|
۱۳۰۰ بيمار در بيمارستان روانپزشكى رازى
اينجا هيچ كس از قفس نمى پرد
|
|
|
مهرى حقانى اينجا ديوانه اى از قفس نمى پرد. اين را كريم خوب مى داند. او كه وقتى پشت ميله ها مى نشيند، به آفتاب نگاه مى كند، بعد به سايه خودش كه با سايه ميله ها يكى مى شود و بعد مثل هر روز از پرستار بخش مى پرسد: چرا اين آقا هر روز با قفسش به ملاقات من مى آيد؟ اما همين ملاقاتى را مرتضى هم ندارد. مرتضى وقتى ديد جن دارد وارد سر پدرش مى شود، بايد او را نجات مى داد. شايد هيچ راهى نبود، اگر من و شما هم در فقر و محروميت، در نبود درمان و دارو و تشخيص اوليه بيمارى به سر مى برديم، حتماً آن تبرى را كه كنار چوب ها رها شده بود، بر مى داشتيم و جن را مى كشتيم. از ابن بابويه و برج طغرل و شاه عبدالعظيم، فقط كمى اين سوتر و در نزديكى زمين هاى كشاورزى ورامين بيمارستان روانپزشكى رازى در دامنه كوه هاى بى بى شهر بانو ۱۳۰۰ بيمار روحى و روانى را در دو بخش حاد و مزمن بزرگسالان و يك بخش فوق تخصصى كودكان در خود جاى داده است
نام قديمى امين آباد، چندان هم بى مسمى نيست. روح هاى آزرده و روان پريشى كه مكانى امين تر از يك بيمارستان پذيراى آنها نيست. خارج از اين نقطه دور از شهر، هر گونه بيمارى روحى و حتى يك اختلال يا افسردگى معمولى هم در طرز تلقى شهروندان، يك بيمارى قابل درمان و رسيدگى تلقى نمى شود بلكه چون نشان ننگى كه يا بايد طرد و يا پنهان شود، شناخته مى شود. بيماران روحى تا سال ۱۲۹۰ خورشيدى، در بخشى از بيمارستان سينا نگهدارى مى شدند تا سال ۱۲۹۷ كه اين ساختمان به دستور پهلوى اول به صورت يك نوانخانه تأسيس شد و بعد به صورت بيمارستان درآمد. از سال ۷۳ به بعد، بيمارستان روانپزشكى رازى زير نظر دانشگاه علوم پزشكى قرار گرفت. اين بيمارستان يكى از بزرگترين بيمارستان هاى روانپزشكى ايران و خاورميانه به شمار مى آيد و هم اكنون از ۱۱۷ شهر بيمار مى پذيرد. بيماران بخش حاد بيمارستان، بيمارانى هستند كه امكان برگشت آنها وجود دارد كه در ۱۱ بخش يا بلوك نگهدارى مى شوند اما ۹ بلوك ديگر، محل نگهدار ى بيماران مادام العمر است. از ۱۳۰۰ بيمار اين بيمارستان، ۷۰۰ نفر بايد براى هميشه اينجا بمانند. زهرا در حالى كه روسرى اش را هر چند ثانيه يك بار مرتب مى كند، مى گويد: من آخرش از اينجا مى روم و بعد خيلى محكم، انگار كه آخرين اولتيماتوم را مى دهد، مى گويد: وگرنه يك روز خودم را مى كشم. بعد با عجله مى گويد از تلويزيون هم بدم مى آيد از روزى كه مامانم از خانه خواهرم با ناراحتى برگشت و گفت حوصله تلويزيون را ندارم من هم ديگر تلويزيون دوست ندارم. ۷۰ درصد بيماران بيمارستان را مردان تشكيل مى دهند. البته اين به آن معنا نيست كه زنان كمتر دچار بيمارى هاى روحى مى شوند. اما معرفى و شناسايى مردان بيشتر رايج است. مسائل اجتماعى خاص زنان پرده پوشى، پنهانكارى و عدم رسيدگى موجب مى شود زنانى كه دچار بيمارى هاى روانى مى شوند به نوعى به فراموشى مرگ آورى سپرده شوند. شايد آنها قفس هاى خانگى كوچكترى را اختيار مى كنند. بخشى از مراجعات و بيماران بسترى اين بيمارستان را پرونده هاى نيروى انتظامى و قوه قضاييه تشكيل مى دهد. مرتضى مريض بود اما نه آنقدر كه يك روز، جنون او را به يكباره بگيرد، ديگر هيچ چيز را نبيند و نفهمد و پدر و مادرش را بكشد. حالا نمى توان تشخيص داد اين همان مرتضى است. حالا حال او آنقدر خوب شده كه مربى توليد كيسه زباله بيمارستان شود، همان جوانك عينكى كه آرام آنجا ايستاده و كارش را مى كند، با لبخند حرف مى زند و هرچند از آن روز دهشتناك با او حرفى نمى زنيم، اما او اصلاً يادش نمى آيد چنين كارى كرده باشد، مگر او مى توانسته هيچ وقت دست به چنين عملى بزند. او كه زمانى مبل ساز بوده و فقط گاهى مريض مى شده، چه كسى مى دانست او بايد درمان شود؟ حتى خودش هم نمى دانست. داستان روح الله ۱۸ساله چيز ديگرى است، زبانش مى گيرد اما زيبايى اش به وضوح جوانيش را نشان مى دهد. او عقب افتاده ذهنى است و تا اول ابتدايى بيشتر نخوانده و از همان آغاز، خانواده دوستش نداشتند، طردش كردند و خجالت كشيدند.» آخرش يك روز من را هم به مهمونى مى برند، ديگه هم نمى خندم تا آبجى اعظم «نزنه تو سرم». شايد كسى نمى دانست روح الله ظرفيت اين را ندارد كه برسرش بزنند. يك عقب مانده ذهنى درمان نمى شود اما مى توان با مراقبت و آگاهى از وخامت حال او جلوگيرى كرد و به مرور آرامش و ظرفيت هاى ترميمى جديدى در او پديد آورد. بلوك هاى بخش بيماران مزمن و بازگشت ناپذير ، بدترين بلوك ها در دسته بندى بيماران است، فضاى بلوك ها دلگير است. آنها يك لحظه مى خندند و لحظه ديگر برسر تصاحب يك ليوان گريه مى كنند. افسردگى در چهره پرستاران نيز مشخص است. آنان پس از ۳۰سال بازنشسته مى شوند و به گفته برخى از آنها، بعد از بازنشستگى دچار افسردگى مى شوند. بهترين بخش بيمارستان كه يك سوله نوساز است، ساختمان توانبخشى و بيمارستان است. جوراب بافى، حصيربافى، سفال گرى، شمع سازى، نقاشى و موسيقى و ... از ۱۳۸بيمار بيمارستان، در هر بخش ۵ يا ۶نفر مشغول كار هستند كه شمارشان روى هم به ۵۰نفر هم نمى رسد با اين حال بيماران مشغول به كار، درجات بهبودى بالاتر دارند. اكثر آنها بيماران روزانه بيمارستان هستند كه هر روز صبح تا عصر در اين مكان حضور دارند. طبقه دوم ساختمان توانبخشى كلاس موزيك است. پيرمرد سرش را از ابتدا بالا نبرد ولى سرپنجه هايش فضا را به وجود آورد، وقتى تمام شد مردى كه كنارش نشسته بود، شروع به خواندن كرد. قطعه اى از يك اپراى ارمنى. قوت حنجره اش مناسب اين مكان تنگ و گرم نبود او بايد روى سن مى خواند، روبه روى غرفه هاى تالار اپرا. رازميك از يك سال پيش به اينجا آمده، خودش مى دانست بيمار است، از ۲۰سالگى افسردگى داشت، شايد اگر آن هنگام يك سال در اتاقش را به روى خودش بست و بيرون نيامد مادرش يا حتى يكى از فاميل نزديك، چاره جويى مى كرد، رازميك حالا همان جايى بود كه آرزويش را داشت. به قول خودش يك خواننده درجه سه اپرا در وين و چرا نه در همين تهران. «من ايران را دوست دارم. آنها دست آخر من را آوردند اينجا و خودشان رفتند خارج. سال پيش از طرف بيمارستان در فرهنگسراى بهمن برنامه اجرا كرده و براى او تقاضاى زيادى مى رسيده است. اما طبق قانون تا هنگامى كه قيم بيمار، اجازه مرخصى او را حتى بعد از بهبود ندهد، بيمار نمى تواند به كارى بيرون از بيمارستان اشتغال يا برگشت به زندگى عادى داشته باشد. از رازميك مى پرسم از اينجا راضى هستى، مى گويد حوصله شلوغى را ندارم، اينجا هم آنچه در توانشان هست انجام مى دهند، وقتى بيرون به آن شكل برخورد مى كنند چه توقع بيشترى از اينجا داشته باشم و در همين لحظه، پسرى كه تا به حال هيچ چيز نگفته، مى گويد عمرمان تباه شد، رفت و وقتى مربى مى گويد موقع ناهار است بى درنگ برمى خيزد و به مربى مى گويد: فرمايشى نداريد، خداحافظ! در بيمارستان رازى هيچ كس با دسته گل وارد نمى شود. نه تنها براى آن بيمارانى كه شيشه مى شكنند، پيراهنشان را پاره مى كنند يا با پرستار دعوا مى كنند، حتى براى رازميك كه اپرا مى خواند به راحتى واژه استرس را بيان مى كند. درحقيقت مشكل فرهنگى كه در مورد بيمارى هاى روانى وجود دارد، در اينجا تنها يك نمود مضاعف دارد. پس از سپردن بسيارى از بيماران به بيمارستانها، آدرس ها و تلفن ها تغيير پيدا مى كند. بيمارانى كه بايد سالها پيش و از آغاز آشكار شدن نشانه هاى بيمارى، درمان و به راحتى توسط جامعه پذيرفته مى شدند، پس از بهبود نسبى در اين مكان نيز، بايد ماندن در امين آباد را به وارد شدن به جامعه اى كه در رعايت حال انسانهاى سالم نيز تعادلى ندارد، ترجيح دهند. از يك سال پيش تا به حال، كتابخانه كوچكى نيز در ساختمان توانبخشى داير شده، سرپرست كتابخانه قبلاً مربى مهدكودك بوده، تفاوت آدمهاى ديوانه با كودكان اين است كه هر دو مثل يك لوح سفيدند، هر احساسى كه دارند، بدون دروغ و پنهانكارى مى گويند يك نگاه سريع به دفتر امانات، برادران كارامازوف، سعيد... - ۸۴/۲/۱۵ دكتر آرش ميراب زاده متخصص بيماريهاى اعصاب و روان در مورد زمينه پيدايش بيماريهاى روانى مى گويد: ۳ زمينه اصلى مورد بحث است. در بعد جسمى يا بيولوژيك، يكسرى تغييرات در سيستم بدنى فرد به وجود مى آيد، مانند تغييرات شيميايى در مغز، يا تغييرات هورمونى غدد و همچنين عوامل ارثى. در بعد روانشناختى هر فرد با مزاجى متولد مى شود اما خانواده و اجتماع نقش اصلى را در يادگيرى فرد در مورد چگونگى برخورد و مبارزه با مشكلات دارند. درحقيقت سيستم روانى و دفاعى فرد در اين بستر تقويت مى شود، هرچه اين سيستم پخته تر باشد، توان روانى فرد قوى تر است. بيماريهاى روانى در تعامل بين اين ۳ عامل - روانشناختى، جسمى و اجتماعى - به وجود مى آيد. بسيارى از مواقع، بيمارى ها براثر اختلالاتى است كه در سيستم ارتباطى با محيط خارج به وجود مى آيد. در اينجا هركدام از دستگاه هاى تفكر، هيجانات و رفتارها در ارتباط با محيط بيرون مشكل پيدا مى كند و بعد شخصيتى و انسانى زير سؤال مى رود. در اين ميان قضيه فرهنگ بسيار مهم است. هنوز بسيارى فكر مى كنند، بيمارى روانى مسرى است. عجين شدن مسائل روانى با مسائلى چون سحر و جادو و فالگيرى از اين نمونه است. نمونه ديگر اين مسأله درصد بيماران روانى زنان به مردان است كه حدود ۳۰ به ۷۰ درصد تعيين مى شود. اين نه به معناى وجود درصد بيماريهاى روانى در نسبت جنسى مردان است بلكه نشانگر مسائل فرهنگى جامعه ما است. در جامعه ما مردها بيشتر براى بسترى معرفى مى شوند درحالى كه در كشورهاى خارجى نسبت بسترى زنان و مصرف داروهاى آرامبخش درآنان ۱/۵ تا ۲/۵ برابر مردان گزارش شده است. بيشتر بيماران بيمارستان رازى را بيماران اسكيزوفرنى، هذيانى و خلقى تشكيل مى دهند. يك پنجم بيماران اسكيزوفرنى به درمان پاسخ مى دهند و يك سوم نهايى نسبت به هرگونه درمانى مقاومت نشان مى دهند. در اختلالات خلقى، افسردگى يا مانيا (سرخوشى مفرط) نتيجه درمان بيشتر است. اينجا امين آباد بود، نوستالژيك صدساله اى در جنوب تهران. جايى كه نه فقط بلوك هاى تاريك و دلگرفته و فرياد و گريه درهم بيماران برگشت ناپذير در آن پيچيده است، بلكه مشتى از رازهاى شهر در اندردشتى را كه برفراز آن است در خود جا داده. درحالى كه تنها ۲ تا ۳ درصد افراد جامعه را بيماريهاى اسكيزوفرنى تشكيل مى دهد اما بخش اصلى بيماران روانى كسانى هستند كه از بيمارى خود هيچ اطلاعى ندارند، امين آباد ديوانه خانه نيست، امين آباد، تراژدى غم انگيز پنهانكارى، عدم رسيدگى و انكار بيمارى هاى روحى در نبود سوپاپ هاى تفريحى، روانكاوى و مشاوره و انبوه مشكلات اقتصادى درون شهرهاى ماست. جايى كه هيچ كس از قفس نمى پرد..
|