پنجشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Thu, May 12, 2005
ماجرا
۳۱۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رئيس پليس خبر داد:
بازخوانى يك پرونده جنايى
بهانه اى براى جدايى
گروه حوادث: كرج - خبرنگار «ايران»: زوج جوانى كه پس از بروز اختلافات شديد به بهانه نازايى زن جوان به دادگاه خانواده كرج مراجعه كرده بودند با توصيه و راهنمايى قاضى دادگاه پس از گذشت و اعلام رضايت پرونده هاى خود را مختومه كردند.
زن ۲۳ساله و همسرش ۳۰سال داشت. زن پس از ادامه دادخواست مطالبه مهريه ۱۰۰سكه اى اش منزل شوهر را با قهر ترك كرده و به منزل پدرى اش بازگشته بود و شوهر پس از آنكه همسرش منزل را ترك كرده بود دادخواست تمكين داده بود.
روز پنجشنبه ۲۵ فروردين زوج جوان در برابر ميز قاضى اكبر طالبى رئيس شعبه ۱۷ مجتمع خانواده كرج قرار گرفتند و مرد رو به قاضى كرد و گفت: مدت ۶سال است با هم ازدواج كرده ايم اما همسرم نازا است و پزشكان به ما اميد بيهوده مى دهند و از ما مى خواهند درمان را همچنان ادامه دهيم اما من مطمئنم همسرم نازا است.از طرفى دلم مى خواهد فرزندى داشته باشم تا به زندگى ام گرمى و اميد بدهد. به همين خاطر ديگر صبرم تمام شده و مدتى قبل از همسرم خواستم به منزل پدرى اش برگردد.
زن جوان رو به قاضى كرد و گفت: من در ۱۷سالگى ازدواج كردم و مدتى كه از ازدواج ما گذشت به توصيه اطرافيان تصميم گرفتيم بچه دار شويم اما وقتى به پزشك مراجعه كردم اعلام كردند دچار مشكل هورمونى هستم و بايستى تحت نظر پزشك قرار گيرم تا مداوا شوم. اما همسرم به قدرى عرصه را بر من تنگ كرد و حرفهاى نيشدار به من زد كه صبرم تمام شد. وقتى از من خواست تا به خاطر بچه دار نشدن از خانه اش خارج شوم تصميم گرفتم تا مهريه ۱۰۰سكه اى ام را به اجرا بگذارم.
در اين لحظه مرد جوان از قاضى خواست تا راهى براى پرداخت مهريه و جدايى از همسرش نشانش دهد. هرچند كه او قادر به پرداخت مهريه زن به صورت يك جا نبود. قاضى اكبر طالبى رئيس شعبه ۱۷ دادگاه خانواده كرج رو به زوج جوان گفت: بچه دار شدن يا نشدن و اينكه بچه سالم يا بيمار باشد بستگى به خواست خدا و مشيت الهى دارد و نبايد به جنگ مقدورات رفت. درست است داشتن فرزند حق طبيعى زوج است و كسى نمى تواند اين حق را از آنها بگيرد اما اين حق نبايد باعث از هم پاشيده شدن كانون خانواده شود. اگرچه وجود فرزند در خانه باعث انسجام و گرمى كانون خانواده و نعمت بزرگى براى والدين است اما مشكل بچه دار نشدن مشيت الهى است و قطعاً حكمتى در آن است كه شايد اگر ما آگاه به مصلحت الهى بوديم خود راضى به داشتن فرزند نمى شديم بنابراين همه چيز را به مشيت الهى واگذار كرده و به خدا توكل كنيد. بى شك اين يك آزمون الهى است. پس از راهنمايى و ارشاد قاضى زوج جوان با ارائه درخواستى خواستار مختومه شدن پرونده هايشان و ادامه زندگى مشترك شدند.
۳۰ ماه حبس براى سارق حرفه اى
گروه حوادث: سارق حرفه اى خودرو كه به بهانه يادگيرى رانندگى اقدام به زورگيرى و سرقت خودرويى كرد، به ۳۰ ماه حبس محكوم شد.
اين سارق جوان كه موفق شده بود دو بار از دست مأموران فرار كند، در جريان آخرين سرقت، وقتى سه برگ از دسته چك كارمند اداره اى را ربود، تحت تعقيب مأموران قرار گرفت. بنابراين گزارش، اواسط سال ۸۲ كارمند يكى از ادارات دولتى با مراجعه به پليس آگاهى تهران، با ارائه شكايتى اعلام كرد چند روز قبل سه برگ از دسته چكهاى من به سرقت رفت و وقتى به بانك مراجعه كردم، متوجه شدم تمام پولهاى موجود در حسابم برداشت شده است.
با اعلام شكايت اين مرد، مأموران در نخستين بررسى ها به راننده آژانسى كه هر روز كارمند اداره را براى انجام مأموريت به نقاط مختلف شهر منتقل مى كرد، مظنون شدند. وقتى پى بردند او داخل خودرواش مقابل كلانترى منتظر برگشتن كارمند اداره است، سعى كردند با ترفندى او را به داخل كلانترى ببرند، ولى زمانى كه راننده متوجه شد مأموران به او نزديك مى شوند، پا به فرار گذاشت. با فرار اين مرد، مأموران در تحقيق از كارمندان بانك پى بردند وى پس از سرقت دسته چك و جعل امضاى كارمند اداره، اقدام به برداشت پول از حساب وى كرده است.
پس از گذشت چند ماه رديابى هاى مأموران براى دستگيرى متهم به بن بست رسيد و هيچ سرنخى از وى به دست نيامد تا اينكه مأموران گشت انتظامى در يكى از بزرگراههاى تهران به خودروى پيكانى مظنون و پس از توقف خودرو زمانى كه قصد بازرسى از داخل آن را داشتند، راننده با تيغ موكت برى به مأموران حمله كرده و پا به فرار گذاشت، ولى هنگام عبور از بزرگراه با خودرويى برخورد كرد و به دام مأموران افتاد.
با دستگيرى متهم، مأموران با استعلام شماره خودرو متوجه شدند اين خودرو چند روز قبل سرقت شده است.
* فرار متهم
متهم پس از بازداشت وقتى به اداره آگاهى منتقل مى شد، در فرصتى مناسب از دست مأموران فرار كرد و با گرفتن موتور مرد رهگذرى به بهانه اينكه مأمور است و در حال تعقيب مجرم خطرناكى است، پا به فرار گذاشت.
پس از چند ماه مخفيگاه متهم در شهرستان گرمسار در محاصره مأموران پليس آگاهى درآمد و متهم بازداشت شد.
سارق جوان پس از بازداشت با اعترافات خود پرده از سرقتهاى سريالى خودرو برداشت و گفت: به بهانه ياد گرفتن رانندگى خودرو را به صورت دربست كرايه مى كردم و پس از كشاندن آنها به جاهاى خلوت با فريب راننده اقدام به سرقت خودرو مى كردم و پس از آن پلاكهاى خودرو ديگرى را كه قبلاً سرقت كرده بودم، روى آن قرار مى دادم. همچنين با جعل عنوان مأمور و به بهانه گرفتن معافيت از خدمت سربازى مبالغ زيادى را كلاهبردارى مى كردم.
وى در ادامه ضمن اعتراف به سرقت دسته چك كارمند اداره گفت: وقتى او را براى مأموريت به نقاط مختلف شهر منتقل كردم، در فرصتى مناسب سه برگ از دسته چكهاى او را سرقت كردم و با جعل امضاى او، موجودى حسابش را برداشت كردم.
به گزارش خبرنگار ما، قاضى زمانى رئيس شعبه ۱۰۵۶ دادگاه عمومى تهران پس از محاكمه و با توجه به برگرداندن اموال مسروقه به مالباختگان، متهم را به ۳۰ ماه حبس و پرداخت ۲۲ ميليون ريال جزاى نقدى محكوم كرد.

رديابى جوان ايرانى
در بازداشتگاه پليس ژاپن
گروه حوادث: پسر جوانى كه پس از سفر غير قانونى به ژاپن به طور اسرارآميزى ناپديده شده بود، در زندان ژاپن شناسايى شد. اين جوان جوياى كار با پرداخت مبلغى پول به دو قاچاقچى انسان از طريق كشور تايلند به ژاپن سفر كرده بود، ولى پس از ترك تايلند هيچ اطلاعى از او به دست نيامده بود.
خانواده اين جوان ايرانى درحالى كه احتمال مى دادند پسرشان توسط اعضاى باند قاچاق انسان معروف به سايمون به قتل رسيده باشد، شكايتى را در اين باره در دادسراى جنايى تهران تشكيل دادند. درحالى كه تحقيقات از دو عضو دستگير شده باند قاچاق انسان آغاز شده بود، در تجسس هاى برون مرزى پليس مشخص شد، جوان ايرانى جوينده كار پس از ورود به ژاپن به دليل همراه داشتن دلارهاى تقلبى بازداشت و به زندان انتقال داده شده بود.
بر اساس اظهارات اين جوان ايرانى، اعضاى باند قاچاق انسان دلارهاى تقلبى را در اختيار او قرار داده بودند، به همين اتهام او چند ماهى در بازداشت پليس بود.
به گزارش خبرنگار ما، هم اكنون دو عضو بازداشت شده اين باند به اتهام ۱۳ فقره شكايت و كلاهبردارى با دستور داديار سليمانى، در بازداشت به سر مى برند.
صاحب گرمابه در مرگ ۲ مشترى مقصر شناخته شد
گروه حوادث - صاحب گرمابه اى كه دو پسر جوان به علت نشت گاز مونوكسيد در داخل نمره هاى آن دچار خفگى شده بودند با صدور قرار مجرميت از سوى دادسراى امور جنايى تهران مقصر شناخته شد. بنا به اين گزارش ساعت ۱۸ و ۳۰ دقيقه روز ۱۱ ديماه سال ۸۲ به كلانترى ۱۴۸ انقلاب اطلاع داده شد در گرمابه اى در خيابان اميرآباد دو مرد ناشناس داخل نمره هاى شماره ۱۲ و ۱۰ دچار خفگى شده اند.
با اعلام اين موضوع به بازپرس كشيك ويژه قتل تهران پرونده در دستور كار اداره آگاهى قرار گرفت و تحقيقات در خصوص شناسايى هويت مقتولين آغاز شد.
با انتقال اين اجساد به پزشكى قانونى مشخص شد اين دو مرد ۳۰ ساله به نامهاى محمد و قيوم هيچگونه آثار ضرب و جرحى نداشته و با بررسى نتيجه آزمايش امحا و احشا اين اجساد علت مرگ خفگى با گاز مونوكسيد كربن تعيين شد.
با بررسى بيشتر موضوع توسط كارشناسان رسمى مشخص شد در اين گرمابه قديمى براى جلوگيرى از هدر رفتن گرما گازهاى توليد شده سمى موتورخانه به وسيله چند لوله از زير كف حمام رد مى شده كه به مرور زمان در اثر فرسودگى اين لوله ها سوراخ شده و با نشت گاز به داخل حمام اين دو مرد جوان دچار خفگى شده اند.
از آنجايى كه نمره ها زنگ اخطار نداشتند صاحب گرمابه كه مرد ۵۲ ساله اى بود به عنوان مقصر اصلى حادثه شناخته شد و پرونده روز گذشته با صدور كيفر خواست به اتهام تسبيت در قتل غير عمد دومرد از دادسراى امور جنايى به دادگاه عمومى جزايى تهران ارسال شد.
دلدارى داديار اظهار نظر دادسراى امور جنايى تهران در اين رابطه گفت: «موضوع اتهام مشمول ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامى مى باشد، در صورتيكه قتل غير عمد به واسطه بى احتياطى، بى مبالاتى و يا عدم رعايت نظامات واقع شود مسبب به حبس از يك تا سه سال محكوم مى شود.»
رئيس پليس خبر داد:
كشف قتل و قاچاق در اسفراين
گروه حوادث، اسفراين، خبرنگار «ايران»: پليس برخورد شديد با متخلفان اسفراين را در دستور كار قرارداده است.
سرهنگ روشن، فرمانده انتظامى شهرستان اسفراين با بيان اين مطلب به جزئياتى از اقدامات پليس پرداخت و گفت: «در طرح پاكسازى واحدهاى صنفى عرضه كننده محصولات فرهنگى كه بدون مجوز به ارائه محصولات ضدفرهنگى مى پرداختند ۱۵واحد با دستور مقامات قضايى پلمب  شد و تعداد ۱۰۵۰حلقه سى دى غيرمجاز كشف شد.
وى در ادامه به كشف محموله موادمخدر پرداخت و گفت: «سه قاچاقچى موادمخدر پس از اقدامات اطلاعاتى رديابى شدند كه در مرحله نخست دستگيرى ۳۷۰گرم ترياك از اين قاچاقچيان كشف شده است. رئيس پليس اسفراين به شگرد دو كلاهبردار در خريد گسترده گوسفند اشاره كرد و گفت: دو كلاهبردار با چك هاى باطل شده بانك كشاورزى شعبه بجنورد به خريد ميليونى گوسفند دست زده اند كه با هماهنگى هاى قضايى رديابى شدند.
سرهنگ روشن درخصوص كشف راز يك جنايت گفت: «خودروى پرايدى در مسير سارمران واژگون شد كه مجروحان حادثه كه دو مرد جوان بودند به بيمارستان اعزام شدند. پليس در بازرسى پرايد به لكه هاى خون در صندوق عقب برخوردند كه داخل آن موكت و چوب دستى خون آلودى به دست آمد.
همزمان با اين حادثه، جسد مرد ناشناسى نيز در سملقان پيدا شد كه با گواهينامه به دست آمده در خودروى پرايد مطابقت داشت و كارآگاهان توانستند راز اين جنايت را فاش كنند. وى افزود: «دو مجروح سانحه در بازجويى ها اعتراف كردند براى سرقت پرايد آن را كرايه كرده اند و راننده را با نام «احمدعلى داوى» در محلى به نام «رباط عشق» به قتل رسانده اند.»
مرگ مشكوك مرد ۷۸ ساله اى در اصفهان
گروه حوادث- اصفهان خبرنگار ايران: تحقيقات پيرامون مرگ مرد ۷۸ ساله اى كه در خانه اش به طرز مشكوكى جان سپرده است، آغاز شد.
ساعت ۱۰ صبح ۱۹ فروردين مأموران پليس ۱۱۰ با تماس يك فرد ناشناس پى به مرگ مرد ۷۸ ساله اى بردند. مأموران كلانترى ۱۵ اصفهان به خانه اين مرد در خيابان «وحيد» اعزام شده و با جسد اين مرد در حاليكه در كنار راه پله ها افتاده و پارچه اى آبى  رنگ دور گردن او بسته شده بود، روبرو شدند. تحقيقات نشان مى دهد ضرباتى به سر مرد ۷۸ ساله وارد شده و اثاث خانه اش به  هم ريخته است.
تحقيقات پيرامون اين مرگ مشكوك ادامه دارد.
بازخوانى يك پرونده جنايى
عشق خزان زده
211302.jpg
روبروى آينه مى ايستد. موهايش را با صبر و حوصله  شانه مى زند. شادى وصف ناپذيرى زيرگونه هايش مى دود. خودش را ورانداز مى كند. يقه پيراهن سفيدش را يكبار ديگر بالا مى كشد. به كت و شلوارش نگاه مى كند و بعد سعى مى كند از دريچه نگاه او، خودش را بپسندد.
به ياد روزى مى افتد كه عاشق بهار شده بود. از آن روز به بعد ديگر خواب و خوراك را از دست داده بود. چقدر به اين در و آن در زده بود تا بلكه موافقت پدر بهار را جلب كند و بالاخره آنها رضايت داده بودند و بساط خواستگارى راه افتاده بود. او مى خواست امروز براى اينكه بهار همسرش شود پاى به خانه آنها بگذارد. در چشمان خودش يك جذابيت ديگر ديد هيچوقت اينگونه جذاب نشده بود.
پدر بهار مردى پول دوست بود. اين را از طريق حرف هاى مادرش و سماجت هاى پى در پى خودش فهميده بود. او به هيچ چيز جز پول و ثروت دامادش اهميت نمى داد. در مقابل «بهار» دخترى نجيب و آرام بود كه به فكر زندگى پرمحبت و يك خوشبختى ساده بود.
صداى مادر على را از فكر بيرون آورد.
- معلوم هست دارى چكار مى كنى؟ مثل ديوانه ها ايستادى جلوى آينه و با خودت حرف مى زنى؟ مردم منتظرند زودباش.
على و مادر بعد از برگشتن از خواستگارى خوشحال بودند، پدر بهار با وجود اينكه هرچه خواسته بود به اين پسر يك لاقبا گفته بود ولى بالاخره با نامزدى آنها موافقت كرده بود و اين براى على يعنى به دست آوردن همه چيز. ديگر بقيه چيزها را با تلاش و سختى مى توانست به دست بياورد.
* * *
حميد خان - شوهر خاله على - از همه بيشتر خوشحال بود. او به جاى پدرعلى براى به دست آوردن رضايت پدر بهار خيلى اين در و آن در زده بود، براى همين يك ماه بعد بود كه اولين ميهمانى را براى جشن گرفتن و شادى دادن به اين نامزدى برپا كرد.
على بعد از اينكه دوباره كت و شلوار به تن كرد و موهايش را جلوى آينه به هزار كلك درست كرد با مادرش راهى خانه خاله شد. حميدخان سرگرم پذيرايى از ميهمانان بود. همه آمده بودند جز بهار و خانواده اش.
- چرا دير كرده اند؟
- شاه داماد چقدر عجول تشريف دارند. باباجان صبر كن مى آيند. اين رسم است كه عروس خانم آخر همه بيايند و...
يك ساعتى از حضور ميهمانان مى گذشت. بالاخره با پيشنهاد حميد خان، على شماره تلفن خانه پدر بهار را گرفت هيچكس گوشى تلفن را جواب نمى داد. دلواپسى ميهمانان بيشتر شده بود تا اينكه حميدخان سوييچ ماشين دايى اش را به على داد و گفت:
- برو دنبالشون ببين چى شده؟
على رفت ولى يك ساعت بعد وقتى زنگ تلفن خانه حميدخان به صدا درآمد. ميهمانى به هم خورد و همه سراسيمه و آشفته به طرف بيمارستان راه افتادند.
-يعنى چى شده؟ نكند سر بهار بلايى آمده باشد و ...
در بيمارستان وقتى حميدخان بدن خون آلود و زخمى على را ديد يكه خورد. بالاخره على بعد از نيم ساعت توانست زبان باز كند و بگويد كه چرا به اين روز افتاده است.
- به خانه شان كه رسيدم زنگ زدم پدر بهار خودش در را باز كرد هنوز سلام و احوالپرسى نكرده بودم كه به مردى اشاره كرد و او از من خواست كه داخل شوم. به آنها گفتم حالا چه وقت اين است كه من وارد خانه شما بشوم. ميهمان ها منتظرند و كم كم وقت شام مى شود سراغ بهار را كه گرفتم پدرش گفت: اسم بهار را فراموش كن و روى زندگى با او خط قرمز بكش. اين آقا را كه مى بينى، مى خواهد با بهار ازدواج كند. از اين حرف خشكم زد. گفتم: او كه هم سن شماست و جاى پدر بهار است. آن مرد به من حمله كرد و تا توانست مرا زير مشت و لگد گرفت.
فقط مى شنيدم كه مى گفتند پول دارد، زندگى دارد. تو چى دارى؟
بعد هم از خانه بيرونم كردند.
على را در حاليكه مجروح بود به خانه آوردند. نيمه هاى شب بود كه تلفن زنگ زد. بهار مى خواست با على حرف بزند.
- حالت چطوره؟
- مگر تو نمى دانى؟
- چرا مى دانم. پدرم نمى گذارد ازدواج كنيم. مى خواهد مرا به زور شوهر بدهد.
تلاش على و سماجت هايش هيچ نتيجه اى نداشت. پدر بهار با بى اعتنايى و فحاشى براى چندمين بار آنها را از در خانه اش رانده بود و دست آخر با پس فرستادن هدايايى كه على براى بهار خريده بود حرف آخرش را هم زده بود.
- اگر يكبار ديگر دم در خانه ما بيايى آن وقت ديگر هرچه ديدى از چشم خودت ديدى. يك هفته بعد وقتى كه على هنوز در ته دلش اميدى براى رسيدن به بهار داشت، كارت دعوت جشن عقد و عروسى بهار و اسد رسيد. على ديگر مطمئن شد كه به پايان راه رسيده است.
على از دور شاهد بود كه عروس اش در كنار پيرمردى به خانه بخت مى رودبدون اينكه ذره اى از اين انتخاب اجبارى شاد باشد.
بهار سر سفره عقد مى گريست و پدر در جواب به ميهمانان مى گفت: هر دخترى كه مى خواهد از خانه پدرش برود از اين اداها در مى آورد. ولى بعد فوراً والدين اش را فراموش مى كند و مى افتد دنبال زندگى خودش. اين رسم روزگار است.
اسد جلوى تالار با يك ماشين خارجى گل زده ميهمانان را مشايعت مى كرد. بهار را با گريه و ناراحتى به زور سوار ماشين اسد كردند. اسد با لباس گرانقيمت پشت رل نشست و با لبخند به سرويس جواهرات گرانقيمتى كه به عروس اش آويخته بود نگاه كرد و ماشين را در خيابان با سرعت به حركت درآورد.
- اخم هايت را بازكن. ببين چه شوهرى دارى؟ آن پسر بى عرضه و گدا به چه درد تو مى خورد.
بهار نگاهش را از شيشه ماشين به بيرون انداخته بود.
...بهار ديگر به سكوت و تنهايى و انزجار از زندگى در خانه بزرگ اسد عادت كرده بود. هر روز با رفتن اسد جلوى آينه مى نشست و به سياهى هاى زندگى اش فكر مى كرد و بالاخره سرخودش را به كارهاى خانه گرم مى كرد.
چندماه از زندگى بهار و اسد مى گذشت. بهار خوب مى دانست كه پدرش چند كار تجارى با شوهر او شروع كرده و به اميد اين است كه از اين راه پول پارو كند. اسد براى اينكه دل بهار را به دست بياورد به خانواده او محبت مى كرد. همه جز بهار راضى بودند آن روز وقتى اسد از خانه بيرون رفت. بهار مثل هميشه سعى كرد سرخودش را به كارهاى خانه گرم كند. هنوز نيم ساعت نگذشته بود كه صداى زنگ آيفون بلند شد.
- كيه؟
- لطفاً بيايد دم در.
بهار در را كه باز كرد پسرنوجوانى را مقابل خودش ديد.
- بفرماييد
- تو، توى خانه ما چكار مى كنى؟
- خانه شما؟!
پسر نوجوان بهار را هل داد و وارد خانه شد. بهار با داد و فرياد از همسايه ها كمك خواست.
- يك دزد رفته توى خانه ام.
چندتن از همسايه ها براى كمك وارد خانه شدند ولى با ديدن پسر نوجوان خنديده بودند.
- اى خانم اين كه دزد نيست. اين احمد پسر اسدخان است.
بهار از اين حرف بيهوش شده بود وقتى به هوش آمد متوجه شده بود كه اسد قبلاً زن داشته و با همسرش دعوا كرده و زن را طلاق داده و از او صاحب دو بچه است تا عصر زنى كه هم سن و سالهاى مادرش بود به خانه اش آمد و دخترى ۶-۷ساله را به او سپرد.
- اگر حاضر شدى با اين نامرد زندگى كنى تا به پولهايش برسى بايد گذشته اش را هم بخواهى.
شب وقتى اسد به خانه آمده بود بهار با داد و فرياد تمام عقده هاى دلش را خالى كرده بود.
- نامرد بى صفت زن داشتى و نمى گفتى. اين دو بچه را رها كردى و مرا فريب دادى...
فريادهاى خشم آلود بهار تمام همسايه ها را خسته كرده بود. بالاخره شب به نيمه هاى خود رسيده بود كه بهار از شدت خستگى به خواب رفت.
صبح با صداى فريادهاى چندمرد بهار به كوچه دويده بود. شوهرش اسد در حاليكه شلوار دامادى اش را پوشيده بود در خون خودش غرق بود.
پليس و بازپرس ويژه قتل بلافاصله در محل حاضر شدند. بهار براى تحقيقات احضار شد و پسر اسد دستگير شد. او شب را در خانه يكى از دوستانش گذرانده بود. در حاليكه همه فكر مى كردند بهار در اين قتل دست دارد. يكى از همسايه ها در بازجويى ها گفت:
-امروز وقتى براى انجام كارى از خانه بيرون آمدم يك پيكان جلوى خانه اسد بود. مردى هم كنار ماشين ايستاده بود. مرا كه ديد فرار كرد با تصور اينكه على در اين جنايت دست داشته است مأموران براى دستگيرى او به طرف خانه شان رفتند ولى على با نوشتن نامه اى خانه را ترك كرده بود.
- ديگر نمى توانم اين شرايط را تحمل كنم. مرا ببخشيد.
بالاخره على رديابى و دستگير شد و در بازجويى ها گفت:
- من فرار نكردم ولى نمى توانستم اين شرايط را تحمل كنم. دخترى را كه دوست داشتم به زور به مردى دادند و من بعد از آن دچار ناراحتى هاى روحى و عصبى شدم.
- چرا با پيكانى در خانه بهار رفتى؟
- من اصلاً نمى دانم خانه بهار كجاست و پيكان هم ندارم.
همسايه اى كه شاهد ماجرا بود با على روبرو شد.
- نه كسى كه من ديدم اين مرد نبود.
مشخصاتى كه مرد همسايه از قاتل مى داد، بالاخره منجر به شناسايى او شد. او مردى بود كه چندخيابان  بالاتر از خانه اسد مغازه داشت. آن مرد بلافاصله دستگير شد.
ضد و نقيض گويى هاى صاحب پيكان بالاخره وادارش كرد كه حقيقت را بگويد.
-داشتم مى رفتم كه يكدفعه او در را باز كرد و جلوى ماشين من دويد. پياده شدم كه كمكش كنم ولى مرده بود. ترسيده بودم نمى دانستم چكار كنم وقتى يكى از همسايه ها را ديدم پا به فرار گذاشتم.
ادعاهاى مرد راننده باتوجه به نظريه پزشكى قانونى در مورد مرگ اسد صحت داشت. على و بهار آزاد شدند.
بهار مثل درختى شكسته به آينده مبهم خود خيره شده بود و برخاكستر برباد رفته زندگى اش مى نگريست.
على در اين هجوم سخت به بهار فكر مى كرد، بهارى كه در دل او به خزان تبديل شده بود. اگر پدر بهار طمع نكرده بود هم اكنون به جاى فرارسيدن پاييز عشق او و زمستان زندگى بهار، آنها در باغ سبز زندگى بهار را جشن مى گرفتند. اى كاش اسد به همسر و دو فرزندش بد نكرده بود و با بى اعتنايى به آنها گرفتار اين عقوبت نمى شد.
سارقان مسلح مطب پزشكى در كرج محاكمه شدند
گروه حوادث: كرج - خبرنگار «ايران»: سارقان مسلحى كه تحت عنوان مأمور اقدام به سرقت به عنف از مطب پزشك متخصص فك و صورت دركرج كرده بودند در دادگاه جزايى كرج محاكمه شدند.
اين گروه كه با دريافت مبلغى از سوى افراد مختلف اجير مى شدند به اتهام جعل عنوان مأمور و مشاركت در پنج فقره سرقت به عنف تحت محاكمه قرارگرفتند.
در ساعت ۲۲ روز ۲۵ تيرماه سال ۸۲ دندانپزشكى در تماس تلفنى با پليس ۱۱۰ اعلام كرد كه دو مردجوان به همراه اسلحه، بى سيم و دستبند به مطب او در چهارراه طالقانى كرج مراجعه كرده و پس ازتهديد كيف و مدارك پزشكى وى را به سرقت برده اند.
از آنجايى كه اين پزشك ۴۲ساله با مردى اختلاف مالى داشت و از ناحيه او مورد تهديد قرارمى گرفت كارآگاهان دايره اول اداره آگاهى كرج به دستور على بصيرنيا بازپرس شعبه نهم دادسراى جنايى كرج وى را تحت تعقيب قراردادند و در روز ۹مردادماه دستگير كردند اما او منكر هرگونه آشنايى با مأموران قلابى شد.
چند روز بعد با طرح شكايتى از سوى يك مرد معدن دار به كلانترى مركزى كرج عنوان شد دومردجوان با سلاح گرم تحت عنوان مأمور به زور وارد منزل وى شده اند و بعد از بازرسى شبانه منزل وى مبلغ يك ميليون و ۷۰۰هزارتومان پول وسند دستگاههاى راهسازى و ماشين آلات وى را به سرقت برده اند و پس از بستن دستهاى صاحبخانه متوارى شده اند.
از آنجايى كه يكى از سارقان پس از چهره نگارى شناسايى گرديد، مأموران پى بردند اين مرد معدن دار با برادر خود دچار مشكل شده و سارقان توسط برادر مردشاكى جهت آزار و اذيت وى اجيرشده اند. با طرح شكايت ازسوى راننده آژانس كه توسط موتورسواران درنيمه شب تهديد شده و خودروى پرايد او مورد سرقت به عنف قرارگرفته بود و شكايت چندنفر كه منازل آنان موردسرقت به عنف سارقان مسلح قرارگرفته بود مأموران با رديابى هاى تلفن همراه سارقان موفق به دستگيرى آنها شدند و دريافتند سارق ۲۸ساله اى كه به اتهام ۵فقره سرقت به عنف و جعل عنوان مأمور تحت تعقيب است در شهرستان دامغان در تبعيد به سرمى برد.
سارقان در اعترافات خود به سرقت مطب پزشك متخصص نيز اقراركرده و گفتند: مردى كه با ما آشنابود ادعاكرد از دكتر بابت فروش ماشين طلبكار است و دكتر طلب او را نمى دهد. قرارشد تحت عنوان مأمور به مطب دكتر برويم و كيف حاوى مدارك او را براى او بياوريم. بعد از آنكه كيف را به وى داديم مبلغ سيصدهزارتومان گرفتيم و بعد به سرقتهاى ديگرى دست زديم.
مرد ۳۶ساله به اتهام معاونت در يك فقره سرقت به عنف با قرار وثيقه يكصدميليون ريالى و همدست وى به اتهام مشاركت در پنج فقره سرقت به عنف با قرار وثيقه سيصدميليون ريالى از سوى بازپرس بصيرنيا به زندان معرفى شدند و قرارمجرميت آنان در روز ۲۵ تيرماه ۸۳ صادرشد.
متهمان در شعبه ۱۱۶ جزايى دادگسترى كرج حاضرشدند و دادگاه تحت رسيدگى احمد رحيمى فرد دادرس اين شعبه تشكيل شد و متهمان ضمن اقرار به سرقت ها تقاضاى تخفيف مجازات كردند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |