|
آمريكا؛ تلاش براى ايجاد پايگاههاى دائمى در افغانستان
|
|
|
جلال برزگر بحث مدون شدن همكاريهاى استراتژيك و بلندمدت دولت افغانستان با آمريكا، از نظر ناظران تحولات سياسى كشور افغانستان، موضوعى قابل پيش بينى بوده است. آمريكا امروز بزرگترين كشور كمك كننده به افغانستان محسوب مى شود و با ۱۸هزار نيروى نظامى رهبرى نيروهاى ائتلاف بين المللى در افغانستان را بر عهده دارد، اما آنچه باعث شد چندى پيش متجاوز از هزار نفر از نمايندگان لويه جرگه (مجمع سنتى افغانها) قانون اساسى و چهره هاى سياسى و رهبران جهادى به دعوت «حامد كرزاى» رئيس جمهورى در كابل گرد هم آيند، به بحث گذاشته شدن دورنماى يك همكارى استراتژيك بلندمدت در قالبى مدون بود كه از جمله موارد مهم آن اختصاص ۵ تا ۹پايگاه نظامى براى آمريكايى ها در افغانستان است. بنا بر گزارشهاى سربسته موجود، حاصل اين نشست در مرحله فعلى، بيشتر به آن سو متمايل بوده كه تصميم گيرى درباره چنين موضوع مهمى مطابق با قانون اساسى در صلاحيت پارلمان افغانستان است كه انتخابات آن در نيمه سال جارى برگزار خواهد شد، ضمن اينكه بحث همكاريها نبايد صرفاً به اختصاص چند پايگاه به آمريكا محدود باشد و موارد ديگرى را نيز شامل شود از جمله مدون شدن نحوه ادامه همكارى آمريكا در امور بازسازى افغانستان، با وجود برخى گزارشها درباره ابراز مخالفت تعدادى از نمايندگان حاضر با بحث پايگاه، اما بنا به اعلام «جاويد لودين»، سخنگوى رياست جمهورى، «كرزاى» از مباحث صورت گرفته و فضاى كلى نشست اخير لويه جرگه راضى بوده است. او طى روزهاى آينده سفرى به آمريكا خواهد داشت و طبعاً نظر خود درباره برآيند جلسه بزرگ مشورتى را به عنوان موضوعى قابل بحث و شايد هم برگى براى نوعى مانور روى ميز مذاكره با دوستان آمريكايى اش قرار خواهد داد. مطبوعات افغانستان نيز طى روزهاى اخير به طور گسترده به موضوع پرداخته اند. برخى از آنها چون روزنامه هاى «چراغ» و «هيواد» نوشته اند: معلوم نيست در طرح مذكور و ايجاد پايگاهها، تا چه اندازه به حساسيت كشورهايى مثل چين، روسيه، پاكستان وايران توجه شده است، آن هم در دورانى كه افغانستان خواهان نزديكى وگسترش هر چه بيشتر روابط با همسايگان وكشورهاى منطقه است، به هر حال، كرزاى با فراخوانى كه صورت داد، بحث پايگاههاى آمريكا در افغانستان را عمومى كرده و طبيعى است كه كشورهاى منطقه هم ضمن در نظر گرفتن واقعيات صحنه افغانستان و نيازهاى اين كشور به بزرگترين حامى خويش در جهان كه آمريكا باشد، هر يك به گونه اى سعى خواهند كرد در اين مباحثه عمومى شركت و ملاحظات ونقطه نظرات خويش را گوشزد كنند، چرا كه اگرچه موضوع در درجه اول براى افغانها داخلى است، اما به هر حال، بدون تأثيرات حداقل سياسى و حداكثر نظامى در منطقه نيست. سابقه موضوع همكارى استراتژيك و بلندمدت پس از سرنگونى رژيم طالبان با همكارى نيروهاى ائتلاف بين المللى به رهبرى آمريكا و مجاهدين افغانى ضدطالبان، مناسبات دولتهاى آمريكا و افغانستان رشد فزاينده اى يافت. در كنار انواع مأموريت هاى نظامى و اقتصادى طرفين به كشورهاى يكديگر، مناسبات و سفرهاى سياسى نيز از جايگاه ويژه اى برخوردار شد و به اين ترتيب، سناتورهاى آمريكايى نيز طرف مشورت دولتمردان افغان قرار گرفتند. چند تن از اين سناتورها بعد از سفر به افغانستان طرح همكاريهاى بلندمدت استراتژيك را مطرح كردند، آنها در ديدار با مقامات افغان با اين سؤال مواجه بودند كه نحوه ادامه كمكهاى آمريكا به افغانستان چگونه خواهد بود؟ و آيا با بالا گرفتن بحرانهاى ديگر همچون عراق، افغانستان دوباره از يادها خواهد رفت؟ در سفر «دونالد رامسفلد» وزير دفاع آمريكا به افغانستان، حامد كرزاى موضوعى را علنى تر كرد و رامسفلد آن را منوط به درخواست افغانها از آمريكا كرد؛ پس از آن، بحث همكاريهاى بلندمدت وارد فاز عملياتى شد، اوايل سال به دعوت كرزاى، جمعى از شخصيت هاى افغان كه در آنها چهره هاى ذينفوذ جناح مجاهدين چون «ربانى» و «فهيم» نيز بودند براى همفكرى فراخوانده شدند حاصل آن نشست آن شد كه موضوع نبايد تنها پايگاه براى آمريكا باشد بلكه نحوه مشاركت آمريكا در بازسازى و همچنين جدول زمان بندى خروج نيروهاى خارجى هم بايد مدون شود. در لويه جرگه هزار نفره اخير هم مجدداً در اين باره صحبت شد و نتيجه غالب آنكه موضوع از حيطه وظايف رئيس جمهور و لويه جرگه خارج است و بايد در پارلمان مورد بررسى قرار گيرد، با توجه به اينكه پيش بينى مى شود بخش غالبى از هزارنفر شركت كننده در نشست اخير جزو نمايندگان پارلمان آينده هم باشند، اطلاع از فضاى اين اجلاس مهم است، بنا بر گفته برخى منابع مطلع، جو غالب به شرط اخذ امتيازات وتضمين هايى با همكاريهاى بلندمدت و حتى اعطاى پايگاه مخالف نبوده است. البته در مخالفت با پايگاهها چند نطق صورت گرفته، پيش بينى اين روال هم چندان دشوار نبوده، زيرا بحث حضور دائم آمريكا مدتهاست در افغانستان موضوعى چالش برانگيز است. شمارى از جريانهاى داخل افغانستان بر اين نظرند در حالى كه طالبان هنوز قدرتمند است و دست به عمليات مى زند و كشورهاى مختلف (با اولويت پاكستان) از تأثير بالقوه و بالفعل فراوانى در افغانستان برخوردارند، خروج آمريكا باعث بر هم خوردن اوضاع وتعادل موجود مى شود، آن هم در شرايطى كه تشكيل ارتش ملى افغانستان چندان قرين توفيق نبوده است. لذا آمريكا بايد در شكلى معين در افغانستان باقى بماند، البته مخالفان اين ديدگاه نيز وجود دارند، آنها طى روزهاى اخير در جريان اهانت نيروهاى آمريكايى به قرآن كريم، تحرك گسترده اى را از خود به نمايش گذاشتند و كرزاى نيز به نقش گروههاى مخالف رابطه با آمريكا در جريان ناآرامى هاى اخير اشارات البته مبالغه آميزى هم داشت. چرا كرزاى بحث را عمومى كرد؟ در آستانه سفر رئيس جمهورى افغانستان به آمريكا، وى با عمومى كردن بحث همكاريها و پايگاه تلاش كرده است پاسخى ولو غيرقطعى براى داخل وخارج افغانستان فراهم آورد. او به دوستان آمريكايى و حتى كشورهاى منطقه نشان داده است كه تنهاكاخ رياست جمهورى نيست كه درباره چنين موضوعى تصميم مى گيرد، نوعى خلع يد از خود ودر عين حال جهت دهى به امور در اقدام و رفتار كرزاى مشهود است، او در انتظار است تا برآيند انطباق فشارهاى داخل و خارج را مورد استفاده قرار دهد، برگزارى مجمع لويه جرگه براى كرزاى، يك دستاويز براى پاسخ به فشارشمارى از سياستمداران و سناتورهاى آمريكايى نيز هست. او پاسخى عام براى همه فراهم كرده است، اينكه در موضوعات استراتژيك در افغانستان هم مانند كشورهاى ديگر يك نفر تصميم گيرنده نهايى نيست، چرا كه ديگر حتى در افغانستان دوره خليفه گرى به پايان رسيده است. خطر پايگاهها بيشتر متوجه كيست؟ حضور نيروهاى آمريكا در منطقه و افغانستان، امروز، يك واقعيت است. از اين رو، شايد بتوان كل افغانستان را پايگاه نيروهاى آمريكا دانست، اما در علامت گذارى تاكنون صورت گرفته براى ۵پايگاه آمريكا براى آينده، پايگاه قديمى «شيندند» در نزديكى مرزهاى ايران است، پايگاههاى ديگر در «قندهار» و «خوست» و «كابل» نزديك به پاكستان و ديگرى در شمال، «مزارشريف» قرار خواهند داشت. مقامات افغان تاكنون بارها وبارها بر اين نكته تأكيد كرده اند كه اجازه نخواهند داد از خاكشان عليه كشورهاى همجوار استفاده شود. هر چند، اين گفته به اندازه سهم خود آنها داراى ارزش است. (شايد از دوستان آمريكايى آنها هر كارى بعيد نباشد) با اين وجود تعهد دولتمردان رسمى افغانستان نيز ناديده گرفته شدنى نيست.در بحث مكان يابى پايگاهها، اما يك نكته معلوم است اينكه اگر از افغانستان به ديگران تعرض نمى شود، ولى تعرض ديگران به افغانستان هم بايد از ذهن آنها پاك شود. به همين دليل، پاكستان به عنوان يك كشور داراى سابقه منفى در بحث دخالت وتعرض، بايد همسايه سه پايگاه نظامى باشد كه اتفاقاً برعكس شيندند، جملگى تازه تأسيس هم هستند. پايگاه شمال هم احتمالاً براى ايمن سازى مناطق نزديك به آسياى مركزى و روسيه در نظر گرفته شده است. پاكستان در مباحث مربوط به افغانستان، كشورى منحصر به فرد به شمار مى رود. هر چند، آنها امروز با آمريكا رابطه خوبى دارند، اما افغانها يك مناقشه مرزى جدى (خط ديوراند در مناطق پشتون نشين) و سالها حمايت مستقيم پاكستان از طالبان از ياد نبرده اند. پاكستان كشور داراى بمب هسته اى، ارتش منظم و گروههاى مذهبى فعال است و همه اينها كافى است تا در مباحث بلندمدت، نگرانى افغانها بيشتر نسبت به آنها باشد، حتى اگر آمريكا مايل باشد اين نگرانى را به سمت ايران سوق دهد. نگرانى افغانها نسبت به پاكستان حالا ديگر يك موضوع فرهنگى وبومى است كه اتفاقاً همه سياستمداران افغان نيز با آن آشنا هستند. اگر امروز مخالفتى از طرف ايران وجود دارد، يك مخالفت نهادينه اما كنترل شده و منطقى با آمريكاست، ولى بحث مخالفت افغانستان و پاكستان از جنس و حديثى ديگراست و تاريخ خود را دارد، ضمن اينكه آينده همسايگى يك قدرت هسته اى با يك كشور ضعيف هم چندان مشخص نيست. با همه اينها، طبيعى است كه هيچ كدام از كشورهاى منطقه از روسيه گرفته تا چين و پاكستان و ايران با احداث پايگاه دائم آمريكا در افغانستان موافق نباشند. اما اگر روندى كه در افغانستان براى تثبيت اين طرح آغاز شده با بهره گيرى از وضعيت خاص كشور و نيازهايى كه احساس مى شود به سرانجام برسد پايگاههاى آمريكا در افغانستان احداث خواهد شد. برخى ناظرين پيش بينى مى كنند در اين صورت، اتفاقاً كشورى كه در سياست اعلامى كمترين مخالفت را از خود نشان خواهد داد، پاكستان است، چرا كه آنها به هر حال، خود را دوست آمريكا مى دانند و هزينه اين دوستى را نزد گروههاى قومى و مذهبى خود هم پرداخت مى كنند. در عين حال، گفته مى شود تلاشهاى پشت پرده اى هم براى تغيير محل پايگاهها وهدايت بيشتر آنها به سمت ايران از طرف لابى هاى منطقه در جريان است. اما تمايل افغانها بدين منظور كم است، چرا كه آنها براى توجيه همان يك پايگاه در نواحى نزديك به ايران هم شايد داراى مشكل باشند، همه مى دانند حجم درگيريهاى نظامى، مبادله موادمخدر و قاچاق اسلحه و حتى حضور نيروهاى طالبان و القاعده در مرزهاى شرقى افغانستان (سمت پاكستان) با نواحى ديگر قابل قياس نيست. تقويت دولت مركزى نيازى مبرم پايگاههاى نظامى آمريكا در افغانستان، چه احداث شونديا نشوند، براى كنترل واداره امور امنيتى منطقه در شرايطى كنونى تقويت دولت مركزى افغانستان نيازى مبرم است. تصميم گيرنده بودن دولت و اراده افغانى در جهت دهى امور، امرى لازم است، در اين صورت مى توان رفتار نظامى و امنيتى ديگر كشورهاى حاضر در افغانستان را سامان مند ساخت، چرا كه دولت مركزى قطعاً در قبال آن مسؤول خواهد بود. ساز و كارهاى داخلى افغانستان به هر سوكه برود و حتى اگر بحث احداث پايگاه جدى شده و مورد تصويب پارلمان آنها نيز قرار بگيرد (كه خود اين مسير پرفراز و نشيب به نظر مى آيد) ايران بايد تضمين هايى به دست آورده باشد كه اين اقدامات عليه كشورهاى همجوار على الخصوص ايران نيست. در شرايطى كه رابطه سياسى با آمريكا وجود ندارد، در صحنه افغانستان، تنها دولت مركزى است كه به لحاظ سياسى مى تواند چنين تضمين هايى را به ايران بدهد و آن هم در شرايطى است كه دولت به مراحلى از رشد و توسعه يافتگى و اعمال نظر و اراده رسيده باشد. حمايت از روند سياسى و تحولات شكل گرفته در افغانستان در اين راستا، معنا واهميت مى يابد. دولت مركزى افغانستان در صورت تثبيت وتوانايى گسترش دامنه امنيتى خود به ساير نواحى كشور مى تواند با كشورهاى همجوار انواع تفاهم و قراردادهاى سياسى امنيتى را به امضا برساند. در اين صورت، بخش عمده اى از نگرانى هاى امنيتى خود آنها و نيز كشورهاى همجوار قابل دسته بندى و حل و فصل خواهد بود. نمونه اين قراردادها، عهدنامه امنيتى عدم تعرض و مودت مورخ سال۱۳۰۶ ميان ايران و افغانستان است كه به قوت خود باقى بوده و مى تواند با قراردادهايى ديگر ميان دوكشور تحكيم هم بشود. دور نيست كه بحثى مشابه آنچه امروز در افغانستان در جريان است، در عراق نيز به جريان افتد و تجربه ايران در مورد اول به احتمال زياد به كار مورد دوم نيز خواهد آمد. در هر صورت، از نظر مسؤولين ايران وجود پايگاههاى نظامى در منطقه بر پيچيدگى امور مى افزايد و موجب تأمين امنيت نيست، اما تا دو سه سال پيش، انتظار حضور اين همه نيروى نظامى آمريكا در منطقه هم نمى رفت و حالا ايران و ديگر كشورهاى منطقه سعى دارند در وضعيت جديد به هر ترتيب منافع خود را حفظ كنند. روشن است كه در عرصه ديپلماسى، كار امروز را به فردا نگماردن، ديگرحرف تازه اى نيست و در ديپلماسى هاى موفق، كار فردا از امروز آغاز مى شود و در اين جهت براساس واقعيات و اطلاعات موجود مدلها و آرايش هاى مختلف سياسى و امنيتى مدام بايد در نظر گرفته شده و در كانون دستگاه سياست خارجى براى هر يك از اين مدل ها، سناريونويسى صورت گيرد.
|