شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sat, May 21, 2005
حوادث
۳۱۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
جنايتى كه در پاكدشت رخ داد
كسانى كه از زندگى پررمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
بازپرس ويژه قتل براى شناسايى
دايى سنگدل از مردم كمك خواست
در كيفرخواست عنوان شد
جنايتى كه در پاكدشت رخ داد
ماجراى پرابهام قتل يك زن روى ميز ۵ قاضى
گروه حوادث: ماجراى جنايتى كه در آن زن ۲۷ ساله اى قربانى تراژدى مرموزى در پاكدشت شده است، روى ميز پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
بنا به اين گزارش، روز يكم مردادماه سال ۸۳ وقتى زنى از غيبت خواهرش براى بردن بچه ها از خانه وى نگران شد، به شهرك زينبيه پاكدشت رفت و با در قفل شده خانه خواهرش مواجه شد و پليس را خبر كرد. مأموران وقتى قفل در را شكستند، در خانه با پيكر خون آلود زن جوان كه «طيبه» نام دارد، روبرو شدند كه با اصابت ضربات چاقو به روى كتف و شانه اش از پاى درآمده بود.كارآگاهان با توجه به اينكه تحقيقات نشان داد شوهر ۴۲ ساله «طيبه» با وى اختلاف شديدى داشته و او را بارها به قتل تهديد كرده است، اين مرد را مظنون شماره يك شناختند.در سوى ديگر تجسس ها مشخص شد روز جنايت، شوهر «طيبه» با بردن بچه هايش به خانه خواهرزن، آنجا را ترك كرده و ساعتها پس از كشف جنايت درحالى كه سعى مى كرد خود را بى خبر از قتل نشان دهد، به قتلگاه بازگشته است.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، بزودى رسيدگى به اين ماجراى پر از ابهام توسط ۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران صورت خواهد گرفت تا پرده از جزئيات قتل زن جوان برداشته شود.
برگ نوزدهم از آلبوم جويندگان عاطفه
كسانى كه از زندگى پررمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
212628.jpg
پدر و عمه ام مرا در اروميه به خانواده اى سپردند

۲۳ مرداد ماه سال۴۹ در خوى يا اروميه متولد شده ام و در حالى كه ۱۰-۱۲ روز بيشتر نداشتم، پدر و مادرم دچار اختلاف شدند و در حالى كه عمه ام همراه پدرم بوده به پرورشگاهى در اروميه مراجعه مى كنند تا مرا به آنجا بسپارند. اما در جلوى در پرورشگاه آنها با زنى برخورد مى كنند كه در آرزوى داشتن فرزند بوده است. پدر و عمه ام بعد از اينكه متوجه اين مسأله مى شوند بدون اينكه هيچ نام و نشانى از خودشان بدهند مرا به آن زن تحويل مى دهند.
در كنار زن و مردى مهربان دوران كودكى ونوجوانى را گذراندم تا اينكه در سال۶۱ مادرخوانده ام بر اثر بيمارى جان سپرد و قبل از مرگش قصه زندگى ام و ديدارش را با پدر و عمه ام برايم تعريف كرد. براساس گفته مادرخوانده ام پدرم به او گفته بود كه شغلش قصاب است. دلم مى خواهد خانواده ام را پيدا كنم و بدانم كه چرا پدرم مرا با بى مهرى از خودش دور كرد و آيا مادرم دلتنگ پسر ۱۲ روزه اش نشد.
پسرى كه تنها با يك قنداق و پيراهن سفيد رنگ رهايش كردند.
كسانى كه در اين مورد خبرى دارند با بخش جويندگان عاطفه تماس حاصل كنند.
212613.jpg
در بيمارستان كودكان اخوان رها شدم

پرستاران بخش كودكان بيمارستان كودكان اخوان مهرماه سال ۶۴ وقتى متوجه شدند دخترى به نام فاطمه سخايى كه چند ماه بيشتر نداشت و در تاريخ ۱۹ تير ۶۴ در بيمارستان بسترى شده بود، تنها رها شده است به آدرسى كه خانواده در پرونده او اعلام كرده بودند، مراجعه كردند ولى هيچ نشانى از آنان نيافتند.
دختر پس از بهبود به شيرخوارگاهى سپرده شد تا بدون سايه پدر و مادر به زندگى ادامه دهد. حالا او مى خواهد والدين اش را پيدا كند و از آنان سؤال هايى را كه در تمام اين سالها در ذهن اش نقش بسته است، بپرسد.
* * * 
كسانى كه مى توانند ما را در اين راه كمك كنند با بخش جويندگان عاطفه تماس بگيرند.
212616.jpg
«مريم» هنوز گمشده من است

۱۵ تيرماه سال ۱۳۵۷ بود كه مردى به همراه همسر و دو دختر ۹ ماهه و سه ساله اش به نام هاى مژگان و مريم و دو برادر زنش از تهران به طرف شمال راه افتادند.
آنها در حاليكه سوار بر خودرو جيپ خود بودند پس از دوساعت در حوالى پاسگاه گزنك براى اينكه با خودروى كاميونى كه از جلو حركت مى كرد برخورد نكند به شانه خاكى جاده مى كشد ولى نمى تواند تعادل خود را حفظ كند و خودروى او به درون دره اى سقوط مى كند. عده اى كه شاهد سقوط خودروى جيپ به دره بودند بلافاصله به كمك مجروحان حادثه مى شتابند.
پس از چند روز وقتى زن و مرد به هوش مى آيند متوجه مى شوند كه اثرى از دو دختر خردسالشان نيست.
در حاليكه زن جوان از مرگ يكى از برادران خود به شدت اندوهگين است ،مى گويد: قبل از سقوط به دره متوجه شدم كه در عقب باز شد ودو دخترمان به بيرون از خودرو پرتاب شدند.
تلاش براى يافتن اثرى از دوكودك بارها با جست وجوى منطقه صورت مى گيرد ولى هيچ كس از دو كودك معصوم خبرى ندارد.
۲۰ سال بعد
در حاليكه زن و مرد صاحب دو فرزند ديگر شده اند باز هم نمى توانند فكر مريم و مژگان را از ذهن خود بيرون كنند. مادر براى ديدار بچه هايش و يافتن نشانى از آنها مثل ۲۰ سال قبل بى تاب است.
زنگ تلفن كه به صدا در مى آيد او متوجه مى شود كه از طريق يكى از نشريات موفق شده است يكى از دخترانش را پيدا كند.
مژگان كه ۲۱ سال دارد و همه او را «يلدا» صدا مى كنند، پدر ومادرش را در آغوش مى كشد. او زندگى خوبى دارد و در آغوش گرم زن و مردى مهربان از ۲۰ اسفند سال ۵۷ بزرگ شده است.
مادر و پدر پس از درآغوش گرفتن دخترك متوجه مى شوند كه پس از سقوط به طرف دره، مژگان و مريم بر اثر بازشدن در خودرو به بيرون پرتاب شده اند و روى چمن ها افتاده اند در حاليكه هيچ كس آنها را نديده است، چوپانى كه در حال عبور دادن گوسفندان خود از منطقه است با شنيدن صداى گريه كودكان به آن طرف مى رود و مژگان ومريم را پيدا مى كند چوپان مهربان پس از مداواى دو كودك مجروح آنان را به شيرخوارگاهى در مشهد مى سپارد و چند ماه بعد مژگان به فرزندى خانواده اى در اصفهان سپرده مى شود و از خواهرش مريم دور مى ماند.
پس از ۲۷ سال از آن حادثه با اينكه مژگان (يلدا) پيدا شده است با اين حال مادر هنوز چشم به در دوخته است. مريم اش بايد ۳۰ ساله باشد، اى كاش دخترك مى دانست كه هنوز كه هنوزاست آغوش مادر در انتظار اوست و پدر از نديدن و دورى او كمرش خميده شده است.
كسانى كه اطلاعاتى در اين مورد دارند با بخش جويندگان عاطفه تماس حاصل نمايند.
212625.jpg
به دنبال برادرم مى گردم

سالها قبل پدرم كاظم رمضانى كلاهى با زنى به نام فاطمه سلطان كه از اهالى روستاى دگور از توابع شهرستان فومن بود ازدواج كرد و صاحب پسرى شد كه نامش را «ابول» گذاشتند.
در حالى كه اين پسر چندسال بيشتر نداشت ، فاطمه سلطان به علتى كه بر من روشن نيست جان مى سپارد و كاظم با زنى به نام ساراخاتون ازدواج مى كند و از اين ازدواج صاحب سه فرزند پسر و پنج فرزند دختر مى شود.
در كنار من و خواهرانم و برادرانم و مادرم سارا و پدرم كاظم ، ابول هم تا ۱۶ سالگى بود تا اينكه يكبار از خانه خارج شد و پدرم با جست و جوى زياد او را پيدا كرد و به خانه بازگرداند.
مدتى بعداز آن بود كه برادرم براى خدمت سربازى از خانه رفت و ديگر بازنگشت . پدرم كاظم به علت علاقه اى كه به ابول داشت ، مطلع شد او نزد شخصى كه بازارى بود كار مى كند و به واسطه يكى از آشنايان براى او مقدارى وسايل موردنياز ، لباس و خوردنى فرستاد.
با اينكه هرگز «ابول» را نديده ام ولى از همان كودكى وقتى قصه دورى اش را از زبان اطرافيان شنيدم در فكر اين بودم كه روزى او را پيدا كنم.
براى همين چندسال پيش به اداره ثبت احوال مراجعه كردم تا بتوانم نشانى از او و فرزندانش پيدا كنم ولى تنها چيزى كه به دست آوردم اين بود كه او تاكنون فوت نشده و مرگ او ثبت نگرديده است.
دلم مى خواهد برادرم يا فرزندان او را پيدا كنم و پس از اين همه سال به او بگويم كه برادرش محمديوسف چقدر از دورى او در رنج بوده است.
***
كسانى كه اطلاعاتى در اين مورد دارند با بخش جويندگان عاطفه تماس حاصل كنند.
212610.jpg
با چاپ در بخش جويندگان عاطفه روشن شد
«آقاگل» در غربت جان سپرد

۳ ارديبهشت ماه بود كه در پانزدهمين برگ از آلبوم جويندگان عاطفه براى يافتن «آقاگل» مطلبى نوشتيم.
نوشته بوديم كه در سال ۱۳۴۱ آقاگل بختيارى درحالى كه ۱۴- ۱۵ سال بيشتر نداشت به خدمت سربازى رفت. درحالى كه پدرش از عشاير چهارمحال و بختيارى بود.
از «آقاگل» ديگر خبرى نبود تا اينكه دو سال بعد دفترچه اى از او به دست خانواده اش رسيد.
دراين دفترچه دو آدرس نوشته شده بود يكى مربوط به تهران قديم و آدرس ديگر مربوط به بيمارستانى در لشگريه تبريز بود كه نشان مى داد آقاگل در يكى از بخش هاى بيمارستان بسترى بوده است.با چاپ اين مطلب و آدرس و نام هايى كه در دفترچه خاطرات آقاگل بود، شخصى با ما تماس گرفت و گفت: در مطلب تان نوشته ايد و درخاطرات «آقاگل» آدرسى مربوط به اصفهان، شهركرد، اداره پست بن چهار محال برسد به دست على اكبر منصورى نوشته شده است.
من على اكبر منصورى را مى شناسم او از دوستان قديمى من است. بعد از اينكه اين مطلب را در روزنامه ديدم با او تماس گرفتم.
آقاگل كجاست؟
در سال ۱۳۴۱ بود كه با آقاگل به سربازى رفته بوديم بعد از مدتى به گذشتن خدمت سربازى مان درسال ۱۳۴۲ همراه با آقاگل براى ادامه دوره سربازى به آذربايجان منتقل شديم در آنجا بود كه آقاگل به شدت مريض شد و در بيمارستان بسترى شد با وجود اينكه براى مداواى او خيلى تلاش كردند ولى به هيچ نتيجه اى نرسيد و آقاگل دور از خانواده اش جان سپرد.
هرچه تلاش كرديم تا به خانواده اش اطلاع بدهيم نتوانستيم چون آنها از عشاير بودند و بالاخره ما ناچار شديم كه «آقاگل» را درهمان آذربايجان و غربت به خاك بسپاريم.
خبرى از «آقاگل» به دست ما رسيد، اما اين بار جست وجوى بخش جويندگان عاطفه با خبر مرگ او خاتمه يافت.
بازپرس ويژه قتل براى شناسايى
دايى سنگدل از مردم كمك خواست
توطئه
دايى براى دختر ۱۵ساله
212718.jpg
گروه حوادث: پسر جوانى در توطئه اى شوم دختر ۱۵ساله خواهرش را ربود. بازپرس ويژه قتل براى رديابى اين دايى سنگدل و رهايى دختر نوجوان از سرنوشت تلخ، از مردم خواست اگر سرنخى از آنان دارند پليس را در جريان بگذارند.
بنا به اين گزارش؛ روز ۲۹اسفندماه سال ۸۳ وقتى مادر «گل پرى» براى خريد عيد از خانه خارج شده بود همسايگان صداى گريه ها و التماس هاى دخترى را شنيدند كه در يكى از كوچه هاى مولوى تهران زندگى مى كرد، وقتى خواستند به سراغ «گل پرى» بروند، ديدند كه دايى اين دختر او را به سمت خودرويى مى كشد و مرتب سعى دارد «گل پرى» را آرام كند، به خاطر خانوادگى بودن اين ماجرا كسى براى رهايى دختر ۱۵ساله دخالتى نكرد تا اينكه با رفتن آنان، مادر اين دختر به خانه برگشت.
زن جوان وقتى ديد خبرى از «گل پرى» نيست و خانه به هم ريخته است سراسيمه به كوچه دويد و داد و فرياد به راه انداخت. چندتن از همسايگان با ديدن مادر گل پرى، سراغ وى رفتند و او را در جريان جزئيات رفتن دخترش و برادرش گذاشتند.ساعتى بعد، مادر گل پرى، در برابر مأموران پليس ماجراى تكاندهنده اى را فاش كرد.
او گفت: برادرم چندبار تهديد كرده بود به خاطر بى پولى و اينكه نمى تواند ازدواج كند تصميم دارد «گل پرى» را در ازاى دريافت پول زيادى به ازدواج مرد پولدارى در بياورد، من مخالفت كرده بودم و برادرم كه جاويد نام دارد و به ظاهر شهرت دارد تهديدم كرده بود در غياب من «گل پرى» را خواهدربود.
وى ادامه داد: خيلى مراقب گل پرى بودم از وقتى پدرش خانه را ترك كرد و ديگر بازنگشت نگران سرنوشت او بودم اما روز ربوده شدن دخترم چندساعتى براى خريد از خانه خارج شدم و همين مدت كافى بود كه خانه خراب شوم. همسايه ها گفته اند گل پرى به دايى اش التماس مى كرد او را با خود نبرد، نمى دانم الآن چه روزگارى دارد و نگران دخترم هستم.با اين ادعا بازپرس هنرمند از شعبه چهارم دادسراى امورجنايى تهران دستور رديابى دايى سنگدل «گل پرى» و فاش ساختن جزئيات اين دخترربايى را صادر كرد و مأموران اداره ۱۱پليس آگاهى تهران به تجسس گسترده اى پرداختند.
در اين تحقيقات كارآگاهان پى بردند كه جاويد بعد از ربودن خواهرزاده اش خود زندگى پنهانى را آغاز كرد و نزد دوستان و بستگان خود نمى رود و نمى داند پليس در تعقيب او است.ازسوى ديگر، ردپايى از پسرى جوان كه از دوستان صميمى اين دايى سنگدل به دست آمد كه به نظر مى رسد تنها كسى باشد كه از سرنوشت «گل پرى» و «جاويد» خبر داشته باشد.
بازپرس هنرمند باتوجه به اينكه شناسايى مخفيگاه جاويد به بن بست خورده است دستور داد با چاپ و انتشار عكسى از وى اگر كسى از سرنوشت «گل پرى» و دايى اش اطلاعى دارد در تماس با تلفن ۵۳۸۸۰۱۲اداره ۱۱ پليس آگاهى يا بازپرس شعبه چهارم در دادسراى امورجنايى تهران پليس و دادگاه را در جريان بگذارد.
پسر دانشجو، براى تفريح دزد شد
گروه حوادث: يك دانشجوى رشته مهندسى صنايع در تجسس هاى پليسى سارق خودروى زن پولدار شناخته شد.اين پسر كه ۲۰ ساله است، وقتى پليس گشت به خودروى پژوپارس دستور ايست داد، بى اعتنا به آن پا روى پدال گاز فشرد تا فرار كند.بنا به اين گزارش، روز ۲۶ ارديبهشت ماه امسال ساعت ۱۲ ظهر بود كه زنى در برابر خانه اش واقع در خيابان پاسداران سوار خودروى پژوى خود شد و هنوز به حركت در نيامده بود كه پسر جوانى در عقب خودرو را باز كرد و داخل آن شد.پسر جوان از زن وحشتزده خواست او را تا مسيرى برساند كه وى از ترس با برداشتن كيف زنانه اش سريع از خودرو پياده شد و سوييچ را جا گذاشت.وقتى خودرو پژو با سرعت به حركت درآمد، زن پولدار تنها تماشاگر آن بود و با اطمينان از اينكه خودرواش به سرقت رفته است، با پليس تماس گرفت.
دستور توقيف خودروى پژوپارس در رايانه پليس ثبت شد و به گشتهاى پليس مخابره شد تا اينكه روز ۲۷ ارديبهشت ماه مأموران در حين گشت در خيابان نوبنياد با ديدن خودروى پژو، به راننده جوان آن دستور توقف دادند،.با بى اعتنايى پسر جوان، وى تحت تعقيب پليس قرار گرفت و مأموران توانستند او را وادار به توقف كنند، وقتى راننده بازداشت شد، تحقيقات نشان داد وى دانشجوى رشته مهندسى صنايع است و براى گردش و تفريح دست به اين سرقت زده است.
شهادت مأمور پليس به دست «آرش» تيرانداز
گروه حوادث: يك مأمور پليس در جريان درگيرى مسلحانه با چهار جوان شرور به شهادت رسيد.
اين درگيرى ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه پنجشنبه ۲۹ ارديبهشت ماه ـ پريروزـ در منطقه كوهك حوالى پارك چيتگر رخ داد و در آن گروهبان غلامرضا سبزوارى از مأموران يگان ويژه هدف دو گلوله پسرى مسلح به نام «آرش» قرار گرفت و به شهادت رسيد.سه تن از اشرار سوار خودروى پرايدى بودند كه با بى اعتنايى به دستور ايست پليس قصد فرار داشتند دستگير شدند. عامل اصلى تيراندازى كه «آرش» نام داشت فرارى است.
در كيفرخواست عنوان شد
ناپدرى پرستو كودك آزار است
212715.jpg
گروه حوادث: پرونده شكنجه شدن يك دختر بچه خردسال از سوى ناپدرى اش با صدور كيفرخواست مجرميت براى محاكمه به دادگاه عمومى تهران ارسال شد.
ماجراى اين كودك آزارى صبح روز شنبه ۲ خردادماه سال ۸۳ به داديار شعبه چهارم دادسراى ناحيه ۱۰گزارش شد.زن جوان در حالى كه مضطرب و نگران به نظر مى رسيد با مراجعه به دادسراى خوش ادعا كرد دختربچه ۴ ساله اش از سوى شوهر صيغه اى اش مورد شكنجه قرار گرفته است.وى در شكايت خود گفت: ظهر روز پنجشنبه به همراه دخترم در خانه مشغول استراحت بوديم كه شوهرم به خانه آمد. پرستو با صداى چرخيدن كليد «قفل» از خواب بيدار شد و به طرف او دويد. ولى او اصلاً حوصله بازى با بچه را نداشت. چند دقيقه گذشت، ناگهان فريادهاى شوهرم را شنيدم كه داد مى زد : «خانه را آتش زد. به اتاق خواب دويدم، دود فضاى اتاق را پوشانده بود. گوشه اى از ملحفه و پتو آتش گرفته بود. آتش را خاموش كردم. در همين لحظه شوهرم خشمگين به طرف پرستو حمله برد خواستم مانع كتك زدن دخترم شوم. شوهرم مرا با ضربه اى به ديوار كوبيد و بعد از اتاق بيرون كرد. در را بست. لحظه  اى گذشت تا اينكه به همراه فريادهاى دخترم بوى گوشت سوخته به مشامم رسيد. وقتى وارد اتاق شدم. از چيزى كه ديدم وحشت كردم، قسمت هايى از دست ها و پاهاى پرستو سوزانده شده و زخم هاى عميقى ايجاد شده بود.با توجه به اين اظهارات به دستور داديار رسيدگى كننده به پرونده تحقيقات براى روشن شدن ماجرا آغاز شد.
در جريان اين اقدامات ناپدرى «پرستو» پس از احضار به دادسرا بازداشت و براى انجام تحقيقات تكميلى در اختيار پليس قرار گرفت.وى در بازجويى ها ادعا كرد از مدت ها قبل صيغه موقت بين او و مادر پرستو تمام شده و ديگر اورا نديده است.در حالى اين ادعاها از سوى ناپدرى پرستو مطرح مى شود كه چند تن از ساكنان مجتمعى كه حادثه در آنجا رخ داده است پس از احضار به دادسرا حضور او در ساعت وقوع حادثه در داخل آپارتمان را تأييد كردند.يك مرد ميانسال در اين باره به داديار پرونده گفت: وقتى بوى دود و سوختگى را احساس كردم به در آپارتمان آنها رفتم. پدر پرستو دم در بود. حتى با او صحبت هم كردم.در همين راستا در حالى كه ناپدرى پرستو منكر هر گونه شكنجه اى به پرستو شده مدارك و دلايل موجود در محل حادثه و بازجويى هاى قضايى خلاف اين قضيه را ثابت كرده است.از سوى ديگر پرستو نيز با شرح ماجراى شكنجه شدن خود گفت: كبريت برداشتم بازى كنم آتش گرفت. اول بابا موهاى منو گرفت و كشيد و بعد هم قاشق را روى گاز آشپزخانه گرم كرد و روى دست و پايم گذاشت.بدين ترتيب «الوارى» داديار رسيدگى كننده به پرونده با توجه به محتويات پرونده در نتايج تحقيقات پليس و اظهارات شاهدان حادثه پرونده اين كودك آزارى را با صدور قرار مجرميت براى ناپدرى به دادگاه جزايى تهران فرستاد.به گفته داديار پرونده اقدامات اين ناپدرى سوزاندن دست و پاى پرستو، ايراد ضرب و جرح عمدى و كودك آزارى است.
ماجراى كتك خوردن قهرمان پرورش اندام از زنش
گروه حوادث: كتك خوردن يكى از قهرمانان پرورش اندام از همسرش باعث طرح يك پرونده در دادسراى ناحيه ۱۰ تهران شد.
اين جوان ورزشكار چندى پيش با سر و صورتى خون آلود به دادسرا مراجعه كرده و خواستار پيگيرى قضايى ماجراى كتك خوردنش از زن خود شد.
وى در حالى كه پارچه آغشته به خون را روى گونه هايش گذاشته بود وقتى در برابر داديار «الوارى» قرار گرفت در اين باره گفت: من همسرم را خيلى دوست دارم. سالهاست كه با هم ازدواج كرده ايم. او هم ابتدا خيلى به من علاقه مند بود ولى نمى دانم چرا از چند وقت پيش پرخاشگر شده به طورى كه بر سر هر مسأله كوچك و بى اهميتى ناگهان كنترل خود را از دست داده و با هر چيزى كه در دست دارد به طرفم حمله مى كند. چندين بار در جريان اين حمله هاى ناگهانى و ضرباتى كه او وارد ساخته، قسمت هايى از بدنم كبود و زخمى شده ولى حاضر نشدم در اين باره شكايتى طرح كنم. من او را خيلى دوست دارم با وجود آنكه او جثه كوچك و ظريفى دارد نمى دانم چرا در برابرش ناتوان از مقابله به مثل هستم. حتى به خودم اجازه نداده ام تاكنون دست به رويش بلند كنم. ولى ديگر طاقتم طاق شده مى خواهم از راه قانونى در اين باره اقدام كنم.
وى افزود: روز حادثه وقتى به خانه برگشتم ناگهان همسرم با وسيله اى كه در دست داشت به طرفم آمد.
چون نمى خواستم اتفاق ناخوشايندى رخ دهد تصميم گرفتم خانه را ترك كنم ولى او فرصت نداد و ضربه اى به صورتم وارد كرد. خون تمام صورتم را پوشاند ولى او چند ضربه ديگر هم زد.من مى دانستم اگر در آن لحظه در كنارش بمانم ممكن است از عصبانيت دست به كارى بزنم كه پشيمانى به بار آورد، بنابراين از خانه بيرون زدم بعد هم به دادسرا آمدم تا ببينم چه كار بايد بكنم. ما در خانواده مان رسمى داريم كه طلاق دادن زن را جايز نمى دانند، حالا من مانده ام با زنى كه دست بزن دارد و زود عصبانى مى شود.داديار پرونده با توجه به اين ادعاها دستور داد تا پليس تحقيقات در اين باره را آغاز كند.
فيلم سينمايى قبل از اكران ربوده شد
گروه حوادث: كپى ويديويى نخستين فيلم سينمايى يك كارگردان توسط دزدان ناشناس به سرقت رفت.اين حادثه در حالى رخ داده است كه اين فيلم هنوز در مرحله صداگذارى بود و براى اكران به سينماها ارائه نشده بود.
حادثه سرقت فيلم اين كارگردان شب چهارشنبه هفته گذشته هنگامى رخ  داد كه اين كارگردان براى ديدن يكى از دوستانش به خانه او در شرق تهران رفته بود.اين مرد كه «على محمدقاسمى» نام دارد بامراجعه به مأموران كلانترى ۱۲۶ تهرانپارس شكايتى را در اين باره مطرح و خواستار تعقيب و دستگيرى دزدان شد.وى در حالى كه به شدت نگران بود در اين باره به مأموران گفت، براى سركشى به خانه يكى از فيلمبرداران با سابقه در منطقه قنات كوثر رفته بودم. وسايل شخصى ام به همراه كپى فيلم «ياد داشت بر زمين» من در صندلى عقب خودروام بود. چون قرار نبود زياد آنجا بمانيم روى وسايل را با چادر سيا هى پوشاندم و پس از قفل كردن در خودرو وارد خانه دوستم شدم.ساعتى گذشت و وقتى برگشتم از صحنه اى كه ديدم شوكه شدم. يكى از شيشه هاى در عقب خودرو ام شكسته و در باز شده بود. وقتى به طرف خودروام رفتم متوجه شدم هيچ يك از وسايلى كه در صندلى عقب گذاشته بودم، نيست.اين كارگردان ادامه داد: كار صدا گذارى اين فيلم را به تازگى در فرانسه انجام داده بوديم و قرار بود براى گرفتن مجوز اكران كپى آن را به ارشاد بفرستيم.به گفته اين فيلمساز ارزش وسايلى كه از او به سرقت رفته بيش از ۲ ميليون تومان است كه شامل دوربين عكاسى پيشرفته و چند حلقه فيلم خانوادگى است. وى در باره مراحل ساخت فيلم مى گويد، چون اين نخستين فيلم سينمايى بلندى بود كه مى ساختم بنابراين زحمت زيادى برايش كشيده بودم. ۴ سال از عمرم را درگير ساخت اين فيلم بودم و براى تهيه صحنه هاى آن بيش از ۲۰۰ هزار كيلومتر مسير را پيموده بودم.اين كارگردان با اظهار نگرانى از نبودن قانون كپى رايت و تعقيب كسانى كه دست به اين كار مى زنند، گفت: چون فيلم «يادداشت بر زمين»، هنوز اكران نشده بود نگران هستم فيلم من توسط افراد سارق كپى شده و قبل از اكران در سطح كشور پخش شود كه در اين صورت ضرر زيادى متوجه من و دست اندركاران ساخت فيلم خواهد شد.وى از دزدان درخواست كرد كه در صورت امكان تنها فيلمش را براى او بفرستند تا اين اثر هنرى از بين نرود.
حادثه ها
دستگيرى زورگيران شبانه خودروها
گروه حوادث - كرج، خبرنگار «ايران» - پنج پسر جوان كه با استفاده از تاريكى هوا اقدام به زورگيرى و سرقت خودروها مى كردند دستگير شدند . اعضاى اين گروه به بهانه مسافركشى با اتومبيلهاى مسروقه از مسافران زورگيرى مى كردند .
با طرح شكايت ۵ راننده خودروهاى پرايد و پيكان كه توسط چند پسر جوان مورد زورگيرى قرار گرفته و خودروى آنان به سرقت رفته بود . به دستور على بصيرنيا بازپرس شعبه نهم مجتمع جنايى دادسراى كرج اكيپى از كارآگاهان دايره اول اداره آگاهى كرج پس از چهره نگارى رايانه اى متهمان فرارى موفق به دستگيرى آنان در گرمدره كرج شدند . اعضاى اين باند كه بعضاً سابقه دار هستند به ۵ فقره سرقت به عنف خودرو و ۲۰ فقره سرقت از مسافرين اعتراف كردند . اين گروه از سارقان پس از سرقت خودروها در ساعات پايانى شب و يا صبح زود در اطراف ترمينال خزانه مسافر سوار كرده و پس از آنكه او را به اطراف نازى آباد مى كشاندند مورد زورگيرى قرار مى دادند .
متهمان با قرار وثيقه قانونى در بازداشت به سر مى برند.
قتل مادر به دست پسر ۱۷ ساله
گروه حوادث- قزوين خبرنگار «ايران»: پسر شرورى مادرش را در خواب به قتل رساند. اين پسر ۱۷ ساله از مدتى قبل به اتهام ايجاد حريق عمدى تحت تعقيب پليس بود. بنابه اين گزارش هفته گذشته مرد ۶۵ ساله اى به كلانترى ۱۱ تاكستان مراجعه كرد و مأموران را درجريان قتل همسرش قرار داد. مأموران پس از حضور در صحنه قتل در خيابان سردار جنگل با جسد زن ۵۰ ساله اى كه از ناحيه صورت دچار صدمات شديد شده بود روبرو شدند. بررسى ها نشان مى داد پسر ۱۷ ساله  خانواده جوان شرورى است كه بارها با پدر و مادرش درگير شده و تحت تعقيب پليس است.
در حاليكه تحقيقات در زمينه علت، انگيزه و شناسايى قاتل آغاز شده بود مأموران پليس اقباليه در همان ساعات اوليه پسر جوانى را با وضعيتى آشفته و خون آلود به عنوان مظنون بازداشت كردند و با انتقال وى به تاكستان مشخص شد او همان متهم فرارى و تحت تعقيب است.خليل در بازجويى به قتل مادرش اعتراف كرد. باز پرس جنايى به اتهام قتل عمد متهم را بازداشت و روانه زندان كرد.
يك قتل در پرونده آدم ربايان سعادت آباد
گروه حوادث: ردپاى يكى از اعضاى باند آدم ربايى سعادت آباد در ماجراى وقوع يك قتل در رباط كريم به دست آمد.بر اساس اطلاعات به دست آمده اين متهم مدتى قبل در جريان يك زورگيرى مسلحانه مرد جوانى را به قتل رسانده است.اعضاى اين باند از ۱۸ فروردين ماه سال جارى به دنبال ربودن پسربچه ۱۰ ساله يك مرد صراف در منطقه سعادت آباد تحت تعقيب پليس قرار گرفته و دستگير شدند.به درخواست بازپرس دادسراى رباط كريم پرونده اين متهمان براى بررسى هاى بيشتر به آنجا ارسال شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |