|
گفت وگو با معاون فنى دبيرخانه شوراى عالى اطلاع رسانى
نگرش رويكردى به فناورى اطلاعات
|
|
|
احسان طيرانى راد فناورى اطلاعات در ايران در روند حيات نوين خود در مسير «حضور همه جانبه در عصر اطلاعات» حركت مى كند. گسترش نظام مند فناورى اطلاعات و ارتباطات جهت تحقق اقتصاد دانايى محور در راستاى توسعه پايدار ملى، اكنون دغدغه دولتمردان بسيارى شده است. مهندس «خسرو سلجوبى» معاون فنى دبيرخانه شوراى عالى اطلاع رسانى در اين گفت وگو بر لزوم نگرش فرايندى و نه ابزارى به فناورى اطلاعات در ايران تأكيد مى كند. فناورى اطلاعات چندى است با جنبه هاى گوناگون در مجامع مختلف مورد چالش دانشگاهيان، رسانه ها و صاحبنظران علوم مرتبط با آن قرار گرفته است. از آنجايى كه عامل مهم در پيشرفت كشور مبتنى بر IT، شناخت شاخصه اين فناورى است، چه چالش هاى مديريتى براى آن متصور هستيد؟ شايد بزرگترين چالش اين است كه ما هنوز به IT به عنوان يك ابزار نگاه مى كنيم. اين خودش بزرگترين چالش است. من به IT به عنوان يك ابزار نگاه نمى كنم، بلكه نگرش من، يك نگرش رويكردى به فناورى اطلاعات است. خيلى با ابزار تفاوت دارد. چيزى شبيه فرهنگ است. به نوعى شبيه خورشيد؛ نور خورشيد تلألواش باعث رشد گياهان مى شود، باعث رشد جانوران و حيات موجود مى شود و اگر شما خودتان را در معرض اين نور قرار ندهيد صاحب اين رشد نخواهيد بود. IT دقيقاً كار اين نور خورشيد را انجام مى دهد. براى همين ديگر ابزار نيست. شما نمى توانيد بگوييد كه من براى رشد از ابزار خورشيد استفاده نمى كنم. نمى توانى استفاده نكنى، چون اصلاً وصل به آن هستى، لذا به نظر مى آيد كه يكى از بزرگترين چالش ها اين است كه بتوانيم نگرش مديران، مسؤولان، مصرف كنندگان، كاربران و مردم عادى را تغيير بدهيم در اين راستا كه IT ابزار نيست و يك رويكرد است. مناسبات نظامهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى را كاملاً تغيير مى دهد. شما مجبوريد قوانين و مقررات تان را تغيير دهيد، مجبور هستيد ساختارها را عوض كنيد. هر بخشى كه شما نگاه مى كنيد به نحوى تأثيرپذير است. با اين نگرش شايد بزرگترين چالش اين است كه از تعريف ابزارى خارج شويم وبه فناورى اطلاعات به عنوان يك رويكرد نگاه كنيم. اين رويكرد تسهيل كننده است؟ نه، فقط تسهيل كننده نيست. ممكن است شما از اين رويكرد استفاده كنى ولى تسهيل هم ايجاد نكند، چرا كه به عنوان رويكرد به آن نگاه نكرده اى بلكه به عنوان ابزار ديدى! نمونه اش الآن در نظام بانكى، در نظام شهرداريها و بقيه سازمانها، خوشبختانه يكى يك دستگاه PC خريدارى كرده ايم و كنار پرونده دستى هر ارباب رجوع يك پرونده رايانه اى هم به موازات در جريان است. ضمن اينكه تسهيل ساز نشده و موجب فساد و مشكل ساز هم شده است. الآن تمام بانكهاى مملكت به عنوان ابزار به IT نگاه كرده اند هر كدام يك كارت اعتبارى درست كردند. حالا اگر من بخواهم از اين بانك پول برداشت كنم و به حساب ديگرم در بانك دوم واريز كنم بايد با كارتم از اين بانك پول بگيرم، دستم بگيرم و بروم آن بانك ديگر در صف بايستم وبگويم اين را به حسابم واريز كنيد. پس ابزارى نگاه كرده ايم. ولى اگر به عنوان يك رويكرد نگاه كنيد ديگر اين مدعى نخواهد بود شما در هر بخشى نگاه كنيد با هر دو نگرش سنتى و مدرن و دو الگوى متفاوت مواجه مى شويد كه نه تنها تسهيل ساز نبوده بالعكس در كشورى مانند ايران، مشكل ساز هم بوده است. ريشه اين مسأله اى كه شما مطرح كرديد من در فرهنگ مى بينم. حال، براى IT شما به پيش نيازهاى فرهنگى معتقديد يا پيامدهاى فرهنگى؟ من معتقد هستم در اين نوع مسائل بحث مرغ و تخم مرغ است. شما نمى توانيد بگوييد مرغ جلوتر يا تخم مرغ و در آن دور باطل مى افتيد. اينجا هم نمى توانيد بگوييد كه ما بايستيم تا فرهنگ سازى كنيم، بعد ITبيايد. يا اول ITبياوريم بعد فرهنگ سازى كنيم. اين دو به نظر من همزمان اتفاق خواهد افتاد، به شرطى كه عاقلانه وعلمى با اين قضيه برخورد كنيم. روى IT و معمارى اطلاعات مطالعاتى انجام دهيم كه همزمان كمك خواهد كرد در توسعه فرهنگ، چنان كه در همين دو سه سال گذشته خود برنامه تكفا در فرهنگ سازى چه در بين قشر مسؤولان چه در بين مردم مؤثر واقع شده است. و بالعكس به نظر مى آيد كه نبايد از آن طرف از اخلاق و فرهنگ رايانه اى غافل شد. بايد مطالعه كنيم و با دست پر وارد شويم. من معتقد هستم به جاى آنكه ما غرق در IT شويم بايد ضمن حفظ هويت ملى و فرهنگى خودمان كه ريشه هاى چندين هزارساله دارد، بتوانيم محتوا هم توليد و صادر كنيم كه اتفاقاً خريدار هم دارد. ما به اين محيط كم بها مى دهيم ولى خودمان را در IT غرق مى كنيم. فناورى اطلاعات توسط هر كشورى قابل خريد است. پول مى دهى و مى خرى. اين فناورى تقريباً صد درصد قابل خريد است ولى به نظر نمى آيد نور خورشيد بتواند اثر خود را بگذارد. اينجا همان نگرش ابزارى حاكم است. من يكى از فرصتهايى كه در اين حوزه براى ايران و جوانهاى ايرانى مى بينم، فرصت توليد اين نوع محتواى فرهنگى است. اول اينكه دنيا تشنه است يعنى الآن بحث فرهنگ و اخلاق در دنيا مطرح است و دوم ظرفيتهاى بالقوه اى كه در كشور موجود است. در روند دستيابى به توسعه و فناورى چهار عامل نرم افزار، سخت افزار، نيروى انسانى و مديريت به عنوان لوازم حركت معرفى مى شوند و در نهايت به اين مى رسيم كه مديريت عامل نهايى در احصاى عوامل ديگر است. به پيش نيازهاى مديريت فناورى دركشور بپردازيم. در چهارگانه اى كه ذكر كرديد، مديريت را بگذاريد مغزافزار، كه به نظر من در مغزافزار، مديريت گنجيده است. اتفاقاً در بحث مديريت هم تسلسل مرغ و تخم مرغ به وجود مى آيد. الگوى مطلوب براى توسعه، استفاده از روندهاى جهانى است كه مديريت نوين و مديريت تكنولوژى نيز شامل آن است و خب چه كسى بايد اين روندها را الگوبردارى و بومى كند؟ مديريت و بحث ادامه دار مديريت نوين و راهبردارى در ايران. بعضى مسائل شده علم و معناى وارد كردن يا خارج كردن نمى دهد. يك چيزى است كه در همه جاى جهان است. دريافت علم هم خلاف سنت و ريشه هاى فرهنگى ما نيست و منطبق با تعريفى است كه در فرهنگ، سنت و آموزه هاى دينى از آن شده است. بعضى چيزها را هم نبايد بومى كرد، يكى از نكات منفى بعد از انقلاب اين بوده است كه ما هر چيزى را خواستيم بومى كنيم. اينگونه موارد خودش بومى است. يعنى وقتى جهانى است، بومى نيز مى باشد. اگر عينك باعث شود كه بينايى چشم من را درصدى افزايش دهد، ديگر نيازى به بومى سازى ندارد كه مثلاً من بيايم عينكم را به گونه اى درست كنم و ديگرى به گونه اى ديگر. پس اينجا وظيفه عينك مشخص است. ولى عينك سخت افزار است! فرقى نمى كند، در نرم افزار هم به همين گونه است. در علم مديريت يك اصل وجود دارد به نام پنجره جوهرى («جو» و «هرى») اين پنجره يك علم است. اين جا ما به آن مى گوييم گفت وگوى تمدن ها، آنجا مى گويند پنجره جوهرى ، اين پنجره جوهرى از قسمت ناشناخته و كورش به قسمت وضوحش افزايش پيدا كند مى گويند تعامل افشا وبازخور، شما مى توانيد بگوييد گفت وگو. در اين مسير بايدتوجه داشته باشيم كه غرق و شيفته غرب نشويم. اما اگر چيزى جهانى است، چه از غرب بيايد و چه از شرق از آن استفاده كنيم. در جايى اگر لازم است بومى سازى هم بكنيم اما صفر و يكى نشويم. يكى ازمشكلاتى كه ما در ايران با آن روبرو هستيم اين است كه يا «صفر» هستيم يا «يك» يا رد مى كنيم يا كاملاً و دربست قبول مى كنيم. همه امور بشر نسبى است، اما با چى نسبتى به آنها بپردازيم مهم است. اتفاقى كه در بحث خصوصى سازى افتاد را مى توان به عنوان مثال روشن اين بحث عنوان كرد. براى مديريت، نقش مغز افزار را قائل شديد. حال مى خواهم نقش دانش و دانايى را در اين روند باز كنيد و اصولاً اين كه رويكرد حركت ايران بر مبناى توسعه مبتنى بر IT رويكرد اقتصاد دانايى محور انتخاب شده است، با چه افقى است؟ در بحث دانايى محور، يك موقعى است كه ما واژه استفاده مى كنيم، بدون آنكه نگاهى به ابزارها، رفتارها يا نيازهايش داشته باشيم. به نظر من بعضى از واژه ها در ايران مسخ شده اند و با توجه به مفهوم اصلى واژه استفاده نشده اند. شعارى مطرح شده اند و وقتى دوره زمانى مشخص شده اى را طى كرده اند، حذف شده اند. يك منحى سينوسى را درعمر خود طى كرده اند، يك مدتى كشور همه تمركزش را بر روى بهره ورى گذاشت، بدون آنكه به عمق بهره ورى وارد شود. فكر كرد اگر همه جا بگويد بهره ورى، همايش برگزار كند، سمينار برپا كند و نمايش بگذارد، در كشور بهره ورى اتفاق مى افتد. اين گونه نيست و به همين دليل در كشور هيچ اتفاقى نيفتاد و الآن بهره ورى سرمايه ونيروى انسانى در ايران مشخص است كه به چه ميزان است. فاجعه است! خب، مدتى هم شعار ITبورس مى شود. اگر با اين هم به همان مدل برخورد كنيم نتيجه همان است. دانايى هم مدتى است همين گونه شده. واژه زيبايى است، انسان لذت مى برد وقتى مى گويد يا مى شنود، اماوقتى كاربردش را نفهميم و ابزار به كارگيرى اش را بلد نباشيم، نتيجه اش اين خواهد شد كه بعد از يك دوره اى كه اين دوره كوتاه مدت هم خواهد بود، مجبوريم به جايش يك شعار ديگرى بگذاريم. مدتى ممكن است نادانى را جايگزينش كنيم، چون نتوانسته ايم ابزار و رفتارهاى موردنياز دانايى را در سيستم پياده سازى كنيم. خب ، وقتى مى خواهيم بر مبناى دانايى، توسعه اقتصادى داشته باشيم ، بايد مطالعه كنيم و پيش نيازهاى اقتصاد بر مبناى توسعه دانايى محور را بررسى كنيم، وقتى اين مطالعه اتفاق نيفتاده چگونه مى خواهد به عنوان پايه و محور يك برنامه توسعه اقتصادى قرار گيرد. پس دانايى با حرف و لقب چسباندن به دست نمى آيد،همين بحث در IT هم وجود دارد. اگر شما بگوييد دبيرخانه شوراى عالى اطلاع رسانى محور كارهايش بر مبناى فناورى اطلاعات است و تعريف نكرده باشيم كه چه انتظارى داريم وچه عملكردى بر آن مترتب است هيچ اتفاق خاصى نيفتاده است.اما اگر انتظارات و تعاريف اتفاق بيفتد، آن موقع مى شود گفت كه بر مبناى اين شاخص ها قرار است به اين هدف برسيم و مطالعات ، مبناى اين حركت و چگونگى دستيابى به آن رامشخص مى كند وبعد از آن كنترل وارزيابى مى كنيم كه آيا رسيديم يا خير؟ اگر رسيديم چگونه؟ و براى توسعه بعدى چه راهكارهايى بايد اتخاذ كنيم؟ و اگر خير، كجاى كار عيب داشته است؟ من فكر مى كنم در مورد دانايى و IT فعلاً تا يك حدى داريم شعار مى دهيم و هنوز نمى دانيم اقتصاد دانايى محور يعنى چه؟ جامعه دانايى محور يعنى چه؟ فرهنگ دانايى محور يعنى چه؟ تشابهى كه براى IT و خورشيد قائل شديد به نظر من بسيار زيبا است. حال سؤال من اين است كه خورشيد بود و نبودش يعنى بود و نبود حيات. يعنى IT زير ساخت است كه در بستر مى نشيند و وجود ياعدمش همان معناى بود و نبود خورشيد را مى دهد؟ بود و نبودش به همان شدت تأثيرگذار است.حتى به نظر من هرمقدار جلوتر مى رويم اين تأثير بيشتر مى شود.اما فقط زيرساخت نيست. اين جا IT مثل خورشيد سخت افزارى عمل نمى كند. يك نرم افزارى هم دارد عمل مى كند، يعنى IT را فقط سيم وكابل و شبكه نبينيم. وقتى به فناورى اطلاعات به عنوان يك رويكرد نگاه كنيم ولى قانون و مقررات الكترونيكى تدوين نكنيد، بخش عمده اش هيچ است اگر جرايم الكترونيكى تدوين نكنى نتيجه صفر مى گيرى يا امضاى ديجيتالى را تعريف نكنى همين طور است. لذا نبايد IT را ابزارى و زير ساخت ببينيم. يعنى اگر فقط زيرساخت باشد وزارت ارتباطات و فناورى اطلاعات مى تواند از منابع صندوق ذخيره ارزى، ارز را برداشت كند و به جاى يك كابل، بيست كابل بكشيم.كابلى كه در آن هيچ جريانى وجود ندارد فايده اى نخواهد داشت.الآن به نظر من كابل كم نداريم. حتى كم هم نكشيده ايم اما بعضى جاها چند بار كشيده ايم و در بعضى مكانها اصلاً نكشيده ايم. اگر اين را توزيع بهينه مى كرديم و اگر مغز افزار و مديريت در سيستم حاكم مى كرديم ممكن بود خيلى كمتر از اين مقدار فعلى به كابل نياز پيدا مى كرديم. توزيع منابع وقتى نامناسب باشد نتيجه اش هم نامناسب مى شود. فناورى اطلاعات را به عنوان يك فناورى مادر مطرح مى كنند. من گمان مى كنم در مسير توسعه و كاربرى IT نيز همه چيز به برنامه ريزى راهبردى بر مى گردد. تعبير من اين است كه سكته نظام ادارى و اقتصادى ما نداشتن برنامه ريزى راهبردى است. من فكر نمى كنم فقط اين باشد ضعف نظام ادارى ما يك بخش عمده اش بر مى گردد به اين كه كسانى كه به عنوان مسؤولان اين بخش فعالند دانش اين كار را نداشته اند و سعى كرده اند دانش را با سعى و خطا به دست آورند. يكى از عوامل ديگر اين است كه ما در كشور نظام حزبى نداريم. چون نظام حزبى نداريم لذا كسى در يك دوره زمانى به شايسته سالارى نمى رسد كه بعد بيايد مسؤوليتى عهده دار شود. بنابراين باز هم مجبور هستيم از طريق رابطه و سعى و خطا كسى را پيدا كنيم كه او هم بيايد با سعى و خطا مديريت كند. بخشى هم بر مى گردد بر اين كه ما در نظام آموزش مقدماتى و عالى، رفتار اجتماعى و شهروندى را تمرين نكرده ايم. يعنى دموكراسى را تمرين نكرده ايم. يعنى مدارس ما وظيفه انسان سازى را به عهده ندارند، بلكه وظيفه آنها اين است كه مغز طرف را پر كنند. در آموزش عالى هم اين گونه است ما دانشجويى كه بيايد ياد بگيرد، چگونه در كلاس شركت كند، چگونه در كارگروهى شركت كند، چگونه به رأى مخالفش احترام گذارد را تربيت نكرده ايم و هيچ كدام از اينها را تمرين نكرده ايم . مى خواهيم يك دفعه وارد جامعه شويم و اينها را تمرين كنيم. مى خواهيم در داخل محيط ادارى كه قرار گرفتيم اينها را تمرين كنيم، خب ، نتيجه اش همين است كه مى بينيد.
|