شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sat, May 21, 2005
زنان
۳۱۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
يادداشت
گزارش زنانه
يادداشت
روايتى ديگر از نيمه دوم
مريم سامانى
آغاز هر كارى سخت و دشوار است. بخصوص كه اگر بخواهى در اين آغاز با وسعتى رو به رو باشى كه هزاران نگاه را نيز با تو رو به رو كند.
روزى كه قرار شد صفحه زن شكل جديدى به خود بگيرد. مى دانستيم كه با يك دنيا ايده و نظر رو به رو هستيم. نظراتى كه گاهى فاصله بسيار با هم دارند وما به عنوان اجرا كننده بايد تمام اين مخاطبان را كه حتماً همه شان نيز زن نيستند در نظر بگيريم تا در خانه هايى وارد شويم كه هرگز شايد تا قبل از اين، اين صفحه جايى نداشته است. اين بود كه نگاهمان را تا آن دوردست ها به پرواز درآورديم و از اين سوى تا آينده پيش خواهيم برد. چرا كه «زن» در كشور ما واژه اى است پربار و نجيب. نه از آن نجابت زنانه مى توان گذشت ونه از عشق مادرانه اى كه هميشه زبانزد بوده است ونه از زنانى كه در قالب همسر چه فداكاريهايى كرده اند و مى كنند ونه از دختران جوانى كه در عرصه دانش به گونه اى وارد شده اند كه حضورشان افتخارآفرين وغرورانگيز است.
با اين حال صورتهاى چروكيده زنانى كه سالها قبل در انتظار دستى گرم تنها مانده اند و در گوشه و كنار اين كشور پهناور غريبانه چشم به در دوخته اند را هم نمى شود از ياد برد.
دلمان مى خواهد حالا كه آستين همت بالا زده ايم تا در صفحه زن به زن و خانواده، زن و كودك، زن و اجتماع، زن و حقوق از دست رفته اش، زن و تنهايى، زن و هنر، زن وتاريخ، زن و آنچه كه بايد بداند و... بپردازيم در اين راستا اميدواريم كه در همين گامهاى نخست با ما همراه شويد و ما را در به ثمر رساندن آرزوها و خواسته هايى كه در اين جاده بى انتها داريم يارى برسانيد، شايد آن وقت حق مطلب ادا شود.
گزارش زنانه
اجاره نشين هاى كوچك
212685.jpg
فاطمه مصطفوى
اينجا زندگى خوب معامله مى شود، يكى بچه ندارد و يكى هم بچه دارد وهم رحم اجاره اى. زنهايى كه كارد بى پولى به استخوان زندگيشان نشسته به مراكز درمان نازايى مى روند تا رحمشان را به زن ديگرى اجاره دهند.
زندگى اينجا خيلى خنده دار مى شود، آنقدر مى خندى كه ته دلت از شدت غصه شكاف برمى دارد. اين خنده از سرآشفتگى است، چيزى بالاتر از گريه.
اشك خنده هايت بر روى پرونده اى مى افتد. خشكت مى زند:
زنى ۲۲ساله جنينش را به رحم مادرش سپرده. مادرش ۴۵ساله است. زنى نسبتاً قوى، چهار تا پچه را سالها پيش به دنيا آورده و بزرگ كرده، حالا مى خواهد نوه اش را به دنيا بياورد.
همين كه پا پيش مى گذارى تا مادربزرگ باردار را در اتاق سونوگرافى ببينى صداى جيغ و داد و دعوا بلند مى شود. دوتا زن سر بچه اى كه ديگرى در رحم دارد دعوا مى كنند. مى مانى مادر كدام است؟ ياد داستان شمشير و دومادرى مى افتى كه قرار بود براى رضايت آنها بچه را از وسط دونيم كنند و آنكه مادر واقعى است ناگهان از حق خود مى گذرد و التماس مى كند كه بچه را دونيم نكنند.
حالا زنى با شكم برآمده از اتاق بيرون مى آيد تا غر و لندكنان برود و زنى پشت سرش التماس مى كند كه بماند. اومى گويد: تو رو خدا، خوب من كه همه چيز بهت مى دهم، غذا و سبزى وميوه و خورد وخوراكت را تأمين مى كنم، خوب دواهات رو هم بخور ديگر، بابا پنج ماهش گذشته، من كه همه پول را اول دادم. چهارماه ديگر هم صبر كن. خدا سايه ات را از سر بچه هايت كم نكند.
زن برمى گردد نگاهى پر ازمنت مى كند ودوباره راهى اتاق سونوگرافى مى شوند.
صداها تازه خوابيده بود كه دوزن جوان با هم وارد مى شوند. دوتا جارى. هر دو خنده رو و سرحال.
وضع مادران و بچه خوب است. همه راضيند. هم جاريها و هم پزشك. مادر اصلى به جاريش موزى مى دهد و او هم نمى خورد و توى كيفش قايم مى كند تا ببرد خانه و به پسرش بدهد. مادر اصلى با شوخى مى گويد: فكر كردى موز را براى تو آوردم؟ اين براى بچه ام است كه توى شكم توست و جارى موز را مى خورد.
زنى جوان، خيلى جوانتر از آنكه بخواهد رحمش را به معامله بگذارد از اتاق سونوگرافى بيرون مى آيد.
ماما مى گويد: حيف است تو رحمت را اجاره دهى.
زن جوان فقط يك بچه دارد. سرش را زير مى اندازد، شوهرش جلو مى آيد و آهسته به ماما مى گويد: پول پيش خانه نداريم. مجبور است و زن مجبور است عضوى از بدنش را ۹ماه به خانواده اى كرايه دهد تا هم آنها بچه دار شوند وهم او خانه دار. خانه دار كه نه، اجاره نشين.
از هر دوسو زن پيش مى آيد. يكى با پول و سرمايه مالى و يكى با سرمايه جانى.
اما جنينى كه تازه مى خواهد دنيا را تجربه كند از حس مادرانه خانه اش بهره اى نمى برد. در شكم مادر ديگرى است و مادر خودش فقط غذاى جسم اين خانه را تأمين مى كند. كسى براى اين بچه قصه نمى گويد، كسى اسمش را صدا نمى كند، كسى از حركتش لذت نمى برد. زنى او را در وجود خود پرورش مى دهد كه چرخشهاى بچه آزارش مى دهد. زن گاهى بر شكم خود مشت كوبيده. چون مجبور است.
اما مادربزرگى كه نوه اش را از پيش از تولد در جانش مى پرورد، حس مادرانه عجيبى دارد. نوه را مى بوسد، هر روز او را نوازش مى كند وهر چه دختر براى تقويت جسم او مى آورد به ديگران مى دهد.
گويا يادش مى رود اينها براى تقويت خود او نيست، بلكه روزى نوه كوچكش هست. متخصص زنان درباره پيوند عاطفى جنين با مادر رضاعى مى گويد: زنهايى كه رحمشان را اجاره مى دهند خودشان نمى توانند جنين را از نظر عاطفى تأمين كنند، چون اكثر آنها هم براى نياز مالى مراجعه مى كنند و بعضى خيلى فقيرند، اما مادران اصلى اين مادرهاى رضاعى را تنها نمى گذارند، گاهى هر روز به آنها سر مى زنند و هر چه مى خواهند برايشان مى خرند.
مادرانى از راه دور بر سر و روى نوزادى كه در راهست تا خانه آنها را روشن كند بوسه و مهر مى افشانند، از دور صدايش مى كنند، از دور او را مى نوازند و از دور منتظر مى مانند تا زنى كودكشان را بزايد.
دوزن، دومادر از هم دور مى شوند و مادر رضاعى مى رود تا بعد از دوره اى استراحت باز زير تهاجم آمپولها و قرصهايى قرار گيرد تا فرزند ديگرى را در رحمش بپرورد.
پزشك متخصص درباره سلامت اين زنان مى گويد: زنهايى كه رحمشان را اجاره مى دهند بايد سالم باشند. ناراحتى قلبى، ديابت، فشار خون و سابقه مسموميت حاملگى نداشته باشند.
«رحم اجاره اى» تنها راهى است كه گاهى در دو راهى يا سه راهى انتخاب براى زنان مى ماند. هم زنى كه رحمش را به بنگاه مى آورد و هم زنى كه بودن يا نبودن فرزند برايش حياتى است و شايد رضايت به داراييها و كشف داراييها از ميان نداريها از همه اين معاملات راحت تر و بهتر باشد.
زنى با دستهاى آهنربايى
212688.jpg
ترجمه: مونا كربلايى
باربارا جين اندرو در اطراف نيويورك زندگى مى كرد و تنها چند سال داشت كه متوجه كه قدرت عجيب و خارق العاده اى در وجود خود شد كه او را از ديگران متمايز مى ساخت. اين زن در مدت زمان خيلى كوتاهى به علت داشتن همين نيرو در منطقه معروف شد و تا جايى پيش رفت كه در بسيارى از كشورهاى جهان شهرت يافت.
باربارا جين اندرو در حالى كه دستكشى سياه رنگ در دست دارد مى گويد: سه يا چهار سال بيشتر نداشتم كه متوجه شدم با اطرافيانم فرق دارم. هر وقت مى خواستم چنگال يا قاشقى فلزى را به دست بگيرم، دچار مشكل مى شدم. چنگال و قاشق محكم به دستم مى چسبيدند. از اين مسأله دچار مشكل و ناراحتى مى شدم. پدر و مادرم كه فكر مى كردند اين مشكل به خاطر عرق كردن زياد دستان من است مرا پيش چند پزشك بردند.
وى اضافه مى كند: پزشكان نمى توانستند براى من كارى انجام بدهند و بالاخره من را نزد چند متخصص در اروپا بردند آزمايشات زيادى روى من انجام شد عكس هايى از نقاط مختلف بدن من گرفته شد، هيچ كس نمى توانست توجيهى علمى نسبت به آنچه كه در وجود من مى گذشت داشته باشد.
چند پزشك اعلام كردند كه وقتى بزرگتر شوم قلبم دچار مشكل مى شود.
وى مى گويد: همان زمان بود كه براساس حرفهايى كه پزشكان به من زده بودند متوجه شدم در بدن من خاصيت مغناطيسى وجود دارد. هر چه بزرگتر مى شدم مشكلاتم بيشتر مى شد حتى در اتوبوس نمى توانستم براى ايستادن ميله اتوبوس را در دست بگيرم چون دستم به آن مى چسبيد.
اين زن با خنده مى گويد: شايد باورتان نشود اگر بفهميد كه من تا حالا اصلاً مريض نشده ام، هر چند كه اين مسأله اشكالى ندارد ولى گاهى چند سرفه و عطسه براى آدم جالب است.
وى ادامه مى دهد: براى مقابله با اين خاصيت درونى وقتى متوجه شدم پزشكان نمى توانند برايم كارى كنند، ناچار شدم دستكش دست كنم. اگر دستكش را از دستم دربياورم و اطرافم سوزن يا ميخ باشد، خودتان تصور كنيد كه چه اتفاقى براى من خواهد افتاد درست مثل يك جوجه تيغى مى شوم تمام سوزن وميخ ها به دستانم مى چسبد.
وى در مورد اينكه كدام دستش بيشتر اين خاصيت را دارد مى گويد: دست چپ من خاصيت آهنربايى دارد و هر چيز فلزى به آن مى چسبد و به سختى از آن جدا مى شود شايد خيلى ها آرزو كنند كه اين ويژگى مرا داشته باشند ولى خيلى مشكل است كه آدم نتواند هيچ شىء فلزى را لمس كند.
وى با خنده مى گويد: همين خاصيت باعث شده كه هيچ مردى حاضر نباشد دركنار من زندگى كند، تصور كنيد حتى اگر حلقه ازدواج را به دستم كنم هرگز نمى توانم آن را بيرون بياورم مگر با زور و وقتى كه انگشتم كاملاً دچار آسيب شده است.
باربارا در مورد اينكه چگونه آشپزى مى كند، مى گويد: درست كردن غذا براى من خيلى سخت است چون نمى توانم لوازم آشپزخانه را كه اكثراً فلزى هستند مورد استفاده قرار بدهم، براى همين سعى مى كنم اكثراً از وسائل چوبى و سنگى استفاده كنم ولى هرگز نمى شود تمام وسائل آشپزخانه را از چوب تهيه كرد.
او مى گويد: نمى دانم چه آينده اى در انتظار من است. دلم مى خواهد دور دنيا بگردم و آدمهايى كه مثل من هستند را پيدا كنم.
باربارا در سن ۷۵سالگى در اثر يك تصادف جان سپرد اين در حالى بود كه او هنگام اين تصادف مرگبار دستكش در دست نداشت. عده اى اعتقاد دارند كه علت مرگ او بر اثر جذب ماشين به سوى باربارا بود.
هر چند كه دستان باربارا پس از آن تصادف مرگبار خاصيت خود را از دست دادند.
كنج خانه
افسرده وتنها
212691.jpg
حسين خانى
سيزده ميليون ايرانى از بيمارى افسردگى رنج مى برند كه تقريباً يك چهارم آنها را جمعيت زنان خانه دار تشكيل مى دهند. خانه دارى در ميان بسيارى از مردم به عنوان يك شغل به حساب نمى آيد. آنان بر اين باورند كه چون زن خانه دار از چهارديوارى آپارتمان يا خانه اش خارج نمى شود و براى انجام دادن امورات درون خانه دستمزدى دريافت نمى كند، پس اين فعاليت شغل محسوب نمى شود.
ريشه اين نوع نگرش هاى غلط از فرهنگ سنتى مردانى نشأت مى گيرد كه كار زنان خانه دار فاقد ارزش تلقى كرده و آن را چيزى در حد وظيفه مى دانند. اغلب اين مردان حتى پا را فراتر از اين دايره گذاشته و قدرشناسى از مجموع زحمات زنان خانه دار و تشويق آنها حتى در حد گفتار را فراموش مى كنند.
فكر مى كنيد نتيجه اينگونه برخوردها چه خواهد بود؟ به باور بسيارى از كارشناسان امور اجتماعى بر جاى ماندن احساس خستگى در زنان رفته رفته آنها را مستعد ابتلا به افسردگى مى كند. و هنگامى كه مواردى چون بالابودن هزينه هاى تفريح و پركردن اوقات فراغت، وجود تبعيض هاى جنسيتى در بهره مندى از تفريحات اجتماعى و فرهنگى در خانواده ها، فقدان مهارت هاى زندگى در ميان زنان خانه دار و... را نيز به اين دايره بيفزاييم نتيجه اى جز افسردگى براى اين قشر در بر نخواهد داشت.
بر اساس مطالعات انجام گرفته سن افسردگى زنان خانه دار معمولاً از ۳۷ سالگى به بعد است ولى على رغم توصيه هاى مكرر روانشناسان اين نمودار سير نزولى داشته و امروزه زنانى با سن كمتر از ۳۰ سال هم دچار اين مشكل مى شوند.
هنوز تيغه هاى تيز و طلايى خورشيد از روزنه هاى پنجره آپارتمان ها چشمان خواب آلود مردان را قلقلك نداده كه زنان خانه دار از خواب برمى خيزند. وقتى مرد آماده ترك خانه و رفتن به سر كار مى شود، سفره صبحانه با نان گرم مهياست. خريد از بازار، شستن لباسهاى كثيف، اتوى لباس هاى خشك شده، تهيه ناهار، نظافت خانه و... همه كارهايى هستند كه زنان خانه دار را هر روز فرسوده تر از قبل مى كنند، بدون آنكه انجام آنها به چشم بيايند.
يك زن ۴۰ ساله خانه دار در اين باره مى گويد: آينده اى ندارم. هميشه مى ترسم اگر روزى شوهرم مرا از خانه بيرون كند چه پشتوانه مادى برايم متصور است. وقتى پس از كارهاى يكنواخت و خسته كننده خانه، ناگهان شوهرم مى گويد چه كار كرده اى كه اينقدر خسته شده اى، انگار دنيا بر سرم آوار مى شود. مى خواهم بدانم آيا تنها كارهايى كه در ازاى آنها پولى به آدم مى دهند كار ناميده مى شوند. كار يعنى اينكه بيرون از خانه مشغول باشى؟ كاش ما را هم جدى مى گرفتند.
زنان بسيارى پشت در اتاق پزشكان ارتوپد صف كشيده اند، تقريباً بيشتر آنها را زنان خانه دار تشكيل مى دهند. هر كدام به نوعى از بيمارى رنج مى برند. يكى از آنها كه ابروانش كم پشت شده در حاليكه ناراحتى را به راحتى مى توان از ديدگانش حس كرد، مى گويد: ۱۴ سال بيشتر نداشتم كه ازدواج كردم. حالا در سن ۲۵ سالگى با داشتن سه فرزند تقريباً صبح ها از درد استخوان قادر به بلند شدن از جايم نيستم. در طول زندگى زناشويى ام سعى كردم باصرفه جويى در خوراك و پوشاك كمك شوهرم باشم. حالا درد استخوان تمام وجودم را فراگرفته است. بارها شده براى اينكه ميوه اى را كيلويى ۱۰ تومان ارزانتر بخرم فاصله طولانى خانه تا ميدان تر بار را پياده رفته و برگشته ام ولى اكنون كه در جوانى زمين گير شده ام هيچ جايى ندارم. چرا كه كار ما نه بيمه دارد و دستمزدى كه در اين مواقع آن را هزينه درمان كنيم. شوهرم وقتى متوجه شد پوكى استخوان گرفته ام ناگهان رفتارهايش تغيير كرد او كه زندگى اش به پاس زحمات من شكل گرفته حالا مى خواهد هوو بياورد. با پولى كه از خانواده ام گرفته ام آمدم دكتر شايد در جدال با اين مريضى پيروز شوم و نمى خواهم سقفى كه با زجر فراوان افراشته ام به واسطه يك بيمارى بر سرم آوار شود.
يك كارشناس ارشد دانشكده علوم اجتماعى عقيده دارد، «زنان خانه دار ساكن در مناطق روستايى به دليل پايين بودن فرهنگ آن نقاط با مشكلات بيشترى روبرو هستند به گونه اى كه حتى حق انتخاب و اظهار نظر و فعاليت اجتماعى ندارند.»
اين اظهارنظر در حالى مطرح مى شود كه هر روز در راهروى دادگاههاى خانواده جمعيت انبوهى از زنان خانه دار را مشاهده مى كنيم كه در پى بروز تنش هايى با شوهرانشان با صورت هاى ورم كرده و كبود انتظار ورود به شعبه هاى دادگاه و ارائه دادخواست طلاق را مى كشند.
يك مقام قضايى با بيان اينكه نزديك به ۹۰ درصد زنانى كه مورد خشونت قرار مى گيرند، را زنان خانه دار تشكيل مى دهند اين معضل را از عوامل اصلى بروز افسردگى در زنان خانه دار عنوان مى كند.
به اعتقاد وى جامعه در زمينه برنامه ريزى براى آنان ناتوان بوده و نتوانسته به نيازها و احساسات آنها توجه كافى بنمايد. به همين دليل هم بسيارى از خواسته هاى آنان بدون پاسخ مانده و چون كوهى بر دلشان سنگينى مى كند. آنها احساس پوچى و حقارت مى كنند. شغل آنان مفيد تلقى نمى شود و به نوعى خود را سربار خانواده مى پندارند.
در همين راستاست كه وقتى مدير كل امور اجتماعى استاندارى كهكيلويه و بويراحمد آمار خودكشى هاى سال ۸۲ را در اين استان نسبت به سال ۸۱ بررسى كرده و از افزايش ۴۶ درصدى آن خبر مى دهد مى گويد: ۷۴ درصد از خودكشى هاى موفق و منجر به مرگ، مربوط به زنان بوده است و ۹۰ درصد از اين زنان بين ۱۷ تا ۳۵ سال سن داشتند.
اين در حاليست كه آمارهاى مشابه از ساير استان ها نيز مشابهت با نمودار اعلام شده دارد و اگر در بعضى نقاط كشور با كاهش اين روند نگران كننده روبرو هستيم به دليل اهميت دادن به زنان در آن مناطق نبوده بلكه به دليل جمعيت بالاى روستانشين اين قسمت ها، بسيارى از خودكشى ها به مراكز قانونى اعلام نشده و در جايى ثبت نمى شود تا در آمارها به حساب آيند.
زهرا نژاد بهرام - معاون فرماندار تهران - اصلاح ديدگاه جامعه نسبت به زنان خانه دار را از جمله راههاى درمان افسردگى زنان خانه دار قبل از مراجعه به پزشك مى داند. وى بر اين عقيده است كه جامعه ما بيشتر از درمان پزشك و روانپزشك، احتياج به ايجاد تغيير و تحولات در رفتار اجتماعى افراد دارد. زنان بايد از سوى شوهران خود براى مشاركت بيشتر در جامعه و برقرارى ارتباط با ديگران مورد تشويق قرار گيرند تا با ورود به عرصه اجتماعى، به حفظ منافع جامعه و در كنار آن تقويت خودباورى كمك كنند.
يك جامعه شناس نيز به ارائه آموزش ها از طريق رسانه هايى فراگير مثل راديو و تلويزيون اشاره كرده و معتقد است اگر از مجراهاى تكنولوژى در ميان زنان نفوذ كنيم و باورهاى مثبت انديشى در كار خانه دارى را ميان آنها بارور كنيم شايد از نظر روحى به سطحى برسيم كه كمتر شاهد زنان افسرده باشيم.
هر چند كه بسيارى از زنان خانه دار مهارت هاى زندگى را نمى دانند، كم مطالعه مى كنند، با نحوه پركردن اوقات فراغت خود ناآشنا هستند و مى پندارند كه داشتن زندگى شاد و مسرت بخش لزوماً با هزينه كردن پول زيادى ميسر است.
على رغم بحث هاى مطرح شده از سوى كارشناسان بايد اين حقيقت را پذيرفت كه زنان به دليل ضعف هاى موجود در نظام قضايى و اجتماعى كشور همواره قربانى شده و نتوانسته اند حق و حقوق پايمال شده خود را به دست آورند. بسيارى از مراجعه كنندگان به دادگاهها براى اينكه بتوانند ثابت كنند كه از سوى شوهرانشان مورد اهانت و آزار قرار مى گيرند بايد سالها دوندگى كنند.
شايد با ايجاد مكان هاى تفريحى ويژه زنان مثل پارك هاى عمومى، استاديوم ها و سالن هاى ورزشى كه هزينه آنچنانى را بر دوش زنان خانه دار نگذارد و همچنين قرار دادن شماره تلفن هاى اضطرارى، براى آن دسته كه مورد خشونت قرار مى گيرند، بتوان مرهمى بر زخم هاى اين قشر مظلوم و بى پناه گذاشت.
اما چه گروه يا كسانى از معضلات پيش آمده براى زنان خانه دار آسيب مى بينند؟ به اعتقاد روانشناسان و جامعه شناسان نخستين تركش اين تيرها بر پيكره كودكان مى نشيند.
دكتر همدانى جامعه شناس در اين باره مى گويد: افسردگى و ناراحتى زنان خانه دار به صورت مستقيم به فرزندان تزريق مى شود. وقتى نظام خانواده به هم بخورد زن دچار نوعى تأخر فرهنگى مى شود. ناآشنايى او با حقوق قانونى خود به دليل عدم تطبيق با صنعت و تكنولوژى موجب تشديد تفكرات نادرست و شكل گيرى رفتارهاى جديد تبعيض آميز مى شود.
او وقتى از سوى شوهرش مورد ظلم قرار مى گيرد ناخواسته آموزش مى بينند كه به ديگران آزار برساند. اين گونه احساس ها گاه در قالب كودك آزارى نمود پيدا مى كند. و كودكان نخستين قربانيان اين نوع تفكرات، بى گناه بايد تاوان سنگينى پس بدهند.
به اعتقاد اين استاد دانشگاه، كشيده شدن به فسادهاى اخلاقى، ايجاد ارتباط هاى پنهانى با مردان غريبه، طراحى و اجراى نقشه قتل و... همه از اين بحث نشأت مى گيرد كه زنان خانه دار جدى گرفته نشده و در طولانى مدت بحران هاى روحى در وجود آنان غليان مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |