يكشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۴ -
Sun, May 22, 2005
گزارش
۳۱۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
هفت مورد پدركشى در
۲ماه آخر سال ۸۳
باد درخرمن خانواده
212778.jpg
فاطمه اميرى
خيلى عادى حرف مى زد. آنقدر كه از خودم پرسيدم: «آيا واقعاً كسى را كشته؟!» يك جوان ۱۸ ساله بود، درست مثل همه پسرهاى جوان توى اين سن و سال. پيراهن سفيد با چهارخانه هاى آبى پوشيده بود با شلوار جين... و عينكى هم به چشم داشت. وقتى حرف هايش تمام شد، لرزشى را در اعضاى صورتش احساس كردم. درست مثل جوان هاى ۱۸ ساله كه كار خطايى مى كنند و مانده ميان غرور و تعصب مردانگى و نياز به جلب محبت و توجه قبل از بلوغ، نه مى خواهند ضعف نشان دهند و نه به تنهايى قادرند سنگينى آن خطا را تحمل كنند. او يك پسر جوان ۱۸ ساله بود. مثل بقيه پسرهاى ۱۸ ساله با همان نگاه، با همان تكيه كلام ها و با همان آرزوها. اما حالا به جرم قتل پدرش بايد سختى و سنگينى دستبندهاى سرد و فلزى دور دستانش را تحمل مى كرد. چه عاملى او را يك قاتل كرده بود؟!
« ما ۷ تا خواهر و برادر بوديم. مادرم با بدبختى ما را بزرگ كرد. پدرم كارى به اين كارها نداشت. با زن ديگرى ازدواج كرد و به كلى ما را به حال خودمان گذاشت. اما هرچند دفعه يك بار هم كه پيدايش مى شد با هر بهانه اى ما را كتك مى زد. هشت نه سالم بيشتر نبود. با كمربندش دست هايم را بست و كتكم زد. مى گفتم: «بابا مردم»، مى گفت: «بهتر، زودتر» برايم خيلى چيزها عقده شده بود. خودم كتك مى خوردم مهم نبود، اما طاقت نداشتم كتك خوردن مادر و خواهرهايم را ببينم. يك روز از سر كار آمدم خانه، ديدم با كمربند افتاده به جان مادرم. روز بعدش رفتم خانه زن دومش. معتاد هم بود. به كارهايش اعتراض كردم. اما او با چاقو به من حمله كرد. من هم چاقو را گرفتم و چند ضربه به او زدم. عصبانى بودم. هيچ چيز نمى فهميدم. بعد گفتند او را كشتى!»
از مجموع ۱۸ قتل كه مطبوعات در دو ماه آخر سال گذشته گزارش كردند (كه لزوماً شامل تمام قتل هاى به وقوع پيوسته نيست) هفت مورد به قتل پدر توسط فرزند پسر و يك مورد نيز قتل پدر با همدستى و مشاركت فرزند دختر مربوط بوده است و تعداد قتل هايى كه در آن مادر قربانى بوده به دو مورد محدود مى شود.
انتقام، اعتياد والدين، اختلافات مالى، اختلاف سليقه و خشونت و بدرفتارى پدر مهم ترين انگيزه هايى است كه از سوى فرزندان به عنوان دلايل قتل والدين مطرح شده است. هرچند يك متخصص روانشناس آغاز قصه پدركشى از ديدگاه فرويد را به زمانى ربط مى دهد كه پدر تمام حقوق و مالكيت بر اموال و زنان را برعهده داشت و پسر خود را صاحب حقى نمى ديد. بنابراين پسر، پدر را كشت تا خود به اين حقوق برسد.
در همه اين سال ها، مرور اخبار حوادث از افزايش خشونت هاى خانوادگى كه ۳۶ درصد آن ها نيز به قتل مى انجامد، حكايت داشته؛ صرف نظر از آمار بالاى جرايم خانوادگى منجر به قتل كه توسط زن يا شوهر نسبت به هم صورت گرفته، اكنون بيش از گذشته در اخبار حوادث و جنايات خانوادگى، ردپايى از فرزندان به عنوان عاملان جنايت و قتل والدين نيز به چشم مى خورد.
« پدر من را با خودش به بيابان برد چهار پنج سال بيشتر نداشتم، اما هنوز يادم هست تنها بودم. هوا داشت تاريك مى شد و من محكم دست پدرم را گرفته بودم. يك جايى پدر ايستاد و من را بغل كرد و زمين گذاشت، دست هايش را دور گردنم قفل كرد. نمى دانستم مى خواهد چكار كند. اما ترسيده بودم... خيلى زياد... اين ترس و وحشت از پدرم تا ۱۹ سالگى همراه من بود.» آن روز پليس سر مى رسد و پدر كامران در اجراى نقشه اش ناكام مى ماند. پيش از آن او دختر خردسالش را هم به قتل رسانده و به همين دليل چند سالى را در زندان سپرى كرده بود. وقتى كامران ۱۹ ساله به جرم قتل پدرش دستگير شد به پليس گفت براى اين كار نقشه و طرح قبلى نداشت. اما كينه و نفرت شديدى كه كامران از دوران كودكى به خاطر رفتارهاى خشن پدر داشت، چقدر در تصميم گيرى آنى او براى كشتن پدرش مؤثر بود؟ آمار خشونت در خانواده هاى ايرانى بالا رفته است اين را همه مى گويند؛ از مسؤولان تا جامعه شناسان و روانشناسان. اين كه از ۱۱ قتل در حوزه خانوادگى كه طى يك ماه در شهر تهران گزارش شده، ۴ مورد حكايت از قتل پدر به دست فرزند پسر دارد و اين كه بالاترين آمار فرار از خانه را دختران در سنين ۱۳ تا ۱۶ سالگى دارند، آيا نمى تواند نشانه نوعى شيوه تربيتى در خانواده هاى ايرانى باشد؛ تربيتى كه پسران را به ضد پدر و به خشونت عليه او وا مى دارد و تربيتى كه دختران را از خانه فرارى مى دهد.
دكتر مهناز حق شعار متخصص روانشناس و مدرس دانشگاه معتقد است: «پرخاشگرى زمانى اتفاق مى افتد كه ناكامى باشد. شخص به ميل و خواسته اش نرسيده باشد. گاهى اين ناكامى را ممكن است جامعه ايجاد كرده باشد يا محيط خانواده. به طور كلى فردى كه دست به خشونت مى زند يا قبلاً مورد ظلم بوده يا شاهد ظلم بوده است. اتفاقاً به عكس تصور ما كسانى كه شاهد ظلم هستند، بيشتر آزار روحى و روانى مى بينند تا كسانى كه مورد ظلم قرار مى گيرند. افزايش خشونت در خانواده هاى ايران كه شيوه تربيتى غالب آنها روش هاى تنبيهى و سختگيرانه است، به اين معنا است كه ما بايد در اين روش ها تجديد نظر كنيم. شيوه هاى سختگيرانه ممكن است در كوتاه مدت نتيجه بدهد، ولى در طولانى مدت سبب مى شود فرد به صورت انفجارى عمل كند. دخترى كه توان مقابله ندارد از خانه فرار مى كند و پسر دست به خشونت مى زند و آنچه را از پدر آموخته به خود او پس مى دهد. اين روش تربيتى به خصوص در سن ۳ تا ۵ سالگى بسيار بر روى شخصيت فرد اثر گذار است. از آنجا كه پسرها دوست دارند پدر را الگوى خود قرار بدهند ممكن است اگر خود مورد خشونت قرار بگيرند يا شاهد ظلم در مورد خواهر و مادر باشند، بخواهند انتقام بگيرند يا عليه رنجى كه مادر يا خواهر و ديگر اعضاى خانواده كشيده اند دست به عصيان بزنند. پدر و مادر گمان مى كنند براى منع كودكشان از كارى بايد ضربه اى به او بزنند، هل مى دهند، نگاه تهديدآميز مى كنند، فرياد مى زنند، اما مگر يك كودك چقدر مى تواند اين ها را تحمل كند. اين ها در درونش تلنبار مى شود و اگر در آينده فرصتى براى تخليه پيدا نكند، به شكل انفجارى با يك راهكار نامناسب به صورت قتل يا آسيب رساندن شديد جسمانى به ديگران خود را نشان مى دهد.»
در بهمن ماه ۸۳ پسر جوانى به نام حشمت با همدستى دوست خود با انداختن سيمى به دور گردن پدرش او را خفه كرده و به قتل رساند. به دنبال تحقيقات پليس براى پيدا كردن عامل جنايت، حشمت ناچار به اعتراف شد و گفت در يك توطئه خانوادگى با كمك شخصى به نام وحيد -خواستگار خواهرش كه از پدر جواب منفى شنيده بود، پدرش را به قتل مى رساند تا هم زمينه ازدواج وحيد و خواهرش فراهم شود و هم خودش اداره دو مغازه فرش فروشى پدرش را به عهده بگيرد.
حشمت مى گويد: «پدرم مرد خسيسى بود كه با وجود ثروت زياد، زندگى در حد ثروتى كه داشت را از ما دريغ مى كرد. حتى علت مخالفتش با ازدواج خواهرم اين بود كه مى گفت وحيد چشم به دارايى و اموال او دوخته است.»
قتل هميشه بالاترين حد خشونتى است كه افراد مى توانند نسبت به هم اعمال كنند. هرچند به اعتقاد دكتر سيدحسن حسينى رئيس مركز مطالعات و تحقيقات دانشگاه تهران گاهى هم قتل ناشى از استيصال فرد است كه در همان مراحل اوليه از خشونت و پرخاشگرى به آن متوسل مى شود: «به هر ميزان كه در جامعه اى مسائل و امكانات پاسخگويى منطقى به افراد موجود باشد، قطعاً آن ها در برخورد با مسائل به طور شخصى عمل نخواهند كرد. خشونت يعنى خودسرانه عمل كردن. خودسرانه عمل مى كنيم چون يا منطق ديگرى را نمى شناسيم و يا معتقديم قضاوت و اجراى حكم به عهده خودمان است. اگر يك زن و مرد در حوزه زناشويى حقوق خود را بشناسند و براى احقاق حقوقشان امكانات و تسهيلات كافى وجود داشته باشد، كمتر به مشاجره با هم مى پردازند. در مورد فرزندان نيز همين طور است. اگر وقتى فرزندان در خانواده دچار مشكلاتى مى شوند، امكاناتى باشد كه علت يابى و رسيدگى به مشكلات كنند، يا اصلاً خشونتى نسبت به فرزندان در خانواده اعمال نمى شود و يا در صورت رسيدگى از طريق نهادهاى مشاوره اى مشكل برطرف شده و به شكل عقده در فرد باقى نمى ماند. ولى وقتى در دوران كودكى، فرزندان با بى اعتنايى والدين و يا رفتار خشن آن ها با خود مواجه مى شوند، اين ها به شكل بغض و كينه در وجودشان ريشه مى كند يا آن را به جامعه بر مى گردانند و يا به محيط خانواده ضرب و شتم و قتل از طريق فرزندان اعمال مى شود. در همه اين ها استيصال افراد در مقابل خشونت و زورى كه به آنها گفته شده از يك سو و از طرف ديگر بى قانونى و نااميدى شان از دادرسى سبب مى شود خودشان به طور شخصى وارد عمل شوند و نتيجه اش همان است كه مى بينيم.»
يك بازپرس پليس در يادداشت هايش درباره يك قتل مى نويسد: در ماجراى قتل مردى حدود ۴۵ ساله بعد از مدت ها تحقيق به پسر ۲۵ ساله او مشكوك شدم. بعد از بازجويى هاى متعدد، شاهين بالاخره به قتل پدرش اعتراف كرد و گفت: «روز قبل از حادثه با پدرم درگيرى لفظى پيدا كردم و او بدون هيچ دليلى به صورتم سيلى زد. اين اولين بارى بود كه از پدرم كتك مى خوردم. اين قضيه خيلى برايم سخت بود. احساس مى كردم غرورم شكسته است. تصميم گرفتم از او انتقام بگيرم. به همين خاطر نقشه قتلش را كشيدم و شب با چاقو به سمت اتاق پدرم رفتم...» اما شاهين كه قدرت اين كار را در خود نمى بيند با كمك يكى از دوستانش، فردى را با ۳۰۰ هزار تومان اجير مى كند تا پدرش را به قتل برساند. بازپرس پليس از اين قتل با عنوان پدركشى به خاطر يك سيلى ياد مى كند. اين ماجرا را براى دكتر حسينى تعريف مى كنم و از او مى پرسم: «آيا واقعاً سطح تحمل جوانان ما تا اين حد پايين آمده است؟»
دكتر حسينى پاسخ مى دهد: اصولاً در خانواده هايى كه تشنج باشد. لجام گسيختگى حاكم باشد به دليل اعتياد پدر يا مادر و يا هر دو، سطح سواد و مفاهمه اجتماعى پايين باشد، در همه اين اشكال شما مى توانيد شاهد فرزندانى باشيد كه سطح تحمل اجتماعى شان پايين است. در جامعه هم با توجه به بيكارى و ضعف توانايى مالى افراد، نبودن زمينه هاى تخليه انرژى براى جوانان با ضعيف بودن آستانه تحمل جوانان روبه رو هستيم. در جامعه ما با دو دسته افراد كه يك گروه سطح تحمل بالا و گروه ديگر سطح تحمل پايين دارند، مواجهيم.
به عنوان مثال سطح تحمل افراد در يك كشور عقب مانده و در يك كشور توسعه يافته متفاوت است. شما يك فرد ايرانى را در هر سمتى از سياستمدار مسؤول گرفته تا شهروند عادى به راحتى بيشترى مى توانيد عصبانى كنيد تا همين اقشار را در يك جامعه صنعتى. در حالى كه هر دو انسانيم و قواى طبيعى يكسانى داريم. اما شرايط فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و آموزشى ما را متفاوت مى كند. براى اين كه آستانه تحمل افراد را بالا ببريم و اين كه جامعه اى خشن نباشد تا با كوچك ترين مسأله و اختلافى همه به هم پرخاشگرى كنند بايد از يك فرمول ساده تبعيت كنيم. اين كه حداقل امكانات در رسيدن به اهداف زندگى انسانى مثل خوردن، پوشيدن، داشتن مسكن، بهداشت و درمان براى همه فراهم باشد، نه اين كه افراد ناچار باشند براى داشتن حداقل امكانات زندگى دروغ بگويند، درست كار نكنند و حق ديگرى را ناديده بگيرند.
هرچند پدركشى پديده و آسيب اجتماعى است كه به طور مستقيم از سوى فرزندان پسر نسبت به پدر اعمال مى شود و به اعتقاد دكتر مهناز حق شعار روانشناس «اين مسأله تا حدودى به برابرى قواى جسمانى پسر با پدر مربوط است و از طرفى هم پسر كه شاهد رفتارهاى خشن پدر با مادر و خواهر است گاه به دادخواهى از آن ها و با انگيزه گرفتن انتقام اقدام به قتل پدر مى كند.» اما دختران نيز در چنين موقعيت هايى با همدستى و مشاركت شخص ديگرى تصميم به قتل پدر مى گيرند.
هاله دختر ۲۱ ساله اى است كه وقتى ديد پدرش مانع ازدواج او با خواستگار مورد علاقه اش است مادر را راضى كرد تا نقشه قتل پدر را طراحى و اجرا كنند. او مى گويد: در روز حادثه ابتدا به او چند قرص آرامبخش خورانديم، وقتى به خواب رفت مادرم با دسته هاونگ چندين ضربه به سرش زد و بعد من با كمك مادرم با روسرى او را خفه كرديم و طورى صحنه را بازسازى كرديم كه به نظر بيايد پدرم سكته كرده است.
دكتر مهناز حق شعار مى گويد: «كسى قاتل به دنيا نمى آيد. گاهى در نتيجه بى اعتمادى به قانون خودش دست به كار گرفتن حقش مى شود.»
پدركشى محصول خانواده اى است كه در آن فرزندان احساس تبعيض، تحقير، ناديده گرفته شدن و بى عدالتى مى كنند. هرچند سهم جامعه را هم در پيدايش آن نبايد ناديده گرفت. اما براى رفع يا كمرنگ كردن آن نبايد از قدم هايى كه پدران و مادران مى توانند بردارند، غفلت كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |