|
ديدگاه
تأثير نمايش بزهكارى در رسانه هاى تصويرى
|
|
|
امروز در بيشتر كشورها، تلويزيون منبع اصلى خبر براى اكثر مردم است. اين امر به ويژه درآمريكا در مورد كسانى كه اكثريت جرائم خشونت بار را انجام مى دهند صدق مى كند. نظرسنجى ها نشان مى دهد اكثر آمريكاييان معتقدند تلويزيون يك منبع دقيق اخبار است. در عين حال طبق نظرسنجى ها شمارى رو به فزونى از مردم آمريكا از نمايش خشونت بر صفحه تلويزيون نگران هستند. هشتاد درصد معتقد بودند نمايش خشونت از تلويزيون زيانبار است و نزديك به شصت درصد معتقد بودند تلويزيون توجهى بيش از حد به جرائم خشونت بار نشان مى دهد. پرسشى كه برانگيخته مى شود اين است كه آيا ديدن اينگونه برنامه ها از تلويزيون (يا رسانه هاى تصويرى ديگرى چون سينما) باعث بزهكارى مى شود يا خير. دلايلى به نفع اين يا آن وجود دارد و اثبات عليت واقعى مشكل است. يك استاد روانشناسى دانشگاه ييل در آمريكا كه در دهه ۱۹۶۰ بررسى علل پرخاشگرى را آغاز كرده بود، افراد مورد بررسى خود را ۱۰ سال بعد و بيست سال بعد از نخستين بررسى، مجدداً ملاقات و ارزيابى كرد. در بررسى هاى او همبستگى بالايى بين پرخاشگرى فرد با ميزان وقت مصروف او براى ديدن تلويزيون وجود داشت. اين پژوهشگر چنين عنوان كرد كه بر حسب يافته هاى او، ميزان برنامه هاى خشونت بار تلويزيونى كه آزمودنى هاى او ديده بودند با موارد زير مرتبط است: سنگين بودن جرائم ارتكابى بينندگان آن قبيل برنامه ها، ميزان پرخاشگرى آنان نسبت به همسر و حتى چگونگى پرخاشگرى فرزندانشان.(۱) آلبرت بندورا، نظريه پرداز يادگيرى روانشناختى برحسب پژوهش هاى خود در دهه ۱۹۷۰ ميلادى مى گويد، تلويزيون كه تأثيرگذارترين رسانه برنوجوانان است به چهار نوع بر رفتار اجتماعى آنان اثر مى گذارد: ۱) آموختن روش هاى پرخاشگرانه ارتباط. ۲) كاهش مهارت هاى اعمال شده بر پرخاشگرى (اين مهارت ها به طور عمده توسط والدين به كودك و نوجوان آموخته مى شود). ۳) كاهش حساسيت بر پرخاشگرى و خو گرفتن به آن. ۴) شكل دادن تصاويرى نادرست از واقعيت كه افراد بر مبناى آنها اعمال خويش را انجام مى دهند. بندورا مدعى است كه تلويزيون مى تواند ادراك هاى فرد را از جهان راستين مخدوش كند. بينندگانى كه به ميزان زياد تلويزيون مى بينند (معتادان به تلويزيون)، صرف نظر از سطح تحصيلى، جنسيت، سن و ميزان مطالعه روزنامه ها، جامعه را در كل خطرناك تر از آنچه هست مى بينند. (۲) پژوهشگران خاطرنشان مى كنند كه مشاهده تلويزيون در خلأ روى نمى دهد. گرچه در بيشتر پژوهش ها در مورد رابطه برنامه هاى خشونت بار تلويزيونى با پرخاشگرى، واكنش به يك برنامه ويژه، بى درنگ پس از ديدن آن برنامه ارزيابى مى شود، اما نمى توان يك رابطه مستقيم علت -و- معلول را مطرح كرد. رفتار بايد در كل زمينه اى كه در آن روى مى دهد ارزيابى گردد. براى نمونه، زنان بيش از مردان تلويزيون مى بينند، با اين همه ميزان هاى جرم در مردان بالاتر است. نوجوانان كمتر از بزرگسالان تلويزيون مى بينند، با اين همه بيشتر جرائم عليه دارايى به وسيله افراد جوان صورت مى گيرد. بنابراين چيزى بيش از تلويزيون در كار است. چالش عمده، تعيين فرايندهايى است كه در تبيين واكنش ها به پرخاشگرى رسانه اى در كار هستند و در اين موارد فرضيه هاى روانپزشكى، روانشناختى و جامعه شناختى بايد مورد توجه قرار گيرد. بيشتر افرادى كه برنامه ها يا فيلم هاى مورد پرسش را مى بينند مرتكب رفتار ضد اجتماعى نمى شوند. در حالى كه معدودى از افراد با ديدن همان برنامه ها به روش هاى ضد اجتماعى و حتى تهاجمى واكنش نشان مى دهند. در اين مورد وجود اختلالات شخصيتى يا بيمارى هاى روانى، روابط ناسالم خانوادگى و عوامل اجتماعى نقش دارند. اگر راجع به يك موضوع، پيام هاى ضمنى در زندگى واقعى و پيام هاى تلويزيونى ثابت و همسو باشند، اين پيام ها تقويت مى شود و باعث شكل گيرى ديدگاه ويژه يا رفتار خاص در فرد مى شود. اما اگر راجع به موضوعى، چه در زندگى واقعى و چه در تلويزيون، پيام هاى متفاوت و متناقض ارائه شود، تأثيرى در ذهنيت و رفتار فرد عادى و متوسط نخواهد داشت. در مورد رفتار پرخاشگرانه، بيشتر بينندگان پيام هاى متناقض از هر دو منبع (زندگى واقعى و تلويزيون) دريافت مى كنند. بنابراين همه بينندگان ممكن است پرخاشگرى را از تلويزيون بياموزند اما اين كه به صورتى پرخاشگرانه رفتار كنند به عواملى گوناگون منوط است. (۳) تحليل دانشمند علوم اجتماعى به نام سارت درباره تأثير رسانه ها بر جرم، در برگيرنده بسيارى از جنبه هاى رابطه بين رسانه ها، به ويژه تلويزيون و رفتار جنايى است. پژوهش او حاكى است كه ما به علت تأثير رسانه هاى گروهى از نظر اجتماعى پرخاشگرتر هستيم اما اين پرخاشگرى اجتماعى هميشه مجرمانه نيست و بيشتر جرم ها هم تهاجمى نيستند. پژوهش ها دلالت دارد كه به استثناى تأثير هرزه نگارى (پورنوگرافى)، رابطه بين رسانه ها و جرم ممكن است غير مستقيم باشد و اين رابطه در مورد جرائم عليه اموال بيشتر است تا جرائم تهاجمى عليه افراد. افزون بر اين شواهدى از تقليد كوتاه مدت پرخاشگرى رسانه اى توسط كودكان وجود دارد اما پژوهشگرانى كه به جست وجوى يكپارچه شدن رفتار تهاجمى با طرح كلى رفتارى بيننده خردسال برآمده اند يا به مطالعه تمايل بعدى كودكان در استفاده از تهاجم و پرخاشگرى به عنوان يك روش حل مسأله پرداخته اند به نتايج يكسانى نرسيده اند. در سال ۱۹۹۸ دو نوجوان به نام هاى ميچل جانسن ۱۴ ساله و اندريو گلان ۱۲ ساله در مدرسه خود در جوهانسبورو در آركانزاس به سوى جمعيت حاضر شليك كردند. يك آموزگار و چهار دختر دانش آموز كشته شدند. جانسن در دادگاه گفت وى و گلان قصد صدمه به كسى را نداشتند، بلكه فكر مى كردند به بالاتر از سر قربانيان شليك مى كنند. در همان سال، استاد روانشناسى به نام گروسمان پس از ملاقات با اولياى مدرسه و دانش آموزانى كه ناظر واقعه مذكور بودند و پژوهش در موضوع، عنوان كرد كه رفتار قاتلان مذكور در جوهانسبورو، همچون موارد متعدد ديگر، تا حدودى به وسيله پديده خشونت القا شده توسط رسانه ها قابل تبيين است. اين پسران دچار فقدان عزت نفس و احساس كهترى بودند كه همراه با تأثيرات خشونت رسانه اى مى تواند رفتار خشن را در افراد جوان مستعد برانگيزد. به گفته گروسمان، آنان مى خواهند سرسخت به نظر برسند، مى خواهند مردم را تحت تأثير قرار دهند، مى خواهند حرف هاى جسورانه بزنند و در عين حال نمى دانند چگونه اين كارها را انجام دهند. گروسمان مى گويد پيام رسانه ها اين است: «كشتن راهى به سوى عظمت است، كشتن راهى به سوى شهرت است.» گروسمان در ضمن معتقد است انواع ويژه نمونه هاى نقش هاى تلويزيونى ممكن است سبب بروز خشونت هاى مشابهى در جامعه گردد. به عقيده او تيراندازى در مدرسه به وسيله پسران نوجوان سفيد پوست در ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ ممكن است تحت تأثير فيلمى محصول ۱۹۹۵ به نام «يادداشت هاى بسكتبال» باشد. در آن فيلم، هنرپيشه اى كه بعداً با فيلم تايتانيك شهرت بيشترى پيدا كرد، به نام لئوناردو دى كاپريو وارد يك كلاس درس شد و آموزگاران و شاگردان فراوانى را هدف تيراندازى قرار داد. «با انجام چنين كارى، وى به نمونه نقشى تبديل شد كه ديگر پسران جوان سفيدپوست، اشتياق به تقليد از آن را دارند.»(۵)
پى نوشت: »۱-Television Gets Closer Look as a Factor in Real Violence,س New york Times (14 December ۱۹۹۴), P:1. ۲-Albert Bandura, زThe Social Learning Perspective: Mechanism of Aggression,س in: Psychology of Crime and Criminal Justice, ed.: Hans Toch (New york: Holt, Rinehart & Winston,1979), Pp:204-۵. ۴-Tannis MacBeth Williams, زSummary, Conclusions, and Implications,س in: The Impact of Television: A Natural Experiment in Three Communities. Ed: T.MB.Williams (New york: Academic Press, ۱۹۸۶. ۵-Media Violence Plays Part in Shooting: Ex- Army Ranger Argues T.V, Films Affects Children, Washington Times, 10 November 1998, P:2.
|