از وقايع مهم سال ۱۹۳۸ ميلادى (۱۳۱۷ شمسى) بازگشت مصر به هويت اسلامى و شركت در كنفرانس لندن به منظور حل و فصل مسأله فلسطين است.
شركت مصر دراين كنفرانس در بالاترين سطح ديپلماتيك، تحول بزرگى در سياست خارجى مصر بود؛ زيرا پيش از آن به خاطر تسلط استعمارى انگلستان بر مقدرات اين كشور، نگاه مصر هميشه رو به غرب بود. درحالى كه مصر از هرجهت وابسته به شرق است و از قديم الايام نيز چنين بوده است.
روزنامه الاهرام در شماره مورخ ۲۳دسامبر ۱۹۳۸ خود در ستون سياست خارجى با تأكيد بر اهميت كنفرانس لندن چنين نوشت:
«ما دراين روزها بارها به ابراز احساسات دولت و ملت مصر درمورد قضيه فلسطين اشاره كرديم.
ما در مقالات گذشته خود نوشتيم كه مقامات دولت هاى عربى علاقه مند هستند كه نخست وزير مصر رياست هيأت نمايندگى اين كشور را دركنفرانس لندن عهده دار شود و با همكارى و همراهى هيأت هاى اعزامى كشورهاى عراق، عربستان سعودى، يمن، شرق اردن و نمايندگان اعراب فلسطين در باب حل و فصل مسأله فلسطين با مقامات انگليس گفت وگو كنند.»
روزنامه اطلاعات نيز در تاريخ ۲۳ دى ۱۳۱۷ با اشاره به اين خبر مهم ،مطالبى به اين مضمون منتشركرد:
«اين عطف توجهى كه از جانب مصر نسبت به قضيه فلسطين ابرازشد و در سراسر عالم عربى انعكاس پيداكرده است محتوى آمال و آرزوهاى بزرگى براى حل اين مسأله بغرنج است.
اما بايد توجه داشت كه اگر اين مسأله براساس عدالت حل نشود بدترين نتايج را خواهدداشت.
مصر با اين روشى كه در قبال قضيه فلسطين درپيش گرفته، نشان داده است كه داراى روشى معين و شخصيتى مستقل است.
مصر از لحاظ مادى و معنوى و كثرت نفوس نيرومند است و كشورهاى عربى بدان توجه بسزايى دارند و درعالم اسلام صاحب نفوذ و داراى مقامى شامخ است.
ازجهت جغرافيايى هم نيرومند بوده و درمهمترين نقطه دريايى مديترانه كه به منزله مهره پشت عالم قديم مى باشد قرارگرفته است.
كشورهاى مستقل عربى و كشورهاى عربى ديگرى هم كه در راه استقلال خويش قدم برمى دارند به كشور مصر به صورت يك مغز متفكر و دل و قلب زنده نگاه مى كنند و آن را محورى مى دانند كه دولت هاى عربى مى بايست گرداگرد آن حلقه زنند و مصر خود اين حقيقت را دريافته است كه اجتماع ملل عرب گرداگرد مصر تا چه اندازه مى تواند يك نيروى معنوى بزرگ را ايجادكند.»
«محمدحسنين هيكل» روزنامه نگار و سياستمدار معروف مصرى درمورد اهميت مشاركت مصر دركنفرانس لندن مى نويسد:
«ظهور مصر درصحنه سياسى و مشاركتش دركنفرانس لندن درمورد فلسطين (سال ۱۹۳۸) در سياستهاى اين كشور و خاورميانه تحول چشمگيرى ايجادكرد.
كنفرانس مذكور به دنبال وقايع قيام سال ۱۹۳۶ فلسطينى ها كه فلسطين و سرزمين هاى عربى مجاور را تكان داد، برگزارشد.
زمان برگزارى اين كنفرانس كمى قبل از شروع جنگ جهانى دوم و موضوع آن بررسى احتمال وقوع اين جنگ بود.
دراين جنگ نيز همانند جنگ جهانى اول، خاورميانه به يكى از مهمترين صحنه هاى درگيرى تبديل شد.
آنچه دركنفرانس لندن جلب توجه مى كرد، حضور مصر در بالاترين سطح سياسى بود كه درآن زمان مى شد تصوركرد.
رئيس هيأت سياسى مصر، «على ماهرپاشا»، نخست وزير اين كشور و يكى از شخصيت هاى برجسته سياسى مصربود.
«على ماهرپاشا» صرفنظر از مقام نخست وزيرى، مرد قدرتمندى بود. درآن زمان، حدود يك سال ازحكومت «ملك فاروق» جوان بر مصر مى گذشت. پادشاه جوان كه آرزوها و آرمان هاى بزرگى چون دستيابى به مشرق عربى و ماوراى آن را درسرداشت، مى كوشيد اوضاع زمانه خود را درك كند. مصر پيش ازمشاركت دركنفرانس لندن، با كشورهاى عرب خاورميانه روابط انسانى و فرهنگى و فنى داشت و از نظر اقتصادى نيز به علت تأسيس «بانك مصر» توسط «طلعت حرب» كمى به كشورهاى عربى نزديك شده بود. اين بانك فعاليت خود را به سرعت به سوى سوريه ولبنان گسترش مى داد.
به رغم همه اين عوامل، مصر ازنظر سياسى ازمنطقه خاورميانه دورمانده بود و تنها از بعضى جنبش هاى ملى منطقه اى تأثير مى پذيرفت. آنچه بر شدت اين همدردى و تأثير مى افزود، روابط تاريخى فى مابين بود كه توجه مصر را به خاورميانه جلب مى كرد. اگرچه درمورد قوت اين روابط تاريخى و انگيزه هاى آن آگاهى كافى وجودنداشت، كشورهاى شرق و غرب دنياى عرب درباره مصر بيش از آنچه مصر از آن كشورها اطلاع داشت، آگاهى داشتند.
پس از دوران زمامدارى «محمدعلى پاشا» با دستاوردهاى بزرگ او تا دوره درخشان حاكميت «اسماعيل پاشا» و قيام «عرابى» و «سعد زغلول»، امت عرب، قاهره را درخاورميانه، پايتخت تمدن خود مى دانست، ليكن اين ارتباط از نظر اجتماعى در بعضى موارد يك طرفه بود. اعراب هميشه خود به سوى قاهره مى آمدند، درصورتى كه مصر به ندرت به طرف آنها كشيده مى شد. شايد علت اين بود كه مصر به امورى اشتغال داشت كه آن را از توجه به حوادث و رخدادهاى جهان عرب بازمى داشت.
گاه نشانه هاى آگاهى مصر از كشورهاى عربى اطرافش آشكار مى شد، ليكن اين نشانه ها كه پشتوانه مردمى داشت با سرعت پيدا مى شد و با همان سرعت نيز ناپديدمى گشت.
قيام مردم فلسطين تنها بر شخصيت ها و گروههاى معينى تأثيرگذاشت، هرچند كه در بعضى موارد احساسات مردمى گسترده ترى آن را پشتيبانى مى كرد. اين حالت عمومى با توجه به حقايق جغرافيايى و تاريخى مصر طبيعى نبود. همان حقايقى كه مصر به واسطه آنها جزيى از امت عرب به حساب مى آمد. اين حالت درآن زمان نتيجه منطقى مجموعه عواملى بود كه تأثير خود را برجاى مى گذاشت و اين تأثيرات در هردوره متراكم تر مى شد.
ملك فؤاد و رؤياى خلافت اسلامى
مى دانيم كه امپراتورى عثمانى سالها پيش از آنكه متلاشى شود درحال اضمحلال بود و يكى از برنامه هاى دولت انگلستان تغييرخلافت بود.
انگليسيها اين نكته را عنوان مى كردند كه عثمانى ها ترك اند و خلافت اسلامى را غصب كرده اند. لذا در محافل وزارت امورخارجه انگلستان براى ضربه زدن به امپراتورى عثمانى مسأله تغيير خلافت و تفويض اين مقام به «شريف حسين» فرمانرواى حجاز مطرح بود و سلطان «عبدالحميد ثانى» درخاطرات خود به اين نكته اشاره مى كند.
دكتر محمدحسنين هيكل درمورد فكر انتقال خلافت مى نويسد:رؤياى ملك فؤاد دربه دست گرفتن خلافت عربى به سرعت رخ نمود و به همان سرعت نيز افول كرد. ملك فؤاد براى به دست گرفتن خلافت خود را از «خاندان هاشمى» و« آل سعود» شايسته تر مى ديد. ليكن انگليسيها بعد از قيام مردم مصر در سال ۱۹۱۹ نظر خود را به كلى تغييردادند. قبل از قيام ۱۹۱۹ و در دوره سلطنت «سلطان حسين كامل» انگليسى ها درمورد حكومت «قدس» انديشيده بودند و نظرشان اين بود كه مصر كشورى آرام و مطيع است و مى توان حكومت شهر قدس و سرزمين هاى اطراف آن را به خديو مصر سپرد و درسايه حكمروايى او بافت و توازن جمعيت فلسطين را بدون سروصدا به نفع يهوديان تغييرداد.
قيام سال ۱۹۱۹ مردم مصر همه اين پيش بينى ها را تغييرداد و مشخص كرد كه مصر آنگونه كه انگليسيها تصورمى كردند، كشور آرام و مطيعى نيست.
به اين ترتيب، تلاش ملك فؤاد براى به دست گرفتن خلافت، قبل از اينكه آغاز شود، متوقف گرديد. هنوز چندماه نگذشته بود كه موضوع خلافت، درسه خانواده اى كه رؤياى آن را درسرمى پرورانيدند، به فراموشى سپرده شد.
درآن زمان طرح موضوع خلافت نوعى نگرانى را درميان جناح ليبرالى مصر دامن مى زد.
اين نگرانى ها قابل توجيه بود، زيرا ازطرفى به نظرمى آمد كه« ملك فؤاد» مى خواهد دين و سياست را با يكديگر بياميزد و اين بازى خطرناكى بود و ازطرف ديگر، تصورمى شد كه او درصدد آن است كه تسلط خود را درمصر با ادعاى خلافت مسلمانان درخارج از آنجا محقق سازد و اين بازى خطرناك ترى بود.
با تغيير رأى انگليس درمورد موضوع ولايت امير مصرى بر «قدس» و سرزمين هاى اطراف آن و با موضعگيرى خاص جناح ليبرالى (قوى ترين جناح وقت) در مصر، «ملك فؤاد» تصميم گرفت كه موضوع خلافت مسلمانان را كنار گذارد و متوجه به مصر شود تا سلطه خويش را با ادعاى حمايت از قانون اساسى درمقابل «سعد زغلول» و «مصطفى نحاس» مستحكم سازد.
و بدين ترتيب مصر ازجهت سياسى و به طور رسمى ازتوجه به خاورميانه عربى دست برداشت.
محمدحسنين هيكل آنگاه به نقش يهوديان مصر در سياست خارجى مصر اشاره كرده مى نويسد:
نقش يهوديان در سياست خارجى مصر
«ازجمله عواملى كه موجب شد، مصر از هويت عربى خود فاصله بگيرد، وجود اقليت يهودى بود كه دراين كشور نفوذ بسيار داشتند.
شايان توجه است كه با ظهور جنبش صهيونيست ها در فلسطين و اشغال مصر توسط بريتانيا، جمعيت اين اقليت روز به روز افزايش مى يافت.
اقليت يهودى اززمان هاى بسياردور در مصر ساكن بود ليكن در زمان «خديواسماعيل» و دقيقاً تا قبل از اشغال مصر توسط بريتانيا، جمعيت اين اقليت روزبه روز افزايش مى يافت.
با وجود اين درزمان «خديواسماعيل» و دقيقاً تا قبل از اشغال مصر توسط بريتانيا، جمعيت اين اقليت از ۷هزارنفر تجاوزنمى كرد.
مركز تجمع يهوديان مصر، شهرهاى قاهره و اسكندريه بود و محله سنتى آنان در قاهره ازمحله هاى فعال و تجارى شهر بود.
يهوديانى كه از كشورهاى حوزه مديترانه به مصر مهاجرت كرده بودند، در اسكندريه زندگى مى كردند. بيشتر آنها خانواده هايى بودند كه پس از تسلط دوباره كاتوليك ها بر اسپانيا به همراه مسلمانان از اين كشور بيرون آمدند و درگستره سواحل درياى مديترانه ازمراكش تا استانبول پراكنده شدند.
بعضى از آنها در دوره طلايى و شكوفايى تجارت اروپا به عنوان واسطه ها، دلالها و نمايندگان تجارى از طريق اسكندريه با شهرهاى ايتاليا مثل «جنوا» «ونيز» و «فلورانس» در ارتباط بودند.
از آغاز اشغال مصر توسط بريتانيا روز به روز بر تعداد آنها افزوده مى شد، به طورى كه طبق سرشمارى سال ۱۹۰۷ مصر ، تعداد آنها از ۷ هزار نفر در قبل از ورود نيروهاى بريتانيا ناگهان به ۳۸/۶۳۸ نفر افزايش يافت. طبق سرشمارى سال ۱۹۷۲ شمار آنان به ۶۳/۵۵۰ نفر رسيد. زمانى كه اكثر مهاجران يهود از كشورهاى عربى مثل مراكش و كشورهاى اسلامى همچون تركيه به مصر سرازير شدند، همزيستى آنها با جامعه مصرى و به ويژه طبقه متوسط مصر ، سهل و ساده بود، زيرا در مصر اكثريت طبقه متوسط را بيگانگان تشكيل مى دادند و اين گونه بود كه يهوديان در اين كشور به سرعت، به جزيى از بافت كلى جامعه مصر بدل شدند. به ويژه اين كه درزمينه هاى اقتصادى و اجتماعى فعاليت و نفوذ خود را به كار مى گرفتند.»
مهاجران جديد يهودى
در اين دوره با شعله ور شدن آتش جنگ جهانى اول ، تعداد زيادى از يهوديان روسيه كوشيدند كه خود را به فلسطين برسانند. هنگامى كه تركها فلسطين را به اشغال در آوردند، آژانس يهوديان به اقليت يهوديان ساكن اسكندريه دستور داد تا مهاجران ساكن فلسطين را به اين شهر انتقال دهند.
در آن موقع جمعيت يهوديان مصر موظف شده بود كه شرايط لازم جهت استقبال مهاجران را فراهم كند.
در دسامبر سال ۱۹۱۵ تعداد يهوديان مهاجر كه به بندر اسكندريه رسيده بودند، ۲۱/۲۷۷نفر بودند. در اين زمان، بريتانيا در صدد برآمد كه جهت تسهيل ورود آنها به مصر مقدماتى را مهيا سازد اما به مجوز و دستور مقامات مصرى نياز داشت.
«ادگار سوارس » رئيس يهوديان اسكندريه مسؤوليت متقاعدساختن «سلطان حسين» كامل ، حاكم وقت مصر و نخست وزير او «حسين رشدى پاشا» را جهت پذيرش مهاجران يهودى به مصر و اسكان آنها به عهده گرفت.
بزودى سلطان حسين كامل و نخست وزير او موافقت خود را با اين مسأله اعلام كردند و اين گونه بود كه دستورهايى جهت ايجاد چند اردوگاه براى يهوديان مهاجر در منطقه «القبارى » اسكندريه صادر شد.
جمعيت يهوديان مصر جهت جلوگيرى از اتلاف وقت مهاجران «اردوگاه القبارى » برنامه هاى خاصى را سازماندهى كرد كه از آن جمله مى توان موارد زير را نام برد:
1 - آموزش فشرده زبان عبرى و تاريخ يهوديان
۲ - آموزش هاى مستمر نظامى كه در ابتدا در قالب نرمشها و ورزش هاى عادى ارائه مى شد
۳ - عمليات تعليمات نظامى كه توسط بزرگان جنبش صهيونيسم مثل«ولاديمير جابو تنسكى » انجام مى گرفت براساس اسناد و مدارك انگليسى در ژوئن ۱۹۱۶ «موسى قطاوى » رئيس طايفه يهوديان مصر به ملاقات ژنرال ماكسويل، فرمانده كل نيروهاى انگليس در مصر رفت. در اين ملاقات، قطاوى از فرمانده نيروهاى انگليسى خواست كه با تشكيل گردان هاى نظامى يهودى موافقت كند تا در كنار لشكر ژنرال آللنبى كه آماده پيشروى به سوى تركها در فلسطين و شام بود بجنگند. ژنرال ماكسويل با اين درخواست موافقت كرد. اين فرصتى بود تا گردان هاى يهودى به لشكر ژنرال آللنبى بپيوندند. علاوه بر اين، به سربازان يهودى اجازه داده شد بر روى كلاه هاى خودستاره داوود نصب كنند تا از ديگران مشخص شوند.
يهوديان مصر در فاصله دو جنگ جهانى
در خلال دو جنگ جهانى، نفوذ يهوديان به رهبرى «حييم ناحوم افندى » در مصر به اوج خود رسيده بود. در عين حال ، شهروندان يهودى با تلاشهاى خود ثابت مى كردند كه از قدرت و توانايى بالايى برخوردارند.
امتيازهايى كه بيگانگان در مصر از آن برخوردار بودند، نوعى حمايت و مصونيت به يهوديان مى بخشيد . بدين ترتيب، بيشتر مهاجران يهودى ثروتمند، موقعيت مناسبى يافتند تا با تهيه پاسپورت هاى فرانسوى يا ايتاليايى يا اسپانيايى از مزاياى بيگانگان در معاملات تجارى برخوردار شوند.
بدين ترتيب نسبت يهوديان كه در مصر شركتهاى صنعتى يا شغل ادارى داشتند به ۳۹% رسيد كه با توجه به جمعيت آنها در مصر ، رقمى بيش از صدبرابر را نشان مى دهد.
يهوديان مصر با نفوذ بسيار و تأثير عميق اقتصادى توانستند شمارى از سياستمداران مصرى را دور خود جمع كنند كه از ميان آنها مى توان به «اسماعيل صدقى پاشا» كه نخست وزير مصر بود اشاره كرد.
در سالهاى جنگ دوم جهانى كه ورود كالاى خارجى به مصر ممنوع بود يك تاجر يهودى افتخار مى كرد كه جديدترين و گرانبهاترين لباسهاى طراحان اروپا را وارد كشور مى كند. توضيح آنكه طراحان يهودى بعد از اشغال فرانسه فعاليت خود را از پاريس به شهرهاى «بردو» و «مادريد» منتقل كرده بودند.
ادامه دارد