يكشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 22, 2005
گفت و گو
۳۱۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درگفت و گو با محمدتقى رهنمايى، استاد دانشگاه
از هم گسيختگى در روابط شهرنشينان
212769.jpg
روزبه زعفرانى
اينجا كجا است؟ اينجا چگونه است؟ و پيش از اين عهد كرديم چگونه جايى باشد؟ و قرار بود چگونه جايى بسازيم. شهرهاى ما چه هستند و چه بايد باشند. مشكلات شهرنشينى و رشد لجام گسيخته شهرها در سرتاسر نقاط جهان، تمام آرزوهايى را كه روزى مردمان جهان از ساخت شهرها در سر مى پروراندند، پرپر كرد. شهرها به صورت غولهايى درآمدند كه مردمان هر روز از زندگى كردن در آنها دلزده تر و خسته تر مى شدند.
چرا شهروندان از زندگى در شهرها به آسايش و لذت دست نمى يابند؟ و براى حل چنين مشكلاتى چه بايد كرد؟
درباره چنين موضوعاتى با دكتر محمدتقى رهنمايى، مدير گروه جغرافياى انسانى دانشگاه تهران و دكتراى برنامه ريزى شهرى به گفت و گو نشسته ايم كه در پى مى خوانيد.

* فكر مى كنم بهتر باشد گفت و گو را با نظر لوييس مامفورد كه مى گويد: «هدف نهايى شهر، كمك به پيشرفت جوامع بشرى است» آغاز كنيم. شايد طرح چنين نظرى در مقايسه با وضع موجود كه آن را به نظاره نشسته ايم، خيلى ايده آلى و آرمانگرايانه باشد. اما مى تواند مقصدى را كه بايد به آن برسيم، نشان دهد. با توجه به اين موضوع، سؤال من اين است كه شهرسازى ما تا چه ميزان به چنين امرى كمك كرده است؟
- اگر به فلسفه وجودى شهرها توجه كنيم، به اين نكته مى رسيم كه شهر محل تجلى بالندگى انسان است. اصطلاح بالندگى فقط مفهوم رشد و كميت را در بر نمى گيرد، بلكه ارتقاى كيفى رفتار، گفتار، منش، كنش، زيست و معيشت را هم شامل مى شود. به عبارت ديگر، شهر بايد به گونه اى طراحى و ساخته شود و اجزاى آن به شكلى در كنار هم قرار گيرند كه انسان در آن فضا، فرصت اين را داشته باشد كه شرايط زندگى امروزش را نسبت به ديروز ارتقا دهد. اما بحث بر سر اين است كه آيا انسانها با ساخت شهرها در تحقق اين آرمان نقش تعيين كننده دارند؟ يا ساخت شهرها است كه انسانها را به سوى اين بالندگى هدايت مى كند؟
به نظر من، اين تأثير و تأثر دوسويه است و اينها بديل هم نيستند كه يا اين و يا آن، بلكه هم اين و هم آن بايد محقق شود و انسانها با بهره گيرى از قدرت تفكر، انديشه، علم، تجربه و دانش خود بايد فضاهاى شهرى را طورى بسازند كه انسان در آن احساس امنيت كند، ايمنى و فراغت از دغدغه هاى زندگى برايش فراهم شود، بتواند با استفاده از امكانات و فضاهاى شهرى خلاقيت هاى فكرى خود را عينيت بخشد و روند تحولات را به گونه اى طراحى و پيش بينى كند كه آيندگان هم بتوانند اين مسير را طى كنند، يعنى آيندگان فكر نكنند كه همه چيز به بهترين شكل ممكن انجام گرفته و بهتر از اين قابل تصور نيست و از سوى ديگر طراحى شهر نبايد راه پيشرفت آيندگان را سد كند. اين موضوع مهمى در تفكرشناسى شهرى مى باشد كه به آينده نگرى در جوامع شهرى مربوط مى شود.
* با توجه به اين مسائل، لازمه چنين تعامل دوسويه اى بين شهر و شهروندان چيست؟
- لازمه اين تعامل، اين است كه عنصر و انسان شهرى، انسان زمانه خودش باشد. به اين معنى كه داراى سابقه و فرهنگ شهرنشينى باشد. يعنى اينكه از فرهنگى برخوردار باشد كه الزامات زندگى و معيشت شهرى را درك كند، تعهدات خود را در مورد جامعه شهرى بشناسد و در حد و حدود خود آن قوانين زندگى شهرى را رعايت كند تا نظم فضاهاى شهرى در عرصه هاى زيست و معيشت به هم نخورد. شهر در حقيقت محل زندگى جمعى و يك خانواده بزرگ است. در اين خانواده بزرگ، هر كس نمى تواند فقط به فكر خودش باشد. ضمن اينكه تفكر فردى در جامعه شهرى حاكم است، يك بخشى از تفكر عنصر شهرى به زندگى جمعى و مسؤوليتهاى جمعى او بر مى گردد.
* تناقض از همين جا آغاز مى شود. چون در يك محيط شهرى همانگونه كه مورد نظر يونانيان بود «شهر فقط محل زندگى انسانها نيست، بلكه شهر محل برخورد و ارتباط و تعامل آنها با هم است»، اما اكنون فردمحورى نمود بسيار پررنگى در شهرها پيدا كرده است، زيرا همين ملزومات زندگى شهرى باعث مى شود شهروندان از فكر تهى شوند. به عبارت ديگر، وقت و فرصت تفكر ندارند، چون وقتى مجبور شدى كه سر زمان مشخصى به مترو برسى، ديگر به فكر كمك كردن به فردى كه كنار خيابان افتاده است، نيستى!
- اگر بخواهيم وارد اين مقوله شويم، بايد زمينه هاى فكرى و اجتماعى آن را درك كنيم كه چرا چنين اتفاقى رخ داده است؟ شهر در مسير تحولات صنعتى شدن نيز قرار گرفته است. شهر بهترين مكان براى به كارگيرى دستاوردهاى صنعتى است.
يكى از دستاوردهاى صنعتى ناشى از انقلاب صنعتى، ابزار صنعتى است. ابزار صنعتى الگوى زيست و معيشت را در جوامع شهرى تغيير دادند. ابزار صنعتى به كارها سرعت بخشيده است، در بسيارى موارد جايگزين انسان شده است، انسانها را در عرصه شهرى در يك فرآيند رقابتى با يكديگر قرار داده است و به وقت و زمان بهاى بسيار زيادى داده است، زيرا فرهنگ انقلاب صنعتى وابستگى شديدى به قيودات كميت زمان دارد، شما نمى توانيد يك محصول كشاورزى را سزارين كنيد تا زودرس شود، اما با ماشينى كردن مرحله توليد مى توانيد محصول صنعتى را در زمان كمترى توليد كنيد. اين يك تفاوت در ماهيت است. بنابراين مكانيزم زندگى شهرى تحت تأثير فرآيند صنعتى شدن خود به خود روابط انسانها را از ماهيت سنتى، عاطفى و ارتباطى آن تهى مى كند. اين تهى شدن بحث اصلى فرهنگ شهرنشينى بخصوص در شهرهاى بزرگ، در مقياس جهانى است. روابط عاطفى انسانها از طريق به كارگيرى ابزار صنعتى به مبادله يك سلسله پيام خلاصه شده است، فرزندى در آخر هفته تلفنى حال مادرش را مى پرسد و شرايط زيست شهرى اجازه ملاقات رودررو را نمى دهد. در يك جامعه شهرى، با چنين خصوصياتى، رابطه پدر و مادر و فرزندان و به طور كلى روابط انسانها ابزارى و كليشه اى مى شود.
* يعنى روابط من - تو به روابط من - آن تغيير پيدا كرده است؟
- دقيقاً و خروجى چنين وضعيتى اين است كه احساسات و عواطف انسانى چون به كار گرفته نمى شوند و مصرف پيدا نمى كنند، خود به خود سركوب مى شوند و به حالت خمود در مى آيند. مجموعه اينها را اگر در هم جمع كنيم، نوعى بى تفاوتى و رخوت عاطفى در جامعه شهرى به وجود مى آيد كه مظاهرش به اين شكل خود را نشان مى دهد كه وقتى داريم از خيابان رد مى شويم، مى بينيم يك نفر دارد مى ميرد، ولى هيچ احساسى به ما دست نمى دهد، يا بين خريدار و فروشنده اى بر سر قيمت يك كالا درگيرى پيش مى آيد، ولى ما مى گوييم به ما ربطى ندارد.
درحالى كه از منظر شهروندى آن رفتار به نوعى به ما هم مربوط مى شود. اگر نتوانيم با به كارگيرى گفتمان مناسب اين مسائل را حل كنيم، به تدريج بى تفاوتى و از هم گسيختگى تعميم پيدا مى كند.
*  اين معضل ها در جهان سوم پيچيده تر شده اند. چون در كشورهاى پيشرفته عواقب چنين مسائلى را درك كرده اند و با برگزارى مسابقات مختلف، تشكيل جلسات گوناگون و... فرصتهايى را براى همزيستى انسانها ايجاد كرده اند، اما در جهان سوم شهرها از منظر جامعه شناسى خصوصيات مدرن خود را پيدا كرده اند، ولى مكانيزمهايى را كه شهرهاى كشورهاى پيشرفته به كار گرفته اند كه اين تنهايى دسته جمعى را به با هم بودن تبديل كنند، در جوامع جهان سوم وجود ندارد!
- به همين دليل است كه بحث جامعه مدنى كه در ايران مطرح شد حائز اهميت است. يك بخشى از بحث جامعه مدنى به نهادهاى مدنى برمى گردد. منظور از اين نهادهاى مدنى جايگزين كردن نهادهايى به جاى نهادهاى سنتى طايفه، ايل، قبيله، هم ولايتى، هم خون و... است. نهادهاى جديد مانند انجمنها، كلوپهاى ورزشى و فرهنگى و... سعى مى كنند به بهانه هاى مختلف انسانهايى را كه روى يك موضوع و نظر مشخص تشابه سليقه و علاقه دارند دور هم جمع كنند. در جوامع سنتى، عوامل سنتى انسانها را دور هم گرد مى آورد. در جوامع صنعتى اين ويژگى ها حذف شدند. اما مديران جامعه ديدند كه از اين گونه روابط نمى توان صرفنظر كرد و انسان مجرد و جدا از جامعه پيرامونى خود نمى تواند زندگى كند و انواع انجمنها و جمعيتها را جايگزين كردند.
كار به بدى و خوبى اين نهادها و اينكه آيا با معيارهاى من و شما همخوانى دارند، نداريم. آنچه مهم است اين است كه نهادهايى را به وجود آورند كه در اين نهادها انگيزه هاى مشتركى وجود دارد كه آدمها را به يكديگر ربط مى دهند. چنين نهادهايى در جوامع در حال توسعه هنوز شكل نگرفته اند. زيرا لازمه ايجاد نهادهاى مدنى اين است كه پيش نيازهاى ذهنى آن ايجاد شود. جوامع در حال توسعه هنوز از گذشته رها نشده اند و در يك وضعيت برزخ قرار دارند. از اين جا رانده و از آن جا مانده اند. المانهاى سنتى و فرهنگى و اجتماعى خود را به تدريج كمرنگ كرده ايم، بدون اينكه المانهاى جديدى را جايگزين كرده باشيم.
*  در كشور ما روند شهرنشينى چگونه طى شده است كه به وضعيت كنونى رسيده ايم؟
- مسأله اى كه در فرهنگ شهرى ما بشدت خود را نشان مى دهد اين است كه ما در طول ۳۰ سال گذشته شاهد يك روند پرشتاب شهرنشينى بوده ايم. هم تعداد شهرهاى ما زياد شده است و از ۱۹۹ شهر به ۸۸۵ شهر رسيده ايم و هم نسبت جمعيت شهرنشين ما افزايش پيدا كرده است و تقريبا ۴۵ ميليون نفر از جمعيت ايران در شهرها زندگى مى كنند يعنى موازنه فضايى جمعيت در كشور ما به نفع شهرها به هم خورده است.
اين جمعيت شهرنشين در خود شهرها به دنيا نيامده اند و حاصل افزايش طبيعى جمعيت شهرها نبوده اند بلكه سرريز و مازاد جمعيت روستايى و عشايرى بوده اند كه از معيشتها و جايگاههاى سنتى خود به شهرها آمده اند و اين باعث مى شود، كسى كه ۲۵ سال در جايى غير از شهر زندگى و در يك ظرف سنتى پرورش پيدا كرده است با يك جابه جايى مكانى در ظرف جديدى به نام شهر كه در آن بايد الزامات و قيودات خاص خودش را رعايت كند، قرار گيرد.
چنين انسانى نمى تواند با آن سرعتى كه محل جغرافيايى خود را تغيير داده است، با ارزشهاى زيستى و معيشتى جديد هماهنگى پيدا كند. آن وقت است كه اين تضادها خود را نشان مى دهد يعنى شهر برايش يك سرى قوانين تعيين كرده است كه نمى تواند به اجرا بگذارد و هنگامى كه در عرصه رقابت براى زندگى قرار مى گيرد چون كارايى و مهارت زندگى شهرى را فرانگرفته است و اين توانايى هاى لازم به او آموزش داده نشده است، عقب مى ماند و وقتى امكانات و تسهيلات در اختيارش قرار مى گيرد نمى تواند از آنها بدرستى استفاده كند.
*  آيا چنين فردى مى تواند كار كرد شهروندى و توليدى مؤثر داشته باشد؟
- چنين فردى داراى ماهيت دگرگون شده است و ديگر نه آن انسان واقعى اوليه است و نه توانسته به آرمانهاى خويش برسد. چنين عنصرى در خيلى از رفتارهايش بشدت مقيد به گذشته است و از سوى ديگر خواسته هاى جديدى دارد و به اصطلاح به جاى اينكه ارزشها همديگر را تكميل كنند و يك همپوشى بين آنها به وجود آيد، ارزشها همديگر را قطع مى كنند. و اين جا به عنصرى تبديل مى شود كه حضورش در جامعه شهرى غيرمولد است وديگر چنين انسانى نمى تواند در شهر بالنده شود.
اين آدم نه زمينه هاى بالندگى را به دست آورده است و نه اينكه در آرمانش چيزى گنجانده است كه با يك راهكارها و مكانيزمهايى به آن برسد و به اصطلاح عاميانه راه را مى بندد و بقيه كسانى هم كه بخواهند از اين مسير عبور كنند با اين موانع روبرو مى شوند.
*  يعنى «وقتى شما به آنجا برسيد، آنجا ديگر جايى نيست»!
- كاملاً درست است.
*  حال سؤال اساسى اين است كه ما بايد چه اصولى را رعايت كنيم و چقدر اين اصول در شهر سازى ما به كار گرفته شده است كه شهرى كه مى سازيم شهروند مدار باشد و شهروندان آن احساس آرامش كنند؟
- فكر مى كنم در نگرش به شهر يك اشكال ديدگاهى داريم. ما به شهر فقط از دو ديدگاه نگاه مى كنيم، يكى اينكه مى گوييم شهر جايى است كه از لحاظ فعاليت اقتصادى بيشتر به صنعت و خدمات متكى است و بنابراين از نظر عملكرد، فقط يك عملكرد اقتصادى براى آن قايل هستيم و در ديدگاه دوم يك نگاه ابزارى به شهر داريم و هرجايى كه برق، آب لوله كشى و تلفن داشته باشد و با آهن و بتون ساخته شده باشد را شهر مى دانيم.
همه اين موارد درست هستند ولى همه قضايا نيستند، به اين جنبه فكر نمى كنيم كه وقتى يك نقطه روستايى را به شهر تبديل مى كنيم و فيزيك و هندسه اش را تغيير مى دهيم بايد هسته آن را نيز با فرهنگ شهرى آشنا و هماهنگ كنيم. ما در زمينه انتقال و معرفى فرهنگ شهرنشينى به اين جامعه شهرى جديد در طرحهاى شهرى ابداً اقدامى تعريف نكرده ايم. ما مى دانيم كه چگونه شهر بسازيم ولى نمى دانيم چگونه شهروند تربيت كنيم.
بنابراين ۵۰ درصد كار انجام مى شود و بقيه را واگذار مى كنيم به خود مردم.
*كه به دليل عدم آشنايى با زندگى شهرى همان ۵۰ درصد اوليه را نيز خراب مى كنند!
- به همين دليل است كه پا به پاى توسعه شهرسازى بايد ياد بگيريم كه چگونه شهروند بسازيم. شهروند ساختن يك برنامه همگانى است كه نياز به تخصص، راهكار و ابزار خاص خود دارد. بايد مدارس و تشكل هاى صنفى اين آموزش را بدهند كه عنصر شهرى چه جايگاهى دارد و چه مسؤوليتى را بر عهده دارد و انسان شهرنشين تا زمانى كه نتواند جايگاه خود را تبيين كند يك عنصر گمشده است و چون اين تمهيدات را فراهم نمى كنيم و درباره چنين مسائلى چاره انديشى نمى كنيم، اين آدم را رها مى كنيم و آن آدم هم به صورت غريزى و فطرى راه هاى خودش را پيدا مى كند كه اين راه ها الزاماً آن راه هايى نيستند كه بايد طى شوند. مشكل از همين جا آغاز مى شود يعنى ما ظرف شهر را مى سازيم ولى مظروف ما يعنى انسان ها در آن نمى گنجند و شهر با نيازهاى او هماهنگى ندارد و اين از آنجا ناشى مى شود كه ۵۰ درصد مقوله شهر يعنى شهروند در تفكر برنامه ريزى شهرى ما گم شده است و كمتر در حيطه مطالعات و برنامه ريزى شهرى ما قرار مى گيرد.
از مطالعات شهرى به يكسرى مطالعات جمعيتى و قرار دادن آن در يك فرمول و پيش بينى جمعيت آينده شهر و اينكه به چقدر خانه و مدرسه و ... نياز داريم بسنده كرده ايم كه اگر چه همه اينها درست است و به جاى خود مهم مى باشد اما به ديگر نيازهاى اين جمعيت توجه كافى نكرده ايم.
*ولى در مواردى بستر فيزيكى را هم به گونه اى مى سازيم كه پاسخگوى نياز شهروندان نيست و شهروند از زندگى در اين بستر فيزيكى لذت نمى برد، چون پاسخگوى نيازهاى او نيست. مثلاً در خيابان وليعصر، آنجا كه كانال آب مى گذرد پياده رو به قدرى باريك مى شود كه دو نفر نمى توانند از كنار هم عبور كنند!
-در يك جمله مى توان گفت شهرسازى ما خودرو محور است، شهرهايمان را طورى مى سازيم كه خودروها بتوانند راحت حركت كنند. ولى عملاً كارى نمى كنيم كه آدم ها بتوانند آزادانه در سطح شهر حركت كنند و ايمنى و تجهيز پياده روها را ناديده مى گيريم. فقط عرض پياده روها نيست كه مشكل دارد بلكه در بسيارى موارد سايه بالن هاى فلزى كه به پياده روها كشيده مى شوند از قد شهروندان كوتاه تر هستند و اگر سرتان را پايين نياوريد به آن برخورد مى كند يا تابلوهايى كه در پياده روها با لبه هاى تيز نصب مى شوند، يا لوله هاى گاز كه با آن هندسه ناهنجارشان از ديوار بيرون زده اند و ... همه اينها نشان مى دهد كه در شهرسازى نسبت به اين نكته كه ايمنى شهروندان چگونه بايد تأمين شود سهل انگارى مى كنيم. اگر ما ديدگاه مان را در شهرسازى به انسان محورى معطوف كنيم بسيارى از اين مشكلات حل مى شود.
*چه مشكلاتى در نظام برنامه ريزى شهرى ما بوده است كه باعث مشكلات كنونى شده است؟
- يكى از مشكلاتى كه در زمينه اداره و مديريت شهرهاى ما وجود داشته كمرنگ بودن نقش مردم است. پيدايش شوراهاى شهر و اينكه دولت بپذيرد كه يك تصميم گيرنده برگزيده مردم در كنار برگزيدگان خودش قرار بگيرد پيشرفت بزرگى است كه اگرچه بيش از ۹۰ سال طول كشيده است ولى بايد به آن اميدوار بود و از چيزى كه پذيرشش نزديك به يك قرن يعنى از انقلاب مشروطيت طول كشيده است تا بسترهايش فراهم شود نبايد انتظار داشته باشيم كه حوزه عملياتى و نفوذ آن به راحتى پذيرفته شود.
در نگرش به شوراى شهر باز هم كمتر از ديد تخصصى نگاه كرده ايم زيرا افراد شوراى شهر بايد در زمينه هاى مختلف مهارت داشته باشند. من ضمن اينكه احترام مى گذارم به پيدايش اين شخصيت حقوقى ولى وقتى واقع بينانه نگاه مى كنم انتظار ندارم كه يك شبه همه چيز را حل كنند، براى اينكه قوانين و مقرراتى كه در نظام مديريتى شهرهاى ما وجود دارد در همان دوره ۹۰ ساله نوشته شده اند و مراجع قانونگذارى بايد دوباره اين قوانين را به تدريج به روز رسانى كنند و اين خلأها را پر كنند.
*  فكر مى كنيد با توجه به گفته شما كه شهرها بايد به آيندگان نيز اين فرصت را بدهند كه به بالندگى دست يابند، افق پيش رو را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
- به نظر من نوعى وازدگى از شهرها در حال وقوع است.
*  يعنى شهر گريزى درحال اتفاق افتادن است؟
- بله، مثلاً گريز مردم از تهران به شهرهاى شمالى نشان دهنده همين موقعيت است. اين شهر گريزى ناخواسته است و همين ناخواسته بودن است كه آزاردهنده است. با اين حال فضاى مانورى در تهران ايجاد نمى شود زيرا سريعاً جاى آنها را يكسرى آدم هاى جديد مى گيرند كه هنوز به آستانه آن مصيبت هايى كه كسانى كه رفته اند، نرسيده اند.
* مهمترين راهكارهايى كه بايد براى حل چنين مشكلاتى به كار گرفته شود چيست؟
- به نظر من، ما هنوز در مقوله موضوع شناسى شهرگير داريم، يعنى متوليان، متخصصان و كارشناسان ما كه در زمينه شهر كار مى كنند، ديدگاهشان در زمينه شهرشناسى كاستى دارد. بايد شهر و ويژگى هاى آن را باز تعريف كنيم. به نظر جغرافيدانان شهرى، شهر فقط ساخت و ساز و آهن آباد و آجرآباد نيست. شهر يك مكانيزم زنده است. شهر داراى روح و ماهيت ارگانيكى است و تا زمانى كه ماهيت اين عناصر ارگانيكى را نشناسيم و آن را به عنوان يك موجود زنده و پويا مورد مطالعه قرار ندهيم، هر گونه تصميم گيرى در مورد شهر مجرد و غيركاربردى است. به نظر من دانش شهرشناسى ما در حدى است كه احتياجات عينى ما را برآورده مى كند واز عهده پاسخگويى به نيازهاى ديگر ما عاجز است. به همين دليل است كه در پروژه هاى بزرگ از مشاورين خارجى كمك مى گيريم. دانش شهرشناسى ما همگام با رشد شهرهاى ما پيشرفت نكرده است. زيرا رشد شهرنشينى ما به قدرى پرشتاب بوده است كه دانش شهرسازى ما از آن عقب مانده است. براى رويارويى با مشكلات شهرى و حل آنها ابتدا بايد به تقويت پايه هاى علم شهرسازى خويش بپردازيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |