يكشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 22, 2005
ماجرا
۳۱۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
صندلى خالى
دريافت مهريه از ديه شوهر
212760.jpg
مهين در ميان شادى و هياهوى اطرافيان، لباس سفيد عروسى اش را جمع كرد. ساعت نزديك ۱۱ شب بود و مراسم عروسى رو به اتمام مى رفت.
خوب مى دانست كه از آن شب به بعد بايد مسؤوليت سنگين يك زندگى را بر دوش بكشد نمى دانست كه آيا مى تواند از عهده تمام مشكلاتى كه يك زندگى با آن رو به روست بربيايد يا نه ولى شنيده بود كه در اين لحظات هر كس دعايى كند، حتماً دعايش مستجاب خواهد شد. براى چند لحظه به مادرش كه دم در ايستاده بود و ميهمانان را راه مى انداخت، نگاه كرد.
اشك در چشمانش پرشد
مهين تنها دختر خانواده بود. در زندگى جز مهر و محبت چيزى نديده بود. مادر و پدرش هميشه سعى كرده بودند كه او را به گونه اى تربيت كنند كه موفق باشد. مهين در سايه همين توجهات بود كه از هر نظر از تمام دختران فاميل پيشرفت بيشترى كرده بود.
صداى هلهله و شادى او را از فكر بيرون آورد. زن دايى دستى روى شانه اش زد و گفت:
- كجايى مهين؟ راه بيفت تا زودتر به خانه ات بروى و اين همه سروصدايى كه به خاطر رفتن ات به خانه بخت بلند شده بخوابد.
زندگى مهين در خانه امين خوب بود. «امين» پسرى بود مثل خودش به هر چه كه خواسته بود رسيده بود ولى يك فرق بزرگ ميان مهين و امين بود. «امين هر چه را كه به دست آورده بود در سايه تلاش و كوشش خودش به دست آورده بود و براى همين قدر زندگى را خوب مى دانست.
چند ماه از زندگى مشتركشان مى گذشت مهين از زندگى اش راضى بود. چيزى كه آزارش مى داد تنهايى بود. امين از صبح زود از خانه بيرون مى زد و آخرشب به خانه برمى گشت. چند بارى زن جوان به شوهرش اعتراض كرده بود.
- تا كى بايد منتظر بمانم تا تو بيايى؟ آخر چشمم به در سفيد مى شود.
امين لبخندى زده و گفته بود:
- اگر بفهمى كه ناچار هستم به بندر عباس منتقل شوم چه مى گويى؟
زن با ناباورى به دهان شوهرش خيره شده بود.
- چى دارى مى گى؟
رئيس شركت از من خواسته براى يك مأموريت ۶ ماهه تا يك ساله به بندرعباس بروم نمى دانم نظر تو چيست؟ با من مى آيى يا نه؟
مهين دخترى نبود كه بتواند دورى از خانواده اش را تحمل كند و در شهرى با شرايط آب و هوايى سخت زندگى كند، بنابراين بناى مخالفت را گذاشت. اما مخالفت هاى او در دل و تصميم امين تأثيرى نداشت.
- اين چند ماه براى من باعث مى شود كه ارتقا پيدا كنم. اميدوارم اين چيزها را بفهمى و كمتر بهانه بگيرى.
اين آخرين حرف مرد به نوعروس اش بود. مهين بالاخره تصميم اش را گرفت او مى خواست تا پايان اين مأموريت به خانه پدر برود. همين كار را هم كرد و قبل از رفتن امين ساكش را بست و به خانه پدر رفت.
چند هفته اى از رفتن امين مى گذشت امين سعى مى كرد هر هفته لااقل چند بار با او تلفنى صحبت كند، ولى مهين از اين دورى رنج زيادى مى كشيد و همين باعث شد بعد از يك مدت كوتاه بيمار شود و از نظر روحى كاملاً به هم بريزد.
مادرش مثل هميشه كنارش بود و شروع به نصيحت كرده بود.
- دخترم تا كى مى خواهى اينطور از شوهر و زندگى ات دور و جدا بمانى. بهترين لحظات زندگى تو و او همين الآن است بهتر نيست تو هم ساك ات را ببندى و پيش امين بروى؟
نصيحت هاى پدر و مادر بالاخره روى او تأثير را گذاشت و بعد از يك ماه گوشى تلفن را برداشت و براى نخستين بار به شوهرش تلفن زد.
- امين! تصميم گرفته ام پيش تو بيايم.
امين از شنيدن اين حرف يكه خورده بود. باورش نمى شد كه زنش دست از يكدندگى بردارد براى همين هم با خوشحالى از اين حرف و تصميم استقبال كرد.
هر چه به آخر هفته نزديك مى شد، مهين بى تاب تر مى شد. از وقتى كه با شوهرش حرف زده بود، آرامش خاصى در رفتار و گفتارش به وجود آمده بود.
امين وقتى در فرودگاه همسرش را ديد، از شوق و خوشحالى سر ازپا نمى شناخت. مهين آمده بود تا در كنار او باشد. زندگى در شهر غريب با آب و هوايى گرم، براى مهين طاقت فرسا بود. او براى اينكه بتواند روزهاى سختى را كه در پيش رو داشت، راحت تر بگذراند به مطالعه روى آورده بود. چند هفته ديگر زمان مأموريت امين تمام مى شد و آنها به تهران برمى گشتند. امين از زنش خواسته بود براى مهيا كردن شرايط و خانه شان زودتر از او به تهران برگردد.
مهين با خوشحالى به تهران برگشت. همه چيز آماده بود كه امين دوباره پاى به خانه شان بگذارد و همان روزهاى گرم و خوش اول زندگى دوباره تكرار شود.
زن جوان با دستمال آينه را گردگيرى كرد. خود را درآن ورانداز كرد و به فكر فرورفت. سه روز ديگر دوباره زندگى در خانه شان جريان مى گرفت.
با بلند شدن صداى زنگ تلفن مهين از فكر بيرون آمد و گوشى را برداشت. صداى لرزان مادرشوهرش او را ترساند.
- مهين آماده شو! انگار ماشين به امين زده در بيمارستان است.
مهين حرف هاى مادرشوهرش را فهميده و نفهميده بود كه خودش را با يك تاكسى تلفنى به آنجا رساند. براى چند ساعت ديگر در هواپيما بليت رزرو كردند. مهين و پدر شوهرش راهى بندرعباس شدند.
امين در بخش مراقبت هاى ويژه بود. زن با ناباورى به شوهرش نگاه مى كرد چند ساعت بعد امين در مبارزه با مرگ بازنده شد.
ابرهاى تيره و تار آسمان بخت و اقبال او را پر كرده بودند. هنوز نمى توانست باور كند چه به سرش آمده است. يك ماه از مرگ امين مى گذشت مادر وپدر شوهر مهين به خانه پدرى عروس شان آمدند و پس از صحبت هاى اوليه بالاخره سر اصل موضوع رفتند.
بايد زودتر تكليف آنچه از امين مانده روشن شود. اين طور كه نمى شود. مهين با چشمانى پر از اشك به آنها نگاه كرد اگر آن تصادف مرگبار نشده بود. الآن نبايد اين حرفها را مى شنيد. احساس كرد تمام وجودش شكسته است.
هر كارى مى خواهيد بكنيد.
اين آخرين حرف مهين بود، پدر مهين شب وقتى به خانه برگشت و حال وروز دخترش را ديد، از حرف هايى كه زده شده بود، فهميد كه بايد هر طور شده از دخترش حمايت كند.
ولى آنها قانوناً نمى توانند اين كار را بكنند.
- من دنبال چيزى نيستم پدر! ولى آن آپارتمان پر از خاطرات من و امين است. اين كه آنجا را از دست بدهم، برايم تلخ است.
پدر دخترش را دلدارى داده بود.
- دخترم من هم دنبال چيزى نيستم ولى تو بايد حق و حقوق ات را بگيرى و ديگران هم ياد بگيرند كه در برابر تو زرنگى نكنند.
مهريه ات هزار سكه طلاست. كل دارايى امين و آپارتمانى كه دارد ۵۵ ميليون تومان است بنابراين كسى نمى تواند آن را از تو بگيرد.
پدر بعد از كمى فكر كردن گفته بود.
- نمى دانم براى اينكه بقيه مهريه ات را بگيرى ديه او را هم مى توانى بگيرى و توقيف كنى يا نه؟


مهين دخت داوودى - معاون رئيس كل دادگسترى و معاون مجتمع قضايى خانواده (۲)

به موجب قانون، مهريه دينى است كه پرداخت آن معمولاً به عهده شوهر است. مگر اينكه، هنگام عقد شخص ديگرى تعهد و ضمانت پرداخت مهريه را بنمايد و به مجردعقد نكاح زن مالك مهر مى شود و مى تواند هرنوع تصرفى كه بخواهد درآن بنمايد. اگر مهريه وجه نقد باشد و درهنگام عقد اعلام شود كه مهريه بر ذمه شوهر است كه عندالمطالبه پرداخت خواهدشد.
زوج بايستى به محض مطالبه زوجه، نسبت به پرداخت آن و اداى دين اقدام نمايد. وليكن معمول و عرف جامعه ما اين است كه بانوان درطول زندگى مشترك زناشويى مهريه خود را از شوهر مطالبه نمى كنند. مگر در صورت بروز اختلافات خانوادگى و يا پس از فوت همسرشان درصدد وصول مهريه كه حق شرعى و قانونى آنان است برمى آيند.
حال چنانچه شوهر از پرداخت مهريه كه دينى است برعهده او استنكاف كند، زوجه مى تواند ازطريق اجراى ثبت مهريه خود را به اجرا بگذارد و يا از دادگاه خانواده مهريه خود را درخواست نمايد.
دراين صورت اگر اموالى از مديون «زوج» در دسترس باشد تا ميزان طلب زوجه توقيف و پس ازانجام عمليات اجرايى و فروش اموال، مهريه زوجه پرداخت خواهدشد. اما اگر زوج در زمان حيات خود مهريه همسرش را نپرداخته باشد پس از فوت وى نيز زن مى تواند اقدام به وصول مهريه خود نموده و با طرح دعوى عليه وراث و يا صدور اجراييه اموال و ماترك متوفى تا ميزان طلب زوجه توقيف و مهريه وى از ماترك به وى پرداخت خواهدشد.
چنانچه ماترك قبلاً بين وراث تقسيم شده باشد هريك از آنان به نسبت سهم خود مسؤول پرداخت دين «مهريه» زوجه مى باشند و اگر تقسيم نشده باشد دين منحصراً از ماترك متوفى استيفا خواهدشد نه ازاموال شخصى وراث و چنانچه پس از پرداخت ديون متوفى «ازجمله مهريه همسرش» مازادى از ماترك باقيمانده بين وراث و به نسبت سهم هريك تقسيم خواهدشد.
حال اگر شخصى در اثر حادثه غيرعمدى مثلاً در تصادف رانندگى فوت شود و به اولياى دم ديه تعلق بگيرد، زوجه مى تواند مهريه خود را كه دين است از ديه همسر متوفايش وصول نمايد.
همچنين در قتل عمد، چنانچه اولياى دم خواستار ديه يا خون بها باشند و ديه يا خون بها پرداخت شود زوجه مى تواند مهريه خود را از آن مطالبه كند و اگر مازادى باقى بماند به وراث مقتول تعلق دارد. «تحرير الوسيله حضرت امام (ره) جلد چهارم مسأله پنجم - كتاب ارث. و نظريه شماره ۷‎/۸۵۲۵ مورخ ۷۶‎/۱۲‎/۱۲ اداره حقوقى قوه قضاييه.
حال اگر اولياى دم تقاضاى قصاص جانى را نمايند، زوجه منحصراً ازماترك زوج «مقتول» مى تواند مهريه خود را استيفاكند و اولياى دم مسؤوليتى در پرداخت مهريه همسر مقتول ندارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |