دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, May 23, 2005
مهرگان
۳۱۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
درباره مهدى محقق
محقق آثار
- مهدى محقق قرآن پژوه، اديب، فيلسوف و محقق آثار ادبى و فلسفى، متولد: سال ،۱۳۰۸ مشهد
- اخذ دكتراى الهيات و معارف اسلامى ۱۳۳۷
- اخذ دكتراى زبان و ادب فارسى ۱۳۳۸
- مدير گروه زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران ۵۷-۱۳۴۸
- مدير دانشگاه دماوند ۵۸-۱۳۵۷
- استاد ميهمان دانشگاه لندن
- استاد دانشگاه مك گيل كانادا
- مؤسس شعبه دانشگاه مك گيل كانادا در ايران
- رئيس انجمن زبان و ادبيات فارسى
- عضو هيأت امناى انجمن فلسفه ايران
- عضو فرهنگستان زبان و ادب مصر، اردن، سوريه و هند
- عضو مجمع بين المللى فلسفه در قرون وسطى و مجمع بين المللى تاريخ پزشكى
- مدير انجمن آثار و مفاخر ايران
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: فيلسوف رى محمدبن زكرياى رازى، تحليل اشعار ناصر خسرو، ترجمه شرح منظومه غرر الفرائد سبزوارى، بستان الاطباء، شرح الهيات شفا ملامهدى نراقى، شرح باب حاوى عشر علامه حلى، بيست گفتار در مباحث فلسفى و كلامى، تصحيح كتاب «مفتاح الطب و منهاج الطلاب و...
213000.jpg
همه آنها كه رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگى را مى شناسند مى دانند كه او خود از مفاخر اين سرزمين است. كسى كه ۴۴ سال پيش بى هيچ ادعايى «وجوه قرآن» را به دست نشر و ناشران سپرد و آن را دركوران مدرنيته و شيفتگى بى حد و حصر طرفداران مدرنيسم به جامعه جوان آن روزگار عرضه كرد تا فراموش نكنند كه خاستگاه و جايگاه واقعى شان كجاست.
با انتشار همين كتاب بود كه نام مهدى محقق براى اولين بار بر سر زبان ها افتاد. او انتخاب دشوارى براى رسيدن به درجات عالى فرهنگى، را برگزيده بود. چه درميان گمنامى و مهجورى سنت در آن روزگار به سراغ «جيش بن ابراهيم تفليسى»، پزشك، لغت شناس و قرآن شناس معروف عالم اسلام رفته بود و نام او را دوباره براى اهالى فرهنگ و هنر اين سرزمين زنده كرده بود.
مهدى محقق با «تصحيح» اين كتاب هنر خود را به عنوان يك «مصحح» پخته و توانمند به رخ ديگران كشيده بود و با مقدمه اى كه دراين كتاب در باب «وجوه قرآن» نوشت، نشان داد كه چقدر بر كتاب آسمانى مسلمانان جهان مسلط است. چه در اين كتاب لغات قرآن يك به يك به همراه معانى آنها و آيه شان ذكر شده است.
اين كتاب در كمتر از مدت قابل انتظارجاى خودش را درميان تمامى كسانى كه درحوزه قرآن مطالعه مى كردند و درزمينه تفسير كارمى كردند بازكرد. چرا كه «وجوه قرآن» از علومى است كه هميشه موردتوجه مفسران و دانشمندان قرآن شناس قرارمى گيرد.
نويسنده كتاب «وجوه قرآن» آن را در قرن هفتم نوشته و از نسخ خطى نادر و منحصر به فردى است كه مرحوم مجتبى مينوى، زمانى كه رايزن فرهنگى ايران در تركيه بود، ميكروفيلم آن را به همراه حدود ۵ هزار كتاب ديگر براى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به ارمغان آورده بود. گرچه اين اثر در همان دوره با سرمايه دكتر يحيى مهدوى چاپ شده بود اما تصحيح مهدى محقق رونقى دوباره به آن بخشيد و جان تازه اى درآن دميد.
مهدى محقق در سال ۱۳۰۸ در مشهد به دنيا آمد و پس از تحصيلات مقدماتى، علوم حوزه اى را در مشهد و تهران تا حد اجتهاد طى كرد وسپس وارد دانشگاه شد و پس ازاخذ ليسانس زبان و ادبيات فارسى در سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۳۹ به دبيرى دبيرستانها و اداره بخش نسخ خطى كتابخانه ملى پرداخت. او در سال ۱۳۳۷ دكتراى الهيات و معارف اسلامى را به پايان برد و در سال ۱۳۳۸ دكتراى زبان و ادبيات فارسى را اخذكرد.
مهدى محقق در سال ۱۳۳۹ به دانشيارى دانشكده ادبيات دانشگاه تهران برگزيده شد و در سال ۱۳۴۶ به درجه استادى ارتقاى مقام يافت او از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۵۷ مدير گروه زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران شد و بعد از انقلاب نيز به مدت يك سال عهده دار رياست دانشكده دماوند گرديد. او به مدت دو سال به عنوان استاد مهمان در دانشگاه لندن و مدت هشت سال به تناوب در دانشگاه مك گيل كانادا به تدريس پرداخت و در سال ۱۳۴۷ شعبه مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل را درتهران تأسيس كرد.
مهدى محقق هم اكنون عضو و رئيس انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى و عضو هيأت امناى انجمن فلسفه ايران است و رياست انجمن آثار و مفاخر فرهنگى و مشاور علمى و عضو هيأت امناى بنياد دايرة المعارف اسلامى و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسى است.
او همچنين عضو ايرانى فرهنگستان زبان و ادب مصر است و در فرهنگستان هاى اردن، سوريه، هند و مجمع بين المللى فلسفه در قرون وسطى و مجمع بين المللى تاريخ پزشكى نيز عضويت دارد . مهدى محقق در سال ۱۳۶۱ از سمت استادى دانشگاه تهران بازنشسته شد و پس ازآن در دانشگاههاى مشهد، امام صادق(ع)، تربيت مدرس، الزهرا و شهيدمطهرى تدريس كرده است.
يكى از كتابهاى معروف او «تأثير قرآن در اشعار ناصرخسرو» است كه درآن يك بررسى تطبيقى رويكرد ناصرخسرو و حافظ به قرآن را داشته است. در اين باره خودش مى گويد:
« تأثير قرآن در آثار ناصرخسرو خيلى بيشتر و آشكارتر است. هم ناصرخسرو و هم حافظ هردو قرآن را از حفظ بودند. حافظ مى سرايد: «قرآن زبربخوانم با چهارده روايت» و يا «به قرآنى كه اندرسينه دارى» و... از آن طرف هم ناصر خسرو مى گويد: «كتابت زبردارم اندر ضمير» و... تأثير قرآن در آثارناصرخسرو به شكل استفاده از مضامين قرآنى، استفاده از لغات قرآنى است.»
گرچه مهدى محقق علاقه خود را به ناصرخسرو دركتاب ديگرش كه «تحليل اشعارناصرخسرو» نام دارد نيز نشان مى دهد و او در اين كتاب در چاپ اول به بررسى ۱۵ قصيده از ناصر خسرو مى پردازد و درچاپ هاى بعد اين كتاب تبديل به شرح و تفسير سى قصيده شد و جزو كتابهاى درسى دانشگاهى درآمد. خودش درباره ناصرخسرو مى گويد: «ناصر خسرو عالم به علوم زمان خودش بود. آثارش تجسمى از فرهنگ غنى اسلامى است و از قرآن، از حديث، از اوستا و عهد عتيق استفاده كرده است.
از فلسفه يونان هم بهره مى گيرد. ناصرخسرو شاعر جامع الاطرافى بود كه تربيت شده فرهنگ غنى اسلامى بود. »
ارادت مهدى محقق به قرآن و اسلام ميراثى است كه او از خاندان و خانواده بزرگش به ارث برده است. چه او فرزند «حاج شيخ عباسعلى محقق واعظ خراسانى» و نوه مرحوم «آخوند ملابمانعلى دامغانى» است. مهمترين حادثه به وقوع پيوسته در دوران كودكى او، واقعه خونين مسجد گوهرشاد مشهد بود. مهدى محقق اين واقعه را چنين تعريف مى كند: « هنوز صداى سفير گلوله هايى كه در شب واقعه شليك مى شد در گوش من طنين انداز است. خصوصاً كه اين واقعه مصادف شد با پنهان زيستن پدرم. زيرا او از كسانى بود كه در شب واقعه منبر رفته بود و در ضمن در سخنانش گفته بود: «گويى ما در زير پرچم انگليس هستيم كه هرچه آنان بخواهند بايد اطاعت شود. سرانجام پدرم پس از مدتها زندگى مخفى خود را به شهربانى مشهد معرفى نمود و از آنجا به زندان قصر منتقل شد و بيش از سه سال را در آنجا گذراند.»
مهدى محقق در سال ۱۳۱۷با آزادى پدرش از زندان، به اتفاق خانواده به تهران رهسپار شد كه اين مهاجرت با ممنوع المنبرشدن پدر و اوضاع بد اقتصادى خانواده اش توأم شد و پدرش ناچار به همراه دو برادر بزرگترش به حجره اى در مدرسه سپهسالار رفتند و بقيه خانواده اش نيز در اتاقى كوچك كه در بازارچه نايب السلطنه قرار داشت مقيم شدند. اوضاع نابسامان مادى خانواده محقق و بى اطلاعى پدر باعث به تعويق افتادن تحصيل وى شد.
مهدى محقق تحصيلات خود را در دبستان فرهنگ آغاز كرد و در سال ۱۳۲۱ وارد دبيرستان شد، اما به دليل شرايط سخت مادى براى مدتى از تحصيل فاصله گرفت و جهت كسب درآمد وارد بازار شد، طولى نكشيد كه او دوباره وارد حوزه تحصيل شد و به مدرسه خان مروى رفت و تحصيلات خود را پى گرفت. او در مدت ۴ ماه صرف مدير و عوامل ملامحسن وانموذج و صمديه را نزد حاج سيدهادى ورامينى فرا گرفت. محقق جهت فراگيرى درس «سيوطى » و «حاشيه » وارد مدرسه سپهسالار قديم شد. او پس از گذراندن اين دوران و استفاده از استادان مدارس تهران، به مشهد رفته و در حوزه علميه اين شهر به كسب علم نزد علماى بزرگ پرداخت، او از اين دوران به دليل بهره مندشدن از «استادان فاضل و دانشمند » به نيكى ياد مى كند.
212946.jpg
مهدى محقق در سال ۱۳۲۷ در امتحان ورودى دانشكده علوم معقول و منقول به عنوان نفر سوم برگزيده شد؛ او در سال هاى ۱۳۲۷تا ۱۳۳۰ همزمان با تحصيل در اين دانشكده درس مدرسان بزرگ تهران شركت مى كرد. در سال ۱۳۳۰ براى اخذ ليسانس دوم كه منتهى به دكترا هم شد وارد دانشكده ادبيات شد و در سال ۱۳۳۳ ليسانس زبان و ادبيات فارسى را اخذ كرد و بلافاصله در دوره دكترا شركت نمود. در سال ۱۳۳۴ با افتتاح دوره دكتراى علوم معقول و منقول ، در دوره دكتراى معقول ثبت نام كرد و توانست در سال ۱۳۳۶ دوره دكتراى زبان و ادبيات فارسى را و در سال ۱۳۳۷ دوره دكتراى علوم معقول و منقول را به پايان برد.
مهدى محقق از طرفداران «مكتب اصفهان » در گستره فلسفه اسلامى است. چنانچه در باره اين مكتب مى گويد: « مكتب اصفهان احياكننده فلسفه در ايران بود. چرا كه فلسفه در حال احتضار بود و در دنياى تسنن چنان عليه فلسفه سخن گفته و فلاسفه را تكفير كرده بودند كه ديگر رمقى از فلسفه باقى نمانده بود و حتى فلسفه را به عنوان زندقه به شمار مى آوردند. عبارت «من تفلسف فقد تزندقه» يعنى كسى كه فلسفه بخواند زنديق مى شود از كلمات رايج بود. حتى مى گفتند فلاسفه راه خود را از دين و شريعت جدا كردند. آنها بروند بر دين ارسطو بميرند و ما بر دين مصطفى (ص) مى ميريم. يعنى كاملاً آنها را در برابر هم قرار مى دادند.» او مى گويد: « بنابراين با چنين حملاتى ديگر جان و رمقى از فلسفه باقى نمانده بود. لذا اين مكتب اصفهان بود كه با لطايفى كه مختص مكتب تشيع است توانست فلسفه را بار ديگر در ايران احيا كند. چنين حركتى دركشور ما به بركت مذهب تشيع بودوگرنه دركشورهاى ديگر اسلامى هنوز هم فلسفه جاى و مقام و منزلتى ندارد.»
مهدى محقق با يادآورى برگزارى همايش «قرطبه و اصفهان » مى گويد : « غربى ها مى گويند آن روزى كه جنازه ابن رشددر قرطبه به خاك سپرده شد انديشه و تفكر عقلى هم درجهان اسلام افول كرد و مدفون شد. اما با برگزارى آن همايش هدف ما اين بود كه بگوييم در ساير بلاد اسلامى چنين است كه شما مى گوييد اما در ايران فلسفه به صورت حكمت متعاليه رنگ و شكوفايى تازه اى گرفت و از آن خشكى قبلى كه فلسفه را با كلام اشعرى آميخته بودند، بيرون آمد.»
او براى اثبات اين مدعا به نقش ميرداماد و ميرفندرسكى در احياى واژه حكمت اشاره مى كند و خاطرنشان مى سازد: «اين بزرگان از به كاربردن واژه فلسفه خوددارى كردند، چرا كه معتقد بودندچرا از اين واژه استفاده كنيم كه واژه اى يونانى است و مردم از اين واژه خاطره خوشايندى ندارند. واژه حكمت كه در قرآن وجوددارد را به كار مى بريم كه از كلمات كليدى قرآن است و اين همان حكمتى است كه خداوند به لقمان عطا كرده و ديگر مجال اين نيست كسى عليه حكمت كه كلام الهى است سخن گويد و شريعت را مقابل حكمت قرار دهد.»
مهدى محقق با تأكيد بر استقلال ايران در دوره صفويه مى گويد: «وقتى كه ايران استقلال پيدا كرد و مذهب شيعه، مذهب رسمى ايران اعلام شد، سخنان ائمه اطهار (ع) به نحوى آزادانه بر مردم عرضه شد و حكما توانستند براين لطايف شيعى تمسك پيدا كنند و ظرايف فلسفى را آشكار سازند. در اين دوره تعادل عقل و شرع به اوج خود رسيد و حكمايى مانند ميرداماد، ميرفندرسكى دراين كار موفق بودندو علامت اوج اين تعادل را در تداوم آن مى بينيم. اين كه امروز كسى مثل علامه طباطبايى تفسير قرآن را براساس حكمت و فلسفه انجام مى دهد نشان از ادامه همان اوج است.»
مهدى محقق علاوه بر تمام مقام هايى كه داشته و دارد يكى از اساتيد بنام و حاذق دانشگاه است. خودش در باره كشيده شدنش به عرصه تدريس مى گويد: « مرحوم آيت الله كاشانى معتقد بود كه درمن فصاحتى وجود دارد كه در معلمى بايد از آن استفاده كنم و وقتى تعلل مرا در امر استخدام ديد گفت: شما بى سوادهاخودتونو كنار مى كشين كه همه جاها را كافرا گرفتن» كلمه «بى سواد» تكيه كلام آن مرحوم بود. لذا نامه اى در صلاحيت من به وزارت فرهنگ نوشت و من به تشويق آن مرحوم از آن سال كار تدريس را شروع كردم.»
مهدى محقق در سال ۱۳۳۹ به دانشيارى دانشگاه تهران، سپس به درجه استادى ارتقا يافت. او در سال ۱۳۴۰ به مدت دوسال به عنوان استاد مهمان در دانشكده مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل كانادا به تدريس زبان و ادبيات فارسى، تاريخ تمدن ايران و فلسفه وكلام اسلامى پرداخت. در بازگشت، مدتى در حوزه علميه قم عهده دار تدريس «روش تصحيح انتقادى و نشر متون اسلامى»بود. نوشتن در باره محقق با اين شناسنامه و اين مقام علمى دراين عرصه كم مجال نمى گنجد و نوشتن در باره او عرصه وسيع ترى مى طلبد. كسى كه شايد در بازشناسى مقام و جايگاهش تعلل كرده ايم و بايد براى قدردانى از زحمات و خدمات بى شائبه و مؤثر او در عرصه علم و فرهنگ بيش از اين بنويسيم تا الگوى مناسبى براى جوانان جوياى علم و ادب اين ديار باشد.
گرچه شاگردان مهدى محقق رفته رفته به مناصب و كرسى هاى تدريس و تعليم نزديك تر مى شوند و حتماً به قدردانى از استاد خود خواهند پرداخت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |