چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, May 11, 2005
چشم انداز
۳۱۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
پيوند و تعويض چهره
زندگى با چهره يك مرده!
211125.jpg
ترجمه: فرخ ماهان
از سال ،۲۰۰۲‎/۱۳۸۱ چندين گروه از مشهورترين جراحان در فرانسه، انگلستان، آمريكا اعلام كرده اند كه آماده اند تا براى نخستين بار در تاريخ پزشكى جهان، دست به يك عمل جراحى عجيب بزنند. پيوند صورت يك انسان مرده به انسان زنده اى كه چهره اش براثر حادثه اى به كلى درهم شكسته و دگرگون شده و ريخت و قيافه انسانى خود را ازدست داده است. هنوز هيچ دولتى براى انجام پيوند چهره چراغ سبز نداده. اما حتى انتشار اين خبر شور و هيجان زيادى را درمحافل پزشكى جهان برانگيخته است. مجلات علمى معتبر دنيا مقالات متعددى در اين باره منتشركرده اند و شبكه هاى تلويزيونى غوغايى به راه انداخته اند. اما نه تنها مردم، بلكه هزاران پزشك و جراح نيز به مخالفت با پيوند چهره برخاسته اند. چرا؟ پيوند چهره چيست؟ و چگونه انجام مى گيرد؟
چندماه پيش، كميته اخلاق پزشكى فرانسه - كه يك نهاد مشورتى ملى است - بعد از دو سال بحث و جدل، سرانجام رأى نهايى خود را صادركرد.
با پژوهش هاى علمى و پزشكى درباره پيوند چهره موافقيم، اما با هرگونه عمل جراحى به قصد «تعويض كامل چهره» مخالفيم. زيرا باتوجه به سطح كنونى دانش پزشكى، پيوند كامل چهره هنوز هم عملى است كه بيشتر جنبه تجربى و نمايشى دارد و درصورتى كه كاملاً موفقيت آميز نباشد، وضع جسمى و روانى بيمار بدتر از پيش خواهدشد و درواقع، او چهره خود را براى دومين بار ازدست خواهدداد.
درحال حاضر، با هرگونه اميدكاذب و توهم درباره پيوند چهره بايد مبارزه شود. زيرا اين عمل فعلاً عملى است بى معنى و بسيار پرخطر. زمانى كه پژوهش هاى كامل تر درباره شيوه هاى خاص پيوند چهره به عمل نيامده و تا هنگامى كه خطرات چنين پيوندهايى دقيقاً مشخص نشده باشد، مى بايد از پيوند چهره خوددارى شود...
در انگلستان و آمريكا وضع از همين قرار است و دولت ها، بيشتر از ترس واكنش هاى خشماگين مردم، براى پيوند صورت اجازه اى صادر نكرده اند.
با اين همه، هرسه گروه جراحى در فرانسه و انگلستان و آمريكا مى گويند: ازنظر علمى، ما براى پيوند چهره آماده ايم سرانجام بايد روزى چنين پيوندهايى صورت گيرد، زيرا هم اكنون هزاران نفر در جهان زندگى مى كنند كه صورتشان براثر حوادث مختلف - جنگ ها، انفجارها، آتش سوزى ها، حوادث رانندگى، سرطان و غيره - به كلى از بين رفته است.
اين افراد چنان قيافه هاى زشت و كريه اى پيداكرده اند كه حتى خودشان هم جرأت نمى كنند صورت خود را در آينه نگاه كنند.
بسيارى از آنان سالهاست كه خود را دركنج خانه شان محبوس كرده اند و از ظاهر شدن درميان مردم هراس دارند.
برخى از آنان دست به خودكشى زده اند. ما، به عنوان پزشك وظيفه داريم كه به يارى چنين كسانى بشتابيم. ما مى خواهيم به آدم هايى كه ديگر قيافه انسانى ندارند، چهره انسانى ببخشيم.
سه گروه جراحى آماده اند
اين استدلال ها ظاهراً هنوز هم كميته هاى اخلاق پزشكى را قانع نكرده است.
در اين كميته ها معمولاً عده اى از سياستمداران، دانشمندان، جامعه شناسان، روانشناسان، فيلسوفان و نمايندگان مجامع دينى و مذهبى شركت دارند و وظيفه شان اين است كه نظر خود را درباره حد و مرز استفاده از دستاوردها و فنون علمى در زمينه هاى مربوط به پزشكى، زيست شناسى و بهداشت جسمى و روانى اعلام كنند.
هدف اين است كه دانشمندان و پزشكان به اصطلاح پا را ازگليم خود بيشتر دراز نكنند.
با وجود همه مخالفت ها، از مدت ها پيش چند جراح مشهور جهان خود را براى انجام نخستين پيوند چهره آماده كرده اند.
اينان عبارتند از:
- دكتر «فرانسوا پتى: F,petit» و دكتر «لوران لانتيه رى: L,lantieri» از بيمارستان «آترى موندور» در فرانسه.
- دكتر «پيتر باتلر: P.Butler» متخصص مشهور جراحى هاى ترميمى و پلاستيك در رويال فرى هاسپيتل لندن.
- دكتر «براندون ويلهلمى: B.Wilhelmi» از مؤسسه جراحى پلاستيك در «اسپرينگ فيلد» (آمريكا)
هرچهارنفر از نامزدان جراحى هاى ترميمى و پلاستيك درجهان هستند.
اين پزشكان و گروه آنها - كه مركب از دهها جراح و پزشك با تخصص هاى مختلف است - از ماهها پيش تمرين مى كنند كه چگونه بايد همه پوست صورت يك «دهنده» احتمالى را - همراه با رگ ها، عضلات و اعصاب آن - بكنند و آن را به اسكلت يك گيرنده احتمالى پيوند بزنند. تمرين ها البته برروى صورت اجساد مردگان انجام مى گيرد و بحث و جدل ها هرروز داغ تر مى شود.
اين چهره بيگانه كيست؟
حقيقت اين است كه پيوند چهره به كلى با پيوندهاى ديگر اعضاى بدن فرق دارد. بيمارانى كه مثلاً كليه يا قلب پيوندى دريافت مى كنند، هرروز صبح، وقتى در آينه مى نگرند، عضو پيوندى خود را نمى بينند اما پيوند چهره - حتى اگر همه مشكلات علمى و پزشكى آن رفع شود - چيزى را دروجود انسان تغيير مى دهد كه درواقع همه «وجود» اوست. يعنى چهره اش را. چهره آدمى، هويت و شناسنامه واقعى اوست. انسان خويشتن را با چهره اى كه عمرى بدان خو گرفته است مى شناسد. ديگران هم ما را با چهره مان مى شناسند، نه با كليه يا قلب مان. حالا تصوركنيد كه انسانى يك روز صبح از خواب بيدار مى شود و به سوى آينه مى رود و در آينه چهره كسى را مى بيند كه خودش هم او را نمى شناسد. چهره يك بيگانه را، چهره يك بيگانه مرده را! بى شك درآن لحظات پرسشى - به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه - در ذهن اين انسان بيدارمى شود. «من كه هستم؟» يا شايد هم از آن كه چهره اش را در آينه مى بيند، بپرسد: «تو كه هستى؟» نمى دانيم. واقعاً نمى دانيم كه پيامدهاى روانى و عاطفى اين «بيگانگى با خود» چه خواهدبود، چون كه بشر تا حال چنين تجربه شگفتى را ازسرنگذرانده است. هيچ پزشك و روانشناسى هم نمى تواند به پرسش هاى هراس انگيز ما پاسخ بدهد، چون آنان هم حد تحمل انسان را در برابر تعويض چهره نمى دانند.
انسانى كه چهره ديگرى را به عاريت مى گيرد، هنوز با همان مغز خودش زندگى و انديشه مى كند.
آن مغز به چهره قبلى او خوگرفته است و نمى دانيم كه در برابر اين چهره بيگانه چه واكنشى نشان خواهدداد و آيا او را به راحتى خواهدپذيرفت؟ همه ما اين تجربه به ظاهر ساده را آزموده ايم كه وقتى لباس تازه اى برتن مى كنيم تا چند روز هنوز هم با آن لباس بيگانه ايم و احساس راحتى نمى كنيم. «عادت» بخش بسيارمهمى از روانشناسى انسان است و انسان ها بيشتر از هرچيزى به چهره و قيافه خود عادت مى كنند. آيا ترك اين عادت آسان خواهدبود؟
همه آنچه گفتيم تازه بخشى از مشكلات عاطفى و روانى است كه ممكن است (براثر تعويض چهره) براى «خود» شخص به وجود بيايد. اما انسان موجودى اجتماعى است. ما انسان ها، «خود» را تنها با چهره آشنايمان نمى شناسيم، بلكه با انعكاس اين چهره در آينه نگاه «ديگران» هم مى شناسيم. بدون «ديگرى»، «خود» نيز وجودندارد. يا دست كم، «خود اجتماعى» وجودندارد.
خب، ديگران، انسانى را كه سال ها او را با چهره مشخصى مى شناخته اند، بعد از تعويض چهره اش، چگونه نگاه خواهندكرد؟
مسأله فقط اين نيست كه «بيمار پيوندى» احتمالاً مجبور خواهدشد تا پايان عمر، خود را به همه آشنايان (سابق) خود معرفى كند: «من فلانى هستم! باوركنيد، خودم هستم!»
«من»، «خودم!» اين ها واژه هاى بسيارمهمى هستند.
«من» يعنى: «همين» چهره اى كه مى بينيد: «همان» چهره اى كه قبلاً هم ديده بوديد.
«خودم»: يعنى «من»، با همان چهره اى كه داشتم و براى شما «آشنا» بود.
اما، متأسفانه چهره جديد كسى كه «صورت پيوندى» را دريافت كرده، به چشم ديگران آشنا نيست. درنظر آنان «او ديگر خودش نيست» و بنابراين واكنش آنان در ديدار با «آشناى سابق» و داورى شان درباره او نيز، همان واكنش و داورى نخواهد بود، زيرا - بپذيريم يا نپذيريم - واقعيت اين است كه «ديگران» - حتى نزديكترين دوستانمان - پيش از هر چيز، ما را با «چهره مان» مى شناسند و با الگوى همان چهره درباره ما داورى مى كنند. اينكه مى گويند: «عقل مردم به چشم شان است»، چندان هم توهين آميز نيست؛ به هر حال نخستين برداشتهاى آدمى از آنچه در محيط زندگانى خود (از اشيا و آدمها) مى بيند، «تجربيات عينى و بصرى» اوست. در واقع - دست كم در نخستين برخوردها و آشنايى ها - مردم از دل و روده و كليه و قلب و طحال ما بى خبرند و به «شناسنامه معنوى» ما - يعنى انديشه ها و عقايدمان - نيز آگاهى ندارند؛ پس طبيعى است كه از روى بخشى از «شناسنامه جسمانى» ما - يعنى چهره و قيافه مان - درباره ما داورى كنند وگرنه دستها و پاها و كله ها - پر يا خالى - كم و بيش شبيه همديگرند.
«آشنايى» هم واژه بسيار مهمى است: آشنايى انسان با خود و آشنايى ديگران با او بخش بزرگى از روابط عاطفى ديگران با ما بر آشنايى آنان با چهره ما تكيه دارد. وقتى اين چهره به كلى تغيير يابد، آشنايى ها چه خواهد شد؟ آيا همسر و بچه هايمان ما را خواهند شناخت؟
پرسشهاى دل آزار ديگرى نيز هست: گيرنده چهره پيوندى با گذشته اش، با خاطراتش چه خواهد كرد؟ و مثلاً وقتى آلبوم عكسهاى قديمى خود را تماشا مى كند، چه واكنشى خواهدداشت؟ آيا مجبور خواهد شد همه «گذشته مصور» خويش را انكار كند؟
چهره پيوندى شبيه چه كسى خواهد بود؟
آنچه برشمرديم، تازه مشكلاتى است كه حتى اگر پيوند چهره كاملاً موفقيت آميز باشد رخ مى نمايد، اما جامعه پزشكى هنوز نمى تواند درباره موفقيت علمى و پزشكى اين عمل جراحى استثنايى تضمين و اطمينانى بدهد. در اين باره نيز پرسشهاى زيادى هست كه پيش از نخستين عمل پيوند چهره مى بايد به آنها پاسخ روشن داده شود: آيا رگهاى خونى چهره جديد به درستى كار خواهند كرد و خون به چهره خواهند رسانيد؟ آيا اعصاب چهره جديد به قدر كافى احيا خواهند شد تا گيرنده چهره بتواند عضلات و پوست صورتش را كمى حركت بدهد و به اصطلاح قيافه بگيرد؟
همچنان كه گفتيم، هيچ گونه تجربه پيشين در زمينه پيوند چهره وجود ندارد و مسأله به راستى به صورت يك معما درآمده است. تنها تجربه هاى كم و بيش مشابه چندين پيوند دست مربوط مى شود كه دكتر «ژان ميشل دوبرنار» (Dubernard) از سال ۱۹۹۸‎/۱۳۷۷ در فرانسه انجام داده و مى تواند اطلاعات گرانبهايى در اختيار جراحان بگذارد. دكتر «فرانسوا پتى» مى گويد: «پيوند چهره و پيوند دست مشابهت هايى با هم دارند، زيرا در هر دو مورد ما با پيوند «بافتهاى مركب» سروكار داريم، يعنى بافتهايى كه از استخوان، عضله، چربى و عصب و پوست تشكيل شده اند. در سايه تجربه هاى دكتر «دوبرنار» امروزه مى دانيم كه سيستم ايمنى شخص گيرنده مى تواند پوست يك مرده را بپذيرد، به شرطى كه بعد از پيوند عضو از درمانهاى ويژه اى براى جلوگيرى از دفع عضو پيوندى برخوردار باشد.»
مسأله سازگارى ژنتيكى گيرنده و دهنده هم بسيار مهم است. دكتر «باتلر» انگليسى كه اميدوار است نخستين پيوند چهره را انجام دهد، مى گويد: «مهمترين مسأله در حال حاضر، مسأله دهنده چهره پيوندى است. ما بايد تا حد امكان سعى كنيم كه چهره پيوندى شبيه چهره اى باشد كه از دست رفته است: رنگ پوست، سن و سال دهنده و گيرنده و ريخت و قواره آن دو خيلى مهم است. اما پيش از نخستين عمل پيوند چهره ممكن نيست دقيقاً دريابيم كه چهره پيوندى بالاخره چه حالت و سيمايى پيدا خواهد كرد.»
آيا جراح خواهد توانست چهره پيوندى را طورى بتراشد و دستكارى كند كه شبيه چهره قبلى خود بيمار باشد؟ دانش پزشكى هرگز چنين قدرتى پيدا نخواهد كرد.
آيا چهره پيوندى دست كم همه مشخصات خود را حفظ خواهد كرد، يعنى - آن چنان كه در فيلم هاى داستانى ديده مى شود - مى توان چهره كسى را عيناً به كس ديگرى به عاريت داد، به طورى كه شخص دوم، عينا همان شخص اول باشد؟ به عبارت ديگر، آيا چهره «گيرنده» كاملاً شبيه چهره «دهنده» صورت پيوندى خواهد شد؟ پزشكان مى گويند: «اين ديگر بيشتر تخيل است تا واقعيت. در واقع، آنچه يك چهره را عميقاً از چهره هاى ديگر متمايز مى سازد، چانه و گونه و لب و دماغ نيست، بلكه حالت خاص و شكل كاملاً شخصى و اختصاصى آن است و ما در اين موارد، نه مى خواهيم و نه مى توانيم دخالت كنيم. در پيوند چهره، جراح فقط «ماسك صورت» دهنده - يعنى به اصطلاح «بخشهاى نرم آن» را - بر اسكلت صورت گيرنده پيوند مى زند. اما آنچه به چهره انسان هويت واقعى مى بخشد، بيشتر به استخوانهاى صورت، شكل و ريخت قوس دندانها و نگاه چشمها مربوط مى شود. به هر حال ، صورت پيوند شده، نه شبيه صورت گيرنده پيوند خواهد شد و نه نظير چهره دهنده!
دشوارى ها و خطرهاى احتمالى
درباره تضمين موفقيت عمل پيوند چهره نيز جراحان همزبان نيستند. يك جراح پلاستيك فرانسه مى گويد: «بايد بدانيم كه بعد از عمل، اعصاب صورت به اين زودى ها رشد نخواهند كرد. همچنين كاركردهاى حركتى ممكن است دچار اختلال و موجب پديد آمدن «اسپاسم»هاى كنترل ناپذير بشوند. (اسپاسم انقباض هاى ناگهانى، شديد و غيرارادى برخى از عضلات است.) مثلاً گيرنده پيوند مى خواهد لبخند بزند، اما بى اختيار چشمك هم مى زند و نيز ممكن است چهره شخص دچار نوعى سفتى و انعطاف ناپذيرى گردد كه بيان حالات مختلف را محدود مى سازد. ممكن است ماهها و حتى سالها طول بكشد تا گيرنده چهره پيوندى بتواند عضلات صورتش را به حركت درآورد. با اين همه، تمام جزييات زمانى عمل جراحى از هم اكنون محاسبه و تدوين شده است، از جمله بخيه هاى بسيار ريز سرخرگها و سياهرگها و اعصاب و عضله ها، اين بخيه ها بسيار ظريف و پيچيده اند و دست كم دوازده ساعت از وقت جراحى صرف همين بخيه ها خواهد شد. كل عمل پيوند چهره بيش از ۲۰ساعت به طول مى انجامد.
طبيعى است كه پيوند چهره از طريق جراحى ميكروسكوپى انجام خواهد گرفت؛ بنابراين ريزترين بخيه ها هم مشكل چندان مهمى نيست. مسأله مهم هنوز هم خطر دفع چهره پيوندى است. امروزه احتمال دفع حاد چهره پيوندى در سال اول ۱۰درصد، و خطر دفع مزمن پيوند پنج تا ده سال بعد از عمل، حدود ۳۰ تا ۵۰درصد است. براى جلوگيرى از دفع پيوند، گيرنده بايد تا آخر عمر داروهاى ضددفع پيوند مصرف كند و تحت مراقبتهاى ويژه باشد. اما پيامدهاى ثانوى استفاده از اين داروها را نيز نبايد دست كم بگيريم. داروهاى ضدپيوند البته سيستم ايمنى و دفاعى بدن را هم تضعيف مى كنند.
ممكن است گيرنده عضو پيوندى، براثر همين داروها، به سرطان هاى گوناگون يا تومورها، عفونتهاى مكرر، افزايش فشارخون، بيمارى قند (ديابت) و برخى بيماريهاى ديگر مبتلا شود. خطرات اينگونه درمانهاى ضرورى بعد از عمل، مى بايد با فوايد و امتيازات احتمالى پيوند مقايسه شود تا راه درست ترى انتخاب گردد. در اواخر سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) ، كم مانده بود كه جراحان فرانسه نخستين پيوند چهره را بر روى يك دختر جوان انجام دهند، اما با مطالعه دقيق پرونده او و با توجه به وضع جسمى و روانى وى، تشخيص دادند كه اين عمل ممكن است عواقب وخيمى در بر داشته باشد و از تصميم خود منصرف شدند.
پنجاه بار جراحى : تاوان سوختگى
ماجرا، در واقع، در زمستان ۲۰۰۲ آغاز شد. در آن هنگام، دكتر «پيتر باتلر» جراح بيمارستان سلطنتى انگلستان ، براى نخستين بار اعلام كرد كه قصد دارد به عمل پيوند چهره دست بزند. چندماه بعد، همكار آمريكايى او ، يعنى دكتر «جان باركر: J.Barker» - جراح پلاستيك در لوئيزويل - هم آمادگى كامل خود را براى پيوند چهره اعلام نمود. آنگاه دكتر «لانتيه رى » فرانسوى وارد ميدان شد و ... البته هركدام از اين جراحان نامدار نيز توضيحى بر سخنان خويش مى افزودند. دكتر باركر آمريكايى گفت: «البته پيوند چهره به هيچ وجه شبيه آنچه در فيلم «Face off» ديده ايد، نخواهد بود... [بعد از اعلام آمادگى دكتر باتلر انگليسى ، همه مطبوعات به اين فيلم داستانى اشاره كرده بودند كه در آن چهره «جان تراولتا» را با چهره «نيكولاس كيج» عوض مى كنند تا بتواند در يك گروه مافيايى نفوذ كند!]
دكتر «لانتيه رى» فرانسوى هم توضيح داد كه : «ما قصد معجزه نداريم . فقط مى خواهيم كارى كنيم كه صاحبان چهره هاى بسيار هولناك و كريه المنظر، حداقل زشت باشند، نه ترسناك.
مردم پنداشتند كه عمل پيوند چهره بزودى انجام خواهد گرفت و بارانى از شايعات و پرسش ها باريدن گرفت. نخستين پرسش اين بود كه : معمولاً بعداز موفقيت يك عمل جراحى مهم خبر آن را اعلام مى كنند؛ چه شده است كه اين بار از عملى حرف مى زنند كه هنوز صورت نگرفته است؟»
دكتر باركر آمريكايى ، براى اين پرسش، پاسخ حاضر و آماده اى داشت: «عمداً اين كار را كرده ايم ، زيرا مى خواهيم كه مسأله پيچيده پيوند چهره در افكار عمومى مطرح شود و در محافل علمى موردبحث و جدل قرار گيرد...»
مطبوعات به تفسيرها و گزارش هايى پرداختند كه بيشتر به داستان هاى علمى - تخيلى شباهت داشت كه تا بحث علمى . شايعاتى درباره نام و هويت گيرنده نخستين چهره پيوندى منتشر شد كه البته نادرست بود!
اما خبرنگاران روزنامه ها و گزارشگران تلويزيون به محل كار آن شخص بيچاره هجوم آوردند! شبكه هاى تلويزيونى چانه زنى بر سر دريافت امتياز انحصارى پخش نخستين عمل پيوند چهره را آغاز كردند: مزايده اى كه در آن قيمت هاى پيشنهادى مدام افزايش مى يافت!
بايد اعتراف كرد كه پيوند چهره و تعويض صورت عملى است خارق العاده كه بسيارى پرسش هاى اخلاقى و روانى را مطرح مى سازد. در ماه نوامبر ،۲۰۰۳ در لندن، نخستين همايش بين المللى براى بحث دربارة اين پرسش ها تشكيل شد. در اين همايش، افزون بر جراحان بيش از ۱۵۰ شخصيت ديگر هم شركت داشتند: متخصصان اخلاق پزشكى، روانكاوان و نمايندگان از جانب بيمارانى كه چهره شان به كلى درب و داغان شده است. اينان در انجمنى به نام «Changing Faces» گرد هم آمده اند. رئيس همين انجمن، يعنى «جيمز پاتريج: J.Partridge»، در همان همايش با هرگونه عمل پيوند چهره مخالفت كرد. او كه خود در هجده سالگى، بر اثر آتش سوزى شديدى، بخش بزرگى از چهره خود را از دست داده، تا به حال پنجاه بار تحت عمل جراحى ترميمى قرار گرفته و با اين همه با پيوند چهره مخالف است: «به نظرم با توجه به سطح كنونى دانش پزشكى و با وجود همه پيشرفت هايى كه در زمينه داروهاى جلوگيرى از دفع عضو پيوندى پديد آمده، هنوز هم پيوند چهره كار عاقلانه اى نيست. من از برخورد احتياط آميز جراحان انگليسى در اين زمينه خوشحالم و در عين حال كاملاً موافقم كه اين مسأله در معرض داورى افكار عمومى قرار گيرد.»
همان روز اول همايش، «كالج سلطنتى جراحان انگلستان»- كه نهادى بسيار معتبر و با نفوذ است- نيز رسماً با عمل پيوند چهره مخالفت كرد، «زيرا هنوز بسيار خطرناك است.»
با وجود همه مخالفت ها، عده اى از جراحان از ضرورت پيوند چهره دفاع مى كنند. يك جراح پلاستيك فرانسوى -كه خود در اخلاق پزشكى هم تخصص دارد- مى گويد: «مخالفان خبر ندارند كسانى كه چهره شان -مثلاً بر اثر آتش سوزى- به كلى در هم ريخته است، در چه دوزخى به سر مى برند. يك لحظه به زندگى كسانى بينديشيد كه حتى بچه هايشان از چهره آن ها وحشت دارند. ما جراحان براى ترميم نسبى چهره آنان، آنچه از دستمان بر مى آيد انجام مى دهيم. برخى از آنان پانزده، سى و حتى پنجاه بار تحت عمل جراحى قرار گرفته اند و به نظر ما، نتايج جراحى ها قابل پذيرش است.»
دست پيوندى نمى خواهم! ببريدش!
نخستين عمل پيوند دست (از دهنده به گيرنده) در سال ،۱۹۹۸‎/۱۳۷۷ در مركز درمانى- دانشگاهى شهر «ليون» (فرانسه) و توسط دكتر «دوبرنار» انجام گرفت. اما گيرنده پيوند -كه «كلينت هلم» (C.Hallam) نام داشت و استراليايى بود- ۲۸ ماه بعد از عمل با سر و صداى بسيار اصرار كرد كه دست پيوندى اش را ببرند! با آن كه پيوند كم و بيش موفقيت آميز بود، كلينت از درمان ها و داروهاى ضد دفع پيوند خسته شده بود، درمان را قطع كرده بود و مى گفت كه به «دلايل روانى» نمى تواند دست پيوندى را تحمل كند. سرانجام مجبور شدند كه دست پيوندى او را ببرند، زيرا بدون استفاده از داروهاى ضد دفع پيوند، خطرهاى زيادى داشت.
اين ماجراى واقعى نشان مى دهد كه پيوند اعضا اصولاً عمل خاصى است كه موفقيت آن بيشتر به ظرفيت پذيرش روانى گيرنده وابسته است تا دانش و مهارت هاى پزشكى.
اما آنان حتى خودشان نمى توانند چهره خود را تحمل كنند و وقتى به مطب ما مى آيند، هنوز هم ماسك و نقاب مصنوعى بر چهره شان مى زنند، يا شال گردنى دارند كه با آن چهره شان را مى پوشانند. من، هر وقت كه اين شال گردن ها را مى بينم، با خود مى گويم: بايد براى اين انسان هاى رنجيده يك كار اساسى بكنيم. پيوند چهره شايد تنها اميد آنان باشد...
چه كسى چهره اش را اهدا خواهد كرد
با آن كه تا حال چندين عمل پيوند دست (از سال ۱۹۹۸ به بعد) و يك عمل پيوند زبان (در سال ۲۰۰۳) انجام شده است، اكثريت جراحان هنوز هم در امكان پيوند چهره ترديد دارند، زيرا يك مشكل ديگر در اين زمينه، مسأله دهنده چهره است. مى دانيم كه هر سال هزاران نفر در سراسر جهان يك كليه خود را (حتى در زمان حيات خود) به بيماران كليوى اهدا مى كنند. بسيارى هم وصيت مى كنند كه كليه، قلب، كبد يا چشم آنان را بعد از مرگ به بدن نيازمندان پيوند بزنند. اما چه كسى حاضر خواهد شد وصيت كند كه بعد از مرگ او پوست صورتش را بكنند و به ديگران پيوند بزنند؟ يا چه كسانى راضى خواهند شد كه بعد از مرگ عزيزانشان پوست صورت آنان را بكنند؟ چگونه خواهيم توانست اجسادى را كه ديگر چهره اى ندارند به خانواده هاى آنان تحويل دهيم؟ و آنان بر جسد بى چهره چگونه عزادارى خواهند كرد؟ دكتر «لانتيه رى» فرانسوى، با خونسردى يك پزشك، براى رفع اين مشكل پيشنهاد مى كند كه با ماده «لاتكس» ماسكى از صورت مردگان بسازيم و بعد از كندن پوست صورتشان، ماسك را به جاى آن بگذاريم! (لاتكس: Latex يا قندران (=قندرون) نوعى شيرابه گياهى سقز مانند و شبيه كائوچو است.)
دكتر باتلر، انگليسى اعتراف مى كند كه بعد از يك نظرسنجى بدين نتيجه رسيده است كه حتى اگر اجازه پيوند چهره صادر شود، تعداد دهندگان يا اهداكنندگان بسيار كم خواهد بود.
آيا مى توانيم؟ آيا حق داريم؟
بعد از اين همه سخن ها ببينيم بحث پرشور پيوند چهره در كشورهاى مختلف به كجا رسيده است.
* در انگلستان، دكتر «باتلر» كه آغاز كننده همه اين ماجراست، با آن كه همچنان در انتشار چراغ سبز كميته اخلاق پزشكى انگلستان است تا نخستين پيوند چهره را انجام دهد، با توجه به مشكلات اخلاقى مى گويد: «مسأله اين نيست كه آيا مى توانيم چهره مرده اى را به انسان زنده اى پيوند بزنيم يا نه، بلكه مسأله اصلى اين است كه آيا اساساً حق دست زدن به چنين كارى را داريم؟
* دكتر «پيتر ماريس»، رئيس «كالج سلطنتى جراحان انگليس» نيز اعلام كرده است كه: «ما ترجيح مى دهيم كه فعلاً سياست صبر و انتظار را پيشه كنيم. نبايد درها را زودتر از مواقع به روى اعمال جراحى استثنايى باز كنيم؛ و در عين حال نبايد درهاى اميد را به روى چهره از دست دادگان ببنديم. ما با ادامه پژوهش ها موافقيم، اما با عمل پيوند چهره، نه!»
* در فرانسه دكتر «لانتيه رى» فعلاً خودش را براى يك عمل محدودتر «دهان- دماغ» آماده مى كند. دكتر «فرانسوا پتى» هم مى گويد: «از نظر علمى ما كاملاً براى پيوند چهره آماده ايم، اما شايد براى شروع كار هنوز خيلى زود باشد».
در واقع، گروه فرانسوى درباره دو گونه پيوند چهره پژوهش مى كند:
۱- تعويض كل چهره، از گردن تا پيشانى. در اين شيوه تنها لايه هاى سطحى پوست صورت پيوند زده مى شوند.
۲- پيوند بخش پايينى صورت كه زير كاسه چشم ها قرار دارد. در اين شيوه، همه بافت ها، از استخوان آرواره تا پوست صورت تعويض مى شوند. با توجه به وضع صورت بيمار و آسيبى كه ديده است، يكى از دو شيوه انتخاب مى شود.
* در امريكا دكتر «براندون ويلهلمى» (از مؤسسه جراحى پلاستيك اسپرينگ فيلد ) و گروه او گام بلندترى برداشته اند و يك بار پوست سر و چهره مردى را كه بر اثر تصادف كنده شده بود دوباره پيوند زده اند.
و بالاخره دولت چين اعلام كرده است كه پيوند چهره را، در حد محدودترى انجام داده است.
به نظر مى رسد كه پيوندكاران هرگز از آرزوى خود براى تعويض كامل چهره انسان صرف نظر نخواهند كرد، اما فعلاً تامدتى به پيوندهاى جداگانه چانه و پيشانى ودماغ و... خواهند پرداخت تا شيوه هايى مطمئن تر براى پيوند چهره و داروهايى كم خطر از «سيكلوسپورين» (براى جلوگيرى ازدفع چهره پيوندى) بيابند.در هر حال، حتى اگر روزى پيوند چهره مجاز شناخته شود تعداد بسيار اندكى از هزاران نفر معلول ازاين پيشرفت دانش پزشكى سود خواهند برد، شايد تنها ۱۵ نفر در هر كشور.هم اكنون در فرانسه يك پژوهش ملى سراسرى براى تعيين نامزدهاى آينده پيوند چهره جريان دارد.دكتر «فرانسوا پتى» مى گويد: «اگر هم روزى بتوانيم دست به پيوند چهره بزنيم ، تنها به يارى كسانى خواهيم شتافت كه چهره شان بر اثر آتش سوزى هاى شديد يا انفجار و غيره چنان دگرگون شده است كه با وجود پيشرفت هاى شگفت جراحى هاى ترميمى و حتى بعد از پنجاه عمل ترميمى ، باز هم نتوانسته اند بهبود نسبى يابند و به جراحى كاملاً اختصاصى نياز دارند يعنى تعويض كامل چهره».
برخى پرسش هاى بى پاسخ
به راستى كه پيوند چهره سرچشمه پرسش هاى پايان يافتنى است. برخى از اين پرسش ها هم حقوقى وحتى پليسى ! هستند مثلاً:
پيوند چهره - اگر روزى عملى و مجاز باشد - ممكن است جنبه هاى جنايى و پليسى هم پيداكند. چه كسى تضمين كرده است كه جاسوسان و جنايتكاران حرفه اى و فرارى از پيوند وتعويض چهره براى مصون ماندن از تعقيب و بازداشت سوء استفاده نخواهند كرد؟
آيا روزى ، يك سازمان مافيايى دست به ربودن آدم ها نخواهد زد تا با كندن پوست چهره آنان چهره پليد آدمكش هاى خودرا پوشيده و ناشناخته نگه دارد؟آيا همين حالا ربودن انسان ها براى سوء استفاده از اعضاى بدن آنان رواج ندارد؟
و برخى پرسش هاى ديگر:
چه كسى تصميم خواهد گرفت كه كدام چهره از دست داده واجد شرايط كافى براى پيوند چهره است؟
با چه معيار و ملاكى تصميم خواهد گرفت؟
آيا گيرنده چهره پيوندى حق خواهد داشت هر وقت كه بخواهد، مصرف داروهاى ضد دفع پيوند را قطع كند؟
همه موافق اندكه بالاخره تصميم گيرنده نهايى خود بيمار است. اما براى آن كه او بتواند تصميم درستى بگيرد، چه اطلاعاتى بايد در اختيارش گذاشته شود؟
تنها دليلى كه عمل پيوند چهره را توجيه مى كند «غيرطبيعى و ناهنجار بودن» صورت انسان است. اما راستى اين دو واژه را چگونه بايد تعريف كنيم كه بتوانيم به عمل بسيار پرخطرى مثل پيوند چهره دست بزنيم؟ اصلاً طبيعى و بهنجار چيست؟
و در اينجاست كه «جيمز پارتريج» انگليسى رئيس «انجمن چهره از دست دادگان» حق دارد وارد ميدان شود.او شايد به مهم ترين نكته در تمام اين بحث مفصل اشاره مى كند و مى گويد:
«كسانى كه از پيوند چهره طرفدارى مى كنند در واقع مى خواهند انسان ها و جامعه انسانى را به صورت «استاندارد» در بياورند. من كه تقريباً همه چهره ام رااز دست داده ام و براى ترميم نسبى آن پنجاه بار زير تيغ جراحى رفته ام با پيوند چهره مخالفم زيرا آنچه بايد عوض شود چهره هاى به ظاهر زشت نيست بلكه نگاه مردم به معلولين است كه بايد عوض شود، معلولين از جمله چهره از دست دادگان مى بايد در جامعه ادغام شوند ومورد پذيرش قرار بگيرند. آنچه به راستى زشت است چهره هاى در آتش سوخته و دگرگون شده نيست بلكه شيوه زشت نگريستن ماست. نگاه خود را عوض كنيم نه چهره ما را...»
سخنان اين مرد رنج ديده رامى بايدبارها بخوانيم زيرا اگر دنيا را به زشت و زيبا تقسيم كنيم و زشتى و زيبايى را هم بيش از حد در دانش پزشكى دخالت بدهيم آنگاه مردانى چون دكتر «رابرت وايت» (جراح آمريكايى مقيم كليولند،اوهايو) نيز پيدا خواهند شد كه از چندين سال پيش آشكارا آرزو مى كند كه روزى بتواند كله ها را به جاى يكديگر پيوند بزند!
برگرفته از شماره جديد ماهنامه دانشگر
منابع اصلى :
Science&Vie,Avril2004
Science Et Avenir,Avril2004
Science&Vie Junior,juin2004 Science &vie
New Scientist,29 May2004


|   شناسنامه   |   آرشيو   |