يكشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sun, May 15, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
بررسى نشريات مؤثر درجنبش مشروطيت ايران
بخش دوم و پايانى
كتاب انديشه
211659.jpg
فلسفه سياسى كانت
*  سيد على محمودى
* نگاه معاصر
كتاب حاضر در پى فهم، تحليل و نقد فلسفى سياسى ايمانوئل كانت در زمينه فلسفه نظرى و فلسفه اخلاق وى و تبيين نسبت آن با «نظريه حكومت» است. شالوده اين پژوهش بر آزمون و اثبات چهار فرضيه نهاده شده است: نخست اينكه؛ انديشه هاى سياسى كانت بر پايه فلسفه نظرى و فلسفه عملى او استوار است. دوم اينكه؛ انديشه هاى ياد شده در مواردى داراى ناسازگارى ( متناقض، متناقض نما) است. سوم اينكه، اين انديشه ها در مواردى فاقد عينيت و كليت است و زير تأثير مستقيم رخدادها و دگرگونيهاى اروپا در قرن هجدهم قرار دارد. چهارم اينكه؛ انديشه هاى موردنظر، به خاطر پراكندگى، ناپيوستگى و عدم انسجام، داراى ويژگيهاى لازم به عنوان «نظريه حكومت» نيست.
تبيين پيوند جوهرى ميان فلسفه نظرى و فلسفه اخلاق كانت از يكسو و انديشه هاى سياسى وى از سوى ديگر، موجب شد كه در آغاز اين رساله، طرحى از فلسفه نظرى و فلسفه اخلاق كانت ارائه شود. سپس، ابعاد گوناگون انديشه هاى سياسى كانت در باب فلسفه تاريخ؛ رابطه اخلاق و سياست؛ روشنگرى، آزادى، برابرى و استقلال؛ بنيادهاى فلسفى جامعه مدنى؛ قانون اساسى؛ نيروهاى سه گانه؛ دموكراسى نمايندگى و نظام جمهورى؛ شورش، نافرمانى و انقلاب؛ نظريه دارايى؛ جايگاه زنان؛ صلح پايدار؛ نهاد دين و نهاد سياست؛ و سرانجام نقش فيلسوفان در برابر قدرت سياسى، تبيين، تحليل و نقادى شده است.
از آن رو كه فلسفه سياسى كانت، با نگاه به انسان به مثابه غايت ذاتى و فى نفسه، از پدر مابعد الطبيعه برآمده و بر دامان پاك مادر اخلاق نشسته، وصول به «برترين خير» را غايت نهايى خويش مى داند و سر آن دارد كه دموكراسى نمايندگى، حكومت قانون گراى مدنى و صلح پايدار را برگستره جهان، حاكم گرداند. اين رساله نخستين پژوهش در باب فلسفه سياسى كانت به روش موضوعى به زبان فارسى است.
ترجمه عربى رساله نظريه آزادى در فلسفه سياسى هابز و لاك، سال گذشته از اين نويسنده در بيروت منتشر گرديد.
بررسى نشريات مؤثر درجنبش مشروطيت ايران
خشونت،  ضميمه دموكراسى
بخش دوم و پايانى
211656.jpg
هادى خانيكى
۵- تحول گفتمان دموكراسى در مطبوعات مشروطه
يكم: دوره مشروطه، به عبارتى نقطه آغاز ظهور گفتار دموكراتيك در فاهمه عمومى است. تحليل گفتارى متون مطبوعاتى اين دوره نشانگر نكات مهمى در خصوص تحول ساختار گفتار دموكراتيك در ايران است. مؤلفه هاى اساسى دگرگونى اين نظم گفتارى را مى توان چنين برشمرد:
۱- ظهور نيروى پنهان و شگرف مردم به مدد عنصر آگاهى
گرايش به دموكراسى در ايران عمدتاً متأثر از خلق و ظهور نيروى پنهان و شگرف مردم در دوران جديد است. شايد تحولاتى چون تحريم تنباكو كه با نيروى بسيج كننده دينى صورت تحقق پذيرفت از وجود بالقوه اين نيروى بى حد و حصر سخن گفت. نيرويى كه توانسته بود اراده مستبدانه حكومت را منقاد خود نمايد. بر مبناى ميل به اين نيروى شگفت است كه فاصله گيرى از «فرد» و تلاش در جهت ساماندهى به يك «ماى» هر چه ممكن بزرگ و فراگير از بنيادهاى متون مطبوعات اين دوره است. در واقع گوى جادويى كه قادر بود اين نيروى پنهان را آزاد كند عنصر «آگاهى» است. به همين سبب نيز اولاً روزنامه اساس تنظيمات جهان امروز به شمار مى رفت و ثانياً در منظومه اين گفتمان آگاهى و به تبع آن زبان، مفاهيم، ايدئولوژى ها و منابع تكثير مفاهيم يك باره موضوعيت يافت.
سرشت «آگاهى» مورد نظر در اين نظم گفتارى متضمن يك «سامان ادراكى» نيست. گويا قرار نيست مردم از طريق منابع توليد و تكثير آگاهى به امور تازه اى چشم باز كنند. آگاهى متاعى است نزد روشنفكران و توده هاى مردم مقرر است در فرايندى سلسله مراتبى مراحلى را براى وصول به چنان مدارجى طى كنند. به عبارتى اين آگاهى بيشتر از جنس «ايمان آورى» است، نوعى باور آگوستينى به آن كه «ايمان بياور تا بدانى» در بنياد ان وجود دارد. به همين سبب در اين منظومه گفتارى بيشتر با وجوه تحريكى و عاطفى سر و كار داريم تا وجوه اقناعى. وجه رازآلود سخن در اين دوره -تا جايى كه به روزنامه هاى معتبر عصر مشروطه مربوط مى شود- وجهى رازآلود به خود گرفته است.
۲- محوريت امر سياسى
تقدم انتولوژيك امر سياسى در گفتمان مطبوعات مؤثر مشروطه مشهود است كه به تبع خود «مقوله دولت» را در كانون مى نشاند. در اين روايت همواره مخاطب روياروى صحنه اى است كه يك سوى آن وضع ايده آلى و متعالى جهان جديد است كه ملتزم به خير دنيوى و اخروى مخاطب است و سوى ديگر آن وضع بسيار نكبت بار جارى. در چارچوب اين نظم گفتارى، سياست بستر وصول به چنان رستگارى جمعى است.
مضمون آيينى دموكراسى نيز كه در متون اين دوره خودنمايى مى كند از همين وجه كانونى امر سياست نشأت مى گيرد. در واقع دموكراسى در اين دوره از حد و حدود خواست هاى عرفى فراتر مى رود. دموكراسى در يك نظام گفتار و حتى كردار آيينى معنا پيدا مى كند و به جاى نظام اقتصادى، قدرت سياسى، دعوى فلاح و رستگارى در اين جهان را سامان مى بخشد.
۳. اتكا به روايت غيرليبرال از دموكراسى
گفتمان دموكراسى ناظر به وجوه آيينى و در خدمت تعالى دينى يا دستيابى به اهداف جمعى است و اين تحقق نمى يابد مگر با انحلال در يك جماعت بزرگ. در عين حال قدرت نيز بر بنيادهاى مصنوع قابل تصرف استوار نيست، بنابراين ايده دموكراسى دست كم با معيارهاى آزادى منفى و ليبرالى به معناى آزادى در انتخاب و عمل و برحسب تشخيص و مصلحت سنجى هاى فردى نيست بلكه به معناى بيرون آمدن از انفعال و در خدمت يك انقياد مثبت و متوجه به منافع و مصالح عمومى است.
۴. ضرورت فراگيرى از «غير»
ايده دموكراسى در اين دوره بر نظام ايده آلى زندگى دلالت مى كند كه از چنته فرهنگى و از خاطرات تاريخى ما بيرون است و ضرورى است از ديگران آموخته شود. روشنفكران به عبارتى در حلقه واسط اين منظومه ايده آلى و موجود زندگى غربى و الگوى بومى زندگى ايستاده اند و رسالت تاريخى آنان آموزش اين الگوى زندگى است.
۵. روايت متكى بر ايده پيشرفت
يكى از مشخصات بنيادى نظم گفتارى دموكراسى در دوره مشروطه كه به نحوى عامل اصلى بازخوانى منابع و مبانى سنت است ورود عنصر زمان وتاريخمندى در روح و كالبد گفتارى است. همواره دركى از زمان در ساختار روايى گفتار اين دوره مندرج است. ما همواره در ابتداى آن هستيم و گاهى جهان غرب در وضع موجود آن در انتهاى آن واقع شده است. روح متكى بر ايده زمانمندى گفتار دموكراسى را مى توان ناشى از اتكاى روايت مذكور به ايده كانونى ترقى و پيشرفت دانست.
۶. ناسازه هاى ساختارى گفتار دموكراسى
دموكراسى در اين دوره تحت استيلاى ناسازه هايى نيز هست كه متن را واجد قابليت روايت هاى دوگانه مى سازد:
الف: ناسازه ميان ترقى و سنت: بر مبناى نسبت ميان ترقى و سنت و حدود حضور هر يك در ساختار گفتار سياسى، دونظم گفتمانى از منظومه گفتارهاى اين دوره قابل استنباط است: دموكراسى تابع گفتار دين كه با مفهوم تعالى كسب معنا مى كند و دموكراسى تابع گفتار ترقى كه با توليد نيرو براى ترقى و توسعه اين جهانى معنا و مفهوم پيدا مى كند. به تبع نكته فوق الذكر مى توان جوهر گفتمانى گفتار دموكراسى را دو ايده «دين» و «ترقى» دانست كه اين دوايده به مثابه دوجوهر متفاوت در متن حضور دارند. گاهى ترقى با مدد ايده دين بومى شدن را جست وجو مى كند و گاهى ايده دين با مدد ايده ترقى جهان بومى را در بردارنده و متضمن جهان توسعه يافته امروزى قلمداد مى كند.
ب: رابطه ناسازگار ميان مردم و پادشاه: گفتار دموكراتيك در اين دوره با يك ناسازه روايى ديگر نيز بر حسب نسبت ميان مردم و پادشاه مواجه است: با گوهرى خواندن نقش پادشاه اين متن به يك متن رسمى و در منظومه باز توليد مناسبات حاكم نزديك مى شود و به حسب كانونى خواندن نقش مردم به يك منظومه گفتار غيررسمى و ناقد راديكال نظم موجود.
ج: وجوه نوشته و نانوشته متن: يك ناسازه ديگر گفتارى را مى توان در نسبت ميان مصرحات متن و مبانى تصريح نشده متن جست وجو كرد. همواره متن به حسب مصرحات با زمينه فرهنگى خود پيوندى وثيق برقرار مى كند اما در عين حال مسبوق به مبانى بنيادينى همانند فردگرايى و نفى مرجعيت هاى بيرونى خردگرايى و غيره هست كه با زمينه فرهنگى بيگانه اند. يك مصداق ديگر اين فرايند را بايد در كاركردهاى متفاوتى جست وجو كرد كه ساختارهاى روايى بومى و مسبوق به مبانى آن جهانى در جهت تثبيت ايده هاى اين جهانى و عرفى به عهده گرفته اند.
دوم: خشونت و دگرديسى ساختار گفتار دموكراتيك پس از مشروطه
پيروزى انقلاب مشروطه در ايران سرآغاز شكل گيرى مناسبات توأم با خشونت سياسى ميان نيروهاى رقيب در عرصه سياسى نيز هست. اين خشونت در گفتار سياسى متمايل به دموكراسى در اين دوره انعكاس دارد، ظهور خشونت در ساختار گفتار سياسى دوره مشروطه در وهله نخست به معناى دگرديسى ساختار گفتارى به گفتارى است كه رابطه ميان مردم و پادشاه و ساير مصادر قدرت را رابطه اى مبتنى بر خشونت و نزاع وانمايى مى كند اما علاوه بر آن اين نظم گفتارى دگرديسى هاى عميق ترى نيز پذيرفته است و اهم آنها به شرح زير است:
رويكرد خشونت آميز دموكراتيك كه روايت طبيعى از قدرت سياسى را به روايتى صناعى بدل مى كند. اين روايت صناعى شرط پيشينى براى گشودن زبان خشونت عليه مصادر قدرت سياسى است. به تبع نكته فوق الذكر ايده دموكراسى به هيچ روى ايده راهنماى كسب قدرت توسط واضعان و مدافعان آن نيست بلكه ايده كنترل و يا تصاحب قدرت سياسى است.
۱. بازگشت به گذشته زمان در افق گفتار خشن از دموكراسى، بيرون از فضاى فرهنگى، تاريخى و تمدنى نيست. اين گفتار به صراحت از وجود آنچه ديگران دارند در افق پشت سر و به همين اعتبار از بازگشت آب رفته به جوى سخن مى گويد. به اين اعتبار زمان در افق متن حركت به سوى آينده اى كه صرفاً حال كشورهاى غربى است نيست بلكه گذشته از دست رفته و پشت سر نيز هست. در ساختار اين گفتار نسبت ميان ملت و دولت ايران با دول غربى دگرگون شده است. اگرچه همچنان اين باور وجود دارد كه ملت و دولت ايران در اوج حضيض اند و ضرورى است در عداد ملل متمدن در آيند اما اين تحول از شمار تحولات آموزشى و تحول يك كودك به بزرگسالى نيست بلكه از نوع به جو آمدن آب رفته است. به اين معنا كه در سوابق و حتى پيشينه نزديك ايران و ايرانى در اوج سطوت و آقايى بوده اند به طورى كه محل امن و امان ساير دول محسوب مى شده اند، اما اينك چنان شده است كه در پناه اجنبى است.
۲. به حاشيه رفتن ايده ترقى و توسعه
تفاوت بسيار مهم گفتار خشن دموكراتيك با قبل از آن، عبارت از آن است كه ترقى و توسعه در كانون متن جاى نگرفته است. اين گفتار وضعيت تيره ايران را نه وضعيت عقب ماندگى بلكه ذليلانه وانمايى مى كند. اين ذلت در نسبت مستقيم با پديده استبداد ارزيابى شده است. اگر مردم به حقوق خود آگاه شوند و استبداد سياسى به كلى رخت بربندد، يكباره در نتيجه اراده و خواست مردم عزت از دست رفته دوباره به كف خواهد آمد.
۳. ايده استقلال و پررنگ شدن ايده نفى اجنبى
در نظم گفتارى خشن از دموكراسى ايده اجنبى ظهورى پررنگ پيدا كرده است و بر اين ضرورت پاى فشرده شده است كه ضرورى است در نسبت ذليلانه با آنان به سر نبريم.
۴. واقع شدن نقش آفرينى مردم ذيل اراده خداوند
در اين روايت از گفتار دموكراسى كه مستلزم بسيج گسترده مردم است، باور پيشين به نقش آفرينى مردم ذيل اراده و خواست الهى وانمايى شده است. در اين الگوى گفتارى مشروطيت عطيه اى الهى قلمداد مى شود كه خداوند به خواست خود به ملت عطا فرموده است.
۵. تفكيك ميان آگاهى از اراده
در متن روزنامه هاى پيش از مشروطيت - مثل قانون- آگاهى گشاينده راه براى بسيج اراده هاى عمومى است. اما در نظم گفتارى خشن از مقوله دموكراسى «آگاهى» صرف كفايت نمى كند اينك ضرورت دارد اراده ها نيز در اين زمينه بسيج شوند. گويا آگاهى بدون اراده در صحنه عمل به هيچ روى راهگشا نيست.
۶. خوش بينى به حال
گفتار سامان يافته با طنين خشن در قياس با روايتى كه پيش از انقلاب و بروز خشونت هاى سياسى ظاهر شد، همچنان به ايده ترقى و ساختار زمانمند گفتار سياسى وفادار است اما به زمان حال خوش بين تر است. به هر حال آگاهى بخشى در مطبوعات ايران در آستانه پيروزى جشن مشروطيت و پس از آن نقش محورى دارد: به صورت «صرف» يا همراه با اراده يا به صورت تبليغى يا اعمال قدرت سياسى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |