدى مستعمرات را دگرگون كردند. در واقع آنان، جهان را دگرگون كردند، به گونه اى كه ما حتى در دورافتاده ترين مناطق آفريقا نيز شاهد آثار و حضور نظام سرمايه دارى هستيم.
* آيا از اين زاويه ديدى كه استاوريانوس براى خود برگزيده، به نوعى به نقد فرهنگ جهانى شدن نيز مى پردازد؟
- اصلاً در جلد سوم بحث مفصلى درباره (( جهانى شدن فرهنگ )) دارد، و چگونگى دگرگونى فرهنگ جهانى، توسط امپرياليسم را تبيين مى كند.
* يعنى معتقد است كه جهانى شدن هم در راستاى اهداف امپرياليسم است؟
- هدف امپرياليسم نيست، بلكه محصول نظام سرمايه دارى است. وزير مختار انگليس در هند در اوايل قرن بيستم گفت: ما نمى خواهيم مردم هند را استثمار كنيم، چرا كه اين كار با آرمان هاى مسيحيت در تضاد است. ولى ما هم نمى دانيم چرا اين كار صورت مى گيرد! در واقع او با اين گفته اش دارد خصلت نظام سرمايه دارى را بيان مى كند. به گونه اى كه مى گويد ما هم در آن گرفتاريم. نظام سرمايه دارى يك جريان عظيم جهانى است كه اساساً اراده انسانها در آن دخالتى ندارد، و كسى هم نمى تواند جلوى حركت چرخهاى عظيم اين ماشين را بگيرد.؛ زيرا ويژگى برجسته اين نظام، پويايى اش است. پويايى كه در طول تاريخ بشر سابقه نداشته است. به گونه اى كه ظرف ۵۰۰سال چنان تحولى در جهان ايجاد كرده كه در دوران قبل از آن شاهد چنين تحولاتى با اين وسعت نبوده ايم.
* آيا جهان سوم، يك واقعيت عينى و خارجى است يا فقط يك فرض و اعتبار ذهنى و علمى؟
- ادوارد سعيد مى گويد: اساساً جهان سوم آن فرآيند تاريخى را كه كشورهاى غربى پشت سر گذاشتند، آنها طى نكردند. انقلاب كشاورزى ايجاد نشد تا طبقه كارگر محصول طبيعى و عادى تاريخ باشد، تا به تدريج رشد كرده و استثمار شوند و در نهايت در آن جامعه دموكراسى شكل بگيرد. از اين رو، وقتى كه تفكر و انديشه غربى و يا تكنولوژى و صنعت آن مى آيد شرايط عوض مى شود. در مجموع مى توان گفت، كشورهاى جهان سوم دچار يك (( گپ )) تاريخى شده اند. به تعبيرى يك شكاف تاريخى دارند. زيرا فرآيند تاريخى توسعه را به صورت طبيعى طى نكردند، از اين رو بر اثر تغييرات ناگهانى به آنها ضربه وارد شده و حالا بهت زده شده اند. در چنين وضعيتى جامعه دچار آنومى شده و هر قدر تفكر و انديشه سرمايه دارى بيشتر وارد شود، ضربه و شوك آن هم بيشتر است.
ادامه دارد
كتاب انديشه
گنجينه معنوى مولانا
210978.jpg
* با آثارى از سيد حسين نصر، ويليام چيتيك و آنمارى شيمل
*  ترجمه و تحقيق شهاب الدين عباسى
*  انتشارات مرواريد
كتاب «گنجينه معنوى مولانا»، مجموعه اى از آثار و مقالاتى است با ترجمه و تحقيق شهاب الدين عباسى كه در سه بخش اصلى تنظيم و تدوين شده است:
در بخش نخست، در ابتدا ترجمه كوتاه شده اى از كتاب انگليسى دكتر سيد حسين نصر با عنوان «مولانا جلال الدين رومى، شاعر و عارف عالى مقام ايرانى» مى آيد. دكتر نصر در اين اثر پس از بحثى مختصر درباره زندگانى و آثار مولانا، با استفاده از مفهوم زيبايى و تمايز ميان صورت و معنى در عرفان مولوى شرحى بسيار كوتاه از تعالى او به دست مى دهد. متن كامل انگليسى اين بخش در پايان كتاب حاضر ذكر شده است كه براى انگليسى زبانان و علاقه مندان به ترجمه تطبيقى قابل توجه است.
دومين متن بخش اول كتاب حاضر، اثرى است از دكتر آنمارى شيمل كه ترجمه مقاله اى است از وى با عنوان «مولانا: ديروز، امروز، آينده». پروفسور شيمل در اين مقاله به گوشه هايى از تعاليم و عرفان مولانا اشاره مى كند و در ضمن، به نقش و جايگاه كسانى چون شمس، صلاح الدين زركوب، حسام الدين چلبى و فرزند ارشد مولانا يعنى سلطان ولد مى پردازد و تأثيرات مولانا در طول قرن و اعصار اشاراتى مى كند.
متن سوم بخش اول اين كتاب، ترجمه كامل كتابى از دكتر ويليام چيتيك با عنوان مقدمه اى بر عرفان مولوى است كه شامل پيشگفتارى از دكتر نصر است و پس از مقدمه نويسنده، طى چهار فصل تصوف و اسلام، خدا و جهان، ماهيت انسان، و تصوف و عرفان عملى مى كوشد تصويرى كلى از تعاليم عرفانى و انديشه معنوى مولانا ترسيم كند. پروفسور چيتيك در اين اثر براى بيان و شرح انديشه هاى مولوى گاه از كلام ابن عربى استفاده كرده است.
بخش دوم كتاب حاضر كه هسته اصلى آن را تشكيل مى دهد گنجينه معنوى مولانا نام دارد كه منتخبى عمدتاً از مثنوى به قلم ژوليت مى بى (Juliet mabey) است. او در انتخاب متن ها و ترجمه آنها عمدتاً بر ترجمه نيكلسن از مثنوى و ترجمه آربرى از فيه مافيه تكيه كرده است.
بخش سوم كتاب، متن كامل انگليسى كتاب مولانا جلال الدين رومى شاعر و عارف عالى مقام ايرانى به قلم دكتر سيد حسين نصر است كه ترجمه خلاصه اى از آن در ابتداى بخش اول همين كتاب آورده شده است.
درباره نويسندگان اين اثر هم به اختصار مى توان گفت كه سيد حسين نصر استاد كرسى مطالعات اسلامى در دانشگاه جورج واشنگتن در آمريكا و از محققان سنت گراى صاحبنام ايرانى در غرب است. آنمارى شيمل از محققان نام دار حوزه فرهنگ و عرفان اسلامى به ويژه انديشه و عرفان مولوى است. ويليام چيتيك نيز داراى دكتراى زبان و ادبيات فارسى است كه نزد استادان صاحب نامى چون هانرى كربن، توشيهيكو ايزوتسو، سيد جلال الدين آشتيانى، سيد حسين نصر تحصيل كرده است. وى از متخصصان نامدار عرفان اسلامى به ويژه عرفان ابن عربى در سطح جهان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |