شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴ -
Sat, May 21, 2005
جوان
۳۱۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
آرشيو
ديدار با امير عزتى ،پزشك
هفته هفت روزه:
يك پيشنهاد
ديدار با امير عزتى ،پزشك
اسمش دكتر است، درآمدش به اندازه سلمانى
212649.jpg
سام فرزانه
هفت سال و نيم طول مى كشد تا يك دانشجوى پزشكى درسش را تمام كند و بعد هم اگر پسر باشد بايد دو سال خدمت سربازى را انجام دهد تا سرانجام بتواند سركار برود. بعد بايد كلى دوندگى كند و بخت يارش باشد تا در تهران يا يكى از شهرهاى بزرگ بتواند مطبى داشته باشد. حالا اگر هر روز سر كار برود، مى تواند درآمدى به اندازه يك سلمانى مردانه داشته باشد: براى هر ويزيت كه ده دقيقه وقت مى گيرد، دو هزار و پانصد تومان.
دوران رونق كار پزشكى گذشته است و حالا پزشكان جوان بايد خواب درآمدهاى آنچنانى را ببينند. يا اگر بخواهند كه آن را در بيدارى ببينند، ناگزير بايد براى گرفتن تخصص امتحان بدهند و بين چهار تا شش سال ديگر درس بخوانند تا بتوانند متخصص شوند و حالا در سنى نزديك سى و دو سالگى مى توانند وارد بازار كار شوند و اميدوار باشند كه كارشان سكه شود.
اين دورنماى نااميد كننده را يكى از دانشجويان تخصص بيمارى هاى عفونى براى ما ترسيم مى كند. گفت وگو مى كنيم با امير عزتى پزشك عمومى و دانشجوى تخصص بيمارى هاى عفونى در دانشگاه شهيد بهشتى.
«از هر بچه اى كه مى پرسى مى خواهى چه كاره شوى مى گويد كه مى خواهد دكتر بشود. آن هم به خاطر پز اجتماعى و اقتصادى آن است. اما به نظر من ديگر اين حرفه مثل سابق نيست و پزشكان يكى از محروم ترين اقشار جامعه هستند. البته محروم به نسبت مهارتى كه كسب كرده اند و مدت زمانى كه براى كسب اين مهارت صرف كرده اند.»
تكان دهنده تر از همه اين هايى كه تا به حال خوانديد، اين بخش است: «درآمد بيشتر پزشكان عمومى به نسبت خط فقر پايين تر است.»
پز عالى، جيب خالى
قبول دارم كه اين ميان تيتر اغراق آميز است، اما كم و بيش واقعيت دارد. حداقل درباره پز اقتصادى حرفه پزشكى واقعيت دارد. اما مى توان گفت كه درباره پز اجتماعى آن هنوز مى توان به پيشوند دكتر بودن افتخار كرد.
امير عزتى به اين هم با ديده ترديد نگاه مى كند: «اگر مردم پزشك ها را تحويل مى گيرند براى اين است كه فكر مى كنند مى توانند بعداً از جانب ما به چيز بهترى برسند.»
كمى به شوخى كمى هم جدى مى گويد: «ما دو بار با دكتر بودنمان حال مى كنيم. يكى در سال هاى اول حضورمان در دانشكده است كه همه به هم دكتر مى گفتيم، يكى هم بعد از مرگ كه روى اعلاميه هايمان مى نويسند، دكتر فلانى.»
به اينها اضافه مى كنم كه در زمان خواستگارى هم اين مدرك به كمكش مى آيد، اما عزتى در جواب مى گويد كه تنها اگر خانواده دختر ندانند كه پزشكان وضع خوبى ندارند، چنين عنوانى در جلب نظر خانواده دختر مؤثر است.
اين تصورات باطل هم زاييده فيلم ها و سريال هاى تلويزيونى است: «در همه سريال ها و فيلم ها، پزشك ها آدم هايى تصوير مى شوند، كه يك دستشان در جيبشان است و مدام در حال خرج كردن هستند.»
باز هم صد رحمت به تهران
باز هم صد رحمت به تهران، اگر نه پزشكى كه بخواهد در شهرستان كار كند نمى تواند به اندازه پزشكى كه در تهران مشغول است درآمد داشته باشد. اما خب بايد اين را هم اضافه كرد كه تأسيس مطب در تهران نيازمند داشتن شرايطى خاص است كه البته راحت به دست نمى آيد و «شامل حال همه نمى شود.»
متخصص ها اوضاع بهترى دارند ولى به آن شكلى كه تصور مى شود، نيست: «تا يك متخصص بيايد و در كارش جا بيفتد زمان مى برد. متخصصان جوان هنوز با مشكلات دست و پنجه نرم مى كنند.»
بايد جا بيفتى. درست مثل قرمه سبزى
براى جا افتادن بايد تحمل داشت. مثلاً چقدر؟
«مثلاً ده سال بعد از فارغ التحصيلى از تخصص ديگر بايد راه افتاده باشيم. يعنى مطبى داشته باشيم كه دخل و خرج كند و از متوسط جامعه درآمد بالاترى داشته باشيم.»
مطب شلوغ يكى از نشانه هاى راه افتادن وضع اقتصادى يك پزشك است. حالا اين سؤال پيش مى آيد كه مطب هاى شلوغ به خاطر كم بودن متخصص در رشته اى خاص است يا آنكه به خاطر آن است كه مردم عادت ندارند به مطب هاى خلوت سر بزنند.
«همين دومى. مثل هر سيستم اقتصادى ديگر تبليغات خيلى در آن مؤثر است. بيشتر آنها كه مطب هاى پرى دارند، بيش از آنچه كه به توانايى هاى آنها ربط داشته باشد، به خاطر تبليغى كه روى آنها شده و نامى كه دارند، مريض ها به آنها مراجعه مى كنند.»
موفقيت يك پزشك در افكار عمومى هم بيشتر روى نام آورى پزشكان اثرگذار است. مثلاً پزشكى كه بيشتر مريض هايش احساس بهبودى كنند مى توانند اميدوار باشند كه نامشان در ميان مردم بپيچد: «يا پزشكى كه وزير است يا رئيس دانشگاه مريض هاى بيشترى دارند.» به اينها مى توان اضافه كرد، پزشكانى كه در بيمارستان هاى دولتى كار مى كنند.
پزشك ها نمى توانند مانند ساير خدمات تبليغ كار خود را بكنند. اما مى توانند ليستى از خدمات خود را در آگهى هايشان منتشر كنند. اما پزشكى كه در تلويزيون به عنوان استاد يا متخصص حاضر مى شود، مى تواند براى خود نامى دست و پا كند.
آقاى دكتر سرم درد مى كنه. چه كار كنم؟ برو پيش پزشك
«همين كه فلان پزشك بتواند در رسانه هاى گروهى بزرگ حاضر شود و نامى از او در اين رسانه ها بيايد، براى آن پزشك تبليغ شده است.» يعنى ما هم براى عزتى تبليغ مى كنيم؟ «نه بابا. من را كه كسى نمى شناسد. مطب هم ندارم. منظورم بيشتر پزشكانى هستند كه در تلويزيون و راديو حاضر مى شوند.»
البته عزتى زياد با برنامه هاى پزشكى رسانه ها ميانه خوبى ندارد. فكر مى كند كه اين برنامه  ها جايى براى پرسيدن سؤال هاى كلى و شنيدن جواب هاى كلى استت.
«شما هيچ وقت نمى توانيد مشاوره تلويزيونى را با مشاوره اى كه پزشك به بيمار جلوى دستش مى دهد، مقايسه كنيد. وقتى تلفنى صحبت مى كنى ارتباطى بين مريض و پزشك ايجاد نمى شود.»
اطلاعاتى كه پزشك در اين برنامه ها دريافت مى كند، آن قدر كلى است كه حتى عزتى نمى تواند تشخيص دهد كه آن پزشك درست تشخيص داده يا خير.
مشكلات اختصاصى، راه حل هاى عمومى
برخى از مشكلات اين رشته مخصوص به خودش است. مثلاً اينكه «شما هميشه با آدم هايى ارتباط داريد كه علاوه بر همه مشكلاتى كه همه ما در اين كشور داريم، بيمار نيز هستند. شما هم موظفيد كه به او كمك كنيد.»
عزتى مى گويد كه «هيچ قانونى براى حمايت از پزشكان و پرستاران در اين زمينه ها وجود ندارد.»
او همچنين مى گويد كه يك پزشك خوب براى بيمارانش ناراحت مى شود و براى آنها غصه مى خورند: «تنها دلخوشى پزشكان اين است كه درد مريض كم شود.»
اين غصه مريض را خوردن باعث مى شود كه بسيارى از پزشك ها دچار بيمارى افسردگى شود: «اين از ويژگى هاى رشته ما است كه هميشه با درد و رنج مردم در تماس هستند. هيچ كس با دل خوش پيش دكتر نمى رود. اما خيلى ها با دل خوش مى روند، گل فروشى يا جاهاى ديگر.»
براى اينكه اين اندوه فراوان از بين برود دكترها مى توانند تحمل كنند. برخى هم كه تحملشان تمام مى شود بنا به برخى از نتايج نظرسنجى ها، به اعتياد رو مى آورند: «وقتى شما فشار زيادى به عده اى مى آوريد كه اميد به زندگى كمى دارند، هيچ بعيد نيست به اين مواد مخرب رو بياورند. هر چند كه خودشان بيش از همه به عوارض اين مواد آگاه هستند.»
«سوءاستفاده از هر موادى يك نوع واكنش است در مقابل ناكامى. وقتى احساس ناكامى در مقابل تحريكات دردناك مى كنيم، بعيد نيست از اين كارها هم بكنيم. البته همه اينها كه گفتم توجيه است. ما مى دانيم كه اين كارها اشتباه است، اما اگر بخواهيم كه به كسى كمك كنيم بايد شرايط او را ابتدا درست بشناسيم.»
آرزوى همه كنكورى ها
قبل ترها ،يعنى زمانى كه عزتى كنكور  داده، امكانات كمك آموزشى براى كنكور براى بچه هاى تهرانى بيش از بچه هاى شهرستانى بود. اما حالا در همه شهرستان ها كلاس كنكور هست.
«از هر نظر بين بچه هاى تهران و شهرستان فرق است. اما حالا بچه هاى تهران هم محروميت هايى مى كشند. مثل فشار مالى. اما امكانات آموزشى در تهران بيشتر از شهرستان ها است.»
«البته من در تهران نبودم، كه بدانم شرايط در تهران به چه شكل بوده است. اما در اروميه كه من درس مى خواندم، كلاس كنكور نبود. فقط مهم اين بود كه چقدر درس مى خوانيم.»
عزتى دبيرستان را در مدرسه تيزهوشان درس خوانده است. براى همين نياز زيادى به دورخيز براى قبول شدن در رشته پزشكى نداشته است. اما كسانى كه در مدارس معمولى درس خوانده اند، بايد تلاش زيادى مى كردند تا بتوانند در رشته پزشكى قبول شوند.
«با اين حال من سال آخر را خيلى خوب درس خواندم. بعد از آن سال من هيچ وقت به آن اندازه درس نخواندم. به هر حال سخت ترين مرحله زندگى هر كسى است كه بخواهد با درس خواندن زندگى  خود را تأمين كند.
كسانى كه رياضى نمى دانند
رياضى هم يكى از دروسى است كه دانش آموزان براى قبولى در رشته پزشكى بايد براى كنكور بخوانند. اما مهارت در اين درس تأثير زيادى در قبولى آنها ندارد.
«دكترها چون با مسائل علمى برخورد دارند، نبايد رياضى برايشان زياد سخت باشد. اما رياضى زياد در درس هاى ما جايى ندارد. پزشكى بيشتر با عمل و شواهد علمى كار دارد.»
آيا محاسبه غلط زمان بندى بين مريض هاى يك پزشك مى تواند، دليلى بر ندانستن رياضى نزد پزشك ها باشد؟
«اينها مشكلى است كه در همه بخش ها هست. اما در پزشكى به چشم مى آيد. شما چندبار براى سوار شدن به هواپيما با تأخير روبه رو شده ايد؟ يا براى سوار شدن به اتوبوس و قطار. اينجا هم مثل ساير بخش هاى خدماتى از اين مشكلات هست.»
حرف حق جواب ندارد. بريم سراغ آنچه كه يك پزشك مى بيند.
در چشمان پزشك
همه ما بنا به شغلى كه داريم در كوچه و خيابان هر چه كه به شغلمان ربط داشته باشد را با دقت نگاه مى كنيم. آيا يك پزشك هم در خيابان متوجه امراض مردم مى شود؟
«پزشكان تصويرى از يك آدم نرمال در ذهن دارند و اگر كسى با اين تصوير مغايرت داشته باشد، به چشم ما مى آيد. ما از مردم عادى بيشتر متوجه اين چيزها مى شويم. اما تا ضرورى به نظرمان نيايد به كسى چيزى نمى گوييم.»
«من هم پيش آمده كه به مردم بگويم اين كار را بكنيد يا آن كار را نكنيد. مثلاً يك بار در يك جاى شلوغ پدر و مادرى نوزادشان را آورده بودند. من هم به آنها توصيه كردم كه يا اين بچه را به جاهاى شلوغ نياوريد يا اگر اين كار را مى كنيد، پنبه در گوش بچه فرو كنيد.»
كار نكنيد، درس بخوانيد
دانشجويان تخصص نمى توانندكار كنند و موظف هستند هر روز در بيمارستان باشند و يك شب درميان هم بايد سر كشيك باشند و براى اين كار يك صد هزار تومان در ماه درآمد دارند.
«عمده بار بيمارستان هاى دولتى بر پشت رزيدنت ها و انترن هايى است كه كار مى كنند.» رزيدنت دانشجوى تخصص و انترن دانشجوى پزشكى عمومى است.
پسرها براى اينكه به دوره تخصص راه پيدا كنند بايد دو سال بعد از دوره عمومى به سربازى بروند و بعد از يك امتحان درصورت قبولى سركلاس هاى تخصص بروند.
بعد هم اگر شهرستانى باشند بايد سه نفرى در خوابگاهى سه در چهار سر كنند.
از پدرها به پسرها
«ايده آل هاى پدر و مادر، معلمان و اقوام بر كودكان اثر مى گذارد و آنها را به سمت همان آرزوهاى پدر و مادرها سوق مى دهد.» براى همين نمى توان گفت كه پزشك شدن فردى آرزوى خودش بوده يا پدر و مادرش.
اما گاهى پزشك شدن يكى از افراد خانواده منجر به پزشك شدن بقيه جوانان خانواده نيز مى شود.
نگفتم رياضى پزشك ها خوب نيست
مى خواهم بدانم كه پزشك شدن امير چه اثرى بر خواهر برادر هاى او گذاشته است. از او مى خواهم به من بگويد كه چند نفر خواهر و برادر هستند.
«من بچه دوم هستم. ما كلاً چهار نفريم. كه سه نفر از من كوچكتر هستند.»
چند لحظه اى با هم محاسبه كرديم تا بالاخره معلوم شد كه ايشان دو تا خواهر و برادر از خودش كوچكتر دارد.
برادر كوچكترش دامپزشكى مى خواند و خواهر كوچكترش تحصيلات دانشگاهى ندارد. خدا را شكر كه پزشك بودن او را براى بچه هاى كوچكتر الگو نكرده اند.
هفته هفت روزه:
جبران
غرورشكسته
212655.jpg
حال هوا اصلاً خوب نيست. آدم نمى داند با خودش چتر ببرد؟! كلاه آفتابى بردارد؟! خلاصه مانده ايم سفيل و سرگردان. از اوضاع و احوال هوا كه بگذريم مى رسيم به پيكان. نرسيده بايد خداحافظى كنيم. چرا كه پيكان هم موزه اى شده. البته موزه كه چه عرض كنم، همين ديروز بود كه يك مدل ۵۳ جوانان گوجه اى تميزش را ديدم انگار تازه از تنور درآمده بود و داشت وسط ميدان هفت تير مسافركشى مى كرد. به هر حال خط توليد پيكان هم بسته شد و ما هر چه پولمان را جمع كرديم نتوانستيم، يكى اش را بخريم، اشكالى ندارد، باز هم جمع مى كنيم شايد صاحب يك رنو مگان شديم! بعد از پيكان، نوبت به واليبال مى رسد. اين نوجوانان واليباليست حسابى كولاك كرده اند. اميدواريم هواى مسابقات قهرمانى نوجوانان آسيا همچنان كولاكى باقى بماند.
و اكنون مشروح اخبار:
نامزدى
اخبار انتخابات و كانديداتورى در روزنامه ها غوغا مى كند. همينطور كه روزنامه ها را با احتياط و تحت تدابير شديد امنيتى ورق مى زنيم (مى ترسيم پاره شوند، باور كنيد ايراد از جنسشان است وگرنه ما كه با زياد از حد نيرو مصرف نمى كنيم)، مى رسيم به اين خبر: «ثبت نام يك دختر ۱۸ ساله در انتخابات رياست جمهورى». ما همچنان كه از اين همه اعتماد به نفس او در حال تعجبيم، يك سؤال هم ناخودآگاه به ذهنمان خطور مى كند كه كاملاً به صورت ناخودآگاه آن را مى پرسيم منتها قبلش بايد يك توضيحاتى بدهيم. در قانون اساسى سن رئيس جمهور يك خصوصياتى دارد. پس هر كس كه رياضى اش خوب باشد مى داند ۱۸ با ۴۰ خيلى فرق دارد، بنابراين آيا يكى از وظايف رئيس جمهور رعايت قانون اساسى نيست؟
دانشجويى (۱)
۲۴-۳۱ ارديبهشت ماه هفته خوابگاههاى دانشجويى است اما از آنجا كه دانشجويان اهميت چندانى در همه زمينه ها دارند و اصلاً ركن ركين آينده علمى و فرهنگى كشور هستند. اين است كه هيچ خبرى يا گزارشى در اين زمينه در روزنامه هاى صبح و عصر نمى بينيم. گويا اين هواى كسل كننده بهارى همه را به خواب عميق فروبرده. البته خوب كه روى اسم خوابگاه تأمل مى كنيم (اين هم از آن كارهايى است كه گهگاه بلديم انجام دهيم)، به اين نتيجه مى رسيم:
۱- چون خوابگاه محل خوابيدن است، بنابراين تهيه گزارش از خواب دانشجوها نمى تواند جذاب باشد چرا كه همواره با قيژقيژ تختها و خروپف آنهايى كه رويش خوابيده اند همراه است.
۲- البته امروز كه داريم اين مطلب را مى نويسيم ۲۸ است و تا ۳۱ ارديبهشت حالا حالاها مانده، احتمالاً روزنامه ها گزارشهايشان را گذاشته اند براى روز جمعه...
دانشجويى (۲)
همانطور كه صفحات روزنامه ها را بالا و پايين مى كنيم بلكه خبرى، گزارشى مربوط به جوانان پيدا كنيم. ناگهان مى خوانيم، دانشجويان قزوين به رئيس جمهورى نامه نوشته اند تا مرگ ۸۰ دانشجوى دانشگاههاى قزوين را كه بر اثر تصادفات و حوادث جاده اى صورت گرفته، پى گيرى كند. اما از آنجايى كه ديگر مرگ و مير جاده اى، چپ كردن اتوبوس، سقوط هواپيما، تركيدن قطار، تقريباً جزيى از زندگى روزمره ما شده و اگر روزى اين اخبار را در رسانه ها نبينيم، نشنويم و نخوانيم به شدت احساس كمبود مرگ و مير مى كنيم، به دانشجويان عزيزقزوينى توصيه مى كنيم، بى خيال نامه شوند و بگذارند زندگى روال عادى خود را پى گيرد.
ورزشكارى (۱)
ببينيد من اصلاً اگر در مورد ورزش ننويسم، مى ميرم. پس بى خود غرغر نكنيد و خبر را بخوانيد... «مهدى حاجى زاده در جام على اف ضربه فنى و در نهايت حذف شد.» البته اين خبر در ادامه خبر حذف مجيد خدايى و سروزن نرسيدن مسعود مصطفى جوكار است. مى دانم اتفاق خوشحال كننده اى نيست. اما خب ديگر، چند وقتى است كشتى گيران دست به دست هم داده اند، حماسه پشت حماسه خلق مى كنند و مثل مايه كتلت روى تشك وامى  روند. حالا ايراد از تخم مرغش است يا تشك نمى دانم ولى در صحنه هاى بين المللى ورزشى كلاً چشممان به اين دو سه تا مدال كشتى خوش بود كه از قرار معلوم بى خود خوش بود. خوشى اندازه دارد و گويا دورانش سرآمده....
ورزشكارى (۲)
خبر بالا كه حسابى حال همه را گرفت. اشكالى ندارد. اين خبر را بخوانيد تا اين به آن يا آن به اين درشود. هادى ساعى كه ديگر احتياجى به معرفى ندارد! «قهرمان قهرمانان ايران درسال ،۸۳ بهترين تكواندوكار جهان و قهرمان جهان در سال ۲۰۰۵ و غيره»، به عنوان مربى تيم ملى تكواندوى استراليا انتخاب شده است، كه جاى بسى افتخار دارد. لازم به ذكر است چند وقتى است دوستان تكواندوكار جبران حماسه آفرينى هاى كشتى گيران را مى كنند و چينى شكسته غرور ايرانى ها را بند مى زنند.
حرص آورى
بعد از خواندن اين خبر در روزنامه و البته شنيدنش از تلويزيون، كلى حرص خورديم. عجله نكنيد. آدم كه براى حرص خوردن اينقدر هول نمى زند! «صدام در زندان خاطرات مى نويسد و هر روز گريه مى كند». نمى دانم خاطرات آژير قرمز، صداى انفجار خمپاره شصت، خانه هاى آوار شده، دست و پاهاى پرت شده و بدنهاى تكه تكه شده، جايى در كتاب خاطرات آقاى ديكتاتور دارد يا نه؟ اما اگر مى شد عكس جانبازهاى شيميايى و خاطرات يك دهه آوارگى بچه هاى خوزستان، كردستان، ايلام، كرمانشاه و... را مى دادند به او تا ضميمه كتابش كند، خوب بود. هر چند كه دل ما باز هم خنك نمى شود. من نمى دانم چرا بعضى ها وقتى دچار over dose مى شوند، مادام العمر همينطور مى مانند...
كتاب
تا به حال به اين فكر كرده ايد وقتى جلوى دوربين تلويزيون از افراد مى پرسند «شما در روز چند ساعت مطالعه مى كنيد؟ طرف با اعتماد به نفس فراوان مى گويد تقريباً دو ساعت». اما نمى دانم چرا كارشناسان آمار سرانه وقت مطالعه به ازاى هر ايرانى را فقط دو دقيقه اعلام مى كنند. احتمالاً كارشناسان آمار ما در كودكى دچار ترس از رياضى شده اند و پايه اين درسشان همچنان ضعيف است. كاملاً احتمال ندهيم و فكر نكنيم بهتر است. بگذريم. فقط اين را بگويم جديدترين، تازه ترين كتاب از مجموعه كتابهاى هرى پاتر با نام هرى پاتر و شاهزاده دو رگه چند وقت ديگر وارد بازار كتاب ايران مى شود. بى خود قيافه آدم هاى روشنفكر را نگيريد كه «ما و هرى پاتر؟!!!» خودم مى دانم بعضى هاتان اگر شبها حداقل ده صفحه با جناب جادوگر و بقيه شخصيتها همراه نشويد، خوابتان نمى برد.
سينما
اهل فيلم و سينما كه هستيد؟ نه؟!!! خدا وكيلى پس شما اهل چى هستيد؟ حرف ورزش كه مى شود، غرغر مى كنيد، سراغ سينما مى رويم، دماغهايتان را مى گذاريد كله سرتان و قيافه مى گيريد. مى خواهيد اهل سينما باشيد يا نباشيد، در هر صورت اين خبر را بخوانيد بد نيست. «نيكى كريمى با اولين فيلم بلندش به نام«يك شب» در جشنواره كن شركت مى كند. ضمن آرزوى موفقيت براى او اميدواريم دوربين طلايى كه چند سال پيش نصيب سميرا مخملباف شد، امسال نصيب او شود. در ضمن اين را هم بگويم، فيلم ساختن تنها بخشى از فعاليتهاى نيكى كريمى است. او كتاب ترجمه مى كند، شعر دكلمه مى كند، بازى مى كند و... يعنى واقعاً روى تنبلها كم نشد؟ خدايى اش اين روى بعضى ها چطورى كم مى شود؟
بدون شرح!
«فراخوان نخستين جشنواره عكس با موضوع زن، آب و برق».
يك پيشنهاد
موزه اى براى سينما
212697.jpg
هفته گذشته، هفته موزه بود. روز چهار شنبه هم بيشتر موزه ها براى بازديد رايگان بودند. اگر سرى به موزه ها نزديد، اشتباه محض كرديد. حالا خيلى خودتان را ناراحت نكنيد. هنوز چندان دير نشده است. اين هفته وقت بگذاريد و برويد؛ ديدن موزه هاى مختلف. موزه جواهرات، پول، هنرهاى معاصر، آبگينه، فرش و ... البته موزه سينما.
خيلى وقت نيست كه اين موزه در محل باغ فردوس افتتاح شده است و در همين مدت، برنامه هاى مختلفى را در دستور كار خود قرار داده از جمله گردآورى و انتشار چندين جلد كتاب سينمايى، راه اندازى باشگاه فيلم و بزرگداشت شخصيت هاى سينمايى. موزه سينما مى خواهد سوم خرداد ماه كه روز تولد عزت الله انتظامى است، بزرگداشتى براى اين استاد برگزار كند.
راه رفتن در سرسراى موزه سينما (كه خانه يكى از شاهزاده هاى قاجار بوده است) عالمى دارد. انگار تاريخ سينماى ايران را مرور مى كنى. از فيلم دختر لر گرفته تا فيلم هاى جديدى كه از كشورهاى مختلف جهان و در جشنواره هاى گوناگون جايزه گرفته اند.
در اين موزه مى توانيد خاطرات كودكى تان را هم با عروسك هايى كه در سينما و تلويزيون ديده ايد، زنده كنيد. و همين طور ماسك هاولباس هايى را ببينيد كه در سال هاى قحطى فيلم و سريال برتن هنرپيشه هاى مورد علاقه تان در سريال هاى تاريخى ديده ايد.
ساختمان موزه هم كه جاى خود دارد. اتاق هاى تودر تو و باغ سبزى كه عمارت در آن واقع شد، بسيار چشمگير است. البته خيابان هاى اطراف موزه، جاى پارك ماشين نيست و اگر آنقدر وضعتان خوب است كه با ماشين شخصى اين ور و آن ور مى رويد، پس زحمت خريد كارت پارك را هم تقبل كنيد و براى يكى دو ساعت بازديد از موزه، پانصد تومان خرج اتومبيلتان كنيد.
چيزى براى امروز
212694.jpg
بحران اعتياد اروپا را به سرحد جنون رسانده. قاره اى كه از جمعيت پيرخود رنج مى برد و نياز به نيروى كار دارد، اندك نيروى جوانش را هم با اعتياد از دست مى دهد. اين چالش در كشورهاى اروپاى شرقى (بطور خاص لهستان) شكل تلخ ترى به خود گرفته است. در ده سال گذشته درصد بالايى از جوانان لهستانى به ماده مخدر ارزان قيمتى به نام «كامپات» معتاد شده اند كه از هروئين گرفته مى شود. دولت لهستان علت اعتياد جوانان كشورش را در مسائل روانى مى داند: مثلاً بيماران مبتلا به ايدز براى كاستن از اندوه خود به كامپات پناه آورده اند. ازسوى ديگر افسردگى حاصل از دوره اشغال لهستان توسط نيروهاى كمونيست هم در اين بحران بى تأثير نبوده است. اين عكس را «اد كاشى» در حدود ده سال پيش در يكى از شهرهاى لهستان شكار كرده. هوشمندى و تلخى اين تصوير در آنجا است كه پيرمرد شكسته را سرحال تر از جوان امروز نشان مى دهد. در پس زمينه زنى با نگاه نگران مى گذرد. چشم هاى او نشان مى دهد او از اعماق فاجعه خبر دارد اما سرعت قدم هايش به ما مى گويد او هم هيچ كارى نخواهدكرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |