دوشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۴ -
Mon, May 23, 2005
گزارش
۳۱۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
مردى كه دروغ نگفت
212901.jpg
بهاره مستوفى
مدح و ثنا خوشايند محمد خاتمى نيست. او از نخستين روزهاى استقرار در اتاق جمهورى از مديران و كارگزاران دولت خواست عادت مألوف قاب كردن عكس هاى بزرگ رئيس جمهور از گوشه و كنار ساختمانهاى شهر را ترك كنند و اگر پيام تبريكى مى فرستند، به ياد داشته باشند صورتحساب اين قبيل آگهى ها را براى امور مالى دستگاه دولتى تحت مسؤوليت خويش ارسال نكنند.
اينك كه او مى رود نيز مديران مى دانند خاتمى كسى نيست كه طرح هاى عمرانى پيش از موعد افتتاح كند و از خود قهرمان قيچى و كلنگ بسازدو او به درستى گمان مى كند حافظه تاريخى ملت ايران آنقدر بيدار و هوشيار هست كه سلسله اى از وقايع ثمربخش و مفيد را براى هميشه در خود نگه دارد.
تفاوت عمده خاتمى با برخى ديگر اين است كه نمى گويد در دولت او كم كارى ها و خطا نبوده اما رئيس جمهور از آن رو از عملكرد خود و همكارانش راضى است كه مى گويد هيچگاه در دولت او اصل بر گريز از مسؤوليت بنا نشده است.
هشت سال رياست خاتمى در قوه مجريه توأم با خيزهاى بلند در عرصه هاى مختلف زندگى جمعى ايرانيان بود كه اگر برخى از اين وقايع در كشورهاى در حال توسعه صورت مى گرفت، اى بسا همگان از آن به عنوان حماسه ملى ياد مى كردند.
ولى در ايران، جايى كه برخى نيروها آماده خنثى كردن اقدامات يك رقيب فكرى هستند، بعضى از عملكرد هاى دولت خاتمى يا ناديده گرفته شد و يا بعضاً متوقف شد. او زمانى كه آمد نخست تصوير جهان از ايران را بهبود بخشيد و با وضع و بسط نظريه گفت وگوى تمدن ها، نگاه اهل سياست و انديشه را به سرزمين پرپيشينه ايران معطوف كرد.
عليرضا خرم، فارغ التحصيل يكى از دانشكده هاى فنى و مهندسى مى گويد:«او هدف اول را خوب شناسايى كرده بود. ما نياز داشتيم خود را آن گونه كه هستيم معرفى كنيم. دنيا بايد مى فهميد ايران چگونه سرزمينى است. سرزمين صلح و احترام به نوع بشر. خب خاتمى درست عمل كرد اما اين كه چرا اين پروژه به خوبى پيش نرفت به برخى عوامل داخل و خارج از كشور مربوط مى شود. هر چند خوشبختانه گويا خاتمى مى خواهد بعد ازرياست جمهورى اين پروژه فكرى را پيگيرى كند.»
دولت اصلاحات سپس اميد و نشاط را در لايه هاى اجتماع جارى كرد. هنرمندان، دانشجوها، روزنامه نگاران جوانان و زنان پيش از همه به حركت درآمدند. اجتماعات مختلف برگزار گرديد، شمار روزنامه هاى نزديك به خواسته هاى ملى افزونتر شد و دايره محدوديت هاى اجتماعى و فرهنگى تنگ تر از پيش شد.
مونا عليپور كه خود را كارمند معرفى مى كند، مى گويد: «همه دوستان و آشنايانى كه سراغ داشتم، عينك يأس و بدبينى را كنار گذاشته بودند. ما اميدوار شديم وفعال تر از قبل زندگى مى كرديم. به خواسته هاى مهمى دست يافتيم. احساس مى كرديم كرامت انسانى را باز يافته ايم و از حقوق اوليه زندگى بيشتر از هميشه برخورداريم.»
گرچه وقايع بعدى سرعت اين تحولات را كند كرد و در بعضى حوزه ها توقف كامل ايجاد شد اما اتفاقى كه پيش آمده بود، تعطيل ناپذير بود و نتيجه آن كه اكنون هيچكس نمى تواند به مردم بگويد «شادى را در پستوى خانه ها پنهان كنيد و سياهى رنگ سنگين ترى است.» اين را سهراب عظيمى كه دانشجوى كارشناسى ارشد در يكى از رشته هاى علوم انسانى است مى گويد و مى افزايد: «در خيابان ها و كوچه ها فضاى دلتنگى حاكم نيست و اگرچه معيشت برخى مردم به سختى مى گذرد اما كمتر كسى نگران تضييع حقوق انسانى خويش است.»
محمد دوست سهراب است كه در اين بحث شركت مى كند. او مى گويد: «شايد برخى مى خواستند مثلاً قيمت بنزين ۷۰ درصد كاهش پيدا كند اما براى من و همسالانم همين كه مى توانستيم با امنيت خاطر در سالن سينما بنشينيم و فيلمى نگاه كنيم كه محتواى آن فراتر از همه محدوديت هاى پيشين بود، كارى بزرگ به نظر مى رسيد هنوز هم همين گونه فكر مى كنم. اگرچه برخى دست ها مانع از آن شد كه جريان نوپاى فكرى در سينماى ايران راه خود را ادامه بدهد.»
اما در حوزه اقتصاد قضاوت هاى متفاوت مى توان ارائه كرد. آنها كه آينده را مى بينند معتقدند پروژه هايى كه در ۸ سال گذشته افتتاح شد هر يك سرمايه اى گرانبها در عرصه ملى است كه به شأن و ثروت كشور مى افزايد. چنين نمونه هايى را مى توان در حوزه نفت و گاز، راه و ترابرى و كشاورزى بيش از هر جاى ديگرى ديد. اكنون در عسلويه يك تمدن صنعتى پايه گذارى شده است و يا مثلاً راه آهن بافق - كرمان كه نه تنها تحولى در عرصه ترابرى ايران است كه براى كشورهاى همسايه نيز يك نقطه عطف است.
نازنين كبير كه در يك كافى نت وارد شبكه اينترنت شده است مى گويد: «آنچه كه در اين سالها براى من بيش از هر چيز ديگر مفيد و قابل تأمل بود، نگاه دولت به حوزه تكنولوژى اطلاعات است. تعداد كاربران اينترنت بيش از هر زمان ديگرى است و دانشگاهها و مؤسسات مانند سابق با شبكه هاى مجازى ناآشنا نيستند.»
برادر نازنين كه خود را ۱۸ ساله معرفى مى كند، اما خواسته هايى دارد كه به نظر او چندان به آن توجهى نشده است. سعيد مى گويد: «من و جوانان زيادى با افتخار حاضر به سپرى كردن دوره سربازى هستيم اما اغلب معتقديم كه مدت خدمت سربازى در چارچوب فعلى كه كشور در شرايط صلح و آرامش است، بيش از حد معمول است. شايد در اين هشت سال بايد اقدامات جدى ترى در اين خصوص صورت مى گرفت. اگر هم طول خدمت كم نمى شود دستكم مى شد حقوق پرداختى به سربازان را افزايش داد. من اكنون ديپلم گرفته ام و بايد در طول ۲۰ ماه خدمت ماهانه ۵هزارتومان حقوق بگيرم. با اين مبلغ حتى نمى توان يك كتاب خريد كه در طول زمان فراغت مطالعه كرد.»
سعيد مى گويد: «على رغم خواسته هايى كه داريم و جوابى هم نگرفته ايم اما خاتمى هنوز از معدود شخصيت هايى است كه در ميان همسالان من محبوبيت دارد.» او كيف دستى خود را باز مى كند و بريده اى از عكس خاتمى و جوانان كه در يك روزنامه منتشر شده، نشان مى دهد.
در جايى ديگر از شهر چند زن و مرد در صف هاى جداگانه نانوايى ايستاده اند. معصومه بيگى خود را خانه دار معرفى مى كند و مى گويد: «ما معمولاً خوب استقبال مى كنيم و بد بدرقه مى كنيم. اما همان طور كه از خاتمى استقبال كرديم به بدرقه او مى رويم. واقعيت اين است كه زندگى ما چندان خوب نمى  گذرد اما من هيچگاه فكر نكردم خاتمى دروغ مى گويد. بعد از هشت سال فكر مى كنم او سلامت مالى و اخلاقى دارد و نخواسته است سطح زندگى خود را بيش از معدل جامعه افزايش دهد.»
تغيير مثبت يا منفى در وضعيت اقتصادى كشور محل اختلاف صاحبنظران است. آنها كه در اين گزارش نظرشان را جويا نشديم و ترجيح داديم قضاوت مردم را بشنويم اما آنچه بى شك نقطه تعالى اقتصاد ايران است، تأسيس صندوق ذخيره ارزى است. امرى كه هيچ كس مخالف آن نيست. اكنون در اين صندوق حدود ۱۰ ميليارددلار ذخيره شده و اگر چوب حراج به آن نخورد، سرمايه اى مطمئن و ارزشمند براى نسل هاى بعدى است.
موسوى، يك دانشجوى علوم سياسى مى گويد: «اغلب سياستمداران جهان سومى براى افزايش محبوبيت خود و نشان دادن اين كه عملكرد خوبى دارند دست به اقداماتى مثل قرض از بانك مركزى مى زنند و با تزريق پول در جامعه، به طور مقطعى مردم را راضى و خشنود مى كنند. خاتمى هم مى توانست با پولهاى اين صندوق خود را موفق ترين چهره اقتصاد ايران معرفى كند. او مى توانست اين پولها را وقف آرزوهاى كوتاه مدت مردم كند اما فقط يك سياستمدار فداكار كه نام نيك خود را به آينده گره زده مى تواند اين گونه عمل كند و ميلياردها دلار پول رابراى پروژه هاى عمرانى ملى و استانى ذخيره كند.»
پيشرفت هاى علمى در ۸ سال گذشته نيز قابل چشم پوشى نيست. اتفاقى كه پيش از همه از رضايت دانشگاهيان حكايت مى كند و ارتباط مستقيمى با آينده كشور دارد. اينكه تعداد مقالات محققان ايرانى در مجلات معتبر علمى افزايش يابد و سهم ايران از توليد دانش جهانى در حال رشد باشد ممكن است چندان مورد توجه افكار عمومى قرار نگيرد اما بى گمان اغلب آنچه كه افكار عمومى دنبال آن است اعم از بهبود وضع اقتصاد، ارتباط تنگاتنگى با وضعيت علمى كشور دارد.
غلامرضا نبيونى، استاد فيزيك دانشگاه مى گويد: « ما اخيراً از لحاظ پيشرفت دانش فيزيك، مصر و اكراين را پشت سر گذاشته ايم و در بين كشورهاى دنيا رتبه ۴۰ را كسب كرده ايم. با پيشرفت اين علم، علوم ديگر نيز پيشرفت مى كند. به طورى كه فيزيك حتى جدا از علوم اجتماعى نيست.»
اصلاحات سياسى نيز نتايج مهمى داشته است. هر چند ممكن است عده اى با اشاره به برخى واقعيت ها دولت را در اين خصوص ناكام بدانند اما آنچه اكنون جلوه اى درخشان يافته است، رشد و بلوغ نهادهاى مدنى است. شمار تشكل هاى غيردولتى به مثابه نهادهايى كه واسطه ميان مردم و دولت هستند و منافع عمومى را تعقيب مى كنند در حال افزايش است. احزاب نيز اگرچه هنوز به تمامى شكل نگرفته اند و نظام حزبى داير نيست اما امروز كمتر كسى در عرصه سياست پيدا مى شود كه «حزبى نبودن» را مايه افتخار خود بداند.
وداع با رئيس
آنها كه با آمدن خاتمى پرده و پر گشودند و به عنوان يك ايرانى در هر نقش و مسؤوليتى به پيشرفت كشور يارى رساندند، اكنون پشيمان نيستند. مردم به كسى اعتماد كردند كه صداقت را بيش از هر مؤلفه ديگرى در او زنده ديدند. كسى كه هيچگاه نخواست با عوام فريبى و در قامت يك قهرمان، رياست جمهورى را ترك كند. چه آن كه همواره معتقد بوده و هست كه قهرمان كسى نيست جز ملت ايران. او را همواره در ظرف مكان و زمانى كه در آن واقع بود قضاوت كنيم و از جاده انصاف خارج نشويم.
خاطره گفت و گوى تمدنها
«بسيارى از دردهايتان را خود برگزيده ايد. اين داروى تلخى است كه با آن طبيب درونتان، خويشتن بيمارتان را مداوا مى كند.»
(جبران خليل جبران)
چيزى از آغاز سال نو نگذشته بود و دوم خرداد بسيار دور به نظر مى رسيد! نمى دانم چگونه اتفاق افتاد. نه، انگار كه خواب بودم. تو گويى آرزوى گذراندن ساعاتى چند، آن هم تنها با رئيس جمهور ملتى بزرگ، مى رفت كه جامه عمل بپوشد. اندكى منتظر ماندم. در اين رؤيا كه آغازين كلام با مبتكر بزرگ گفت وگوى تمدنها چگونه خواهدبود. آمد. مثل هميشه، ساده،تميز و مرتب. به آرامى نشست و من به راه افتادم. دلش مى خواست بى خبر سرى به مدارس ابتدايى بزند. ايستادم. بچه ها به دورش حلقه زدند و غريو شادى سرمى دادند. هرچه گشتم دخترك بينواى فال فروش كه تمام زمستان، هر شب با دستان كبود و بدن لرزان در حاشيه بازى پارك بزرگ شهر، زير برجهاى سربه فلك كشيده ملتمسانه به اتومبيل هاى آخرين مدل پشت چراغ قرمز فال تعارف مى كرد را، نديدم! گمان كردم شايد تنها بخش كوچكى از هزينه هاى بعضى سفرهاى غيرضرورى همكارانش را اختصاص به امور بى سرپرستان داده اند. با اين حساب دخترك هم اكنون در گوشه امنى،كنار مادر خسته از كار شبانه، آرميده بود! دوباره به راه افتاديم. به خود جرأت دادم و پرسيدم: «چگونه مى توان بدون توسعه اقتصادى به توسعه سياسى انديشيد؟ با لبخند نگاهم كرد ! فهميدم كه على القاعده از توسعه، اقتصاد و صدالبته از سياست، هيچ نمى دانم. مربى تمرين دموكراسى كه پيروزى با ارزشى همچون ميزبانى انقلابى بزرگ آمريكا لاتين را در كارنامه داشت، هيچ نگفت. موضوع را عوض كردم. سعى كردم ارادتم را اظهار كنم. همدرديهايش با آوارگان بم را گرامى داشتم، مواضع معقولش در بحران طالبان را ستودم، از توجه اش به مدرنيته در استقبال از همتايان خارجى اش حرف زدم اما، حتى از ابراز اينكه شايد بتوان تاحدى كمك هاى بلاعوض بانك جهانى را مديون ديپلماسى تئوريسين گفت وگوى تمدنها دانست نيز، نتيجه نگرفتم. او ساكت بود و فكورانه لبخند مى زد! گويا لبخند جزو لاينفك چهره اسطوره يكى از روزهاى سال بود. شايد در ذهنش سناريوى تولد سردارى ديگر را مرور مى كرد! شايد هم به بيلانى فكر مى كرد كه ممكن بود ارائه اش ضرورت يابد! چاره اش آسان بود. تله پاتى برقرار شد. گفتم: فكرش را هم نكن. اكنون كه ديگر از كارناوالهاى لعنتى بالاى شهر خبرى نيست. مى توان با چاپ يك كتاب خوب به ويرايش آنها كه براى گفتار درمانى تاريخ مصرف طولانى قائل هستند و سابقه حبس به جرم دگرانديشى دارند، يك بيلان عالى ارائه داد!
به من نگاه كرد و بعد از پنجره به بيرون. در يكى از تالارهاى بزرگ شهر صف عظيمى براى تهيه بليت يك كنسرت بزرگ موسيقى پاپ تشكيل شده بود. نمى دانم چرا به ياد دخترك فالفروش افتادم! پيشنهاد كردم در يكى از كافى شاپ هاى شيك چيزى بخوريم. فرصت خوبى بود. گوش دادن به يك موسيقى ملايم در محيطى به دور از سنتهاى قديمى! نپذيرفت.
موضوع را عوض كردم. گفتم: «من دوبار به شما رأى دادم. دوست دارم بدانم تقويت مضاعف قدرت اقتصادى به لحاظ افزايش باورنكردنى قيمت نفت طى چندسال اخير (خاصه آنكه از جنگ و هزينه هاى آن خبرى نيست) را چگونه...»، به يادآوردم كه هنوز هم توسعه سياسى در سرلوحه برنامه هاست!
كمى دلگير شدم. پرسيدم: «اگر امكانش بود كه يكبار ديگر كانديد رياست جمهورى شويد، نتيجه را چگونه پيش بينى مى كرديد؟» دوباره تله پاتى برقرار شد. انگار نظرم را در مورد سؤالم دريافته بود! لبخند تلخى زد و همچنان ساكت! گويى خاطره برخورد تمدنها (و نه گفت وگوى تمدنها!) در ديدار دانشجويان را به ياد مى آورد. از گرانى پرسيدم. آه، بازهم اقتصاد! انگار ديرش شده بود. برگشتم.
خيره و ساكت به بيرون نگاه مى كرد. نمى دانم چه چيزى نظرش را جلب كرده بود؟ شايد چهره هاى فرسوده و مأيوس رهگذران. شايد هم نگاههاى مشوش به آينده شان. تمام شهامتم را جمع كردم و گفتم: «كاش فرصتى ديگر باشد تا يكبار ديگر و اين بار گردشى در عمق شهر بزنيم. مطمئنم كه منظره چشمان نمناكتان از ديدن صحنه هايى همچون فقر، فحشا، اعتياد و... را هرگز فراموش نخواهم كرد.» احساسم مى گفت متأثر است. بى آنكه به او بنگرم ادامه دادم: «آقاى رئيس جمهور، بدرود».
محمدعلى شيخى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |