دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, May 23, 2005
گفت و گو
۳۱۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
۶۰۰۰۰ رشته فكر
گفت وگو با مهدى خلف خانى دكتراى علوم سياسى
۶۰۰۰۰ رشته فكر
حاصل كاركرد هر ۲۴ ساعت ذهن انسان
سعيدنجفى نيشابورى
ذهن مسؤول توليد «فكر» در انسان است و به طور متوسط در طول شبانه روز ۶۰۰۰۰ رشته فكر توليد مى كند. در اين ميان كيفيت زندگى هر فرد به نوع توليد فكر او بستگى دارد.
«فكر» عامل:
«سلامت، آرامش، اعتماد به نفس و خودباورى، عشق، دوستى، تقرب به خدا و اعتقاد و ايمان و يا باعث بيمارى، اضطراب و افسردگى، تنفر، دشمنى، اسارت شيطان و نفسانيات مى شود.»
و در بيان شيوا و عالمانه مى گويد:
«ارزش يك ساعت فكر زيبا معادل ۷۰ سال عبادت يك انسان در پيشگاه الهى است.» «تفكر مثبت» انسان نسبت به زندگى و مسائل اطراف آن زمينه ساز «عزت نفس» كه شاخص خودباورى و زيربناى «اعتماد به نفس» است، مى شود و اعتماد به نفس عامل موفقيت انسان در عرصه زندگى و نشان توانمندى، قدرت، شجاعت، ابراز وجود، قاطعيت، رشد و ارتقاء و تمايز انسان از ديگران و بهره گيرى صحيح از خلاقيتى است كه خداوند در وجود انسان به وديعه گذاشته و مى تواند دنيا را تغيير دهد. نقطه مقابل «تفكر منفى» انسان درباره رويدادها و وقايع و حوادثى است كه هر لحظه اتفاق مى افتد و به جاى غلبه و دفع آثار ناخوشايند دچار احساس درماندگى، حقارت، خودكم بينى و «افسردگى» مى شود. به حدى كه آمار و تحقيقات مبين اين حقيقت است.
- افسردگى، علت ۶۰ درصد خودكشى ها است.
- در هر لحظه ۶ درصد از جمعيت جهان از افسردگى جدى رنج مى برند و نيازمند درمان هستند.
- افسردگى در زنان دو برابر مردان است.
- ۳۰ تا ۴۰ درصد مردم در طول عمر خود دست كم يك بار براى درمان افسردگى به پزشك مراجعه مى كنند.
- در طول يك هفته در پايتخت (به نقل از روزنامه ايران ۱۶ آذر ماه ۸۳) «۱۶۸ ساعت» ۳۰ مرد و ۲۰ زن اقدام به خودكشى كردند.
- ۲۶ بيمار روانى با حالت تهاجمى به مراكز روانپزشكى انتقال يافتند.
- ۳۴ نفر در نزاع هاى منجر به ضرب و جرح مجروح شدند.
- ۵۱۰ نفر در حوادث رانندگى ناشى از بى دقتى آسيب ديدند.
توليد «فكر منفى»
در تمامى بخش هاى زندگى انسانى اثرات مخرب و ويرانگرى بر جاى مى گذارد كه مهمترين آنها «تضعيف پيوندهاى خانوادگى، كم شدن ايمان مذهبى، محروميت هاى جنسى و غريزى و افسردگى است» از جمله نشانه هاى بالينى افسردگى: «احساس اندوه، بى خوابى، بيدار شدن زودهنگام، ميل به خودكشى، بى قرارى، تحريك پذيرى، بى اشتهايى، خستگى، ناتوانى در تمركزكردن، تألم، بى علاقه شدن به تفريح و سرگرمى، رخوت و سستى به ويژه هنگام صبح.»
و از انواع افسردگى:
«بيولوژيايى»، عدم تعادل شيميايى مغز، بارزترين نمونه اين بيمارى مانيا است. بيمار گاهى به حالت وجد ونشاط و گاهى به حالت افسردگى در مى آيد درمان آن دارويى است و نوع ديگر «افسردگى واكنشى» در اثر بحرانهاى زندگى و مورد ديگر «افسردگى مزمن فراگير» كه روى تمام جنبه هاى زندگى ما اثر مى گذارد.
افسردگى اغلب با احساسات منفى ديگرى همراه است كه مى توان به «بدبينى، خشم و هراس» اشاره كرد. براى مقابله با يأس و دلسردى و افسردگى بايد از «تفكر مثبت، اعتماد به نفس، توان و استعداد و باورهاى خود» استفاده كنيم كه به ذكر مواردى از روشهاى مؤثر مى پردازيم.
۱- توجه به قانون «مرور زمان» اكثر ناراحتى ها، نگرانى ها، اضطرابها، پايدار، مقاوم، فراگير و درونى نيستند و هر كدام يك «شروع» دوره «ميانى» و يك دوره «پايانى» دارد و با تغيير «زمان و مكان» قابل حل هستند. اين حقيقت را باور داشته باشيم كه بيشتر مسائل تنش زاى توأم با استرس در شروع بالاترين سطح فشارهاى عصبى را برما وارد مى آورند در حالى كه مسائلى جزئى هستند و تحت تأثير قاعده «مرور زمان» حل مى شوند.
۲- عدم هراس و نگرانى از شنيدن پاسخ منفى «نه» يك كلمه است اگر تحمل كرديد مى توانيد به اكثر خواسته هاى خود دست يابيد.
۳- تحمل فشارهاى مالى و برنامه ريزى نسبت به موجودى
۱۰ درصد درآمد ولو ناچيز خود را پس انداز كنيد. ۱۰ درصد براى كاهش بدهى، ۱۰ درصد براى سرمايه گذارى و ۷۰ درصد را صرف هزينه هاى زندگى بنماييد.
۴- بخشش و سخاوت، ابراز عشق به ديگران و تمرين لبخند.
۵ - توجه به سلامت و نگهدارى جسم با انجام تمرينات منظم ورزشى كه توليد وجد و نشاط مى كند.
۶ - يادآورى اتفاقات خوش زندگى و كسب توانايى هاى خارق العاده و بازگفتن آن براى دوستان مشفق ويا نوشتن روى كاغذ.
۷- استفاده از واژه هاى مناسب و خلاق، مثلاً در مواجهه با گرفتارى ها به جاى به كارگيرى واژه «چرا» از واژه «چگونه» بهره بگيريم. چرا غالباً بازدارنده و منفى است و چگونه خلاق و درپى چاره انديشى است و يا بجاى مطرح كردن واژه «مشكل» از عنوان «مسأله» استفاده كنيم چون ضمير ناخودآگاه شما مى داند مسأله به چيزى اطلاق مى شود كه راه حل دارد.
۸ - حفظ حالت و ژست بدنى، با رفتار و لحن صدا و انگاره هاى كلامى مطمئن، نگاه مستقيم و راحت و بى تشويش در هنگام سخن گفتن، قائم ايستادن، محكم گام برداشتن موقع راه رفتن و عدم تمركز و وسواس نسبت به برخى اعضاى بدن كه آن را جالب و جذاب نمى دانيم، عزت نفس خود را به ديگران نمايش دهيد.
۹ - تغيير الگوهاى نامناسب، جايگزينى اقتدار در مقابل خفت و يقين در مقابل ترديد.
۱۰ - مسؤوليت پذيرى، نظم و انضباط كارى، ترجيح اولويت ها.
۱۱- پرهيز از ارتكاب خلاف و رعايت صداقت و درستى.
۱۲ - حفظ روحيه اميدوارى و ايمان و اتكال به قدرت و يارى خداوند.
در خاتمه به منظور «ايجاد و توليد فكر مثبت» و كاهش فشارهاى روانى به عنوان تلقين سالم و سازنده «انجام تعهدات روزانه» (برگرفته از متن «ديل كارنگى») توصيه مى شود.
- امروز را به شادى برگزار مى كنم، از خود و كار و تلاشهايم راضى هستم، به آنچه دارم راضى و از موقعيت خود خشنود هستم.
- امروز با ورزش و استفاده از غذاهاى خوب و سالم به سلامتى جسم خود خدمت مى كنم.
- امروز با مطالعه، خواندن، تماشاكردن و گوش دادن، چيزى تازه و جالب كشف مى كنم و آن را روى برگه كاغذ مى نويسم.
- امروز تا جايى كه بتوانم به ظاهرم مى رسم. لباس خوب مى پوشم و حالت شاد به خود مى گيرم.
- امروز بى آنكه كسى بداند لطفى در حق او مى كنم. زيرا من يك بخشنده هستم.
- امروز فعاليت هايم را طرح ريزى مى كنم. ساعات زندگى ام را برنامه ريزى مى كنم و به شتاب و ترديد اجازه نمى دهم بر اوقات گرانبهاى عمرم چيره شوند.
- امروز در مقام عيب جويى يا يافتن تقصير ديگران اقدام نمى كنم.
- امروز به جاى توجه به همه طول زندگى و يادآورى سختى ها به امروز و شادى هايش فقط فكر مى كنم.
گفت وگو با مهدى خلف خانى دكتراى علوم سياسى
رفتارهاى انتخاباتى و گردش نخبگان
212889.jpg
مهرداد ناظرى
جامعه ايران در طول صدسال اخير مسير پرفراز و نشيبى را براى رسيدن به دموكراسى پيموده است و درواقع قرن بيستم براى ما، قرن تحولات اساسى براى رسيدن به شرايط بهتر بود. قرن ورود به دنياى مدرن...
اما گويا در بدو ورود، به واسطه عدم آشنايى با مبانى مدرنيته باورهاى ايدئولوژيك بر ما مستولى شد و جامعه ايران را دچار انواع بحرانها كرد.
ما در دوران معاصر جمهوريت را تجربه كرديم اما به گونه اى ناقص و نتيجه اين وضعيت به دوم خرداد ختم شد.
گويا گذار از انديشه سنتى به جامعه مدنى آغاز شده بود. جوانان، زنان و نخبگان جديد به «توسعه سياسى» رأى دادند و امروز ما در آستانه يك انتخاب ديگر قرار گرفته ايم. انتخاب رياست جمهورى كه به تعبير دكتر مهدى خلف خانى فرصتى ديگر است براى ابداع و نوسازى جامعه مدنى ايرانى. گويا زمان توسعه و ترقى و تولد هويت جديد ايرانى رسيده است.
وى در اين گفت وگو به مبانى رفتارهاى انتخاباتى مردم و موانع مشاركت مى پردازد و نقش نخبگان جديد را در اين راستا تبيين مى كند. اين گفت وگو را بخوانيد.
* چرا رفتارهاى انتخاباتى مردم در كشورهايى مثل ايران قابل پيش بينى نيست؟ مثلاً در دوم خرداد ما با حضور گسترده مردم در پاى صندوقهاى رأى مواجه مى شويم و در انتخابات شوراها با عدم مشاركت. به نظر شما علت ظهور اين گونه رفتارهاى متناقض در يك مدت زمان كوتاه چيست؟
- معتقدم رفتارهاى انتخاباتى از منظرهاى متفاوت قابل بررسى است. يعنى ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد كه مى تواند رفتارهاى انتخاباتى ما را تبيين كند. ولى اگر كل تئوريهاى موجود را بررسى كنيم مى توان رهيافتهايى مثل بسيج اجتماعى، عقلايى، ديدگاه هاى قشربندى و ديدگاه هايى كه طرز تلقيات نخبگان تأكيد مى كند، اشاره كرد. ولى فكر مى كنم در جهان سوم نمى توان با رهيافتهاى غربى به پاسخ رسيد. ما نمى توانيم با هيچ يك از تئوريهاى موجود، رفتارهاى انتخاباتى در ايران را تحليل كنيم.
تأكيد من در اين بخش برروى نهادهاست. چون بسيارى از رفتارهاى انتخاباتى ما نتيجه نهادى شدن است. به تعبير ديگر اجتماع زمانى داراى همكارى و همبستگى درستى است كه اين همكارى بتواند قالب نهادينه خود را پيدا كند. در جهان سوم و به خصوص ايران مشكل از آنجا آغاز مى شود كه رفتارهاى ما نهادينه نمى شود. يعنى از سطوح اوليه خودش نهادينه نمى شود و اين جريان تا سطوح بالاتر ادامه مى يابد.
ما در اين خصوص نيازمند يك تمرين در امر مشاركت هستيم. چون تمرين مشاركت را در سطوح نهادهاى بسيار كوچك نداشته ايم، طبيعتاً در حوزه نهادهاى پيشرفته مثل حقوق سياسى هم دچار مشكلات و پارادوكس هايى مى شويم. ما حتى در سطح بسيار پايين و نازل مشاركتى هم كار نمى كنيم. شما همكارى در سطح ساكنان يك كوچه و يا در سطح رعايت انضباط محلى و با رفت و آمد و ترافيك را درنظر بگيريد. رفتارهاى مشاركتى در اين سطوح نمى بينيد.
پس در اينجا فاكتور اساسى ديگرى مطرح مى شود، كه ريشه در كنشهاى اجتماعى ما دارد. ما اگر تمرين مشاركت در سطح نهادهاى كوچك فرهنگى، اجتماعى را داشته باشيم، طبيعتاً شرايط براى ورود به عرصه نهادهاى حقوقى، سياسى فراهم مى شود. اينجاست كه عوامل ديگرى به نام عوامل متغير وارد مى شود. عوامل متغير هم اگر نهادينه نشود، عنصرى به نام «تبليغات» يا عوام فريبى جاى آن را خواهد گرفت. اين عناصر بديل عمدتاً داراى بعد احساسى هستند و مردم را از لحاظ عاطفى و احساسى درگير مى كند.
* شما بحث نهادها را مطرح كرديد. فكر مى كنيد عواملى كه باعث عدم شكل گيرى مشاركت مردم مى شود ريشه در ساختارهاى پوپوليستى جامعه ما ندارد؟ به تعبير ديگر خود اين ساختارهاى پوپوليستى مانعى براى مشاركت گسترده تر مردم تلقى نمى شود؟
- ما نبايد به شكل دترمينستى تمام گناهان را به گردن ساختارهاى خود بيندازيم. رهيافت هاى جديد، رهيافتهايى است كه به تركيب كارگزار و ساختار اهميت مى دهد. ما هم اكنون با ساختارهاى متصلب مواجه نيستيم. كارگزاران متفاوت مى توانند زمينه اى را فراهم كنند كه شرايط متصلبى ايجاد شود. من فكر مى كنم هم كارگزار ما مى تواند متصلبى و منجمد فكر كند. يعنى تفكر آنها انعطاف لازم را براى كار شورايى نداشته باشد و هم ساختارها به عنوان عامل كند كننده سرعت عمل كنند. پس در مجموع شرايطى پديد مى آيد كه هم كارگزار، هم ساختار دست به دست هم مى دهند و شرايط غير مشاركتى را براى مردم فراهم مى كنند.
* آيا اين جريان ريشه در عدم وجود نهادهاى قدرتمند تاريخى دارد؟
- بله، وجود آنها مؤثر است. ما از ابتدا كار نهادى انجام نداده ايم. ساختار سياسى، اجتماعى ايران عموماً حالت قبيله اى داشته است.
ما به هيچ وجه در طول تاريخ به دنبال ايجاد نهادهاى جديد براى اداره امور مردم نبوديم. شايد چون اداره امور به دست نهادهاى تأثيرگذار نبوده، دولت به كارگزار اصلى مبدل شده است. هميشه در ايران دولت كارگزار و محور اساسى هر برنامه توسعه اى بوده. طبيعتاً تسلط اين بستر مناسب به بسيارى از مشكلات دامن زده. مشاركت زمانى شكل مى گيرد كه ما هم دولت و هم نهادهاى بعدى را به عنوان نهادهاى مؤثر براى زندگى خودمان تلقى كنيم و بپذيريم، اما در ايران چنين اتفاقى تاكنون نيفتاده است. در ايران تصور بر اين است كه اگر قرار است توسعه يافته شويم، بايد همه نگاهها متوجه دولت شود و او محور اساسى برنامه ريزى است. من مى خواهم از بحثم اين را نتيجه گيرى كنم كه بينش دولت مدارى ما جايى براى رشد نهادهاى ديگر باقى نمى گذارد. تفكر ايرانى به يك نوع تلقى خاص عدم باور به كار در نهادهاى ديگر منجر شده است و اين بينش ما را دچار مشكلات عديده كرده است و ما را دوباره وارد دايره هاى متناقض و پارادوكسيكال كرده است. پس ما از هر دو سو به بن بست مى رسيم. از يك سو عدم باور مطلق به عنصرى به نام دولت و از طرف ديگر ضعف و عدم توجه به نهادهاى مدنى را در پيش رو داريم. اينها باعث مى شود كه ما به فرايند مشاركت عقلانى نرسيم. يعنى مكانيزم براى عقلانى شدن رفتارهاى ما مهيا نشود.
* يكى از مباحثى كه در دوم خرداد به صورت يك گفتمان رسمى و مسلط هم در بين نخبگان و هم در ميان توده مطرح گرديد و عملاً با يك سرى مانع هم روبرو شد، بحث توسعه سياسى بود. منتها اين مدل توسعه سياسى ارائه شده به نظر بيشتر به مثابه يك تغيير موقتى وضع موجود يا براى رسيدن به يك وضعيت اقتصادى بهتر بود. درحالى كه به نظر آنچه در كشورهاى پيشرفته در پارادايم توسعه سياسى مطرح مى شود، يك تعهد فكرى، سياسى، فرهنگى است. در اين مورد نظر شما چيست؟
- من نظر شما را قبول دارم. اولاً معتقدم توسعه سياسى عام تر از توسعه هاى ديگر است. در اينجا ترجيح مى دهم بحثى از كارل دويچه را مطرح كنم. او از سياست و اهميت آن صحبت مى كند و مدعى است كه هيچ حوزه اى وجود ندارد كه كار سياسى انجام ندهد. مثلاً همين امروز بحث زيست محيطى به عنوان يك بحث راهبردى و سياسى تلقى مى شود. شما حتى وقتى از ترافيك هم صحبت مى كنيد، به سياست مى رسيد. دويچه در ادامه از يك واژه كليدى ديگر استفاده مى كند و مى گويد: ما در شبكه ها يا وب هاى سياسى به سر مى بريم. هر چيزى كه اطراف ما را گرفته، به نوعى سياسى تلقى مى شود. حال اگر بر همين مبنا به توسعه سياسى نگاه كنيم، به اين نقطه مى رسيم كه توسعه سياسى، توسعه اى است عام كه در دل خود ساير مدلهاى توسعه را دارد و يا در كنار خود مى تواند آنها را جمع كند. اين ديدگاه قابل قبول است، ولى در برابر آن نظريات متفاوتى وجود دارد، مثلاً عده اى معتقدند توسعه منوط به توسعه اقتصادى است. يعنى P.N.G بالا، درآمد سرانه بالا و... يعنى شاخص هاى كمى محور اساسى توسعه تلقى مى شوند. اگر به جامعه خودمان هم نگاه كنيد، اين جهت گيريها و پارادوكسها را مى بينيد. براى ما بعد از دوم خرداد روشن نبود كه آيا ما به سمت توسعه سياسى مى رويم يا خير؟ و تعريف روشنى از آن وجود نداشت. به نظر من، گاهى اوقات با يك تعريف جامع و مانع مى توان تمام ابعاد ديگر توسعه را هم مد نظر قرار داد و تبيين كرد. اگر ما بتوانيم قابليت جامعه را در دسترسى به خدمات اجتماعى، سياسى و فرهنگى در سطحى گسترده فراهم كنيم، به يك وضعيت توسعه يافته خواهيم رسيد. اگر اين مسأله را شما از من بپذيريد، معيار و شاخص هاى متفاوت، متنوع و بسيارى براى انواع مدل توسعه فراهم مى شود.
* به نظرشما با توجه به اين تعريف و توجه به شاخصى مثل رفتارهاى انتخاباتى در حال حاضر ما در چه وضعيتى قرار داريم و نخبگان جامعه ما در اين راستا چه نقشى مى توانند ايفا كنند؟
-  يكى از بحثهايى كه در اين رابطه بسيار مورد توجه و نظر است، همين بحث نخبگان است. من اين را هم اضافه كنم كه علاوه بر نظرياتى كه گفتم، دو نظريه ديگر هم وجود دارد. رهيافت نهادى براى تعيين رفتارهاى انتخاباتى كه توسط هانتيگتون و ديگران مطرح مى شود و ديدگاه ديگر ديدگاه نخبه گرايانه است. كه از زاويه اليتيستى به قضايا و موضوع نگاه مى كند. در بحث نخبه گرايى چند مورد قابل ذكر است. يكى نقش روشنفكران در فراهم كردن زمينه هاى مشاركت سياسى، اجتماعى جامعه است و ديگرى هم بحث ايدئولوژى است. براى اينكه ما بتوانيم به يك نقطه روشن و واضحى برسيم، بايد به دو عنصرى كه گفتم، توجه نشان دهيم. يعنى اينكه روشنفكران از چه ابزارى براى تحريك مردم و يا به هيجان آوردن مردم استفاده مى كنند؟ و همچنين بحث ايدئولوژى كه بايد به آن توجه لازم بشود. من علاوه بر اين دو مورد فكر مى كنم يك عامل ديگر هم وجود دارد كه رفتارهاى انتخاباتى ما را مشخص مى كند. آن هم اين است كه براى تحليل بايد به يك ديد سيستميك مسلح شويم. اگر با اين رهيافت رفتارها را تحليل كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه جامعه با دولت و نظام سياسى خود به صورت نامحسوس بده و بستان دارد.
يعنى جامعه هميشه به عنوان يك سيستمى عمل مى كند كه عملكرد يك نظام اجتماعى، سياسى را ارزيابى مى كند. مكانيزم ها و مصاديق متفاوتى وجود دارد كه از اينها براى ارزيابى و كنترل نظام استفاده مى شود.
جامعه در چنين فضايى هميشه به دنبال اين است كه تعاملاتش را به شكل عملى نشان دهد. نحوه تحقق آن هم به اين شكل است كه از طريق ابزارهاى متعدد در ساختار حكومتى نفوذ مى كند. نفوذ در حوزه عمومى يك پيش فرض دارد، فراهم كردن شرايط براى ظهور نخبگان جديد و تسهيل در ورود اين نخبگان جديد به ساختار سياسى. نخبگان سياسى جديد، نظام سياسى را «بالانس» مى كنند.
نخبگان جديدى كه از متن جامعه به بالا آمده اند و با جامعه آشنا هستند و دغدغه هاى نسل هاى جديد را مى شناسند، چرا كه خود از دل آنها برخاسته اند. اما سيستم سياسى كه اين توازن را ايجاد نكند دچار مشكل مى شود.
*  شايد در ايران اين اتفاق نيفتد. چون ساختار بوروكراتيك و ديوانسالارى گسترده دولت مدار مانع مى شود. در چنين سيستمى روشنفكر در درون خود سيستم دولتى باز توليد مى شود و نيازى به روشنفكران بيرون ندارد!
-  بله اين مشكل وجود دارد. به همين دليل است كه رفتارهاى انتخاباتى در جامعه امروز ايران به اين شكل خود را نشان مى دهد. وقتى چرخش معقول نخبگان با انسداد روبرو شود طبيعتاً اين چرخش در حوزه هاى محدود عمومى و حاكميت رخ مى دهد و به تبع آن سيستم سياسى با عدم تعادل جدى رو برو مى شود و يك نوع بى اعتمادى در بين مردم و گروه هاى اجتماعى، فرهنگى جايگزين مى شود. اگر مردم نتوانند نخبگان خود، نخبگانى كه در متن جامعه شكل گرفته اند، و به انحاى مختلف قابليتهاى خود را نشان داده اند، وارد ساختار سياسى كنند، يأس و بى اعتمادى در بين مردم گسترش مى يابد.
به نظر مى رسد مهمترين فاكتور در حفظ سيستم سياسى، ايجاد اعتماد است. پس وقتى از عدم مشاركت صحبت مى شود، مشخصاً ملاحظه مى شود يك سرى عوامل پيش زمينه اى آن را باز توليد مى كند. مشكل ساختار سياسى ايران هم همين است كه ما ترتيبات حقوقى و سياسى لازم براى ورود نخبگان را نداريم. يعنى نخبگان در يك دوره محدودى حركت مى كنند و تأثير اين حركت محدود نخبگان در تمام ابعاد جامعه قابل مشاهده و پيگيرى است. تبيين اين قضيه بسيار ساده است. مثل يك درياچه كوچكى است كه آب از هيچ طريق نمى تواند به آن وارد شود. طبيعتاً به مرور درياچه دچار عارضه هاى زيست محيطى آنچنانى مى شود و در نهايت خشك مى شود.
محيط سيستم هاى سياسى هم به صورت همين درياچه است و بايد ورودى داشته باشد.
ورودى آن هم نخبگان سياسى است. اگر اين نخبگان سياسى نباشند، طبيعتاً آلترناتيوهاى بسيار محدودى براى سيستم سياسى باقى مى ماند. يكى از اين آلترناتيوها اين است كه گردش در درون صورت مى گيرد.
* يعنى گردش در ميان خودى ها.
- بله، يك بعد ديگر هم مى ماند، كه قابل بررسى است و آن هم اينكه شايد در بين خودشان، گفتمان جديدى با طيف و تفكر خودشان تشكيل شود. آن هم شرايط را براى ظهور نخبگان بسيار سست و ضعيف ايجاد مى كند. اگر بخواهيم تحليلى از انتخابات رياست جمهورى آينده داشته باشيم، مى بينيم افراد جديدى وارد ميدان شده اند، اما چون در گردونه چرخش نخبگان حاكم هستند، طبيعتاً نخبگان تأثيرگذارى نيستند و در نهايت سيستم سياسى را دچار مشكلات و نارسايى هايى خواهندكرد. يعنى مشكل از دو جانب وارد مى شود. ازيكسو بى اعتمادى در سيستم و از بين رفتن تعامل مستقيم بين مردم و دولت ازسوى ديگر بى ثباتى براى كل سيستم عارض مى شود.
*به نظر شما از چه طريقى و با چه راهبردى مى توان سيستم را اصلاح كرد تااين چرخش گردش نخبگان دوباره به حركت درآيد؟
- اول بايد ساختار حقوقى سياسى اصلاح شود. ما بايد ساختار جديدى فراهم كنيم و در سطوح پايين زمينه را براى ايجاد نهادهاى جديد فراهم كنيم. نهادهاى جديد، تمرينى جديد براى مشاركت در امور را براى مردم فراهم مى كنند. پس از به وجود آمدن بسترهاى لازم، طبيعتاً نخبگان جديدى به وجود مى آيند كه از نخبگان قديمى بهتر فكر مى كنند و عمل مى كنند. پيشنهاد دوم اين است كه عرصه براى نمايش نخبگان جديد فراهم شود.
اين سياستها به نتيجه نمى رسد مگر آنكه از ركن چهارم دموكراسى عمل كنيم. يعنى مطبوعات اين وظيفه خطير را به عهده گيرند. در حال حاضر ما در شرايط بسيار پيچيده اى قرارگرفته ايم كه نخبگان نمى توانند خودشان را نشان بدهند. نخبه جديد براى نمايش خود، نيازمند ابزار است و آن ابزار هم دموكراسى است. تحقق اين امر نيازمند اعلام نظريات گوناگون و مختلف است، كه از طريق رسانه هاى جمعى حاصل مى شود.
شما مطمئن باشيد كه از طريق رسانه هاى انحصارى چنين كارى قابل انجام نيست. رسانه هاى انحصارى بازگو كننده و انعكاسى از گردش نخبگان سنتى است و طبيعتاً مانع ورود نخبگان جديد مى شود. نكته ديگرى كه در اين رابطه مطرح است، اين است كه ما بايد در ساختار حقوقى اصلاحات انجام دهيم. اصلاحات زمينه را براى مشاركت تسهيل مى كند و باور به نهادهاى ديگر را بيشتر مى كند. لازم است اين تفكر در مردم ايجاد شود كه بدون اتكا به دولت، با مشاركت در سطح جامعه مدنى و نهادهاى ديگر مى توان به بسيارى از اهداف سياسى، اجتماعى رسيد.
* من به مجموعه نظريات شما، يك اصل ديگر را هم اضافه مى كنم. اولاً لازم است خرق عادت صورت گيرد. يعنى آن عادتى كه تلاش مى كند ما را با وضعيت موجود انطباق دهد، مضمحل شود و دوم يك فرهنگ سازى ريشه اى و اساسى در زمينه توسعه سياسى صورت گيرد. ما بايد آن پيش زمينه اى كه براى رشد يك فرهنگ مدنى لازم است، در خودمان به وجود آوريم. بحث من جنبه كلان و ساختارى قضيه است كه اگر اين كار صورت نگيرد، آن مواردى را كه شما اشاره كرديد، محقق نمى شود. چون فرهنگ موجود مانع رشد نهادهاى مدنى خواهدشد و طبيعتاً نخبه جديد هم ظهور نمى كند.
- من كاملاً موافقم. اما يك نكته را فراموش نكنيم. ما نيازمند يك اصلاحات اساسى در زمينه حقوقى سياسى هستيم. ولى تا زمانى كه حوزه اصلاحات وارد حوزه قوانين و تدوين آن نشود، وضعيت ما تغييرى نخواهدكرد. ما مى توانيم از موارد زيادى از مشكلات فرهنگى صحبت كنيم كه در علت العلل اين مشكلات به نارسايى هاى مفاد قانونى برمى گردد. در اينجا شاه كليد اساسى و بنيادكار مسائل حقوقى است. ما اگر بتوانيم تدوين و ترتيبات درست حقوقى ايجاد كنيم، طبيعتاً ساختارهاى ديگر هم به موازات آن دچار تحول مى شود. هميشه برمبناى يك نظام حقوقى سالم و منعطف كه دچار تصلب و محدوديت نشده است، زمينه براى ورود و خروج انديشه هاى متفاوت فراهم مى شود و به تبع آن در حوزه فرهنگى هم تغييرات حاصل مى شود.
* مى خواهيد بگوييد اين جريان مى تواند مثل موجى عمل كند كه اگر در يك قسمت درياچه راه بيفتد به بقيه قسمتها سرايت خواهدكرد؟
- بله، ببينيد اگر تفكر غالب را تفكر انگلوساكسون (تفكر اروپايى، آمريكايى) بگيريم، در اين تفكر چنين مطرح مى شود كه بايد ساختارها را رها كرد و به ترتيبات نهادى و حقوقى پرداخت. طبق اين ايده اگر شما بتوانيد در قوانين اصلاحات اساسى انجام دهيد، اولاً زمينه براى سوءاستفاده ها فراهم نخواهدشد و ثانياً تسهيلات لازم براى جريانات مناسب پديد مى آيد. اكنون در شرايط فعلى اگر كسى بخواهد مانع براى ساختارها ايجاد كند و زمينه غيرمشاركتى كردن سيستم را فراهم كند، مى تواند به قوانين متصلب ما در اين زمينه استناد كند.
به نظرمن مشكل اساسى ما در همين جاست و لازم است ساختار حقوقى ما به سمت يك ساختار منعطف حركت كند و نهادهاى جديد براساس همين ساختار حقوقى جديد شكل بگيرد تا زمينه براى گردش نخبگان فراهم شود كه در اين راستا همانطور كه اشاره كردم رسانه ها مى توانند نقش بسيار مهمى ايفا كنند. به هر صورت اگر در جامعه ما نخبگان جديد پديد نيايند، تعامل با سيستم سياسى قطع خواهدشد از اين قطع تعامل، نظام دچار بى ثباتى و عدم مشروعيت مى شود و در نهايت در اين دايره ما با بحران مشاركت مردمى روبرو خواهيم شد و هيچ يك از راهكارهاى ارائه شده براى برون رفت از اين شرايط جواب نخواهدداد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |