دوشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Mon, May 16, 2005
گفت و گو
۳۱۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
گفت و گو با دكتر حسين تنهايى جامعه شناس
گفت و گو با اكبر ايرانى مدير نشر ميراث مكتوب
گفت و گو با دكتر حسين تنهايى جامعه شناس
نياز هميشگى به دين
211851.jpg
فريال طهماسبى
درحالى كه پاپ ژان پل دوم در بستر بيمارى بود و به ويژه بعد از آنكه چشم از جهان فروبست، ميليونها نفر از دينداران مسيحى در سراسرجهان متأثر و اندوهگين شدند.
اين نه آنى بود كه تصورمى شد. زيرا اغلب گفته مى شود در غرب و به ويژه كشورهاى صنعتى، دين و رهبران آن درنگاه مردم و جوانان، جايگاهى ندارند.
حال آنكه علاوه بر واكنش ها نسبت به مرگ پاپ ، واقعيت هاى ديگرى دال بر اهميت ديندارى درهمه جاى جهان است. چه آنكه به نظرمى رسد امروزه انسان بيش ازهميشه به دين، عرفان و معنويت مشتاق است. اين نيز گفتنى است كه اگرچه عرفان در قلمر و جامعه شناسى دين همواره ميان انديشمندان و جامعه شناسان چالش انگيز است، ولى همچنان يكى از موضوعات جالب و موردتوجه ميان آنهاست.
آنچه به عنوان محور مصاحبه با دكتر حسين تنهايى، جامعه شناس و استاد دانشگاه برگزيديم، صبغه هاى عرفانى دين و كاركرد دين درجامعه است.
دكتر تنهايى براى فهم واقعيت هاى دينى غرب، نظريه هاى جامعه شناسان كلاسيك بزرگى چون اميل دوركيم، كنت و ماركس را درطول مصاحبه توضيح مى دهد و با تأكيد بر اينكه بايد اين نظريات را با احتياط مورد بررسى قرارداد، اشاره مى كند دين اجتماعى امروزه درجوامع صنعتى قابل شكل گرفتن است و آنچه از آن پرهيز مى شود دين ابزارى است.
وى دين را عاملى محكم و مطمئن براى اصلاح جامعه معرفى مى كند و عميقاً معتقداست، عرفان و دين با فطرت بشر آميخته شده كه مى توان آن را در درون هر آدمى يافت. اين گفت وگو را بخوانيد.
دين به عنوان يك نهاد اجتماعى همواره مدنظر جامعه شناسان بوده است ولى اينكه عرفان تا چه حد مرتبط با دين است به عنوان يك چالش مطرح مى باشد. به نظر شما چه نسبتى ميان عرفان و دين برقرار است؟
آنطور كه از آثار عرفا و گفت وگوى بزرگان و انديشمندان برمى آيد و همانطور كه در دايرة المعارفهاى شرق و غرب ديده مى شود، مثلاً در Dictionary دينى كه در اواخر قرن بيستم، سال ۱۹۹۹ در دانشگاه آكسفورد چاپ شد، اعتقاد بر اين است كه هركدام از اديان، ناگزير به پرداختن به عرفان هستند. يعنى عرفان جدا از اديان نيست، چيزى نيست كه بر اديان اضافه شود.
قسمتى از مطالعات، تجربيات و پرداخت به دين، درحوزه عرفان است.
به تعبير خود عرفا، جوهره اصلى دين، همين عرفان است. لذا از آنجا كه عرفان، جزو لاينفك اديان است و هيچ جامعه اى هم بدون دين نبوده است، بنابراين عرفان هميشه همراه دين بوده و طبيعتاً هيچ دوره اى، نتوانسته عرفان را زايل كند.
دين داراى چه صبغه هاى عرفانى است؟ يك نهاد اجتماعى كه درطول تاريخ دگرگونى هاى خاصى يافته و زمان در قالبى تكامل يافته تر ظاهر شده است.
عرفان دو شيوه خاص دارد: يكى اينكه موضوع موردمطالعه عرفان، عمق دين است، ژرفاى دين است و ديگرى روش مطالعه عرفان كه رفتن به عمق است. مطالعاتى كه در اديان معروف به مطالعات شريعت است، بيشتر به ظواهر دين مى پردازد؛ ظاهرى كه ممكن است در دوره هاى مختلف تغييركند. مثلاً زكات و خمس چطور پرداخت شود؟ يا سيستم اقتصادى جامعه و دولت براساس احكام دينى چطور اداره گردد؟ و... اين مواردى است كه درمورد دين، در دوره هاى مختلف بررسى مى شود.
اما موضوع بحث خود عرفان، پرسشهاى وجودى انسان است كه من دراين جهان چه منزلتى دارم؟ كيستم. از كجا آمده ام، براى چه مى ميرم و به كجا مى روم و آيا اينكه تمام زندگى من، همگى همين دوره اى است كه با اين جسم هماهنگ هستم و بعد از مرگ سفر ديگرى نيست و اساساً رابطه وجودى بين جسم و آن چيزى كه جسم را به حركت مى آورد موردنظر است.
آيا چيزى به نام روح يا روان وجوددارد؟ اينها يكى هستند و چه ارتباطى با جسم دارند؟
در فلسفه دو آليسم (دوگرايى) اين مسأله مطرح است. مثلاً دكارتيان معتقدند كه جسم و روح دوچيزند، درحالى كه گروهى ديگر ازوحدت گرايان معتقدند كه حقيقت جهان، يك چيز است و آن جان است و اين جان ممكن است به اشكال متفاوت جسم يا روح متجلى شود. اين افراد، اين جهان را به تمامى نمايشى از جان مى دانند. ولى آنچه مهم است، اين است كه عرفان روح جامعه يا روح دين است.
منظور شما از جان چيست؟
برسر اين بحث است. هميشه از ديرباز، حقيقت هستى مورد مطالعه بوده كه هيچگاه تمام نمى شود.
انسان از ابتداى جهان كه به اين مناظر طبيعت، خودش و تغييرات نگاه مى كرد، همواره اين سؤال مطرح بوده كه اين جهان چيست؟ و نمى توانست جهان را به شكل جان يعنى همان روح الهى تلقى كند، به خاطر همين اديان اوليه به وجود آمدند.
اين اديان كه جان پندارانه (anemistic) نام گرفتند، نشان مى دادند كه هميشه انسان، جهان را مثل خودش داراى روح مى دانست و مى خواست كه با روح جهان يكى شود. اين روح را بشناسد، با آن ارتباط برقراركند، گاهى از اين روح كمك بگيرد و گاهى برآن مسلط شود.
به خاطر همين بود كه شيوه هاى جادو به وجود آمدند. دركنار اين مطلب نيز ما در طول تاريخ اديان، اعتقادداريم اولين واقعه اى كه درتاريخ اديان رخ داد، اين بود كه اديان الهى هم سعى كردند دعا و توسل را به وجود بياورند.
اما تفاوت هاى بسيار دقيق و ظريف هست. مثلاً حضرت موسى معجزه مى كرد. تفاوت اينها در اين است كه ما در دين و عرفان اعتقاد به چيزى به نام اتصال به مركز جهان يا همان روح الهى داريم يعنى خداوندى كه اصل و هستى اين جان است و مفهوم ديگرى كه در عرفان مطرح است اجازه است كه انبياى الهى چون موسى متصل به روح حقند و از جانب او مختارند ، آنچه انجام مى دهند معجزه است. اينها برگزيده حقند. آنچه عرفا مى نامند همان ولايت منصوص ياولايت منصوب است و خداوند به هر كه بخواهد حكمش را مى بخشد چنانچه در قرآن آمده : « الله يؤتى الحكم كل من يشاء» بنابراين تفاوت معجزه و جادو همين جاست. موسى از طرف حق آمده بود و با روح الهى و اتصال به جان ، خرق عادت مى كرد و در مؤمنين اش تأثير مى نمود. لذا منظور از جان، همان حقيقت الهى يا روح الهى است.
بنابراين كسى كه مى خواهد عرفان و معنويت را بشناسد و به كنه آن رود، نمى تواند ناگزير خود را بى نياز از دين بداند.
درست است. نمى تواند . به اين علت كه ممكن است در حلقه اى وارد شود كه استاد راه ، صلاحيت لازم را براى هدايت نداشته باشد. مثلاً اگر هنر، فلسفه، جامعه شناسى و يا هر رشته ديگرى را پيش استادى ياد بگيريد كه صلاحيت تدريس نداشته باشد. امكان اينكه به خطا برويد ، زياد است . ولى در اديان اينطور نيست. انبياى الهى خود هدايتگر از طرف حقند. بنابراين براى واردشدن در تكامل جهان و سير در عالم معنويت، ناگزير به كسى هستيم كه در اين مسير پيشرفت، شاگردى كنيم. عالم معنا، عالم جان ، عالم شناخته شده اى نيست. ولى چون عرفان و دين در ما فطرى است ، ناگزير همه ما به آن كشش و گرايش داريم و علاقه مند هستيم. ولى بايد خيلى محتاطانه صورت گيرد تا انحرافى از مسير اصلى ايجاد نشود.
از ديدگاه دوركيم، جامعه شناس فرانسوى ، دين عاملى براى همبستگى اجتماعى است و از طريق دين است كه ارزشها و هنجارهاى اجتماعى صورت واقعى مى يابند و مى توانند از طريق دين در جامعه استحكام يابند. ولى ذكر چنين كاركردى را تنها براى جوامع ابتدايى برمى شمارد. حال به نظر شما، آيا دين با صبغه هاى عرفانى خود در جوامعى پيشرفته و توسعه يافته توانسته چنين كاركردى از خود ظاهر سازد؟
ببينيد! ديدگاه جامعه شناسان نسبت به دين و عرفان، با احتياط قابل خواندن و قابل استفاده كردن است ، اغلب دوركيم و ماركس رامخالف دين معرفى كردند كه دين باعث مى شود جوامع نتوانند رشد كافى داشته باشند، اين درست نيست. شايد مقدارى بى انصافى در استدلالها شده است . اين بسته به آن است كه از چه منظرى به دين نگاه كنيم. من خود معتقدم كه عرفان و دين چون يك مسأله وجودى اند، زمان برآن مطرح نيست. در واقع كاركرد عرفان دينى در همه زمينه ها، ممكن است وجود داشته باشد. دوركيم و كنت معتقد بودند كه تفكر بشر در دورانهاى متفاوت، ميزان مختلفى دارد. در دوره هاى قديم ، كه دوره ربانى يا الهى نام داشت ، ميزان اين بود كه همه چيز را به خداوندى منسوب مى كردند كه آنها را ايجاد كرده است. در دوره دوم، دوره فلسفى است كه مى خواهند قاعده هاى خدا را قاعده مند كنند و دوره سوم ، همان چيزى است كه مورد بررسى قرار مى دهيم: دوره تفكر علمى .
اينان دين را در جوامع توسعه يافته، نفى نكردند ، بلكه معتقدند دين در حوزه شخصى آدمها وجود دارد، يعنى در جوامع جديد، افراد مختلفى دور هم جمع مى شوند ،ولى دين ديگر نمى تواند اجماع ايجادكند. هر فرد مى تواند اعتقاد خودش را داشته باشد ولى ديگر نمى توانند به باورهاى مشترك برسند. بنابراين تنها دين اجتماعى است كه مى تواند آنها را به هم پيوند دهد و جايگزين دين قديم شود و اسم آن را روح جمعى يا حتى قانون اساسى گذاشته اند. البته در نظر دوركيم، اصلاً اين نبود كه اين دين ، جاى خدا را گرفته، بلكه در كنترل جامعه است كه روح جمعى به وجود مى آيد ، ولى در انديشه هاى شخصى، هر فرد اعتقادات مذهبى خودش را دارد. مى بينيد كه حرف دوركيم خيلى هم غلط نيست. آنچه امروز در جوامع توسعه يافته، باعث استحكام جامعه و كنترل اجتماعى مى شود ، روح جمعى يا يك قانون مشترك پذيرفته شده از سوى افرادجامعه است. مثلاً وقتى شما رانندگى مى كنيدو پشت چراغ قرمز مى ايستيد به خاطر خدا مى ايستيد يا به خاطر قوانين رانندگى؟ در واقع اين قانون رانندگى است كه شما را كنترل مى كند. به عبارت ديگر اين وجدان جمعى فرمانى است كه افراد جامعه را كنترل مى كند وجدانى كه از طريق فشار اجتماعى عمل مى كند. ولى بايد دانست كه قوانين اجتماعى شده، خدا و وجود او ، اعتقادات مذهبى و صبغه هاى عرفانى دين را انكار نمى كنند. و حالا عرفان مى تواند اين بحث را حتى در دين دوركيم عميق تر كند. هرچه ما ارتباط قوى ترى با جان برقرار كنيم و پايبندتر شويم به آنچه معتقديم ، ديگر ترس قوانين اجتماعى نيست كه ما را كنترل مى كند و همبستگى اجتماعى را باعث مى شود ، بلكه نيرويى درونى و نهادينه شده در ما ، خود باعث همبستگى درجامعه مى شويم.
ولى با اين همه دوركيم در جايى با ماركس هم عقيده مى شود كه دين سنتى يعنى دينى كه متضمن نيروهاى الهى يا خدايان است در آستانه ناپديدشدن است. تبيين شما از اين مسأله چيست؟
در مورد ماركس بحث ديگرى است. من و ديگر محققان، در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيديم كه ماركس ماترياليسم نيست. او در سنين جوانى به خداوند اعتقاد داشته و خداوند را خالق جهان مى داند. در دوران پيرى، عليه دين رسمى ، دين ساختارى يا نهادى و به تعبير درست دين ابزارى مخالفت مى كند. او معتقد است كه دين در دوره هاى مختلف ، ابزار حكومت قرار گرفته است ، به اين معناكه وسيله اى در دست طبقات فرادست عليه طبقات فرودست بوده است. ببينيد در طول تاريخ هم خيلى از اين نمودها، درست درمى آيد. حضرت على (ع) نيز در خطبه ۱۸ خود در نكوهش و نقادى علمايى كه مى خواهند بر مردم چيره شوند ، بياناتى مى فرمايند و يا در خطبه شقشقيه خود ، مى فرمايند كه در حكومتهاى قبل از من ، حق ظالم بر مظلوم حاكم گشته و كار من اين است كه حق مظلوم را به او بسپارم و يا در كليساهاى اروپا ،هزاران سال بر مردم حاكميت كردند و انتقاد ماركس به اين نوع دين است. ماركس معتقد است كه هرچيزى كه قرار باشد در جهت تسكين مردم استفاده شود، افيون جامعه خواهد بود. ترياك در ۲۰۰سال پيش، يعنى همان سال،۱۸۴۰ به عنوان موادمخدر شناخته نشده بود بلكه دارويى براى تسكين بود و حال تصور ماركس اين نيست كه دين موادمخدر است ، بلكه معتقد است دين يك آرامش به انسان مى دهد، يك نوع تسكين و اين درست است ولى اين آرامش مى تواند يا در جهت احياى جامعه به كار رود يا در جهت ابقاى جامعه. اگر ماركس به اين نتيجه رسيده بود كه دين در جهت احياى جامعه عمل مى كند، ولى ماركسيستهاى بعد از او علت به وجود آمدن نهضتهاى اجتماعى را دين دانستند كه جامعه را احيا مى كند. حتى ماركس وقتى مطالعات خودش را بر روى زندگى حضرت محمد شروع كرد، بسيار شگفت زده مى شود كه چگونه زندگى متعصبانه شبانى قوم عرب را تغيير دادند و نهضتى مترقيانه مى سازد. يعنى چيزى كه براى طبقه كارگر لازم مى شمرد. ماركس معتقد بود، طبقه كارگر تسكين لازم ندارد، انقلاب لازم دارد.
بنابراين آنچه تحقيقات ما نشان مى دهد، اين است كه ماركس مخالفت ذاتى با دين ندارد، ماركس دين را روح جهان مى خواند، ولى آن لحظه كه به عنوان وسيله و ابزارى در دست طبقه اى عليه طبقه ديگر به كار رفته شود، مقبول نيست. من نيز معتقدم كه دين به خودى خود با فطرت انسان، سازگار است، دين براى رشد مردم، صلح و آزادى است ولى اگر قرار باشد كاركرد خود را در جامعه از دست بدهد، اين ديگر ضددين است. بنابراين بيشتر كارهاى ماركس، تكامل تاريخى است كه وقتى به بحث دين رسيد، به اين نتيجه رسيد كه دين، وسيله ابزارى شده است. در حالى كه در سنين جوانى، مذهبى بود. در يك خانواده مذهبى بزرگ شده بود و وقتى انجيل را خواند، چند مقاله در تفسير انجيل نوشت. من معتقدم كه اگر ماركس، خطبه شقشقيه حضرت على(ع) را مى خواند، حتمآً به دين على ايمان مى آورد.
در بعضى از دوره ها در برخى جوامع، دسته هايى از مدعيان عرفان و الهيات از ميان مردم عامه برخاستند، چنانچه از جنگ جهانى دوم به بعد، آمريكا بيش از هر زمان ديگرى در تاريخ خود، شاهد رشد جنبشهاى مذهبى، از جمله يك سلسله ادغام ها و تقسيمات در ميان مذاهب مختلف بوده است. سؤال من اين است كه در چه مواقعى بروز اين دسته ها زياد مى شود؟
در مواقعى كه نهادهاى رسمى دين نتوانند مشكلات مردم را پاسخگو باشند، نهادهاى غيررسمى شروع به رشد مى كنند، به اين علت است كه در جوامع در حال توسعه يا جوامع پيشرفته ، مثل جامعه آمريكايى، گروههاى مذهبى شديد و كثيرى به وجود مى آيند. وقتى نهادهاى رسمى، نتوانستند متناسب با ميزان فهم مردم و پرسشهاى وجودى آنها، همگام پيش روند، رشد چنين گروههايى طبيعى است. در دنياى امروز ، سنت گرايى و  بنيادگرايى (Fundementalism) باعث شده كه معتقدين به اصولى از اديان بزرگ متوقف شوند چرا كه مردم حس كردند، اين اصول ديگر نمى توانند پرسشهاى آنها را جوابگو باشند. ولى به عقيده من ماهيت اديان بزرگ در حال توقف نيست و نمى تواند باشد. ماهيت اديان بزرگ طورى ساخته شده كه مى توانند با دوره هاى مختلف جوامع پيش روند و اين نهادهاى رسمى است كه در برخى زمانها، كاركرد اصلى خود را از دست مى دهند.
چرا؟ چه خصلتى در ماهيت اديان است كه مى توانند با تغييرات اجتماعى سازگارى يابند؟
چون همه اديان عرفان دارند و همه عرفانهاى اديان مى خواهند معرفت انسان را به عمق وجود ببرد در عمق وجود، از لايه هاى مختلف مى گذرد تا انسان خودش را بهتر بشناسد و رابطه اش را با جهان تعيين كند. تفاوت يك آدم عارف با يك آدم غيرعارف اين است كه وقتى غيرعارف مثلاً دروغ نمى گويد به خاطر ترس از اين است كه مبادا رسوا شود، مبادا به جهنم برود، ولى عارف فكر مى كند كه من در اين جهان يك عضوى از جان جهانم كه آن با تمام پوشش من هماهنگ است. هر لحظه ديده مى شوم، شنيده مى شوم. اين جان آنچنان بر من اشراف دارد كه همه جا به من ناظر است. همين خصلت عرفان در اديان است كه از طرفى، ديد و نگاه افراد را نسبت به حقيقتى معطوف كرده و از طرف ديگر، خود اديان نيز شرايط تغييرات و دگرگونى درونى خود را فراهم مى كنند، همانطور كه جوامع چنين مى كنند، ولى مهم آن است كه متفكرين دينى و سياسى، به جاى توجه به قوالب، بر حقايق دين كه روح جامعه هستند، تمركز كرده، تغييرات و دگرگونى اديان را با شرايط اجتماعى سازگار كنند.
دين غالباً الهامبخش عمل سياسى و دگرگونى اجتماعى است و جنبشهاى هزاره اى نيز به دنبال تلاش براى بازگشت عصر طلايى كه گمان مى رفته در گذشته وجود داشته، به مؤمنان وعده رستگارى جمعى را مى داده است. حالا با توجه به توسعه جوامع و گسترش تبيين هاى علمى، جايگاه اين هزاره ها در دنياى امروز چگونه است؟
هزاره يك سمبل است. يك اصطلاح نمادين است. هزاره، انتظار يك تاريخ بلند است. اين هزاره ها در هر دوره اى در وجود شما اتفاق مى افتد. اگر قبلاً نمود خارجى داشته، الآن نيز نمود ظاهرى دارد چرا كه ما دو انتظار داريم: يكى انتظار برونى و ديگرى انتظار درونى. آنكه بيرونى و ظاهرى است، همان است كه در همه اديان وجود دارد، پيروان همه اديان، هر يك به اسمى، منتظر ظهور و اتفاقى بزرگند كه بنا به وعود الهى، تحقق يابد.
ولى آنچه مهم است ، انتظار درونى است كه ما در عرفان اديان مى آموزيم كه بايد در درون هر آدمى اتفاق بيفتد و تا فهم و معرفت انسان نباشد، هيچ چيز تغيير نمى كند و اتفاقى در درون نمى افتد. اصولاً دين، واضع تغييرات اجتماعى است. يعنى تغييرات اجتماعى را مى طلبد ولى مى گويد كه بايد آگاهانه و با بصيرت دنبال شود. بنابراين گسترش جوامع و حتى پيشرفت تبيين هاى علمى، مانع اتفاقاتى كه قرار است در ظاهر جامعه و باطن افراد بيفتد، نمى شوند. اگر در آن زمان به شكل جنبشهاى هزاره اى مى شناختند، امروز علاوه بر تغييرات اجتماعى كه هر دينى بدان معتقد است بايد اتفاق بيفتد و جامعه را به صورت ديگرى شكل دهد، با تكامل اديان، عرفان در اديان نيز بدانجا رسيده كه بايد در درون هر آدمى، تغييراتى رخ دهد كه همان ترقى روح است و انجام هر كارى با هدف رضايت جان.
در اين صورت است كه با چنين تغييراتى در درون، از سطح باطن به ظاهر حركت مى كنيم و به اصطلاح در چنان عرفانى است كه ديگر رو بازى مى كنيم و چيزى براى پنهان كردن نداريم.
آيا مكاتب تربيتى چون كلاس هاى خداشناسى، مكاتب خودشناسى، دوره هاى آزاد عرفان و... مى توانند چنين كاركردى كه از عرفان و معنويت حاصل مى شود، از خود ظاهر سازند؟
ببينيد! من اين سؤال را به نكته تخصصى عرفان بر مى گردانم. در حقيقت عرفا معتقدند شخصى كه يك حلقه اى را مديريت مى كند، اعم از هر حلقه اى، بايد مجاز و مسلط به آن باشد و حال انجمن هايى كه تحت عنوان اديان آزاد تشكيل مى شوند، تا اندازه موفق هستند، چرا كه در عمل يك نوع تمرين است. تمرين روح يا تمرين ذهنى. به عبارتى تمرين برابعاد مختلف جسم و روح است. اما حاصلى كه بتوانند به آن وجود اصلى برسند، از نظر من چنين چيزى نيست. عرفان اديان از طرف انبيايى ظاهر شده كه به حق منسوبين از طرف خداوند هستند و البته كه در مكاتب عرفانى دو راه وجود دارد. يكى راه مستقيم است كه همان صراط مستقيم از طرف اديان است و ديگرى راه هاى غير مستقيم. ولى معلوم نيست افرادى كه مسؤول اداره اين كلاس ها هستند، تا چه اندازه اجازه و صلاحيت آن را دارند. چون مبحث بسيار حساسى است. البته خيلى وقت ها به طور خودجوش فعاليت هايى انجام مى شود كه ممكن است به جايى برسند، شايد هم نرسند. اما به لحاظ رشته هاى مدون، براى پذيرش اين مطالب جايى نداريم.
آقاى دكتر! تأكيد شما هم اين است كه دين براى جامعه لازم است. حال چگونه بايد اين موضوع را براى نسل جديد هم قابل فهم كرد؟
ببينيد، من تأكيد مى كنم كه اعتقاد ندارم كه دين براى جامعه لازم است، بلكه قوى تر از آن معتقدم، دين از جامعه انفكاك ناپذير است. جزيى از تفكرات اجتماعى جامعه من است. دين آنقدر با فطرت بشر آميخته شده كه هر فردى از مادر زاييده شود، ديندار است. دين براى صلح و آزادى ارزش زيادى قائل است. آنچه امروز بايد مورد توجه قرار گيرد، اصلاحات ساختارى در جامعه است. اصلاحاتى كه پاسخگوى نيازها و جوابگوى پرسش هاى بنيادين نسل جديد به دين باشد. به نظر من ما بايد اجازه دهيم، تا تازگى هايى كه در هر دوره و در هر نسل به وجود مى آيد، خودش را در دنياى دين پيدا كند. بايد اجازه دهيم كه هر فرد نسبت به اعتقادش فكر كند و خداى خود را در وجودش، تجربه كند و اين هم ربطى به نسل قديم يا جديد، انسان سنتى يا صنعتى، غنى يا فقير ندارد. اگر نسل جديد ما با پرسش هايى از دين روبه رو هستند، بايد جامعه و ساختارهاى آن، راه هاى پاسخگويى به آن را بيابند، نه آن كه چماق بر اين نسل زنند و آنها را بى ميل بخوانند. دين با فطرت بشر آميخته است و روح جامعه را مى سازد. تنها بايد در مسير درست گام برداشت.
حدود ۴۰ درصد جمعيت آمريكا، به طور متوسط هر هفته به كليسا مى روند و هنگامى كه از آمريكاييان درباره نگرش هاى شخصى آنها سؤال مى شود، تقريباً حدود ۹۵ درصد آنها مى گويند كه نوعى اعتقادات مذهبى دارند و اين در حالى است كه آمار خودكشى و جرائم، همچنان جايگاه خود را در اين كشور حفظ كرده اند. آيا اين بدين معنى است كه كاركردهاى دين در اين كشور ضعيف شده است؟
برخلاف تصور عموم، گرايش به دين در جوامع صنعتى اصلاً كم نيست و حتى بيشتر هم شده است. از ابتداى جامعه آمريكايى در قرن هجدهم تا قرن بيستم، گرايش به مؤسسات دينى افزايش يافته است. حالا نام شريعت ها متفاوت است ولى جوهره اصلى عرفان در همه اديان يكى است. من نيز با توجه به تحقيقاتى كه در آنجا داشتم و حتى در كليساها و مجامع مذهبى آنجا هم شركت كردم، حتى با بسيارى از بزرگان مذهبى آنها به بحث و مجادله پرداختم، اكثر آنها را معتقد و پايبند به عقايدشان ديدم. اكثر آنها افراد معتقدى بودند كه حضور خداوند در زندگى آنها تأثير داشت.
به عبارتى من در آنجا تأثير مذهب را در توده مردم، بسيار ديدم. ما بايد دولت و حاكميت سرمايه دارى آمريكا را از تمدن و جامعه آمريكايى متمايز كنيم. من اعتقادى به سرمايه دارى ندارم، چرا كه آن را مطابق با حالت انسانى نمى بينم. آن بحث ديگرى است. اما تمدن آمريكا، تمدن پيشرفته اى است. مردم آن متدين هستند. حتى آنها دچار خلسه مى شوند، آن طور كه شرقى ها بدان معتقدند و اين نشان مى دهد كه دين كاركرد خود را دارد. حال در جامعه سنتى باشد يا در جامعه صنعتى. مثلاً پاپ، رهبر كاتوليك هاى جهان كه از دنيا رفت، همه مردم در آنجا سراسيمه به خيابان ها ريختند. ميليون ها نفر جمع شدند و گريستند و روزها در صف هاى طولانى انتظار كشيدند كه فقط جسد او را ببينند و اين نشان مى دهد كه به رهبر مذهبى خود معتقد بودند و ارتباط معنوى با او را باور داشتند و هميشه اين معنويت است كه انسان را نجات مى دهد و آن آمار جرائمى كه شما ذكر كرديد نسبت به جمعيتشان زياد نيست.
سپاسگزارم.
گفت و گو با اكبر ايرانى مدير نشر ميراث مكتوب
احياى ميراث مكتوب
افتخار به تمدن ايران
211830.jpg
اكبر ايرانى مدير نشر ميراث مكتوب است كه تا به حال آثار بسيارى را در زمينه هاى مختلف به چاپ رسانده. او خود تأليفات بسيارى را در پژوهش ادبيات كلاسيك فارسى به چاپ رسانده است.
نشر مكتوب امسال در برنامه هاى اصلى و جنبى نمايشگاه حضورى قابل توجه داشته است. ميراث مكتوب تاكنون ۱۲۵ عنوان و ۱۴۰ جلد كتاب به چاپ رسانده.
* جناب آقاى ايرانى تعريف شما از ميراث مكتوب چيست؟
ميراث مكتوب، گل انديشه هاى نگاشته گذشتگان ماست بر لوح ها، كتيبه ها، سنگها، پوستها و كاغذها و شهد يافته ها و الهامات و مكاشفات هنرمندان بى مانند تاريخ ماست بر صخره ها و سفالينه ها و سرستونها و محرابها و گنبدها و مينياتورها و... كه تا پيش روى آيندگان مان قرار ندهيم، تمامى اين افتخارات كه همواره در تاريخ سرمشق حيات طيبه ملت ما هستند، فراموش خواهد شد و از ما ملتى بى هويت كه خواست ستيزه جويان متمدن امروزين است، معرفى خواهند نمود.
*  يعنى بايد فقط براى باليدن، ميراث مكتوب را بازسازى و احيا كرد؟
يكى از دهها فوايد احياى ميراث مكتوب باليدن و افتخار كردن به تمدن درخشان ايران اسلامى است در برابر كسانى كه اولاً سابقه تمدنى يا ندارند يا درخشان و باشكوهش را ندارند و يا به قصد حفظ سلطه استعمارى خود به تفرقه افكنى و دسيسه جويى دامن مى زنند، مثلاً در نام تاريخى «خليج فارس» كه از سه هزار سال پيش تاكنون در هزاران كتاب و كتيبه و رساله خطى و چاپى فارسى و عربى و صدها نقشه جغرافيايى و دهها سفرنامه و رحله آمده شبه مى كنند و ساده لوحان را ترغيب مى كنند كه بر طبل بطلان بكوبند و نام خليج هميشه فارس را تحريف نمايند.
*  ديگر چه فوايدى دارند؟
درس نيك و درست زيستن را در متون ادبى و اخلاقى مى آموزيم، درس درست انديشيدن را از متون فلسفى و حكمى ياد مى گيريم. پند و عبرت و تجربه و آزمودگى را در انديشه هاى مورخان فرا مى گيريم. درس توليد انديشه و اختراع و ابداع را در متون علمى و طبى و فنى تجربه مى كنيم... پس متون كلاسيك ما، درسنامه هاى بهتر زيستن براى ما هستند.
*  چند سال است كه مركز نشر ميراث مكتوب تأسيس شده؟
ده سال.
*  ظاهراً اخيراً مجوز مؤسسه پژوهشى دريافت كرده ايد؟
بله و عنوان مركز پژوهشى ميراث مكتوب جايگزين مركز نشر ميراث مكتوب مى شود.
* پس كار شما نشر متون تنها نيست؟
نه و دهها فعاليت ديگر.
*  چند عنوان تا حال چاپ كرده ايد؟
۱۲۵ عنوان و ۱۴۰ جلد.
* خصوصى هستيد يا دولتى؟
غير دولتى و غير انتفاعى و از مؤسسه هاى فرهنگى كمك بگير وزارت ارشاد كه به صورت هيأت امنايى اداره مى شود.
* ديگر چه برنامه هايى در كنار نشر داريد؟
نشر حاصل يك روند پژوهشى دراز مدت اين مركز است. از مرحله شناسايى اثر گرفته تا ارزيابى آن، تقاضاى نسخه هاى متعدد از داخل و خارج، ارزيابى كار و روش مصحح، بررسى توانايى علمى او، راهنمايى و كمك علمى به بعضى مصححان و...
* كتاب سال هم داريد؟
چند تايى.
* مثل چى؟
الآثار الباقية، تحفة الازهار و چند تا تقدير شده.
*   چه برنامه هايى براى احياى نسخه هاى خطى در ديگر كشورهاى فارسى زبان داريد؟
سؤال خوبى است. ما در سه حوزه: ۱- ميراث مشترك ايران و شبه قاره هند و پاكستان
۲- ميراث مشترك ايران و تركيه (در دوره عثمانى)
۳- ميراث مشترك ايران و ورارود (ماوراءالنهر)
طرحهاى مطالعاتى براى شناسايى متون فارسى كهن در اين حوزه ها داريم كه با گزينش آثار ارزشمند كه درباره ايران و آن كشورهاست با همكارى مؤسسات علمى و محققان فارسى زبان به طور مشترك عناوينى را تحقيق و پژوهش و چاپ مى كنيم و بعضى كه ارزش هنرى دارد يا بسيار قديمى و كهن است به صورت نسخه برگردان يا فاكسيميله چاپ مى كنيم.
*  كارى هم پيش برديد؟
بله، سال گذشته دو همايش برگزار كرديم: يكى به مناسبت ۱۲۸ سالگرد تولد علامه اقبال لاهورى كه رمز وحدت دوستى و مودت دو ملت دوست ايران و پاكستان است كه زبان فارسى را از متون ارزشمندى چون بوستان و گلستان و حديقه سنايى و ديوان حافظ و مثنوى معنوى فراگرفت و شعر سرود و ديگر در اسفند ماه سمينار نسخه هاى خطى شبه قاره هند و پاكستان را در اسلام آباد با همكارى مركز تحقيقات زبان فارسى پاكستان برگزار كرديم و فهرستى از آثار ارزشمند قابل بررسى تهيه شده و تعدادى آماده قرارداد براى پژوهش است.
*  چاپ فاكسيميله يعنى چه؟
برخى نسخه هاى كهن كه ارزش تاريخى بسيار دارند يا ويژگيهاى هنرى ممتازى دارند و بايد اصل آن به عنوان سند ملى و تاريخى ما عرضه شود، از روى آنها تصوير رنگى تهيه مى شود و با كيفيت مرغوب براى استفاده محققان تكثير مى شود.
*  امسال چاپ فاكسيميله در سلسله منشورات اين مركز قرار دارد؟
لازم به تذكر است كه چاپ نسخه برگردان از قديم الايام در ايران و در اروپا از خيلى پيشتر رواج داشته و مستشرقان آثار فارسى و عربى بسيارى را با نوشتن مقدمه و تعليقات چاپ كرده اند. چند سالى است كه معهد تحقيقات علوم اسلامى و عربى در دانشگاه فرانكفورت بيش از ۳۰۰ عنوان از متون تاريخى، علمى، ادبى، جغرافيايى و... را به اين صورت چاپ كرده و ما طرحى را در دست داريم كه امسال يكى از عزيزان كتابشناس را مأمور مطالعه و بررسى آن كرده ايم و اميدواريم در شش ماه نخست سال جارى تعدادى را آماده چاپ كنيم.
*  بودجه اين طرح را از همين محل كمك وزارت ارشاد دريافت مى كنيد؟
در پيش بينى اعتبارات سال جارى ما بوده و اميدواريم بتوانيم اعتباراتى را كه كميسيون فرهنگى براى اين مركز تصويب كرده عيناً از وزارت ارشاد دريافت كنيم.
*  آيا با دانشگاهها همكارى داريد؟
با بعضى دانشكده ها تفاهمنامه همكارى داريم، براى معرفى عنوان پايان نامه، نظارت و تهيه نسخ خطى براى دانشجويان و حروفچينى و چاپ بعضى از آنها.
*  فقط تصحيح متن؟
خير، بررسى يك اثر مهم، بررسى انديشه ها و آراى يك شخصيت مهم به عنوان پايان نامه، كتابشناسى و نسخه شناسى آثار يك دانشمند پر اثر و...
*  يعنى كلاس براى آنها مى گذاريد؟
خير، ولى آموزش در برنامه هاى دراز مدت اين مركز است، در دو سال گذشته ۲۷ نشست علمى نقد و بررسى كتاب و مباحث متن پژوهشى و بررسى شيوه هاى تصحيح متون و مطالب پيرامونى داشتيم كه مورد توجه اساتيد و دانشجويان بسيارى قرار گرفت.
*  امسال هم داريد؟
بله برنامه ۲۰ نشست ديگر را به زودى اعلام مى كنيم.
فقط نقد و بررسى كتاب؟
خير ۲۶ ارديبهشت به مناسبت روز فردوسى درباره مشكلات تصحيح شاهنامه جلسه اى داريم، در طول سال به مناسبت روز علامه مجلسى و نيز شيخ مفيد به بحث درباره آثار و انديشه هاى دينى اين بزرگان خواهيم پرداخت.
*  جلسات نقد و بررسى چه تأثيرى روى كيفيت آثار مركز داشته؟
در واقع ما بايد امسال در نمايشگاه ۱۰ اثر چاپ مى كرديم ولى ما فقط دو عنوان چاپ كرديم، چون تمام كارها را به بررسى هاى دقيق تر ارجاع داديم تا كارهاى مركز بى غلط تر و كم اشكال تر مطابق استانداردهاى جهانى عرضه شود و البته تمامى اين مباحث در مجله آينده ميراث كم كم چاپ خواهد شد.
* نگرانيهاى شما از آينده ميراث مكتوب چيست؟
چه نگرانى؟ هميشه خدا به ما لطف داشته و اميدوارم خدا توفيق بدهد تا خوب ادامه  دهيم.
*  منظورم از لحاظ مسائل مالى يا اينكه جايى ديگر اين كار را يعنى...؟
چرا از لحاظ مسائل مالى سخت نگرانم. چون برنامه هايى كه ما داريم انجام مى دهيم هميشه بسيار بيشتر از اعتباراتى بوده كه به ما دادند. ولى هم با تدبير به موقع و هم با مشاركتهايى كه با مراكز و مؤسسات علمى ديگر انجام داديم و برخى كمكهاى مردمى توانستيم بعضى كارها را به جايى برسانيم، ولى هميشه به آينده چشم اميد داشته ايم. البته گاهى بى مهريهايى هست كه طبيعى است و گاهى هم افرادى ادعاهايى دارند و مرتب تعبير جاافتاده ميراث مكتوب را مصادره كرده و اعداد و ارقامى براى چاپ اين آثار مى دهند كه ما البته خوشحاليم كه مؤسسات ديگرى اراده كرده اند كه ذخاير ارزشمند را تحقيق و چاپ كنند، ولى بايد خيلى مراقب باشند كه زحمات اساتيد و بزرگان اين حوزه را ضايع نكنند و كارهاى ضعيفى عرضه نكنند كه عزت علمى محققان بزرگ و مراكز شناخته شده موجود زير سؤال رود. و لازمه ارائه كار خوب، داشتن اعتبارات بالا و تجهيزات و ساختمان بزرگ و صرف مبالغ هنگفت نيست كه مى تواند معد باشد اگر عشق و شناخت و همت با هم به كار گرفته شود. مركز پژوهشى ميراث مكتوب همواره آمادگى خود را براى مشاركت و همكارى با هر مؤسسه اى كه علاقه به كار در اين زمينه داشته باشد، اعلام مى دارد.
* با ناشران متون كلاسيك هم همكارى داريد؟
چرا، برخى آثار را به صورت مشترك چاپ مى كنيم.
* با مؤسسات علمى خارج از كشور چى؟
بيش از ده تفاهمنامه همكارى داريم. چند اثر را مشتركاً با چند مؤسسه علمى و غربى و عربى در دست كار داريم و سال آينده يك همايش نسخه شناسى هم با يك مؤسسه اروپايى در خارج برگزار خواهيم كرد. همينطور سمينار نسخه هاى خطى در هند را در دست داريم.
* نسخه خطى هم مى خريد؟
نه چون ما هر چه اعتبارات جذب كنيم صرف پژوهش نسخه هاى برگزيده و مفيد مى كنيم، البته فهرست نسخه هاى خطى چاپ كرده ايم و در دست چاپ هم داريم.
* مثل چى؟
مثل فهرست نسخه هاى خطى دانشگاه پنجاب پاكستان در دو جلد و طبعاً از درون اين فهرستها، چند اثر مهم شناسايى مى كنيم و همانها را ملاك بررسى و پژوهش قرار مى دهيم.
* در خبرها ديدم كه مجموعه اى به نام «ارج نامه محققان و مصححان» در دست داريد؟
درسته، ما تصميم گرفتيم براى امسال ۲۰ ارج نامه چاپ  كنيم. اين ارج نامه ها كاملاً تخصصى است، يعنى از مرحوم علامه محمد خان قزوينى شروع كرديم و بعد مرحوم مينوى، فروزانفر، اقبال آشتيانى ، يغمايى، ملك الشعراى بهار، سعيد نفيسى، يزگردى، محدث ارموى، صادق كيا، سيد عبدالعزيز طباطبايى و مرحوم دانش پژوه و... و طبق آيين نامه اى كه در ۳۵۰ تا ۴۰۰ صفحه آنچه درباره ديدگاههاى تحقيقى و پژوهشى آنها در حوزه تصحيح متون مى توان گردآورى كرد، در اين ارج نامه هاى تخصصى تأليف خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |