چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Wed, May 18, 2005
مهرگان
۳۱۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره تقى پور نامداريان
گفت وگو
بامتن
- تقى پور نامداريان منتقد شعر، ادب پژوه و نويسنده، متولد ،۱۳۲۰ همدان
- اخذ دكتراى زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۵۸
- ارائه دهنده علمى ترين نقدهاى معاصر در شعر شعراى معاصر و گذشته
- تأليف فرهنگ تاريخى زبان فارسى ۱۳۶۳ تاكنون (با تنى چند از همكاران)
- تدريس در كره جنوبى به مدت ۳ سال
- استاد اكثر دانشگاه هاى تهران از جمله دانشگاه تهران، تربيت معلم ،شهيد بهشتى، تربيت مدرس و...
212166.jpg
برخى از آثار تأليفى و تصحيحى او عبارتند از: بلاغت و گفت وگو با متن، پايان بى قرارى ماهان، نقد و تحليل هزاره دوم آهوى نظامى، چند نكته درباره شعر شاعران آذرى و نظامى، هماهنگى صورت و معنى در شعر بهار، عالم شامى شعر حافظ، گمشده لب دريا، تفسيرى ديگر از شيخ، عطار و ابوسعيد ابوالخير، اسباب و صور در غزلهاى مولوى، هويت ملى و شاهنامه، رمز و داستانهاى رمزى در ادب فارسى، تأملى در شعر احمد شاملو، ديدار با سيمرغ، سفر در مه، خانه ام ابرى است، در سايه آفتاب و...
نخستين بار، نام تقى پور نامداريان بر جلد كتابى آكادميك تحت عنوان «تأملى بر شعر احمد شاملو» در حافظه اهل قلم ماند. در روزگارى كه هنوز نقد علمى دانشگاهى و ابراز نظرهاى نقد مآبانه با هم ادغام مى شدند اين كتاب بسيار قابل تأمل بود. همين كتاب در چاپ  هاى بعدى اش با تجديد نظر و اضافات «سفر در مه» نام گرفت.
از كارهاى بسيار ماندگار پورنامداريان، نيز مى توان به كتاب «رمز و داستانهاى رمزى در ادب فارسى» اشاره كرد؛ پژوهش عميق و دقيقى كه با اقبال فراوان خوانندگان و منتقدان مواجه شد و حالا بيش از شش بار از تجديد چاپ آن مى گذرد.
اواخر سال ۷۸ بود كه نام تقى پور نامداريان با كتاب ديگر او دوباره بر سرزبانها افتاد. «خانه ام ابرى است» كتابى كه در نقد و تفسير و شناخت اشعار نيما نوشت كه در مدت كمتر از سه ماه به چاپ دوم رسيد. او در سال ۱۳۸۰ كتاب «ساخت شكنى در اشعار مولانا» را در نقد و پژوهش آثار مولانا نوشت كه توسط نشر سخن به چاپ رسيد و سرو صداى زيادى در مجامع ادبى و در ميان فارسى پژوهان به راه انداخت.
تقى پور نامداريان حالا شصت و چهارمين سال زندگى خود را پشت سرمى گذارد. او در سال ۱۳۲۰ كه ايران در آستانه يك تحول بزرگ تاريخى بود در همدان به دنيا آمد. پدرش با آنكه قناد بود و بساط شيرينى فروشى داشت اما شعر هم مى گفت و شكرشكنى هم مى كرد. آنقدر كه قنادى در حاشيه بود و شعر و شاعرى سرگرمى اصلى.
پورنامداريان زير سايه همين پدر به ادب و شعر فارسى علاقه مند شد. در مرور زندگى او مى توان به اين نكته جالب رسيد كه او تحصيلات ابتدايى اش را نه از كلاس اول كه از كلاس سوم شروع كرده است و برخلاف بسيارى از فارسى پژوهان ديپلمه رياضى است نه ادبيات.
بعد از ديپلم پورنامداريان معلمى پيشه كرد و كارش در اين راه به روستاى «الفوت» كه از روستاهاى حواشى و حوالى همدان بود كشيده  شد و در همان مدرسه كوچك و ساده بود كه يكى از معلمان مدرسه او را به ادامه تحصيل در دانشگاه ترغيب كرد و در اين كار آنقدر اصرار ورزيد تا بالاخره پورنامداريان در امتحانات دانشگاه در رشته زبان و ادب فارسى شركت كرد و در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و از روستاى «الفوت» به «ازندريان» نقل مكان كرد. او پس از انتقال به تهران تحصيلات خود را در دوره فوق ليسانس در پژوهشكده فرهنگ ايران ادامه داد و اولين دانشجوى پژوهشكده فرهنگ ايران بود كه به تشويق دكتر ابوالقاسمى در آزمون ورودى دكتراى دانشگاه تهران شركت كرد و در سال ۱۳۵۸ از پايان نامه دكتراى خود دفاع كرد.
در دوران تحصيل در دانشگاه مهمترين مشكل تقى پور نامداريان رفت وآمد به تهران بود. به ويژه در روزهاى برفى و بارانى زمستان. از همين رو پورنامداريان خاطرات تلخ و شيرين فراوانى از اقامت خود در مسافرخانه هاى خيابان ناصرخسرو به ياد دارد.
تقى پور نامداريان در آن سالها و در زمان معلمى خود در ازندريان(ازتوابع همدان)، هرهفته يكى دو روز جهت تحصيل به تهران مى آمد. بدين گونه فعاليت معلمى او در حين تحصيل نيز ادامه داشت. او كه تحصيلات دانشگاهى خود را مديون اصرار دوستان و همكاران خود در روستاى «ازندريان» بود، پس از يك سال خدمت در اين روستا به روستاى «قروه» درجزين همدان منتقل شد و از اين روستا دو سال تمام براى تحصيل در دانشگاه به تهران رفت و آمد داشت تا اينكه به تهران منتقل شد و در سال چهارم دانشگاه به طور كامل مقيم تهران شد.
212145.jpg
او در تهران ۶ سال ديگر به معلمى در دبستان و دبيرستان پرداخت و در اين مدت نيز موفق به اخذ درجه فوق ليسانس از پژوهشكده فرهنگ ايران شد و بعد از سال اول دانشجويى در پژوهشكده علاوه بر درس خواندن، تدريس هم داشت و به طور غير مستقيمى به دانشجويان در نوشتن رساله نيز كمك مى كرد. هر چند اشتغال بيش از پيش پورنامداريان در دوره فوق ليسانس و اشتغال بسيار وى در دوره دكترا باعث دردسرهايى هم برايش شد، اما او با دفاع از پايان نامه دكترايش از وضعيت باثباتى برخوردار گرديد.
يكى از موضوعات هميشه مطرح براى پورنامداريان «نيما» و اشعار او بوده است. خودش درباره نيما مى گويد:« بخش قابل توجهى از شعرهاى نيما، شعرهاى سنتى و نيمه سنتى است كه در شعرهاى سنتى اركان اصلى شعر كلاسيك يعنى معنى دارى يا تك معنايى، قالب و صورت هاى محدود و مبتنى بر تساوى وزنى مصراع ها و تكرار مبتنى بر نظم قافيه و زبان ادبى در آنها رعايت شده است. در شعرهاى نيمه سنتى نيز با حفظ اين اركان، تنوع قالب ها و صورتها تجربه مى شود. طبيعى است ما نيما را به سبب اين شعرها به عنوان پايه گذار شعر نو نمى شناسيم بلكه به سبب بخش سوم از دور تازه اى از شعرهاى او كه با شعر ققنوس در سال ،۱۳۱۶ آغاز مى شود او را مؤسس شعر نو نشان مى دهد. مهمترين خصيصه اين شعرها آزادى از اركان شعر كلاسيك است كه رابطه يك بر يك و آشكار ميان دال و مدلول در آنها به هم مى خورد و در نتيجه ركن معنى دارى يا تك معنايى در آن ويران مى شود. اين عادت ستيزى كه با حس زيبايى شناسى معتاد با شعر كهن مردم ما، سازگار نبود، عملاً تأمل و پرداختن به شعر نيما را كمتر مورد توجه قرار مى داد بخصوص كه ركن زبان ادبى هم به سبب فروريختن ركن معنى دارى در آن، چنان آشفته شد كه ظاهراً آن را هم در تضاد با عادتهاى زبانى ما قرار مى داد.»
او معتقد است: «در فروريختن اين ركن معنى دارى و بى اعتنايى به زبان ادبى نيما چندان بى پروا عمل كرد كه هيچ كدام از پيروان بعدى او بخصوص در حوزه زبان عمل نكردند. وقتى كه عادتهاى ما كه پرداخته شعر كلاسيك بود، كمى تعديل شد و مجال تأمل كمى وسيع تر شد، شاعران نو پرداز ديگرى از راه رسيدند كه يا با زبان فصيح و رعايت ركن معنى دارى، اما صورتها و قالب هاى تازه به عادات سنتى ما پاسخ گفتند و يا اگر ركن معنى دارى را فرو نهادند، زبان ادبى را حفظ كردند و در نتيجه، مردم به اين شعرها كه با عادات زيبايى شناسى آنها حداقل از جهاتى سازگارى بيشترى داشت روى آوردند و در نتيجه فرصتى كه براى تأمل بيشتر پيداشده بود معطوف به اينان شد. تجربه هاى نيما بخصوص در بهترين شعرهاى او كه از نظر ساخت و عمق بسيار پيشتر از زمان او بود، مانع تأمل و دقت لازم در شعر او شد. متأسفانه غالب كوشش هايى هم كه در شناساندن شعر او به عمل آمد، در جهت تأويلى قابل قبول از شعر او نبود كه نياز زمان بيشتر اقتضا مى كرد، بلكه در جهت توضيح صورت و تفسيرهاى كلى غيرقابل قبول بود كه خود مى توانست بيشتر دفع كننده باشد تا جذب كننده.»
اين باريك بينى و دقت نظر را شايد پورنامداريان مديون اساتيد خود در پژوهشكده فرهنگ ايران باشد. چه او در اين مركز شاگردى اساتيدى چون دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى، استاد مجتبى مينوى، دكتر ابوالقاسمى و دكتر خانلرى را كرده است.
پور نامداريان كه خود حالا از اساتيد بنام زبان و ادبيات فارسى در پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى است، در سالهاى قبل و پس از گرفتن ديپلم، در روستاهاى ملاير و همدان به شغل معلمى پرداخته است. در آن دوران او چندماه در جيجان و دوسال نيز در الفوت، تنها معلم دهكده بود و در دوران تحصيلات دانشگاهى به فعاليت هايى همچون معلمى، اشتغال در پژوهشكده فرهنگ ايران، كمك به دانشجويان در درس و رساله و تدريس در دبستان و دبيرستان مى پرداخت تا اينكه از آموزش و پرورش به فرهنگستان ادب و هنر انتقال يافت و به عنوان مأمور در بنياد فرهنگ ايران مشغول گشته است.
او در سالهاى پس از انقلاب كه بنيادها و فرهنگستان در مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ادغام شده و بعد هم به پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى تبديل شد، به اتفاق همكارانش تأليف «فرهنگ تاريخى زبان فارسى» را از سال ۱۳۶۳ آغاز كرد و در خلال اين سالها، كه سه سال آن در كره جنوبى به تدريس گذشت، در اكثر دانشگاه هاى تهران از جمله خود دانشگاه تهران، تربيت معلم، شهيد بهشتى و تربيت مدرس به تدريس پرداخته و به خلق كتب و مقالات متعدد اهتمام ورزيد.
پورنامداريان را بيشتر به واسطه نقد اشعار شعراى مطرح معاصر و غيرمعاصر مى شناسند و يكى از عمده ترين دغدغه هاى او همين مسأله «نقادى» در شعر است. خودش در اين باره مى گويد: نقد شعر متأسفانه در ايران هيچگاه چنانكه بايد و شايد جدى گرفته نشده است. در سالهاى پيش از انقلاب، حركتى آغاز شد، اما پيش از آنكه مسير درست و سنجيده اى پيداكند، در دام ژورناليسم غلتيد كه در نتيجه كلى بافى شتاب آلود را بردقت و تأمل غالب كرد و شهرت طلبى و تسويه حساب هاى شخصى و اداى وظيفه دوستى را بر انصاف و بى طرفى ناشى از حقيقت طلبى بعضى از ناقدان كه استعداد و دانش و زيركى لازم را داشتند، فرصت كافى براى تأمل و دقت نداشتند و بعضى كه دومى را داشتند از اولى بى بهره بودند و عده زيادى نيز از هر دو بى نصيب بودند. حقيقت آن است كه انبوهى از اين نقدها نه براى شاعر فايده دارد و موارد ضعف و قوت شعر او را كشف مى كند و نه خواننده را راهنمايى مى كند كه چگونه با شعر ارتباط برقرار كند و از آن لذت ببرد.
با اين همه نمى توان منكر زحمات و تلاش عده اى از ناقدان شعر كه اين كار را به جد گرفتند شد. زيرا نقدهاى آنان سبب شد كه اصولاً شعر نو مطرح شود و استمرار اين مطرح شدن عده زيادى را به خواندن آن جلب كرد و استعدادها را به گفتن شعر تشويق كرد و در اين ميان نيز عده اى پيدا شدند كه شعرهاى قابل تأملى پديد آوردند. اينكه در اين ميان عده اى هم وقتشان بيهوده صرف سرودن شعر و نقدهاى توخالى گرديد طبيعى است كه از ضايعات اين حركت باشد.»
او وجود فضاى بسته جوامع و عدم پرسشگرى را يكى از عوامل اصلى عقب ماندگى دانش نقد مى داند و مى گويد:« ترديدى نيست كه فضاى بسته جامعه و عدم پرسشگرى به تمامى ابعاد فرهنگى جامعه زيان مى رساند. اما اگر در اين باره عدم طرح مسائل سياسى در شعر و نقد و تحليل آن به دليل فضاى بسته جامعه مطرح باشد، اين تنها عامل ركود نقد نيست. ارزش شعر تنها به مضمون و محتواى آن نيست كه اگر جلوى طرح آن بسته شد، نقد شعر هم به انحطاط برود يا راكد شود. امكان بررسى صورت شعر و كشف رازهاى آن بدون شكافتن دقيق مضمون آن هم ممكن است. به هر حال اگر فضاى بسته جامعه داد و ستد فرهنگى را مانع شود و ارتباط آزاد و منطق گفت و گو را به سبب حرمت طرح بعضى از مسائل محدود كند، ترديدى نيست كه اين سنگ انداختن در راه تكامل فرهنگى از جمله نقد ادبى است.» همان طور كه پيشتر نوشته شد، يكى از كتابهاى فوق العاده پورنامداريان كتاب «سايه آفتاب» اوست. اين كتاب از آن جهت حايزاهميت است كه تاكنون در حوزه مولوى پژوهى چنين رويكردى سابقه نداشته و بى نظير است. چرا كه نويسنده آن زبان مولوى را در ترازوى نقد پساساختارى و پست مدرن برمى سنجد و در مقدمه با تبيين نظريه ادبى دريدا و تفاوت آن با انديشه هاى حاكم بر نقد مدرنيستى و زبان شناختى مفهوم ساخت شكنى در متن را توضيح مى دهد. از منظر او: «ساخت شكنى متن همين خنثى كردن متن به يارى متن است. تا به معنى واحدى دلالت نكند. ساخت شكنى كشف معنى پنهان متن نيست بلكه توليد معنى از طريق درگيرى وجدان با نيروهاى دلالتى متن است تا مانع آشكار شيوه اى از دلالت بر شيوه هاى ديگر شود.» در چنين حالتى متن را فاقد معنايى مشخص و از پيش انديشيده شده مى دانيم. نفى تك معنايى متن، خارج شدن از سلطه عادتهاى زبانى و رويكردى دگرگونه با متن و با زبان است.
پورنامداريان با كتاب «سايه آفتاب» اش نشان مى دهد كه بسيارى از شگردهاى خاص مولوى در داستان پردازى، مشابه شگردهاى داستان پردازى نوين است. مثل پيچيده تر كردن طرح داستان از طريق قراردادن بعضى حوادث به هسته اصلى روايت و شخصيت پردازى از طريق برقرارى گفت وگو. اين نكته زمانى اهميت بيشترى مى يابد كه بدانيم مولوى در بين شاعران عارف تنها كسى است كه علاوه بر بيان مفاهيم عرفانى به جذابيت داستانى خود خيلى اهميت مى دهد. پورنامداريان با مقايسه ساختارى بعضى حكايتهاى مشترك سنايى و عطار و مولوى بخوبى اين تفاوت را نشان مى دهد. وجود اين تفاوت فاحش در شيوه داستان پردازى اين سه شاعر نكته اى است كه همه خوانندگان به خوبى درمى يابند ولى اين نخستين بار است كه اين تفاوتها از طريق علمى و عينى مورد بررسى و نقد قرارمى گيرد و تعريف مى شود.
تقى پورنامداريان كه با كتاب سفر در مه حضور منتقدى خوش نفس در عرصه شعر معاصر را اعلام كرد در كتاب خانه ام ابرى است با ادامه همان روش، گرايش علمى خود را به نظريه ادبى و نقد عملى با موفقيت به نمايش گذاشت و با كتاب در سايه آفتاب، تلفيقى از چشم اندازهاى خود را در عرصه هاى مختلف نو و كلاسيك به منصه ظهور مى گذارد.
تجربه طولانى سالها تأمل در چشم اندازهاى مختلف ادب فارسى، دانش گسترده درباره ذخاير فرهنگى شرق و غرب، ذهن تركيبى و قدرت تأليف، شناخت نيازهاى مبرم خوانندگان اين نوع آثار و خامه جذاب و پركشش در كنار نگاه علمى و مستند باعث شده تا تقى پورنامداريان تأثيربسزايى در روشن كردن ذهن ادب پژوهان كشورمان اعم از دانشگاهى و غيردانشگاهى داشته باشد. جاى او در مهرگان واقعاً خالى بود!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |