يكشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 15, 2005
گزارش
۳۱۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
زبان سياست
همه يا هيچ نيست
211674.jpg
مهرى حقانى
در آستانه انتخابات ۲۰۰۴ رياست جمهورى آمريكا، بوش در يكى ازسخنرانى هايش به يك بازنگرى در خلال وقايع ۱۱سپتامبر اشاره كرد. زمانى كه گفته بود: «من بن لادن را زنده يا مرده مى خواهم.» بوش گفت بعدها حتى لورا همسرش، وى را به خاطر اين طرز بيان سرزنش كرده بود و اينكه خود اقرار مى كرد اين يك طرز بيان كابويى بود و من سعى خواهم كرد، در دور جديد فعاليتم به رعايت ادبيات سياسى در سطح گفتارها اهميت بيشترى بدهم.
در حقيقت چيدمان و آرايش واژه ها از زبان سياستمداران، دولتمردان و سخنگويان سياسى كشورها، نه تنها يك كار فانتزى يا بى اهميت نيست؛ به خودى خود، دربرگيرنده تفكر و منش سياسى آنهاست. در اين رهگذر، بررسى لحن گفتار سياسى سياستمداران و مسؤولان داخلى بازگوكننده منش سياسى حاكم، تأثيرات داخلى و خارجى و نشانگر خاستگاه و پايگاه اجتماعى و سياسى سخنگويان است. از سوى ديگر نيز، ترسيم كننده نمودار فراز و فرودهاى دو دهه حاكميت سياسى و دوره هاى سپرى شده، در آن است.
اينك به نظر مى رسد ميكروفون هاى جديد و مجهزترى كه پيشاپيش بر روى ميزهاى كنفرانس و سخنرانى جاى مى گيرد، به تكنيك بالاترى براى ضبط و پخش صداى گويندگان مجهزند. همان گونه كه جهان جديد سياست، در آن سوى مرزها خود را به تحولات جديد و سريع ترى سپرده است. دقت در انتخاب، آموزش و به كارگيرى واژگان سياسى نيز خبر از پذيرش فرهنگ سياسى پيشروترى دارد.
اهميت گفتار در عمل سياسى چنان است كه در بين سالهاى ۱۹۴۵ تا ۱۹۷۵ سخنرانى هاى عمومى رؤساى جمهورى در آمريكا تنها ۵۰۰درصد افزايش پيدا كرد. در حقيقت پيدايش رويه هاى حكومت دموكراتيك در جهان، خود به خود منش دولتها را به اين سو مى بردكه آنها بيش از پيش ناگزيرند، با مردم سخن بگويند، توضيح بدهند، متقاعد كنند، رأى كسب كنند و در بعد خارجى، پيامها، مبادلات سياسى و سطح روابط خود را شفاف تر به نمايش بگذارند. دكتر داود باوند، استاد روابط بين الملل سير شكل گرفتن زبان سياست را چنين بيان مى كند؛ در گذشته تا قبل از جنگ دوم، تمام مكاتبات و يادداشتها بين دولتها به زبان فرانسه بود و تأكيد مى شد اگر اختلافى پيش آيد، متن اصلى فرانسه باشد. ولى بعد از جنگ جهانى دوم، زبان انگليسى به عنوان زبان محاوره بين المللى جا افتاد. امروزه سياستمداران با كمك كارشناسان حقوقى، مذاكرات را از سطح شفاهى به بيانيه ها تبديل مى كنند. با دقت كامل در واژه هايى كه بعدها تفسير آنها موجب دردسر نشود، اما گذشته از مسائل حقوقى نوعى ادبيات سياسى، برخاسته از منشور ملل متحد وجود دارد كه همه متعهد به اهداف آن هستند. امروزه اعلاميه جهانى ملل متحد الفباى سياست است و سياستمدارى كه از آن آگاهى نداشته باشد، موفق نخواهد بود.
Speaking is governing «سخن گفتن حكومت كردن است». در حقيقت تأكيد بر اين مسأله مى تواند با برداشتى نادرست نيز همراه شود. اما تأكيد بر گفتار سياسى به معناى دوگانگى حوزه عمل و گفتار و يا دور شدن از دامنه عملگرايى و غلتيدن به دامن سخن پردازى نيست. در حقيقت تعاملات دنياى پيچيده سياست، نيازمند اين است كه براى نيل به مقصود، نمايش تواناييها و قدرت برقرارى ارتباط و رسيدن به پيروزى ابزار پيشرفته اى در اختيار داشته باشد.
اگر هر گفتار سياسى را بر پايه قوت درك، تحريك و عمل تقسيم كنيم، سيرگفتارى جامعه ايران، پس از انقلاب نيز به ۳ بخش تقسيم مى شود. دوران جنگ، دوران پس از جنگ و سازندگى و پس از دوم خرداد تاكنون.
۳دهه زبان آموزى
البته هر يك از اين دوره ها در الگوى خاصى نمى گنجد و رنگهاى متنوعى را نشان مى دهد. البته عوامل ديگرى هم مؤثرند. مثلاً در برابر طبقات تحصيلكرده گفتارها بيش از منظر عقلانى و ادراكى ظاهر مى شود. در حالى كه گروههاى عوام، بيشتر از منظر علاقه منديهاى عملى و تحريكى سخن مى گويند. با اين حال، دوران پس از انقلاب با يك پيچيدگى خاص ظاهر شد. گفتارهاى سالهاى آغازين انقلاب به طور گسترده توده هاى شهرى و روستايى، روشنفكران و تحصيلكردگان را جذب خودمى كرد و هرچند اختلافاتى نيز وجود داشت اما توافق اكثريتى بر سر يك جامعه ايده آل و ارزشى ديده مى شد.
اما از نيمه دهه شصت به اين سو، نوعى شكاف گفتارى در جامعه ايران به وجود آمد. از اين زمان به بعد، گفتار تازه اى به وجودمى آمد كه در جريان سخن پردازيهايى كه در دانشگاهها و مطبوعات مى شد، پرسش هاى جديدى مطرح مى كرد. به وجود آمدن نوعى گفتار عقلانى جديد كه گفتار مقابل خود را ارزشى مى خواند، به نوعى ترسيم كننده چالش هاى اين دوره است. مضامين اين رويه جديد، بيشتر فردى و دنياگرايانه بود. زندگى شهرى جذاب بود و ساختار سخن گفتن ما به جاى حماسى و عاطفى بيشتر به تخصصى بودن گرايش داشت. شايد جذابيت اين گفتار در بين جوانان، بيشتر از آن جهت بود كه كمتر از معيارهاى اخلاقى و ارزيابى هاى آن سخن مى گفت. در حقيقت گفتار حماسى و ارزشى دوران جنگ مى رفت تا كم كم جاى خود را به دو دوره بعدى بسپارد. الگوى ترقى دوره سازندگى و الگوى دموكراسى دوم خرداد. اما پيش از وارد شدن به مراحل بعدى بايد دانست هر يك از اين مراحل به ريشه هاى كهن ترى در سير فرهنگى و سياسى جامعه ايران بازمى گردد.
محمد قائد ، نويسنده اين بستر را اينگونه شرح مى دهد: «در ايران استعداد و تجربه تك تك افراد، اين فرصت را پيدا نمى كند كه به يك لايه اجتماعى تبديل شود. چنان كه مثلاً بورژوازى فرانسه، زبان، هنر و معمارى اين كشور را تشكيل مى دهد. در ايران ۳گروه حكومتگر صفويه، قاجاريه و پهلوى فروريختند. نسل جديد از محيط هاى كوچك و بسته تر وارد دنياى بزرگترى مى شوند اما انسانها براى ياد گرفتن ، نياز به فرصت دارند. در حقيقت بعد از جنگ دوم جهانى در دهه ۱۹۵۰ بيانى قديمى حاكم شد. در آن زمان كلماتى مثل استعمار و امپرياليسم بسيار رايج بود. مفروضات عقلى زبان سياست در ايران عمدتاً برپايه استعمار است. استعمار مفهومى است كه هم هدف و هم توضيح و توجيه كننده آن مفهوم «دشمن» است. در حقيقت، رومانتيسم در زبان و بيان ما ريشه هاى بسيار عميقى دارد. چنين چيزى به زبان سياست منتقل شده ، حتى استعمار نه با يك بيان حماسى بلكه با يك بيان رومانتيك، توضيح داده مى شد. يك امر فوق بشرى و پر از عجز و لابه و زارى و نفرين كه در شعر فارسى سابقه دارد. مطبوعات يك جانبه، مهاجرت از روستا به شهر و هجوم جهل به ظلم، نسل جديدى را وارد جهان جديدى كرد كه ماشين پيچيده دولت در آن قرار داشت. در الگوهاى سنتى، سلسله مراتب و تخصص تقريباً وجود ندارد. اين زندگى جديد فرصت تجربه موقعيتها و آدمها را مى گرفت. ما بدون اينكه غرب راديده باشيم درباره آن صحبت مى كنيم.
در نتيجه اكثر بيانيه ها و اعلاميه ها، اتهام نامه هاى بسيار سنگينى است.
از سوى ديگر بايد ديد نمايندگى نظام زبان را چه اقشارى در دست دارند. يك تكنوكرات از نظام زبانى كارشناسى و تخصصى استفاده مى كند، عده اى از ميان سنتى ترين اقشار جامعه هستند و اقشارى هم با نظامهاى زبانى ويژه خود هستند كه اصلاً مدخلى در سياست نداشته اند و سرانجام آنكه بايد ديد از منظر ادبى، زبان تا چه اندازه از استانداردهاى ادبى سود مى برد.
اين گونه تقسيم بندى در جامعه ايران، از زبان يك استاد علوم سياسى دانشگاه تهران چنين تعريف مى شود: «از آغاز انقلاب تاكنون ما شاهد شكل گيرى نوعى زبان همراه با انقلاب بوديم كه تقريباً حالت عمومى داشت كه از دولتمردها تا مخالفين را شامل مى شد. اين زبان به تدريج كه رو به جلو آمديم، پيچيده تر شد، چنانچه نظام زبانى كارشناسان اقتصادى با نظام زبانى دوره انقلاب يكسان نبود و بيشتر متخصصانه بود تا متعهدانه. در اواخر دهه ۶۰ نظام زبانى روشنفكران و اديبان از ارزشهاى انقلابى فاصله گرفت كه در اين ميان نقش برخى فيلسوفان و دانشگاهيان برجسته تر بود اما گويا نظام سياسى ايران كم كم و خود به خود از نظام زبانى انقلابى دور مى شد. در دوره سازندگى به جاى آنكه در مورد تعهد سخن گفته شود، از آمارهاى اقتصادى سخن مى گفتند و به همين ترتيب بعد از دوم خرداد به نوعى زبان روشنفكرى تغيير پيدا كرد، در حقيقت به قول ويتگنشتاين بازيهاى زبانى نشانگر سير تحولات اجتماعى و قدرت است، قدرتى كه ناچار است با اتكا به اين نظام هاى زبانى جابه جا شود. با اين تحليل برخى اقشار همچنان مسلط و برخى جابه جا مى شوند.»
با تحليل تبليغات انتخابى مى توان پى برد در اين چند ساله چه اتفاقاتى افتاده، اينكه تحريك يا بسيج مردم چگونه نتيجه مى دهد، نشان دهنده الگوى رفتارى سياستمدارها از فرهنگ سياسى مردم است. مسأله اصلى سياستمدارى كه مى خواهد رأى جمع كند، اين است كه يك روز با مصاديق مذهبى و يك روز با وعده هاى اقتصادى وارد مى شود. اينها عواملى است كه در حوزه عمومى تعيين كننده است و در نهايت ناظر به حوزه ارزشها و آگاهى هايى است كه در آن زمان در حوزه عمومى جريان دارد و چه بسا ميزان موفقيت هم برهمان اساس مشخص مى شود. در مجموعه الگوى گفت وگوى سياستمدار، تحريك، تهييج يا گفت وگوى تخصصى همان نمايندگى زبانى اقشار مردم را به عهده دارد. گاهى نظام هاى زبانى نشانگر تحولات اجتماعى و يا تحولاتى است كه در ميان قشر لمپن اتفاق مى افتد.
لهجه دموكرات، ديكتاتور يا اشرافى سياست
شنيدن دوباره و دوباره صدا هاى بم و زير سياستمداران آنها را غافلگير خواهد كرد. به ويژه هنگامى كه بدانيم هيجانات آوايى كلمات و سخنرانى ها در مجموع، نشانگر مفاهيم كلى ترى هم هستند. شما مى توانيد به راحتى در پس يك آرشيو گردآورى شده، پى ببريد فلان سياستمدار، برخاسته از يك نظام ليبرال و دموكرات، ديكتاتورى و تك گو و يا شاهى و اشرافى است. دكتر باوند از نمونه دموكراسى آغاز مى كند:« در اين نظامها اشخاصى كه نامزد رياست جمهورى هستند، نامزد حزب هستند. از برنامه حزب و مرامنامه حزب آگاهند و نكته به نكته از سياست خارجى، مالى و فرهنگى آگاهى دارند. بنابراين برنامه اى را كه از قبل اعلام شده ، انتخاب مى  كنند اما كانديداهاى بدون حزب، بدون برنامه اند. فقط شخص مسؤول يك نهاد است. بنابراين در جامعه اى كه آزادى ارزيابى همه جانبه نيست صرفاً براساس موضع گيرى هاى فردى سخن گفته مى شود.»
محمد قائد اين سخن را چنين تكميل مى كند كه «در كشورهايى كه برآيند برخورد طبقات حكومت و دولت را به وجود آورده، نوعى مراقبت در بيان سياسى و اجتماعى وجود دارد. دولت دستاوردى است كه در پى رسيدن به آن هم اكنون واضح است كه شما همانقدر كه مى زنيد، مى خوريد. دليل ديگر آنكه حكومت و قدرت برآيند توان اقشار مختلف است بنابراين هيچ موضوع مطلقى وجود ندارد. سياستمداران كشورهاى توسعه يافته، نوعى بيان ضمنى و تلويحى را رعايت مى كنند و نه بيان يك بار براى هميشه. مانند اين جمله كه « اظهارات او كمكى به روشن كردن مطلب نكرد.» كه امكان تجديدنظر را سلب نمى كند.»
با اين حال هرچه سياست صورت دموكراتيك تر پيدا مى كند به اقشار مردم بيشتر گرايش مى يابد چون مى خواهد تحريك و بسيج عمومى كند. بنابراين اغلب اقشار روشنفكر دنيا سياست زده هستند و همين عامل موجب مى شود كانديداها و شعارهايشان هم به عوام زدگى بگرايد.
بنابراين نظم زبانى از نظم ارزشگذارى فاصله مى گيرد و سكولار مى شود. همين كه يك فرد نظامى، شلوار جين بپوشد، نوعى زبان است.
چرخش هاى ناگهانى و لكنت سياسى
با اين همه به نظر مى رسد نظام زبانى سياستمداران داخلى نيز رو به دگرگونى است. ما ناگزيريم از تصويرى كه دكتر باوند در اين سالها مى دهد، فاصله بگيريم. «سياستمداران ما بيشتر مصرف  كننده داخلى را مدنظر دارند. واژه هايى كه گاه بدون توجه به نزاكت و حقوق بين المللى بيان مى شوند، پيامدهاى منفى نسنجيده اى دارند؛چيزى كه به محدوديت  آگاهى برمى گردد. ما ناچاريم با آگاهى از مفاهيم سياسى و حقوقى و نزاكت بين المللى سخن بگوييم، تا جايى كه وزارت خارجه مجبور به چاره جويى نشود.»
در حقيقت خوى نظام جهانى واقعگرا و فايده گراست. گذشته محتواى نوارهاى صوتى ما بر دو اصل قرار داشته، گاه تابع ارزشهاى ايدئولوژيك كه در جهان شنيده نمى شده و گاه هم تابع همان نظام عمل گرابوده. يعنى نوعى نظام زبانى واسط. ديپلماتهايى كه در خارج ازكشور به سر مى برند كاملاً پراگماتيك عمل كرده اند اما سخنگوى داخلى بيشتر از ارزشهاى حقيقت و اخلاق سخن گفته است.
اما اين دوگانگى زبانى، جزء كوچكى از تغييرات پيوسته زبان سياست در ايران است. تحولات گفتارى ايران همواره يا در نوسانى از الگوى پادشاهى و آرمان پيش از انقلاب قرار داشته و يا پس از انقلاب در امتزاج الگوى مذهبى، عدالت، عصر ترقى و سازندگى و در نهايت الگوى دموكراسى پس از دوم خرداد، در نوسان بوده است. همواره از الگويى به الگوى ديگر رفتن و جا به جاسازى گفتارها و نمادها نه براى فرهنگ و نه براى سياست، سودى نخواهد داشت. از يك سو، گفتار دنياگريز و از خود گذشته به سادگى با پايان جنگ به گفتار جهان محور و ترقى خواه تغيير يافت. مفاد اين بيانيه ها چندان مورد بحث نيست اما چنين چرخش هاى گفتارى ناگهانى در نهايت نه تنها فرهنگ را فرسوده مى كند، بلكه چه بسا ريشه بسيارى از گريز از هنجارها را بتوان در اين چرخش ها يافت.
اما بهتر كه اين زبان سياست در اينجا با اميدوارى كه محمد قائد مى دهد، التيام يابد: حتماً تغيير پذير هست... اگر تجربه دولتمدارى و كار سياسى به يك كار حرفه اى تبديل شود و شايد مثل هميشه اولين قدم را مطبوعات بردارند. دورى از نامگذارى ها حتى براى مجرمين(خفاش و عقرب و خوك...) روزنامه نويسى بى طرفانه، دور از بيان احساساتى و قضاوت و دورى از بيان همه يا هيچ.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |