|
|
|
درباره اعتياد
|
|
|
|
|
|
كوچه W
|
|
|
|
|
از عشق گفتن
باز هم برايتان از عشق مى نويسيم.شما هم اگر از عشق شنيديد و خوانديد، با ذكر منبع برايمان بفرستيد. اين بار دو غزل عاشقانه از پابلو نرودا برايتان انتخاب كرده ايم. نرودا، شاعر شيليايى كه بيشتر عمرش را در مبارزات سياسى، بازداشت و تبعيد گذراند، در سال ۱۹۷۱ جايزه نوبل را از سوى جامعه بين المللى از آن خود كرد. اشعار زير توسط زهرا رهبانى به فارسى ترجمه و به همت مؤسسه انتشارات نگاه در سال ۱۳۸۰ با عنوان «صدغزل عاشقانه» منتشر شده است. دستان تو دستان تو از چشمان من به جانب روز پر مى كشيد نور باز آمد چون گل سرخى شكفته ماسه و آسمان مى تپيد همچون كندويى شكسته بر فيروزه دست تو ضرباهنگى طنين افكن نواخت، جام ها، پيه سوزها با روغن كهربايى، جام گل، آب معدنى و بيش از همه، عشق، عشق: دست پاك تو پيمانه ها زد
عصر رخت بربست. شب رازناك بر رؤياى مرد گستر گنبد آسمانى خويش غمناك رايحه اى وحشى پراكند مادر جنگل و دست تو بازگشت پروازكنان چنان پربست كه سرگردانى خويش باورم شد بر چشم دريده از سايه ام روشنى قلب درخشان، اهريمن روشن خوشه يكتا، نيمروز قائم، سرانجام اينجاييم، بى تنهايى و بى تنهايان، دور از هذيان شهر وحشى. آن گاه كه خط پاك به گرد كبوتر خويش پيچد و آتش صلح را به خوراك خود پاس دارد، من و تو اين ارمغان آسمانى را بنياد نهاديم. قلب و عشق عريان در اين خانه مى زيند. رؤياهاى خشمناك، رودهاى تلخ يقين، اراده هايى سخت تر از رؤياى پتك جام مضاعف عشاق كوفت تاكه در ترديد برخاست، همسان. قلب و عشق همچو دو بال. اين چنين روشنى شكل گرفت.
|
|
|
|
|
درباره اعتياد
يك «نه» گفتن ساده!!
|
|
|
مينو ضابطيان مشكلات خانوادگى و حرفه اى، خواب و خوراك را از او گرفته بود. از شاد و سرخوش بودن و لذت بردن تصور درستى نداشت! هر روز فشارها سنگين تر و سنگين تر مى شد. او هم مثل من و شما دوست داشت شاد باشد. از ته دل بخندد و احساس رضايت كند.اما درمانده شده بود!... ... همه چيز به اختيار شروع شد! نخستين تجربه چه لذت بخش بود! پيام ها يكى پس از ديگرى مى آمد. «خوب بود، دوباره، ادامه بده، دقيقاً به خاطر داشته باش كه چه كرده اى؟» و چند روز ديگر. حس خوشايندى ديگر! فرار از فشارها و... مصرف دوباره و چند باره و ديگر نه يك انتخاب كه اجبارى دردآور بود!! اعتياد چيست؟ اكثر ما فكر مى كنيم اعتياد تنها مربوط به مصرف تركيبات شيميايى و موادى چون الكل، نيكوتين، كوكايين و ... است. اما[ روانشناسان معتقدند هر آنچه كه باعث تحريك و سپس نيرو گرفتن شخص شود مى تواند اعتيادآور باشد. هر گاه يك عادت مبدل به يك اجبار شود، مانند قمار، مصرف مواد مخدر، الكل يا حتى بازى كامپيوترى، چت كردن، پرسه زدن در شبكه و ... مى تواند اعتياد به حساب آيد.] هر گاه چنين رفتارهايى بيش از يك علاقه و تمايل ساده بوده و مبدل به ضرورت و اجبار شود، ضررهايى را در پى دارد كه منجر به اعتياد شخص به آن مورد خاص مى شود. چگونه مى توان فهميد كه عادتى به اعتياد تبديل شده است؟ با استفاده از چند نشانه ساده و جست وجوى آنها در خود سؤال بالا پاسخ داده مى شود! - عدم توانايى در توقف يك عادت، على رغم نتايج و عواقب ناخوشايند و مشكل آفرين آن. - تعقيب و پافشارى زياد و درازمدت بر آن عادت، حتى به قيمت غفلت از ساير جنبه ها و ابعاد زندگى و يا از دست دادن ارزش هاى زندگى. - ادامه عادت در حالى كه منجر به ايجاد تغيير در خلق و خو شود. - و سرانجام آنكه هر روز نياز به استفاده، تجربه و درگيرى بيشتر و بيشتر با آن عادت براى رسيدن به همان سطح لذت و رضايت ابتدايى داشته باشيد. خطرناك ترين اعتياد همه ما استعدادى پنهانى در اعتياد به چيزهايى داريم. [هر انسانى علاقه به فرار از درد و رنج و رسيدن به لذت را دارد. در شروع اعتياد به مواد مخدر يك سرگرمى و يا راهى براى فرار از مشكلات است. اما كم كم حس آرامش و رضايت ابتدايى تغيير مى كند تا جايى كه موجب تباهى شخص معتاد و اطرافيانش مى شود.] روزگارى مواد مخدر و مصرف آن مخصوص افراد ثروتمند و طبقه مرفه جوامع بود. اما امروزه يك جوان مى تواند چند گرم آن را با مبلغى اندك (و گاهاً به قيمت خريد يك بليت سينما) تهيه كند. از كجا شروع شد؟!! هيچ كس الكل، كوكائين يا حتى يك نخ سيگار را همراه با برشى نان، به عوض پنير يا ... استفاده نمى كند. نخستين بار او به سراغ اين مواد مى رود و در مصرف آنها حق انتخاب دارد. خيلى ساده «مى خواهد» و بدون هيچ حس نيازى، شروع مى كند. نخست احساس خوبى دارد، اما با ادامه مصرف متوجه مى شود معتاد شده است. كم كم نه براى يافتن احساس خوب روز اول بلكه براى پيدا كردن و يافتن حسى طبيعى به سراغ آن مى رود. حالا آن اختيار تبديل به اين اجبار شده است. او به هيچ عنوان قصد و تمايلى براى معتاد شدن نداشت. اما همه چيز يك اتفاق ساده بود. دكتر (Alan leshner) رياست انجمن مبارزه با مواد مخدر مى گويد: «اعتياد زمانى اتفاق مى افتد كه مصرف گهگاه مواد مخدر به مصرف هفتگى، سپس به مصرف روزانه تبديل شود و سرانجام در كمال تعجب به حسى نگران كننده و اعترافى دردآور منتهى مى شود.» من معتادم همه معتادين به مواد مخدر در شروع به صورت گهگاه به سراغ اين مواد مى روند. در اين مقطع با اراده خود تصميمى مى گيرند كه تحت كنترل آنهاست. ولى با گذشت زمان و ادامه مصرف، فرد از مصرف كننده اى ارادى به يك مصرف كننده اجبارى تبديل مى شود و از آنجايى كه اين تغيير در طى زمان رخ مى دهد، باعث تغييراتى در ساختار و عملكرد مغز هم مى شود. حقيقت اين است كه مصرف مواد مخدر، يك بيمارى مغزى است. بررسى هاى علمى اخير نشان مى دهد كه اعتياد مانند بيمارى «پاركينسون»، «شيزوفرنى» و يا «افسردگى بالينى» يك بيمارى مغزى است كه در طى زمان پيشرفت مى كند و مصرف مكرر آن ساختار مغز را تغيير مى دهد. تغييراتى كه حتى تا سال ها پس از ترك اين مواد باقى مى ماند. براى يك معتاد هيچ انگيزه و محركى قوى تر از رسيدن به مواد نيست. تمام هدف ها و افكار چنين شخصى بر رسيدن به مواد و سپس حس سرخوشى متمركز مى شود. تا جايى كه حتى حاضر است دست به برخى جرم ها، جنايات و ترك خانواده و فرزندان براى رسيدن به مواد بزند. مغز انسان و اعتياد همان طور كه ذكر شد مواد مخدر عملكرد سيستم مغزى را مختل مى كند. بدن انسان پوشيده از اعصاب زيادى است كه در بين آنها فضاهايى براى اتصال و تماس دو عصب به نام «سيناپس» وجود دارد. هنگام انتقال يك پيام عصبى، محرك از ميان اين سيناپس ها منتقل مى شود. درست مانند روندى كه در اتومبيل براى انتقال جريان برق و حركت ماشين اتفاق مى افتد. البته در بدن ما آنچه از ميان سيناپس ها مى گذرد يك «جرقه» نيست بلكه «مواد شيميايى» است كه به آنها انتقال دهنده هاى عصبى گفته مى شود. تبادل دائم اين تركيبات شيميايى امكان انتقال پيام عصبى را در ميان اين زنجيره هاى طويل اعصاب از مغز مى گيرد و شخص نمى تواند به كمك مغز افكار، احساسات و رفتارهايش را كنترل كند. آنچه مواد مخدر بر سر بدن ما مى آورند در ارتباط با تأثيرات وحشتناك و مخرب آنها بر اين تبادلات طبيعى و به روش هاى زير است: ۱- اين مواد مغز را در معرض ميزان بالايى از انتقال دهنده هاى عصبى قرار مى دهند. ۲- و باعث توقف توليد آنها در مغز مى شوند. ۳- به عوض اتصال به انتقال دهنده عصبى به گزيده ها متصل مى شوند. ۴- مانع ورود و خروج آنها از سلول هاى عصبى مى شوند. ۵- قسمت هايى از سلول را كه به طور طبيعى مكان ذخيره انتقال دهنده هاست. از وجود آنها خالى مى كنند. ۶- تعداد گيرنده ها براى نوعى خاص از انتقال دهنده هاى عصبى را افزايش مى دهند. ۷- برخى از گيرنده ها را نسبت به انتقال دهنده اى خاص حساس تر مى كنند. ۸- حساسيت برخى ديگر از گيرنده ها را به آنها كمتر مى كنند (و منجر به تحمل مى شوند) ۹- سيستم بازگشت مجدد انتقال دهنده به عصب فرستنده را مختل مى كنند. سرخوشى و دوپامين «دوپامين» تركيب شيميايى است كه به عنوان انتقال دهنده عصبى در اعتياد به عنوان اصلى ترين تركيب دخيل است. مصرف موادى چون الكل، نيكوتين، مسكن ها، خواب آورها و كوكائين باعث افزايش سطح دوپامين مى شود. بالا رفتن ميزان «دوپامين» از جهتى خوب و از جهت ديگر مضر است. جنبه مثبت آن موقتى است و در كوتاه مدت باعث حس لذت و سرخوشى مى شود. اما تأثير منفى اين مسأله در درازمدت و روى مغز است كه باعث اعتياد مى شود و فرد هر روز براى رسيدن به سطح سرخوشى اوليه نياز به مصرف بيشتر مواد را دارد. زمانى كه شخص به طور ساختگى و مصنوعى سطحى بالا از دوپامين را داشته باشد. مغز در ادامه اين اتفاق غيرطبيعى، شروع به پايين آوردن و كم كردن ذخاير داخلى از اين تركيب مى كند و وابسته به حضور موادى جهت تأمين اين سطح و در نتيجه اختلال در عملكرد طبيعى مى شود. حالا اگر شخص به علتى از مواد ذكر شده كمتر مصرف كند، سطح دوپامين او كم شده و فرد معتاد احساس لذت كمترى مى كند و نشانه هايى از افسردگى، حس خستگى و كوفتگى را مى توان در او يافت و در نتيجه شخص براى فرار از اين ناراحتى هاى روحى و جسمى به مصرف بيشتر و بيشتر پناه مى آورد. سيستم «ليمبيك» در مغز انسان مسؤول ايجاد حس لذت است. مصرف «كوكائين» و «آمفاتامين» باعث قرار گيرى «دوپامين» بيشتر بر روى سيناپس هاى كليدى براى مدت زمانى طولانى تر و در نتيجه ايجاد حس لذت و رضايت مى شود و در اينجاست كه مغز همان پيام: «خوب است، دوباره تكرار كن، مصرف كن و ...» را مخابره مى كندو مانند آب و غذا به مواد مخدر نيازمند مى شويم و مصرف آنها به يك ضرورت بدل مى شود. ساير عوارض ناشى از مصرف مواد مخدر عوارض خطرناكى كه كوكايين بر روى بدن انسان ايجاد مى كند تقريباً وسيع و بسيار مشكل آفرين است. ناراحتى هايى در ارتباط با سيستم قلبى عروقى، تنفسى (همچون درد قفس سينه)، سيستم عصبى سردردهاى مكرر، مشكلات گوارشى (خصوصاً دردهاى شكمى و تهوع) ايجاد مى كنند. اين هم آمارى تكان دهنده اعتياد مشكل بسيار بزرگ اكثر جوامع بشرى است. براى مثال ۱۱ ميليون آمريكايى «مارى جوانا» مصرف مى كنند و سالانه ۴۳۰ هزار نفر آنها در اثر مصرف تنباكو و ساير مواد وابسته كشته مى شوند واين در حالى است كه علت بيش از ۱۰۰ هزار مرگ در طى سال در اين كشور به مصرف الكل و عوارض و حوادث ناشى از آن ارتباط دارد و ۱۸۵ ميليون دلار در سال هزينه اعتياد در اين كشور است.
|
|
|
|
|
چيزى براى امروز
خيابانهاى بغداد و موصل يك سالى بود كه شبيه فيلم هاى هاليوود شده بود. بچه ها با حيرت به تانك ها و تفنگ هاى عجيب و غريب سربازان آمريكايى نگاه مى كردند و گاه با تفنگ هاى چوبى شان اداى آنها را در مى آوردند. اين فضاى وحشت زده را عكاسان تايم و رويترز در عكس هايشان به تصوير كشيدند. عكس هاى مطبوعاتى سال گذشته عراق بيشتر پيرامون گشت هاى شبانه سربازها، جست وجوى خانه به خانه آنها به دنبال صدام و تروريست ها و دلتنگى سربازها براى خانواده هايشان بود. اما حالا بعد از انتخابات عراق، آمريكا اصرار دارد نشان دهد در اين كشور آرامش نسبى برقرار است. عكاس ها ديگر از انفجارهاى پياپى عكس نمى گيرند. سال ۲۰۰۵ سال عكس هايى است كه رابطه صميمانه مردم عراق و سربازان آمريكايى را نشان دهند. در اين عكس يك سرباز آمريكايى با بچه هاى موصل فوتبال دستى بازى مى كند. عكاس در توضيح عكس آورده كه اين سربازها در اصل مشغول گشت به دنبال انبارهاى مواد منفجره و سلاح هاى مخفى هستند.
|
|
|
|
|
كوچه W
از ميان وبلاگ هاى شما: شانس زندگى
|
|
|
از اينكه وبلاگ هايتان را براى معرفى به آدرس www.koocheye w.com برايمان مى فرستيد متشكريم. كوچه w، نگاهى است به سايت ها و وبلاگ هاى شما با موضوعات اجتماعى، فرهنگى، ادبى و ... سايت ها و وبلاگ ها نبايد مغاير شؤون ملى و مذهبى باشند و حك و اصلاح مطالب برعهده مسؤولين صفحه جوان است. براى اين هفته ، مطالبى از يك وبلاگ ورزشى به نام « يك دريا اميد» انتخاب كرده ايم. براى خواندن مطالب سوسن صادقى مى توانيد به آدرس www.ghooye sepid. Persianblog .com مراجعه كنيد. پيام ورزشى پيرزن ۷۵ ساله ورزش كردن سن و سال نمى شناسد اين را هر كارشناس ورزش و هركسى كه با ورزش رابطه اى دارد به ما مى گويد و خواهد گفت. اما اين جمله ورزش كردن سن و سال نمى شناسد را اين بار يك پيرزن ۷۵ ساله از ميبد گفته. زهرا حاجى احمدى اهل روستاى اطراف شهر ميبد در يك مسابقه دو وميدانى مردان شركت كرده و با اين سنش كلى دويده و گفته من با دويدنم خواستم اين پيام را بدهم كه مى شه هميشه ورزش كرد بخصوص دختران و زنان بايد از اين ورزش بهره ببرند چرا كه هزينه اى در بر ندارد. خب حالا بياييد به گفته اين پيرزن فكر كنيم و كمى با تحرك خود را از خمودگى ناشى از پشت ميزنشينى و زندگى ماشينى رها كنيم. به اميد تحرك جسمى بيشتر. استخر و جكوزى ايرانى هاى قديم حتماً شما به استخر رفته ايد و به جكوزى در كنار استخرها سرى زده ايد اينطور نيست؟ كسانى كه از درد پا و كمر قولنج رنج مى برند به سفارش پزشك يا دوستانشان از جكوزى ها استفاده كرده اند و اكثراً چه به صورت تفريحى و يا به صورت حرفه اى در استخرها به شنا كردن پرداخته اند. به خصوص اينكه در گرماى تابستان بيشتر مردم خود را به آب استخرها مى سپارند. وقتى نام جكوزى و استخر را مى شنويم به طور حتم مى گوييم اين محصول فرنگى است و شايد اصلاً به فكرمان نرسد كه شايد ما ايرانى ها نيز استخر و جكوزى داشته ايم. شماچه فكر مى كنيد؟ بايد بگويم كه ما ايرانى ها ۳۰۰ سال پيش استخر و جكوزى داشته ايم . مى گوييد كجاست اين استخر و جكوزى؟ بله به شما مى گوييم كافى است وقتى به اصفهان نصف جهان سرى زديد از حمام على قلى آقا كه يك اثر تاريخى منحصر به فرد داراى استخر و جكوزى است ديدن كنيد. اين حمام داراى چهار حوض يا همان استخر امروزى به همراه سكويى براى شيرجه است كه در هيچ يك از حمام هاى تاريخى كشور نيز وجود ندارد. اين اثر تاريخى در اواخر عهد صفوى زمان شاه سلطان حسين ساخته شده است. آب سرسره يا همان جكوزى دركنار اين چهار حوض (استخر) بوده و كاربرى درمانى داشته است. اين آب سرسره ها همانند جكوزى هاى امروزى داراى سطحى شيب دار و سنگى با طرح هايى برجسته و فرو رفته بوده كه افراد به آن تكيه مى داده اند و آب گرم با فشار از بالاى آن خارج مى شده است. جالب اينكه هنوز نمى دانندكه آب ورودى به چهار حوض و آب سرسره چگونه تنظيم مى شده است و اين موضوع هم همانند حركت مناره هاى منارجنبان و گرم شدن مسجدجامع اصفهان هنوز يك معما باقى مانده است. خب حالا چى فكر مى كنيد؟ راستش نظر مرا بخواهيد به شما مى گويم كه اين فرنگى ها از آنچه ما در تمدن ديرينه مان داشته ايم الگوبردارى كرده و با تغيير، آن را دوباره به ما برگردانده اند. پس از ۶ روز ؛ يك دونده از خط پايان عبور كرد ۶روز پس از قهرمانى پائولا رادكليف در مسابقات دو استقامت لندن، جنى پاگ دونده نيمه فلج ماراتن لندن موفق شد از خط پايان اين ديدار عبور كند. خانم پاگ ۵۴ ساله كه پس از جراحى به علت تومور مغزى با فلج نسبى مواجه شد، پس از ۶ روز از پايان مسابقه ماراتن لندن سرانجام روز گذشته موفق شد مسير ۲۶/۲ مايلى تورنمنت دو استقامت لندن را بپيمايد و از خط پايان عبور كند. نكته جالب توجه اين است كه او ۱/۵ نيم مايل پايانى اين ديدار را به همراه مادر ۸۲ ساله خود طى كرد. پاگ پس از كسب اين موفقيت گفت: «هنگامى كه در بيمارستان بسترى بودم هرگز فكر نمى كردم بتوانم چنين دوران دشوارى را پشت سر بگذارم. از اين رو همواره آرزو داشتم كه پس از اينكه بار ديگر شانس زندگى دوباره را به دست آوردم چالش ديگرى را تجربه كنم.» او در ادامه گفت: «در نخستين روز برگزارى تورنمنت دو استقامت لندن كمرم به شدت درد گرفت اما كم كم همه دردها مرتفع شد و راحت تر به راه خود ادامه دادم.» پاگ كه پس از جراحى حتى قادر نبود انگشت خود را به حركت درآورد، پس از تمرينات سخت توانبخشى توانست راه برود تا ضمن شركت درمسابقات دو استقامت لندن براى انجمن سالمندان پول جمع آورى كند. اين خبر براى كسانى خوب است كه اگر از ناراحتى خاصى رنج مى برند مى توانند اين ضرب المثل را عينيت ببخشند كه خواستن توانستن است . يعنى مى توان همانند اين فرد بر بيمارى غلبه كرد يا همچون لانس آرمسترانگ دوچرخه سوار آمريكايى نه تنها بر سرطان چيره، بلكه قهرمان بلامنازع تور دوفرانس فرانسه شد. وبلاگ دومى كه برايتان در نظر گرفته ايم از مرضيه محرابى ملقب به آهوى وحشى است. براى خواندن مطالب او مى توانيد آدرس www.wilddeer102@persianblog.com را روى صفحه مونيتور كامپيوتر تايپ كنيد. سالگرد سنگ او گفت: كى به دنيا مى آيى؟ من گفتم : زمانى كه يك حادثه مرا از رختخواب بلورين انديشيدن به درخت شاتوت همسايه جدا كند. او گفت: راستى از سبدهاى سيب سرخ پنج شنبه هايت متشكرم. من گفتم: از اين به بعد راز دلم را هم برايت مى فرستم. او گفت: كى به دنيا مى آيى؟ من گفتم : زمانى كه با دسته اى از اسكناسهاى تانخورده آرزوهايم رانخرم. او گفت: لباس سفيد تولدم كهنه شده. نگاه كن! من گفتم: اين كه چيزى نيست من كفشهايم پاره شده. تو لباس مى خواهى براى چه؟ او گفت: كاش بيشتر مى مردم. شايد بهتر بود. من گفتم: من كه بيشتر مى ميرم چه كرده ام. جز اينكه كوله سفيدرنگم، يادت كه هست ؟ تو هم داشتى مثل كوله من با همان رنگ و همان شكل ولى مال من پرتر شده نمى دونم اصلاً خوبه يا نه؟ او گفت: من كوله ام را گم كرده ام. جز چندتا سيب سرخ كه براى زمان گرسنگى ام بود باقى را گم كرده ام. من گفتم: راستى تولدت مبارك او گفت: كى به دنيا مى آيى؟ من گفتم: «بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدالله رب العالمين... روحت شاد» و از قبرش دور شدم... فساد پياده گز مى كنم آسمان آبى ذهنم را با جورابهايى كه پدرم برايم خريد. مردم شهر با ذهنهايى پر از بيست و چهار ساعت برنامه ريزى هايى از چه كنم عبور مى كنند و من در حسرت پرسشى از آنها مى مانم؛ چه مى خواهى ؟ گز مى كنم همچنان با سيب سرخى در دستم كه نمى دانم از كدام باغ دل چيدمش از ترس آنكه كرمى در آن عادت به زندگى كرده باشد گازى به سرخى وسوسه انگيزش نمى زنم باز هم گز مى كنم پياده پياده، تنهاى تنها مردم همچنان در شهر هستند با تب و تابى در سر يك نفر فرياد زد: آهاى مردم ... اينجاست. پيدا شد... به آسمان خيره مى شوم. هنوز خالى از هر انسان پياده اى است. كلاغى عبور كرد و هيچ كس نفهميد سيب هنوز در دستانم هست. نارس نيست نمى دانم، نمى خواهم بدانم در سيب كرمى هست يا نيست گوشه اى از شهر ترافيك سنگينى دارد يك نفر مدام بوق مى زند هيچ وقت نترسيده ام نه از جاده هاى خاكى نه از كرمى در سيب خورشيد ذهنم غروب كرد سحر در قلبم شكل گرفت هنوز ترافيكى هست سيبى گاز زده شد...
|
|
|
|