در ۱۳ آبان ،۱۳۵۸ يكى از مهمترين وقايع انقلاب يعنى اشغال سفارت آمريكا در تهران توسط دانشجويان و گروگانگيرى ۴۴۴ روزه اعضاى سفارت آغاز شد. دانشجويان اشغال كننده سفارت طى هفت اعلاميه به انتقاد از دولت موقت پرداختند و اتهامات سنگينى را به سياسيون ايران وارد كردند.مهندس بازرگان نخست وزير دولت موقت در روز ۱۴ آبان ۱۳۵۸ استعفا داد(۱). شوراى انقلاب (۲) پس از استعفاى مهندس بازرگان ، به فرمان امام مسؤوليت اداره اجرايى كشور را به عهده گرفت .در حكم امام خمينى خطاب به شوراى انقلاب ضمن قدردانى از «زحمات طاقت فرساى مهندس بازرگان در دوران انتقال و اعتماد به ديانت ، امانت و حسن نيت مشاراليه »، استعفاى وى پذيرفته و شوراى انقلاب مأمور اداره كل دستگاههاى كشور شد.(۳)
در حكم امام سه وظيفه فراهم آوردن شرايط براى همه پرسى هاى قانون اساسى ، مجلس شوراى ملى و رياست جمهورى ، به عنوان اهم وظايف شورا ذكر شد (صحيفه نور ج ۱۰ ص ۵۰۰ - كيهان - ۱۳۵۸/۸/۱۵) به دنبال اين وقايع ، شوراى انقلاب بيانيه مهمى خطاب به ملت صادر كرد: «شورا مصمم است در فرصت محدودى كه عهده دار امر شده است ، اقدامات زير را به مرحله اجرا درآورده : «۱. برگزارى همه پرسى درباره قانون اساسى وانجام انتخابات مجلس شوراى ملى و رياست جمهورى ۲. استفاده هر چه بيشتر از عناصر مؤمن به انقلاب و مخصوصاً نيروهاى عظيم نسل جوان ...» (كيهان ۱۳۵۸/۸/۱۶)(۴) متعاقب اين بيانيه ، دكتر بهشتى جزئيات طرح ضربتى شوراى انقلاب براى اداره كشور را اعلام كرد و گفت : «ايران تا پايان انتخابات مجلس شورا، نخست وزير نخواهد داشت ...» (كيهان ۱۳۵۸/۸/۱۶) از سوى ديگر،اعلام شد كه «شورا تركيب تازه اى خواهد داشت و اسامى اعضاى جديد اعلام مى گردد»(۵). اعضاى جديد در جلسه شوراى انقلاب ، با عبارت دكتر بهشتى كه «تقسيم كار شود» انتخاب شدند: «بنى صدر،خارجه - اكبر هاشمى ، كشور - (حضرت آيت الله ) خامنه اى ، دفاع و پاسداران - باهنر، آموزش و پرورش -مهدوى كنى ، كميته و دادگسترى - بهشتى ، جهاد سازندگى - معين فر، نفت - حبيبى ، آموزش عالى - عزت الله سحابى ، برنامه و بودجه - ميناچى ، ارشاد ملى - قدوسى ، دادگاه انقلاب » (هاشمى و انقلاب -ص ۲۳۱) در ۲۶ آبان ۱۳۵۸ وزيران جديد برنامه هاى خود را اعلام كردند. در اول آذر ماه ۱۳۵۸ اكبرهاشمى رفسنجانى سرپرست وزارت كشور از فراهم شدن مقدمات برگزارى انتخابات همه پرسى تأييد قانون اساسى خبر داد. انتخابات در روز ۱۱ و ۱۲ آذر ماه برگزار شد و مردم به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران رأى دادند(۶). بلافاصله پس از برگزارى اين انتخابات ، مقدمات برگزارى اولين دوره انتخابات رياست جمهورى فراهم شد. در ۲۵ آذر ،۱۳۵۸ از سوى وزارت كشور تاريخ قطعى برگزارى انتخابات رياست جمهورى در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ اعلام شد. با تصويب قانون انتخابات در شوراى انقلاب ، از روز ۲۹ آذر ۱۳۵۸ ثبت نام از كانديداهاى رياست جمهورى نيز آغاز شد. «حسن ابراهيم حبيبى» سخنگوى شوراى انقلاب يك روز قبل از آن (آغاز ثبت نام ) در يك نشست خبرى در مورد شرايط رئيس جمهور گفت : «اولاً نبايد محجور باشد، همچنين نبايد از حقوق اجتماعى محروم باشد.بايد از رجال مذهبى و سياسى ، تابع ايران و ايرانى الاصل ، مدير و مدبر، داراى حسن سابقه و امانت وتقوى و مؤمن و معتقد به جمهورى اسلامى ايران و مذهب رسمى كشور و داراى بيش از ۳۰ سال سن باشد.» (كيهان -۱۳۵۸/۹/۲۹)
رقابت ها براى تصاحب صندلى اولين رئيس جمهورى اسلامى ايران از همين زمان آغاز شد و مسائل ونظرات و انتقادات گوناگونى به صورت مداوم مطرح شد. يكى از مهمترين و تعيين كننده ترين نظرها، ازسوى امام خمينى مطرح شد. امام خمينى در مصاحبه با حامد الگار ايران شناس مشهور روحانيون را از شركت در انتخابات رياست جمهورى بر حذرداشتند .
با اين موضعگيرى صريح امام خمينى ، رؤياى پيروزى روحانيون سياست گزين در حزب جمهورى اسلامى ، كه دستيابى به رياست جمهورى را چندان دشوار نمى ديدند و همه چيز را براى كاميابى خودنشانه رفته بودند، را به محاق برد. مشورت هاى گسترده و تلاش فراوان براى تغيير نظر امام خمينى سودى نداشت . «... يك بار هم من و آيت الله خامنه اى براى حل مشكل به قم رفتيم و با امام مذاكره كرديم . ما اصرار مى كرديم كه در اين موقعيت درست نيست كه ما روحانيت را محدود و ممنوع كنيم امام استدلال ما را نپذيرفتند.» (حقيقت ها و مصلحت ها - ص ۶۸ و ۶۹) آيت الله محمد بهشتى دبير كل حزب كه قرار بود از طرف اعضاى مركزى حزب جمهورى اسلامى براى انتخابات رياست جمهورى كانديدا شود،مى گويد: «... موضع من همواره در مورد مسأله ، رابطه رياست جمهورى با خودم ، يك موضع بوده كه درخلوت گفته ام و آن اين است كه به عنوان يك خواسته علاقه اى به آن ندارم و بلكه از آن گريزانم . يعنى واقعاً بعد از اينكه امام اين را گفتند، احساس راحتى كردم ...» (اولين رئيس جمهور ص ۱۳۲ و ۱۳۳)حزب جمهورى اسلامى ، بدين ترتيب در آستانه انتخابات به سياستى جديد روى آورد و رايزنى براى اتخاذ تصميمى تازه آغاز شد. روحانيت بازمانده از رياست جمهورى ، راهى ديگرى را جستجو كردند. دردهمين روز از دى ماه ،۱۳۵۸ اعضاى حزب جمهورى اسلامى ، در دفتر مركزى حزب تصميم خود را گرفت . «...حزب جمهورى اسلامى در اين مرحله حساس و تعيين كننده از انقلاب ، خود رامقيد مى داندكه درمسأله انتخابات رياست جمهورى و نمايندگان مجلس بكوشد تا در چهارچوب معيارهاى مكتبى مصمم وقاطع عمل كند...حزب جمهورى اسلامى پس از بررسى سوابق زندگى و سير مبارزاتى و آثار نوشته ها و سخنرانى هاى كسانى كه از داخل و خارج حزب نامزد رياست جمهورى بودند، برادرجلال الدين فارسى عضو شوراى مركزى را كانديداى رياست جمهورى معرفى مى نمايد...» (بيانيه حزب جمهورى اسلامى - كيهان ۱۲ دى ماه ۱۳۵۸) آيت الله بهشتى ، همان روز در مصاحبه اى مطبوعاتى كه اكبر هاشمى رفسنجانى نيز در كنار او حضور داشت ، گفت : «... او را (جلال الدين فارسى ) فردى اصلح تشخيص داديم . فارسى كسى است كه انديشه اى مستقل دارد و خط او خط قرآن ، جهاد و سنت است . ما از طرف حزب با او بيعت مى كنيم و اميدواريم ايشان براساس اين بيعت بر آن وفادار بماند.» (روزنامه جمهورى اسلامى ۱۳ دى ماه ۱۳۵۸)
اكبر هاشمى رفسنجانى نيزدرهمين رابطه مى گويد: «... به هرحال موفق نشديم نظرامام راجلب كنيم و اين يك مشكلى براى مادرست كرد. بعد جلال الدين فارسى را نامزد كرديم ...» (حقيقت ها و مصلحت هاص ۶۹) در مورد جزييات و محتواى جلسه حزب جمهورى اسلامى براى معرفى جلال الدين فارسى اخبارزيادى منتشرنشده است با اين حال ، خود جلال الدين فارسى مى گويد: «...مى دانيد، من دو سه جلسه از شوراى مركزى غيبت داشتم و چون مسأله رياست جمهورى مطرح شد ديگر به شورا نرفتم، گفتم ، حالا مى گويند سر و كله اش پيدا شد. اما قبل از اينكه اينها (حزب جمهورى اسلامى ) درباره انتخابات تصميم بگيرند، من حاضر شدم معاونت آقاى هاشمى رفسنجانى رادروزارت كشورقبول بكنم .دو هفته هم در خارج از اين وزارتخانه مطالعه كردم . يك روز هم رفتم شروع به كار كردم . قرار بود كه روزبعدش (اين خبر) اعلام بشود، اما همان روز شوراى حزب در غياب من تصميم گرفت و من را كانديداى رياست جمهورى كرد و از آن كار هم ماندم ...» (اولين رئيس جمهور - ص ۲۴) بدين ترتيب جلال الدين فارسى نامزد حزب جمهورى اسلامى براى انتخاباتى شد كه قرار بود ۱۵ روز ديگر برگزار شود. در همين حال ، او آخرين نفرى بود كه نامزد انتخابات رياست جمهورى شد. دريادار سيد احمد مدنى فرمانده نيروى دريايى و استاندار خوزستان نخستين نامزد انتخابات رياست جمهورى بود. شيخ صادق خلخالى ، ابوالحسن بنى صدر عضو شوراى انقلاب و وزير امور خارجه و همچنين سرپرست وزارت اقتصاد و دارايى ، داريوش فروهر، كاظم سامى ، حسن حبيبى نيز بعد از مدنى نامزد شدند، صادق قطب زاده ، صادق طباطبايى ، حسن آيت ، مصطفى رهنما و محمد مكرمى (سفير ايران در شوروى ) از ديگرنامزدان مطرح آن دوران بودند. با آغاز ثبت نام از داوطلبان انتخابات رياست جمهورى ، جنب و جوش گسترده اى براى تصاحب كرسى رياست جمهورى ، كشور را فرا گرفت . در مجموع ايام ثبت نام ، ۱۲۴ نفرثبت نام كردند. در فهرست وزارت كشور افرادى چون شيخ صادق خلخالى كه استعفا داده بودند باز هم به چشم مى خوردند. خلخالى اعلام كرد: «...قصد داشتم از كانديداتورى كناره گيرى كنم اما با توجه به نياز به يك قاطعيت فوق العاده در شرايط فعلى همچنان كانديداى مقام رياست جمهورى هستم ...»(كيهان -۱۲دى ماه ۱۳۵۸) در آن ايام ، سازمان مجاهدين خلق ، داريوش فروهردبيرحزب ملت ، حزب توحيدى ، آزاديخواهان اسلام و چند گروه ديگر سياسى از امام خمينى درخواست كردند كه خود رياست جمهورى رابپذيرند! حزب توحيدى ، امام خمينى آيت الله شريعتمدارى ، آيت الله روحانى ،آيت الله قمى ، كاظم روحانى ، داريوش فروهر، اميد رحيمى ، دريادار مدنى ، سيف الله نبوى و جلال الدين فارسى را نامزد كرد. از سوى جنبش انقلاب مردم مسلمان ايران دكتر كاظم سامى و از سوى حزب ملت ايران داريوش فروهر نامزد شدند. ابوالحسن بنى صدر بطور مستقل وارد صحنه انتخابات شد اما جامعه روحانيت مبارز، وى را نامزد خود كرد. جامعه روحانيت مبارز در بيانيه اى كه در روزنامه كيهان ۱۳ دى ۱۳۵۸ چاپ شده است، اعلام كرد: «جامعه روحانيت مبارز تهران نظر به مسؤوليت و رسالتش درباره شخصيت هايى كه واجد شرايط انتخابند، مطالعه و با نظرخواهى از قشرهاى بلاد مختلف ايران و علماى مناطق تهران و بررسى هاى لازم باكمال احترام به شخصيت هاى ذى صلاح ، از بين آنان آقاى دكترابوالحسن بنى صدر را انتخاب كرديم ...» بنى صدر مى گويند: «... رفتم و صحبت كردم (باامام خمينى ) وخود را داوطلب كردم بعد كه من داوطلب شدم ... از جامعه روحانيت مبارزبه من تلفن كردند و ما رادعوت كردند مسجد سپهسالار... گفتند ما شما را براى رياست جمهورى به اتفاق آرا نامزد مى كنيم ...»(اولين رئيس جمهور - ص ۱۰۶ و ۱۰۷) جامعه مدرسين حوزه علميه قم نيز در آخرين جلسه خود (۱۳۵۸/۱۰/۱۵) با اكثريت آرا جلال الدين فارسى را كه «... داراى سوابق ممتد در فرهنگ و مبارزات اسلامى و حركت در خط امام است ...» به عنوان كانديداى خود براى انتخابات رياست جمهورى انتخاب كرد. برخى كانديدها مثل حسن آيت به نفع جلال الدين فارسى كنار رفتند. حسن حبيبى بى نام ونشان ترين كانديداى آن ايام بود. با اين حال برخى احزاب همانند جامعه زنان انقلاب اسلامى از اوحمايت كردند. در همين حال برخى اتفاقات در روزهاى منتهى به انتخابات رياست جمهورى باعث شدتا احزاب مهم ديگرى نيز از حبيبى حمايت كنند.
در فهرست اعلامى از سوى وزارت كشور ۱۸ نفر به دليل همكارى با رژيم گذشته ، ساواك ، مخدوش بودن شناسنامه آنان ، داشتن سوابق كيفرى و كمبود سن (كمتر از ۳۰ سال ) از نامزدى حذف شدند و درمجموع از ۱۲۴ نفر نامزد اسامى ۱۰۶ نفر اعلام شد و بدين ترتيب تبليغات انتخابات آغاز شد.
در همين حال، آغاز فعاليت هاى تبليغاتى اولين دوره انتخابات رياست جمهورى بسيار پر تنش بود.ابتدا بحث پيرامون مخارج تبليغات كانديداها به صورت يك بحث فراگير در آمد. با اعلام محمدموسوى خوئينى ها، ۹۰ نامزد رياست جمهورى از تبليغات تلويزيونى محروم شدند. به علت كثرت تعداد نامزدان و كمى امكانات زمانى تلويزيون و راديو، تنظيم برنامه هاى تبليغاتى نامزدهاى رياست جمهورى از راديو و تلويزيون به تأخير افتاد. صبح روز ۱۸ دى ماه ، گروهى از نامزدان و نمايندگان كانديداهاى رياست جمهورى براى تعيين وقت سخنرانى در راديو و تلويزيون در سالن وزارت كشور اجتماع كردند.
تجمع كنندگان كه در بين آنها شيخ صادق خلخالى نيز ديده مى شد، به كم بودن ساعت سخنرانى درراديو و تلويزيون و افزايش ساعت معرفى كانديداتورها اعتراض كردند. كميسيون تبليغات رياست جمهورى از سوى شوراى انقلاب در اوايل دى ماه به منظور تضمين برخوردارى و استفاده مساوى نامزدها از امكانات تبليغاتى تشكيل شده بود. در اين كميسيون يك نماينده از دفتر امام خمينى ، يك نماينده از شوراى انقلاب و يكى از مستشاران ديوانعالى كشور به انتخاب رئيس ديوان عالى كشور عضو بودند. از سوى ديگر، بعضى نامزدان همچون داريوش فروهر و دكتر آيت خواستار افشاى هزينه هاى انتخاباتى كانديداها شدند. دكتر مجتهد شبسترى وظيفه كميسيون نظارت بر تبليغات را در اين دانست كه از كانديداها بخواهد صورت حساب هزينه هاى درشت خود را ارائه دهد. صادق قطب زاده به تبليغات نوع آمريكايى اعتراض كرد و گفت تمام كلك هاى انتخاباتى آمريكا در ايران رايج شده است . فخرالدين حجازى در روز پيش از انتخابات از تبليغات رنگارنگ كانديداها انتقاد كرد. در كنار اين مسأله برخى نامزدان در سخنرانى ها و پوسترهاى خود به نوعى از حمايت و تأييد امام از خود گفتند و نوشتند.
اين موضوع باعث شد، امام خمينى با دعوت از مردم به حضور در انتخابات اعلام كنند: «...اينجانب بنا ندارم از كسى تأييد نمايم ، چنانچه بناندارم كسى را رد كنم از تمام احزاب و گروها و افرادمى خواهم از نسبت دادن كانديداى خود به من كه از آن استفاده تأييد و يا تعيين و يا رد شود، ندهند، من بسيار مايل هستم كه گروههاى متعهد و معتقد به جمهورى اسلامى و خدمتگزار به اسلام هستند، درمبارزات انتخاباتى كمال آرامش را در تبليغ كانديداهايشان رعايت نمايند...» (صحيفه نور - ج ،۶ ص ۵۷۸)
اين مسائل در كنار مسائل و اتفاقات ديگر باعث شد، هرچه روز برگزارى انتخابات رياست جمهورى نزديكتر مى شد، جنجال ها افزايش يابد. برخى روزنامه ها اسناد همكارى دو تن از نامزدان انتخابات با ساواك را منتشر كردند. دانشجويان پيرو خط امام در يك روز مانده به انتخابات اسنادى را درباره احمد مدنى افشا كردند. اما مهمترين اتفاق غير از اينها بود. در محافل خبرى و سياسى انتقاد از حزب جمهورى اسلامى به دليل معرفى جلال الدين فارسى ابعاد تازه ترى يافت و نامزد حزب جمهورى اسلامى هر لحظه به كناره گيرى نزديكتر مى شد. چرا كه جلال الدين فارسى به ايرانى الاصل نبودن متهم شد.
شيخ على تهرانى روحانى ساكن مشهد نامه اى سرگشاده خطاب به امام خمينى نگاشت و در آن به شدت به رهبران حزب جمهورى اسلامى حمله كرد (هاشمى و انقلاب - ص ۲۰۷) در اين نامه ضمن حمله به نامزدى جلال الدين فارسى و تبليغات پر هزينه اما بى فايده وى و با اشاره به ايرانى الاصل نبودنش ، به بحث درباره هاشمى رفسنجانى ، سرپرست وزارت كشور، پرداخت . در آن چنين آمده است :«... ملت از امام امت توقع دارد، براى اين خيانت و حفظ افكار عمومى ، وزير كشور و بعضى از دست اندركاران در اين امر از مقام خود ساقط شوند.» تهرانى سپس صريحاً اظهار نمود كه به دليل ابلاغ ايرانى الاصل نبودن فارسى به وزارت كشور، «رفسنجانى سرپرست وزارت كشور، يا اين مطلب را دريافته ، پس به قانون اساسى خيانت كرده و يا در نيافته كه در وظيفه اداريش كوتاهى كرده و در هر صورت شايستگى باقى ماندن در آن مقام را ندارد.» در پاسخ ، اكبرهاشمى رفسنجانى ابهامات مسأله كانديداتورى فارسى را با جزييات مطرح كرد. سپس گفت كه «... مسأله به اطلاع امام رسيد و امام پرونده را خواستند كه من همراه جلال الدين فارسى به خدمت امام رفتيم و امام پس از بررسى فرمودند كه ايشان ايرانى الاصل نيست و بهتر است كه خودشان كنار بروند و فارسى به حزب نوشت و حزب هم پس از يك روز بررسى ، درخواست وى را قبول كرد. وزارت كشور هم چون امام فرمودند ايشان را حذف كرد...»(كيهان ۵۸/۱۱/۱) اين موضوع در خاطرات جلال الدين فارسى نيز چنين ذكر شده است : «در اولين انتخابات رياست جمهورى ، حزب جمهورى اسلامى و جامعه محترم مدرسين حوزه علميه قم ، بنده رانامزد رياست جمهورى كردند. عده كثيرى از روحانيون و ائمه جمعه شهرستانها و انجمن هاى اسلامى از اين نامزدى پشتيبانى به عمل آوردند. ظرف چند روز، حزب الله و مردم انقلابى و متعهد با تمام شور وتوانشان به صحنه انتخابات آمده [و] از اين بنده استقبال كردند. ناگهان جسته گريخته و از سوى دارودسته بنى صدر شنيدم كه درباره ايرانى الاصل نبودن من شبهه كرده اند...» موضوع را با حضرت آيت الله خامنه اى در ميان گذاشتم بلافاصله به اتفاق حجت الاسلام هاشمى رفسنجانى به خدمت امام شرفياب شديم . [امام] فرمودند: «خدا مى داند (يا خدا شاهد است ) برايم فرقى نمى كند كه شما رئيس جمهور بشويد يا آقاى بنى صدر. اولين رئيس جمهور ما نبايد شبهه اى قانونى در موردش باشد... عرض كردم :«حال كه صلاحديد حضرتعالى چنين است همين الآن استعفاى خود را از نامزدى اعلام مى كنم ...» آقاى هاشمى سراسيمه گفتند: «نه شما حق چنين كارى را نداريد. چون شما كه خودتان كانديدا نشده ايد.حزب و جامعه مدرسين شما را كانديدا كرده اند آنها بايد تصميم بگيرند...» (زواياى تاريك - ص ۵۱۷ تا۵۲۰) در همين حال ، در حالى كه حدود يك هفته به برگزارى انتخابات مانده بود، حضرت آيت الله خامنه اى عضو ارشد حزب جمهورى اسلامى ضمن دفاع از كانديداى حزب ، جلال الدين فارسى اعلام كرد: «...جلال الدين فارسى هنوز رسماً كناره گيرى نكرده است و از طرف حزب رسماً كنار نرفته البته كلمه ايرانى الاصل بايد بوسيله اعضاى مجلس خبرگان و رئيس مجلس خبرگان و اعضاى هيأت رئيسه مفادش روشن شود كه معنى اين كلمه چيست ؟ آيا معنى آن اين است كه كسى كه اجدادش هم در ايران باشد وتابع ايران باشد يا اينكه زادگاه خودش ايران باشد، اين محل ترديد است ...» (كيهان ۱۳۵۸/۱۰/۲۵)
با اين حال ، ۲۵ دى ماه ۹ روز مانده به انتخابات ، جلال الدين فارسى نامزد انتخابات رياست جمهورى در پيامى خطاب به ملت ايران با تأكيد بر ايرانى الاصل بودن خود پيشنهاد كناره گيرى اش را اعلام كرد. (جمهورى اسلامى - ۵۸/۱۰/۲۵) حزب جمهورى اسلامى نيز با انتشار بيانيه اى ضمن دفاع از فارسى و تأكيد بر اينكه اجداد وى از هشتاد سال پيش از هرات به ايران آمده و خود در ايران متولدشده ، به توصيه امام گردن نهاد و براى جلوگيرى از هر شبهه اى اعلام داشت كه فارسى از شركت درانتخابات منصرف شده و حزب مشغول بررسى و اعلام كانديداى ديگرى است .»
متعاقب اين امر و به دليل حساسيت وضع ، كادر مركزى حزب جمهورى اسلامى در قم با علماى حوزه علميه اين شهر جلسه مشتركى تشكيل دادند كه از سه شنبه شب مورخ ۲۵ دى تا صبح روز بعدادامه داشت ، اما به هر حال نتيجه قطعى آن مشخص نگرديد (هاشمى و انقلاب ص ۳۵۷) به دنبال اين وقايع ، حسن آيت - عضو شوراى مركزى حزب - احتمال داد كه به لحاظ پاره اى ملاحظات انتخابات يك هفته به تعويق بيفتد، (كيهان ۵۸/۱۰/۲۶)، اما چنين اتفاقى رخ نداد. داريوش فروهر و چند كانديداى ديگر نيز پيشنهاد تعويق انتخابات را مطرح كردند. بنى صدر به تعويق انداختن انتخابات را توطئه اى عليه خود دانست و گفت : «... مى خواهند يك نفر ديگر را در مقابل من علم كنند...» اما هاشمى رفسنجانى سرپرست وزارت كشور امكان تعويق انتخابات را منتفى دانست . در همين حال ، حزب جمهورى اسلامى به ناچار فقط به دادن بيانيه اى اكتفا كرد. در اين بيانيه آمده بود: «... چون تا روز انتخاب رئيس جمهور فرصت كافى باقى نمانده ، براى حزب ، معرفى كانديداى تازه ميسر نيست و نظر اكثريت ، دفاترحزب در شهرستانها نيز همين بوده است ، ضمن توصيه به خواهران و برادران براى شركت فعال درانتخابات ، تأكيد مى نمايد كه با توجه به معيارهاى اصلى مكتبى كسى را كه شايستگى نسبى بيشترى دارد، انتخاب كنند.» (جمهورى اسلامى - ۱۳۵۸/۱۰/۲۸) پس از اين بيانيه ، جامعه مدرسين حوزه علميه قم و برخى از علماى طراز اول كشور، رسماً از دكتر حسن حبيبى اعلام حمايت كردند. البته به بخش هاى ديگر نامه شيخ على تهرانى ، آيت الله بهشتى و آيت الله خامنه اى پاسخ هاى تندى دادند. درهمين ايام ، تبليغات عليه رهبران حزب ، بويژه شخص دكتر بهشتى انبوه بود. از جمله بنى صدر كه خود را در آستانه كسب مقام رياست جمهورى مى ديد، ادعاهاى غريبى مطرح مى كرد و مداوم به حزب جمهورى اسلامى حمله مى كرد. بنى صدر در سخنرانى اول خود در اصفهان ، به بهانه رقابت انتخاباتى ، حركتى فراتر و هجومى گسترده تر را آغاز كرد. وى سپس به فارسى اشاره كرد و به حزب جمهورى اسلامى به شدت حمله نمود: «... به نظر من اصولاً درست نبود كه حزب ، كسى را كانديدا بكند كه در ايران الاصل بودن او حرف است ...» (هاشمى و انقلاب ص ۲۱۰) هاشمى رفسنجانى سرپرست وزارت كشور به شدت از سخنان بنى صدر انتقاد كرد و گفت : «وى در اجتماعات انتخاباتى خود سعى دارد كه ايجاد دوگانگى كند تا وزارت كشور نتواند بى طرفى خود را در انتخابات حفظ كند...» (كيهان - ۵۸/۱۱/۳) امامسائل ديگرى هم در راه بود. فداييان اسلام ۲۹ دى ۱۳۵۸ با صدور نامه سرگشاده اى خطاب به شوراى انقلاب ، حذف برخى كانديداهاى منحرف را خواستار شد. اشاره فداييان اسلام به مسعود رجوى بود.در نامه فداييان اسلام آمده بود: «... چنانچه تا آخرين ساعت روز يكشنبه ۳۰ دى ماه ،۱۳۵۸ شوراى انقلاب تكليف شرعى و قانونى خود را با صراحت و قاطعيت كامل در اين مورد حياتى انجام ندهد، سازمان فداييان اسلام وظايف خطير خويش رانسبت به اين موضوع به مرحله اجرا مى گذارد...» (كيهان - ۵۸/۱۰/۲۹) در تاريخ ۲۹ دى ، استفتايى از امام صورت گرفت . متن سؤال درباره انتخابات رياست جمهورى و اعتقاد آنها به قانون اساسى بود. امام در پاسخ نوشتند: «كسانى كه به قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران رأى مثبت نداده اند، صلاحيت ندارند، رئيس جمهور ايران شوند.» (كيهان ۵۸/۱۰/۳۰) با اعلام نظر امام ، رجوى از دور انتخابات كنار رفت و سازمان مجاهدين خلق تلويحاً وزارت كشور را در اين امر مقصر قلمداد كرد.
به هرحال ، روز انتخابات فرا رسيد. امام كه به ناگاه دچار ناراحتى قلبى و كسالت شدند، طى پيامى از راديو و تلويزيون مردم را به وحدت و يكپارچگى و شركت فعالانه و منظم در انتخابات فرا خواندند. ابوالحسن بنى صدر، حسن حبيبى ، محمد مكرى ، صادق قطب زاده ، كاظم سامى ، صادق طباطبايى وداريوش فروهر در اعلاميه اى متعهد شدند با هر كس كه رئيس جمهور شود همكارى كنند. ظهر روز شنبه ۶ بهمن با اعلام نخستين نتايج شمارش آرا، امكان دو مرحله اى شدن انتخابات تقريباً منتفى شد و ابوالحسن بنى صدر از ديگر كانديداهاپيش افتاد. در همين روز هاشمى رفسنجانى سرپرست وزارت كشور، انتخابات را خوب و منظم توصيف كرد. در مجموع در سراسر كشور از ۲۰ ميليون و ۸۵۷ هزار و۳۹۱ واجد شرايط ۱۴ ميليون و ۱۵۲ هزار و ۸۷۷ رأى به صندوق ريخته شد. ابوالحسن بنى صدر ۱۰ ميليون و ۷۵۳هزار و ۳۵۱ رأى را بدست آورد. پس از او احمد مدنى ، حسن حبيبى ، داريوش فروهر، صادق طباطبايى ، كاظم سامى و صادق قطب زاده قرار گرفتند.
با انتخاب بنى صدر به رياست جمهورى دور تازه اى از رخدادهاى سياسى در كشور آغاز شد. همه چيز شتاب گرفته بود. و روند تحولات به گونه اى بود كه طرح عدم كفايت سياسى رئيس جمهور در خرداد ۱۳۶۰ در مجلس تصويب شد و بنى صدر از كشور فرار كرد.
زيرنويس ها:
۱- بازرگان در روز ۱۴ آبان ۱۳۵۸ در استعفا نامه اى به حضور محترم «حضرت آيت الله العظمى امام روح الله الموسوى الخمينى دامت بركاته » نوشت : «با كمال احترام معروض مى دارد، پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اينكه دخالت ها، مزاحمت ها، و مخالفت و اختلاف نظرها انجام وظايف محوله و ادامه مسؤوليت را براى همكاران و اينجانب مدتى است غير ممكن ساخته و در شرايط تاريخى خاص حاضر،نجات مملكت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نيست ، بدين وسيله استعفاى خود را تقديم مى دارد تا به نحوى كه مقتضى مى دانيد كليه امور را در فرمان رهبرى بگيرند يا داوطلبانى را كه با آنهاهماهنگى وجود داشته باشد مأمور تشكيل دولت فرمايند.» (كيهان -۱۳۵۸/۸/۱۵)
۲- بنابر نوشته آقاى هاشمى رفسنجانى : «... آقاى مطهرى در مراجعت از سفر پاريس دستور رهبر عظيم الشأن انقلاب را مبنى بر تشكيل شوراى انقلاب آوردند، حضرت امام آقايان شهيد مطهرى ، شهيد بهشتى و موسوى اردبيلى و شهيد باهنر و اينجانب هاشمى رفسنجانى را به عنوان هسته اول شوراى انقلاب تعيين و اجازه داده بودند كه افراد ديگر با اتفاق نظر اين پنج نفر اضافه شوند و در جلسات ابتدايى تصميم براين شد كه حتى الامكان تركيب شورا از اعضاى روحانى و غير روحانى به نسبت مساوى و نزديك به هم باشد... تركيب اعضا چنين بود...پيش از پيروزى انقلاب اسلامى آقايان سيد محمود طالقانى ، سيد على خامنه اى ، مهدوى كنى ، احمد صدر حاج سيد جوادى ، مهندس بازرگان ، دكتر سحابى ، مهندس كتيرايى ، سرلشگر قرنى ، سرتيپ مسعودى به اتفاق آرا به عضويت انتخاب شدند... پس از پيروزى انقلاب وتشكيل دولت موقت آقايان بازرگان و سحابى و كتيرايى و حاج سيد جوادى و قرنى به دولت و ارتش منتقل شدند و به جاى آنها دكتر حبيبى ،مهندس سحابى ، دكتر شيبانى ، بنى صدر و قطب زاده انتخاب گرديدند و در مرحله بعد پس از شهادت استاد مطهرى آقايان مهندس ميرحسين موسوى ، احمد جلالى و دكتر پيمان انتخاب شدند و آقاى مسعودى به كار اجرايى رفت ...» (صورت مذاكرات شوراى انقلاب ، ج اول يا مقدمه اكبر هاشمى رفسنجانى )
|
|
|
3- متن حكم امام (ره) خطاب به شوراى انقلاب جمهورى اسلامى: «چون جناب آقاى مهندس مهدى بازرگان با ذكر دلايلى براى معذور بودن از ادامه خدمت در تاريخ ۱۳۵۸/۸/۱۴ از مقام نخست وزيرى استعفا نمودند، ضمن قدردانى از زحمات طاقت فرساى ايشان در دوره انتقال و با اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه، استعفا را قبول نمودم. شوراى انقلاب را مأمور نمودم براى رسيدگى و اداره امور كشور در حال انتقال و نيز شورا در اجراى امور زير بدون مجال مأموريت دارد: ۱. تهيه مقدمات همه پرسى قانون اساسى ۲. تهيه مقدمات انتخابات مجلس شوراى اسلامى ۳. تهيه مقدمات تعيين رئيس جمهور
لازم به ذكر است كه با اتكال به خداوند متعال و اعتماد به قدرت ملت عظيم الشأن بايد امور محوله را، خصوصاً آنچه مربوط به پاكسازى دستگاه هاى ادارى و رفاه حال طبقات مستضعف بى خانمان، به طور انقلابى و قاطع عمل نمايند.» صحيفه نور - جلد ،۱۰ ص ۵۰۰
۴- بيانيه مذكور ۶ بند دارد: رجوع كنيد به روزنامه كيهان ۱۳۵۸/۸/۱۶
۵- رجوع كنيد به زيرنويس شماره ۲
۶- در اين انتخابات از مجموع ۲۰ ميليون و ۸۵۷ هزار و ۳۹۱ نفر واجد شرايط ۱۵ ميليون و ۶۹۰ هزار و ۱۴۲ نفر (۲۳/۷۵ درصد) شركت كردند.