دوشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Mon, May 16, 2005
ماجرا
۳۱۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
معماى پليسى شماره ۷۰
جاده
معماى پليسى شماره ۷۰
گريه عشق
211821.jpg
مهدى ابراهيمى
بهزاد، وقتى از خواب بيدار شد صداى موج دريا و پرندگان آبى او را به ياد پرستو انداخت، يك هفته اى مى شد به خاطر مأموريت ادارى همسرش را در تهران تنها گذاشته بود و به بندر انزلى آمده بود.
روزى كه از «پرستو» جدا مى شد كلى سفارش شنيده بود، او مى گفت كه دلشوره خاصى دارد طبيعى هم بود ابتدا هر مسافرت با دلنگرانى آغاز مى شود اما بيشتر از همسرش، «منصور» نگران بود، «پرستو» پنج ماهه باردار بود و تنها ماندن او به صلاح نبود.
«بهزاد» از روى تخت پايين آمد همكارانش هنوز در خواب بودند عقربه ها، ساعت ۹ صبح را نشان مى داد آخرين روز مأموريت بود و او مى خواست هرچه زودتر نزد همسرش بازگردد، به آشپزخانه رفت و زير چايى را روشن كرد و بعد به سمت تلفن رفت ابتدا شماره تلفن خانه خودش را گرفت هيچ جوابى نشنيد بعد به خانه مادر زنش زنگ زد وقتى صداى «پرستو» را شنيد فهميد كه او منتظر تماس تلفنى اش بود.
«پرستو» با شنيدن اينكه «بهزاد» به تهران باز مى گردد از خوشحالى جيغ بلندى كشيد بعد با آب و تاب يك ليست بلندى براى خريد سوغاتى هاى شمال داد.
وقتى مكالمه تمام شد ديگر همكاران بهزاد، بيدار شده بودند و همه در حال جمع كردن اثاثيه خود بودند، يك ساعتى نگذشته بود كه همگى سوار بر خودروى پاترول شدند، «بهزاد» از راننده خواست ابتدا دقت و بعد سرعت را در نظر بگيرد و وقتى پرسيد چند ساعت ديگر به تهران مى رسند از او شنيد كه با بهترين سرعت ۵ ساعتى درجاده هستند.
همه مى خنديدند و ليست خريد بهزاد دست به دست مى چرخيد، انگار همه دلشان براى خانه تنگ شده بود و با روحيه دادن به راننده شركت سعى داشتند او را راضى كنند تا پايش را بيشتر روى گاز فشار دهد.
اين خنده ها زياد طول نكشيد، خودرو پس از چند توقف كوتاه كه براى خريد سوغاتى صورت گرفت در سكوت فرو رفت و همه چشمانشان را بستند تا طولانى بودن مسير را زياد احساس نكنند.
بهزاد هم خوابيد تا اينكه با صداى بلند راننده شركت از خواب پريد، او تابلو ورودى تهران را به همه نشان داد و باشنيدن خسته نباشيد خنده بلندى كرد.
وقتى پاترول جلوى در خانه «بهزاد» ايستاد او با كلى سوغاتى پياده شد و پس از ترك دوستانش به سمت درخانه رفت، مى دانست كه «پرستو» در خانه منتظر او است، زنگ را فشرد هيچ كس در را باز نكرد احتمال داد يك شوخى باشد كليد را در قفل چرخاند و وارد ساختمان شد، از پله ها بالا رفت، اشتباه نكرده بود كفش هاى «پرستو» در پاگرد ورودى درخانه بود باز زنگ زد اما در باز نشد مقدارى نگرانى به او دست داد كليد را در قفل چرخاند باز نشد حتماً همسرش در داخل بود چون كليد از داخل روى قفل بود.
وقتى در را كوبيد و ديد از «پرستو» خبرى نيست در خانه همسايه رو برويى را زد. زن همسايه بعد از احوالپرسى و با ديدن نگرانى «بهزاد» به او اجازه داد از بالكن خانه او خود را به بالكن خانه خودش برساند خيلى سريع «بهزاد» تصميم گرفت شيشه در بالكن را بشكند، دستش خون آلود بود كه توانست وارد خانه خودش بشود، وقتى از اتاق خواب خارج شد نمى خواست چيزى را كه مى بيند باور كند، پرستو غرق در خون بود و بى جان در كف اتاق پذيرايى بين مبل ها روى زمين افتاده بود. 
«بهزاد» جرأت نكرد به سمت جسد همسرش برود، فريادى زد و از خانه بيرون دويد و ديوانه وار فرياد زد: «پرستو را كشته اند.»
بازپرس شمس وقتى موبايل كشيك را به گوشش چسباند شنيد كه قتل در تهرانپارس رخ داده است و يك زن باردار در غياب شوهرش بطرز فجيعى كشته شده است، ترافيك زيادى در خيابان ها نبود، وقتى خودروى كشيك قتل روبروى خانه «بهزاد» ايستاد ديد كه جمعيت زيادى دور يك مرد جوان حلقه زده اند و زن و مردى نيز همزمان با او گريه مى كنند.
بهزاد، چهار زانو روى زمين نشسته بود و بلند بلند گريه مى كرد، بازپرس چند ثانيه اى در نزديكى او مكث كرد حرف هايش حتى سنگ را هم آب مى كرد همه چيز را يكجا از دست داده بود، چند سوغاتى از صنايع چوبى را به دست گرفته بود و با گريه از «پرستو» و نوزادشان مى گفت.
بازپرس شمس به سمت در ورودى ساختمان رفت و آرام از پله ها بالا رفت، در چوبى كاملاً باز بود. هيچ آثار شكستگى اى روى آن وجود نداشت. پشت در كليد روى قفل ديده مى شد، داخل خانه نور پروژكتورهاى تيم تشخيص هويت پليس ديده مى شد كه مستقيماً روى جسد «پرستو» انداخته شده بود، بازپرس با دقت به جسد خيره شد، زن جوان طاقباز بين صندلى ها افتاده بود سر و صورتش جاى جراحت چاقو بود، يك لباس كاملاً پوشيده به تن داشت و روسرى آبى رنگى كه گره محكمى در زير چانه به آن زده شده بود روى سرش قرار داشت و موهايش را كاملاً پوشانده بود.
انگشتان پرستو، تميز بود و نشان مى داد او نتوانسته هيچ اقدامى براى دفاع از خود بكند، جاى زخمى روى يكى از انگشتانش وجود داشت كه مأمور تشخيص هويت اعلام كرد ساييدگى به خاطر بيرون آوردن انگشتر طلا بوده است و نشان مى دهد قاتل انگشتر را به زور خارج كرده است.
برخلاف اين سرقت، گوشواره ها هنوز در گوش پرستو بودند اما دور گردن اين زن قفل يك زنجير پاره شده طلا نيز به دست آمد و بازپرس پى برد قاتل با عجله زنجير طلا را نيز از گردن پرستو، پاره كرده است اما به خاطر حجاب اين زن چون گوشواره ها را نديده است دست به اين جواهرات نزده است به طورى كه كمدهاى اتاق ها و كشوهاى ميز آرايش نيز به هم ريخته بود و روشن مى كرد قاتل به دنبال اشياى قيمتى كم حجم بوده است.
با مشخص شدن انگيزه قاتل كه چيزى غير از سرقت نمى توانست باشد بازپرس با توجه به اينكه آثارى از ورود به زور وجود نداشت و روسرى داشتن پرستو، نيز نشان مى داد وى پذيراى يك ميهمان آشنا بوده است سرقت را از سوى يك قاتل آشنا دانست.
وقتى بازپرس از ساختمان خارج شد جمعيت بيشتر شده بود اما از شوهر پرستو، خبرى نبود تا اينكه رد او در خانه همسايه پيدا شد كه در جمع بستگانش نشسته بود و همه سعى داشتند به او دلدارى دهند.
با حضور بازپرس شمس در جمع فاميل هاى «بهزاد» همه اتاق را ترك كردند تا او به تحقيق از شوهر پرستو، بپردازد، گريه هايش تمام شدنى نبود فقط اسم پرستو، را به زبان مى آورد و به سر و صورتش مى كوبيد، بازپرس سعى كرد او را آرام كند وقتى ديد رفتارش كارساز نيست با قاطعيت گفت: «اگر مى خواهى قاتل شناسايى شود و امشب راحت بخوابى گريه نكن و به سؤالات من پاسخ بده! وگرنه مى روم و تو تنها مى مانى، گريه فايده اى ندارد.»
بهزاد، انگار روزنه اميدى پيدا كرده باشد آرام شد، صورتش را با آستين لباسش پاك كرد و بعد با قاطعيت گفت: «حاضرم، سؤالها را بپرسيد!»
* آخرين بار كى «پرستو» را ديده اى يا با او حرف زده اى؟
- يك هفته پيش براى آخرين بار خنده هايش را ديدم امروز صبح كه زنگ زدم و گفتم به خانه برمى گردم خوشحال شد و گفت به خانه مى آيد اى كاش زنگ نمى زدم و براى ديدن او به خانه مادرزنم مى رفتم.
* امروز صبح «پرستو» ابراز نگرانى نكرد؟
- اصلاً، خيلى هم شاد بود.
* هميشه با شخص خاصى از بستگانت يا بستگان مادرى اش به خانه رفت و آمد مى كرد؟
- خير، او آژانس مى گرفت و به خانه مى آمد فكر كنم اين بار هم چنين كرده است.
* مادرزنت نگفته با چه وسيله اى به خانه برگشته است؟
- او وقتى ماجراى «پرستو» را شنيده، درجا سكته كرده و شنيده ام در بيمارستان است، برادر پرستو، مى گفت خودش او را داخل خودروى آژانس گذاشته است و بعد از رسيدن به خانه تلفنى سلامت او را چك كرده است.
* به راننده آژانس شك ندارى؟
- اصلاً، برادرزنم مى گفت چندبار هم با «پرستو» تماس گرفته اند و او در خانه انگار مى خواست فسنجان كه غذاى مورد علاقه ام است درست كند.
* چه كسى از آشنايان به خانه ات رفت و آمد دارد؟
- اگر خودم در خانه باشم خيلى ها مى آيند اما در غياب من جز آشنايان نزديك كسى به خانه ام رفت و آمد نمى كند حتى اگر هم بيايد پرستو سعى مى كند او را دست به سر كند. البته با بهانه تراشى هاى مختلف همه كارهايش به توصيه من بوده است.
*  همسرت پيش كداميك از بستگان نزديك روسرى به سر مى كرد؟
-  به جز محارم پيش همه روسرى مى بست
*  به كسى مظنون نيستى؟
-  كسى را نمى شناسم، حتماً دزد بود، اينجا يك آپارتمان است به بهانه  اى در را زده است وقتى «پرستو» در را باز كرده است به سمت وى حمله كرده است خدا از او نگذرد قاتل دو نفر كشته است.
*  چرا فكر مى كنى قاتل آشنا نبود؟
-  كسى را نداريم كه چنين كارى بكند، در فاميلمان حتى يك معتاد هم نداريم چه برسد به دزد و قاتل!
*  يعنى همسرت در را به روى غريبه باز مى كرد؟
-  او چنين كارى نمى كرد، شايد بهانه اى داشتند من در خانه نبودم ببينم چه اتفاقى افتاده است.
*  كى ماجراى قتل را فهميدى؟
-  وقتى از مأموريت به خانه برگشتم .اگر «سهيل» برادرزاده ام را مى گويم خودش را به اينجا نمى رساند حتماً قدرت تماس گرفتن با پليس را نداشتم، او نخستين كسى بود كه اينجا رسيد و به پليس ۱۱۰ زنگ زد، «سهيل» روزنامه زياد مى خواند و مى گويد از اين اتفاق ها زياد افتاده است.
بازپرس شمس ديد كه به هيچ سرنخى نمى رسد احساس مى كرد «پرستو» خيلى مظلومانه كشته شده است وقتى از جا بلند شد تا آنجا را ترك كند پسرى او را صدا زد و به آشپزخانه برد. خود را «سهيل» معرفى كرد و با گريه از بازپرس مى خواست همه ساكنان آپارتمان عمويش را مظنون بداند و از آنان تحقيق كند.
بازپرس شمس كه با تندى اخلاق «سهيل» برخورد كرد تبسمى زد، دستش را روى شانه او گذاشت و پرسيد: «چقدر عمويت را دوست دارى؟»
-  خيلى، او و من هم بازى بوديم فاصله سنى  مان فقط ۶ ماه است او و خانواده اش براى من عزيز بودند و هستند، خيلى ناراحتم.
*  عمويت دشمنى ندارد؟
-  بعيد مى دانم، او مرد بسيار خوش برخوردى است و همه دوستش دارند!
*  زن عمويت چطور؟
-  پرستو زن مؤمنى بود خدابيامرزدش به همه فاميل احترام مى گذاشت و همه او را دوست داشتند حيف شد. اگر قاتل را ببينم تكه تكه اش مى كنم.
* وقتى شنيدى «پرستو» را كشته اند چه حسى پيدا كردى؟
- همه بدنم لرزيد و يخ كرد، ساعت نزديك ۲‎/۵ ظهر بود، من عجله داشتم تا به باشگاه بدنسازى برسم در مسير باشگاه موبايلم زنگ خورد. وقتى آن را روشن كردم صداى يك مردى را شنيدم كه با عجله گفت: «سهيل برو جلوى خانه عمو بهزاد. او را كتك مى زنند.» بعد تماس قطع شد هر چه الوالو كردم جوابى نشنيدم شماره اى كه روى صفحه نمايشگر موبايل افتاده بود براى كيوسك تلفن كارتى بود . احساس كردم اين صداى مردانه را شنيده ام سريع مسير را عوض كردم و به در خانه عمو «بهزاد» رسيدم باورم نمى شد عمويم روى آسفالت نشسته بود و گريه مى كرد كسى او را كتك نمى زد وقتى شنيدم زن عمويم كشته شده است سريع به پليس ۱۱۰ زنگ زدم.
*  نفهميدى تماس گيرنده چه كسى بود؟
-  چون دروغ گفته بود حتماً خود قاتل است وقتى نزد عمو «بهزاد» رسيدم جز چند همسايه كسى ديگر آنجا نبود پدرم يك ساعتى بعد به اينجا رسيد او را من خبر كردم نمى دانم تماس گيرنده چه كسى بود و اين يك معما شده است.
*  به نظرت چه كسى مى تواند اين قتل را انجام دهد؟
-  حتماً يك دزد است، خانواده عمويم هيچ دشمنى نداشت و جز يك سارق نمى تواند در روز روشن چنين جنايتى بكند هر كسى بود مى دانست زن عمويم در خانه تنها است و او را زير نظر داشت.
وقتى بازپرس خارج از ساختمان رفت ديد كه جسد «پرستو» را داخل كاور سورمه اى رنگى جاسازى كرده اند و داخل مينى بوس پزشكى قانونى انتقال داده اند. سرنخ جالبى در دست نداشت و بايستى منتظر مى ماند تا نظريه هاى پزشكى جنايى و تشخيص هويت آماده مى شد و شايد به ردپاهايى از قاتل مى رسيدند.
فرداى آن روز ساعت ۱۰ صبح بود كه پرونده قتل «پرستو» روى ميز دفتر كار بازپرس قرار داشت از اينكه قاتلى بى رحم آزادانه در شهر بچرخد ناراحت بود به خاطر همين پرونده را باز كرد و كلمه به كلمه تحقيقات مأموران كلانترى از بهزاد، و همسايگان را خواند حتى راننده آژانس نيز مورد تحقيق قرار داده شده بود وقتى مى خواست پرونده را ببندد به مرور آن چيزهايى كه در تحقيقات و آنچه خودش در صحنه قتل ديده و تحقيق كرده بود پرداخت، شك نداشت كه اشتباه نمى كند و قاتل را پيدا كرده است.
سروان عبدى وقتى خود را به در خانه پدر پرستو رساند كه اتوبوس آماده بود تا عزاداران را به سر خاك اين زن جوان ببرد، سهيل دسته گلى با روبان سياه رنگ در دست داشت كه با ديدن سروان سرجايش خشك شد به آرامى سمت خودروى پليس رفت و گفت كه اگر قاتل را دستگير كرده ايد خبرش را به همه بگويم.
ساعتى نگذشته بود كه سهيل روبروى بازپرس نشسته بود او با شنيدن تنها يك دليل چاره اى جز اعتراف نديد وقتى جزئيات قتل پرستو را مى گفت صدايش مى لرزيد: «من و عمويم هر دو به اين دختر دلبسته بوديم البته من مى دانستم بهزاد او را دوست دارد اما او نمى دانست من عاشق پرستو هستم، خيلى سعى كردم با اين دختر ازدواج كنم اما جرأت بازگويى نداشتم، پرستو مى دانست دوستش دارم چون چند بارى به او نامه داده بودم وقتى با عمويم ازدواج كرد من نزدش گريه كردم او بى محلى كرد، كينه اى به دل داشتم كه تبديل به يك عقده سنگين شد تا اينكه شنيدم بهزاد به مأموريت رفته است هر وقت به در خانه مى رفتم مى ديدم پرستو نيست تا اينكه روز قتل وقتى زنگ خانه را زدم صدايش را از پشت آيفون شنيدم، سراغ عمويم را گرفتم كه از او شنيدم در راه است و تا ساعتى بعد مى رسد با وجود اينكه مى دانستم او ميلى ندارد تا در غياب عمويم به خانه اش بروم رفتن به دستشويى را بهانه كردم تا بتوانم داخل شوم، با رودربايستى اجازه داد به داخل خانه بروم، ابتدا به دستشويى رفتم، چاقو را از جيبم درآوردم و به آرامى خارج شدم، پرستو پشت به من در حال تماشاى تلويزيون بود از همان پشت به او حمله بردم و...
خوانندگان گرامى با اشاره به يك دليل - تنها يك دليل - پاسخ هاى خود را به صندوق پستى روزنامه ايران ارسال كنيد و در قرعه كشى شركت داشته باشيد.
جاده
نور زياد مانع ديد رانندگان مى شود
قدرت بينايى يا ديد انسان درشب به سرعت كاهش مى  يابد و باعث خستگى چشم  ها و دستگاه اعصاب مى  شود. فاصله و سرعت هنگام شب به خوبى تشخيص داده نمى  شود. رانندگى در شب با توجه به اينكه تردد كم خودرو ها را درپى دارد ولى دشوارى ها و مشكلات زيادى را دارد. درصد عمده اى از تصادفات هنگام شب اتفاق مى افتد. يكى از علت هاى اصلى حوادث رانندگى شبانه، تاريكى هوا و محدود بودن ديد راننده است. در اين حالت حوزه ديد راننده منحصر به محدوده اى مى شود كه به وسيله چراغ هاى جلوى وسيله نقليه روشن شده است از طرف ديگر استفاده از نور بالا سبب مى  شود كه قدرت ديد رانندگانى كه از روبه رو مى  آيند كاهش پيدا كند و در نتيجه قادر به تشخيص مطلوب وضعيت مقابل خود نباشند. رانندگان بايد براى رانندگى در شب حتماً شيشه هاى جلوى خود را تميز كرده و از سالم بودن چراغ هاى جلو اطمينان حاصل كنند و با سرعت ۱۵ تا ۲۰ كيلومتر كمتر از روز رانندگى كنند و به فاصله ۱۵۰ مترى وسيله نقليه روبه رو كه نزديك مى شوند اگر با نور بالا در حركت هستند از نور پايين استفاده كنند.
در بين رانندگان زياد مشاهده شده كه هنگام روبه رو شدن با ديگر رانندگان يك مرتبه نور چراغها را استپ بالا مى كنند كه اين كار خطرناك دور از شأن راننده با فرهنگ است.
حكم كور كردن يك جوان قابل اجرا نيست
211836.jpg
گروه حوادث: كرج - خبرنگار«ايران»: مركز پزشكى قانونى شهرستان كرج حكم كور كردن يك چشم عامل درگيرى خونين در رستوران «ناگويا» ى ژاپن را غيرقابل اجرا دانست. با درخواست پسرجوانى كه در اين حادثه چشم چپ او كور شده است اجراى حكم قصاص در كميسيون تخصصى چشم پزشكى تهران با حضور اعضاى هيأت علمى دانشگاههاى علوم پزشكى بررسى و مشخص مى شود كه آيا امكان قصاص و اجراى حكم وجود دارد يا خير.
اين در حالى است كه براى دومين بار قاضى شعبه ۱۲۲ جزايى دادگسترى كرج رأى به كور شدن چشم چپ جوان مهاجم ايرانى داده است.
شب حادثه
غروب شنبه ۲۱ مارس سال ۹۹ ميلادى - ۲۹ اسفندماه سال ۷۷ - در حاليكه ايرانيان مقيم ژاپن براى برپايى جشن تحويل سال نو در رستوران ناگويا جمع شده بودند گروهى از جوانان ايرانى با حالتى تهاجمى وارد رستوران شدند و بعد از زد و خورد يكى از آنان سرميزى رفت كه جوان ۳۷ ساله اى به نام «نادر تكاور» پشت آن نشسته بود. جوان مهاجم ايرانى ليوانى را كه لبه آن شكسته بود برداشت و به صورت نادر كوبيد. گروه مهاجم وقتى مشاهده كردند صورت نادر به شدت پاره شده و او بيهوش روى ميز افتاده است پا به فرار گذاشتند.
تخليه چشم چپ
نادر به بيمارستان «چوكيوبيوئينگ» در ناگويا انتقال يافت و متخصصان جراحى چشم با توجه به اينكه چشم چپ وى صددرصد كور شده بود آن را به طور كامل تخليه كرده و به درمان جراحات صورت جوان مجروح پرداختند.
شكايت در كرج
وكيل «نادر» با طرح شكايتى در ارديبهشت ماه سال ۷۸ در دادگاه جزايى دادگسترى كرج خواستار رديابى جوان مهاجم كه به خاك ايران برگشته است، شد و با توجه به آسيب جدى كه به نادر وارد شده بود به دستور لقمان كيا پاشا رئيس شعبه ۱۲۲ جزايى دادگسترى كرج دستور قضايى ويژه اى براى رديابى مرد مهاجم آغاز شد. جوان مهاجم كه در مهرماه ۷۸ وارد خاك ايران شده بود در فرديس كرج شناسايى و به دادگاه احضار شد. او در دادگاه در دفاع از خود گفت: درگيرى در شب عيد در محيطى نسبتاً تاريك به صورت دسته جمعى بود و من براى ميانجيگرى وارد معركه شدم اما از آنجايى كه از نظر مالى در شرايط خوبى هستم نادر با اين ادعاى بى اساس قصد دارد ازمن اخاذى كند.
شاهدان درگيرى در ژاپن
وكيل نادر براى اثبات ادعاى وى تعدادى از جوانان ايرانى را كه در درگيرى حضور داشتند به دادگاه معرفى كرد. به دستور قاضى لقمان كيا پاشا و با صدور دستور برون مرزى آنها در خاك ژاپن شناسايى و از سوى نماينده كنسولى مستقر در ژاپن تحقيقات انجام شد.
سفير ايران در ژاپن با تحقيق از نادر او را جهت تعيين زمان وقوع حادثه به پزشكى قانونى معرفى كرد و جوانان شاهد درگيرى با ارائه استشهاديه در سفارت ايران در توكيو صحت ادعاى نادر را تأييد كردند.
لقمان كيا پاشا رئيس شعبه ۱۲۲ جزايى دادگسترى كرج ۲۶ فروردين ماه سال ۸۱ جوان مهاجم را مجرم شناخت و به تحمل ۴ ماه حبس و قصاص كورى چشم چپ محكوم كرد. پس از اعتراض متهم حكم در شعبه ۳۳ ديوانعالى كشور مورد بررسى قرار گرفت كه قضات اين شعبه اشكالاتى را در شش بند نسبت به دادنامه صادره اعلام كردند. اين پرونده براى دومين بار به شعبه ۱۲۲ دادگاه جزايى كرج ارجاع شد و پس از برگزارى ۴جلسه رسيدگى و مواجهه حضورى شاهدان و جوان مهاجم و گزارش محرمانه و عكسهايى كه از سوى اداره كل امور گذرنامه در رياست جمهورى به دست آمد بار ديگر جوان مهاجم به تحمل دو سال حبس و قصاص عضو محكوم شد.
رأى صادره در روز ۱۷ مردادماه سال ۸۳ در شعبه ۳۳ ديوانعالى كشور مورد رسيدگى قرار گرفت. قضات اين شعبه از ديوان با نقض حكم از شعبه صادر كننده رأى نظريه پزشكى قانونى و در صورت لزوم كميسيون پزشكى قانونى در مورد اينكه آيا اجراى قصاص امكان دارد يا خير را درخواست كردند.لقمان كيا پاشا رئيس دادگاه صادر كننده رأى پس از ثبت مجدد كيفرى و تعيين وقت از مركز پزشكى قانونى كرج خواست تا با رعايت شرايط ماده ۲۷۲ قانون مجازات اسلامى مشخص كنند قصاص عضو - كورى چشم چپ متهم - قابليت اجرا دارد يا خير؟ كه در نامه اى از سوى اين مركز به دادگاه جزايى كرج اعلام شد قصاص چشم قابل اجرا نمى باشد. در حالى كه نادر و وكيل وى و وكيل متهم در وقت مقرر دادگاه حاضر و از نتيجه بررسى مركز پزشكى قانونى كرج مطلع شدند وكيل نادر به نظريه پزشكى قانونى كرج اعتراض و تقاضاى تشكيل كميسيون تخصصى را كرد. به دستور قاضى لقمان كيا پاشا رئيس شعبه ۱۲۲ جزايى دادگسترى كرج قراراست بزودى كميسيون تخصصى چشم پزشكى تهران با حضور اعضاى هيأت علمى دانشگاههاى علوم پزشكى تشكيل شده و نتيجه امكان اجراى حكم كورى چشم مرد مجرم به دادگاه اعلام شود.
غرق شدگى
211833.jpg
پس از بروز پاره اى از حوادث مى توان با حفظ خونسردى كارهايى را جهت نجات فرد مصدوم يا حادثه ديده انجام داد. مطالب زير در هر هفته به شما در شناخت بهتر در اين امدادرسانى نكاتى را گوشزد خواهدكرد. غرق شدگى از علل مرگ و مير به خصوص درميان بچه ها و نوجوانان است. عوامل زمينه ساز عبارتند از:
بيمارى صرع ، عقب ماندگى ذهنى، نداشتن آشنايى كافى با قواعد شناگرى و افزايش استفاده از قايق هاى روباز و تندرو به خصوص شنا در مناطق حفاظت شده.
اقدامات اوليه:
در مواجهه با فرد غرق شده، ابتدا وى را به كمك وسايلى از قبيل حلقه نجات، تكه الوار يا طناب بلند از آب خارج كنيد. بايد اين نكته را در نظر داشت كه تنها زمانى فرد مى تواند مستقيماً اقدام به نجات مصدوم كند كه اولاً دوره  آموزش نجات غريق را گذرانده باشد و ثانياً از نظر بدنى به اندازه كافى قوى باشد چرا كه امكان غرق شدن يك ناجى فاقد صلاحيت بسيار زياد است.
بايد بلافاصله پس از خروج مصدوم بى هوش از آب ابتدا دهان وى را از گل و لاى و شن پاك كنيد. نبايد وقت را براى خارج كردن آب از ريه ها و معده هدر دارد زيرا علت خفگى در آب در اكثر موارد ورود آب به ريه نيست و اسپاسم و گرفتن عضلات حنجره و طناب هاى صوتى باعث جلوگيرى از ورود آب به ريه مى شود. به وضعيت تنفسى و ضربان قلب دقت كنيد. چنانچه تنفس خود به خودى از كار افتاده باشد فوراً تنفس مصنوعى را شروع كنيد و چنانچه ضربان قلب از كار ايستاده باشد به سرعت ماساژ قلب را به طور صحيح واصولى انجام دهيد. مجدداً تأكيد مى شود، نبايد وقت را براى خارج كردن آب از ريه ها تلف كرد، چرا كه با ادامه دادن تنفس مصنوعى قوى و مناسب تمام آب از ريه ها جذب بدن مى شود.
در اوايل تنفس مصنوعى قدرى مشكل است ولى با جذب آب به بدن تنفس راحت تر مى شود. اگر طى عمليات احيا، فرد مصدوم استفراغ كند فوراً او رابه پهلو برگردانيد تا مواد خارج شده وارد ريه ها نشود. گاه ممكن است طى تنفس مصنوعى مقدارى هوا وارد معده شود كه خطر استفراغ دارد. در چنين مواردى فرد مصدوم را به شكم خوابانيده و دستهاى خود را به صورت ضربدر به دور شكم حلقه نماييد و مختصرى بالا بكشيد تا هوا و آب از معده خارج شود. بايد توجه داشت اين عمل تنها در مواردى كه اشكال تنفسى وجود دارد انجام مى گيرد.
نكته :
در فردى كه به داخل آب هاى كم عمق شيرجه رفته و با سر به زمين برخوردكرده است خطر شكستگى مهره ها و قطع نخاع گردنى و فلج اندام ها وجود دارد. در مواجهه با چنين مواردى، هنگام جابه جايى و عمل احيا بسيار احتياط نموده و سعى كنيد كوچك ترين حركتى به سر و گردن مصدوم وارد نشود. در خاتمه بايد متذكر شد تمام افراد غرق شده پس از نجات و اقدامات اوليه، حتى اگر كاملاً هوشيار باشند، بايد به سرعت به بيمارستان منتقل شوند چرا كه آب جذب شده مى تواند عوارض خطرناك وكشنده اى براى فرد داشته باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |