|
گفت وگو با اردشير اميرارجمند، استاد دانشگاه
حق داشتن حكومت دمكراتيك
بخش دوم و پايانى
|
|
|
يوسف ناصرى مؤلفه هاى دموكراسى و اينكه از چه منظرهايى مى توان به دموكراسى نگريست، محور نخستين بخش از گفت وگو با دكتر اردشير اميرارجمند بود كه روز گذشته ازنظر خوانندگان گذشت. واپسين بخش اين گفت وگو پيرامون اهميت يافتن حكومت هاى دموكراتيك درسراسر جهان و دلايل ورود سازمان ملل به مبحث دموكراتيك شدن حكومت ها است كه درپى مى آيد. استانداردهاى بين المللى تعيين صلاحيت چه مشخصاتى دارند؟ اصولاً مرجع نظارتى حق ارزيابى ارزشى و سياسى نامزدهاى انتخابات را ندارد. نظارت بدون توجه به گرايش سياسى و جناحى نامزدها صورت مى گيرد. حداقل هاى مقرر در قانون، مورد نظارت آيينى قرارمى گيرد. بسترى كه دموكراسى به عنوان روش در آن مى تواند تحقق يابد چه وضعيتى بايستى داشته باشد؟ تحقق دموكراسى به اين چندموضوع بستگى دارد: نخست، آزادى بيان و به رسميت شناخته شدن آزادى مطبوعات است. هرچند قانون مطبوعات ما اشكال دارد ولى مهمترين مسأله در شرايط كنونى تضمين تشكيل هيأت منصفه بيطرف است. دموكراسى بدون آزادى مطبوعات اصلاً تحقق نمى يابد. دوم، حق آزادى جست وجو و دريافت اطلاعات شامل واكنشى و ابتكارى مى گردد. حق دريافت اطلاعات واكنشى بدين معنا است كه شهروندان حق دارند از دولت و سازمانهاى عمومى اطلاعات مربوط به امور عمومى را درخواست كنند و دولت و سازمانها در واكنش به اين درخواست، مكلف به ارائه اطلاعات عمومى هستند و اصل نيز بر ارائه اطلاعات است و فقط در موارد بسيارمحدود، معين و تصريح شده در قانون و براى رعايت منافع عمومى دستگاههاى عمومى مى توانند از ارائه اطلاعات پرهيز كنند. آزادى اطلاعات بر مبناى ابتكارى يعنى اينكه دستگاههاى دولتى و عمومى بدون نياز به درخواست شهروندان، اطلاعات مربوط به امور عمومى را دراختيار مردم قرار بدهند. همچنين مردم بايد از مذاكرات نهادهاى مختلف تصميم گيرى مطلع باشند و اطلاعات كامل راجع به اين مذاكرات و پروژه ها و برنامه هاى اقتصادى دولت بايد به اطلاع همگان برسد. حق اطلاعات واكنشى و ابتكارى موجب مشاركت آگاهانه و مؤثر مردم مى شود. چون داشتن اطلاعات، شرط اول مشاركت در دنياى كنونى است. عدم رعايت اين دو موضوع در اطلاع رسانى و جست وجوى اطلاعات باعث مى شود برابرى اقتصادى مردم دچار لطمه شود و فساد ادارى و اقتصادى و رانت خوارى اساساً ناشى از عدم شفافيت است. درواقع اطلاع رسانى هم دانش مردم را افزايش مى دهد و هم مشاركت آنها را مؤثر مى سازد. اگر ما مى خواهيم روند دموكراتيزاسيون را طى كنيم، بايد در اين زمينه قانونى منطبق با استانداردهاى بين المللى به تصويب برسانيم. مقوله سوم، به رسميت شناختن فعاليت احزاب است كه از اين طريق مى توان رقابت را ساماندهى نمود و با رقابتى واقعى امكان مشاركت مردم را فراهم آورد. مقوله چهارم، بحث انتخابات است. منصفانه و عادلانه بودن انتخابات صرفاً از طريق وضع قانون محقق نمى شود، قانون هم اهميت دارد ولى اجراى قانون مهم تر است و بايد در بيطرفى ناظران تقسيم امكانات انتخاباتى مورد توجه قرار گيرد. مبحث پنجم مرتبط با فعاليت سازمان هاى غيردولتى است. اين سازمان ها وسيله ساماندهى، كاناليزه و هدفمند كردن مطالبات مردم هستند و با تجميع امكانات تك تك افراد قادرند با مراكز قدرت تعامل كنند و مطالبات مردم را تحقق ببخشند. همچنين اين سازمان ها مى توانند وسيله اى باشند تا از طريق آنها مردم اهداف و برنامه هاى دولت را بهتر درك و فهم كنند و باعث شوند اين برنامه ها سريع تر و راحت تر به اجرا در بيايند. اين سازمان ها مى توانند همچنين نقش هميارى را به عهده بگيرند. مبحث پنجم و پايانى به تمركز زدايى اختصاص دارد. چون از طريق تمركززدايى است كه امكان مشاركت و نظارت برعملكرد دستگاه هاى دولتى براى مردم امكانپذير مى شود. به همين جهت، سازمان ملل متحد طرح «به زمامدارى» را بر مبناى تمركز زدايى مطرح كرده است. در اين زمينه، ما داراى مشكلات زيادى هستيم. به هر حال، سال ها پس از تصويب قانون شوراهاى شهر و روستا، اين قانون اصلاح شد ولى در مجموع، اصلاح آن به نحو مطلوبى انجام نگرفته و تمركز زدايى در اندازه هاى لازم محقق نشده است. در قطعنامه ۱۳۶۶ شوراى امنيت سازمان ملل متحد بر لزوم انتخابات آزاد تأكيد شده و از آن به عنوان مفرى براى جلوگيرى از مناقشات مسلحانه ياد شده است. تصويب چنين قطعنامه اى حامل چه پيامى است؟ اصولاً جهانى شدن تحولاتى را در حوزه سياست، اقتصاد، حقوق و ساير حوزه ها ايجاد كرده و درك و فهمى كه سازمان ملل متحد دارد اين است: كشورهايى مى توانند عضو شايسته جامعه بين المللى باشند كه روش حكومت كردن آنها، روشى دموكراتيك باشد. در حقيقت سازمان ملل متحد حقى را به رسميت مى شناسد به نام حق داشتن حكومت دموكراتيك و اعتقاد بر اين است كه عدم دموكراسى در يك كشور، موجب عدم ثبات آن كشور مى شود و به جهت نزديك شدن سرنوشت ملل مختلف، عدم ثبات يك كشور در عدم ثبات ديگر كشورها و نظم و جامعه بين المللى مؤثر است. سازمان ملل بر اين عقيده پافشارى مى كند كه دموكراسى به عنوان روش باعث به قدرت رسيدن حكومت هايى مى شود كه عاقلانه تر رفتار مى كنند و كمتر به دنبال تنازع و مخاصمه هستند. امروزه در اين زمينه، اجماعى جهانى صورت گرفته و گاه كشورهاى قدرتمند دقيقاً از اين نكته سوء استفاده مى كنند و ملت هاى تحت ستم توسط دولت هاى خود را دچار ستم مضاعف مى كنند. يعنى كشورهاى توسعه نيافته كه تن به روش هاى دموكراتيك نمى دهند توجيهى براى زورگويى و باج گيرى قدرت هاى بزرگ مى شوند. الآن بخش عمده حمايت آمريكا از اسرائيل با اين توجيه صورت مى گيرد كه كشورهاى منطقه خاورميانه غيردموكراتيك هستند و منطبق با خواست ملت هاى خود عمل نمى كنند. به نظر مى رسد اگر كشورهاى خاورميانه به روش هاى دموكراتيك تن در بدهند، بيشترين ميزان تأمين منافع ملى را كسب خواهند كرد. اين روش، كم هزينه ترين روش در مقابل زورگويى و تجاوز كشورهاى ديگر است. در فرهنگ سازمان ملل هم گفته مى شود كه حداقل يك سوى مخاصمات بين المللى، كشورهاى غير دموكراتيك بوده اند. البته ما مى دانيم كه بيشترين ميزان توسل به زور در روابط بين الملل در سال هاى بعد از جنگ جهانى دوم توسط ايالات متحده صورت گرفته كه تعداد آن به حدود ۱۵۰۰ مورد بالغ مى شود ولى به هر حالت هميشه ادعا شده كه طرف مقابل، يك كشور غيردموكراتيك است. وقتى صحبت از لزوم عادلانه برگزار شدن انتخابات مى شود، اين عادلانه بودن به چه معنايى است؟ عادلانه بودن انتخابات به عوامل مختلفى بستگى دارد. ممكن است در قانون، برابرى افراد به رسميت شناخته شده باشد ولى در عمل نهادهاى حكومتى و پنهان قدرت مانع فعاليت يك گروه شوند و يا امكانات انتخاباتى به طور برابر در اختيار همه گروه ها قرار نگيرد و يا نحوه شمارش آرا به نحو منصفانه اى انجام نشود و يا هنگام حل اختلافات، روش هايى به كار گرفته شود كه منصفانه نباشد. مثلاً در كشورهاى كمونيستى سابق، چند نفر از اعضاى حزب كمونيست را به عنوان كانديدا معرفى مى كردند و از مردم مى خواستند از بين آنها يك نفر را انتخاب كنند. البته سازمان ملل به دنبال اين نيست كه از يك انتخابات در فلان كشور ايرادهاى كوچكى بگيرد و آن را برجسته و انتخابات نادرست اعلام كند. اين سازمان زمانى با يك تخلف انتخاباتى برخورد مى كند كه به يك رويه تبديل شده باشد و تخلف هم يك تخلف مؤثر باشد. آيا نظارت نهادهاى بين المللى بر انتخابات يك كشور، با حق حاكميت آن كشور تضاد پيدا نمى كند؟ سازمان ملل متحد، اجراى دموكراسى و حقوق بشر را در وهله اول به خود دولت ها واگذار مى كند و هر دولتى مكلف است كه زمينه تضمين و اجراى حقوق بشر و دموكراسى را فراهم كند. اما اگر دولتى نتواند و يا خود ناقض حقوق بشر و دموكراسى باشد، در اين صورت سازمان ملل اين وظيفه را براى خودش قائل است كه چنين كارى را انجام بدهد. در دوسند دسامبر۲۰۰۴ و مارس۲۰۰۵ سازمان ملل متحد بر دموكراسى به عنوان روش حكومت تأكيد بسيار شده و در فضاى كنونى هم معناى حاكميت تغيير پيدا كرده است. اگر ما اين تحولات اساسى رادرك نكنيم قطعاً نمى توانيم موضع صحيح برگزينيم، آينده نگرى داشته باشيم و منافع ملى، استقلال و تماميت ارضى خود را حفظ كنيم. در كشورهاى دموكراتيك حدوداً نيمى از واجدان شرايط رأى دادن نسبت به انتخابات دچار حالت بى تفاوتى هستند و در كشورهاى توسعه نيافته وضعيت دلسردى حاكم است. چرا كشورهاى توسعه يافته را همچنان دموكراتيك مى دانند؟ نماد دموكراسى، شركت در انتخابات است. عدم حضور فعال در كشورهاى دموكراتيك هم يك نقص است و دموكراتيك بودن آنها را در معرض تهديد قرار مى دهد. اما در آن كشورها احزاب، راه حلهاى بسيار متفاوتى ارائه نمى دهند و اساساً تكنوكراتها براساس منافع ملى، وضعيت موجود و پتانسيل هاى جامعه برنامه ريزى مى كنند در ضمن، زندگى دموكراتيك، زندگى روزمره افراد است و اگر مأمورى دولتى حق يكى از شهروندان آن جوامع را ضايع كند، آن شهروندان از طريق ساز و كارهاى متعدد مى توانند به احقاق حقوق خود بپردازند. همچنين سهم آنها در تصميمى سازى در لايه هاى تو در تو و عميق اجتماعى، اقتصادى و سياسى مشخص و برجسته است و واقعاً زندگى آنها داراى يك حيات دموكراتيك است يا حداقل آنها چنين احساسى را دارند و مشاركت كمتر در انتخابات اين احساس را عوض نمى كند. اما در كشورهاى توسعه نيافته، عمدتاً تلاش مى شود كه ميزان مشاركت مردم را با هر وسيله اى بالا ببرند. به هر حال، انتخابات شرط لازم دموكراسى هست ولى بايد سه شاخصه مشاركت، رقابت و عادلانه بودن در انتخابات در نظر گرفته شود. تغيير نگرش سازمان ملل در تأكيد بر انجام انتخابات آزاد به چه صورت حاصل شده؟ در دوران جنگ سرد، بلوك غرب به رهبرى آمريكا تقابل اصلى خود را با كمونيسم ارزيابى مى كرد و به همين دليل با مستبدان كشورهاى غيردموكراتيك جهان سومى همكارى مى كردند. اما با تحولاتى كه با قضيه لهستان آغاز و به فروپاشى بلوك شرق منتهى شد، دنيا به سمت نظم جديدى حركت كرد. در شرايط حاضر، حتى اگر رئيس جمهور ايالات متحده بخواهد نمى تواند با جوامع غيردموكراتيك همكارى پايدار داشته باشد. همكارى اين كشور با چنين جوامعى در وضعيت كنونى صرفاً يك تاكتيك است. در شرايط حاضر، اين اعتقاد وجود دارد كه حكومتهاى غيردموكراتيك منبع عدم ثبات جهانى هستند و بايد در هر جايى از جهان، حد معينى از ثبات، آرامش و توسعه وجود داشته باشد. حكومتهاى غيردموكراتيك حتى اگر وابسته هم باشند ديگر نمى توانند منافع درازمدت غرب را تأمين كنند. الآن بحرين، كويت، قطر و امارات نسبت به ۲۵سال پيش اصلاحات زيادى انجام داده وعربستان به عنوان هسته سخت هم در حال تحول است و مصر هم با دارا بودن پتانسيل فرهنگى و اجتماعى به طور تدريجى دارد تحول پيدا مى كند. اما غرب، خواهان شكست اين نوع اصلاحات نيست و خواستار آن نيست كه در اين كشورها انقلابى رخ بدهد، اما دولتهاى كهن و يا وامانده در مسير تبديل به دولت مدرن نمى توانند دولتهاى مناسبى براى همكارى و تأمين منافع آنها باشند. همانطور كه اين دولتها نمى توانند تأمين كننده مصالح و سعادت ملتهاى خودشان باشند. اين دولتها، هم براى ملتهاى ديگر خطرناك هستند و هم بر ملتهاى ديگر. آيا به خاطر فعال بودن بنيادگرايان اسلامى، نمى خواهند اين دولتها ساقط شوند؟ از يك نظر بله؛ اگر در اين كشورها انقلابى رخ بدهد و يا بنيادگرايان به قدرت برسند، معلوم نيست كه آينده اين كشورها به چه سمتى سوق پيدا خواهد كرد. در نتيجه غرب، خواهان انجام اصلاحات تدريجى در كشورهاى خاورميانه است. چه نوع انتخاباتى مى تواند مردم را نسبت به نظام استقرار يافته وفادار سازد و در عين شكل گيرى يك تحول درونزا، شاهد آن باشيم كه توسعه در ابعاد مختلف آن (سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى) تحقق يابد و ما از وضعيت كنونى فاصله بگيريم؟ ما داراى ظرفيت ها و پتانسيل هاى فوق العاده اى خصوصاً در زمينه نيروى انسانى هستيم و از نظر فرهنگى و منابع طبيعى هم داراى پتانسيل هاى عظيمى هستيم. منتهى نيازمند برنامه ريزى و اراده سياسى هستيم و بايد هم قبول كنيم كه همه چيز را يك روزه نمى توانيم به دست بياوريم. فرايند دموكراتيزاسيون، فرايندى پرفراز و نشيب و گاه مارپيچ است كه در آن حيات دموكراتيك، رو به رشد و توسعه و گسترش است. تنها راه براى كشورهايى همچون كشور ما اين است كه اين روند را بپذيريم و به تقويت آن بپردازيم و منافع ملى خودمان را تأمين نماييم و هويت ملى را حفظ كنيم. كم هزينه ترين راه در مقابل باج خواهى كشورهاى قدرتمند تن دادن به دموكراسى و انجام انتخاباتى است كه آزاد، مشاركتى، رقابتى وعادلانه باشد. مؤثرترين راه مبارزه با امپراتورى جهانى كه آمريكا يا حداقل گرايش عمده و مهمى در آمريكا به دنبال آن هستند دموكراسى است. بايد تندروهاى آمريكا را در افكار عمومى جهانى و حتى نزد خود آمريكايى ها خلع سلاح كرد. اشاره داشتيد كه زيرساخت هاى سنگين اجتماعى در درازمدت موجب تحكيم دموكراسى مى شود. به نظر شما، الآن ما از تحمل و بردبارى لازم در برخورد با ديگران وعقايد آنها برخوردار هستيم؟ ما پتانسيل آن را داريم ولى با فرهنگ سازى مى توان آن را به صورت بالفعل درآورد. در اينجا نقش آموزش بسيار اساسى است و پيشبرد چنين هدفى نيازمند اين است كه طرح ملى آموزش حقوق بشر وشهروندى در سطح كشور به اجرا درآيد و نقطه ثقل آن هم بايد در مدارس ابتدايى و راهنمايى باشد. ما بايد به آموزش دموكراسى، حقوق بشر و شهروندى به عنوان استراتژى نگاه كنيم.
|