سه شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Tue, May 17, 2005
گفت و گو
۳۱۳۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
گفت وگو با «بابك گرمچى» طراح گرافيك
شاهنامه در ميان مردم
211959.jpg
محمد شمخانى
يك: يكى از مؤثر ترين و معتبر ترين روش ها براى آفرينش هنرى و نزديك كردن آن به افق زندگى مردم ومخاطب، استفاده از «چاپ دستى» است. روشى كه تقريباً تمام هنرمندان صاحبنام قرن بيستم به نوعى از آن سود برده اند و با آن به تكثير وتوليد نمونه هاى اوريژينال برخى آثارشان پرداخته اند. همين «چاپ دستى» اما، رفته رفته به شكل ها و شيوه هاى مختلفى درآمده است كه يكى از آنها «سريگرافى» (چاپ سيلك اسكرين) نام دارد.
دو: يكى از راه هاى بازيابى و بازديد هويت ملى و ميهنى، بازگشت به فرهنگ كلامى و تصويرى گذشته و بهره بردارى از آن است. فرهنگى كه در يك جا بهترين و بالاترين و والاترين بازتاب خود را در شعر شاعران بزرگى چون «فردوسى» مى بيند و مى يابد. نامگذارى روز بيست و پنجم ارديبهشت به نام و ياد اين شاعر گرانقدر ايرانى و آن هم در آستانه آغاز هفته ميراث فرهنگى، از اهميت بى چون و چراى اين قله  شعر فارسى به ما مى گويد.
سه: يكى از هنرمندان و طراحان گرافيك ايران «بابك گرمچى» است كه سال ها در زمينه گرافيك و بويژه سريگرافى دست به تجربه و تحقيق و آفرينش زده است. گرمچى از اعضاى انجمن صنفى طراحان گرافيك است و بر گزيده سه دوره جشنواره صنعت چاپ و داور يك دوره اين جشنواره. او تاكنون ۹ نمايشگاه انفرادى داشته و در ۲۸ نمايشگاه گروهى نيز شركت كرده است.
گرمچى در دهمين نمايشگاه انفرادى خود كه قرار است روز ۲۵ ارديبهشت ماه و در «تالار آبى» مجموعه فرهنگى - تاريخى نياوران افتتاح شود، نمونه هايى از آخرين دستاوردهاى سريگرافى خود را كه بازخوانى تصاوير شاهنامه فردوسى است، به نمايش خواهد گذاشت. به همين بهانه با او گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيد:

*  حتماً براى يك چنين بازگشت و بازخوانى گوشه اى از فرهنگ تصويرى گذشته ايران دليلى داشته ايد. انگيزه اصلى اين رويكرد «همزمان» و «در زمان» ملى و هنرى چه بوده است؟
-  اگر در بحث از هنر نو جهانى شدن و جهانى كردن هنر را مطرح كنيم، يك سرى از فرهنگ ها اينجا دچار استحاله مى شوند و وقتى صحبت از «استحاله» مى كنيم، منظور از ميان رفتن يك چيز و به وجود آمدن چيز ديگرى است. اينكه در چنين استحاله اى هنرمدرن جايگزين مى شود يا چيز ديگرى، هنوز بدرستى نمى دانيم. ما همواره و همچنان دچار سردرگمى هستيم و هنوز جست وجو گرى ميان اهالى هنر ما تا رسيدن به جايگاه اصلى خود ادامه دارد.
اين را در نگارخانه ها و نمايشگاه هاى نقاشى راحت تر مى توان ديد. هنرمندان هر روز به تجربه تكنيك هاى نو مى پردازند و دنبال راهى براى نشان دادن خود و در واقع بخشى از فرهنگ جارى و سارى اين مملكت هستند. اما به هر حال بايد يك روز از اين بن بست خارج شويم. به قول مولانا كه مى گفت: «اين مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل كشت مرا»، تكرار هر چقدر هم زيبا باشد نوعى دلزد گى را به همراه مى  آورد. تكرار ديگران در هنرمند وتكرار هنرمند در  خود هنرمند يك فاجعه هنرى به وجود مى آورد. اين عبارت اخير كه آن را زمانى بالاى سرم زده بودم، مرا در مقابل فرهنگ تصويرى خودمان با يك بن بست مواجه كرد، كه براى خارج شدن از آن بايد ديوار را بر مى داشتيم و يك در مى گذاشتيم و از آن عبور مى كرديم و اين جز با نگاه ما به گذشته، كه به هر حال راه توشه ما بوده است، ميسر نبود. به همين خاطر به گذشته بازگشتم ونگاه خودم را پر از عناصر فرهنگ تصويرى خودمان كردم. كارى هم كه مى كنم بازآفرينى آن تصاوير، براى شناخت بيشتر خودم از آن فرهنگ و بازنمايى آن به مخاطبين و به ويژه هنرمندان معاصر است، تا بلكه نوعى همسويى پيش بيايد و اين كوله بار سنگين را به صورت جمعى جلو ببريم. كوله بارى كه جزو فرهنگ خودمان نيست. ما هنر بين النهرين را داشته  ايم. هنر قوميت هاى خودمان را داريم. اينها مى توانند مايه هاى خوبى براى ما باشند كه بتوانيم از آن استحاله فرهنگ خودى در فرهنگ هاى حاكم دنيا جلوگيرى كنيم. با اين انگيزه من ابتدا به «گيل گمش» پرداختم. اين انتخاب يك دليل داشت و دليل آن چاپ تصاوير اين اسطوره توسط يك استاد معتبر (مرتضى مميز) در «كتاب جمعه» بود و چون سال هاى زيادى از آن مى گذشت، هم به لحاظ محتوايى و هم به لحاظ شيوه پرداختن از نگاه تصوير، به دست فراموشى سپرده شده بود. بازآفرينى اين مجموعه گرانقدر بازتاب خوبى بين مردم فرهنگ دوست و هنرمندان معاصر داشت. از اين رو ترغيب شدم كه با اين كوله بار يك گام ديگر به جلو بردارم و تصاوير شاهنامه را به عنوان كار بعدى خود انتخاب كنم. در حين جست وجو براى انتخاب بهترين نسخه، به كمك دكتر «جهانگير كازرونى» كه يك مجموعه بسيار ارزشمند از نسخ مختلف شاهنامه را در اختيار داشتند، به دو نسخه بسيار باارزش برخوردم كه يكى مربوط به «على قلى خويى» بود و ديگرى عمل «ميرزا على اكبر». در اين ميان نسخه «ميرزا على اكبر»را براى اين مجموعه برگزيدم و به بازسازى آن پرداختم.
*  نسخه «ميرزاعلى اكبر» به لحاظ تصويرى چه مزيتى بر نسخه «على قلى خويى» كه هر دو متعلق به دوره قاجار بودند، داشت؟
- اين دو نسخه يك ويژگى داشتند و آن اينكه هر دو در زمانى به تصوير درآمده بودند كه موج هنر و عناصر غربى در حال ورود به فرهنگ بصرى ما بوده است. ميرزا على اكبر و على قلى خويى وديگرانى چون «صنيع الملك» خود را از اين مدح دور نگه داشته و دست به خلق آثارى زدند كه توسط چاپ سنگى بين مردم ما انتشار يافت. ميرزاعلى اكبر در اين ميان يك ويژگى ديگر داشت و در تصويرسازى هاى خود با توجه به ماهيت نقاشى ايرانى كه مرزهاى خيال و واقعيت را در هم مى آميخت، واقعيت را بر اساس مضمون و محتواى شاهنامه فردوسى برگزيده بود.
*  پيوند اين «واقعيت» ياد شده را با واقعيت تاريخى آن دوره در چه مى بينيد؟
-  از زمانى كه چاپ سنگى توسط «عباس ميرزا» به ايران وارد شد، اتفاق بسيار مهمى افتاد. اين اتفاق همان تكثير تفكر يا بهتر بگويم در اختيار قرار دادن فرهنگ مضمونى و مفهومى بين مردم بود و اين را مى توان يك حركت بنيادى در جهت دموكراتيزه كردن فرهنگ در آن دوره قلمداد كرد.
*  در اين روايت و بازخوانى سريگرافى شما چه اتفاق تازه اى مى افتد؟
-  بعد از ۲۴ سال فراگيرى و اندوختن تجربه، به روشى دست يافتم كه با آن مى توانستم كارهاى هنرى را توليد يا تكثير كنم. اين روش به من امكان داد كه كارهاى هنرى اصل را دراختيار مخاطبين خود قرار دهم و اين همان كارى بود كه رسالت هنرى بر دوشم گذاشته است.
* در مجموعه اخير بيننده شاهد چه تغيير و تحولى است كه هم روش شما را نشان دهد و هم روز آمد شدن اين نوع پرداخت تصويرى و تجسمى را؟
- تجربه بازخوانى «گيل گمش» به روايت مرتضى مميز و رنگ گذارى طلايى و نقره اى و به روز آوردن اين آثار در قالبى ديگر، نگاه نويى را دربر داشت. اين تجربه به من كمك كرد كه همين شيوه برخورد را با تصاوير شاهنامه فردوسى داشته باشم. براى پيدا كردن بهترين نسخه دست به مشق هاى زيادى زدم، كه حدود چند ماه از وقت مرا به خود اختصاص داد. انتخاب نوع كاغذ، رنگ و ابعاد مرا به سمت و سويى كشاند كه ضمن وفادار بودن به روحيات تصاوير «ميرزاعلى اكبر»، آن را به جايى برسانم كه هم حاوى نگاهى نو باشد و هم به روز شود.
* گويا اين تجربه به نوعى در خود تكرار شده و در همان محدوده به تنوعى هم دست يافته است...
- توليد مجموعه تصاوير شاهنامه به عمل ميرزا على اكبر و به روايت سريگرافى، مرا وادار كرد كه در ارائه اين كارها مخاطبين خود را با وارياسيون هاى مختلف مواجه سازم. توليد اين وارياسيون ها ضمن تجربه اندوزى براى خودم، اين امكان را به بينندگان مى دهد كه با سلايق شخصى خود روبرو شوند و با پسند خاص خود نگاهى بصرى به آثار هنرى داشته باشند.
* چه كيفيتى اين وارياسيون ها را از هم متمايز مى كند؟
- وارياسيون هاى اين مجموعه داراى دو دسته هستند. در دسته نخست تغييرات براساس نوع و رنگ كاغذ (مقوا) است و دسته دوم شامل شيوه هاى تك چاپى يا تجربه هاى نوعى حين چاپ مى شود، كه تنها يك بار اتفاق مى افتند. در ساخت اين تصاوير با ۱۸ نوع وارياسيون مواجه هستيم.
* و اما اصلاً اين شيوه تكثير كار هنرى، كه مراحل تكوين خود را بيشتر در غرب گذرانده است و به ما رسيده است، با توجه به شيوه هاى نوين چاپ و انتشار چه مرز و مزيتى دارد؟
- چاپ دستى يكى از روش هايى بوده كه هنرمندان بزرگ دنيا برايش يك جاى ويژه اى گذاشته اند. از «آلبرشت دورر» گرفته تا «خوان ميرو» و «مارك شاگال» و «پابلوپيكاسو» و ... همه به دليل اويرژيناليتى يا امضادار شدن كار و شماره گذارى آن، به اين شيوه پرداخته اند و همين اهميت آن را مى رساند. ساخت اين شاهنامه به روش چاپ دستى، كه بدان مسلط بودم، اين امكان را به من داد كه مخاطبين خود را به ارزان ترين شكل ممكن صاحب يك كار اوريژينال كنم. سالها تجربه من در باز توليد نقاشى هنرمندان معاصر ايران و حفظ آن در مجموعه هاى شخصى خودشان در ادعاى اين مسأله مرا پابرجاتر كرده است.
* حال بد نيست كه با توجه به تمام اين تفاصيل به يك موضوع مهمتر بپردازيم و آن اينكه چقدر هنر كلاسيك ما ظرفيت بازآفرينى دارد؟
- در يكى از نمايشگاه هاى موزه هنرهاى معاصر، يكى از نقاش ها كه سمت استادى هم دارند نوشته بود كه «بازآفرينى هنر گذشتگان هنر نيست». با خواندن اين جمله و با رويكردى نقادانه به آتليه ام برگشتم و زمان زيادى را با اين نقد درونى مجادله كردم. هنر گذشته زمانى نياز به بازآفرينى ندارد، كه ملتها با فرهنگ خود بيگانه نشده باشند. تاريخ به ما ياد داده كه تاريخ را فراموش كنيم و فرهنگ هم از اين قاعده مستثنا نيست.
فرهنگى شهرنشينى يا بهتر بگويم فرهنگ پايتخت نشينى از فرهنگ ملل ما يك فرهنگ التقاطى ساخته كه نه اين است و نه آن. ما با كردها، آذرى ها، بلوچى ها و... تهران فارسى حرف مى زنيم. نه پوشش داريم و نه گويش. مهاجرت و همچنين روزمره شدن زندگى در جهت التقاطى كردن فرهنگها و سپس استحاله فرهنگها و سپس تر به فراموشى سپردن فرهنگها كمك زيادى كرده است و اگر اين بازنگرى به فرهنگ گذشته هم وجود نداشته باشد، از ما آدمهايى خواهد ساخت كه نه اين هستيم و نه آن. ماندن در اين هويت در نهايت شكوفا شدن را به دنبال خواهد داشت و اين امر زمانى اتفاق خواهد افتاد كه مخاطبان خود را در مقابل عمل توليد و بازنگرى به گذشتگان قرار دهيم. مردمى كه با فرهنگ گذشته و روز خود آشنايى نداشته باشند، هنر مدرن را بدون هيچ ستونى خواهند پذيرفت كه با كوچكترين لرزشى سر خود يا فرزندانشان مثل آوار فرو خواهد ريخت. ما سالهاست به دنبال پوشش ملى خود مى گرديم، ولى چرا ماحصلى در اين كار وجود نداشت؟
كنكاش و ريشه يابى و بازتوليد و ارائه آن به فرهنگ روز حداقل كمكى كه به ما خواهد كرد، اين است كه جست و جو را جزئى از كوله بار خود قرار دهيم تا راه آينده را بهتر بپيماييم.
* در همين هنر مدرن و معاصر خودمان چهره هايى هستند كه به طور مشخص و فراگير تحت لواى «سقاخانه» به هنر گذشته پرداخته اند و در ميان آنها كسى مانند «مسعود عربشاهى» حتى به گذشته هاى دور و فرهنگ بصرى باستان توجه داشته است. فكر نمى كنيد اين هم يكى از راههاى درست برخورد با گذشته از منظر هنر مدرن باشد؟
- رويكرد ما به هنر مدرن يا مدرن كردن فرهنگ تصويرى گذشتگان ما، همان طورى كه عربشاهى و زنده رودى و تناولى و تبريزى و پيل آرام و... داشته اند، در فرهنگ ما نقاطى هستند كه بايد تبديل به خط شوند. براى به وجود آوردن اين خط، همسرايى لازم است. مدرن كردن عناصر بصرى گذشتگان ما نياز به بسترى دارد كه نوع زيستى ما آن را تعيين مى كند. ما نمى توانيم در روابط سنتى خود قرار گرفته و آن را داخل يك قاب بگذاريم و گرايش هاى بصرى خود را در قابى ديگر. ما نمى توانيم مدرن نگاه بكنيم، ولى سنتى زندگى كنيم. مدرنيته بستر خود را مى خواهد. اين نياز به يك اقتصاد مدرن، مدنيت مدرن و در نتيجه نقاشى مدرن دارد.
* اين سوى قضيه هم ما كسانى چون «فرشچيان» و طيف گسترده اى خوشنويس و مينياتوريست داريم كه ادعاى احيا كردن اين هنرهاى سنتى را دارند و باز به همان شيوه و شماى سنتى كار مى كنند...
- مينياتور در واقع تصويرسازى در خدمت طبقات خاص اجتماعى و بيشتر به سفارش دربارها و ديوانها بوده است. اشاره من به مدرن كردن اين عناصر نيست. اينجا بحثى كه پيش مى آيد، بحث فرهنگ تصويرى عامه ماست. نقش هاى روى سفال ما، زيورآلات ما، آرايش وسايل زندگى ما مثل گليم ها، فرش ها، لباس ها و هرآنچه در خدمت زندگى بوده، در فرهنگ عامه تبديل به هنرى كاربردى شده است. اشاره من اينجا به صنايع دستى هم نيست. هنر در زندگى مردم ما جزو لاينفك بوده است.
نقاشى آنها گليمى بوده كه روى آن مى خوردند و مى خوابيدند و بازى مى كردند و مكتب مى آموختند. ظروف ما در نهايت زيبايى رنگ آميزى و تزيين مى شد. اكنون ما با نقاشى مدرن دنيايى ساخته ايم كه از دسترس دور مانده است و حتى در موزه ها خط قرمزى مى كشند كه به آن نزديك نشويد. هنر در حال انشقاق از زندگى است. چاپ هاى سنگى بزرگترين خدمتى كه در بعد تصويرى به مردم كرد، حداقل تصاوير را در اختيار مردم و بالاى تاقچه هاشان گذاشت و مردمى كرد. مردم ما هم تكليف شان مشخص بود. بازعفران يا گردو و يا پوست انار آن را رنگ مى كردند و براى خودتابلوهايى مى آفريدند كه در زندگى شخصى از آن لذت مى بردند.
يكى از دلايل گرايش من به رنگ آميزى اين تصاوير نيز شايد همين مسأله بود.
* و اما بالاخره فكر نمى كنيد برخورد بى واسطه با هنرگذشتگان به وجود آورنده نوعى «منريسم» (شيوه گرايى و التقاط) باشد و ما را از آفرينش هنرى دور كند؟
- اول حرف هايم اشاره كردم كه تكرار هنر يا هر امرى به دلمردگى مى انجامد. همانطور كه گفتم اشاره ام به صنايع دستى نيست و اگر هم بحث صنايع دستى باشد، تجمل گرايى در صنايع دستى يا به قول نقاشان قديمى «فرنگى سازى» هنرهاى دستى ما مرگ بخش مردمى هنرماست. شمعدان زمانى كاربرد داشت كه برقى در كار نبود. آب و رنگ دادن به آن، اگر بخاطر يادآورى فرهنگ گذشته ما باشد بسيار نيكوست، ولى اگر براى اين باشد كه ما از نگاه يك فرهنگ بيگانه به فرهنگ خود بپردازيم، اين يك فاجعه فرهنگى است. اينجا بازمى گرديم به توليد تصاوير شاهنامه فردوسى. من در جايگاهى نيستم و نمى توانم كه به مضمون شاهنامه مانند يك اديب بپردازم، ولى به عنوان يك طراح گرافيك يا كسى كه كار تجسمى مى كند، تصاوير براى من جذابيت ويژه اى دارد. توانايى فوق العاده «ميرزاعلى اكبر»، كه در جايگاه يك ستاد براى من است، آموختنى هاى زيادى دارد. شيوه تركيب بندى، پرداخت به عناصر نقطه و خط و سطح - كه پايه هاى ساختن يك تصوير را پيش روى هنرمند مى گذارد - در دستان او بسيار ماهرانه به تصاويرى انجاميده كه شاهكار عظيم جهان ادب ما را به ببيننده نشان بدهد. تنها عنصرى كه در اين مجموعه ناقص مى نمود، رنگ براى بيان بيشتر اين تصاوير بود. نه رنگى كه براى لوكس يا سانتى مانتاليته كردن تصاوير بوده باشد، بلكه رنگى براى بيان بهتر آنها. كما اينكه اگر ميرزا على اكبر دسترسى به روشى داشت كه رنگ را هم بتواند به تكثير خود اضافه كند، به طور قطع اين كار را مى كرد. آنقدر هنر و انسانيت و اخلاق در شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسى نهفته است كه هنوز مى تواند سرلوحه زندگى فرهنگ هاى مردمى باشد. برخورد فردوسى با افسانه ها و اسطوره ها و همچنين اخلاقيات آرمانى يك انسان آنقدر ريشه در هستى دارد، كه هنوز مى تواند سرمشق حتى زندگى به اصطلاح مدرن ما هم باشد. بازآفرينى و توليد تصاوير شاهنامه در زمان حاضر از اين تأثيرات نيز برخوردار بوده است.
* و اما در نهايت؟
- اخلاق حرفه اى ايجاب مى كند كه: در امر توليد اين مجموعه تنها نبوده ام. حمايت هاى پيگير آقاى «احمدمسجدجامعى» وزير محترم فرهنگ و راهنمايى هاى بى دريغ دكتر «جهانگير كازرونى» و همچنين همكاران آتليه اى شخصى در توليد اين مجموعه، كه حدود ۲سال به طول انجاميده، بسيار مؤثربوده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |