|
بحثى درباره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى قسمت بيست و نهم شاعر شعر هفتاد، براى خود، الزامى مبنى بر انتخاب بر اساس بار عاطفى رايج قائل نيست. شاعر مى كوشد تا در پاره اى از موارد، از پذيرش تحميل الگوهاى شناختى آرمانى شده بر تشابه، خوددارى كند و به دنبال انتخاب هاى ديگرى باشد. اين نكته به اين معنى نيست كه شاعر، بار عاطفى كلمات را نمى شناسد؛ بلكه مؤيد اين موضوع است كه شاعر مورد نظر ما از بار عاطفى كلمات، استفاده اى ديگرگون مى كند و اين موضوع سبب مى شود كه در زمينه تشابه، خواننده با مواردى روبرو شود كه تا پيش از آن سابقه نداشته است. اگر شاعر سنتى از ميان تمام گزينه هاى رايج، به دليل بار عاطفى، «سرو» را جايگزين قد يار مى كرد؛ امروز در شعر هفتاد با گزينه هايى مواجه مى شويم كه برايمان ناآشناست. البته ناگفته نماند كه همين ناآشنايى سبب شده است كه برخى از خوانندگان و منتقدان شعر امروز، به ديده سوء ظن به اين اشعار بنگرند و سوء تفاهم هايى به وجود آمده است كه در صورت تداوم مى تواند به عنوان يكى از مهمترين موارد آسيب شناسى شعر هفتاد مطرح شود؛ چرا كه به اعتقاد من، شعر هفتاد هرگز آنگونه كه شايسته حضورش باشد توضيح داده نشده و اين نقطه ضعف بزرگى براى شاعران و شارحان و مبلغان اين شعر است. به واقع بيراه نيست اگر بگوييم كه توضيحاتى كه اغلب هم توسط شاعران شعر هفتاد ارائه شده است بسيار كلى و عقب تر از آن چيزى است كه توسط خود آن شاعران در حوزه شعر هفتاد شكل گرفته است يا به عبارت ديگر شعر هفتاد، بسيار فراتر از آن چيزى است كه تاكنون در نوشته ها و نقدها مطرح شده است. اين اختلاف سطح تا جايى است كه حتى در پاره اى از موارد، به جرأت مى توان گفت ويژگى هايى كه به شعر هفتاد نسبت داده شده است به هيچ وجه ارتباطى با شعر هفتاد ندارد و به نوعى گمراه كننده است به گونه اى كه اين سوء تفاهم و درك اشتباه، از دايره خوانندگان و علاقه مندان شعر، برگذشته و در ميان شاعران نيز رواج يافته است. چنين است كه در ميان مدعيان شعر هفتاد، شاهد سرايش شعرهايى با اختلاف سطح و زاويه نگاه بسيار هستيم و گاهى ديده مى شود شعرهايى به عنوان شعر هفتاد مطرح مى شوند كه هيچ قرابتى با آن ندارند. اين موضوع بسيار مهمى است كه شايد زيان آن، بيش از ديگران، متوجه شاعران شعر هفتاد باشد و من اميدوارم بتوانم در آينده، قسمت هايى از نوشته ام را به آن اختصاص دهم و با ذكر مثال، نمونه هايى از آن را ذكر كنم. به هر حال، اين نكته را هم بايد پذيرفت كه هر حركت تازه، به دليل نكات مبهم و ناشناخته اش، علاوه بر آسيب هاى شناخته شده،آفات و آسيب هاى خاص خود را نيز به همراه دارد كه شناسايى اين آفات و پرهيز از آنها مى تواند در موفقيت هر حركت تازه اى نقشى حياتى داشته باشد. بر همين اساس و به دنبال آنچه كه گفته شد مى توانيم نكاتى چند درباره «انتخاب» نشانه اى به جاى نشانه ديگر و «استعاره» ذكر كنيم. ادامه دارد
|