دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, May 23, 2005
فرهنگ و هنر
۳۱۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به روند كاهش تماشاگران سينما در جهان
نگاهى به كارنامه امير كاستاريكابه بهانه حضور او در كن
نگاهى به روند كاهش تماشاگران سينما در جهان
سينما خودكشى را
آموخته است
فروش نا اميد كننده اولين فيلم پرخرج امسال، ملكوت آسمان به كارگردانى رايدلى اسكات در واقع ادامه روند ۱۱ هفته اى كاهش تماشاگران سينما در سطح جهان در مقايسه با سال گذشته بود. اين مدت زمان طولانى بى مهرى تماشاگران به سالن هاى سينما كه در ۵ سال اخير سابقه نداشته، اين سؤال را در ذهن تهيه كنندگان و مديران استوديوها پديد آورده است كه آيا تماشاگران از فيلمهاى پرخرج گريزان مى شوند و يا اينكه اصلاً كل ماجراى سينماروى زير سؤال رفته است؟
فيلم ۱۴۰ ميليون دلارى رايدلى اسكات با بازى اورلاندو بلوم پيرامون جنگ هاى صليبى فقط در هفته نخست ۲۰ ميليون دلار فروش داشت، درحالى كه هزينه تبليغات اين فيلم حدود ۳ برابر اين مقدار بوده است. اكران اين فيلم در ۹۳ كشور جهان نيز فقط ۵۳ ميليون دلار فروش داشته است. اين اولين فيلم تاريخى ‎/ حماسى نيست كه چنين با بى اعتنايى تماشاگران سينما بويژه در آمريكا مواجه مى شود و فيلمهايى چون شاه آرتور و اسكندر نيز در سال قبل چنين قضيه اى را تجربه كرده بودند، اما تحليلگران جدى سينما دليل اصلى عدم فروش فيلم ملكوت آسمان را نقدهاى منفى رسانه ها بويژه در مورد بازى بد اورلاندو بلوم مى دانند. از سال ۲۰۰۲ تاكنون تعداد تماشاگران سينما كاهش چشمگيرى داشته و تنها در منطقه آمريكاى شمالى از ۴۸۵ ميليون نفر به ۴۳۳ ميليون نفر در سال رسيده است. اين كاهش قابل ملاحظه اين فرض را به وجود آورده كه عواملى از جمله توسعه بازار دى وى دى، افزايش سرگرمى هاى خانگى و كاهش فاصله زمانى عرضه دى وى دى و اكران فيلم در سينما دلايل اصلى عدم مراجعه تماشاگران به سينما و تماشاى فيلمها در منزل است. پل جانسون مدير شركت BRS كه تحليل هاى ماهانه اى بر بازار سرگرمى هاى خانگى در آمريكا دارد در اين زمينه مى گويد: اكنون كشاندن مردم به صندلى هاى سينما مشكل شده است و دى وى دى ها دليل خوبى براى ماندن مردم در خانه ها هستند، آن هم در شرايطى كه دى وى دى بخشهاى جانبى متنوعى براى عرضه دارد.
اما برخى از مديران استوديوها همچنان اصرار دارند كه شكل سينماى امسال يك مشكل آشناست: كمبود فيلمهاى خوب در سينماها، ولى آنها معتقدند كه يك شگفتى در زمستان و تابستان هميشه جانى تازه به گيشه سينماها در گذشته داده و امسال نيز از اين قاعده مستثنى نخواهد بود، فيلمهايى چون مصائب مسيح و يا Meangirls كه در سال ۲۰۰۴ فروش قابل توجهى داشتند.
تام شراك از استوديو پارامونت مى گويد: هنوز فيلمى به شكل شاخص توجه تماشاگران را جلب نكرده است و اين قضيه قبلاً به دفعات رخ داده است. برخى از تماشاگران فقط آخر هفته به سراغ فيلمها مى آيند و اگر فيلمى توجه آنها را جلب نكند، خيلى زود به منزل مى روند و از طرفى شاهد تبليغات شفاهى نيز براى فيلمى نيستيم.
جان فيتيان مدير اتحاديه سينماداران آمريكا مى گويد: فيلمهايى كه با درجه R به نمايش در مى آيند، ديگر مثل سابق موفق نيستند، چون والدين بچه ها در آمريكا نگران ذهنيت بچه ها هستند و اكنون به درجه بندى فيلمها  شدت توجه مى كنند و بنابراين نمى توان انتظار داشت كه تماشاگران از همه سنين براى تماشاى فيلمها به سينما بيايند. از جمله ديگر فيلمهايى كه در طول اين مدت با عدم استقبال تماشاگران مواجه شد، بايد به خانه موى اشاره كرد.
استوديو فاكس با ساخت فيلم ملكوت آسمان تصور مى كرد كه اكران فيلمى كه مى تواند مسلمانان و مسيحيان را به سينماها بكشاند، مورد توجه تماشاگران دائمى فيلمهاى رايدلى اسكات نيز باشد، بايد فروش خوبى را براى اين فيلم متصور شد، ولى به گفته يكى از مقامات اين استوديو كه نمى خواست نامش فاش شود، مسؤولان استوديو در مورد استقبال مسيحيان از فيلم بشدت دچار اشتباه شده بودند و از طرفى بازاريابى و تبليغات فيلم نيز فقط براى استقبال مسيحيان برنامه ريزى شده بود، اما شراك و ساير مديران استوديوها انتظار تغيير ذائقه تماشاگران را پس از اكران يك فيلم قابل توجه مى كشند و شايد اكران فيلم جنگهاى ستاره اى بتواند شروع خوبى براى تابستان امسال باشد.
اپيزود سوم جنگهاى ستاره اى تحت عنوان انتقام سيث در روز ۱۹ مه در سراسر جهان اكران خواهد شد، اما فيتيان تأكيد مى كند كه سينماداران در شرايط فعلى بيشترين ضرر را از اوجگيرى محبوبيت سرگرمى هاى خانگى متحمل مى شوند و معتقد است كه اين روند نمى تواند نمايانگر يك رويگردانى مقطعى توسط تماشاگران سينما باشد. او مى افزايد: ما قطعاً از روند ۱۱ هفته اى كاهش تماشاگران راضى نيستيم و آن را يك مشكل بنيادى بلندمدت تلقى مى كنيم. به عقيده من، دى وى دى قاتل سينما نيست، بلكه اين سينما است كه خودكشى را آموخته است.
من ۳۵ سال سابقه فعاليت در سينما را دارم و اگر تعداد تماشاگران ۲ تا ۳ درصد كاهش و يا افزايش يابد، مى توان آن را عادى تلقى كرد، ولى ۹ درصد كاهش جهانى بايستى دليل قانع كننده اى داشته باشد و دليل آن در شرايط فعلى محتواى فيلمهاست و نه چيزى ديگر.
نگاهى به كارنامه امير كاستاريكابه بهانه حضور او در كن
از زيرزمين تا دهكده اى بدون مرز
212976.jpg
نيويورك تايمز
اميررضا نورى زادهسال گذشته در جشنواره فيلم كن امير كاستاريكا كارگردان متولد سارايوو به سؤالات خبرنگاران پيرامون فيلم جديدش پاسخ مى داد. او درباره چيزهايى صحبت مى كرد كه مايل بود در موردش بحث كند از جمله اينكه چرا سينمايى كه او دوست داشته به وسيله محصولات غيرانسانى و توليد انبوه هاليوود نابود شده است. ولى او تا به حال در يك دهه اخير با اين سؤال مواجه نشده است كه چرا در خلال جنگهايى كه يوگسلاوى را در دهه ۱۹۹۰ ويران كرد، به شكل علنى با اسلوبودان ميلوسويچ رهبر صرب ها كه مسؤول اين ويرانى بود مخالفت نكرد؟ كارستاريكا كه بخش عمده زندگى اش را در بوسنى گذرانده اكنون در صربستان زندگى مى كند و يكى از مشهورترين كارگردانان اروپا با مجموعه اى از شيرهاى طلايى، خرسهاى نقره اى و نخل طلاهاى مختلف از جشنواره هاى سينمايى به شمار مى رود. دو فيلم او پدر در سفر تجارى و زيرزمين جايزه نخل طلايى جشنواره فيلم كن را در سالهاى ۱۹۸۵ و ۱۹۹۵ دريافت كرد و اين بار در قالب رئيس هيأت داوران جشنواره كن به اين فستيوال بازگشته است. در شرايطى كه كاستاريكا در آمريكا چندان شهرتى ندارد در اروپا يك كارگردان برجسته است و زمانى كه او در ژانويه همراه با گروه موسيقى اش No Smoking orchestra در مادريد كنسرت داشت، تمامى بليتهاى كنسرت فروش رفت. جالب تر آنكه فيلم گربه سفيد، گربه سياه او پس از ۷سال هنوز در برخى از سينماهاى اين شهر روى پرده است. فيلم اخير كاستاريكا به نام زندگى يك معجزه است، جايزه سزار را براى بهترين فيلم اروپايى در ماه فوريه به دست آورد. كاستاريكا در سال۱۹۵۴ متولد شد و تنها فرزند يك خانواده سكولار مسلمان در سارايوو بود كه هم اكنون پايتخت جمهورى بوسنى و هرزگوين است. او در ۱۸سالگى به پراگ رفت تا در مدرسه سينمايى دولتى FAMU ادامه تحصيل دهد. موفقيت اولين فيلمهايش كه داستان آن در سارايوو مى گذشت براى يك كارگردان يوگسلاو بى سابقه بود. كاستاريكا از همان دوران يك شهريار محسوب مى شد ولى جنگ باعث جدايى او از زادگاهش شد. در سال۱۹۹۲ نيروهاى نظامى صرب با كمك ارتش يوگسلاوى اقدام به مبارزه نظامى عليه كروات هاى مسلمان بوسنى كردند. در زمان آغاز جنگ كاستاريكا در پاريس زندگى مى كرد. او در مورد اين دوران مى گويد: «من از افرادى بودم كه هرگز باور نمى كرد چنين اتفاقى رخ دهد و البته نمى خواستم كه آن را باور كنم.» قبل از شروع جنگ كاستاريكا سعى كرده بود تا خود را وارد روابط و احزاب سياسى كند ولى او مشكل عمده اى داشت؛ از نگاه بوسنيايى ها به اندازه كافى بوسنيايى به نظر نمى رسيد و از نگاه صرب ها نيز بيش از حد بوسنيايى بود. طى جنگ او وجيسلاو سسلى يك سياستمدار اولتراناسيوناليست صرب را در بلگراد به دوئل دعوت كرد ولى سسلى امتناع كرد و گفت كه نمى خواهد مسؤول مرگ يك هنرمند شاخص باشد. در اوج محاصره سارايوو او مقاله اى در حمايت از زادگاهش در لموند نوشت و پس از مدتى نيروهاى بوسنيايى آپارتمان والدينش را كه اكنون در مونته نگرو زندگى مى كردند، غارت كردند و حتى جوايز سينمايى اورا بردند. چند ماه بعد پدر او درگذشت. كارستاريكا در آن زمان گفت: «جنگ او را هم كشت. پدرم هميشه مى گفت كه ما صرب هستيم ولى من توجهى نمى كردم. او سرانجام با مراجعه به كتابخانه متوجه شد كه پدران او ارتدوكس مسيحى بودند تا اينكه چند قرن پيش در زمان سلطه عثمانيان بر يوگسلاوى، عده اى از خانواده نياكان او به اسلام گرويده اند.» كاستاريكا از آن پس نه خود را صرب مى دانست و نه يك بوسنيايى و در عوض خود را متعلق به يوگسلاوى مى دانست كه تركيبى از مذاهب مختلف بود. در زمان جنگ بالكان بسيارى از هموطنان كاستاريكا يوگسلاوى را نمادى از سلطه صرب ها تلقى مى كردند ولى كاستاريكا همچنان اصرار مى كرد كه يوگسلاو است. حتى عنوان ديگر فيلم زيرزمين جنجالى ترين و مشهورترين فيلم او نيز روزى روزگارى يك كشور بوده است. اين فيلم كه در دوران محاصره سارايوو كامل شد، ماجراى دروغهايى است كه هموطنانش در دوران يوگسلاوى كمونيست از خود ابداع مى كردند. فيلم ماجراى دو آشوبگر خوشحال به نامهاى ماركو و بلاكى است كه هر دو عاشق زنى مى شوند كه عضو گروه مقاومت پارتيزانى بلگراد عليه نازيها مى شود. ماركو كه يك فرصت طلب حريص است بلاكى را فريب مى دهد و در حالى كه او و گروهى را در يك زيرزمين نگاه داشته، به آنها وانمود مى كند كه هنوز جنگ دوم جهانى ادامه دارد. آنها براى چنددهه در آنجا مى مانند تا اينكه در آستانه فروپاشى كشور حقيقت را درمى يابند. در سال ،۱۹۹۵ زيرزمين نخل طلاى جشنواره كن را دريافت كرد و در شب اعلام نتايج هيأت داوران درگيرى بين شركت كنندگان در ميهمانى فيلم و نيروهاى امنيتى در كن به وجود آمد ولى اين تازه شروع ماجرا بود و روشنفكران و منتقدان اتهامات جدى به او و فيلمش زدند. منتقدان ماركو و بلاكى را ايده آل ذهنى كاستاريكا از صربهايى كه توسط داريم به كارهاى نادرست واداشته شدند دانستند در حالى كه كاراكترهاى كودن فيلم را كروات ها و بوسنيايى ها تشكيل مى دادند كه خيانت و يا همكارى را انتخاب مى كردند. آنها همچنين اشاره داشتند كه راديو تلويزيون صربستان كه در آن زمان توسط دولت ميلوسويچ اداره مى شد، بخشى از هزينه هاى فيلم را تأمين كرده بود و ارتش يوگسلاوى نيز سلاحهايى در اختيار او قرار داده بود. فيلم كاستاريكا و تصميم او براى زندگى و احراز هويت صرب از سوى بسيارى از بوسنيايى ها خيانت به زادگاهشان محسوب مى شود. الكساندرهمون نويسنده، متولد بوسنى كه قبل از جنگ به آمريكا رفت معتقد است فيلمى چون زير زمين وحشى گرى هاى صرب ها را با نمايش اين ايده كه جنگ بالكان نتيجه يك جنون جمعى بوده، كمرنگ مى كند.
اسلاوى ژنيرك فيلسوف اهل اسلوونى نيز معتقد است زيرزمين اين شبهه را در ديد غرب به وجود مى آورد كه اينجا سرزمين ديوانگان است. شش ماه پس از اكران فيلم و موج اعتراضات پس از آن او اعلام كرد كه ديگر قصد ندارد فيلم بسازد ولى اين كار را نكرد و دو سال بعد فيلم گربه سفيد گربه سياه را ساخت كه ابتدا قرار بود مستند كوتاهى درباره موسيقى كولى ها باشد ولى بدل به يك داستان عاشقانه گانگسترى با جمعى از هنرپيشگان غيرحرفه اى شد كه هيچ پيام سياسى مشخصى نداشت و پرفروش ترين فيلم او تا به حال بوده است. نل كارايليك خواننده گروه No Smoking از اوايل دهه ۱۹۸۰ (كاستاريكا از سال ۱۹۸۶ عضو اين گروه شد) در مورد او مى گويد: امير هميشه دوست دارد شلوغ كارى كند. او بر اين عقيده است كه وقتى فيلم مى سازيد با هر سوژه اى كه باشد و داستانش چه در عزا و چه در عروسى باشد، بايستى سر و صداى زياد به پا كند چه از لحاظ صوتى و از بعد بصرى.
تنها فيلم آمريكايى كاستاريكا به نام روياى آريزونا يك شكست كامل تجارى بود گرچه اين فيلم هم براى خود طرفداران خاصى داشت. امروز كاستاريكا اصرار مى كند كه هيچ قصدى براى حضور در جريان اصلى سينماى آمريكا ندارد و البته اين به معناى عدم داشتن موقعيت براى اين كار نيست. پس از موفقيت فيلم «گربه سفيد گربه سياه» تهيه كنندگان و هنرپيشگان آمريكايى از او دعوت كردند ولى پروژه هاى متعدد پيشنهاد شده راه به جايى نبردند از جمله اقتباس سينمايى از رمان پاييز پدر سالار گابريل گارسيا ماركز به تهيه كنندگى شون پن با بازى مارلون براندو، جنايت و مكافات با بازى جانى دپ در نقش نوازنده گيتارباس در يك گروه پانك و اقتباس از رمان هتل سفيد با بازى نيكول كيدمن در نقش اصلى كاستاريكا هيچ وقت روابط خوبى با قطب هاى مالى سينمايى در لس آنجلس و نيويورك نداشته است و فيلم آخر او زندگى معجزه است نيز هنوز تاريخ اكران در آمريكا ندارد. كاستاريكا عادت دارد تا تفكراتش پيرامون افراد قدرتمند در سينما را به آنها منتقل كند و البته در اكثر اوقات اين تفكرات چندان دوستانه نيست. او مى گويد: چيزى كه اكنون در هاليوود شاهد هستيد سم خالص است. هاليوود قبلاً قلب هنر قرن بيستم بود و اوج ايده آليسم بشرى به شمار مى رفت ولى بعد مثل بسيارى از مكان هاى بزرگ ديگر ويران شد و بدل به بدترين ماشين در جهان شد. چرا ما امروز فرانك كاپرايى نمى بينيم؟ چون مردم ديگر آن را دوست ندارند؟ ولى مردم در عرض اين ۶۰ سال چندان عوض نشده اند.
كاستاريكا فيلم آخر خود زندگى يك معجزه است را همچون يك فيلم از كاپرا در غرب صربستان فيلمبردارى كرد و يك دهكده را از نوبازسازى كرد. او به اين دليل اقدام به ساخت يك دهكده كرد كه شهرش را در جنگ از دست داد. و مى خواسته شهر خودش را بسازد و به قول خودش: اين دهكده بهترين فيلمى بود كه تا به حال ساخته ام. دهكده كاستاريكا شامل يك رستوران كوچك، مهمانخانه، كافه، گالرى هنرى، سينما و يك كليساى ارتدوكس و ۲۰ منزل پيش ساخته است. او در ماه دسامبر در مورد اين شهر گفت: من از دمكراسى خسته شده ام. در دمكراسى مردم به شهردارها رأى مى دهند ولى من شهرى ساخته ام كه ساكنان آن را خودم تعيين مى كنم. من مى خواهم چيز جديدى براى مردم بسازم نه براى كشور. شهرى بدون مرز و عليه توليد انبوه تا نشانى براى دنياى امروز باشد.
اگر به موقعيت اين دهكده نگاهى بياندازيد متوجه خواهيد شد كه اين منطقه فقط چند مايل با مرز بوسنى فاصله دارد و چندان از سارايه وو دور نيست ولى با اين همه كاستاريكا از سال ۱۹۹۲ تا به حال به سارايه وو نرفته و گفته كه هرگز قصد سفر مجدد به آنجا را ندارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |