سه شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Tue, May 17, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۱۳۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
حقيقت دينى براى روزگار ما
گفت وگوى انتقادى با سكولاريسم
(بخش دوم وپايانى)
211953.jpg
حميدرضا فرزاد
حقيقت و واقعيت وجود: مونتگمرى وات براى گسترش نظرات و ديدگاه خود به بحث معرفت شناسى مى پردازد. او در ابتدا اين موضوع را مطرح مى كند كه انسان در شناخت پديده ها از چيزى فراتر از ادراكات حسى بهره مند است. او در اين مورد از اصطلاح pattern (= طرح ، الگو، نقش) استفاده مى كند و براى آن معنايى بسيار وسيع قائل است، چيزى كه معرف امرى پيچيده و متمايز از ادراكات و داده هاى حسى است. كلمه آلمانى گشتالت (Gestalt) هم تقريباً به همين معنى به كار رفته است. اهميت الگوها در تجربه آدمى راجع به جهان از آنجا معلوم مى شود كه پاره اى از واژه هاى اوليه و اساسى در درجه اى از پيچيدگى هستند كه براى توصيف و شرح آنها تعبير الگو مناسب تر از مشتى داده هاى حسى است. الگوها نه تنها در حوزه هاى ايستايى از تجارب بلكه در مجموعه اى از رويدادها نيز وجود دارند.
مونتگمرى وات با اين تمهيد و مقدمه به بسط ديدگاه خود مى پردازد و مى گويد كه در هر حوزه اى از فعاليت و تجارب آدمى الگوهاى متفاوت بسيارى وجود دارد. بعضى از اين الگوها حتى ممكن است با هم در تعارض باشند به ويژه در حوزه تاريخ. به علاوه چنين هم نيست كه همه الگوها بداهت بى واسطه دارند. او از باب مثال به فعاليت دانشمندان اشاره مى كند و مى گويد كه بخش بيشتر كار دانشمندان عبارت است از جست وجو براى يافتن الگوهايى كه براى فهم و شناخت پديده هاى طبيعى اهميت دارند. نكته مهمى كه مونتگمرى وات در اينجا خاطرنشان مى كند اين است كه الگوهاى علمى عمدتاً ناظر بر امور واقع (Facts) هستند و نمى توان ساز و كار آنها را عيناً در حوزه هاى ديگر به كار برد. مثلاً در تاريخ وضعيت متفاوتى وجود دارد. چون در تاريخ ملاك و معيار براى تصميم گيرى در اين مورد كه چه چيزى مهم و مرتبط و چه چيزى غيرمهم و نامرتبط است بسيار ناروشن تر از موازين علمى است.
تصميم هاى هر مورخ تا حدودى بستگى به چيزى دارد كه وى آن را ارزشهاى خود تلقى مى كند. از آنجا كه در ميان مورخان در خصوص اين ارزشها اختلاف نظر گسترده وجود دارد نمى توان انتظار داشت كه درباره الگوى كلى دوره اى كه با آن فاصله زيادى ندارند به اتفاق نظر برسند. شايد پس از چند دهه يا يك قرن پس از گذشت آن دوره تاريخى، مورخان به اتفاق نظر بيشترى دست پيدا كنند.
مونتگمرى وات از اينجا نتيجه مى گيرد كه به سبب وجود چنين شيوه اى در ميان مورخين ما با اين وضعيت متناقض نما روبروايم كه ممكن است يك الگوى عمومى غلط داشت ولو اينكه عناصر و مؤلفه هايى كه آن الگو را تشكيل مى دهند همه واقعيت هاى اصيل و درستى باشند و در طول زمان هم ممكن است اتفاق نظر گسترده اى حاصل شود كه پاره اى الگوهاى عام و كلى نادرست بوده اند.
وات سپس تصريح مى كند كه در اختيار داشتن شرح و گزارشى تاريخى تماماً مبتنى بر واقعيت هاى صحيح، ضرورتاً اتقان و راستى آن را تضمين نمى كند. اين حكم اساساً در مورد ديدگاهها يا الگوهاى عام صادق است. نكته ديگر اين است كه آيا ممكن است يك الگوى عام و كلى حقيقت داشته باشد اگر پاره اى از عناصر مقوم آن بهره اى از واقعيت نداشته باشند؟ به عقيده وات گاه يك الگوى عام ممكن است راست باشد حتى اگر جزئيات تشكيل دهنده آن به طور كامل مبتنى بر واقعيت نباشند. وات چه نتيجه اى مى خواهد بگيرد؟ او به يكى از دشواريهاى عمده در ارتباط با كتاب مقدس اشاره مى كند، به يافته هاى نقادى ادبى عهد عتيق. اين نقادى متن نشان مى دهد كه «در بسيارى موارد، كتابهاى عهد عتيق بارها بازنويسى شده اند تا براى هر نسل باورپذير باشند. آنچه ما اكنون در اختيار داريم نظرات بازنويسان راجع به وقايع پيشين است ونه نظرات دقيق نخستين نويسندگان كتاب مقدس.» وات آن نظر را در اين مورد صادق مى داند. در واقع او بدين ترتيب مى كوشد زمينه را براى نگاهى همدلانه به متون دينى گذشته فراهم كند.
وات براى تأييد نظر خود نقاشى را مثال مى زند. مى گويد تصويرى كه يك هنرمند بزرگ از يك چهره، يك كوزه، يك گل يا يك چشم انداز مى كشد معمولاً برابر با عكسى از اين موضوعات نيست. هنرمندان معمولاً تغييرى در جزئيات موضوع خود مى دهند تا بر آنچه به ديد آنان اهميت بيشترى دارد تأكيد كرده باشند. از اين حيث، نقاشى واقع نمايى (Factuality) عكس را ندارد. اما هنرمند نقاش چيزى واقعى را به تصوير كشيده كه عكاس قادر به نشان دادن آن نيست (مگر آنكه با تكنيك هاى جديد به نقاشى نزديك شود و تا حدودى خصلت آن را پيدا كند). «در اين موارد مى توانيم از حقيقت تصويرى يك الگوى تام سخن بگوييم حتى اگر برخى از جزئيات آن مبتنى بر واقعيت (factual) نباشد. در يك شخص چيزى واقعى تر و مهمتر از امور واقع (facts) صرف كه دوربين عكاسى نشان مى دهد وجود دارد. از اين رو عناصر نامبتنى بر امور واقع مى توانند نقش مهمى در ارائه جنبه اى از واقعيت داشته باشند يعنى ارائه وعرضه داشت الگويى كه الگويى حقيقى است.»
وات پس از ذكر مثالهايى، به مفهوم اسطوره (myth) اشاره مى كند و مى گويد گاه واژه اسطوره براى آنچه مى توان آن را بيان تصويرى واقعيت خواند استفاده شده است. «اما متأسفانه اين واژه معناى منفى هم پيدا كرده كه بر طبق آن اسطوره مخالف با واقعيت و به همين دليل ضرورتاً نادرست است.» به عقيده وات اسطوره ماهيتاً چنين معنايى ندارد و براى تأييد اين نظر به مثالى كه توماس مرتون در مورد آمريكا مى زند اشاره مى كند: «آمريكا بهشت زمينى است.» اين تعبير بنا بر نظر مرتون يك اسطوره معتبر و خلاقانه بود چون اعتقاد به امكانات فراوان يك قاره جديد را دربرداشت. وات در ادامه سخن مرتون مى گويد: «طى چهارصد سال اين اسطوره مردم را در جهت تحقق پاره اى از اين امكانات هدايت كرد. تا وقتى كه دستاورد و كشف تازه اى وجود داشت اين اسطوره اعتبارى داشت. اما عاقبت اين اسطوره به يك خيالبافى و عقيده گزاف بدل شد كه مى توانست مردم را به بيراهه بكشاند.» او نيز مانند مرتون عقيده دارد كه به طور كلى مردم براى زندگى نيازمند اسطوره ها هستند. اما تعبير جهان نگرى را بهتر مى داند: «مى توان در چنين زمينه ها و مباحثى واژه اسطوره را به كار نبرد اما مى توان گفت كه مردم نياز به جهان نگرى دارند، كه شامل بيان و عرضه داشت معناى زندگى و ارزشهايى است كه مى توان آنها را تحقق بخشيد...
مونتگمرى وات در جايى ديگر مى گويد كه «بيشتر مردمان امروز احتمالاً بر اين گمان اند كه مى دانند حقيقت چيست اما اغلب معلوم مى شود كه غربيان قاصر از فهم پيچيدگى حقيقت هستند. ذهن آنها بيشتر به ظاهر الفاظ نظر دارد. آنها گمان مى كنند كه تنها نوع حقيقت، حقيقت در قالب الفاظ است.»
او تصريح مى كند كه در روزگار قديم در دوران عهد جديد مردم ذهنشان تا به اين حد مقيد به الفاظ و واژه ها نبود. آنان غالباً به حقيقت نمادين يا حقيقت در قالب رمزها و نمادها (symbolic truth) علاقه داشتند. وات مى گويد كه در مورد اصطلاح symbolic سوءفهم هايى وجود دارد به همين دليل اصطلاح iconic يا pictorial (تصويرى) را مناسب تر مى داند.
وات سپس با ذكر مثالهايى از عهد عتيق و انجيل، تعريفى از حقيقت به دست مى دهد: «ارائه و بيان لفظى يا تصويرى وجهى از واقعيت برخوردار از حقيقت است وقتى آن را همانگونه كه هست بيان كند. »در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چگونه مى توان دانست كه واقعيت همانگونه كه هست ارائه و بيان شده است؟ وات در اين مورد چنين مى گويد: «در علم و تاريخ معيارهاى متعددى وجود دارد كه وسيعاً مورد قبول است. در قلمرو دين بر اين عقيده ام كه چون زبان به صورت تمثالى و تصويرى (iconically) به كار مى رود محك نهايى، ثمرات و ميوه ها است.» او تأكيد مى كند كه البته محك سنجش ثمرات در ساير حوزه ها از جمله علم و تاريخ نيز كاربرد بسيار دارد اما در مورد ارزيابى نقش اديان چنانكه در ابتداى اين گفتار آمد ملاك و محك اصلى ونهايى را سنجش ثمرات ونتايج عملى اديان مى داند. لذا چندان به بحثهاى فلسفى و الهياتى (يا كلامى) نمى پردازد.
حضور خدا در اديان جهان: مونتگمرى وات بر اين گمان است كه «خداوند به نحوى در همه اديان اصلى جهان حضور و فعليت داشته است» و مى افزايد «من قبول دارم كه اين به يك معنى يك نظريه است اما معتقدم كه بهتر ازهر نظر يا تئورى ديگرى نقش دين را تبيين و تشريح مى كند.» او اين حضور را هميشگى مى داند و در اين باره مى نويسد: «اين عقيده اسلامى را كه هيچ پيامبرى پس از (حضرت) محمد نخواهد آمد مى توان پذيرفت به اين معنى كه هيچ وحى مربوط به يك دين جديد كامل نازل نخواهد شد. اما به نظر يقينى مى رسد كه خداوند هميشه مى تواند پيامهايى با خصلت وحيانى به برخى افراد در اديان موجود ببخشد آنجا كه اين اديان حاجت به بهبود و اصلاح دارند.»
وات در عين حال اضافه مى كند كه حضور وفعل خدا در همه اديان عمده و اصلى به اين معنى نيست كه همه آنها كاملاً برخوردار از حقيقت اند. «آنها تااندازه اى مبتنى بر پاسخ هاى انسان به افعال الهى هستند و اين پاسخ ها چه بسا نواقص و كاستى هايى داشته باشند.» وات باز هم تصريح مى كند كه محدوديت هاى زبان و انديشه انسان اين معنا را در بر دارد كه مقايسه و سنجش اعتقادات دينى در يك سطح عقلى و نظرى محض، هميشه سودمند نيست. «ملاك و محك اساسى براى ارزيابى ميزان حقيقت وحقانيت موجود در يك دين را - وقتى به صورت كلى در نظر گرفته مى شود - بايد در زندگى پيروان آن پيدا كرد.»
اديان در دنياى امروز: «درك و فهم اين واقعيت حائز اهميت است كه امروزه ما در عصرى زندگى مى كنيم كه از بسيارى جهات با هر عصر پيشين تفاوت دارد. ما اكنون در آنچه دهكده جهانى وصف شده است زندگى مى كنيم. اين وضعيت حاصل توسعه علم و تكنولوژى است.» وات سپس به توضيح نقش رسانه ها در شكل دهى ذهنيت مردم مى پردازد. مى گويد رسانه ها (در غرب) تلويحاً (يا به صورت صريح) بيانگر آن چيزى اند كه وى آن را ديدگاه فكرى و فرهنگى غرب مى نامد، «جهان نگرى كه از تفكر دوره روشنگرى اروپا در قرن هجدهم رشد و گسترش يافت. آن حركت قائل به اين بود كه عقل انسان مى تواند هر مسأله و معضلى را حل كند و نسبت به مسيحيت نهادينه شده سنتى نظرى به غايت انتقادى داشت.» وات خاطرنشان مى كند كه نظرات افراطى تر روشنگرى امروزه طرف داران اندكى دارد اما «يك سكولاريسم شايع آميخته به ديدگاه فكرى و فرهنگى غرب هنوز وجود دارد.» ديدگاهى كه «هميشه هم ضددينى نيست اما تمايل دارد كه دين را به حاشيه براند.» وات مى افزايد كه با شكل گيرى دهكده جهانى اين ديدگاه فكرى غرب اكنون به ساير بخش هاى جهان نيز گسترش يافته است. همه اديان مى كوشند با آن كنار بيايند زيرا بسيارى از پيروانشان درباره موضوعات دنيوى و غيردينى (secular) چنين طرز فكرى دارند. وات در عين حال معتقد است كه از آنجا كه اين ديدگاه گرچه دنيوى (سكولار) است اساساً ضددينى نيست اين امكان براى دينها وجود دارد كه بخش بيشتر آن را بپذيرند. اما وات توضيحى درباره دشواريهاى اين نظر اخير ارائه نمى دهد. در هر حال، او به معضلات و تنگناهاى دنياى جديد هم اشاراتى دارد. مونتگمرى وات مى نويسد يكى از ويژگى هاى متمايز دنياى امروز كه رهاورد پيشرفت علم و تكنولوژى است افزايش حجم مواد و مصالح برآورنده ضروريات زندگى است و نيز اسباب راحتى و تجمل اكنون بيشتر در اختيار است. در اين ميان قدرتهاى اقتصادى به شيوه هاى گوناگون مى كوشند با افزايش توليد و فروش كالاهاى بيشتر بر سود و منافع خويش بيفزايند.
موقعيت جديد اديان: به ديد مونتگمرى وات اين واقعيت كه دنياى امروز با همه اعصار پيشين متفاوت است بر اديان از دوجهت اثر مى  گذارد: اول اينكه آنها بسيار بيش از گذشته با هم تماس و آميختگى دارند و دوم اينكه همه آنها بايد با مسائل جديدى رو به رو شوند. وات معتقد است كه در گذشته ،اديان يكديگر را رقيب ودشمن هم محسوب مى كردند و درهرحال تصويرى منفى و سلبى از هم داشتند اما وضعيت دنياى معاصر و بويژه گسترش سكولاريسم كه به نظر وات «تأثير دين را در بسيارى از جوامع تضعيف كرده است» آنها را با مسائل و معضلات يكسانى رو به رو ساخته كه براى حل آنها نياز به ارتباط و گفت وگو (dialogue) با يكديگر دارند. وات بر همين اساس مفهوم تبليغ در مسيحيت را هم در مجموع امرى بى ثمر در دنياى جديد مى داند. در هر حال اديان براى مقابله با «نيروهاى ضددينى يا غيردينى در جهان مانند سكولاريسم و ماترياليسم» بايد در قبال يكديگر يارى و همراهى پيشه كنند. گرچه در اين ميان «در همه اديان، امروزه گروههايى وجود دارند كه در جهت مخالف سير مى كنند. آنها مدعى اند كه به شكل راستين دين شان ،همانطور كه در گذشته بود، باز مى گردند».
وات در تحليل نهايى همه اديان رابا دودسته مسائل فكرى و نظرى و مسائل عملى رو به رو مى داند. او در بخش اول بويژه به مسائل مربوط به وجود واوصاف خدا و مسأله شر و ارتباط خدا و جهان اشاره مى كند او عقيده دارد كه دين ها محتاج آنند كه حقايق اساسى شان را به شكلى كه با شرايط دنياى جديد سازگار باشند از نو بيان كنند.
وات در بخش عملى هم به مسائل گوناگون اشاره مى كند از جمله به «مسأله جدى و بسيار دشوار بيكارى». بارى وات تصريح مى كند كه «سكولاريسم تأثير دين را در بسيارى جوامع تضعيف كرده است، به گونه اى كه در سراسر جهان يك عطش معنوى وجود دارد كه اديان بايد بتوانند آن را برآورند» وات در ادامه مى گويد كه «اديان مى توانند پيروانشان را ترغيب كنند كه بخش بيشترى از زندگى شان را در دعا، عبادت، مراقبه و ساير آداب و مناسك دينى سپرى كنند بويژه آنجاها كه جنبه هاى اجتماعى در ميان است.» با همكارى و همدلى مى توان به وضعيت معنوى و مادى بسيارى از مردمانى كه در دنياى امروز زندگى مى كنند بهبود بخشيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |