|
|
|
معماى پليسى شماره ۷۱
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قصاص براى عامل قتل مرد لوستر فروش
گروه حوادث: عامل تيراندازى مرگبار درلوستر فروشى شرق تهران با صدور حكم قصاص درآستانه اعدام قرارگرفت. اين متهم جوان شهريور ماه سال ۸۱ پس از حمله به يك فروشگاه لوستر در خيابان رسالت صاحب آن را به گلوله بست وازپاى در آورده بود. متهم كه بابك نام دارد پس از برگزارى چند جلسه محاكمه ازسوى قاضى محمد سلطان همت يار با درخواست اولياى دم واعترافات خود به قصاص محكوم شد. همچنين براساس اين رأى متهم جوان به خاطر حمل اسلحه بدون مجوز قضايى به تحمل يك سال حبس محكوم شده است.
|
|
|
|
|
معماى پليسى شماره ۷۱
ليست سياه
|
|
|
بعد از دو روز بارندگى، هوا صاف بود، عقربه ها ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه را نشان مى داد و بازپرس شمس سرگرم رسيدگى به پرونده يك سرقت مسلحانه بود، هنوز از مرد جواهرفروشى كه هدف گلوله سارقان قرار گرفته بود، بازجويى نكرده بود كه زنگ موبايل كشيك قتل به صدا درآمد. ستوان نصيرى از آن سوى گوشى گزارشى از قتل مرد كارخانه دارى در تهرانپارس را داد و او با عذرخواهى از مرد جواهرفروش خواست تا روز ديگرى براى تحقيق به دادسرا بيايد. خيابانها به خاطر خيس بودن و لغزندگى ترافيك سنگينى داشتند، يك ساعتى در مسير بودند تا اينكه خودروى بازپرس ويژه قتل در برابر يك كارخانه پلاستيك سازى كه زياد هم بزرگ نبود، ايستاد. جمعيت زيادى دور در ورودى كارخانه حلقه زده بودند، بيشتر آنان حتى ظرف غذاهايشان در دستشان بود و مشخص مى كرد همگى كارگران كارخانه هستند و منتظرند سرنوشت خود را بدانند. بازپرس وقتى وارد محوطه كارخانه شد، در ضلع شرقى يك حياط هزار مترى، تيم تشخيص هويت پليس را در بخش درختكارى شده كارخانه در حال فيلمبردارى و بررسى صحنه جرم ديد. لحظاتى طول كشيد تا اينكه به نزد آنان رسيد، هنوز هيچ كس به جسد نزديك نشده بود، بازپرس شمس پاى يكى از درختان جسدى را ديد كه لباسهاى روشنى به تن داشت و خون آلود بود. وقتى از مأموران كلانترى و تشخيص هويت پرسيد مقتول چگونه كشته شده است، جوابى نشنيد، همه آنان گفتند كه هنوز جسد را از نزديك نديده اند و براى از بين نرفتن رد پاها و اثرى از قاتل وارد محوطه درختكارى نشده اند. بازپرس به سمت محوطه درختكارى حياط كارخانه حركت كرد، او عقيده داشت مشاهدات در صحنه كشف جسد بهترين علم براى دريابى قاتل است. قاتل آن طورى كه صحنه نشان مى داد از يك قسمت خاكى كه با بارش باران گل شده بود، لابه لاى درختان رفته بود، مسير حركت قبل از ورود به اين محوطه گلى با قطرات خون كه روى آسفالت ديده مى شد، مشخص بود به گونه اى كه مى شد حدس زد، نخستين درگيرى در وسط حيات كارخانه حدود ۲۰۰ مترى محوطه درختكارى صورت گرفته است و خون زيادى در اين قسمت از حياط پاشيده شده بود. قاتل بعد از وارد آوردن ضربات چاقو در وسط حياط براى پنهان كردن جسد آن را به سمت فضاى سبز كشانده است. در محوطه درختكارى شده و در يك مسير مورب گلى فقط يك نوع ردپا روى گل ديده مى شد كه آج هاى كفش قاتل نشان مى داد كفشى شبيه به پوتين سربازى به پا داشته است، رد خون روى گل پيدا نبود و هيچ رد پايى يا اثر ديگرى كه نشان دهد قاتل بيش از يك نفر باشد، وجود نداشت. مسير گلى حدود ۱۵ متر بود كه رد پاهاى گلى هيچ برگشتى را نشان نمى داد و بازپرس پى برد قاتل يك نفر است و از مسير ديگرى محوطه درختكارى را ترك كرده است. اين فرضيه زمانى بى نقص درآمد كه بالاى سر جسد، آثارى از گل هاى پوتين را روى چمن سبز ضلع شمالى ديد كه قاتل با استفاده از چمن ها، گلهاى چسبيده به كفشهايش را پاك كرده بود و از همان مسير فرار كرده بود. جسد مرد كارخانه دار كه «هدايت» نام داشت و كت وشلوار شيرى رنگى پوشيده بود در كنار درخت نارون ديده مى شد و به اندازه اى ضربه چاقو به سر و صورت و شكم او وارد شده بود كه جز كينه جويى نمى شد حدس ديگرى زد. انگيزه سرقت نبود، پس بايستى دنبال يك مرد يا پسر جوانى بود كه با «هدايت» خصومت ديرينه داشته است، سپس از سرگرد فروتن خواست گزارش تحقيقات آنان را در اختيار داشته باشد. در اين گزارش آمده بود: «ساعت ۷ صبح مردى درحالى كه صداى لرزانى داشت، با تلفن ۱۱۰ تماس گرفته و ادعا كرده است از پنجره اتاق كارش شاهد جنايتى بوده است و در آن صاحب كارخانه اى كه محل كار وى نيز است، به قتل رسيده است.» در ادامه گزارش جز اينكه اكيپ پليس در محوطه كارخانه حضور يافته است و اجازه ورود به كارگران داده نشده است، چيز ديگرى ديده نمى شد. بازپرس براى به دست آوردن سرنخى از قاتل خواست شاهد جنايت را ببيند و شنيد كه او مردى به نام «فرشيد» و نگهبان شيفت شب كارخانه است. اتاق نگهبان برعكس همه كارخانه ها به جاى اينكه در طبقه همكف باشد، در طبقه سوم بود، به گونه اى كه نگهبان در طول شبانه روز مى توانست همه جاى كارخانه، رفت و آمدها يا اتفاقات احتمالى را زير نظر داشته باشد. هيچ دوربين مداربسته اى در كارخانه ديده نمى شد و مشخص بود مقتول اقدام به تجهيز ايمنى كارخانه اش نكرده بود، «فرشيد» در بين سه مأمور پليس نشسته بود و با آب و تاب چيزهايى را تعريف مى كرد، بازپرس وقتى روبروى اين مرد ايستاد، خواست پراكنده گويى را تمام كند و به سؤالهاى او جواب دهد. * از كى در اينجا كار مى كنى؟ - حدود ۵ سال است كه در اينجا نگهبانم، اما تا حالا هيچ اتفاقى نيفتاده بود، حتى يك دزدى كوچك. * چه ساعتى رئيس به اينجا مى آيد؟ - او اغلب دور و بر ساعت ۱۰ صبح به كارخانه مى آمد، يعنى سابقه نداشت قبل از كارگرها در كارخانه باشد، اين بار نمى دانم چطور صبح زود به اينجا آمده بود. * اخلاق رئيس چطور بود؟ - برخورد آنچنانى اى با او نداشتم. دورادور شنيده بودم كه توجهى به كارگرها ندارد، فقط با چند تايى بادمجان دور قاب چين مى پريد، اما برخورد بدى هم نداشت. * دشمنى هم داشت؟ - شنيده بودم يك پسر ناتنى دارد كه چند بارى به اينجا آمده است و عربده كشى كرده است، انگار سرباز است و هر وقت پول لازم دارد، به جاى رفتن به خانه پدرش به كارخانه مى آيد و سر و صدا راه مى اندازد. * جز اين پسر ناتنى، كسى نبود كه با او اختلاف داشته باشد؟ - ناراضى زياد بود، خصوصاً اينكه تصميم داشت گروهى از كارگرها را بازخريد كند، هرجا مى رفتى، پشت سر «هدايت» حرف مى زدند، حرفهاى خوبى نبود، مى شد حدس زد كه خيلى ناراضى هستند، تبعيض زيادى قائل مى شد و روى هم رفته براى بعضى ها رئيس خوبى نبود. * پسر ناتنى اش را مى شناسى؟ - تاكنون نديده ام، هر وقت مى آمد، خوشبختانه كشيك نگهبانى من نبوده است، اما دوستانم او را مى شناسند، مى گويند عين رئيس بداخلاق است، اگر مادر او وارث اصلى باشد، كه هست، همه كارخانه به او مى رسد و حتماً پسر ناتنى اش همه كاره مى شود. * مگر بچه ديگرى ندارد؟ - او هيچ بچه اى ندارد تا آنجا كه مى دانم اصلاً ورثه اى جز همسرش ندارد پس بعيد نيست روزى پسرناتنى اش رئيس اينجا باشد. * گفته اى شاهد جنايت بوده اى؟ - شاهد قتل نبوده ام وقتى صدايى شنيدم و خودم را به لب پنجره رساندم مردى را از پشت سر ديدم كه قد بلند و جوان بود او موى كمى داشت وقتى چشمم به رئيس افتاد تعجب كردم پسر جوان از پشت يقه او را گرفته بود و در محوطه درختكارى دنبال خود مى كشيد، با عجله از اتاق بيرون آمدم و به سمت درختان دويدم، انگار دير رسيدم وقتى به محوطه رسيدم از دور جسد را زيردرخت ديدم مشخص بود مرده است جرأت رفتن به فضاى سبز را نداشتم همان لحظه صدايى را پاى ديوار شنيدم به آن سمت دويدم و از دور پشت درختان مرد جوان را ديدم كه ازروى ديوان بيرون پريد هركارى كردم نتوانستم خودم را به آن سمت ديوار برسانم چند بار هم داد زدم: «دزد، دزد» اما هيچ كس صدايم را نشنيد. * صورت او را نديدى؟ - اصلاً، فقط موهاى كوتاهى داشت و بدن ورزيده اى نيز داشت، مقتول آدم قوى هيكلى بود اما قاتل براحتى او را روى زمين مى كشيد با آن هيكل بعيد نبود كه بتواند براحتى فرار كند. * اگر قاتل را از پشت سر ببينى، او را مى شناسى؟ - حتماً، خيلى به او نزديك بودم اما حيف فقط از پشت سر او را ديدم. * قبل از شنيدن صداى درگيرى، متوجه آمدن رئيس نشده بودى؟ - او تنهاكسى بود كه غير از نگهبانى كليدكارخانه را داشت پس مى توانست بدون اطلاع من وارد شود در آن ساعت من در حال آماده كردن صبحانه بودم و اصلاً فكر نمى كردم چنين اتفاقى بيفتد. بازپرس همه مدارك را عليه پسرناتنى مقتول ديد، چيزى كه در صحنه ديده بود و ادعاهاى نگهبان راهى جز دستگيرى اين پسرجوان كه در حال سپرى كردن دوران خدمت بود در برابر او قرار نداد. ساعت ۶عصر بود كه بازپرس شمس با ترك شلوغى كارخانه سمت خانه اش حركت كرد و در حاليكه دستور بازداشت پسرى به نام «آرش» را صادركرده بود نزد زن و بچه اش رفت. هنوز ساعت به نيمه شب نرسيده بود كه «آرش» از خوابگاه پادگان محل خدمت بيرون كشيده شد و به اداره آگاهى انتقال داده شد. بازجويى هاى پليسى به بن بست رسيده بود تا اينكه فرداى آن روز، «آرش» در اتاق بازپرس شمس روبه روى او ايستاد، وقتى بازپرس به تحقيق از اين پسرجوان پرداخت هرچيزى كه شنيد بدى از مقتول بود. اما آرش نپذيرفت كه قاتل پدرش است و ادعا كرد صبح روز جنايت كه از پادگان مرخصى گرفته بود، مى خواست به نزد زن جوانى برود كه همسر صيغه اى اش است. وقتى بازپرس شمس خواست آن زن جوان را بشناسد، آرش به گريه افتاد و گفت كه حاضر است قتل را به گردن بگيرد اما مشخصات آن زن را ندهد و اصلاً نمى خواهد آبروى زن جوان كه مادر يك دختربچه است از بين برود. بازپرس وقتى اين ادعاها را شنيد احساس كرد اصرار هايش بى فايده است حتى اگر آرش در مورد ملاقات با زن ناشناس دروغ گفته است بهتر اينكه نگهبان كارخانه او را ببيند و شناسايى اش كند. فرشيد در دادسرا حضور داشت به درخواست بازپرس ۱۰ تن از سربازان اداره آگاهى به همراه آرش رو به ديوار اتاق كارش صف كشيدند وقتى نگهبان كارخانه وارد اتاق شد از او خواسته شد قاتل را بين آنان شناسايى كند. فرشيد پس از مكثى اشاره اى به آرش كرد و گفت كه قاتل شبيه به اين جوان بود. وقتى فرشيد رفت احساس مى شد ديگر ابهامى وجود ندارد، آرش فقط گريه مى كرد و مى گفت كه در قتل دخالتى نداشته است و باوجود ناراضى بودن از دست مقتول هيچگاه نمى خواست او را بكشد. بازپرس شمس در سماجت مظنون شماره يك گرفتار شده بود. آن روز وقتى به خانه رفت به اندازه اى خسته بود كه خواست بخوابد، هنوز پلك هايش سنگين نشده بود كه به ياد حرف هاى آرش افتاد و همه ماجرا را بخاطر آورد. چند دقيقه اى نگذشته بود كه از جا بلند شد، لباس پوشيد و به سمت كارخانه حركت كرد. آن شب فرشيد وقتى دليل را از زبان بازپرس شمس شنيد حيرت زده پذيرفت كه قاتل هدايت است. فرشيد گفت: همه از دست رئيس ناراحت بودند وقتى ليست سياه اخراجى ها را كه محرمانه بود ديدم و اسم خودم را كه داخل آن بود، احساس كردم حذف رئيس و آمدن همسرش در رأس كار براى همه منفعت دارد. شبى كه نگهبان بودم تصميم گرفتم و صبح اول وقت به موبايل مقتول زنگ زدم و گفتم در كارخانه دزدى شده است. وقتى او خودش را به اينجا رساند با او به جرو بحث پرداختم و قبل از اينكه بداند چه توطئه اى دارم با چاقو چندضربه به او زدم سپس چسدش را زير درخت انداختم و همه كارهايم را طورى انجام دادم تا پسر ناتنى اش مجرم شناخته شود.
|
|
|
|
|
شلاق و تبعيد براى جوان شرور
گروه حوادث - كرج - خبرنگار «ايران»: حكم شلاق پسرجوانى كه با ايجاد رعب و وحشت در منطقه كمالشهر كرج باعث سلب آرامش مردم شده بود در ملأ عام اجرا شد. اين شرور ۲۴ساله به ۵سال تبعيد، ۲۲۹ضربه شلاق و ۱۵ماه حبس محكوم شده است. بنا به اين گزارش در پى اعلام نارضايتى مردم كمالشهر كرج مبنى براينكه جوان ۲۴ساله اى معروف به «على ركس» با شرب خمر باعث ايجاد مزاحمت براى زنان و دختران جوان شده و با تهديد چاقو و بستن راه مردم اقدام به اخاذى و زورگيرى مى كند، مأموران كلانترى كمالشهر در يك درگيرى اين جوان را دستگير و پس از تشكيل پرونده به دادسراى امورجنايى كرج معرفى كردند. در بازجويى ها مشخص شد «على ركس» داراى سابقه شرارت بوده و چندى قبل ازسوى نعمت الله حاجعلى معاون قضايى دادگسترى كرج به دو سال حبس تعليقى محكوم شده است. ولى متهم پس از آزادى در جريان يك اخاذى لاله گوش مرد رهگذرى را بريده و در مرحله بعدى در حالى كه قصد از بين بردن شخص ديگرى را داشته مردم آن مرد را نجات داده اند. پس از صدور قرارمجرميت و كيفرخواست در شعبه ۱۲۵دادگاه جزايى كرج قاضى نظرعلى عليپور متهم را به خاطر رابطه نامشروع با دختران فرارى و جمع آورى آنان به ۹۹ ضربه شلاق تعزيرى، به خاطر عربده كشى و به هم زدن نظم عمومى به ۵۰ضربه شلاق تعزيرى و يك سال حبس، به اتهام مقاومت در برابر مأموران به سه ماه و يك روز حبس، به خاطر قمه كشى و اخاذى و سابقه شرارت در اين زمينه ها به ۵سال تبعيد و بخاطر شرب خمر به تحمل ۸۰ضربه تازيانه حد محكوم كرد. از آنجايى كه متهم به حكم صادره اعتراضى نكرد حكم به مرحله اجرا درآمد.
|
|
|
|
|
زندان براى پدرى كه پسرش را به خاطر نمره كشت
كرج - خبرنگار «ايران»: حكم مجازات پدرى كه پسر ۱۰ساله اش را بخاطر نمره ۱۶ به قتل رسانده بود ازسوى قضات ديوانعالى كشور تأييد شد. با اين حكم پدر به پرداخت ديه و ۳سال زندانى محكوم شد. اين پدر براى تنبيه پسر دانش آموز سر او را به زمين كوبيد و او را به قتل رساند. بنا به اين گزارش ساعت ۲۲ شب ۲۱ديماه سال ۸۱ به كلانترى ۱۶ حصارك اعلام شد در خيابان فروردين حصارك مرد ۳۸ساله اى براى تنبيه پسرش او را بالاى سرش برده و چندبار بشدت به زمين كوبيده است بطورى كه پسر ۱۰ساله در حالت بيهوشى به سر مى برد. مأموران كلانترى بلافاصله به محل حادثه اعزام و دريافتند در حاليكه آثار خونريزى و دندانهاى شكسته پسربچه روى فرش منزل ديده مى شد او را به بيمارستان شهيد مدنى كرج منتقل كرده اند باوجود تلاش پزشكان ساعت ۵و ۳۰دقيقه صبح «محمد» دانش آموز كلاس چهارم ابتدايى براثر ضربه مغزى جان سپرد و پزشكى قانونى كرج علت مرگ وى را شكستگى جمجمه و خونريزى شديد مغزى تشخيص داد. مادر پسردانش آموز در بازجويى به مأموران گفت: دوازده سال پيش با همسرم ازدواج كرديم و داراى پسر ۱۰ساله و دخترى ۹ ساله بودم. شب حادثه همسرم با حواله اى كه محل كار به او داده بودند براى محمد كفشى خريد . محمد كفش را در خانه پوشيده بود و با خوشحالى با كفشهاى نو روى فرش مى دويد. آن شب مادرم منزل ما ميهمان بود. پس از صرف شام در حالى كه هنوز سفره باز بود پسرم دفترش را بازكرد تا برگه امتحان علومش را پاكنويس كند. همسرم قصد داشت قرصهاى اعصابش را بخورد كه چشمش به ورقه امتحانى افتاد.از آنجايى كه هميشه نمرات محمد ۲۰بود همسرم عصبانى شد و گفت چرا ۱۶شده اى؟ محمدبا ترس گفت جبران مى كنم. ناگهان همسرم به سمت محمد حمله كرد. هرچه من و مادرم التماسش كرديم فايده نداشت و نتوانستيم بچه را از زيردستش درآوريم. بيرون دويدم تا از همسايه ها كمك بگيرم اما وقتى برگشتم متوجه شدم همسرم در اتاق را بسته و پشت آن نشسته است. حدود نيم ساعت طول كشيد تا به كمك صاحبخانه و اصرار زياد او توانستيم محمد را از اتاق بيرون آورده و به بيمارستان برسانيم. اين زن در حالى كه بشدت مى گريست ادامه داد: همسرم دچار ناراحتى اعصاب و روان است. به طوريكه دوسال قبل منزل همسايه مان را آتش زده بود. من قبلاً بارها به فرزندانم گفته بودم جلوى دست او نايستند. در اين مواقع دخترم سريع فرارمى كرد اما پسرم مظلوم و باحيا بود. مى ايستاد و التماس مى كرد. اين مرد كه به اتهام قتل عمد پسر ۱۰ساله اش بازداشت شده بود در بازجويى گفت: چندسال قبل در جست وجوى كار به كشور ژاپن رفتم و براثر حادثه اى در كارگاه، رگهاى دستم قطع شد و دستم را جراحى كردند.يكبار هم در داروخانه اى به من بى احترامى كردند و من با مشت به شيشه كوبيدم و آسيب ديدگى رگهاى دستم شديدتر شد و در طول اين سالها چون مستأجر بودم به اجبار بايستى اثاثيه منزل را خودم جابه جا مى كردم.همه اينها باعث شد دچار ناراحتى اعصاب و روان شوم و روزى ۳بار قرص اعصاب مصرف كنم. آن شب وقتى نمره ۱۶ درس علوم را ديدم از آنجايى كه پسرم هميشه دانش آموز ممتازى بود عصبى شدم. از دنده هايش گرفتم. او را بلند كردم و سه بار محكم به زمين كوبيدم. كميسيون روانپزشكى پزشكى قانونى كرج در پاسخ به استعلام رئيس شعبه ۱۱۹ جزايى دادگسترى كرج در روز ۶خردادماه سال ۸۳ اعلام كرد «اين مرد مبتلا به اختلالات عصبى و شخصيتى بوده و در زمان ارتكاب جرم داراى قوه تميز مطلق بوده است.» باتوجه به نظر كميسيون پزشكى، پدرسنگدل به جرم قتل عمد محمدپسر۱۰ساله اش به پرداخت ديه يك مرد مسلمان در حق مادر و در مورد جنبه عمومى جرم به تحمل ۳سال حبس محكوم و مقررشد باتوجه به وضعيت روحى و روانى متهم و به جهت جلوگيرى از وقوع حوادث مشابه توسط وى در مدت تحمل محكوميت حبس تعزيرى تحت درمان و مراقبت سازمان بهزيستى قرارگيرد. پس از اعتراض متهم به رأى صادره پرونده به ديوانعالى كشور ارسال و حكم صادره مورد تأييد قضات اين ديوان قرارگرفت.
|
|
|
|
|
نجات از مرگ با دوربين تلفن همراه
گروه بين الملل: فيلمبردارى از يك عنكبوت بزرگ با دوربين تلفن همراه جان مردى را نجات داد. «متئو استيون» ۲۳ ساله، وقتى مشغول تميز كردن يخچال محل كارش بود، ناگهان متوجه شد يك عنكبوت بزرگ اندازه يك كف دست از ميان خوشه موم بيرون آمد. ولى قبل از آنكه بتواند حركتى كند عنكبوت روى دستش آمد و دو بار پى در پى او را نيش زد. استيون با تلاش بسيار توانست عنكبوت را به گوشه اى پرتاب كند. وى مى گويد: تصور كردم كه عنكبوت مرده است بنابراين تلفن همراهم را برداشتم و از او فيلمبردارى كردم و بلافاصله به منزل رفتم، اما در خانه دچار سرگيجه و حالت تهوع شدم و از هوش رفتم. همسر وى بلافاصله او را به بيمارستان منتقل كرد، اما پزشكان نمى دانستند كه عنكبوت از چه نوعى بوده و بايد چه درمانى روى او انجام دهند كه ناگهان استيون به هوش آمد و به تلفن همراهش و فيلمبردارى اشاره كرد. پزشكان بلافاصله فيلم تلفن را به باغ وحش بريستول فرستادند و توانستند نوع عنكبوت را شناسايى كنند و دريابند كه عنكبوت مذكور يك نوع برزيلى خطرناك بوده كه نيش آن منجربه مرگ مى شود. بنابراين درمان را آغاز كردند و با دادن اكسيژن و تزريق محلول نمك و آب نمك فراوان داخل خون وى توانستند او را نجات دهند. محلول نمك باعث خارج شدن مواد سمى از داخل بدن مى شود. درحال حاضر استيون در بيمارستان بسترى و حالش روبه بهبودى است.
|
|
|
|
|
دزديدن فرش هاى ابريشمى با داروهاى خواب آور
گروه حوادث: كارگر جوان وقتى به هوش آمد كه ۷۲ ساعت از زمان سرقت فرشهاى ابريشمى مى گذشت. وى وقتى تعدادى فرش گرانقيمت ابريشمى را براى شست و شو به قاليشويى مى برد گرفتار فريبكارى يك دزد حرفه اى شد. وى پس از اينكه روى تخت بيمارستان چشم باز كرد، در باره چگونگى وقوع حادثه به پليس گفت: سر خيابان سوار يك خودرو پيكان شدم، در راه او شيرينى تعارف كرد. چون خودش اول خورد، اعتماد كردم و من هم خوردم. پس از طى مسافتى راننده به بهانه اينكه تشنه شده است، پياده شد و دو نوشابه خريد، باز هم اول نوشابه را خودش خورد و بعد من خوردم ولى ديگر چيزى نفهميدم. با اعلام شكايت اين پسر جوان و اطلاعاتى كه او از تصوير چهره سارق حرفه اى در اختيار پليس قرار داده به دستور بازپرس قيصرى اقدامات مأموران براى دستگيرى او آغاز شده است.
|
|
|
|