يكشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 15, 2005
ديپلماتيك
۳۱۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
تأثير عامل نفت در سياستهاى آمريكا عليه ايران
211719.jpg
نوشته مايكل كلر
ايالات متحده در تدارك براى حمله به ايران شتاب به خرج مى دهد. در يك چيز ترديدى نيست: دولت «جورج بوش» هرگز از نفت به عنوان علت جنگ صحبت نخواهد كرد. مثل مورد عراق، از سلاح هاى كشتار جمعى براى توجيه حمله استفاده خواهند كرد. « ما ساختن سلاح هاى اتمى توسط ايران را تحمل نخواهيم كرد»، اين جمله از سخنرانى بوش در ۲۰۰۳ است كه آن را مكرر نقل كرده اند. ولى همانطور كه پيدا نشدن سلاح هاى كشتار جمعى در عراق نشان داد استفاده ازاين بهانه به عنوان دليل اصلى حمله به عراق بى پايه بوده است، ادعاى حمله به ايران به بهانه داشتن ظرفيت هسته اى بايد مورد ترديد قرار گيرد. هرگونه ارزيابى جدى از اهميت استراتژيك ايران براى ايالات متحده بالاتر از هر چيز بايد نقش ايران در توازن انرژى در سطح بين المللى را در نظر بگيرد.
من ادعا نمى كنم نفت تنها دليل تصميم كاملاً آشكار دولت بوش براى انهدام توانايى هاى نظامى ايران است. شكى نيست بسيارى از كاركنان امنيت ملى در واشنگتن نگران برنامه هسته اى ايران هستند، همانطور كه در مورد عراق هم بسيارى از كاركنان حرفه اى بطور واقعى نگران ظرفيت هسته اى عراق بودند.
من به اين حاكميت احترام مى گذارم. ولى هيچ جنگى تنها به يك دليل شروع نمى شود.
در شرايط حاضر، تعيين وزن نفت در تصميمات واشنگتن، چيزى نيست كه بتوان آن را با درجه اعتماد مطلق محاسبه كرد، ولى با توجه به اهميتى كه انرژى در شخصيت حرفه اى و تفكر مقامات بالاى واشنگتن بازى مى كند، و با توجه به منابع عظيم ايران، مضحك است كه عامل نفت از محاسبات كنار گذاشته شود ولى با وجود اين، هرچه روابط با ايران تيره تر مى شود، گزارش ها و تحليل هاى رسانه هاى آمريكا اين عامل را بيش از پيش حذف مى كنند. درست همانطور كه در تدارك حمله به عراق به همين شيوه عمل كردند.
يك نكته مهم ديگر، وقتى از اهميت نفت در برخورد استراتژيك آمريكا به ايران صحبت مى كنيم، مهم است كه مسأله نقش بالقوه ايران در تأمين نيازهاى انرژى كشورمان را عميق تر در نظر بگيريم. چون ايران در يك منطقه استراتژيك در شمال خليج فارس قرار دارد كه موقعيت حوزه هاى نفتى در عربستان سعودى، كويت، عراق و امارات متحده عربى را كه با هم بيش از نيمى از ذخاير نفت جهان را دراختيار دارند، تهديد مى كند. ايران هم چنين در دهانه تنگه هرمز قرار گرفته است، راه باريكى كه روزانه ۴۰ در صد نفت جهان از آن عبور مى كند. از آن گذشته ايران به تأمين كننده بزرگ نفت و گاز طبيعى چين، هند، و ژاپن تبديل شده است و اين امر بر نقش ايران در اوضاع بين المللى مى افزايد. اين ابعاد ژئوپولتيك ايران در محاسبات استراتژيك دولت بوش، به همان اندازه نقشى بى چون و چرا و قاطع بازى مى كند كه توانايى ايران بر صدور مقادير عظيمى نفت به آمريكا.
اجازه دهيد با ارزيابى ظرفيت بالقوه منابع انرژى آينده ايران مطلب را ادامه بدهم. بر اساس جديدترين ارقامى كه ژورنال نفت و گاز Oil and Gas Journal به دست داده است، ايران به لحاظ ذخاير دست نخورده منابع نفتى جهان در مقام دوم قرار دارد كه ميزان آن ۱۲۵.۸ ميليارد بشكه در روز است. تنها عربستان سعودى با ۲۶۰ ميليارد بشكه، بالاتر از ايران قرار دارد. عراق در رديف سوم است و ميزان تخمين زده شده آن ۱۱۵ميليارد بشكه است. با اين مقدار نفت، كه يك دهم تمام ذخاير نفتى تخمينى جهان است، صرف نظر از هر اتفاقى كه بيفتد، ايران بى هيچ ترديدى، نقشى كليدى در توازن انرژى جهانى بازى مى كند.
با وجود اين، تنها كميت نيست كه در مورد ايران اهميت دارد، ظرفيت توليدى آينده آن از اهميت كمترى برخوردارنيست. اگرچه عربستان سعودى ذخاير عظيم ترى در اختيار دارد، ولى حالا دارد نزديك به حداكثر درجه با ثبات خود نفت توليد مى كند، نزديك ۱۰ ميليون بشكه در روز. عربستان احتمالاً قادر نخواهد بود ظرفيت توليد خود را در ۲۰ سال آينده افزايش دهد، اين در حالى است كه ميزان تقاضاى جهانى به علت مصرف بسيار بالاتر انرژى در آمريكا، چين و هند تا ۵۰ در صد بالا خواهد رفت. اما ايران برعكس ظرفيت رشد قابل ملاحظه اى دارد و روزانه ۴ ميليون بشكه در روز توليد مى كند، اما مى تواند ظرفيت توليد خود را حدود روزانه ۳ ميليون بشكه ديگر هم افزايش دهد. هيچ كشور توليد كننده ديگرى چنين ظرفيتى ندارد. بنابراين اهميت ايران به عنوان يك توليد كننده كه هم اكنون هم زياد است، در سال هاى آتى رشد خواهد كرد و فقط نفت نيست كه ايران منابع سرشارى از آن را دارد. بر اساس مقاله ژورنال نفت و گاز، تخمين زده مى شود ايران ۹۴۰ تريليون مترمكعب گاز دارد كه تقريباً ۱۶ درصد كل ذخاير جهان را شامل مى شود. تنها روسيه با ۱۶۸۰ تريليون مترمكعب ذخاير بزرگترى دارد. از آن جا كه تقريباً ۶۰۰۰ فوت گاز برابر انرژى يك بشكه نفت است، منابع گاز ايران برابر با ۱۵۵ ميليارد بشكه نفت است. اين به نوبه خود بدان معناست كه تركيب ذخاير كربنى ايران برابر است با ۲۸۰ ميليارد بشكه كه كمى ازتركيب ذخاير كربنى عربستان سعودى كمتر است. يعنى ايران يكى از معدود كشورهايى است كه قادر است مقادير عظيم گاز طبيعى در آينده توليد كند.
همه اين ها بدان معناست كه ايران نقش حساسى در توازن انرژى جهان در آينده بازى خواهد كرد. اين امر بويژه از آن رو اهميت دارد كه تقاضاى جهانى براى گاز طبيعى بيش از هر منبع ديگر انرژى از جمله نفت با شتاب بيشترى افزايش خواهد يافت. در حاليكه در شرايط كنونى در جهان نفت بيش از گاز مصرف مى شود، انتظار مى رود كاهش ذخاير پتروليوم جهان در زمانى نه چندان دور به نقطه اوج خود برسد. شايد در ،۲۰۱۰ و بعد از آن سقوط غير قابل بازگشت و تدريجى ذخايرآغاز خواهد شد. برعكس توليد گاز طبيعى به نظر نمى رسد تا چند دهه ديگر به اوج برسد و به اين دليل انتظار مى رود وقتى ذخاير نفت كمتر بشود، توليد گاز افزايش يايد. بنابراين گاز طبيعى از جهات مختلف بيش از نفت جذابيت دارد، بويژه به اين علت كه مصرف آن كربن دى اكسيد كمترى توليد مى كند، گازى كه سهم مهمى در اثر گلخانه اى دارد.
ترديدى نيست كه بيشتر شركت هاى انرژى آمريكايى به شدت مايلند امروز با ايران براى استفاده از اين ذخاير عظيم نفت و گاز همكارى كنند. اما قانون Executive Order EO 12959) كه پرزيدنت «بيل كلينتون» در سال ۱۹۹۵ آن را امضا كرد و پرزيدنت بوش در مارس ۲۰۰۴ دوباره آن را تأييد نمود مانع اين كار است. هم چنين آمريكا شركت هاى خارجى را كه با ايران تجارت كنند تهديد كرده است (تحت قانون تحريم ايران و ليبى در سال ۱۹۹۶) ولى اين امر باعث نشده است كه بسيارى از شركتها از تلاش براى دستيابى به منابع ايران باز ايستند. چين كه به منابع عظيم نفت و گاز براى سوخت رسانى به اقتصاد داغ خود نياز دارد، توجه خاصى به ايران دارد. طبق گزارش وزارت انرژى آمريكا، ايران ۱۴ درصد واردات نفت چين را در سال ۲۰۰۳ تأمين كرد و انتظار مى رود در آينده سهم بيشترى هم داشته باشد. در اكتبر ۲۰۰۴ ايران قرارداد ۲۵ ساله اى به ارزش ۱۰۰ ميليارد دلار با «سينوپك» ، شركت اصلى انرژى چين براى توسعه يكى از حوزه هاى مهم گازى و انتقال گاز حاصل به چين امضا كرد. اگر اين قرار داد به طور كامل به اجرا در آيد، اين يكى از بزرگ ترين سرمايه گذارى هاى چين خواهد بود و پيوند استراتژيكى بين دو كشور ايجاد خواهد شد.
هند نيز به شدت علاقه مند به دسترسى به نفت و گاز ايران است. در ماه ژانويه شركت Gas Authority of India Ltd يك قرارداد ۳۰ ساله براى انتقال ساليانه ۷‎/۵ ميليون تن گاز به هند امضا كرد. اين قرار داد به ارزش ۵۰ ميليارد دلار هند را در توسعه حوزه هاى گاز ايران درگير مى كند. قابل توجه تر از آن اين است كه مقامات هندى و پاكستانى در حال مذاكره براى ساختمان لوله گاز ۳ ميليارد دلارى از ايران به هند از طريق پاكستان هستند. اگر قرار داد به اجرا درآيد اين لوله، گاز هردو كشور را به ميزان تعيين كننده اى تأمين مى كند و براى پاكستان اين امكان را فراهم خواهد آورد كه ساليانه ۲۰۰ تا ۵۰۰ ميليون دلار حق ترانزيت بگيرد. «شوكت عزيز» نخست وزير پاكستان گفت: در قرارداد لوله گاز هر سه كشورايران هند و پاكستان برنده خواهند بود.
على رغم نقش پروژه لوله گاز در ايجاد توافق بين دو قدرت هسته اى كه از ۱۹۴۷ تا كنون سه بار بر سر كشمير جنگيده اند و هم اكنون نيز آينده كشمير در رابطه بين آن ها در بن بست قرار دارد، كاندوليزا رايس در سفر خود به هند اين قرارداد را محكوم كرد،اما اين امر موجب نشده است كه هند از پيشروى در قرار داد گاز خوددارى كند.
ژاپن نيز در مورد قرارداد انرژى خود با ايران از صف واشنگتن جدا شده است. در اوايل ۲۰۰۳ كنسرسيومى از شركت ژاپنى سهم ۲۰ درصدى در توسعه حوزه «سروش - نوروز» در خليج فارس به دست آورد. يك سال بعد، شركت نفتى آف شور ايران يك قرارداد ۱.۲۶ ميليارد دلارى با كنسرسيوم JGC ژاپن براى استخراج گاز و مايعات گاز طبيعى از حوزه«سروش - نوروز» و ساير حوزه ها امضا كرد.
بنابر اين با توجه به نقش ايران در توازن انرژى جهان مقامات دولت بوش دو هدف استراتژيك را تعقيب مى كنند: يكى باز كردن حوزه هاى نفت و گاز ايران براى بهره بردارى شركتهاى آمريكايى، دوم، نگرانى از روابط رو به افزايش با رقيبان آمريكا در بازار جهانى انرژى. بر اساس قوانين ايالات متحده، اولين هدف تنها وقتى مى تواند تامين شود كه رئيس جمهور قانون ۱۲۹۵۹ را لغو كند، و به نظر مى رسد تا زمانى كه ايران تحت كنترل روحانيون ضد آمريكايى است و حاضر نيست از غنى كردن اورانيوم دست بردارد، امكان پذير نخواهد بود. در مقابل، ممنوعيت شركت آمريكا در فعاليت هاى توليد و صادرات انرژى براى تهران گزينه ديگرى به جز تلاش براى گسترش پيوند با ساير كشورهاى مصرف كننده باقى نمى گذارد. از نظر دولت بوش تنها يك راه خروج مسلم و فورى براى تغيير اين چشم انداز مشوب كننده وجود دارد « تغيير رژيم»موجود درايران و جايگزينى دستگاه رهبرى با رژيمى كه با منافع استراتژيك آمريكا بسيار بيشتر سازگار باشد.
در اين كه دولت بوش براى «تغيير رژيم»در ايران تدارك مى بيند ترديدى نيست. اين امر كه بوش ايران را در ۲۰۰۲ در« محور شرارت» قرار داد يك نشانه غير قابل ترديد است. يك نشانه بسيار مشخص تر از برخورد كاخ سفيد به مسأله، خوددارى وزارت دفاع از خلع سلاح كامل سازمان مجاهدين خلق (منافقين) است كه اكنون در عراق مستقرند. در سال ،۲۰۰۳ روزنامه «واشنگتن پست» گزارش داد: شخصيت هاى برجسته دولت بوش مايلند از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) به عنوان يك نيروى كارگزار خود در ايران استفاده كنند، به همان ترتيبى كه از اتحاد شمال عليه طالبان در افغانستان استفاده كردند.
دستگاه رهبرى ايران به خوبى از جديت خطراتى كه از جانب بوش متوجه آن است، با خبر است و به هر اقدامى براى جلوگيرى از آن دست مى زند. در اين جا هم نفت در محاسبات تهران و واشنگتن هردونقش اساسى بازى مى كند. ايران براى جلوگيرى از حمله تهديد مى كند راه تنگه هرمز را مى بندد و راه كشتيرانى در خليج فارس را مسدود مى كند. محسن رضايى در اول مارس گفت: حمله به ايران مساوى است با به مخاطره انداختن عربستان سعودى، كويت و در يك كلام، نفت تمام خليج فارس.
وزارت دفاع آمريكا چنين تهديدى را جدى مى گيرد. ژنرال «جاكوبى» رئيس آژانس اطلاعات وزارت دفاع در ۱۶ فوريه در مقابل كميته امنيت سنا شهادت داد به نظر ما ايران با تكيه بر نيروهاى دريايى،هوايى و بخشى از نيروهاى زمينى خود مى تواند تنگه هرمز را به سرعت ببندد. قبلاً گزارش هايى منتشرشده است كه برخى مقامات برجسته دولت بوش خواهان آنند كه براى جلوگيرى از چنين خطرى نخست سه جزيره و حوزه هاى نفتى خليج فارس اشغال شود. سه جزيره به عنوان مناطق متعلق به شيوخ عرب به انگليس اجاره داده شود و بعد از ۱۰ سال انگلستان اجاره را به آمريكا واگذار كند. آژانس اطلاعات وزارت دفاع، همان نهادى است كه «سيمورهرش» روزنامه نگار آمريكايى افشا كرد كه براى سلب قدرت از سيا با نفوذ «دونالد رامسفلد» در پنتاگون ايجاد شد و در تدارك اطلاعات ساختگى در مورد سلاح هاى كشتارجمعى عراق بر اساس ادعاهاى احمد چلبى و تدارك جنگ نقش اصلى را بازى كرد.»
برنامه ريزى براى چنين حمله هايى بدون شك اولويت اصلى مقامات پنتاگون است. در ژانويه گزارشگر محقق سيمور هرش در مجله «نيويوركر» افشا كرد كه وزارت دفاع عمليات پوششى را در ايران انجام مى دهد كه آن چه را كه احتمال مى دهند تأسيسات اتمى و موشكى باشد مورد حمله قرار دهند.او گفت در مصاحبه با پرسنل ارشد نظامى مكرر به او گفته شده است كه هدف استراتژيك بعدى، ايران خواهد بود.
برنامه ريزى كنونى آمريكا براى حمله به ايران اساساً برپايه نگرانى واشنگتن براى تأمين مطمئن منابع انرژى آمريكاست، همانطور كه در حمله به عراق در ۲۰۰۳ هم انگيزه همين بود. يكى از گوياترين نشانه هايى كه انگيزه آمريكا در حمله به عراق رانمايان مى كرد، سخنان «ديك چنى» در آگوست ۲۰۰۲ بود. او در اين سخنرانى با يادآورى خطر وجود سلاح هاى جمعى در دست صدام گفت صدام بر ۱۰ در صد نفت جهان نشسته است و با كنترل بخش بزرگى از نفت جهان قدرت او تأثيرتعيين كننده اى براى ايالات متحده و خاورميانه خواهد داشت. كافى است در عبارات چنى به جاى عراق، ايران را بگذاريد، دليل روشن تصميم بوش براى جنگ با ايران روشن مى شود.
بنا براين با اين كه مقامات كليدى آمريكا در برابر عموم از سلاح هاى كشتار جمعى صحبت مى كنند، اما بى هيچ ترديدى مشغله اصلى ذهن شان نقش ايران در موازنه انرژى جهانى در جهان و توانايى آن براى مسدود كردن جريان نفت است. همانند مورد عراق، كاخ سفيد مصمم است اين تهديد را براى هميشه از ميان بردارد. بنابراين اگر هم نفت تنها دليل شروع جنگ با ايران نباشد، اما نفت آن عامل اساسى است كه در مجموعه محاسبات آمريكا جنگ را بيش از همه در چشم انداز قرار داده است.
مايكل تى كلر استاد پژوهش هاى مربوط به صلح و امنيت جهان در كالج «همپشاير » و نويسنده كتاب Blood and oil: The Dangers and consequences of America,s Growing Dependency on Imported oil است.
ترجمه و تلخيص از زهره سحرخيز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |